بسم الله الرحمن الرحيم

ولايـت و برائـت

هر مکتبی برای پیشبرد هدف خود احتیاج به الگو دارد، تا افراد آن مذهب خود را با آن نمونه سنجیده، مواظب اعمال و رفتار خویش باشند، و تنها دینی که از همه نظر کامل است و کمبودی ندارد، دین مبین اسلام است. (الیوم اکملت لکم دینکم، (سوره مائده،آیه 3).

لذا می بینیم قرآن پاسخگوی این مسئله اساسی شده می فرماید:

«لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة» (سوره احزاب، آیه 21).

ای مسلمانان الگوی شما پیغمبر شماست، سعی کنید رفتار خود را مطابق با کردار و خوی حضرتش بنمائید.

اما الگوی بشریت بعد از پیامبر اسلام:

بعضی از مسلمانان معتقدند که سرمشق جهانیان حضرت امیر مؤمنان علیه السلام و فرزندان معصوم ایشانند، و برخی دیگر بدون تحقیق بلکه روی تقلید آباء و اجداد و یا روی تعصب و عناد می گویند: آنانکه بر مسند خلافت تکیه زدند. (یعنی ابوبکر و عمر و عثمان)، مردانی نموده اند که باید پیروی شوند.

از طرفی برنامه زندگی با اختلاف الگو متفاوت می شود.

زیرا اگر الگو مظهر تقوی و فضیلت و شهامت و شجاعت و عدل و احسان بود، پیروان او متقی و شجاع و عادل بار می آیند، و اگر الگو برعکس شده پیروانش نیز مانند او می شوند، بنابر این عقل و وجدان به ما چه دستوری می دهد، از کدام یک باید متابعت کرد؟

بدون شک از متقین و صادقین، قرآن مجید نیز می فرماید «یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین» یعنی: ای گروه مؤمنین از خدا بترسید و پیرو راستگویان باشید.

در اینجا وظیفه هر فردیست که ببیند کدامیک راستگو، و از پیروان واقعی پیغمبر بوده است، امیر مؤمنان و اولاد معصومیتش یا آن سه نفر؟!

اما هنگامی که صفحات تاریخ را با دیده ای حق جو و غیر متعصب ورق زنیم می بینیم که رفتار آن سه، 180 درجه از دستورات اسلام فاصله گرفته و اصلا شایستگی و صلاحیت اداره کارهای کوچک اجتماع را نداشتند چه رسد به اینکه خلیفه رسول خدا باشند، به عنوان مثال:

1-      درکتاب حدیقة الشیعة صفحه 233:-

اسلام ارتشی را به سوی شام به سرپرستی اسامه مجهز کرد، سپس پیغمبر فرمود: «جهزوا جیش اسامة لعن الله من تخلف عنه» یعنی ارتش اسامه را مجهز کنید، خدای لعنت کند کسی را که سرپیچی کند، اما این سه نفر سرپیچی کردند و مشمول لعن رسول خدا گشتند.

2-   پیامبر اکرم لحظات آخر را می گذراندند خواستند وصیتی بفرمایند تا هرگز امتش گمراه نشوند و در ظلمت و ضلالت فرو نروند لذا فرمود: دوات و قلمی بیاورید تا بنویسم آنچه سبب هدایت شما شود، عمر توهین کرد و گفت« ان الرجل لیهجر» یعنی این مرد (پیغمبر) هذیان می گوید، و ما احتیاجی بنوشته او نداریم قرآن ما را بس است. (امامت، صفحه 30 به نقل از صحیح مسلم و صحیح بخاری) در حالی که قرآن در حق پیامبر می فرماید: « و ما ینطق عن الهوی ان هو إلا وحی یوحی».

3-   گاهی ابوبکر فریاد می زد و می گفت «ان لی شیطانا یعترینی فان استقمت فاعینونی و ان عصیت فاجتنبونی و ان زغت فقومونی» یعنی شیطانی دارم که مرا فریب می دهد اگر راه درست را پیمودم یاریم کنید و اگر خطا و گناهی مرتکب شدم از من دوری گزینید و اگر کج رفتم مرا به راه راست بیاورید» (حدیقة الشیعه، صفحه 250).

4-      عمر بدعتهای زیادی نمود از جمله اینکه ارث را بر عجم (غیر عرب) حرام کرد. (الغدیر، جلد 2، صفحه 187).

که در نتیجه باید به جای سخن خدا «ان اکرمکم عند الله اتقیکم» یعنی بهترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شما هستند، گفت: «ان اکرمکم عند الله العرب . . .».

