|
بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله ربّ العالمين و الصلاة و السلام علی محمّد البشیر النذیر و آله الطيبين الطاهرین. قال أبي جعفر عليه السلام: « بنی الاسلام علی خمس: علی الصّلاة و الزّکاة والصّوم و الحجّ و الولایة؛ و لم یناد بشيء کما نودي بالولایة». اصول کافی باب دعائم الاسلام، جلد 2 صفحه 18. ارکان اسلام در این حدیث شریف، ارکان اسلام و اصولی که اساس دین محسوب می شود، بیان شده است یعنی؛ نماز، روزه، زکات، حج و ولایت. اکنون نمی خواهیم درباره فلسفه این حدیث بحث کنیم و همچنین نه درباره ماهیت ارکان دین اسلام؛ اما در میان باید به یکی دو مطلب مهم، توجه و عنایت شود. اول این که در معارف اسلامی و متون روایی ما، مواردی به عنوان رکن اسلام معرفی شده است، اما در این حدیث تنها این پنج مورد به عنوان رکن و اصل اسلام مطرح شده است. مطلب دیگری که پیرامون فهم صحیح این حدیث باید دانست، جایگاه ویژه ای است که برای ولایت در میان همه ارکان اسلام منظور شده است. عبارت « و لم یناد شيء کما نودي بالولایة» شأنیت و جایگاه بلند ولایت را تشریح می کند، گر چه همه موارد رکن هستند و از منزلت والایی برخوردارند؛ مثلاً نماز، ارتباط مستقیم انسان با خداست؛ روزه بازدارنده نفس است و برای تربیت و رشد روح ضروری است؛ زکات نیز برای متعادل کردن اوضاع اقتصادی اجتماع در نظر گرفته شده و برای توزیع صحیح ثروت و عمران و آبادانی کشور، مانند احداث بیمارستان و خیابان و پل و... ضروری است. در این میان اهمیت حج نیز به عنوان یک کنگره عظیم جهانی معلوم است؛ کنگره ای که مسلمانان باید در آن به تبادل آراء و ارائه طرح ها و نظرات و بیان مشکلات خود با دیگر مسلمانان بپردازند. این ارکان هر کدام متعلق به ضلعی از وجود جامعه اسلامی از جهت فردی و اجتماعی است؛ نماز مربوط به ارتباط فرد با خدا است؛ روزه نیز متعلق به نفس و پرورش آن است. زکات، ریشه در مسائل اجتماعی و اقتصادی جامعه مسلمین دارد؛ و حج نیز بزرگترین همایش جمعی از مسلمانان است. پنجمین این ارکان، رکن ولایت است، و حضرت می فرمایند که در میان این پنج رکن، ولایت از همه آنها مهم تر است. چرا که ولایت در واقع همان قیادتی است که اساساً از جانب خدا، پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه علیهم السلام تحقق می یابد. قیادتی که اگر در مسیر درست خود اجرا شود و با جامعه ارتباط لازم خود را برقرار سازد، در پناه این ارتباط تمامی ارکان دیگر دین در مسیر درست خود قرار خواهند گرفت و جامعه به سوی تکامل و رستگاری پیش می رود. در مقابل اگر قیادت و راهبری الهی جامعه توسط کسانی که صلاحیت آن را دارند، یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، امام معصوم علیه السلام و نایب امام [ در زمان غیبت امام معصوم علیه السلام] که همان فقیه عادل است در مسیر صحیح و طبیعی خود قرار نگیرد، ارکان دیگر و تمام ظواهر و بطون دین نیز به بیراهه کشیده شده و از شکل صحیح خود خارج می شوند. دقیقاً مانند یک نهاد خانواده که شامل یک مرد و زن و چند فرزند (پسر و دختر) است. در این نهاد ساده و کوچک که از نگاه جامعه شناسی، کوچک ترین اما اساسی ترین نهاد جامعه محسوب می شود، همه چیز بستگی به سرپرستی صحیح پدر خانواده دارد، یعنی همان کسی که رهبری و قیادت خانه در دستان اوست. اگر رهبری او دربست و صحیح و منطقی و همراه با دوراندیشی و مصلحت باشد، همه