چهارشنبه بیست و دوم آذرماه سال 1396 خورشیدی
انتظار فرج
در سوره ی رعد آیه ی 7‌، این گونه تلاوت می نماییم: « انما انت منذر و لکل قوم هاد » ای پیامبر تنها و تنها تو منذر هستی و برای هر امتی هدایتگری هست.
دفعات مشاهده: 8031 • تاریخ درج : چهارشنبه 17 فروردین 1390  •

نيـاز به امام عليه السلام در قرآن مجيد
در سوره ی رعد آیه ی 7‌،  این گونه تلاوت می نماییم:
«  انما انت منذر و لکل قوم هاد »
ای پیامبر تنها و تنها تو منذر هستی و برای هر امتی هدایتگری هست.
 ذیل این آیه ی  شریفه روایات متعددی از ناحیة شیعه و سنّی نقل شده است كه « هدایت كننده در این آیه شریفه حضرت مولا امیرالمومنین علی علیه السلام است.
در كتاب غایه المرام صفحة 235، باب 30 و 31، بیست و سه حدیث از خاصه و هفت حدیث از طریق عامه حول این مطلب ذكر شده است. كه بیانگر نیاز هر امت به امام زمان خویش بعد از انذار نبی گرامی اسلام می باشد. برای نمونه به دو روایت, یكی از  اهل خاصّه و یكی از اهل عامّه اشاره می نماییم.
روایتی كه از اهل خاصّه بیان می كنیم روایتی است كه عبدالرحیم القصیر از امام باقر علیه السلام نقل كرده است. حضرت ذیل آیه شریفه انما انت منذر و لکل قوم هاد فرموده اند: رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم ألمنذر علی الهادی اما والله ما ذهبت منا و ما زالت فینا الی الساعة. یعنی منذر در این آیه رسول گرامی اسلام و هدایتگر وجود مقدس علی بن ابیطالب علیه السلام است.
حضرت در ادامه روایت فرموده اند: ‌به خداوند سوگند كه این هدایتگری هرگز از ما جدا نمی شود و تا روز قیامت در وجود ما باقی خواهد ماند.
و روایتی كه از طریق اهل عامّه به آن اشاره می كنیم روایتی است كه عبدالله بن عمر از رسول الله نقل می كند او می گوید كه رسول گرامی اسلام فرمودند: بی انذرتم و بعلی بن ابیطالب اهتدیتم وقرا انما انت منذر و لکل قوم هاد و بالحسن اعطیتم الاحسان و بالحسین تسعدون و تشقون الا و ان الحسین باب من ابواب الجنة من عانده حرم الله علیه ریح الجنةُ.
إنْذار به معنای اعلام خطر است و برداشتی كه از این عبارت می شود كرد این است كه به وسیله من اعلام خطر شد و به شما گفتم كه شما بر لب پرتگاه هستید پرتگاهی كه حفره ای از آتش است. و بعلی اهتدیتم  به این معناست كه: به وسیلة علی علیه السلام هدایت می شوید. یعنی اینكه اگر می خواهید هدایت شوید و طالب هدایت هستید باید به وسیلة علی هدایت شوید, « إهتدیتم » از باب افتعال است كه یكی از معانیش مطاوعه است: شما باید هدایت را بخواهید بعد از اینكه خواستید فقط فقط از طریق علی هدایت می شوید. چنانچه ملاحظه می شود حضرت نبی گرامی اسلام هدایت را در علی علیه السلام منحصر كرده اند و از همین بیان معلوم می شود كه هدایت حاصل نمی شود مگر به وجود علی بن ابیطالب و هدایت راه وصول به حق است كه هدف از خلق می باشد و با توجه به اینكه خداوندی ما را خلق كرده است كه حكیم است هرگز مخلوقات را بدون هادی رها نمی كند.
حضرت در ادامة روایت فرمودند به واسطة حسن نیكویی و نیكوكاری به شما اعطاء می شود و به واسطة حسین به سعادت می رسید. به این معنا كه سعادت حقیقی از طریق امام حسین حاصل می شود لذا در ادامه روایت فرمودند: همانا حسین دربی از دربهای بهشت است, خداوند متعال بوی بهشت را بر دشمنان حضرت امام حسین علیه السلام حرام كرده است.
با در نظر گرفتن آیه شریفه و این دو روایت معلوم می شود كه رسول گرامی اسلام انذار عمومی كردند و برای هر زمان پس از پیامبر امامی است كه توسط پیامبر معرفی شده اند و مردم هر زمان از طریق شناخت ایشان هدایت می شوند.
 
ولايت و امامت حضرت علی عليه السلام در قرآن
«ولی» انسان کاملی است که به تمام معنا در پروردگار ذوب شده است؛ جز خدا را نمی بیند، و جز خدا را نمی پرستد، و خواسته ای جز خواسته ی پروردگار ندارد. از این رو، محبت او، محبت پروردگار؛ اطاعت از او، اطاعت از پروردگار؛ و در نتیجه خشنودی او از انسان، خشنودی پروردگار است. به همین دلیل در حدیث آمده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم  که بنابر نقل شیعه و سنی خطاب به امیر المؤمنین علی علیه السلام فرمود:
«یا علی! لو ان عبدا عبد الله عزوجل  مثل ما قام نوح فی قومه، و کان له مثل احد ذهبا فأنفقه فی سبیل الله، و مد فی عمره حتی حج ألف عام علی قدمیه، ثم قتل بین الصفا و المروة مظلوما، ثم لم یوالک یا علی، لم یشم رائحة الجنة و لم یدخلها.» (مناقب خوارزمی، صفحه 67؛ الغدیر، جلد 2، صفحه 302؛ بحارالانوار، جلد 27، صفحه 194؛ ینابیع المودة، جلد 2، صفحه 293).
ای علی، اگر بنده ای به اندازه ی مدتی که حضرت نوح قوم خود را به پرستش خدا دعوت کرد، خداوند عزوجل را عبادت کند، و هم وزن کوه احد طلا در راه خدا انفاق نماید، و عمرش چنان طولانی شود که هزار بار با پای پیاده حج به جا آورد، و میان صفا و مروه در حالی که مظلوم است کشته شود، ولی دوستی و محبت تو را نداشته باشد، هرگز بوی بهشت به مشام او نخواهد رسید و داخل آن نخواهد شد.
1 . آيه ی امامت
سوره بقره، آیه 124:
«و إذ ابتلی إبراهیم ربه بکلمات فأتمهن قال إنی جاعلک للناس إماما قال و من ذریتی قال لا ینال عهدی الظالمین».
و [به یاد آور] هنگامی را که خداوند ابراهیم را با راه های گوناگون آزمود و او به خوبی از عهده ی آزمایش بر آمد، [سپس] خداوند به او فرمود: من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم. ابراهیم گفت: از دودمان من [نیز امامانی قرار بده.] خداوند فرمود: پیمان من (مقام امامت) به ستمکاران نمی رسد.
امامت، آخرین سیر تکاملی حضرت ابراهیم علیه السلام
امامت چیست؟ اگر منظور از امام فرد شایسته و نمونه باشد، مسلما حضرت ابراهیم و دیگر پیامبران الهی علیهم السلام از آغاز نبوت چنین بوده اند؛ و اگر مقصود از آن سرمشق مردم باشد، این صفت نیز در حضرت ابراهیم و تمامی انبیا علیهم السلام از آغاز دعوت و نبوت وجود داشته است.
بنابراین، مقام مزبور مقامی بالاتر از نبوت و رسالت است؛ زیرا حضرت ابراهیم علیه السلام با این که نبی و رسول بود، هنوز به مقام امامت نرسیده بود؛ بلکه بعد از نبوت و رسالت و پس از پیروز در آمدن از امتحانات الهی، مقام امامت را دریافت نمود.
براین پایه، می توان گفت: مقصود از امامت، رهبری همه جانبه ی مادی و معنوی، جسمی و روحانی، و ظاهری و باطنی است، و امام شخصی است که با نیروی مرموز معنوی خود، افراد شایسته را در مسیر تکامل باطنی رهبری می کند. از این رو، ممکن است کسی مقام پیامبری و تبلیغ و رسالت را داشته باشد، اما مقام امامت را دارا نباشد.
افزون بر آیه ی گذشته، دو آیه ی دیگر نیز گواه بر نکته ی یاد شده است:
«و جعلنهم أئمة یهدون بأمرنا». (سوره ی انبیا، آیه ی 73)، (آنها را امامانی قرار دادیم که مردم را به فرمان ما هدایت کنند).
«و جعلنا منهم أئمة یهدون بأمرنا لما صبروا». (سوره ی سجده، آیه ی 24)، (هنگامی که استقامت نشان دادند، از میان آنها افرادی انتخاب نمودیم تا به فرمان ما مردم را هدایت و رهبری کنند.)
توضیح این که: مردانی که از سوی خداوند مأموریت داشتند، دارای مقام های مختلف بودند:
مقام نبوت: یعنی دریافت وحی از خداوند و ابلاغ آن به دیگران. بنابر این «نبی» کسی است که وحی بر او نازل می شود و چنان چه مردم از او بخواهد، مفاد وحی را در اختیار آنان می گذارد.
مقام رسالت: یعنی مقام تبلیغ و نشر احکام خداوند و تربیت نفوس از طریق و تعلیم و آگاهی بخشیدن به مردم. بنابراین، «رسول» کسی است که موظف است در تمام حوزه ی مأموریت خود به تلاش و کوشش برخیزد و از هر وسیله ای برای دعوت مردم استفاده کند.
مقام امامت: یعنی رهبری و پیشوایی و زمامداری خلق. بنابراین، وظیفه ی رسول ارایه ی طریق، و وظیفه ی امام ایصال به مطلوب است.
بنابراین، امکان دارد نبی و یا رسول به مقام امامت نایل گردند، چنان که امکان دارد شخصی که نبی و رسول است به مقام امامت برسد و هر سه جهت را در خود جمع کند؛ چنان که حضرت ابراهیم علیه السلام و نیز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هر سه مقام را حایز بودند، یعنی هم نبی بودند زیرا وحی دریافت می کردند، و هم رسول بودند زیرا فرمان های الهی را تبلیغ می کردند، و هم امام بودند زیرا از طریق باطن به تربیت نفوس می پرداختند.
از مجموع بحث های گذشته روشن شد که امامت صرفا به دو معنای زیر که اهل تسنن از آن ارایه می دهند، نیست. این دو معنا عبارتند از:
امامت، عبارت است از ریاست و زعامت در امور دنیای مردم.
امامت یعنی ریاست در امور دین و دنیا.
بلکه امامت عبارت است از تربیت و پرورش نفوس در جهت باطن؛ زیرا تنها این معنا است که از مقام نبوت و رسالت بالاتر است؛ چرا که نبوت و رسالت عبارت از خبر دادن از طرف خدا و ابلاغ فرمان او و بشارت و انذار است، ولی امامت همه ی این معنا به اضافه ی تربیت نفوس از نظر باطن می باشد.
دو شبهه و پاسخ آن ها
لازمه ی معنایی که برای امامت ارایه شده این است که امام ایصال به مطلوب نموده و همه ی مردم را به حق و حقیقت برساند؛ در حالی که می دانیم در زمان حضرت ابراهیم علیه السلام و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه طاهرین علیهم السلام چنین نبوده است، بلکه افراد بسیاری وجود داشتند که گمراه بودند، بلکه گمراهان همیشه بیشتر از افراد هدایت یافته بوده اند.
پاسخ: هدایت به معنای تربیت نفوس و رساندن افراد و اجتماع به کمال لازم، به این معنا نیست که پیغمبر یا امام به طور اجبار آن ها را به حق برساند؛ بلکه با حفظ اصل اختیار و دشمن آمادگی و شایستگی، امام و پیغمبر آن ها را با نفوذ ظاهری و باطنی و روحانی خود هدایت می کند، همان گونه که خورشید برای تربیت موجودات زنده آفریده شده و نیز باران برای رویانیدن گیاهان، اما این دو در صورتی اثر می بخشند که زمین و دانه ها و به طور کلی محل، قابلیت آمادگی پرورش را داشته باشد.
بنابر این تفسیری که از معنای امامت، ارایه شد، چگونه می توان احادیثی را که می گوید: علی علیه السلام بعد از پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم از پیامبران پیشین بالاتر است، (بحارالانوار، جلد 26، صفحه 194، روایات باب 15)، پذیرفت؛ با این که علی علیه السلام مقام نبوت و رسالت را نداشت و جمعی از پیامبران پیشین داشتند؟
پاسخ: مقام امامت دارای مراتب مختلف می باشد، همان گونه که نور دارای درجات مختلفی است، مثلا اثر نور ماه هرگز با نور خورشید برابری نمی کند.