5-   وقتی که خمس آفریقا را به عثمان (غاصب سوم) دادند همه را به مروان حکم بخشید (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، جلد 1، صفحه 198)، در صورتی که شرعا باید در موارد خاصی مصرف شود.

این نموه ای بود از صدها نادرستی و ظلم و بدعتی که تاریخ برایشان ثبت نموده است، حال نظری هم به تاریخ پر تلؤلؤ ائمه معصومین و الگوهای راستین بیفکنیم قرآن مجید می فرماید:

1-   انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت یطهرکم تطهیرا» یعنی به درستی که خداوند اراده کرده است تا پلیدی و چرکی را از شما اهل بیت دور کرده، شما را پاک و پاکیزه قرار دهد.

2-   «واعتصموا بحبل الله جمیعا و لاتفرقوا» یعنی به ریسمان الهی چنگ زنید و از آن پراکنده نشوید که مراد از ریسمان الهی اهل بیتند. (کیف عرفت الله، آخر بحث امامت).

3-   «قل لا اسئلکه علیه اجرا الا المودة في القربی» یعنی ای پیغمبر بگو: من از برای رسالتم مزدی نمی خواهم بجز اظهار محبت به اهل بیتم.

و پیغمبر فرمود:

1- « انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا من بعدی ابدا و انهما کهاتین- و جمع بین سبابته و الوسطی- لن یفترقا حتی یردا علی الحوض فانظروا کیف تحلفونی فیهما»، (کلامکم نور، صفحه 6 از مستدرک الصحیحین للحاکم النیسابوري، جلد3، صفحه 109).

یعنی من در میان شما دو امانت سنگین و گرانبها به جای می گذارم: کتاب خدا (قرآن) و خاندانم، اهل بیتم، تا زمانی که به این دو چنگ زده باشید درمانده و گمراه نمی گردید، سپس دو انگشت وسط و سبابه خود را با هم جفت کرد و فرمود: آن دو مانند این دو هستند، هرگز از هم جدا نمی شوند، تا بر من- نزد حوض کوثر- وارد گردند.

پس ببینید بعد از من با آن دو چه رفتاری خواهید داشت.

2- «مثل اهل بیتی فیکم کسفینة نوح، من رکبها نجی و من تخلف عنها غرق و هوی» یعنی: پیغمبر فرمود: اهل بیتم همچو کشتی نوحند هر کس در آن سوار شد نجات یافت، و هر کس از آن عقب ماند غرق شد.

آری تنها باید اهل بیت پیامبر را سرمشق قرار داد، و به آنها عشق ورزید.

و در مقابل باید نسبت به دشمنان اهل بیت و آنان که خلافت را غصب کردند، بغض و کینه و عداوت داشت تا مبادا در خط منحرف آنان قدم گذاشته به جای سعادت و خوش- بختی به شقاوت و بدبختی برسیم.

لذا می بینیم دین اسلام، ولایت و محبت به آنان را به نام تولی و همچنین بیزاری و دشمنی آنان را به نام تبری دو فرع از فروع دین شمرده و در ردیف نماز و روزه و حج و جهاد آورده است، به طوری که از امام صادق (علیه السلام) پرسیده می شود: «آیا حب و بغض جزو ایمان است؟» حضرت می فرماید: «و هل الایمان الا الحب و البغض» (اصول کافی، جلد 3، صفحه 190)، یعنی مگر ایمان چیزی غیر از حب و بغض است؟!

همچنین امام ششم (علیه السلام) فرمودند: «ثلاث من علامات المؤمن علمه بالله، و من یحب و من یبغض» (اصول کافی، جلد 3، صفحه 191).

یعنی: سه چیز از علامات مؤمن است: شناخت خدا و دوستان و دشمنان خدا.

همچنین امام زمان (علیه السلام) با سه بار تأکید اهمیت زیارت عاشورا را بیان می فرماید (مفاتیح الجنان، قصه سید رشتی)، آن زیارتی که بر اساس تولی و تبری پی ریزی شده است که در قسمتی از آن آمده است:

«یا ابا عبد الله انی اتقرب الی الله و الی رسوله و الی امیر المؤمنین و الی فاطمه و الی الحسن و الیک بموالاتک و بالبرائة ممن اسس اساس ذلک».

یعنی : من به سبب دوستی شما و دشمنی با بنیانگذاران اساس ظلم بر شما خاندان نبوت و رسالت به خدا و رسولش و . . . تقرب می جویم.

و در آخر همین زیارت قبل از آنکه بر حضرت سید الشهداء (علیه السلام) سلام شود صد بار دشمنان خدا و اهل بیت لعنت می شوند.