چیز در آن خانه به خوبی پیش می رود و همه نیازهایی که پیش می آید از قبل تدارک لوازم آنها دیده شده است. اما اگر سرپرستی مرد صحیح نباشد و به درستی انجام نگیرد، خانواده به جایی می رسد که تهیه خوراک و پوشاک عادی آنها نیز مختل می شود. به عنوان مثال اگر دختران این خانواده بخواهند ازدواج کنند، هیچ تدارک و تمهیدی از پیش انجام نشده است و همچنین آینده پسر نیز تأمین نخواهد شد، چرا که تحصیلات او تهیه حداقل سرمایه برای زندگی آینده و تربیت صحیحی که بتواند فرزندان را به تشخّص واقعیشان برساند، هیچ کدام انجام نشده است. اینها همگی معلول یک رهبری نادرست و نامناسب است که به تمام ارکان دیگر خانواده نیز ضربه می زند. وقتی که رهبری و قیادت در جامعه اسلامی مخدوش شود، وظیفه های فردی و اجتماعی مردم نیز به نحو احسن انجام نخواهد گرفت؛ گروهی نماز می خوانند و گروهی این وظیفه مهم را ترک می کنند، بعضی ها روزه می گیرند و بعضی از گرفتن روزه طفره می روند. در بُعد وظایف اجتماعی دینی هم اخلال وارد می شود و می بینیم که (در بعضی جوامع اسلامی) گروهی از مردم در ماه مبارک رمضان به روزه خواری علنی دست می زنند و همچنین در سلامت حج نیز اختلالاتی پیش می آید؛ حج هدف و فایده اساسیش را از دست می دهد و به یک مراسم نمایشی و تشریفاتی، بدون رسالت اجتماعی لازمی که از سوی خدا برای آن در نظر گرفته شده است، تبدیل می گردد؛ مثل این زمان، که اگر ما تمهیدات رفتن به حج را انجام دهیم، پول زیادی هم خرج کنیم و به حج برویم، برخی از وهّابی های جاهل و بی خبر، به راحتی و با آزادی کامل ما را با القابی مانند کافر، خنزیز و مشرک مورد خطاب قرار می دهند و این کار را در جایی می کنند که قرار است محل برگزاری بزرگترین مجلس مشورتی و اطلاع رسانی جهان اسلام باشد. در جایی که صدای توحید در آن بلند و دعوی وحدت مسلمانان ادعا می شود. به عبارت دیگر، مکانی که باید در آن، تفرقه ها را فراموش کرد و تمایزات را نادیده گرفت، خود اساس و پایه تفرقه و اختلاف شده است. همه این خرابی ها در ارکان و شئون مختلف مسلمین پیرو خرابی و نارسایی سیستم رهبری جهان اسلام است. چرا که با خرابی رهبری و قیادت، حج، زکات، نماز و روزه و بسیاری از اصول دیگر که برای تشکیل و اداره جامعه اسلامی لازم است مختل و خراب می شوند. در چنین اوضاعی، زکات نیز جایگاه خودش را از دست می دهد؛ گروهی زکات پرداخت می کنند و گروهی از پرداخت آن طفره می روند. از سوی دیگر وقتی ثروتی هم به نام زکات در دست یک سیستم مریض رهبری اسیر می شود، قصرهای زیبا و گران قیمت، اتومبیل های شیک و گرانبها و وسایل عجیب و غریب رفاهی خریداری می شود؛ آن هم با استفاده از همان تمرکز ثروتی که از راه زکات به دست می آید. به عنوان مثال عبدالعزیز، (پدر ملک خالد و ملک فهد، شاه حاکم بر عربستان) یک قصری در حجاز درست کرده بود که سی و سه کیلومتر مربع وسعت داشت. وقتی اساس کار خراب باشد، اگر پول هم جمع شود این گونه هزینه و خرج می گردد. پس فرمایش امام معصوم علیه السلام که می فرماید: « و لم یناد بشيء کما نودي بالولایة» منطقی و صحیح است چرا که تمام ارکان اسلام، مانند حج و زکات و ... تماماً مربوط به ولایت است. رهبر در جامعه اسلامی درست مانند کسی است که پشت یک اتومبیل مجلل و بسیار مرفه است نشسته و جماعتی را به جایی می برد. فرض می کنیم که هوا خوب است و اوضاع جاده هم عالی است و اتومبیل هم بسیار سالم است، اما انسانی که پشت فرمان نشسته، انسانی ناوارد و نامنظم و دور از تفکر منطقی است. در این حالت چه چیزی پیش می آید؟ بی نظمی در حرکت، با این مشخصات، در مقابل خطر و یا حادثه، خود حادثه ساز و خطرآفرین می شود. در این حالت راننده، ماشین، سرنشین ماشین های دیگر با سرنشین هایشان، عابرینی که در خیابان می گذرند و ... همه و همه به خطر می افتند. ولایت و رهبری در اسلام کلمه « ولایت» در لغت عربی به معنی قیادت و رهبری است و در اسلام، این است که خداوند حکیم به واسطه امر و تنفیذ خود، کسی را به رهبری امت خود تعیین نماید. پس تنفیذ همیشه در دست خداوند تبارک و تعالی می باشد: « ألا له الخلق و الامر؛ (سوره اعراف آیه 54) آگاه باش که خلق و امر از آن اوست» هم معنایش همین است. از طرف خداوند، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم عهده دار این مسئولیت است و بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ، امام معصوم علیه السلام و جانشین امام معصوم علیه السلام نیز، فقیه عادل است، یعنی فقیهی که اسلام را در حد عالی بشناسد و از هوای نفس و شیطان نیز دور باشد. (فامّا من کان من الفقهاء صائناً لنفسه، حافظاً لدینه، مخالفاً علی هواه ... فقیهی که بر نفس خویش مسلط و دین نگهدار و دین باور باشد، با خواهش های نفسانی خوب ستیزد...» وسائل الشیعه جلد 18 صفحه 94.) این مفهوم، یعنی مفهوم ولایت فقیه، دقیقاً مانند همان کاری است که حضرت امیر علیه السلام نسبت به حکومت مصر انجام دادند و مالک اشتر را از سوی خود به امارت و حکومت آنجا برگزیدند. در این حال، یعنی غیبت امام علی علیه السلام در مصر و غیبت امام معصوم عجل الله تعالی فرجه الشریف در این عصر، کسی مانند مالک اشتر، خصوصیت قیادت پیدا می کند و این همان ولایت امام از سوی خداوند است که به فقیه عادل و با تقوا یا جانشین امام معصوم اعطا می گردد. در روایت هم آمده است که فقیه عادل خلیفه پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم است. آنجا که می فرماید: «اللهم ارحم خلفائي قیل یا رسول الله و من خلفائک قال: الذین یأتون من بعدي و یروون حديثي و سنّتي (من لا یحضره الفقیه جلد 4 صفحه 420 حدیث 5919) خدایا به خلفاء من رحم کن. از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم سئوال شد که خلفای شما کیانند، و ایشان در پاسخ فرمودند: کسانی که بعد از من می آیند و روایت و سنت مرا برای مردم خود نقل می کنند.» خلیفه پیامبر دو نوع است: یکی خلیفه ای که پیامبر شخصاً او را معرفی کرده است مانند حضرات معصومین علیهم السلام یعنی حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام و امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام و نه فرزند معصومش علیهم السلام و نوع دوم خلیفه پیامبر، کسانی هستند که پیامبر می فرماید خودتان تفحص کنید و ببینید که کدامشان این شرایط را دارد، یعنی اسلام را خوب می فهمد و عادل نیز می باشد. حضرت علی علیه السلام مصداق ولایـــت حضرت علی علیه السلام مصداق ولایت هستند، ولایتی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از جانب خدا در روز عید سعید غدیر به ایشان تفویض نمودند و همه مسلمانان این واقعه را نقل کرده اند و تمامی مسلمانان که در جهان هستند و همه درگذشتگان از مسلمانان، این تفویض و اعطاء ولایت به حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام را قبول دارند. تنها اختلافی که در این تفویض و چگونگی آن وجود دارد این است که برخی می گویند این خلافت بعد از خلافت سه نفر دیگر به ایشان رسیده و گروهی دیگر یعنی شیعیان اعتقاد دارند که پس از پیامبر و بدون هیچ واسطه و فاصله ای، این خلافت به ایشان تفویض شده است. همچنین آیات زیادی در قرآن ولایت و خلافت آن حضرت را بیان می کند، از جمله: « انّما ولیّکم الله و رسوله و الذین ءامنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزّکوة و هم راکعون؛ (سوره مائده آیه 55) سرپرست و ولیّ شما تنها خداست و پیامبر او و آنان که ایمان آورده اند همان ها که نماز را برپا می دارند و در حال رکوع زکات (صدقه) می دهند». و آیات دیگری که با تصریح و یا اشاره، این مطلب را بیان می کنند. حضرت عــلی علیه السلام در نگاه دیگران به غیر از مسلمانان (اعم از شیعه و سنّی) گروهی از مومنین به ادیان دیگر نیز به شخصیت، عدالت جویی و رهبری حضرت علی علیه السلام ایمان دارند. در دنیا بسیاری از غیر مسلمان ها اعم از مسیحی، یهودی، بودایی، و حتی بعضی از کمونیست ها و طرفداران کنفسیون نیز هواخواه و هوادار ایشان می باشند. البته هیچ یک معتقد نیستند که ایشان از طرف خداوند برای حکومت منصوب شده اند. اما معتقدند که حاکمی بوده است بسیار عادل و در زمان خود مفهوم واژه « عدالت» را در شرایط مختلف توانسته است تجسم و عینیت بخشد. مانند جرج جرداق مسیحی، که شاید بتوان گفت کتاب «الامام علی علیه السلام صوت العدالة الانسانیة» او از جمله بهترین کتابهایی است که درباره آن حضرت نگاشته شده است. شاعری مسیحی از اهالی لبنان، به نام « بولس سلامه» یکی از همین افراد است که به حقانیت حضرت امام علی علیه السلام ایمان دارد. وی کتابهای متعددی در ادبیات و شعر تألیف کرده در میان آنها کتابی به نام «ملحمة یوم الغدیر» است. این ادیب مسیحی، هم معلومات خیلی زیادی در تاریخ و ادب دارد و هم شاعری تواناست. یکی از اشعار بسیار زیبای او که در این کتاب آمده و شاید شعری مانند آن در میان شاعران امروز عرب نتوان یافت، درباره محبت شاعر به ذات مقدس حضرت علی بن ابی طالب علیهما السلام است: جلجل الحقّ في المسیحي حتّی عاد من فرط حبّه علويّا لا تقل شیعة هواة عليٍّ إنّ في کلّ منصف شیعیاً یا سماء اشهدي و یا أرض قرّي واخشعي إنّني ذکرت عليّا «حق و حقیقت به گونه ای در یک مسیحی ظهور پیدا کرده است که نزدیک است از شدت علاقه به علی شیعه بشود. نگویید که فقط شیعه ها هواخوان علی هستند؛ چرا که همه مردم با انصاف، شیعه هستند. ای آسمان شاهد باش و بشنو، و ای زمین احترام بگذار و خشوع کن، چرا که من نام علی را بر زبان می آورم». پانزده سال پیش، علمای مسیحی در ایتالیا هفته ای را به نهج البلاغه اختصاص دادند و نام آن هفته را هم «هفته نهج البلاغه» گذاشتند. روزنامه های دنیا نیز این مطلب را نوشتند که پیرامون مطالب و ماهیت این کتاب وزین، کنفرانس ها و جلسات متعدد و متنوعی برگزار شده است. و این ویژگی حضرت امیر علیه السلام است که از دو جنبه کاملاً متفاوت می تواند در مورد توجه قرار گیرد، یعنی هم هنگامی که او را به عنوان خلیفه خدا قبول داریم، موضوع مهمی برای عنایت و دقت و بحث است و هم هنگامی که او را به عنوان حاکمی مستقل و معمولی می پنداریم. چرا که او تنها حاکم عادلی است که معنای عدالت را نهایت درجاتش به ظهور و واقعیت رسانده است. از این رو شیعیان، اهل