|
با بررسی تاریخ دوران جاهلیت به خوبی روشن می گردد که مردم شبه جزیره عربستان به جز افراد اندک و معدودی خواندن و نوشتن نمی دانستند. بلکه از علم و دانش و فرهنگ در میان ایشان اثری به چشم نمی خورد و جهل نادانی بر مردم حاکم بود و زندگی فردی و اجتماعی ایشان متأثر از آداب و تعصب های ناشی از جهل و جهالت بود و لذا واژه جاهلیت بهترین کلمه ای است که گویای وضع نابسامان فرهنگی آن زمان می باشد. از بهترین و گویاترین نشانه های دوری ایشان از فرهنگ و دانش محرومیت آنان از خواندن و نوشتن می باشد. زیرا اگر چه ممکن است انسان بدون نوشتن ولی با تسلط به قدرت خواندن در تحصیل علم و آشنایی با حقایق موفقیت چشم گیری داشته باشد، ولی با محرومیت از خواندن و نوشتن بدون تردید از پیشرفت در علم و دانش بی بهره خواهد بود. چون بهترین و آسان ترین راه برای انتقال تجارب ملّتهای گذشته و یا معاصر و نیز انتقال معلومات به یکدیگر مسیر خواندن و نوشتن است. قرآن مجید چنین می فرماید: « هو الذی بعث فی الامیّیّن رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکّیهم و یعلّمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین» اوست پروردگاری که برانگیخت در میان امیّیّن پیامبری را از جنس خود ایشان تا بخواند بر ایشان آیات او را بیاموزد به آنان کتاب و حکمت را اگر چه ایشان از پیش در گمراهی آشکارا بسر می بردند. کلمه امییّن جمع امّی است و امّی مرکّب از « امّ» و «ی» نسبت می باشد و برای کلمه «امیّ» معانی متعددی ذکر شده است. 1- مکه را «ام القری» می نامیدند و کسانی که ساکن در آن سرزمین بودند «امّی» می گفتند. 2- «امّ» به معنای مادر می باشد و چون مردم زمان بعثت پیامبر، دارای حالت فرزندی بودند که تازه از مادر متولد شده، یعنی استاد ندیده و درس نخوانده و خواندن و نوشتن نیاموخته است، از آنجا که به طور طبیعی آشنایی با خواندن و نوشتن از راه تعلّم و آموختن است، قهراً چنین شخصی قدرت بر خواندن و نوشتن ندارد. کتابی را نمی خواند و چیزی را نمی نویسد. بدین مناسبت ایشان را امّی می گفتند و سرّ این که در قرآن مجید پیامبر اکرم امّی معرفی شده (سوره اعراف، آیه 157) ممکن است به هر یک از این دو مناسبت باشد. البته ایشان به فضل پروردگار متعال، عالم به همه چیز بودند و قدرت بر خواندن و نوشتن داشت، ولی نزد کسی درس نخوانده و به جهت مصالح و حکمت هایی، نمی نوشت. امیرالمومنین علیه السلام می فرماید: « انّ الله سبحانه بعث محمداً صلی الله علیه و آله و سلم و لیس احدٌ من العرب یقرأ کتاباً» بدرستی که خداوند متعال محمد صلی الله علیه و آله و سلم را برانگیخت در حالی که احدی از عرب کتابی را نمی خواند. البته مراد حضرت از کتاب در این جمله کتابهای آسمانی باشد شاهدی برای گفتار ما نخواهد بود. شواهدی تاریخی فراوان گواه بر آن است که عرب در دوران جاهلیت امّی بدین معنا بود که قدرت بر خواندن و نوشتن نداشت. جاحظ می گوید: آنها امّی بوده و نمی نوشتند. احمد امین از ابن خلدون نقل می کند که می گوید: عرب بیگانه ترین مردم از صنعت بوده زیرا ایشان در زندگی بیابانی ریشه دارتر و از عمران و آبادی شهرنشینی دورتر و از صنعت شهری بیگانه تر بودند، و بر همین اساس می یابیم که عرب هنگام طلوع خورشید اسلام در زمینه صنعت بی بهره بوده و صنایع را از بلاد دیگر بدست می آورد. ایشان (عرب) محرومترین انسانها از دانش بودند زیرا هر دانشی به ملکات نفسانی بازگشت می کند و محتاج به آموختن است قهراً در ردیف صنعت بشمار می آید و گفتیم که عرب از جهت صنعت تهیدست بود و لذا دانش، مربوط به تمدن شهرنشینی بوده که عرب از آن بدور می زیست، و عجم چون از زندگی شهری بهره مند بود بدین جهت دانش در میان ایشان بود و آنان پیام آوران دانش و کسانی