بنابراین، چه اشکال دارد که مرحله ی امامت در وجود علی بن ابی طالب علیه السلام کامل تر از مراحلی باشد که در پیامبران پیشین علیهم السلام بوده است و همین امر سبب برتری مقام او گردد؟!
نکات دیگر
اکنون پس از توضیح معنای امامت، به طور خلاصه به نکاتی که از آیه ی شریفه ی مورد بحث استفاده می شود، می پردازیم. این نکات عبارتند از:
امامت، عهد خدا و عالی ترین منصب الهی است.
مقام امامت بعد از یک سلسله شایستگی ها اعطا می گردد.
امام باید از هر گونه ظلم منزه باشد؛ زیرا منظور از ظلم در جمله ی «لا ینال عهدی الظلمین» تنها ستم به دیگری نیست، بلکه ظلم در این جا (به دلیل اطلاق آن) به معنای وسیع کلمه به کار رفته است، و معنای ظلم در برابر عدالت- که به معنای گذاردن هر چیز به جای خود است- به معنای قرار دادن چیز به غیر جای خود می باشد، و انواع ظلم، یعنی به خود، و نیز نافرمانی از دستور خداوند و معصومین علیهم السلام، و ظلم به زیر دست را شامل می گردد.
در احادیث وارده از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت علیهم السلام که برای اثبات انحصار لیاقت خلافت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به علی علیه السلام به این آیه استدلال شده است، نیز بر این نکته تکیه شده است که دیگران به دلیل داشتن سابقه ی بت پرستی به هیچ وجه شایستگی جانشینی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را ندارند. از جمله:
الف. «ابن مغازلی شافعی»، یکی از علمای مشهور اهل تسنن، از «عبدالله بن مسعود» روایت نموده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«إنتهت الدعوة إلی و إلی علی، و لم یسجد أحدنا لصنم قط ، فاتخذنی نبیا واتخذ علیا وصیا» (بحارالانوار، جلد 25، صفحه ی 208).
دعوت الهی به من و به علی منتهی شد؛ زیرا هیچ کدام از ما دو نفر، هرگز بر بتی سجده نکرده ایم. از این رو، خداوند مرا به پیغمبری و علی علیه السلام را به وصایت برگزید.
ب. هشام بن سالم نقل می کند که امام صادق علیه السلام فرمود:
«قد کان إبراهیم نبیا و لیس بإمام، حتی قال الله: «إنی جاعلک للناس اماما» قال: «و من ذریتی» فقال الله «لا ینال عهدی الظلمین» من عبد صنما أو وثنا لا یکون إماما» (اصول کافی، جلد 1، صفحه 175، بحارالانوار، جلد 25، صفحه 206).
حضرت ابراهیم علیه السلام پیش از آن که امام باشد، پیامبر بود؛ تا این که خداوند به او فرمود: «من تو را امام مردم قرار می دهم.» و او گفت:«از دودمان من نیز امامانی قرار بده.» ولی خداوند فرمود: «پیمان من به ستمکاران نمی رسد.» یعنی کسانی که بت پرستیده اند، هرگز قابلیت مقام امامت را نخواهند داشت.
ج. در حدیث دیگری که «عبد الله بن مسعود» از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده، این استدلال و نتیجه گیری (عدم شایستگی کسی که در عمر خود بت پرستیده، برای احراز مقام امامت) در کلام الهی خطاب به حضرت ابراهیم علیه السلام چنین آمده است:
«... لا أعطیک عهدا للظالم من ذریتک. قال: یا رب! و من الظالم من ولدی الذی لا ینال عهدک؟ قال: من سجد لصنم من دونی، لا أجعله إماما أبدا و لا یصلح أن یکون إماما» (امالی طوسی، صفحه 379، مناقب ابن شهر آشوب، جلد 1، صفحه 213).
من پیمان امامت را به افراد ستمکار از دودمان تو نمی بخشم. ابراهیم علیه السلام-، عرض کرد: ستمکارانی که این پیمان به آنها نمی رسد، چه کسانی هستند؟
خداوند فرمود: کسی که برای بت سجده کرده است، هرگز او را امام نخواهم کرد و شایستگی احراز مقام امامت را ندارد.
امام باید از طرف خداوند تعیین گردد، چنان که خداوند می فرماید: «إنی جاعلک للناس إماما» و این به دلیل آن است که :
     اولا: امامت یک نوع عهد و پیمان الهی است و بدیهی است چنین کسی را باید خداوند معین کند.
     ثانیا: چنان که پیش از این گفته شد، افرادی که رنگ ستم به خود گرفته اند و در زندگی آن ها نقطه ی تاریکی از طلم وجود داشته باشد قابلیت احراز مقام امامت را ندارند، و به اصطلاح، امام باید در طول عمر خود معصوم باشد، و هیچ کس جز خداوند که آگاه بر اسرار انسان است، از این مسأله آگاهی ندارد، لذا امام باید توسط خداوند منصور گردد. و جز علی علیه السلام هیچ کس واجد این صفت نبود. بنابراین، دیگران هرگز نمی توانستند جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم باشند.
بر این پایه، ادعای شایستگی مقام خلافت و جانشینی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای دیگران با آیه ی مورد بحث ناسازگار است. از این رو، برخی از علمای اهل تسنن معتقد بودند که خلافت مخصوص اهل بیت علیهم السلام است! از این رو، نویسنده ی تفسیر «المنار» می گوید «ابو حنیفه» معتقد بود که خلافت حق «علویان» است، لذا شوریدن بر حکومت وقت،- در صوریت که غیر علویان عهده دار حکومت باشند – بلا مانع است.
نویسنده ی «المنار» چنین می نویسد: «ابوحنیفه» حکومت «منصور» را غاصبانه می خواند و خلافت را مخصوص «ائمه ی اهل بیت» می دانست. از این رو، حاضر نشد در حکومت خلفای عباسی منصب قضاوت را بپذیرد. و اضافه می کند: «ائمه اربعه ی اهل سنت» همگی با حکومت های زمان خود مخالف بودند و آن ها را لایق زعامت مسلمین نمی دانستند، زیرا آن ها افراد ظالم و ستمگر بودند! (المنار، جلد 1، صفحه 457و 458)
2 . آيـه ی ليلة المبيت
سوره ی بقره، آیه ی 207:
«و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله والله رؤوف بالعباد».
بعضی از مردم جان خود را در طلب خشنودی خدا می فروشند، و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است.
شأن نزول
«ثعلبی» مفسر معروف اهل تسنن چنین نقل می کند: هنگامی که پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم تصمیم گرفت از «مکه» به سوی «مدینه» مهاجرت کند، علی علیه السلام را برای ادای دیون خود و تحویل دادن امانت هایی که نزد او بود، به جای خویش قرار داد، و شب هنگام که می خواست به سوی غار «ثور» حرکت کند و مشرکان اطراف خانه ی او را برای حمله به او محاصره کرده بودند، دستور داد علی علیه السلام در بستر او بخوابد و پارچه ی سبز رنگی (برد حضرمی) را که مخصوص خود پیغمبر بود، روی خویش بکشد.
در این هنگام خداوند به جبرئیل و میکائیل وحی فرستاد که من بین شما برادری ایجاد کردم و عمر یکی از شما را طولانی تر قرار دادم، کدام یک از شما حاضر است ایثار به نفس کند و زندگی دیگری را بر خود مقدم بدارد؟ هیچ کدام حاضر نشدند. به آن ها وحی شد اکنون علی علیه السلام در بستر پیغمبر من خوابیده و آماده است جان خویش را فدای او سازد. به زمین بروید و حافظ و نگهبان او باشید. هنگامی که جبرئیل بالای سر، و میکائیل پایین پای علی علیه السلام نشسته بودند، جبرئیل می گفت:
«به به! آفرین به تو ای علی علیه السلام خداوند به وجود تو بر فرشتگان مباهات می کند!
این جا بود که آیه ی فوق نازل گردید، و به همین دلیل آن شب تاریخی به نام «لیلة المبیت» نامیده شده است.
نیز «ابن عباس» می گوید: هنگامی که پیغمبر از دست مشرکان گریخت و با «ابوبکر لعنة الله علیه» به سوی غار حرکت کرد، این آیه درباره ی علی علیه السلام که در بستر پیغمبر خوابیده بود، نازل گردید.
هم چنین «ابو جعفر اسکافی» در این باره چنین می نویسد: همان گونه که «ابن ابی الحدید» در کتاب «شرح نهج البلاغه»، جلد 3، صفحه 270 ذکر کرده است، جریان خوابیدن علی علیه السلام در بستر پیغمبر به تواتر ثابت شده است، و جز افراد غیر مسلمان و سبک مغز، کسی نمی تواند آن را انکار کند.» (الغدیر، جلد 2، صفحه 48 و 49).
در هر حال، آیه ی مورد بحث اگر چه در بر دارنده ی یک حکم کلی و عمومی است، ولی بنابر نقل شیعه و سنی در شب هجرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درباره ی علی علیه السلام نازل گردیده است. و این مسأله چنان که اشاره شد، در اکثر کتاب های اسلامی ذکر شده است. به همین دلیل، «معاویه» دشمن سرسخت خاندان پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم چنان از این فضیلت ناراحت بود که با پرداخت 4000 هزار درهم به «سمرة بن جندب» او را تطمیع کرد تا این آیه را درباره ی «عبد الرحمان بن ملجم» جعل کند و آن منافق جنایت پیشه نیز چنین کرد؛ (الغیبة نعمانی، صفحه 78 و 79).
ولی همان طور که انتظار می رفت حتی یک نفر آن حدیث مجعول را از او نپذیرفت!
جانبازی فقط برای خشنودی پروردگار
نکته ی حساس حایز اهمیت در این آیه آن است که فروشنده، انسان؛ و خریدار، خداوند؛ و متاع، جان؛ و بهای معامله؛ خشنودی پروردگار ذکر شده است. این تعبیرات با آیات دیگری که تجارت مردم را با خداوند ذکر می کند (سوره ی توبه، آیه ی 111، سوره ی نساء، آیه ی 74) فرق بسیار دارد؛ زیرا بهای معامله در آن ها، بهشت و نجات از دوزخ است، ولی این بیانگر آن است که برخی از مردم که بنابر آنچه ذکر شد، امیر مؤمنان علی علیه السلام مصداق بارز این گونه افراد است در برابر جانبازی خود، نه نظری به بهشت دارند و نه ترس از دوزخ، بلکه تمام توجه آنان به جلب خشنودی پروردگار دوخته شده است، و این بالاترین معامله ای است که انسان می تواند انجام دهد. و شاید به همین دلیل است که آیه با کلمه ی «من» تبعیضیه، شروع می شود: «و من الناس»، یعنی تنها بعضی از مردم قادر به این کار فوق العاده هستند.
3. آيـه ی مباهله
سوره ی آل عمران، آیه ی 61:
«فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع أبنآءنا و أبنآءکم و نسآءنا و نسآءکم و أنفسنا ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکذبین».
هر گاه بعد از دانشی که [درباره ی مسیح علیه السلام] به تو رسید، باز کسانی با تو، به محاجه و ستیزه برخیزند، بگو: بیایید ما و شما پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان، و خویشان و نزدیکان ما را فرا خوانیم، آن گاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.
مباهله چیست؟
مباهله در اصل از ریشه ی «بهل» به معنای رها کردن و قید و بند را از چیزی برداشتن است. از این رو، هنگامی که حیوانی را به حال خود واگذارند. و پستان آن را در کیسه قرار ندهند تا نوزادش بتواند به آزادی شیر بنوشد به آن «باهل» می گویند. و «ابتهال» در دعا، به معنای تضرع و واگذار کردن کار خود به خداست.
بنابراین، اگر در مواردی «مباهله» را به معنای «هلاکت، لعن و دوری از خدا» گرفته اند، به خاطر آن است که رها کردن و واگذار کردن بنده به حال خود، هلاکت و لعنت و دوری از درگاه خدا را به دنبال دارد.
این بود معنای «مباهله» از نظر ریشه ی لغوی، اما مفهوم آن در آیه ی مورد بحث نفرین کردن دو نفر به یکدیگر است؛ یعنی افرادی که درباره ی یک مسأله ی مهم مذهبی اختلاف نظر دارند، در یک جا جمع شوند و به درگاه خدا تضرع کنند و از او بخواهند که طرف مقابل را که دروغگو است، رسوا ساخته و به سزای اعمال خود برساند.