تسنن و غیر مسلمان ها، همگی در این خصوصیت امام علی علیه السلام حیران مانده اند و او را تقدیس می کنند. الگوپذیری از حضرت علی علیه السلام اکنون مسئله مهم این است که بتوانیم به گونه ای رفتار کنیم که پیرو واقعی آن حضرت به شمار آییم و بتوانیم در روز قیامت و آن زمانی که همه را به زیر پرچم هایی که در دنیا به دنبال آن بودند فرا می خوانند، تابعیت خودمان را نسبت به ایشان ثابت کنیم، روزی که خداوند درباره آن می فرماید: « یوم ندعوا کلّ أناس بإمامهم؛ (سوره إسراء آیه 71) در روز قیامت، هر کسی را می خوانیم تا زیر پرچم امامش بایستد». در آن روز همه رهبران در جای خود می ایستد تا طرفدارانشان به آنها ملحق گردند. درباره این موضوع می فرماید در این روز کسانی هستند که امامان و پیشوایان گمراهی و ضلالت هستند: « و جعلناهم أئمّة یدعون إلی النّار؛ (سوره قصص آیه 41) طرفدارانشان را به سوی آتش و جهنم می کشانند». و در جای دیگری می فرماید: « و جعلناهم أئمّة یهدون بأمرنا ؛ (سوره انبیاء آیه 73) کسانی نیز هستند که امامت گروهی از مردم را به عهده دارند و آنها را به سوی دستورات خداوند و در نهایت به سوی بهشت هدایت می کنند». در آستانه این عید پر برکت، باید زندگی و رفتارمان را به گونه ای تنظیم کنیم که از تابعین و طرفداران ایشان محسوب شویم، به ویژه در آن دنیا و در روز محشر که امام واقعی انسان ها، دور از شعار و حیله معلوم می گردد. باید از ایشان، عبادت، اطاعت، اخلاق و آداب، راه و روش کشورداری و حکومت را فرا بگیریم. باید کامل بودن را از ایشان یاد بگیریم و او را به خوبی بشناسیم، کسی را که در یک زمان هم اهل جنگ و جهاد بوده و هم رهبر سیاسی مردم، هم مدّرس و استاد خوبی برای مردم ربوده و هم پدری نمونه برای فرزندانش. نمی خواهم بگویم که باید عین او بشویم چون هرگز نمی توانیم مانند او شویم اما باید از او پیروی کنیم و در سمت و سوی او حرکت نماییم. (حضرت در نامه ای که به یکی از استانداران خود به نام عثمان بن حنيف، که استاندار بصره بوده، می نويسد: الا و انّکم لا تقدرون علی ذلک، ولکن أعینونی بورع واجتهاد، و عفّة و سداد؛ البته شما را یارای آن نیست که چنین کنید، ولی مرا به پارسايی و مجاهدت و پاکدامنی و درستی خويش یاری دهید. نهج البلاغه، نامه 45) مقایسه ما با حضرت علی علیه السلام در کمیت و مقدار ممکن نیست، بلکه در ماهیت و کیفیت باید با ایشان قابل مقایسه باشیم. مهم یکی بودن راه است. راه ما باید همان راه امیرالمومنین علیه السلام باشد، گر چه هیچ گاه به سرعت او نخواهیم رسید، اما باید در مسیر و جهت او حرکت کنیم. برای تبعیت از حضرت علی علیه السلام دو چیز لازم است: اول؛ علم به طریقه و روش حضرت و دوم؛ تطبیق رفتار و کردار خود با رفتار و کرداری که از آن حضرت سراغ داریم. متأسفانه کتاب هایی که رفتار سیاسی و اجتماعی امیرمومنان علی علیه السلام را به زبان روز برای مردم تشریح کند، خیلی کم و نادر است و این چیزی است که در این زمان خیلی مورد نیاز است. پس باید هم رفتار سیاسی و حکومتی امام علیه السلام را بشناسیم و هم رفتارمان را مطابق با این الگوی کامل پیش ببریم. ساختار حکومت به منظور پیروی از رفتار سیاسی حضرت علی علیه السلام ابتدا باید ارکان اصلی یک حکومت سالم را بشناسیم که عبارتند از: قوه مجریه، قوه مقننه و قوه قضائیه. قوه مقننه همان مجلس شوراست که اعضاء آن از سوی مردم وکالت دارند تا