|
شبه جزیره عربستان در بیشتر فصول با خشکی روبرو بود. مردم آنجا برای نزول باران چوبهایی از درخت «سلع» و درخت زود سوز دیگری به نام «عشر» گرد می آوردند و آنها را به دم گاو بسته و گاو را تا بالای کوه می راندند. سپس چوب ها را آتش زده و به جهت وجود مواد محترقه در چوبهای «عشر» شعله ای آتش از آن بلند می شد و گاو بر اثر سوختگی شروع به دویدن و اضطراب می کرد و آنان این عمل ناجوانمردانه را به عنوان یک تشبیه به رعد و برق آسمانی انجام می دادند. شعله های آتش را به جای برق و نعره گاو را به جای رعد محسوب می داشتند و این عمل را در نزول باران مؤثر می دانستند و به آن« نار الاستمطار» می گفتند. شعراب عرب از جمله هشام کلبی در این باره اشعاری سرودند: قل لبنی نشهل أصحاب الحور أتطلبون الغیث جهلاً بالبقر گاهی می شد که گاو نر و ماده را به کنار آب می بردند گاو نر آب می خورد ولی گاو ماده از خوردن آب امتناع می کرد و لذا با چوب به سر و صورت گاونر می زدند. زیرا معتقد بودند علت آب نخوردن گاوهای ماده وجود دیوهایی در شاخ گاو نر است. شاعری در این باره سروده: فإنی إذا کالثور یضرب جنبه إذا لم یعف شرباً و عافت صواحبه شتری را در کنار قبر، حبس می کردند تا صاحب قبر هنگام قیامت که از قبر خارج می شود، پیاده نباشد. اگر مرد بزرگی فوت می کرد شتری (در حالی که سرش را به عقب بر می گردانند) را در کنار قبر او در میان گودال حبس می کردند تا جان سپرد و متوفی روز قیامت پیاده نباشد. "عمر بن زید المتمنی" به فرزندش در این باره توصیه می کند: إبنی زودّنی إذا فارقتنی فی القبر راحلة یرحل فاتر للبعث أرکبها إذا قیل أنشروا مستوثقین معاً لحشر الحاشر من لا یوافیه علی عثراته فالخلق بین مدفع أو غائر و عرب به این سنت «حبس البلایا» می گفت. البته این خرافات عالمگیر بوده و اختصاص به عرب جاهلی نداشته و تاکنون هم ادامه دارد. مثلاً در "داهومی" واقع در سر حد "سیبری" و "چین" سر قبر متوفی غلام یا کنیزی قربانی می کردند تا روز قیامت بدون خدمتکار نباشد و یا در اروپا در دهان میت سکه ای می گذاشتند یا برخی اسم متوفی را عوض می کردند تا ارواح موذبه بازماندگانش را اذیت نکنند و یا پرسش کنندگان عالم برزخ را با رشوه و پول گمراه کنند. |