|
بسم الله الرحمن الرحيم مبعـث دو سه روز قبل، ایام مبعث بود یعنی وقت بعثت پیامبر اکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، و پس فردا میلاد با سعادت آقا امام حسین علیه السلام است به این مناسبت درباره یکی از اوجب ضروریاتی که ما باید همیشه به فکر آن باشیم و در صدد تبلیغ و ترویج آن حرکت نمائیم، صحبت می کنیم. و آن جهتی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به خاطر آن مبعوث شدند. بعثت یعنی برانگیخته شدن، روز قیامت که به آن یوم البعث می گویند به دلیل این است که مردم در آن روز برانگیخته می شوند و از نو زنده می شوند. آیا دلیل بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم چه بوده؟ برای خدا بوده؟ در واقع فداکاری ائمه هدی علیهم السلام که یک فداکاری عجیب و بی نمونه ای بوده است، از حضرت امیر علیه السلام شروع می شود تا غیبت حضرت حجت علیه السلام حدود دویست و پنجاه سال، یک روز دو روز نیست یک سال و دو سال نیست، یک قرن و دو قرن نیست، در ظرف مدت دویست و پنجاه سال انسانهایی با آن درجه پاکی و طهارت هیچ طایفه ای و خاندانی را ندیده ایم از بین طواف اسلامی اینطور فداکاری کرده باشند و تاریخ اسلام جز خاندان پیامبر را به این ترتیب نشان نداده است. اما آن قسمتی که مربوط به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است، چرا حضرت این قدر فداکاری می کردند؟ واقعا قصدشان از این همه زحمت و تلاش چه بوده است؟ امامانی که در کمال طهارت و پاکی بودند یعنی افراد عادی نبودند و واقعش هیچ کسی از آنها زللی و خطایی و اشتباهی نتوانسته است از آنها بگیرد. چرا چنین فداکاری می کردند؟ خودشان کشته شوند، به زندان روند، به آنان زهر دهند، بدنشان را با شمشیر قطعه قطعه کنند، سرشان را از بدن جدا کنند، و در شهرها گردانده شود، زن و فرزندانشان اسیر گردند، خانه هایشان را آتش بزنند، اموالشان را به غارت ببرند، حتی حضرت حجت علیه السلام (چون این موضوع خاص امام حسین علیه السلام نبوده است)، وقتی که امام حسن عسکری علیه السلام شهید شدند، خلیفه وقت دستور داد که خانه امام عسکری علیه السلام را غارت کنند و اموال آن حضرت را مصادره نمایند ولی نتوانستند حضرت حجت پنج ساله را دستگیر نمایند و دستشان به آن حضرت نرسید، با اینکه هیچ یک از مورخین ننوشته است که حضرت عسکری علیه السلام خطایی را مرتکب شده یا جرمی را انجام داده باشد، مثلا آدمی را کشته باشد یا علیه نظام وقت کاری کرده باشد یا مال کسی را خورده باشد پس این فداکاری از خود پیامبر شروع شده تا حضرت حجت، یک فداکاری عجیب، خودشان، زن و فرزندانشان، خانواده و اموالشان. یا حضرت زهرا سلام الله علیها یک بانوی جوان، با آن همه احترام، یک شخصیت بسیار محترم، پدر پیامبر است و رئیس یک دولت بزرگ، شوهر شخصیتی ارزشمند همانند حضرت امیر سلام الله علیه این طور فداکاری کند تا حدی که او را در سن جوانی شهید نمایند. شاهد صحبت ما درباره این موضوع است که این بزرگواران با این همه فعالیت و فداکاری دنبال چه هدفی بودند؟ و این به ما آموزش می دهد که دنبال چه کاری باشیم؟ در واقع دو هدف را دنبال می کردند، یکی، مسئله عقیده و اعتقاد به خدا و مردم را از آن سخنان باطل و خرافات نجات دهند و هدف دیگر شریعت یعنی قانون خدا را در زمین پیاده نمایند. هدف مال نبود، زیرا که اینها بهترین اموال را داشتند، و هدف پیدا کردن شخصیت نبود به خاطر اینکه بالاترین شخصیتها را داشتند، هدف، منصب و حکومت و ریاست نبود، زیرا مخالفین حاضر بودند که بهترین مناصب و حکومت ها را به آن حضرت بدهند، فرض کنید، معاویه حاضر بود که منصب بزرگ قضاوت و داوری را به آقا امام حسن علیه السلام بدهد. یا مأمون عباسی حاضر شد ولایتعهدی را به حضرت رضا علیه السلام بدهد. پس هدف این امور نبوده است. مسئله مال، زن، ریاست، شخصیت در کار نبوده است، هدف فقط این دو بوده است، آن هم نه یک روز دو روز، یک سال، پنج سال یا ده سال. ائمه ما علیهم السلام نه ربع عمر نه نصف عمر بلکه تمام عمر را این طوری صرف کردند. اگر بنا بود که امامان هر کدام هزار سال عمر کنند، به همین سبک عمل می کردند تمام عمرشان در ترس، فشار، زحمت، تبعید، زندان، و شکنجه، تمام اینها را تحمل کردند برای این دو هدف یکی اثبات عقیده صحیح و دیگر، تطبیق شریعت، در قلبها. عقیده سالم باشد و در خارج قانون خدا پیاده شود. زیرا هر انسانی دارای شش ارتباط است یکی ارتباط با خداست، یعنی اینکه بدانیم و معتقد باشیم به یگانگی خداوند و صفات جلال و جمال او. دیگری ارتباط انسان با خودش، چون هر انسانی با خودش هم در ارتباط است، هر انسانی متوجه گرسنگی یا سیرائی خودش است، متوجه روح و جسد خود است و در صدد و تأمین نیازمندیهای روح و جسد خود می باشد یا اینکه نسبت به این دو بی تفاوت و بی توجه است، این معنایش ارتباط انسان است با خود می باشد. سوم: ارتباط انسان با افراد و دیگران است، اعم از اینکه این افراد دولت باشند یا همسایه باشند، یا پدر و مادر و یا همسر و فرزندان، رابطه تجارت و معامله و بیع و شراء و اخلاق و آداب از این نوع ارتباط است. چهارم: ارتباط انسان با حیوانات، ما چه جور رابطه ای با حیوانات باید داشته باشیم؟ یعنی باید مانند هندوها، مثلا حیوانات را محترم بشماریم حتی مورچه ها، گاندی چنین عقیده ای داشت لهذا هیچ وقت گوشت نمی خورد به طور کلی، حتی خوردن تخم مرغ را هم ممنوع می دانست. یا اینکه ارتباط ما با حیوانات مانند جماعتی از آمریکاییها که خرگوش را می گیرند و کله اش را اینجوری از تن جدا می کنند، یا در زمان جاهلیت چنین رسم بوده که حیوان را می بستندند و آنگاه، آنقدر به آن سنگ می زدند تا کشته می شد. خلاصه نحوه ارتباط ما با حیوانات باید چگونه باشد؟ پنجم، ارتباط انسان با نبات و گیاهان، یعنی هر انسانی با گیاهان چگونه باید رفتار کند، در کشور آلمان درختانشان دارای شناسنامه است. و کسی حق ندارد درختی را قطع کند یا شاخه ی آن را جدا نماید، مگر با اجازه دولت البته اواخر حکومت پهلوی هم چنین شده بود قطع درختان جنگل جرم محسوب می شده در وقتی که در زندانها هزاران نفر شکنجه و کشته می شدند. ارتباط ششم، ارتباط انسان با طبیعت و جمادات، ما به عنوان انسان چه رابطه ای با جمادات داریم؟ با آب و هوا و سنگ و کوه و خانه. با اینها چگونه باید زندگی کرد؟ و چگونگی ارتباط انسان با طبیعت باید معلوم شود. در ادیان و مذاهب برای همه این ارتباطات قوانینی ذکر شده است، از نظر ما مسلمانها آنچه حجیت دارد و جنبه قانونی و شرعی دارد فقط چهار چیز است، کتاب و سنت و عقل و اجماع، و چیزهای دیگر فاقد حجیت است مانند قیاسی که اهل سنت به آن عقیده دارند. فرق در این جهت است که آنها به جای عقل قیاس را قبول دارند و الا هر دو کتاب را قبول داریم و هر دو سنت را قبول داریم. البته در مورد سنت آنها می گویند، که سنت عبارت است از قول و فعل و تقریر پیامبر و اصحاب پیامبر چون استناد می