[

بخش دوم

روش عملی عرب جاهلی

اکنون موقع آن رسیده است که برخی از اعترافات بعضی از دانشمندان بیگانه از اسلام را در این باره نقل کنیم تا روشن شود که مسأله به قدری واضح است که حتی مخالفان اسلام نیز به آن اعتراف کرده اند.

الف _ خشونت طلبی:

بادیه نشینان عرب به همراه کشاورزان عجم، تمدّنی ساختند که قرنها ستارۀ  درخشان جوامع بشری بود و گوی سبقت را از رقیبان ربودند. اعرابی که در سرتاسر شبه جزیره عربستان تعداد با سوادهای آن از عدد انگشتان فرا نمی رفت، بیش از صدها شاخه علم را پدید آوردند. این مطلبی است که تمامی تاریخ شناسان را به حیرت انداخته که به چه علّت اقوام نیمه وحشی عرب توانستند پس از مدت بیست سال با کامل ترین تمدّن خود را به جهانیان بنمایانند. مستشرقینی چون گوستاولوبون، فیلیپ ک. حِتّی، مسیو رنان، دیو دور، لامانس و... به این حقیقت اعتراف نموده اند.

1_ مسیو « رنان» که یکی از دانشمندان زبان شناس است در تاریخ خود راجع به زبانهای سامی چنین می گوید:

ممالک عربی در دنیای سیاست و علم و مذهب پیش از آن انقلاب ناگهانی خارق العاده (یعنی اسلام) که آنها را امّتی جهانگیر و بنیان گذار معرّفی کرد، هیچگونه اثری نداشتند. از جزیرة العرب در قرنهای اول میلادی به نام و نشانی در تاریخ نیست و آن زمان دوران ماقبل تاریخ خود را می گذرانده، دلاوری و نام آوری این مملکت از قرن ششم میلادی (یعنی ظهور اسلام) آشکار شد.

2_ « گوستاولوبون» فرانسوی درباره اعراب گوید:

این خود مطلبی است که بار دیگر مقدار نفوذ اعراب را ثابت می کند و می رساند که تأثیری که اینها در اقوام مختلف داشته اند نظیرش را در هیچ ملّتی نمی توان مشاهده کرد، مانند ملت یونان و روم که سلطنت آنها در آفریقا به همان اندازه ادامه داشت که سلطنت اعراب در این سرزمین دوام یافت. ولی هیچ کدام نتوانستند در زبان بربر کوچکترین تأثیری بنماید.

3_ « فیلیپ ک. حِتّی» گوید:

اسلام آن چنان پیشرفت کرد که در قرون وسطی هیچ زبانی مثل عرب در پیشرفت انسانیّت موثر نبوده است.

گوستاولوبون فرانسوی باز گوید:

هر اندازه که بیشتر در تمدّن عرب دقت کنیم و کتابهای علمی و اختراعات و صنایع ایشان را از زیر نظر بگذرانیم حقایق تازه تری برای ما روشن می شود و به خوبی درک خواهیم کرد که عرب در قرون وسطی ملّتی دانشمند و فاضل بوده و مردم مغرب زمین در طول پانصد سال جز کتابها و تألیفات ملّت عرب چیزی در دست نداشته اند و همان ها بودند که شالودۀ تمدن را در ریشه های زندگی، علم و اخلاق اروپائیان ریخته اند و تاریخ سراغ ندارد که در زمانی اندک آن همه پیشرفتی که نصیب اسلام شد نصیب دیگران شده باشد و در هیچ صنعتی به پایه عرب نمی رسیدند. اثری که تمدن ملّت عرب در مغرب زمین گذاشتند  بسیار زیاد است، زیرا ملّتهای بسیاری در عالم آمدند و پرچم سعادت خویش  را بر بالای کاخهای با عظمتی به اهتزاز درآوردند مانند: آشوریان، ایرانیان، مصریها، یونانیها و رومیان، ولی اکنون از آن کاخهای با عظمت جز ویرانه هایی بجا نمانده و همه آن قدرتها و آداب و رسوم و آئینشان بدست فراموشی سپرده شده، و تنها نامی از آنها باقی مانده است و عرب نیز گر چه آن عظمت اولیه را ندارد، ولی با این همه ریشه های تمدنشان در تمام ادوار پا برجا بوده و به زبان ساده تر، آئین و مذهب عرب و زبان و صنعت آنها پس از قرنها زنده است و بیش از صد میلیون مردم روی زمین از مراکش گرفته تا هندوستان همگی پیرو آئین پیامبر اسلام هستند و اساساً شریعت اسلام و صنعت و زبان عرب به هر جا رخنه پیدا کرد، محکم و پا بر جا شد و در مقابل، هر چه سرداران دیگر آمدند و بر عرب مسلّط شدند نتوانستند تمدنی به جای تمدن ایشان در میان آنها بر جا کنند. بلکه خود آنها متدیّن به دین و مذهب عرب و به رنگ صنایع ایشان درآمدند و بیشتر آنان زبان عرب را زبان رسمی خویش قرار دادند تا بدانجا که در هندوستان پیشاپیش اسلام آن همه مذاهب قدیمی به عقب برگشت و یا به محاذات پیشروی اسلام، ادیان پیشین خود به خود به یک سو رفته و جای خود را به اسلام سپردند... و مردم هند و ایران و مصر و آفریقا پیش از اسلام هر روز زیر بار پادشاهی و بزرگی جداگانه می رفتند و بدین کیفیّت ادیان و تمدّنهای گوناگون را می پذیرفتند، ولی از تاریخی که دیانت اسلام را پذیرفتند جز به زمامداران اسلامی به فرمانروایی هیچ کس تن ندادند و زیر بار هیچ حاکم غیر مسلمان نرفتند. به راستی که از شگفتیهای تاریخ است که مردمی کینه جو و سرکش به ندای مردی بزرگ به این آسانی پاسخ مثبت دهند و مردمی که هیچ کشورگشایی تا آن تاریخ نتوانسته بود آنان را تحت فرمان خویش درآورد، چنان عظمتی به آنها بخشید که نیرومندترین دولتها را از پا درآوردند و اکنون نیز که در زیر خاک پنهان است میلیونها جمعیت تحت فرمان او هستند... دنیای مغرب زمین زاییدۀ شرق است.

4_ مسیو « لیری» که از دانشمندان نامی اروپا است، می نویسد:

اگر اعراب روی صفحه تاریخ ظاهر نشده بودند، نهضت علمی اروپا قرنها عقب می افتاد.

5_ دکتر «گوستاولوبون» می گوید:

در سال 1130 میلادی دارالترجمه طلیطله (یکی از شهرهای آندلس، اسپانیای فعلی) تحت ریاست اسقف اعظم رایمند تأسیس شده و تمام کتب مشهور علمای اسلام را از عربی به لاتین شروع به ترجمه کرد و از این ترجمه ها موفقیت کاملی حاصل گردید، یعنی چشمهای اروپائیان از این کتب باز شد و دنیای تازه ای را توانستند به نظر بیاورند.

6_ دکتر « لکلرک» در تاریخ طبّ خود پس از آن که نام زیاده از سیصد کتاب مشهور عربی را که به لاتینی ترجمه شده ذکر می کند، چنین می نویسد:

... تمام دنیا باید رهین مسلمین باشد.

7_ دکتر «گوستاولوبون» می گوید:

تا قرن پانزدهم قولی را که مأخوذ از مصنّفین اسلام نبود، دانشمندان اروپا آن را مستند نمی شمردند... آلبرت بزرگ (کشیش بزرگ و فیلسوف معروف فرانسوی که تحقیقات علمی او منشأ تحوّلاتی در افکار مردم اروپا گردید) هر چه داشت از بوعلی سینا دانشمند بزرگ اسلامی فرا گرفته بود.

«سن توماس» تمام فلسفه اش مأخوذ ار ابن رشد اندلسی عالم بزرگ اسلامی است و تمام دانشکده ها و داشگاههای اروپا تا پانصد الی ششصد سال روی کتب علمای اسلام دائر بود و مدار علوم ما، در آن همه مدّت فقط علوم مسلمین بوده است و در بعضی از رشته های علوم مانند طبّ می توان گفت تا زمان ما هم نظریّات اطبّای باقیمانده است، چه آنکه در فرانسه مصنّفات بوعلی سینا تا آخر قرن گذشته هم باقی بوده از شروحی که بر آن نوشته می شد، می توان یافت که در اروپا تا درجه ای بود که در آن علمی هم که ایشان استاد نبودند باز به تصانیف آنها رجوع می شد. از ابتدای قرن سیزدهم فلسفه ابن رشد اندلسی عالم اسلامی در مدارس اروپا جزء دستور بوده و تدریس می شد.

Z