دعوت به مباهله
خداوند در آیه ی مورد بحث به پیامبر خود دستور می دهد که هر گاه پس از این همه استدلال بر حقانیت اسلام و رد باورهای نادرست مسیحیان، باز کسی درباره ی حضرت عیسی علیه السلام با تو به محاجه پرداخت، به او پیشنهاد مباهله کن؛ به این صورت که شما و طرف مقابل هر دو، پسران، زنان و خودتان را حاضر سازید و نفرین کنید که خداوند طرف دروغگو را رسوا سازد.
مسأله ی مباهله به این شکل که تا آن زمان در بین عرب سابقه نداشت راه حل نهایی برای تشخیص حق از ناحق است و حکایت از ایمان و صداقت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در دعوت خود می کند؛ زیرا امکان ندارد کسی به تمام معنا به ارتباط خویش با پروردگار ایمان نداشته باشد و وارد چنین میدانی گردد و از مخالفان خود دعوت کند که بیایید با هم از درگاه خدا بخواهیم تا دروغگو را رسوا سازد؟! مسلما ورود در چنین میدانی بسیار خطرناک است؛ زیرا اگر دعا به اجابت نرسد و اثری از مجازات مخالفان آشکار نشود، نتیجه ای جز رسوایی برای دعوت کننده عابد نخواهد شد. و امکان ندارد و آدم عاقل و فهمیده بدون اطمینان به نتیجه، در چنین مرحله ای گام بگذارد.
از این جا است که گفته اند دعوت پیامبر به مباهله، یکی از نشانه های صدق دعوت و ایمان قاطع او است، قطع نظر از نتایجی که بعدا از مباهله به دست آمد.
داستان مباهله
در روایات اسلامی وارد شده است: هنگامی که پای مباهله به میدان آمد، نمایندگان مسیحیان «نجران» از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مهلت خواستند تا در این باره بیندیشند و با بزرگان خود به شور بنشینند. سرانجام نتیجه ی مشورت آن ها که از یک نکته ی روان شناسی سرچشمه می گرفت، این بود که به افراد خود دستور دادند اگر دیدید محمد صلی الله علیه و آله و سلم با سر و صدا و جمعیت و جار و جنجال به مباهله می آید، نترسید و با او مباهله کنید؛ زیرا معلوم است حقیقتی در کار او نیست و از این رو؛ به جار و جنجال متوسل شده است؛ ولی اگر دیدید با افراد محدود و به همراه نزدیکان و فرزندان خردسالش به میعادگاه آمد، بدانید که او پیامبر خدا است و از مباهله با او بپرهیزید که خطرناک است.
بر این اساس، آن ها طبق قرار قبلی به میعادگاه رفتند، ولی ناگاه دیدند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در حالی که فرزندانش حسین علیه السلما را در آغوش دارد و دست حسن علیه السلام را دست گرفته، و علی و فاطمه علیهما السلام نیز همراه او هستند، رو به سوی میعادگاه روان است. و در این حال، به آنان سفارش می کند که هر گاه من دعا کردم شما «آمین» بگویید. مسیحیان هنگامی که این صحنه را مشاهده کردند، سخت به وحشت افتاده و از اقدام به مباهله خودداری کردند، لذا حاضر به مصالحه شده و به شرایط ذمه (عدم تظاهر به خوردن گوشت خوک و شرابخواری، زنا و ازدواج با زنانی که ازدواج کردن با آن ها در اسلام حرام است) تن در دادند. (الدر المنثور، صفحه 38 الی 40؛ مجمع البیان، جلد 2، صفحه 311).
مباهله و عظمت اهل بیت علیهم السلام
بر اساس روایات گذشته، تمامی مسلمانان حتی خوارج، اتفاق نظر دارند که آیه ی مباهله در حق اهل بیت پیامبر علیهم السلام نازل شده است، و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تنها کسانی را که همراه خود به میعادگاه برد، فرزندانش حسن و حسین، و دخترش فاطمه، و علی علیهم السلام بودند. بنابراین منظور از «أبناءنا» در آیه منحصرا حسن و حسین علیهما السلام هستند، و مقصود از «نسآءنا» فاطمه علیها السلام و مراد از «أنفسنا» تنها علی علیه السلام است.  و این مطلبی است که هیچ گونه شبهه ای از سوی هیچ فرقه ی اسلامی درباره ی آن مطرح نشده است.
زیرا از این که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هیچ زنی به جز فاطمه علیها السلام نه زنان و همسران خود، و نه زنان بزرگوار دیگر مانند صفیه (عمه ی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ) و ام هانی (خواهر امیر مؤمنان علی علیه السلام) و... که هر کدام دارای شأن و مقامی خاص بودند، و نه همسران خلفای سه گانه و سایر زنان مهاجر و انصار را در این مسأله شرکت نداد، و نیز جز حسن و حسین علیهما السلام احدی از جوانان هاشمی و فرزندان اصحاب، با این که افراد شایسته و با فضیلتی در میان آنان یافت می شد، به همراه خود نیاورد؛ و نیز از میان مردان تنها علی بن ابی طالب علیه السلام را برگزید، و حتی عباس، عموی خود را که بزرگ «بنی هاشم» و از شخصیت های عالی قدر «قریش» بود و در پیشگاه آن حضرت از منزلت والا برخوردار بود، در این امر خطیر دخالت نداد، به روشنی افضلیت امیر مؤمنان علی و حضرت فاطمه و امام حسن و حسین علیهما السلام بر همگان روشن می گردد.
با این حال، برخی از مفسران اهل تسنن که کاملا در اقلیت قرار دارند، کوشیده اند که این احادیث را انکار کنند. برای نمونه نویسنده ی تفسیر «المنار» در این باره می گوید:
«این روایات همگی از سوی شیعه نقل شده است. و هدف آن ها مشخص است؛ بلکه آن ها چنان در نشر و ترویج این احادیث کوشیده اند که حتی موضوع را بر بسیاری از دانشمندان اهل تسنن مشتبه ساخته اند!». (المنار، ذیل آیه ی مورد بحث).
ولی این سخن یاوه ای بیش نیست؛ زیرا مراجعه به منابع اصیل اهل تسنن نشان می دهد که اسناد بسیاری از این احادیث به هیچ وجه به شیعه و کتب شیعه منتهی نمی شود. برای روشن شدن این حقیقت قسمتی از روایات آنان را در این باب با ذکر مدارک یادآور می شویم:
«قاضی نور الله شوشتری» در کتاب «احقاق الحق»، در این باره می گوید: مفسران در این مسأله اتفاق نظر دارند که «أبناءنا» در آیه ی فوق اشاره به حسن و حسین علیهما السلام و «نساءنا» اشاره به فاطمه علیها السلام و «أنفسنا» اشاره به علی علیه السلام دارد. و در پاورقی کتاب مزبور از حدود 60 نفر از بزرگان اهل سنت نقل شده است که تصریح کرده اند که آیه ی مباهله درباره ی اهل بیت علیهم السلام نازل شده است و نام و مشخصات کتاب های آنان مشدوحا ذکر شده است. (احقاق الحق، جلد 3، صفحه 46 الی 76، نویسنده ی کتاب احقاق الحق افراد متعدد از شخصیت های سرشناس اهل تسنن را که این شأن نزول را نقل کرده اند، بر شمرده است).
علمای اهل تسنن در باب فضایل علی بن ابی طالب علیه السلام آورده اند: «معاویه» به «سعد بن ابی وقاص» گفت: چرا ابوتراب علی علیه السلام را سب و دشنام نمی گویی؟ گفت: از آن وقت که به یاد سه چیز که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درباره ی علی علیه السلام فرمود افتادم، از این کار صرف نظر کردم... (یکی از آن ها این است که) هنگامی که آیه ی مباهله نازل گردید، پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم تنها از فاطمه و حسن و حسین و علی علیهم السلام دعوت کرد و سپس فرمود:
«أللهم! هؤلاء أهلي» (مسند سعد بن ابی وقاص، صفحه 51 که در این کتاب نام معاویه ذکر نشده است؛ ولی «نسائی» در کتاب «السنن الکبری»، جلد 5، صفحه 108و 123 نام معاویه لعنة الله علیه را ذکر کرده است).
«زمخشری» که از بزرگان اهل تسنن است، در تفسیر«کشاف» در ذیل آیه ی مورد بحث می گوید:
«این آیه قوی ترین دلیل بر فضیلت اهل کساء است.» (کشاف، ذیل آیه ی مورد بحث).
این سخن «زمخشری» دقیقا موافق با واقع است؛ زیرا امتیاز خاصی که در این آیه برای علی بن ابی طالب علیه السلام ذکر شده است، از همه ی فضایل آن حضرت بالاتر و مهم تر است و سایر مناقب آن بزرگوار تحت الشعاع این فضیلت قرار دارند؛ زیرا این آیه علی علیه السلام- را به عنوان نفس و جان پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بر شمرده است و چه مقام و منزلت بزرگی برتر و والاتر از آن؟!
بنابراین، از این آیه ی شریفه استفاده می شود که امیرالمؤمنین علی علیه السلام با فضیلت ترین فرد امت اسلامی و نزدیک ترین افراد به پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم است.
«فخر رازی» اعتراف نموده است که این آیه بیانگر یکی از فضایل بزرگ علی علیه السلام است، اگر چه در سخن «محمود بن الحسن» که قایل است این آیه بر افضلیت علی علیه السلام بر انبیای دیگر به جز رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دلالت دارد اشکال وارد کرده است؛ ولی به این نکته که از این آیه ی شریفه افضلیت علی علیه السلام بر افراد امت اسلامی استفاده می شود، اعتراف دارد. (تفسیر کبیر، صفحه 388)، عین مدعای «محمود بن حسن» بنابر نقل «فخر رازی» چنین است:
در «ری» مردی بود به نام «محمود بن الحسن» که شغل او آموزگاری اطفال شیعه بود. این مرد عقیده داشت که علی از تمام انبیا به جز پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم افضل است، و برای اثبات مدعای خویش به آیه ی مباهله استدلال می کرد که علی را نفس پیغمبر بر شمرده است؛ زیرا معلوم است که مراد از «أنفسنا» خود پیغمبر نیست؛ چرا که کسی خودش را برای کاری دعوت نمی کند، بلکه مراد غیر خودش می باشد، و شیعه و سنی اتفاق نظر دارند که آن غیر، کسی جز علی علیه السلام نبوده است.
بنابراین، این آیه دلالت واضح دارد که علی، جان پیغمبر است، از سوی دیگر معلوم است که دو جان، عین یکدیگر نیستند. بنابراین، منظور آن است که علی و پیغمبر مثل یکدیگر هستند.
لازمه ی این مطلب که علی مثل پیغمبر است، آن است که علی در تمام شئون مساوی با پیغمبر باشد، مگر در خصوص نبوت که معلوم است علی نبوت نداشته است. بنابراین، با در نظر گرفتن این نکته به اتفاق شیعه و سنی، پیغمبر افضل از علی است و با در نظر گرفتن این نکته که پیغمبر خاتم، افضل از همه ی انبیا است، لازمه ی مطلب این است که علی علیه السلام نیز افضل از انبیا است. (تفسیر کبیر، صفحه 388).
این بود کلمات «فخر رازی» در نقل استدلال «محمود بن الحسن» که انصافا بر گرفته از آیه ی شریفه ی مورد بحث و استدلال عقلی غیر قابل خدشه است. (اگر آیه ی مباهله را به آیه ی ذیل آن سوره ی مائده، آیه ی 120 که می فرماید: «ما کان لاهل المدینة و من حولهم من الاعراب ان یتخلفوا عن رسول الله و لا یرغبوا بانفسهم عن نفسه...»، (اهل مدینه و اعراب اطراف آن نباید از قول پیغمبر تخلف کنند و از جان وی دوری گزینند.) ضمیمه کنیم، می فهمیم از کسی که به منزله ی نفس و جان پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم یعنی امیر مؤمنان علی علیه السلام است، نباید سرپیچی و دوری نمود).