آری نخست باید خانه دل را از بی گانگان خالی کرد سپس دوستان را به آن دعوت نمود.

قرآن مجید در اهمیت مودت و اظهار علاقه به خاندان پیغمبر، (همانطوری که گذشت) می فرماید:

«قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة في القربی» (سوره شوری، آیه 23).

یعنی: بگو ای پیغمبر من غیر از محبت به خویشانم از شما مزدی نمی خواهم.

پیامبر اسلام نیز می فرماید:

1-      «الزموا مودتنا اهل البیت فانه من بقی الله و هو یحبنا دخل الجنة بشفاعتنا». (کلامکم نور، صفحه 32).

یعنی: از محبت ما اهل بیت خدا نگردید زیرا هر کس با دوستی ما از دنیا برود ما او را شفاعت می کنیم تا داخل بهشت شود.

2-   «من احب علیا بقلبه و لسانه و یده فله ثواب هذه الامة، الا و ان جبرئیل اخبرنی ان السعید کل السعید من احب علیا فی حیاته و بعد مماته». (کلامکم نور، صفحه 14).

یعنی: هر کس علی علیه السلام را با قلب و زبان و دستش دوست بدارد ثواب عبادت این امت را دارد همانا جبرئیل مرا خبر داد که رستگار- با کمال رستگاری- کسی است که علی علیه السلام را در حیات و مماتش دوست بدارد.

3-      «فاطمة بضعة منی من آذاها فقد آذانی و من احبها فقد احبنی». (کلامکم نور، صفحه 9).

یعنی: فاطمه سلام الله علیها پاره تن منست، هر کس او را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر کس او را آزار دهد مرا آزار داده است.

4-      «الحسن و الحسین ریاحنتای من الدنیا» (کلامکم نور، صفحه 10).

یعنی: دو گل خوشبوی من از دنیا حسن و حسینند.

و هزار و یک حدیث دیگر.

بحمد الله تا اندازه ای عظمت ولایت و دوستی اهل بیت و برائت و بیزاری از دشمنانشان(که تولی و تبری نام داشت) روشن شد، اما چگونه درخت تولی و تبری را آبیاری کنیم؟ و ریشه او را در اعماق وجودمان بگسترانیم؟!

1-      آشنا شدن به زندگی اهل بیت محبت می آورد و تولی را ایجاد می کند.

2-      عزاداری و شرکت در مجالس سوگواری امام حسین علیه السلامن موجب افزونی علاقه و تقویت تولی می گردد.

3-      بررسی احوالات غاصبین خلافت و آشنا شدن به جنایات و ستمگریهایشان بیزاری و تبری را نسبت به آنان پابرجا می کند.

4-   در روایات آمده است که لعنت کنید غاصبان خلافت و ظالمین حضرت زهرا سلام الله علیها را که لعن بر دشمنان اهل بیت تبری را محکم می نماید.( مانند: «اللهم العن عمر، ثم ابابکر و عمر، ثم عثمان و عمر، ثم عمر، ثم عمر، ثم عمر» که بسیاری از مشکلات به وسیله این لعن آسان شده است.)

5-   پنجمین راهی که تبری از دشمنان خدا را استوار می گرداند، بزرگداشت ایامی همچون نهم ربیع الاول که در آن غاصب ثانی به هلاکت رسیده است. (همانطوری که بین مردم مشهور است).

داستان زیر( بحارالانوار، جلد 15، صفحه 351) نشانگر عظمت این روز است:-

. . . به سوی منزلش به راه افتادیم، او یکی از خواص شیعیان حضرت امام علی النقی و امام حسن عسگری(علیهما السلام) شمرده می شد، و مدال تشرف به خدمت حضرت بقیة الله الاعظم را نیز دارا بود.

. . . در را کوبیدیم، دخترکی بیرون آمد و گفت:

-          احمد بن اسحاق مشغول انجام اعمال عید است.

-          عجب مگر امروز عید است؟!

-     آری، احمد بن اسحاق از امام دهم(علیه السلام) روایت می کند که امروز عید است، بلکه در نزد اهل بیت و شیعیانشان بهترین عید می باشد.

-          از او اجازه بگیر تا خدمتش برسیم.

  . . . احمد بن اسحاق از منزل بیرون آمد، اما لنگی بر خود بسته بود، عبائی بر تنش پیچیده بود، و بوی مشک او به هوا طراوتی تازه بخشیده بود.

-          احمد این چه حالتیست در تو می بینیم؟

-          هم اکنون از غسل عید فارغ شدم.