کنند به روایتی که پیامبر اکرم (علی قول خودشان) فرموده است. «اصحابی کالنجوم بأیهم إقتدیتم اهتدیتم» اصحاب من مانند ستاره ها هستند و به هر کدام که اقتدا کردید هدایت می شوید، البته این حدیث به نظر ما اشکال دارد زیرا قرآن مجید اصحاب پیامبر را دو قسم می کند، منافقین و مؤمنین، بنابراین نمی توان گفت که اصحاب پیامبر اکرم تمامشان یک جور هستند، دیگر اینکه بین اصحاب پیامبر در رأی و اجتهاد تناقض وجود دارد مثلا ابوبکر یک جور ریاست می کرده و عمر طوری دیگر و عثمان به نحوه دیگر و حضرت امیر سلام الله علیه به ترتیب دیگر حکومت را اداره می کرده است و رأی آنها درباره حکومت و زمامداری محتلف بوده است ما به رأی کدام عمل کنیم؟ خلاصه این حدیث از سه چهار جهت دارای اشکال است و از نظر عقلی نیز دارای اشکال است و سنت از نظر ما شیعه عبارتست از قول معصوم، فعل معصوم و تقریر معصوم از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم گرفته تا حضرت حجت سلام الله علیه اینها سلسله معصومین هستند اینها هستند که قولشان و فعلشان و تقریرشان برای ما حجت و دلیل و قانون است. علی کل حال چهار چوب قانون این چهارتا است که ما شیعه به آن عقیده داریم اما اینکه قانون دیگری جدای از این چهارتا خودمان جعل کنیم، ولو مجلس شورای اسلامی باشد، حجیت شرعی ندارد، مشکل اولی که در مشروطه به وجود آمد همین مسأله بود. مشروطه را مرحوم آخوند خراسانی تأسیس کرد و تمام علما هم با ایشان بیعت کردند همیشه ما باید این مطلب را در ذهن خود داشته باشیم مراجع تقلید قولشان برای ما حجیت دارد و هیچ کس دیگر کلام او دارای حجیت نیست، اگر مراجع تقلید مطلبی گفته اند قولشان حجت است، روز قیامت اگر از ما سؤال شود که چرا چنین عمل کردید؟ می گوئیم: خدایا خودت فرمودی که این (مرجع تقلید) خلیفه پیغمبر است چون روایت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که فرمودند: «اللهم ارحم خلفائي» «خداوندا! خلفای مرا رحمت کن». گفتند یا رسول الله: «و من خلفائک» خلفای شما کیانند؟ حضرت البته دو قسم خلیفه دارند منصوص و مطلق، و حضرت در اینجا خلیفه ی مطلق را دارند بیان می کنند، «قال: الذین یأتون من بعدي و یرون حدیثي» «فرمودند: آن کسانی هستند که بعد از من می آیند و احادیث و گفته های مرا برای مردم نقل می کنند». (یعنی مراجع تقلید). چنانچه خداوند متعال روز قیامت به ما بفرماید: چرا نمازت را به این صورت خواندی؟ چرا به این سبک معامله کردی؟ چرا اینجور زن گرفتی و ازدواج نمودی؟ چرا اینطور طلاق دادی؟ و به این کیفیت سفر کردی؟ چرا حج نرفتی؟ چرا خمس دادی یا ندادی؟ در جواب می گوئیم: ما به گفته نایب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رفتار کردیم این جمله از ما پذیرفته می شود، ولی اگر در پاسخ گفتیم: مجلس شورای اسلامی یا صدا و سیما گفته است این جمله حجیت ندارد. اگر یک روزی مجلس فتوایی داد و صدهزار آخوند هم در آنجا حضور داشته باشند این قیمت ندارد نماینده پیامبر و نایب امام زمان قولش دارای اعتبار است اگر مجلس فتوایش طبق تحریر الوسیله بود بر طبق توضیح المسائل بود این حجت است و این موضوع بسیار حائز اهمیت است چون غربیها هر وقت بلایی سر ما می آوردند، از راه غیر مرجع تقلید بود. مراجع تقلید تکان نمی خورند ثابت و مستقیمند، آنها را می کشتند، زندان می کردند، ولی هرگز خلاف قانون و برنامه خدا سخن نمی گفتند و فتوا نمی دادند. چقدر از مراجع تقلید ما در طول تاریخ کشته شدند؟ همین شیخ فضل الله نوری که از شاگردان ممتاز مرحوم میرزای شیرازی بودند یک مجتهد مسلم بوده است این آقا را ببینید چگونه مجلس شورا او را به دارش می زند، مثل او هستند که نمی گذارند انحرافی به وجود بیاید، البته اروپائیها، به چنین آدمی تهمت می زنند، درباره اش مرتجع می گویند، یا اینکه درباره اش می گویند نمی فهمد، نمی تواند اداره کند تا با این سخنان ناروا او را از صحنه و میدان بیرون ببرند. ما باید در ارتباط با مراجع تقلید باشیم و گوش به فرمان آنان باشیم تا روز قیامت عذر ما پذیرفته شود و الا اگر بگوئیم فلان شخص رئیس چنین گفته، فلان اداره چنین دستور داده، مجلس چنین حکمی کرده است این حرفها روز قیامت از کسی شنیده نمی شود. ما چرا می گوئیم: کشور سعودی اسلامی نیست و فقط نامش اسلامی است چون قانون آنها مطابق کتاب و سنت نیست و الا گناه دیگری ندارند. پس ما باید در آن جهتی کوشش کنیم که انبیاء علیه السلام از برای آن مبعوث شدند و امامان علیهم السلام از برای آن کشته و شهید شدند، یکی عقیده سالم و دیگری پیاده شدن قانون جهت دارد در زمین. و کلام ما در همین قسم، قسم دوم است یعنی تطبیق قانون خداوند در تمام شئون زندگی ما فردی و اجتماعی، دولتی و غیر دولتی، سیاست و اقتصاد و ارتش و غیره. و غیر از خداوند کسی نمی تواند قانونگذار باشد. چون غیر خدا مطلع نیست از تمام اشیاء و لهذا خداوند اسم تمام احکام، غیر احکام آسمانی را جاهلیت نامیده است، «أفحکم الجاهلیة یبغون». عقلا، قوانین آمریکا را رد کردند فقط دستگاه خدا است که می تواند داخل زندگی بشر شود نه کسی دیگر. این بشر البته به ماه رسید در اعماق دریا فرو رفت و این به خاطر شناختش از تکوین و از طبیعت ولی این بشر نتوانسته هنوز فقر را از میان خودش رفع کند. در یک سال دوازده میلیون کودک بر اثر تشنگی جان می سپارند یعنی هر ماه یک میلیون و در هر روز سی و سه هزار کودک. از تشنگی و گرسنگی و بی دوایی جان می سپارند. معنی این مطلب چیست؟ یعنی قانونی که بشر وضع می کند، غلط است حتی نمی تواند کودک خود را نجات بدهد. خوب این کودک، این خردسال، گناهی مرتکب نشده است، جنگ نکرده است، آدمی نکشته است، کم و زیادی ننموده است. بنابراین جز خداوند کسی نمی تواند قانون وضع کند. و قانون غیر خدا، احترام ندارد اصلا چرا قانون خداوند محترم است؟ به خاطر این است که خداوند خالق و رازق ما است سیر و حرکت ما به طرف اوست همه چیز ما از اوست و به دست پر اقتدار اوست لذا قانونش احترام دارد و خوف آن را داریم که اگر نافرمانی او را بکنیم گرفتار عذاب او شویم. در قرآن دارد «یدعوننا رغباً و رَهباً» «در حال امید و بیم و ترس ما را می خوانند». (سوره انبیاء، آیه 90). پس چنین قانونی احترام دارد نه قانونی که بشر ناقص. آن را وضع و تصویب نماید. و قانونی که مال خدا نیست هیچ احترامی ندارد. آن وقتی که ما در کربلا بودیم یا در کویت، کسانی که از کشورهای دیگر نزد ما می آمدند معمولا از آنها سؤال می کردیم الآن هم این برنامه را داریم که شما از چه راهی آمدید؟ شرعی یا راه غیر شرعی، می گفت: یعنی چه؟ اگر با تذکره و جواز آمده بود معلوم است که این راه غیر شرعی است اگر بی تذکره و جواز آمده بود، این معلوم است که شرعی است، قطعه قطعه کردن مسلمانها معنایش چیست؟ این مرزها برای کشورهای اسلامی خلاف شرع است. پس ما به مناسبت بعثت و به مناسبت میلاد امام حسین علیه السلام که امروز بین این دو تا هستیم، باید فعالیت کنیم که قانون اسلام از اولش تا آخرش باید تطبیق شود و پیاده گردد، و فعالیت کنیم که هر چیز غیر اسلامی و ضد اسلام از این کشور بیرون برود در واقع غربی ها قوانین اسلام را از کشورهای اسلامی برداشتند، به جای قوانین حیات بخش اسلام قوانین خودشان را به ما تحمیل کرده اند، مثلا از قوانین اسلام حریت و آزادی است و این جزء قانون عجیب اسلام است. خداوند وقتی می خواهد پیامبرش را معرفی کند، می فرماید: این پیغمبر آزادی آور است «یحل لهم الطیبات و یحرم علیهم الخبائث و یضع عنهم اصرهم والاغلال التی کانت علیهم». (سوره اعراف، آیه 157). به خاطر همین قانون آزادی و حریت بود که، اسلام در جهان پیش رفت کرد. آزادی یعنی عمارت و آبادانی آزاد، دیگر شهرداری حق ندارد بگوید بدون اجازه من حق عمارت و ساختمان نداری، مگر شهرداری خدا است، قرآن است، امام زمان است، و الا با حکومت شاه و قانون شاه چه فرقی می کند، همان قانون شاه می شود. آزادی سفر، آزادی اقامت، آزادی تجارت، کسی حق ندارد به من یا شما بگوید: فلان تجارت را حق نداری انجام دهی، به چه مناسبت؟ مگر نمی دانی که اسلام می فرماید: «الناس مسطون علی اموالهم و انفسهم». (حاشیه مکاسب شیخ اصفهانی، جلد 5). و این مفهوم آن آیه است که در قرآن خوانده ایم «الا ان تکون تجارةً عن تراضٍ منکم». (سوره نساء، آیه 29). اگر به این آیه بی توجهی شود و آن را از قرآن جمع کنیم، دیگر اسلام نیست، این همان حکومت غرب است همان حکومت شاه است. مرحوم شیخ مرتضی انصاری صاحب مکاسب و حوزه های علمیه مدت صد و پنجاه سال دارد مکاسب او را می خوانند. این مکاسب چه معنایی دارد؟ ما با شرق و غرب داریم می جنگیم به خاطر همین مکاسب، اگر می خواستیم سوسیالیسم شویم دیگر جنگ با صدام سوسیالیسم معنی نداشت اصلا نزاع ما بر سر قوانین اسلام و قرآن است، تمام روحانیت آنهایی که خانه نشین شدند آنهایی که تبعید شدند به خاطر همین مسئله است، سید حسن مدرس چرا کشته شد؟ وکیل و نماینده مجلس بود قانون غیر اسلامی را امضاء نکرد و گفت این قانون غرب است. به او گفتند اگر امضاء نکنی برای شما خطر دارد، در جواب گفت که ما مسلمانها از خطر خوف و ترس نداریم. به همین دلیل او را اول تبعید کردند و سپس او را کشتند. حاج آقا حسین قمی را که از مشهد به کربلا تبعید کردند به خاطر همین مسئله بود. پس مهم این است که تمام قوانین خدا باید تطبیق شود فعالیت باید بکنیم تا قوانین خدا قانون کشور باشد. اروپائیها آمدند قانونی را از اسلام برداشتند و به جای آن قانون دیگری گذاشتند و این قانون نامش مالیات است، و همانطور سایر قوانین اسلامی را برداشتند و به جای آن قوانین دیگر گذاشتند، اصلا حرف شرق و غرب همین است که اسلام نباشد و این طوری بر هزار میلیون مسلمان سیطره پیدا کردند. ما باید ببینیم که مکاسب و وسائل شیخ چه گفته است. این دو حجت است و غیر این حجیت ندارد اصلاً ما باید برگردیم به سوی کتاب و سنت و عقل و اجماع، و غیر از آن تمام باید باید باطل شود و هیچ صحیح نیست. چهل سال قبل قانونهای عراق علی الاغلب اسلامی بود، آخوندها بر اساس رساله های عملیه کار می کردند و خوب یادم هست که هر شهری یک آخوند داشت و بر طبق رساله های عملیه کار می کرد، تجارت، اجاره، زراعت، و ... و اگر دولت می خواست از مردم مالیات بگیرد، آخوندها به مردم می گفتند که مالیات ندهید. و مالیات حرام است چون اعانت بر ظلم است و مالیات اسلامی عبارتند از خمس، زکات، جزیه