در هر حال، دلالت آیه ی مباهله بر فضیلت امیر مؤمنان علیه السلام به صورت بر جسته در روایات منقول از اهل بیت علیهم السلام ذکر شده است، و به تبع آن در دیدگاه مفسران و مورخان شیعه مورد توجه قرار گرفته است. از جمله در کتاب«عیون اخبار الرضا علیه السلام» به نقل از امام رضا علیه السلام آمده است که آن حضرت در ضمن مجلس بحثی که مأمون در دربار خود تشکیل داده بود، چنین فرمود:
«خداوند بندگان پاک خود را در آیه ی مباهله مشخص ساخته و به پیامبر چنین دستور داده است: «فمن حاجک فیه من بعد ما جآءک من العلم فقل...» و به دنبال این آیه، پیامبر، علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام، را با خود به مباهله برد... این مزیتی است که هیچ کس در آن بر اهل بیت علیهم السلام پیشی نگرفته، و فضیلتی است که هیچ انسانی به آن نرسیده، و شرفی است که هیچ کس قبلا از آن برخوردار نبوده است که علی علیه السلام را نفس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به شمار آورده است. (عیون اخبار الرضا علیه السلام، جلد1، صفحه 231؛ بحارالانوار، جلد 25، صفحه 223).
اشکال
«فخر رازی» و دیگران درباره ی نزول آیه ی مباهله در حق اهل بیت علیهم السلام این اشکال را مطرح کرده اند که چگونه ممکن است منظور از «أبناءنا»؛ (فرزندان ما) حسن و حسین علیهما السلام باشد، در حالی که این کلمه جمع است و لفظ جمع در زبان عربی در مورد دو نفر کاربرد ندارد؟! و نیز چگونه ممکن است واژه ای «نساءنا» که جمع و به معنای زنان است، تنها بر بانوی اسلام فاطمه علیها السلام اطلاق گردد؟ اهم چنین اگر منظور از «أنفسنا» تنها علی علیه السلام است چرا با صیغه ی جمع آمده است؟! (تفسیر کبیر، ذیل آیه ی مورد بحث).
پاسخ
اولا: همان گونه که قبلا به طور مشروح ذکر شد و احادیث فراوانی در منابع معروف و معتبر اسلامی اعم از شیعه و سنی در زمینه ی نزول این آیه در مورد اهل بیت علیهم السلام رسیده که در آن ها تصریح شده است پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم غیر از علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام کسی را به مباهله نبرد. و این خود قرینه ی آشکاری برای تفسیر آیه خواهد بود؛ زیرا می دانیم از جمله قرائتی که آیات قرآن را تفسیر می کند؛ شأن نزول قطعی است. بنابراین، ایراد مزبور تنها متوجه شیعه نیست، بلکه همه ی دانشمندان اسلام باید در برابر آن پاسخگو باشند.
ثانیا: اطلاق صیغه ی جمع بر یک نفر(مفرد) یا بر دو نفر (تثنیه) تازگی ندارد و در قرآن و غیر قرآن، و زبان عربی و زبان های دیگر، فراوان دیده می شود.
توضیح این که: بسیار اتفاق می افتد که به هنگام بیان یک قانون، یا تنظیم یک عهدنامه، حکم به صورت کلی و با صیغه ی جمع آورده می شود. مثلا در عهد نامه چنین نوشته می شود: مسئول اجرای این عهدنامه، امضا کنندگان عهدنامه و فرزندان آن ها هستند، در حالی که ممکن است یکی از دو طرف تنها یک یا دو فرزند داشته باشد ولی این موضوع هیچ گونه منافاتی با تنظیم قانون یا عهدنامه به صورت جمع ندارد.
خلاصه این که: ما دو مرحله داریم: 1. مرحله قرارداد؛ 2. مرحله اجرا. در مرحله ی قرارداد، گاهی الفاظ به صورت جمع ذکر می شود تا بر همه ی مصادیق تطبیق گردد؛ ولی در مرحله ی اجرا ممکن است مصداق، منحصر به یک فرد باشد و انحصار در مصداق منافات با کلی بودن حکم ندارد.
به عبارت دیگر: پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم موظف بود همه ی فرزندان و زنان خاص خاندانش و تمام کسانی را که به منزله ی جان او بودند، همراه خود به مباهله ببرد، ولی این ها مصداقی جز دو فرزند و یک زن و یک مرد نداشتند.
از این رو، در آیات قرآن موارد متعدد دیگری نیز به چشم می خورد که عبارت به صورت جمع آمده است، اما مصداق آن منحصر در یک فرد است. مثلا منظور از «الناس» در این آیه ی شریفه که می فرماید: «الذین قال لهم الناس إن الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم»؛ (سوره ی آل عمران، آیه ی 173)، «کسانی که مردم به آن ها گفتند: دشمنان [برای حمله به شما] گرد هم آمده اند، پس از آن ها بترسید.» طبق تصریح عامه، «نعیم بن مسعود» است که از «ابوسفیان» اموالی گرفته بود تا مسلمانان را از قدرت مشرکات بترساند. (المصنف، جلد 5، صفحه 366).
هم چنین مقصود از «الذین»؛ «کسانی که» در آیه ی «لقد سمع الله قول الذین قالوا إن الله فقیر و نحن أغنیاء»؛ (سوره ی آل عمران، آیه ی 183)، «خداوند گفتار کسانی را که می گفتند: خدا فقیر است و ما بی نیازیم، شنید» طبق تصریح اهل تسنن «حیی بن اخطب» یا «فنحاص بن عازوراء» است. (کنز العمال، جلد 2، صفحه 375؛ زادالمسیر ابن جوز، جلد 2، صفحه 64؛ تفسیر ابن کثیر، جلد 1، صفحه 443).
از این گذشته، گاه نیز کلمه ی جمع به عنوان تعظیم و بزرگداشت، بر مفرد اطلاق می شود، چنان که خداوند درباره ی حضرت ابراهیم علیه السلام می فرماید:
«إن إبراهیم کان أمة قانتا لله» «ابراهیم یک تنه، امتی خاضع در پیشگاه خدا بود»، (سوره ی نحل، آیه ی 120).
در این آیه کلمه ی «امت» که اسم جمیع است، بر یک فرد (حضرت ابراهیم علیه السلام) اطلاق شده است.
دو نکته ی دیگر
اطلاق «ابن» بر فرزند دختر
از آیه ی مباهله استفاده می شود که به پسران دختر نیز حقیقتا «ابن» یعنی پسر گفته می شود، بر خلاف آن چه در جاهلیت مرسوم بود که تنها فرزندان پسر را فرزند خود می دانستند و می گفتند:
بـــــــــنونا بــــنو أبنــــــائنا، و بـــــناتنا                 بــــنوهن أبــناء الرجـــــــال الأبـــــاعد
(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، جلد 11، صفحه 28؛ تفسیر المیزان، جلد 4، صفحه 312).
فرزندان ما تنها پسرزاده های ما هستند، اما دختر زاده های ما فرزندان مردم بیگانه محسوب می شوند نه فرزندان ما.
این طرز تفکر، مولود سنت غلط جاهلی بود که دختران و زنان را عضو اصلی جامعه نمی دانستند و می گفتند:
و إنـــــــما أمـــــــهات النــــــاس أدعــــیة            مســــتودعات و لـــــلأنساب آبــــــاء
(تفسیر المیزان، جلد 4، صفحه 312؛ جلد 7، صفحه 263؛ جلد 18، صفحه 44).
مادران مانند ظرف هایی [برای پرورش و نگاه دارای پسران] هستند، و ملاک انتساب تنها پدران هستند.
ولی قرآن کریم درباره ی فرزندان حضرت ابراهیم علیه السلام می فرماید:
«و من ذریته، داود و سلیمن و أیوب و یوسف و موسی و هرون و کذلک نجزی المحسنین و زکریا و یحیی و عیسی و إلیاس کل من الصالحین». (سوره ی انعام، آیه ی 84 و 85).
« داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون از فرزندان ابراهیم بودند. و این چنین نیکوکاران را پاداش می دهیم و نیز زکریا و یحیی و عیسی و الیاس که همه از صالحان بودند».
در این آیه، حضرت مسیح علیه السلام از فرزندان حضرت ابراهیم علیه السلام شمرده شده است، در حالی که حضرت عیسی علیه السلام فرزند دختری حضرت ابراهیم علیه السلام بود.
از این رو، در روایاتی که از طرق شیعه و سنی درباره ی امام حسن و امام حسین علیهما السلام وارد شده، مکرر کلمه ی «ابن رسول الله»؛ «پسران پیغمبر» در مورد ایشان استعمال شده است.
عمومیت مباهله
تردیدی نیست که روی سخن آیه ی مورد بحث تنها با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است، ولی این موضوع مانع از آن نخواهد بود که مباهله در برابر مخالفان یک حکم عمومی باشد و افراد با ایمان که از تقوا و خداپرستی کامل برخوردارند، به هنگامی که استدلالات آن ها در برابر دشمنان بر اثر لجاجت به جایی نرسید، از آن ها دعوت به مباهله کنند.
از روایاتی که در منابع اسلامی نقل شده است نیز عمومیت این حکم استفاده می شود. از جمله در حدیثی آمده است: امام صادق علیه السلام فرمود: فرمود: اگر مخالفان، سخنان حق شما را نپذیرفتند، آن ها را به مباهله دعوت کنید. راوی می گوید: پرسیدم چگونه مباهله کنیم؟ فرمود: خود را سه روز اصلاح اخلاقی کن، و گمان می کنم که فرمود: روزه بگیر و غسل کن، و با کسی که می خواهی مباهله کنی به صحرا برو، سپس انگشتان دست راستت را در انگشتان راست او بیفکن و خودت آغاز کن و بگو خداوندا! تو پروردگار آسمان های هفتگانه و زمین های هفتگانه ای و به اسرار نهان بندگان آگاه، و رحمان و رحیمی، اگر مخالف من حقی را انکار کرده و ادعای باطلی دارد بلایی از آسمان بر او بفرست و او را به عذاب دردناک مبتلا ساز. سپس بار دیگر این دعا را تکرار کن و بگو: اگر این شخص حق را انکار کرده و ادعای باطلی می کند، بلایی از آسمان بر او بفرست و او را به عذاب مبتلا کن. سپس فرمود: چیزی نخواهد گذشت که نتیجه این دعا آشکار خواهد شد. به خدا سوگند که هرگز نیافتم کسی را که حاضر باشد این چنین با من مباهله کند. (اصول کافی، جلد 2، صفحه 514؛ بحارالانوار، جلد 92، صفحه 349 و 350).
4. آيه ی واعتصموا بحبل الله
سوره ی آل عمران، آیه ی 103:
«واعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا»
«همگی به ریسمان الهی چنگ بزنید و از هم پراکنده نشوید.»
مفهوم «حبل الله»
درباره ی این که منظور از حبل الله؛ (ریسمان الهی) در این آیه چیست، دیدگاه های گوناگون از سوی مفسران ارایه شده است:
برخی می گویند که منظور از آن قرآن است.
عده ای دیگر می گویند که مقصود از آن دین اسلام است.
برخی دیگر قابل اند که مراد از آن، خاندان پیامبر و ائمه ی معصومین علیهم السلام هستند. (مجمع البیان، جلد 2، صفحه 356).
در روایاتی که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت علیهم السلام نقل شده است نیز همین تعبیرات گوناگون دیده می شود. برای نمونه به نقل از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، و نیز امام سجاد علیه السلام آمده است که فرمودند:
«مراد از حبل الله، قرآن است». (الدر المنثور، جلد 2، صفحه 60؛ معانی الاخبار، صفحه 132).
از امام باقر علیه السلام روایت شده است که فرمود:
«منظور از ریسمان الهی، آل محمد علیهم السلام می باشد که مردم مأمور به تمسک به آن هستند.» (تفسیر عیاشی، جلد 1، صفحه 102، امالی طوسی، صفحه 272؛ مناقب ابن شهر آشوب، جلد 2، صفحه 273؛ بحارالانوار، جلد 24، صفحه 52).
از این گذشته، حدیث «ثقلین» که به صورت متواتر از طریق شیعه و عامه نقل شده، دلیل دیگر بر صحت احتمال اول و سوم است که در بعضی از نقل های آن، از قرآن و عترت به دو «حبل الهی» تعبیر شده است. از جمله از طریق اهل تسنن نقل شده است، که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«إنی قد ترکت فیکم حبلین إن تمسکتم بهما لن تضلوا أبدا، أحدهما أکبر من الآخر: کتاب الله حبل ممدود من السماء إلی الأرض؛ و عترتی أهل بیتی، فإنهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض». (مجمع البیان، جلد 2، صفحه 357).
من در میان شما دو ریسمان محکم به یادگار گذاشته ام که اگر به آن دو چنگ بزنید هرگز گمراه نمی شوید، و یکی از این دو بزرگ تر از دیگری است: یکی کتاب خدا و قرآن کریم است که ریسمانی است که از آسمان به زمین کشیده و نازل شده است؛ و دیگری عترت و اهل بیت من. این دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا از این که در کنار حوض [کوثر] بر من وارد شوند.
