|
هر اجتماعی _ کوچک یا بزرگ _ از افراد تشکیل می شود و بدون تردید سلامتی جامعه، متوقف بر سلامتی افراد است. همان طوری که اگر در یک اجتماع کوچک مانند یک خانواده فردی دچار مرض مسری شود همه افراد آن خانواده در خطر آلودگی به آن کسالت و مرض می باشند، اگر در اجتماع بزرگ یا کوچک فردی یا تعدادی از افراد، آلوده به رذائل اخلاقی و مفاسد عملی شوند، تمام افراد آن جامعه در خطر آلودگی بوده و بدون شک اگر درمان نشوند، پس از گذشت زمانی کم یا زیاد همه گرفتار آن امراض و آلودگی ها خواهند شد. بر همین اساس مصاحبت و مجالست و معاشرت منشأ اثر بوده و در آئین مقدس اسلام و مکتب اهل بیت علیهم السلام این موضوع از اهمیت زیادی برخوردار است و دستورات فراوانی در این باره رسیده است، و نیز بر همین اساس مسأله امر به معروف و نهی از منکر و احساس مسئولیت در مقابل انحراف و آلودگی افراد مورد توجه و تأکید قرار گرفته است. در بحث های گذشته، آلودگی ها و انحراف های عملی و مفاسد اخلاقی فردی مردم دوران جاهلیت به طور فشرده مطالبی ذکر شد که با دقت در آنها بخوبی می توان آلودگیهای اجتماعی آن زمان را وجدان نمود. اکنون در این قسمت به بعضی از انحرافهای اخلاقی اجتماعی اشاره می کنیم.
بدون تردید هر انسانی بر حسب طبع اولی خود تمایل دارد که خواسته های نفسانی و شهوت گوناگون خود را بدون حد و مرز اشباع نماید و در این مسیر هیچ گونه مانعی را بر سر راه خود تحمل نمی نماید. اگر در زندگی اجتماعی، قانون حکومت نکند و حدود و حقوق افراد در سایه حکومت قانون مشخص نگشته و حفظ نگردد، هرج و مرج و ناامنی بر زندگی همه حکمفرما خواهد شد و در اثر از دست دادن امنیت، آرامش فکری و روانی از همه زائل شده و در چنین جامعه و محیطی هیچ کس به کمال نرسیده و همه از رشد و ترقی چه در جنبه های مادی و چه در جنبه های معنوی دور می مانند. به همین جهت باید گفت نیاز جامعه سالم به قانون از نیاز زندگی فردی به هوای سالم و خوراک بییشتر است. بهترین شاهد بر این موضوع آن است که در هر جامعه و در هر مملکت و شهر، بلکه حتی در اجتماعات کوچک همانند یک مؤسسه یا افرادی که در یک کارخانه با یکدیگر مشغول به فعالیت می باشند، مقررات و ضوابطی حاکم است تا از هرج و مرج و فساد و تضییع امکانات و سرمایه ها و تعدی و تجاوز به یکدیگر مصون مانده و به هدف عالی خود برسند. جامعه مترقی و متمدن آن جامعه ای است که افراد در آن با پیروی از مقررات صحیح و کامل که بر طبق نیاز افراد آن جامعه تنظیم گشته، زندگی کنند، تا در سایه پیروی از آن به کمال دنیوی و اخروی برسند. خداوند متعال نیز برای رسیدن بشر به هدف عالی خلقت و آفرینش، دین و آیین کامل ومطابق با فطرت بشر را به وسیله انسان کامل و معصوم به انسانها تعلیم نموده تا با اجرای مقررات پروردگار و پیروی از دستورات سازنده آئین الهی در دنیا زندگی سالم و منظم داشته و در آخرت متنعم به نعمت های ابدی گردند. قرآن مجید می فرماید: «من عمل صالحاً من ذکر أو أنثی و هو مؤمن فلنحیینه حیوة طیبة و لنجزینهم أجرهم بأحسن ما کانوا یعملون» هر کس عمل صالح کند در حالی که مؤمن است خواه مرد باشد یا زن به او حیات و زندگی پاکیزه می بخشیم و پاداش آنها را به بهترین اعمالی که انجام دادند، خواهیم داد. ( سوره نحل، آیه 97). و نیز برای تحصیل و بدست آوردن امنیت می فرماید: «الذین آمنوا و لم یلبسوا إیمانهم بظلم اولئک لهم الأمن و هم مهتدون» آری آنها که ایمان آوردند و ایمان خود را با شرک نیامیختند امنیت برای آنان بوده و آنها هدایت یافتگانند.