-          مگر امروز عید است؟

-     بله روزی خدمت امام یازدهم علیه السلام مشرف شدم دیدم حضرت مجلسش را آراسته، خدمتگزارش جامه های فاخری بر تن کرده اند، و مجمره ای در مقابل حضرت است که ایشان با دست مبارکشان در آن عود (عود نوعی چوب است که هنگام سوختن بوی خوبی می دهد.) می ریزند.

 عرض کردم: یابن رسول الله(پدران و مادرانم فدایت) آیا در این روز شادی و فرح تازه ای بر آل محمد روی داده است؟!

حضرت فرمودند: چه روزی حرمتش از این روز بالاتر می باشد؟ به درستی که پدرم علیه السلام فرمودند:

. . . حذیفه بر پیغمبر وارد شد، روز نهم ربیع الاول بود، پیغمبر همراه با علی بن ابیطالب علیه السلام و حسنین مشغول تناول طعام بودند، حضرت به روی آنان تبسم می کرد و به حسنین می فرمود: بخورید که در این روز اعمال شیعیانتان مقبول می شود، و درستی کلام خدا آشکار می شود آنجا که می فرماید: «فتلک بیوتهم خاویة بما ظلموا» (سوره نحل، آیه 52).

یعنی: این خانه های آنهاست که به سبب ظلمشان خالی گشته است.

نوش جان کنید که در این روز فرعون اهل بیتم و ستم کننده برایشان و غاصب حقوقشان هلاک می گردد.

حذیفه سؤالی پرسید، حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم در جواب فرمود: . . . همچو روزی نفرین دخترم مستجاب می شود.

من از خدا خواسته ام تا برتری دهد روزی را که آن شخص (غاصب دوم) بدرک واصل می شود (نهم ربیع) بر دیگر روزها، تا احترامش سنتی شود، پس حقتعالی وحی فرمود:

ای محمد صلی الله علیه و آله و سلم این روز را برای تو و اهل بیتت عید قرار دادم و سوگند یاد می کنم: به کسی که این روز را عید بگیرد ثوابی دهم مانند ثواب کسانی که به دور عرش احاطه دارند، و بر اموالش بیفزایم هر گاه بر خود و عیالش وسعت دهد، و هر ساله در این روز صد هزار هزار شخص از شیعیان شما را از آتش جهنم آزاد کنم، اعمال آنها را قبول کرده و گناهانشان را بیامرزم.

. . . حذیفه می گوید: زمان گذشت تا آنکه آن دشمن اهلبیت بدرک واصل شد، هنگامی که برای تبریک خدمت حضرت امیرالمؤمنان علیه السلام مشرف شدم، حضرت فرمودند: آیا به یاد داری آن روزی که با حسنین خدمت پیامبر بودیم، آن حضرت فضل این روز را برایت بیان فرمودند: . . . من برای این روز 72 اسم می دانم، سپس حضرت علی علیه السلام به شمردن یکایک آنها پرداخت و فرمود:

«هذا یوم الاستراحة و یوم تنفیس الهم والکرب و الغدیر الثانی و یوم . . .» ( بحارالانوار ، جلد 95، صفحه 354 ).

یعنی: امروز روز استراحت مؤمنان است (چون از شر آن منافق راحت شدند)، روز زائل شدن هم و غم است، روز غدیر دوم است، روز تخفیف گناهان شیعیان است . . . روز عید بزرگ خداست، روز مستجاب شدن دعاهاست، . . . روز کندن جامه سیاه است، روز پشیمانی ظالم است، روز شکستن شوکت مخالفان است، روز برطرف شدن هموم است، روز فتح است،. . . روز شادی شیعیان است، روز توبه است، روز گره شدن آب دها در گلوی مخالفان است، روز خوشنودی مؤمنان است، روز بازگشت به سوی خداست . . . روز عید فطر دوم است، روز اندوه یاغیان است، روز عید اهل بیت است، روز پیروزی بنی اسرائیل بر فرعون است، روز قبولی اعمال شیعیان است، روز خراب شدن پایه های گمراهی است، روز خنک شدن دل مؤمنان است، روز زوال پادشاهی منافقان است، روز توفیق اهل ایمان است، روز تعظیم است، روز بخشش و شکر حق تعالی است، روز زیارت مؤمنین و محبت به آنان است، روز رسیدن به رحمتهای الهی است، روز پاک شدن اعمال و برطرف شدن بدعتها است، روز ترک گناهان کبیره است، روز عبادت است، و بالاخره روز پند و اندرز است و ...

Æ