البته اختلاف صوری موجود در احادیث و در نتیجه تفسیرهای گوناگون از «حبل الله» را این گونه می شود حل کرد که منظور از ریسمان الهی هر گونه وسیله ی ارتباط با ذات پاک خداوند است و اسلام و قرآن و پیامبر و اهل بیت او علیهم السلام همگی وسیله ی ارتباط با خداوند هستند و به عبارت دیگر همه ی این ها جزو مصادیق اعلای مفهوم وسیع ارتباط با خدا و «حبل الله» به شمار می آیند.
نکته ی بسیار جالب در علت تعبیر از این امور به «حبل الله» آن است که انسان در شرایط عادی و بدون داشتن مربی و راهنما، در چاه تاریک طبیعت و غرایز سرکش نفسانی و جهل و نادانی بشری باقی خواهد ماند. بنابراین، برای نجات ازاین چاه نیاز به رشته و ریسمان محکمی دارد که به آن چنگ بزند و از گمراهی رهایی یابد. این رشته ی محکم، همان ارتباط با خدا از طریق قرآن و آورنده ی قرآن و جانشینان واقعی او می باشد که مردم را از تعلقات خاکی و زمینی بالا آورده و به اوج آسمان تکامل معنوی و مادی می رسانند.
5. آيه ی اکمال
سوره ی مائده، آیه ی 3:
«الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم واخشون الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا».
«امروز دیگر کافران از دین شما نومید شدند. بنابراین، از آنان نترسید، بلکه تنها از مخالفت من بترسید. امروز، من دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم، و اسلام را به عنوان آیین جاودان شما پذیرفتم.»
روز اکمال دین کدام روز است؟
در این که منظور از «الیوم» «امروز» که در دو جمله ی آیه یاد شده تکرار شده چیست- یعنی این کدام روز است که کافران در آن مأیوس شدند و دین کامل شد و هم نعمت خدا تکامل یافت و هم خداوند آیین اسلام را به عنوان آیین نهایی مردم جهان پذیرفته است- در میان مفسران سخن بسیار است، ولی جای شک نیست که چنین روزی باید روز بسیار مهمی در تاریخ زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم باشد، نه یک روز ساده و عادی و معمولی؛ زیرا این همه اهمیت دادن به یک روز عادی معنا ندارد.
از این رو، در پاره ای از روایات آمده است: «بعضی از یهودیان و مسیحیان بعد از شنیدن این آیه گفتند، اگر چنین آیه ای در کتب آسمانی ما نقل شده بود، ما آن روز را عید می گرفتیم.» (المنار، جلد 6، صفحه 155).
بنابراین، بر ما است که با تحقیق و بررسی در قرائن و تاریخ نزول این آیه و تاریخ زندگانی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و روایاتی که از منابع مختلف اسلامی به دست ما رسیده، این روز مهم را تعیین کنیم و بدان ارج نهیم. نظریاتی که در این باره ارایه شده، نقل و مورد بررسی قرار می دهیم. (مجمع البیان، جلد 3، صفحه 273؛ تفسیر قرطبی، جلد 6، صفحه 60؛ الدر المنثور، جلد 2، صفحه 257).
1. برخی ادعا کرده اند که منظور از این روز، روزی است که احکام یاد شده، در صدر این آیه درباره گوشت های حلال و حرام نازل گردید.
قطعا این احتمال درست نیست، زیرا نزول این احکام واجد این همه اهمیت نیست؛ زیرا نزول این گونه احکام باعث تکمیل دین نمی شود، زیرا آخرین احکامی نبوده که بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده است، به دلیل آن که در دنباله ی این سوره احکام دیگری نیز ذکر شده است، نیز نزول این احکام سبب یأس کفار نمی شود، بلکه آن چه سبب یأس کفار می شود، فراهم ساختن پشتوانه ای محکم برای آینده ی سالم است. بنابراین، نزول این احکام و مانند آن تأثیر چندانی در روحیه ی کافران ندارد و این که چه گوشت هایی حلال و یا حرام باشد حساسیتی برای کافران ایجاد نمی کند.
2. عده ای گفته اند که منظور از این روز، روز عرفه در آخرین حج پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است.
این احتمال نیز قطعا درست نیست؛ زیرا در آن روز نیز حادثه ی خاصی که باعث یأس کفار بشود، واقع نشد. اگر کثرت افراد و جمعیت انبوه مسلمانان در آن روز موجب نومیدی کافران گردید، در تمام سال ها در روز های عرفه چنین اجتماعی پیش می آمد، حتی در زمانی که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در «مکه» بودند. و اگر منظور نزول احکام فوق در آن روز باشد، آن نیز همان طور که گفتیم موجب یأس و نومیدی کفار نبوده است.
3. برخی نیز احتمال داده اند که مراد از این روز، روز فتح «مکه» است.
این احتمال نیز صحیح به نظر نمی رسد؛ زیرا تاریخ نزول این سوره مدت ها بعد از فتح «مکه» بوده است.
4. احتمال دیگر این است که گفته شده است مقصود از این روز، روز نزول آیات سوره ی برائت است.
این احتمال نیز درست نیست؛ زیرا زمان نزول آیات سوره ی برائت نیز مدت ها قبل از نزول این سوره بوده است.
5 و 6. عجیب تر از همه ی این احتمال ها، احتمالی است که بعضی داده اند که مراد از این روز، روز ظهور اسلام و یا بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است.
ولی باید توجه داشت که این دو روز هیچ گونه ارتباطی با روز نزول این آیه ندارند و سالهای متمادی میان آن ها فاصله بوده است.
بنابراین، هیچ یک از احتمال های ششگانه ی فوق با محتوای آیه ی مورد بحث سازگار نیست. و گزیر و گریزی نیست جز این که احتمال دیگری را که تمام مفسران شیعه در کتب خود آورده اند و روایات متعدد آن را تأیید می کنند و با مفهوم آیه کاملا سازگار است. بپذیریم، و آن هفتم است که در ذیل یاد آور می شویم.
7. مقصود از این روز، روز غدیر خم است، روزی که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم امیر مؤمنان علی علیه السلام را رسما به عنوان جانشین خود تعیین کردند؛ زیرا فقط و فقط این روز بود که کفار در میان امواج یأس فرو رفتند، زیرا انتظار داشتند یا از میان رفتن پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم اوضاع به حال سابق برگردد و بساط اسلام تدریجا بر چیده شود. اما هنگامی که دیدند رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مردی را که از نظر علم، تقوا، قدرت و عدالت بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در میان مسلمانان بی نظیر بود به عنوان جانشین خود برگزید و از مردم برای او بیعت گرفت، فهمیدند که اسلام جاودانه خواهد بود، لذا یأس و نومیدی نسبت به آینده ی اسلام آن ها را فرا گرفت.
نیز در این روز بود که آیین اسلام به تکامل نهایی خود رسید؛ زیرا بدون تعیین جانشین برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و بدون روشن شدن وضع آینده ی اسلام آن ها را فرا گرفت.
نیز در این روز بود که آیین اسلام به تکامل نهایی خود رسید؛ زیرا بدون تعیین جانشین برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و بدون روشن شدن وضع آینده ی مسلمانان، هرگز این آیین به تکامل نهایی نمی رسید.
هم چنین این روز بود که با تعیین رهبر لایقی هم چون علی علیه السلام برای آینده ی مردم، نعمت خدا تکامل یافت.
و نیز این روز بود که اسلام با تکمیل برنامه هایش به عنوان آیین نهایی از طرف خداوند پذیرفته شد.
بنابراین، چهار جهت یاد شده در آیه، تنها در روز غدیر حاصل شد.
«علامه امینی رحمه الله» در این باره می فرماید: علاوه بر تطابق روز غدیر با مفهوم آیه ی تبلیغ، قراین خارجی زیر نیز مؤید صحت این تفسیر است، که به برخی از آن ها اشاره می شود:
الف. در تفسیر «فخر رازی» و تفسیر «روح المعانی» و تفسیر «المنار» در ذیل این آیه نقل شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بعد از نزول این آیه، بیش از 81 روز عمر نکرد.
با توجه به این نقل و نیز با در نظر داشتن این که وفات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در روایات اهل تسنن، بلکه در بعضی از روایات شیعه، مانند آن چه مرحوم «کلینی» در کتاب شریف «کافی» نقل کرده است، روز 12 ماه ربیع الاول بوده است، چنین نتیجه می گیریم که روز نزول این آیه درست روز 18 ذی الحجه، یعنی روز غدیر بوده است. (البته این در صورتی است که روز وفات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و نیز روز غدیر را محاسبه نکنیم و سه ماه پشت سرهم، دو ماه را 29 روز بگیریم که این موضوع کاملا امکان پذیر است. علاوه بر این، در روزهای قبل و بعد از روز غدیر، حادثه ی مهمی در تاریخ اسلام رخ نداده است که تاریخ فوق قابل تطبیق بر آن باشد. بنابراین، مسلما منظور از آن جز روز غدیر نخواهد بود).
ب. در روایات فراوانی که از طریق تسنن و شیعه نقل شده، صریحا این مطلب آمده است که آیه ی شریفه فوق در روز غدیر خم و به دنبال ابلاغ ولایت علی علیه السلام نازل گردید، از جمله
1. دانشمند معروف سنی «ابن جریر طبری» در کتاب «ولایت» از صحابی معروف، «زید بن ارقم» نقل می کند که این آیه در روز غدیر خم و درباره ی علی علیه السلام نازل گردید.
2. «حافظ ابو نعیم اصفهانی» در کتاب «ما نزل من القرآن فی علی علیه السلام» از صحابی معروف «ابو سعید خدری» نقل کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در غدیر خم، علی علیه السلام را به عنوان ولی به مردم معرفی کرد و پیش از آن که مردم متفرق شوند آیه ی «الیوم أکملت لکم...» نازل گردید. و این جا بود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«الله أکبر علی إکمال الدین و إتمام النعمة و رضی الرب برسالتی و بالولایة لعلی علیه السلام من بعدي. ثم قال: من کنت مولاه فعلی مولاه. أللهم! وال من والاه، و عاد من عاداه، وانصر من نصره، واخذل من خذله!».
«الله اکبر بر تکمیل دین و اتمام نعمت پروردگار و خشنودی خداوند از رسالت من و ولایت علی علیه السلام بعد از من. خداوندا! هر کس که او را دوست بدارد دوست بدار، و هر کس که او را دشمن بدارد دشمن بدار، هر کس او را یاری کند یاری کن، و هر کس در یاری او کوتاهی کند، یاری اش مکن.»
4.«خطیب بغدادی» در کتاب تاریخ به واسطه ی «ابو هریره» از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده است که بعد از جریان غدیر خم و پیمان گرفتن بر ولایت علی علیه السلام، آیه «الیوم أکملت لکم» نازل گردید، و «عمر بن خطاب» گفت:
«بخ بخ یابن ابی طالب! أصبحت مولای و مولی کل مسلم.»
«به به به تو ای پسر ابوطالب! که مولی و رهبر من و همه ی مسلمانان شدی؟»
«علامه امینی» در ادامه افزون بر 3 روایت گذشته، 13 روایت از طریق اهل تسنن در این زمینه نقل کرده است. (الغدیر، جلد 1، صفحه 230 الی 237، مقتل خوارزمی، صفحه 47).
اما نزول این آیه درباره ی داستان غدیر از دیدگاه شیعه بسیار روشن است و نیاز به نقل روایات نمی بینیم. (تفسیر عیاشی، جلد 1، صفحه 292، تفسیر قمی، جلد 1، صفحه 162).
از آن چه گفته شد روشن گردید که اخباری که بیانگر نزول آیه ی فوق در جریان غدیر است، خبر واحد نیست تا بتوان با تضعیف بعضی از استاد آن، اصل نزول آیه در جریان غدیر را نادیده گرفت؛ بلکه این اخبار، روایت متواتر و یا حداقل روایت مستفیض است.
با این حال، بعضی از دانشمندان متعصب اهل تسنن، مانند «آلوسی» در تفسیر «روح المعانی» (روح المعانی، ذیل آیه ی مورد بحث)، تنها با تضعیف سند یکی از این اخبار کوشیده است، بقیه را به دست فراموشی بسپارد، نیز نویسنده ی تفسیر «المنار» (المنار، ذیل آیه ی مورد بحث) با ارایه ی تفسیر ساده، از آیه ی گذشته، بدون این که کم ترین اشاره ای به روایات یاد شده بکند، از مسأله گذشته است.