نه چیز دیگر در روایات هم دارد که ائمه ما می فرمودند که مالیات ندهید ولی غربی ها آمدند و چیز دیگر آوردند، و می گفتند که نمی شود با آخوندها ساخت اینها خیلی در کارشان سفت هستند و یک موی دین را کم و زیاد نمی کنند. البته آخوند باید چنین باشد و یک آخوند نمی تواند بدون دلیل شرعی سخن بگوید و فتوی دهد. بعد غربی ها گفتند: بسیار خوب قانون اسلام مانعی ندارد اما در کنار قانون اسلام قوانین دیگری وضع کردند مانند قانون مدنی یا قانون عشائری که در عراق رایج بود. آن وقت آخوندهای درباری هم این قانون خلاف اسلام را توجیه می کردند، البته ملاها و مراجع تقلید، خطبای با فضل بر ضد این کار و این قانون عشائری قیام کردند ولی بعضی از آخوند نماها آن را تصدیق و توجیه می کردند. و برای هر قسمتی از این قانون عشائری یک توجیه از قرآن برای آن درست می کردند حضرت امیر علیه السلام ابن عباس را فرستادند که با خوارج صحبت کند و به او سفارش کردند که با آنها به وسیله قرآن احتجاج نکن و فرمودند: «فان القرآن حمال ذو وجوه» می شود آیات مجمل قرآن را به هر طرفی چرخاند و معنی کرد. و در زمان شاه مخلوع، آخوندی پیدا شد و این مواد ششگانه را تصدیق کرد و با قرآن آنها را منطبق ساخت. و به همین ترتیب قوانین اسلام را یکی پس از دیگری کم کردند تا قوانین کفر زیاد شد و بالأخره نوبت رسید به عبد الکریم قاسم و او تمام قوانین اسلام را از بین برد باز این را تأکید می کنم، باید هیچ وقت گول نخوریم. هر چیزی که در رساله های مراجع نوشته شده درست است و هر چیزی غیر از رساله مراجع غیر قابل قبول است گفته هر کس دیگر می خواهد باشد. روزی یک نفر قاضی در عراق به من نامه نوشت که یک قانونی وضع شده و من نمی دانم چه کنم؟ و قصه ای برای من واقع شده و آن قصه از این قرار است، قانون می گوید: دختر در شانزده سالگی بالغ می شود و قبل آن حق ازدواج ندارد و در دادگاه نزدم زن شوهر داری آورده اند که شانزده یا هفده ساله است یک فرزند دارد که راه می رود و فرزند دیگرش شیرخواره و یک فرزندی هم در شکم دارد. و بین این زن و شوهر نزاع ایجاد کرده اند با اینکه همدیگر را دوست دارند، قانون به من می گوید: این عقد را باید باطل اعلام کنم و وظیفه من چیست؟ به او گفتم: شما برو، بقالی کن، دلیلی ندارد که با این وضع قاضی باشی. الآن متأسفانه چنین قوانینی در ایران موجود است همه این قوانین باید لغو شود و ما روحانیون اگر واقعا روحانی هستیم و «ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله» درباره ما صدق می کند، باید فعالیت کنیم تا همه قوانین اسلامی شود. همانطور که آنها در هفتاد سال قبل قانون اسلام را جمع کردند و مرحوم شیخ فضل الله نوری را اعلام کردند و به جای آن قانون بلژیک را آوردند، ما باید عکس آنها عمل کنیم مجلس شورای اسلامی اغلبشان متدین و اکثرشان روحانیون هستند این قوانین را جمع کنند و قانون کتاب و سنت را حاکم کنند، اگر این کار را بکنیم به خودمان خدمت کرده ایم چون قانون بد بالأخره یقه های ما را می گیرد. باید قانونی که رهبر قبول دارد و می گوید پیاده شود و چیزی که مورد قبول او نیست باید جمع شود و ایشان مکرر فرمودند من راضی نیستم یک وجب زمین از کسی گرفته شود. راضی نیستم یک قطره خونی از بی گناهی بر زمین ریخته شود. ما باید همت کنیم که در خدمت پیامبر اکرم و امام حسین علیهما السلام باشیم انشاء الله و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. |