دور هم جمع شوند و طبق مصلحت مردم، قوانین لازم و ضروری را وضع کنند. قوه مجریه همان دولت و رئیس جمهور و وزرای او هستند که مأمور پیاده کردن مصوبات قوه مقننه هستند. قوه قضائیه نیز وظیفه حل اختلافات میان مردم، قوای دیگر و نهادهای اجتماعی را دارد. قاضی نیز باید عادل و مستقل باشد و در مقابل نظریه او، همه مردم اعم از وزیر و رئیس جمهور و ... خاضع و مطیع باشند. وجود رکن دیگری نیز در پیکره دولت سالم ضروری است و آن، دستگاه های رسانه ای و اطلاع رسانی عمومی می باشد. این رکن باید تمام حقایق اجتماع را با بی طرفی و صداقت کامل منعکس کند. دولت ها پی بردند که نیاز جدی و مبرمی به رکن دیگری دارند که عوامل آن در اقصی نقاط جهان و در ممالک رقیب یا دشمن حضور داشته باشند و حکومت را از تصمیم و تحرکاتی که علیه مملکت خودشان گرفته می شود و انجام می گردد، مطلع سازند. بدین ترتیب پنجمین رکن، جای خود را در دولت ها یافت. این رکن، تشکیلات اطلاعاتی _ امنیتی خوانده شد. مثلاً ما ایرانی ها باید بدانیم که در آمریکا و انگلیس، بر ضد ما چه تحرکاتی در جریان است. تعامل حضرت علی علیه السلام با عناصر حکومت حال اگر بخواهیم سیره سیاسی حضرت امام علی علیه السلام را به عنوان کسی که نوع حکومتداریش، جهانی را به اعجاب وا داشته بشناسیم و اطاعت کنیم، باید تحقیق کنیم و ببینیم که ایشان با هر کدام از قوای خود چه رفتاری داشته اند و از هر کدام از این قوا چگونه استفاده می کرده اند. شخصیتی را که تمام متفکرین مسلمان و غیر مسلمان او را به عنوان یک حاکم عادل معرفی کرده اند باید برتری های ایشان را بشناسیم و از او تبعیت و پیروی کنیم. نمایی از سیره حکومتی حضرت امام علی علیه السلام اینک به چند نمونه از تعامل امیرالمومنین علی علیه السلام با این قوا توجه می کنیم: حضرت امیر علیه السلام تعداد زیادی استاندار داشته است. چون بلاد اسلامی دز زمان حکومت ایشان بسیار وسیع و گسترده بود، برای هر منطقه ای استانداری منصوب کردند. حکومت اسلامی در آن زمان حکومتی نو بنیاد و جدید التأسیس بود و حکومتداری در چنین سرزمینی که در آن قومیت ها، مذهب ها، افکار و زبان های مختلفی وجود داشته، کار بسیار سخت و طاقت فرسایی بوده است. ایشان معادل صدها استاندار، در هر منطقه یک قاضی هم منصوب کرده بودند. یکی از این قاضی ها « ابوالاسود دوئلی» است که پیرمردی نود ساله بود و از شاگردان مستقیم حضرت امیر علیه السلام نیز بوده است. ابوالاسود همان کسی است که علم « نحو» را از حضرت فرا گرفت و وقتی چند اصل اساسی در این علم را از ایشان درس گرفت، حضرت به او فرمودند: « انح علی هذا...» یعنی « اصول را که فرا گرفتی، تا آخر ساختمان ادب عربی را با همین قواعد بساز و جلو برو». ابوالاسود در یکی از بلاد اسلامی از طرف حضرت علیه السلام به عنوان قاضی منصوب شده و به قضاوت مشغول بود که ناگهان حضرت امیر علیه السلام به او دستور می دهد که به کوفه باز گردد؛ یعنی او را از مسند قضا عزل می کند! ابوالاسود هم که معتقد بوده هیچ خطایی مرتکب نشده، از این فرمان کمی ناراحت می شود و به کوفه باز می گردد و به حضرت امیر علیه السلام عرض می کند: « یا امیرالمومنین لم عزلتني و لا خنت و لا جنیت». یا امیرالمومنین چرا مرا عزل کردید در حالی که نه خیانتی کردم و نه جنایتی؟ حضرت پاسخش را این گونه می فرماید: «نعم، ولکن یعلو صوتک الخصمین». آری تو نه خیانت کردی و نه جنایت اما با خبر شده ام که صدای تو از صدای دو طرف دعوا در هنگام قضاوت بلندتر است. ما از این عمل درس می گیریم که قاضی باید چه اسلوب اخلاقی و رفتاری داشته باشد. کسی که باید گره از مشکلات مردم باز کند، حق ندارد سر آنها داد بزند و صدایش را بر سر آنها بلند کند. درس دیگری که می گیریم این است که در میان صدها قاضی و استاندار، یا شاید در میان بیش از هزار نفر، حضرت امام علی علیه السلام کوچکترین خطایی از آنها را به خوبی متوجه می شده و مواظب رفتار همه آنان بوده است و این گونه است که یک دنیا انسان مسلمان و غیر مسلمان، دنباله روی او می شوند و با احترام از او یاد می کنند، چرا که قضاوت و سیستم قضایی او در این درجه از صحت و سلامت کار می کنند. ما باید دنباله روی او باشیم و از این که نمی توانیم مثل او شویم، مأیوس نشویم؛ چرا که تبعیت در حد خوش لازم است، گر چه ما اکنون افرادی این گونه نداریم، ولی باید تلاش خودمان را برای انسان سازی و تربیت انسان ها بکار ببندیم. مثل طلبه ای که درس می خواند و باید امیدوار به رشد خودش ودانشمند شدنش باشد. معنای تطبیق همین است، یعنی رفتار خودمان را با رفتار امام علیه السلام تطبیق دهیم. چون امام علی علیه السلام رهبری است که روش های او نه برای دیروز و امروز، بلکه برای هزاران سال دیگر هم الگو است. حکومت حضرت علی علیه السلام بر دلــها برای فهمیدن وسعت نفوذ امیرالمومنین علی علیه السلام بر قلب ها و دل های مردم لازم است که حکایتی نقل کنم: « خانمی به نام سودة، بعد از شهادت حضرت علی علیه السلام نزد معاویه لعنة الله علیه آمد و با او بحث می کرد [از ظلم والی معاویه لعنة الله علیه در شهرستان شکایت می کرد] تا این که معاویه اشکالی به حضرت امیر علیه السلام گرفت و سودة با او مخالفت کرد. معاویه لعنة الله علیه از او پرسید: چرا تا این حد بر محبت به علی پافشاری می کنید؟ سودة در پاسخ به او گفت: علی علیه السلام حاکمی بر شهر ما فرستاد که رفتار و کردارش درست نبود. من خود برخاستم و از شهرمان به کوفه و به دارالحکومة رفتم. علی علیه السلام در حال نماز خواندن بود، نمازش را زود تمام کرد تا ببیند من چه کاری با او دارم. به او گفتم فلان حاکمی را که نزد ما فرستاده اید خوب عمل نکرده است. (البته من روایات را جستجو کردم ولی در هیچ کدام نوع تخلفات حاکم ذکر نشده است) وقتی حضرت علی علیه السلام حرفم را شنید، از آستینش کاغذی درآورد و فوراً با قلم و دوات نامه ای نوشتند و طی آن از استاندار خود خواستند که حکومت را به کسی که خود تعیین نموده بودند، بسپارد و فوراً برای ادای توضیحات به کوفه باز گردد. این نوع حکومت داری حضرت علی علیه السلام است که با یک شکایت از سوی یک زن غریبه خود را موظف به تحقیق می بیند، آن هم شکایتی که بر علیه یک والی و استاندار اقامه می شود. خوب، قاضی باید از این واقعه درس عبرت بگیرد و میان شاکی غریبه و متهم مشخص و رده بالا تفاوتی نگذارد. بعد از این حکایت، معاویه لعنة الله علیه به سودة گفت: «عقمت النساء أن یلدن مثل علي بن أبی طالب؛ زن ها از این که کسی مانند علی بزایند، عاجز می باشند. (بلاغات النساء صفحه 47) سرّ حدیثی که در ابتدای سخن نقل کردم همین است و بر این اساس است که رکن ولایـــت برترین و مشهورترین ارکان اسلام می باشد. امیداوارم که خدای متعال به همه ما توفیق پیروی از آن حضرت را عطا بفرماید. و صلی الله علی محمّد و آله الطّاهرین. |