تطابق مضمون آیه ی تبلیغ با آیه ی استخلاف
نکته ی جالب قابل دیگر در این جا آن است که قرآن کریم در جای دیگر چنین می فرماید:
«وعد الله الذین ءامنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الأرض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم أمنا». (سوره ی نور، آیه ی 55).
«خداوند، به کسانی از شما که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند، وعده داده است که آن ها را خلیفه ی [خود] در روی زمین قرار دهد، همان گونه که پشتیبان را خلیفه قرار داد. و نیز وعده داده است که آیینی را که برای آنان پسندیده است، مستقر و مستحکم گرداند و بعد از بیم، به آنان آرامش بخشد.»
خداوند، در این آیه ی شریفه می فرماید: آیینی را که برای مؤمنان و صالحان پسندیده است، در روی زمین مستقر می سازد: «و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم» اکنون با توجه به این که سوره ی نور قبل از سوره ی مائده نازل شده است و با توجه به این که جمله ی «رضیت لکم الإسلام دینا» که در آیه ی اکمال، درباره ی ولایت علی علیه السلام نازل شده، چنین نتیجه می گیریم که اسلام در صورتی در روی زمین مستحکم و ریشه دار خواهد شد که با «ولایت» توأم باشد؛ زیرا این فقط اسلام همراه با ولایت است که مورد پسند خدا است، و خداوند و عده ی استقرار و استحکام آن را در روی زمین داده است. به عبارت روشن تر: اسلام در صورتی عالم گیر می شود که از مسأله ولایت اهل بیت علیهم السلام جدا نگردد.
نکته ی دیگری که از ضمیمه کردن آیه ی سوره نور با آیه ی اکمال استفاده می شود، این است که در آیه ی سوره نور، سه وعده به افراد با ایمان داده شده است:
خلافت در روی زمین.
امنیت و آرامش برای پرستش پروردگار.
استقرار آیینی که مورد رضایت خدا است.
اتفاقا این سه وعده در روز غدیر خم با نزول آیه «الیوم أکملت لکم» جامه ی عمل پوشید؛ زیرا:
نمونه کامل فرد با ایمان عمل و صالح، یعنی علی علیه السلام به جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم منصوب گردید.
مسلمانان در آرامش و امنیت نسبی قرار گرفتند: «الیوم یئس الذین کفروا من دینکم».
آیین مورد رضایت پروردگار در میان مسلمانان استقرار یافت: «رضیت لکم الإسلام دینا».
(البته این تفسیر با روایاتی که بیانگر نزول آیه ی سوره نور در شأن حضرت مهدی علیه السلام و با تمام ائمه علیه السلام است (برای نمونه: اصول کافی، جلد 1، صفحه 193؛ بحارالانوار، جلد 24، صفحه 166) منافات ندارد؛ زیرا این آیه دارای معنای وسیعی است که یک نمونه ی آن در روز غدیر خم انجام یافت. و نمونه ی برتر آن در یک مقیاس وسیع تر و عمومی تر در زمان قیام مهدی علیه السلام و زمان رجعت ائمه علیهم السلام تحقق خواهد یافت. بر این اساس، کلمه ی «الارض» در آیه به معنا ی همه ی کره زمین نیست، بلکه به معنای مطلق زمین است، یعنی هم ممکن است بر تمام کره ی زمین گفته شود، و هم به بخشی از آن. موارد استعمال «الارض» در قرآن نیز مؤید این نکته است؛ زیرا این واژه در قرآن گاهی در مورد بخشی از زمین، و در مواردی در مورد کره ی زمین کاربرد دارد.)
یک شبهه
بر اساس روایات گذشته و نیز روایاتی که در ذیل آیه ی «یآأیها الرسول بلغ ما انزل إلیک» (سوره ی مائده، آیه ی 67) آمده، معلوم می شود که آیه ی اکمال و آیه ی تبلیغ هر دو مربوط به جریان «غدیر» هستند. سؤال این است که پس چرا در قرآن میان آن دو فاصله افتاده است، به گونه ای که یکی آیه ی سوم سوره ی مائده، و دیگری آیه ی 67 همان سوره است.
از این گذشته، آیه ی مورد بحث که مربوط به جریان غدیر است، در پی مطالبی (احکام گوشت های حلال و حرام) آمده است و در میان این دو تناسب چندانی به نظر نمی رسد. (این ایراد در تفسیر «المنار» به طور اشاره طی بحث های مربوط به این آیه، ذکر شده است.)
پاسخ
اولا: آیات قرآن و هم چنین سوره های آن، بر اساس تاریخ نزول جمع آوری نشده است، بلکه بسیاری زا سوره هایی که در «مدینه» نازل شده، مشتمل بر آیاتی است که در «مکه» نازل گردیده است. بر عکس، در مواردی نیز آیات مدنی در ضمن سوره های مکی آمده است. بنابراین، جدا بودن این دو آیه از یکدیگر در قرآن جای تعجب نخواهد بود.
ثانیا: ممکن است قرار دادن آیه ی مربوط به «غدیر» در ضمن احکام مربوط به غذاهای حلال و حرام به دستور پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم باشد تا این آیه از تحریف و حذف و تغییر مصون باشد، چنان که گاه برای نگهداری از یک چیز نفیس، آن را در جای نامتناسب می گذارند تا کمتر جلب توجه کند.
حوادثی که در لحظات پایانی عمر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم واقع شد و مخالفت صریحی که از طرف بعضی افراد برای نوشتن وصیت نامه از سوی آن حضرت به عمل آمد، تا آن جا که حتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را به پریشان گویی و هذیان(!) متهم کردند که شرح آن در کتب معروف اهل تسنن و شیعه نقل شده است. (این حدیث در کتاب صحیح بخاری، که از معروف ترین کتب اهل تسنن است، در چند مورد نقل شده است، از جمله: «کتاب المرضی»، جزء4؛ «کتاب العلم»، جزء اول، صفحه 22؛ و در باب «جوائز وفد» از کتاب «جهاد»، صفحه 118، نیز در کتاب «صحیح مسلم» در جزء 2، صفحه 14، در آخر «وصایا»، و هم چنین در کتب دیگر نقل شده است. چنان که مرحوم«شرف الدین» در کتاب «المراجعات» تحت عنوان «رؤیة یوم الخمیس» بدان اشاره کرده است).
شاهد گویایی است بر این که بعضی از افراد حساسیت خاصی در مسأله خلافت و جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم داشتند و برای انکار آن حد و مرزی نمی شناختند.
آیا چنین شرایطی ایجاب نمی کرد که برای حفظ اسناد مربوط به خلافت و رساندن آن به دست آیندگان، چنین پیش بینی هایی صورت بگیرد؟!
از این گذشته همان گونه که پیش از این گفته شد، اسناد مربوط به نزول آیه «الیوم أکملت لکم» درباره ی ماجرای غدیر و مسأله جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تنها در کتب شیعه نقل نشده است که چنین ایرادی تنها موجه شیعه شود، بلکه این روایات در کتب اهل تسنن به طرق متعدد از صحابه ی معروف نقل شده است.
6. آيه ی فسوف يأتی الله
سوره ی مائده، آیه ی 54:
«یا أیها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یأتی الله بقوم یحبهم و یحبونه، أذلة علی المؤمنین أعزة علی الکفرین یجهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومة لآئم ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء والله واسع علیم».
«ای کسانی که ایمان آورده اید، هر کس از شما از آیین خود بازگردد، [به خدا زبانی نمی رساند؛ زیرا] خداوند در آینده جمعی را می آورد که آن ها را دوست دارد و آن ها نیز خدا را دوست دارند؛ در برابر مؤمنان متواضع و در برابر کافران نیرومندند. در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش کنندگان هراسی ندارند. این فضل خدا است که به هر کس بخواهد، عطا می کند و خداوند گستراننده و دانا است.
این آیه ی شریفه سخن از افرادی دارد که طبق پیش بینی قرآن، در آینده از آیین مقدس اسلام روی بر می گردانند و به عنوان یک قانون کلی به همه ی مسلمانان اعلام می دارد که اگر کسانی از شما از دین خدا بیرون روند، زیانی به خدا و آیین او و جامعه ی مسلمین و آهنگ سریع پیشرفت آن ها نمی رسانند؛ زیرا خداوند در آینده گروهی را برای حمایت دین خود بر می انگیزد، آن گاه صفات کسانی را که باید این رسالت بزرگ را انجام دهند، چنین بر می شمرد:
آن ها به خدا عشق می ورزند و جز به خشنودی او نمی اندیشند؛ زیرا می فرماید: هم خدا آن ها را دوست دارد و هم آن ها خدا را دوست دارند: «یحبهم و یحبونه».
2و3 . در برابر مؤمنان خاضع و مهربان و در برابر دشمنان و ستمکاران سرسخت و خشن و پرقدرت اند. «أذلة علی المؤمنین أعزة علی الکافرین».
جهاد در راه خدا به طور مستمر از برنامه های آن ها است: «یجاهدون فی سبیل الله.»
آخرین ویژگی ای که این آیه ی شریفه برای آنان ذکر می کند، این است که در راه انجام فرمان خدا و دفاع از حق: از ملامت هیچ ملامت کننده ای نمی هراسد: «و لا یخافون لومة لآئم».
در واقع، می خواهد بفرمایید: این گروه و مخالفت با عموم مردم که راه انحراف را پیش گرفته اند، و با تکیه برکثرت عددی خود دیگران را به باد استهزا می گیرند، پروایی ندارند، چه اینکه بسیاری از افراد را می شناسیم که دارای صفات ممتازی هستند، اما در مقابل فشار محیط و اکثریت، بسیار محافظ کار، ترسو، و کم جرأت اند و زود در برابر آن ها میدان خالی می کنند، در حالی که برای یک رهبر سازنده و افرادی که برای پیاده کردن افکار او وارد میدان می شوند، قبل از هر چیز، چنین شهامتی لازم است و عوام زادگی، و امثال آن که همگی نقطه ی مقابل این امتیاز عالی روحی هستند، سد راه اصلاحات محسوب می گردند. در پایان می گوید: به دست آوردن این امتیازات، علاوه بر کوشش انسان، مرهون فضل الهی است که به هر کس بخواهد و شایسته بیند می دهد: «ذلک فضل الله یؤتیه من یشـآء».
و او است که دایره ی فضل و کرمش، وسیع و به آن ها که شایستگی دارند آگاه است: «والله واسع علیم».
درباره ی این که آیه ی فوق اشاره به چه اشخاصی و می کند و منظور از این یاوران اسلام کیانند که خدا آن ها را به این صفات ستوده است؟ در روایات اسلامی از طریق شیعه و اهل تسنن وارد شده است که این آیه در مورد علی علیه السلام در فتح خیبر، با مبارزه ی با «ناکثین» و «قاسطین» و «مارقین» (آتش فروزان جنگ جمل، و سپاه معاویه، و خوارج نازل شده است. (بحارالانوار، جلد66، صفحه 351؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، جلد 13، صفحه 184).
از این رو می بینیم که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بعد از عدم توانایی عده ای از فرماندهان لشکر اسلام برای فتح خیبر، یک شب در مرکز سپاه اسلام رو به آن ها کرد و فرمود:
«لأعطین الرایة غدا رجلا، یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله، کرارا غیر فرار، لا یرجع حتی یفتح الله علی یده.» (بحارالانوار، جلد 18، صفحه 132؛ جلد 21، صفحه 3، 5، 7، 10، 12، 20، 21و... از منابع شیعه؛ کنز العمال، جلد 10، صفحه 467 و 468).
به خدا سوگند، فرا پرچم را به دست کسی می سپارم که خدا و پیامبر را دوست دارد و خدا و پیامبر نیز او را دوست دارند، پی در پی به دشمن حمله می کند و هیچ گاه از مقابل آن ها نمی گریزد و از این میدان باز نخواهد گشت، مگر اینکه خدا به دست او پیروزی را نصیب مسلمانان می کند.
7. آيه ی ولايت
«إنما ولیکم الله و رسوله، والذین ءامنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکاة و هم رکعون».
«سرپرست و رهبر شما تنها خدا است و پیامبر او، و آنان که ایمان آورده اند و نماز را بر پا می دارند و در حال رکوع زکات می پردازند.»