( سوره انعام، آیه 82). و پیشوای متقیان امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: « من استحکمت لی فیه خصلة من خصال الخیر احتملته علیها و اغتفرت فقد ما سواها و لا أغتفر فقد عقل و لا دین لأن مفارقة الدین مفارقة الأمن فلا یتهناء بحیاة مع مخافة، و فقد العقل فقد الحیاة و لا یقاس إلا بالأموات». هر کس ثابت شود برای من درباره او یک خصلت از خصال پسندیده هر آینه او مورد پسند من واقع شده و فقدان سایر صفات پسندیده را درباره او می بخشم. ولی هرگز فقدان عقل و دین را در حق کسی نخواهم بخشید. زیرا دوری از دین سبب از دست دادن امنیت است و زندگی بدون آرامش روح گوارا نمی باشد و فقدان عقل سبب از دست دادن زندگی انسانی است و چنین کسی در حکم مردگان می باشد. با توجه به این مقدمه، اکنون می توان یافت که مردم دوران جاهلیت دچار چه بلای اجتماعی بزرگ و خطرناکی بودند؟ زیرا بر طبق آنچه که از تاریخ و گفتار دانشمندان بدست می آید، ایشان گرفتار حالت آزادی خواهی مفرط بوده و هر کسی دوست داشت هر چه را که به آن تمایل دارد، بدون هیچ گونه حد و مرز و مانعی برای خود تحصیل کرده و به همه خواسته های نفسانی خود برسد و هیچ گونه قانونی بر آنان حکومت نداشت و لذا باید گفت زندگی انسان در آن تاریخ همانند زندگی حیوانات جنگلی بوده و هیچ گونه فضیلت و کمالی در جامعه بشریت به چشم نمی خورده ودر آن زمان مردم از کمالات انسانی به دور بوده اند. "لامانس" (lamanc) می گوید: عرب مثالی است برای آزادی ولیکن آزادی مفرط و نامحدود. و این تمایل چنان رشد کرده بود که حتی از زندگی شهرنشینی هم نفرت داشتند. زیرا در بادیه انسان می توانست هر کاری بکند و قبیله او نیز از او حمایت می کرد در بادیه هیچ عشیره ای بر عشیره دیگر سلطه ندارد. دکتر "حسنین هیکل" می گوید: عرب به طور اکثریت بادیه نشین بوده و با زندگی در شهر انس و آشنایی ندارد، به جهت آن که در بادیه خواسته های نفسانی خود را بهتر ارضا می نماید و در آن زندگی قانونی بر او حکومت نمی کند و زیر بار نظام خاصی نمی رود. "دیودورس صیقلی" می نویسد: "دیمتریوس" سردار بزرگ یونانی به قصد تسخیر عربستان به "پترا" و صحرای عرب وارد شد. صحرانشینان آن سامان به او گفتند: ای امیر بزرگ بی جهت آهنگ تسخیر این سامان کردی و با ما سر جنگ داری. این جا سرزمین ریگزاری است که فاقد هر گونه نعمت است. اما بدین جهت در این صحرا به سکونت تن در دادیم که می خواهیم آزاد باشیم و تحت فرمان کسی نباشیم. این تحفه های ناچیز را از ما بپذیر و از همین جا برگرد! ککه اگر در نبرد بر ما پیروز گردی. این پیروزی از هیچ سو به حالت سودی ندارد. نه اسیران مابرای شما غلامانی فرمانبردار و کاردان خواهند بود و نه اراضی ما حاصلخیز و نه هوای ما مطبوع است «دیمتریوس» و برگشت. بدیهی است که چنین افرادی از جامعه متمدنی که تحت یک حکومت مرکزی اداره می شود، گریزان بوده و لذا حاضر هستند از تمامی زیباییهای دنیا بگذرند تا کامیاب در ازادی شوند. حتی مادر یزید بن معاویة (همسر معاویة بن ابی سفیان) زندگی در کاخهای سبز شام را نتوانست تحمل کند و پس از مدتی به بادیه رفت. |