بودند که بار علم را در اسلام بدوش می کشیدند و هیچ گروهی جز عجم سبب حفظ و گسترش آثار علمی و هنری نبود. واقدی یکی از نخستین نویسندگان مغازی (مغازی به معنای جنگهایی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در آنها شرکت داشتند) پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می گوید: در هنگامه ظهور اسلام در قریش تنها هفده نفر قدرت کتابت داشتند و نیز می گوید: «حنظله بن ابی الربیع» یک بار برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نویسندگی کرد، پس از آن او را «حنظله کاتب» گفتند. احمد امین می گوید: عرب در قبل از اسلام در جاهلیت به سر می برد و بهره ای از علم و دانش نداشت، در میان ایشان کسی که دانشمند و عالم نامیده شود جز اندکی پیدا نمی شد، و اگر به کسی عالم می گفتند هر آینه مجازگویی بود، جهل در میان ایشان فراگیر و امی بودن شیوع داشت، مخصوصاً در میان گروهی که صحرانشین بودند، زیرا دانش و نویسندگی در جایی که عمران و آبادی باشد، زیاد است. ابن خلدون می گوید: اهل حجاز نوشتن را از اهل « حیره» آموختند. این سخن ابن خلدون صحیح باشد یا اشتباه، حقیقت آن است که مردم حجاز و مصر اکثراً صحرانشین و بی سواد بودند. تا آنجا که بلاذری می گوید: «وقتی اسلام ظهور کرد در میان قریش فقط هفده نفر سواد نوشتن داشتند». بعد نام ایشان را ذکر می کند و اگر در قریش هفده نفر باسواد باشد، پرواضح است در میان دیگر قبایل مانند « مضر» بسیار کمتر است. بلاذری نیز می گوید: در « اوس» و «خزرج» نیز کمتر کسی سواد نوشتن داشت تا آنجا که موقع هجرت فقط یازده نفر از ایشان سواد داشتند. و به علت کمی سواد به کسی که سه خصلت نویسندگی، تیراندازی و شنا داشت به او «کامل» می گفتند. ابن قتیبه روایتی نقل می کند که بر پایه آن کتابت در عرب عیب محسوب می شده است.(الشعر و الشعراء، صفحه 334) از این دو مطلب معلوم می شود که قضاوت عرب درباره نوشتن متضاد بوده، بعضی آن را کمال و گروهی عیب می شمردند و شاید کسانی که نوشتن را عیب شمرده اند به خاطر حسادت نسبت به کمال دیگران بوده است. نقل شده: پیامبر نامه ای برای قبیله بکر بن وائل فرستاد و در میان این قبیله با آن وسعت کسی که قادر به خواندن آن نامه باشد، وجود نداشت. (الصحیح من سیرة النبی الاعظم، جلد 1، صفحه 49) ابن سعد در کتاب «طبقات» نام افراد معدودی را ذکر کرده که نوشتن می دانستند. البته باید دانست که عرب در جاهلیت به سه علم اهمیت می داد: 1- شعر و سرودن اشعار 2- تبارشناسی ( علم انساب) 3- تاریخ (علم الایام _ علم العرب) و این علوم را به صورت شفاهی و سینه به سینه به یکدیگر منتقل می ساختند، نه به صورت کتابت و نوشتن. و علت رشد این علوم همانا آشنایی با مفاخر خود بوده تا بتوانند بر یکدیگر به امتیازات موهومی افتخار کنند و فخر بفروشند. (تاریخ یعقوبی جلد 1، صفحه 262) اکنون با در نظر گرفتن اوضاع سایر بلاد و مناطق جهان و شیوع دانش و علم و صنعت در میان سایر بلاد، می توان انحطاط مردم عربستان را از جهت فرهنگی به خوبی به دست آورد. در اینجا به شیوع صنعت و هنر در سایر نقاط اشاره مختصری می نمائیم. فارس: اعراب، هنرها و صنعت و کارهای گوناگون و نیز لغات زیادی را از فارسیها بعد از فتح ایران آموختند که به پاره ای از آنها در ذیل اشاره می شود: ساختن کوزه، آفتابه، طشت، سفره، سینی، بافتن ابریشم، دیباج (نوعی پارچه که از ابریشم درست می شود)، سندس (نوعی پارچه که از دیباج درست می شود)، استبرق (نوعی پارچه که از دیباج درست می شود)، تهیه نمودن یاقوت، فیروزه، بلور ، فتیر (نان شیرمال)، فالوده، فلفل، حلوا، زنجبیل (نوعی شربت)، گل نرگس و نسرین و سوسن، عنبر، کافور، چوب، صندل، رنگهای ارغوانی، قرمز، شلوار (پیژاما)، آجر، گردو، بادام، چرخ، ترازو، آهن ربا، قفل، دفتر، حساب، صنج، خراطی در عصا و... صاحب التّاج (اخلاق الملوک) می گوید: ما رسم کشورداری و سیاستمداری و روش برخورد با مردم و رعیّت را از فارسها آموختیم. (فجرالاسلام احمد امین صفحه 121) در کتاب «میراث ایران» صفحه 116 آمده است: شاید مهمترین کالایی که اعراب از طریق ایران دریافت داشتند کاغذ بود. اعراب صحافی را از ایرانیان آموخته و اثاثیه داخل منزل مانند میز، صندلی، پشتی، تشک، پشه بند، و نیز پارچه های لازم جهت پرده دالبر و فرش اطاق را از ایران وارد می کردند. در زمینه مسائل آشپزی و طبخ غذا، تنور، روغن داغ کن، سینی، کاسه، هاون و دستورالعمل طبخ و غذاهای عالی ایرانی که از اسرار خانمهای خانه دار ایران بود، اعراب از ایران آموختند. داریوش اول کانال بزرگی میان دریای سرخ و رود نیل حفر کرد تا از این راه خلیج فارس را به دریای مدیترانه متصل کند. با وجود آن دستگاه اداری شاهنشاهی پارس خرج فراوان داشت باید گفت: این دستگاه شایسته ترین تجربه در سازمان حکئمت شاهنشاهی است که خاورمیانه پیش از پیدا شدن امپراطوری روم شاهد آن بوده است. اگر چه شاهان اخیر بی رحمی و تجمل پرستی فراوان داشتند... از برکت دستگاه و حکومت و نظم و امنیتی که موجود بود در سایه آن با وجود مالیاتهای سنگین، مردم ایالتها ثروتمند می شدند. «کریستن سن» معتقد است: ایرانیان در کمال دولت تدابیر عالی جنگی، هنر و رنگ آمیزی، تهیه طعام، ترکیب دارو و ....بر دیگر جهانیان برتری دارند. دیگر دانشمندان غربی نیز نظریات مختلفی در این باره داده اند که به جهت اختصار بحث از آن صرف نظر می کنیم. بین النهرین: فاصله بین دو رود «دجله» و «فرات» را بین النهرین می نامند که در دهانه دو رود تمدن «سومریها» و «آکدی» ها به وقوع پیوست و در شمال بین النهرین «آشوریها» و در جنوب «بابلی ها» بودند. از موارد تمدن بابلیان قوانین پادشاه معروف «حمورابی» است. قوانین حمورابی در 282 ماده تنظیم شده و اموری مانند افترا، قسم دروغ، خریدن شهود با پول و رشوه، روابط ارباب و رعیت، حقوق تجارت، حق الزّحمه طبیب و ... در آن پیش بینی شده است. ویل دورانت می گوید: در چهار هزار سال قبل، جهانگردان یونانی اصول ریاضیات، نجوم، طب، صرف و نحو، باسنان شناسی، تاریخ و فلسفه را به کشور خود انتقال دادند. کلندیهای بابل تجارت را رونق داده و به علم نحو و شناخت سیارات اهمیت زیادی می دادند. سومریها ضرب و جدول ضرب را در مناسبت های مختلف به کار می گرفتند. آنها مرتبه طول را در مرتبه عرض ضرب می کردند تا مساحت زمین به دست بیاید. سومریها روز را به دو قسمت دوازده ساعتی و هفته را به هفت روز و سال را به 12 ماه تقسیم کردند. مصر: ویل دورانت می گوید: از همان آغاز تاریخ تمدن مصر، علوم ریاضی در آن سرزمین حالت پیشرفته ای داشته و وضع عجیب اهرام شاهد این مدعاست و بزرگترین افتخار مصر قدیم علم پزشکی آن است که مریض را با سحر و جادو و تعویذ و طلسم درمان می کردند. مثلاً زکام را این چنین مداوا می کردند: «ای سرمای پسر سرما بیرون شو! ای که استخوانها را خرد می کنی و هفت سوراخ سر را بیمار می سازی... خارج شو و بر روی زمین بیفت ای گند! ای گند! ای گند!». بعدها پزشکی مصری از این پایه ترقی کرد تا آنجا که توانستند استخوانهای شکسته را مرتب کنند و پانسمان بندی نمایند. این مصریها بودند که سال را به 365 روز تقسیم کردند. ولی با مشاهدات بعدی خود دریافتند که طول سال تقریباً 365 روز یک چهارم روز است. مصریها موفق به ابداع تقویم خورشیدی فرمی از کتابت و حساب مقدماتی شدند. و چندین نمونه های دیگر که همه موارد فوق مثالهایی بود از پیشرفت دیگر بلاد که برای ما روشن می شود که اعراب جاهلیت در آن زمان بیسواد و دارای جهل فراوان بوده اند. |