شأن نزول آیه ی ولایت درباره ی امیر مؤمنان علیه السلام
در تفسیر «مجمع البیان» و کتب دیگر چنین نقل شده است: روزی «عبد الله بن عباس» در کنار چاه زمزم نشسته بود و برای مردم از سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حدیث نقل می کرد. ناگهان مردی که عمامه بر سر داشت و صورت خود را پوشانده بود نزدیک آمد و هر بار که «ابن عباس» از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم حدیث نقل می کرد، او نیز با جمله ی «قال رسول الله» حدیث دیگری از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل می نمود. تا این که «ابن عباس» او را سوگند داد تا خود را معرفی کند. او صورت خود را گشود و صدا زد: ای مردم! هر کس مرا نمی شناسد، بداند که من «ابوذر غفاری» هستم. با این گوش های خودم از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم اگر دروغ بگویم، هر دو گوشم کر باد! و با این چشمان خود دیدم، اگر دروغ بگویم هر دو چشمم کور باد! که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«علی قائد البررة و قاتل الکفرة منصور من نصره، مخذول من خذله.»
«علی پیشوای نیکان و کشنده ی کافران است. هر کس او را یاری کند، خدا او را یاری خواهد کرد، و هر کس دست از یاری او بردارد، خدا دست از یاری او برخواهد داشت.
«ابوذر» رحمه الله، در ادامه افزود: ای مردم! روزی با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در مسجد نماز می خواندم که سائلی وارد مسجد شد و تقاضای کمک کرد، ولی کسی چیزی به او نداد. لذا سر به آسمان بلند کرد و گفت: «خدایا! شاهد باش که من در مسجد رسول تو تقاضای کمک کردم ولی کسی به من جواب مساعد نداد.» در همین حال علی علیه السلام که در حال رکوع بود، به انگشت کوچک دست راست خود اشاره کرد و سائل به نزدیک او آمد و انگشتر را از دست آن حضرت بیرون آورد. هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نماز را به پایان برد، سر به سوی آسمان بلند کرد و چنین گفت: خداوندا! برادرم موسی از تو تقاضا کرد که به او سعه ی صدر عطا کنی و کارها را بر او آسان سازی و گره از زبان او بگشایی تا مردم گفتارش را درک کنند، و نیز موسی درخواست کرد که برادرش هارون را وزیر و یاورش قرار دهی و بدین وسیله بر نیروی او افزوده و او را در کارهایش شریک موسی علیه السلام سازی، خداوندا! من محمد، پیامبر و برگزیده توام. سینه مرا گشاده کن و کارها را بر من آسان ساز و از خاندانم، علی علیه السلام را وزیر من گردان تا به وسیله ی او پشتم قوی و محکم گردد. «ابوذر رحمه الله» در ادامه گفت: هنوز دعای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پایان نیافته بود که جبرئیل نازل شد و به پیامبر گفت: بخوان. پیامبر فرمود: چه بخوانم؟ گفت: بخوان: «إنما ولیکم الله و رسوله، والذین آمنوا...» (مجمع البیان، جلد 3، صفحه 361و 262).
داستان نزول آیه ی ولایت در شأن امیر مؤمنان علی علیه السلام در روایات مختلف از طریق شیعه و اهل تسنن، نقل شده است. اگر چه این نقل ها در جزئیات و خصوصیات مطلب با هم تفاوت هایی دارند. مثلا در برخی از منابع به مسأله ی بخشیدن انگشتر در حال رکوع توسط آن حضرت اشاره نشده و تنها به نزول آیه درباره ی آن بزرگوار بسنده شده است؛ ولی همه ی منابع و روایات در این که آیه ی یاد شده درباره ی علی علیه السلام نازل شده است،  هیچ اختلافی ندارند و برای نمونه «ابن عباس»، «عمار یاسر»، «عبد الله بن سلام»، «سلمة بن کهیل»، «انس بن مالک»، «عتبة بن حکیم»، «عبد الله ابی»، «عبد الله بن غالب»، «جابر بن عبد الله انصاری» و «ابوذر غفاری» و نیز علی علیه السلام خود، حدیث نزول آیه در شأن امیر مؤمنان علی علیه السلام را نقل کرده اند. این شأن نزول را متجاوز از 30 منبع روایی از منابع اهل تسنن نقل کرده اند. (کتاب الغدیر، جلد 2، صفحه 52 و 53).
بنابراین، به جرأت می توان گفت: کم ترین آیه از آیات قرآن است که این همه روایت در شأن نزول آن وارد شده است.
این مسأله به قدری روشن و آشکار بوده است که «حسان بن ثابت»، شاعر معروف عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مضمون روایت را در اشعار خود که درباره ی علی علیه السلام سروده، آورده است. او در این باره می گوید:
فأنت الـــذی أعطیـــت إذ کنت راکـــــعا                   فـــــدتک نـــفوس الـــقوم یـا خیر راکــع!
فأنـــــزل فــیک الله خــــیر ولایـــــــــة                    و بــــینها فــــی مــــحکمات الشـــرائع
« تو کسی هستی که در حال رکوع بخشیدی، جان ها به فدای تو ای بهترین رکوع کنندگان! از این رو، خداوند بهترین ولایت را درباره تو نازل و جزو احکام استوار و محکم و بدون تردید، در قرآن مجید ثبت نمود.» (الغدیر، جلد 2، صفحه 58، اشعار «حسان بن ثابت» در کتاب های بسیار دیگر نقل شده است).
توضیح کوتاه درباره ی مفهوم آیه ی ولایت
این آیه ی شریفه با کلمه «إنما» شروع شده است. این واژه در لغت عرب به معنای انحصار می آید. بنابراین، این آیه بیانگر آن است که: فقط و فقط خدا، پیامبر و کسانی که ایمان آورده اند و نماز را برپا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند، ولی و سرپرست و متصرف در امور مسلمانان هستند.
رکوع در این آیه به معنای رکوع در نماز است، نه به معنای لغوی و خضوع و فروتنی؛ زیرا در اصطلاح قرآن و عرف شرع، رکوع به معنای معروف آن، یعنی رکوع نماز است. علاوه بر این، جمله ی «یقیمون الصلوة» در آیه ی شریفه مورد بحث شاهد بر این مدعا است. افزودن بر این، روایات متعدد شأن نزول آیه که در زمینه ی انگشتر بخشیدن علی علیه السلام در حال رکوع وارد شده که مشروحا به اسناد آن اشاره شد گواه بر صحت این معنا است.
تردیدی نیست که کلمه ی «ولی» در آیه به معنای دوست، یاور، و ناصر نیست؛ زیرا ولایت به معنای دوستی و یاری کردن مخصوص کسانی نیست که نماز می خوانند و در حال رکوع زکات می دهند، بلکه یک حکم عمومی است که همه ی مسلمانان را در بر می گیرد، چرا که همه ی مسلمانان حتی کسانی که زکات بر آنان واجب نیست و اصولا چیزی ندارند که زکات بدهند، باید یکدیگر را دوست بدارند. بنابراین، منظور از ولایت در آیه ی مورد بحث، ولایت به معنای سرپرستی و تصرف و رهبری مادی و معنوی است.
دلیل دیگر بر این مطلب آن است که این ولایت، در ردیف ولایت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ولایت خدا قرار گرفته و هر سه با یک جمله ادا شده است. بنابراین، امکان ندارد و منظور از ولایت در این جا که اختصاص به این سه مورد دارد، یک حکم عمومی باشد.
بدین ترتیب و نیز با توجه به آن چه در شأن نزول آیه ی مورد بحث گذشت، این آیه به صراحت بر ولایت و امامت علی علیه السلام دلالت می کند.
شبهات مخالفان و پاسخ آن
برخی از علمای متعصب اهل تسنن روایات نقل شده در منابع خود درباره ی نزول آیه ی شریفه ی مورد بحث در شأن امیر مؤمنان علیه السلام، و نیز دلالت آیه ی شریفه را با قراین موجود در آن که یاد شد، نادیده گرفته و با وارد کردن ایرادها و شبهه های گوناگون اصرار دارند که آیه ی شریفه هیچ گونه دلالتی بر اثبات «ولایت» به معنای «سرپرستی و تصرف و امامت» برای علی علیه السلام ندارد از این رو، ما در این جا مهم ترین ایرادهای آنان را عنوان کرده و همه را پاسخ می دهیم.
1. صیغه جمع و موصول دلالت بر مفرد؟!
کلمه ی موصول «الذین» در آیه ی شریفه به معنای «کسانی که» در مورد جمع یعنی حد اقل در مورد «سه نفر» استعمال می شود. بنابراین، این کلمه بر یک نفر، که علی علیه السلام است، قابل تطبیق نیست. به تعبیر دیگر، عبارت آیه که می گوید: ولی شما کسانی هستند که نماز را برپا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند، نمی تواند بر یک شخص مانند علی علیه السلام قابل تطبیق باشد.
پاسخ
اگر چه استعمال لفظ جمع در مفرد، خلاف ظاهر است، ولی این در مواردی است که قرینه ی حالی یا مقالی در میان نباشد. از این رو، در موارد متعدد از جمله در مورد تعظیم از افراد به جای لفظ مفرد «تو»، از واژه ی جمع «شما» استفاده می کنند.
در زبان عربی و به خصوص در قرآن کریم نیز در موارد متعدد برای شخص واحد لفظ جمع به کار برده شده است. از جمله گذشت که در آیه ی مباهله (سوره ی آل عمران، آیه ی 61) منظور از «نساءنا» فاطمه ی زهرا علیها السلام است. هم چنین مراد از کلمه ی «أنفسنا» که به معنای «خودمان» است، امیر مؤمنان علی علیه السلام مراد است.
نیز مراد از گوینده ی سخن زیر در این آیه ی شریفه که می فرماید: «الذین قال لهم الناس إن الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم إیمانا»؛ (سوره ی آل عمران، آیه ی 173) «کسانی که مردم به آنان می گویند: مردمان بسیار علیه شما گرد هم آمده اند، پس از آنان بترسید؛ ولی بر ایمان آنان افزوده می گردد.» بر اساس نقل برخی از مفسران «نعیم بن مسعود» است که یک نفر بیشتر نبود. و نیز در موارد دیگر از قرآن کریم تعبیراتی به صورت جمع آمده است ولی بر اساس رویات شأن نزول، مراد از آن ها شخص خاص و یک نفر مقصود است. (الغدیر، جلد 3، صفحه 163 الی 167).
بنابراین، چه اشکالی دارد در این جا نیز که با وجود قرینه در خود آیه  و نیز آن همه روایات شأن نزول که از شیعه و اهل تسنن نقل شده است. مراد از واژه ی جمع «الذین» خصوص امیر مؤمنان علی علیه السلام مراد باشد؛ یعنی اگر چه حکم در شکل کلی عرضه شده، ولی مصداق آن در زمان نزول آیه منحصرا یک فرد بوده است؟!
2. منافات توجه محض به پروردگار با صدقه دادن
بعضی از علمای متعصب اهل تسنن، مانند فخر رازی در تفسیر خود (تفسیر کبیر، ذیل آیه ی مورد بحث) گفته اند: می دانیم که علی علیه السلام در حال نماز حضور قلب فوق العاده داشت و از آغاز تا پایان نماز غرق در مناجات پروردگار بود «تا آن جا که معروف است در حال نماز پیکان تیر از پایش بیرون آوردند و آن حضرت متوجه آن نشد.» (ارشاد القلوب، جلد 2، صفحه 217).
با این حال، چگونه ممکن است صدای سائل را شنیده و به او توجه کرده و در حال نماز به او صدقه داده باشد؟!
پاسخ
شنیدن صدای سائل و کمک کردن به او توجه به خود نیست؛ بلکه عین توجه به خدا است. به تعبیر روشن تر: پرداختن زکات در نماز، انجام عبادت در ضمن عبادت است، نه انجام یک عمل مباح در ضمن عبادت، زیرا آن چه با روح عبادت سازگار نیست، توجه به مسایل مربوط به زندگی مادی و شخصی است، ولی توجه به آن چه در مسیر رضای خدا است، کاملا با روح عبادت سازگار است.
ذکر این نکته نیز لازم است که معنای غرق شدن در توجه به خدا این نیست که انسان بی اختیار احساس خود را از دست بدهد، بلکه با اراده ی خویش، توجه خود را از آن چه در راه خدا و برای خدا نیست بر می گیرد.
3. اشاره علی علیه السلام به سائل مصداق فعل کثیر است!
عجیب تر آن که «فخر رازی» کار تعصب را به جایی رسانیده که گفته است: اشاره علی علیه السلام به سائل برای این که بیاید و انگشتر را از انگشت حضرت بیرون کند، مصداق فعل کثیر است و منافات با نماز دارد و در نتیجه موجب بطلان نماز می شود.
پاسخ
عموم مسلمانان حتی بر اساس روایات اهل تسنن علی علیه السلام اعلم از همه ی صحابه بوده است. بنابراین، خود بهتر به حکم مسأله آگاه است. از این گذشته، تمامی فقها حتی فقهای اهل تسنن، انجام کارهایی را در نماز جایز دانسته اند که به جا آوردن آن به مراتب وقت بیشتری از اشاره به سائل را می طلبد. مانند: کشتن حیوانات موذی، نظیر مار و عقرب، بر داشتن و یا گذاشتن کودک از زمین، و حتی شیر دادن به بچه ی شیر خوار، و انجام این کارها را جزو فعل کثیر که مبطل نماز است، بر نشمرده اند. با این حال، چگونه یک اشاره جزو فعل کثیر می شود و مورد ستایش خداوند و رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم قرار می گیرد؟!
4. «ولی» به معنای سرپرست و صاحب اختیار نیست
«ولی» در لغت معانی گوناگونی دارد، مانند: دوست، یاور و ناصر، متصرف در امور و سرپرست و صاحب اختیار و... (لسان العرب المحیط، جلد 15، صفحه 207) بنابراین، با وجود این احتمال ها در معنای «ولی»، معنای قطعی آن در این جا متصرف در امور و سرپرست صاحب اختیار نیست تا امامت و ولایت علی علیه السلام اثبات گردد.
پاسخ
پاسخ این شبهه در توضیح معنای آیه ی شریفه گذشت.
5. اساسا زکات بر علی علیه السلام واجب نبود
با یک نظر گذرا به سیره ی زندگی امیر مؤمنان علی علیه السلام در می یابیم که آن حضرت چیزی از مال دنیا برای خود فراهم نساخته بود تا زکات بر او واجب گردد. بنابراین، چگونه مسأله ی پرداخت زکات به او نسبت داده می شود؟ اگر در پاسخ این شبهه گفته شود که منظور از زکات در آیه ی شریفه، صدقه ی مستحب است، پاسخ ما این است که هیچ گاه به صدقه ی مستحب، زکات گفته نمی شود.
پاسخ
اولا: به گاهی تواریخ، علی علیه السلام از دسترنج خود اموال فراوانی به دست آورد و در راه خدا داد، تا آن جا که می نویسند: هزار برده از دسترنج خود آزاد نمود. (بحارالانوار، جلد 41، صفحه 37؛ تهذیب، جلد 6، صفحه 325؛ وسائل الشیعه، جلد 1، صفحه 88).
هم چنین سهم او از غنایم جنگی نیز قابل ملاحظه بود. بنابراین، اندوخته ی مختصری که زکات به آن تعلق گیرد، و یا نخلستان کوچکی که پرداخت زکات آن را واجب باشد، چیز مهمی نبوده است که علی علیه السلام فاقد آن باشد.
ثانیا: واژه ی «زکات» در قرآن مجید در موارد بسیار در مورد صدقه ی مستحب استعمال شده است؛ زیرا در بسیاری از سوره های مکی، مانند آیه ی 3 سوره نحل، آیه ی 39 سوره روم، آیه ی 4، سوره لقمان، آیه ی 7 سوره فصلت و ...ـ کلمه ی «زکات» آمده که منظور از آن قطعا زکات مستحب یعنی صدقه است، چرا که وجوب زکات بعد از هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به مدینه تشریع گردیده است.
6. تضاد اثبات ولایت و عدم فعلیت آن
اگر بپذیریم که آیه ی شریفه، ولایت علی علیه السلام را اثبات می کند و بر این اساس ایمان به خلافت بلا فصل علی علیه السلام پیدا کنیم، باید قبول کنیم که مربوط به زمان بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بوده است. بنابراین، علی علیه السلام در آن روز «ولی» نبوده است. به عبارت دیگر: ولایت در آن روز برای او «بالقوه» بود نه «بالفعل»؛ در حالی که ظاهر آیه، ولایت «بالفعل» را اثبات می کند. این گونه اثبات ولایت به چه درد می خورد؟!
پاسخ
در تعبیرات رایج در میان مردم، فراوان دیده می شود که اسم یا عنوانی را به افراد اطلاق می کنند در حالی که آن افراد، آن اسم یا عنوان را «بالفعل» دارا نیستند، بلکه «بالقوه» بدان متصف می شوند. مثلا در حال حیات وصیت کننده، به «وصی» و یا «قیم» اطفال او «وصی» و «قیم» گفته می شود، در حالی که وصیت کننده هنوز در حیات است.
هم چنین در روایاتی که در مورد علی علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از طریق شیعه و سنی نقل شده، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم او را به عنوان «وصی» و «خلیفه» خود خطاب کرده در حالی که هیچ یک از این عناوین در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نبوده است.
در قرآن مجید نیز این گونه تعبیرات دیده می شود، از جمله حضرت زکریا علیه السلام از خداوند چنین تقاضا می کند:
«فهب لی من لدنک ولیا یرثنی و یرث من ءال یعقوب». (سوره ی مریم، آیه ی 5 و 6).
پروردگارا! از جانب خود، ولی و سرپرستی به من ببخش تا از من و خاندان یعقوب ارث برد.
در حالی که منظور از «ولی» در این جا سرپرست برای بعد از مرگ او است.
7. عدم استدلال علی علیه السلام به این آیه
شبهه دیگر این است که می گویند: چرا علی علیه السلام برای اثبات ولایت خود به این دلیل روشن استدلال نکرد؟
پاسخ
همان گونه که در بحث روایات شأن نزول آیه ی شریفه مورد بحث گذشت، این حدیث در کتب متعدد از خود علی علیه السلام نیز نقل شده است. و این در حقیقت استدلال آن حضرت به این آیه ی شریفه است.
از این گذشته، «علامه امینی رحمه الله» در کتاب نفیس «الغدیر» از کتاب «سلیم بن قیس هلالی» حدیث مفصلی نقل می کند که علی علیه السلام در جنگ صفین در حضور جمعیت برای اثبات حقانیت خود، در ضمن دلایل متعدد به این آیه ی شریفه استدلال نمود. (الغدیر، جلد 1، صفحه 195).
نیز بنا به نقل کتاب «غایة المرام» از ابوذر رحمه الله، علی علیه السلام در روز شورا به همین آیه استدلال نمود. (منهاج البراعة، جلد 2، صفحه 363).
8. ناهماهنگی تفسیر این آیه به ولایت، با آیات قبل و بعد
اگر بپذیریم که «ولی» در آیه ی مورد بحث به معنای سرپرست و صاحب اختیار است، آن گاه این آیه با آیات قبل و بعد سازگار نخواهد بود.
پاسخ
آیات قرآن طی وقایع گوناگون و تدریجا نازل گردیده است. از این رو، هر آیه و یا گروه آیات پیوند با حوادثی دارد که در آن زمینه نازل شده است، و این گونه نیست که آیات یک سوره یا آیاتی که پشت سر هم آمده اند، همواره از نظر مفهوم و مفاد هماهنگ باشند، لذا بسیار دیده می شود که دو آیه پشت سر هم نازل شده اند اما از آن جا که در مورد دو حادثه ی مختلف هستند، مفاد آن ها، به دلیل پیوند با آن حوادث جدا از یکدیگر ذکر شده اند.
در این جا نیز آیه ی «إنما ولیکم الله» به گواهی روایات شأن نزول، قطعا در زمینه ی زکات دادن علی علیه السلام در حال رکوع نازل شده است، ولی آیات قبل و بعد از آن در حوادث دیگری نازل شده اند. بنابراین، ما هرگز نمی توانیم روی پیوند آیات قبل و بعد آیه ی ولایت با آن تکیه کنیم.
از این گذشته، اگر کسی مبنای گذشته را قبول نداشته باشد، می گوییم: آیه ی مورد بحث اتفاقا با آیات گذشته و آینده تناسب دارد؛ زیرا در آن ها سخن از ولایت به معنای یاری کردن و نصرت در آیه ی مورد بحث سخن از ولایت به معنای رهبری و تصرف می باشد و تردیدی نیست که کسی که ولی و سرپرست و متصرف در امور است، یار و یاور پیروان خویش نیز خواهد بود. به عبارت دیگر: یار و یاور بودن یکی از شئون ولایت مطلقه است.
9. علی علیه السلام و انگشتری به آن قیمت گزاف!
علی علیه السلام انگشتری به آن قیمت گزاف را هرگز به دست نمی کرد، بلکه آن را می فروخت و میان افراد تنگدست تقسیم می کرد.
پاسخ
روایات مبالغه آمیزی که درباره ی قیمت این انگشتر نقل شده است، به کلی بی اساس است و هیچ گونه دلیل قابل قبولی بر گران قیمت بودن آن نداریم، و همه این روایات ضعیف و مرسل (بدون سند) به افسانه شبیه تر هستند تا واقعیت. از این رو، در روایات صحیح و معتبر که در زمینه شأن نزول آیه نقل شده، اثری از این افسانه نیست.
بنابراین، هرگز نمی توان با این گونه شبهات، که اساسا برای بی ارزش نشان دادن اخلاص امیر مؤمنان علی علیه السلام جعل شده و ازاین رو، به جای تکیه بر کیفیت عمل آن حضرت، بر کمیت و ارزش انگشتری تکیه شده است. یک واقعیت تاریخی را نادیده گرفت.
8. آيه ی من اتبعک من المؤمنين
سوره ی انفال، آیه ی 64:
«یآ أیها النبی حسبک الله و من اتبعک من المؤمنین».
«ای پیامبر، خداوند و مؤمنانی که از تو پیروی می کنند، برای حمایت تو کافی است.»
«واقدی» نقل کرده است که این آیه در موقعیتی نازل شد که یهودیان دو طایفه ی «بنی قریظه» و «بنی نضیر» به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم گفتند که ما حاضریم تسلیم تو شویم و از تو پیروی کنیم و تو را یاری کنیم. از این رو، خداوند با فرستادن این آیه به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هشدار داد که به آن ها اعتماد و تکیه نکند، بلکه تکیه گاه خود را تنها خدا و مؤمنان قرار دهد. (تفسیر التبیان، جلد 5، صفحه 152).
برخی دیگر نیز گفته اند: این آیه پیش از جنگ «بدر» نازل شده است. (مجمع البیان، جلد 4، صفحه 491؛ صافی، جلد 2، صفحه 313).
«حافظ ابو نعیم» که از علمای معروف اهل سنت است، در کتاب «فضائل الصحابه» به سند خود نقل کرده است که این آیه درباره ی علی بن ابی طالب علیه السلام نازل شده و منظور از مؤمنین در آن، علی علیه السلام است. (بحارالانوار، جلد 36، صفحه 52 و 54؛ الغدیر، جلد 2، صفحه 51؛ الصراط المستقیم، جلد 1، صفحه 294).
9. آيه ی صادقيـن
سوره ی توبه: آیه 119:
«یآ أیها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین»
«ای کسانی که ایمان آورده اید! از [مخالفت فرمان] خدا بپرهیزید و با صادقان باشید.»
صادقان کیانند؟
خداوند متعال در این آیه ی شریفه نخست به مؤمنان دستور می دهد که از مخالفت فرمان خدا بپرهیزید: «یآ أیها الذین ءامنوا اتقوا الله»، و در ادامه برای این که مؤمنان بتوانند راه بر پیچ و خم تقوا را بدون اشتباه و انحراف بپیمایند، دستور می دهد: «با صادقان باشید»: «و کونوا مع الصادقین» .
در این که منظور از «صادقین» چه کسانی هستند، مفسران احتمالات گوناگونی داده اند (مجمع البیان، جلد 5، صفحه 140)؛ ولی بهترین راه برای درک مفهوم آن این است که به خود قرآن رجوع کنیم؛ زیرا قرآن کریم خود در آیات متعدد «صادقین» را تفسیر کرده است. از جمله در آیه ای می خوانیم:
«لیس البر أن تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب و لکن البر من ءامن بالله والیوم الأخر و الملائکة والکتاب والنبیین و ءاتی المال علی حبه ذوی القربی و الیتمی و المساکین وابن السبیل و السائلین و فی الرقاب و أقام الصلوة و ءاتی الزکاة و الموفون بعهدهم إذا عهدوا والصبرین فی البأسآء والضرآء و حین البأس اولئک الذین صدقوا و اولئک هم المتقون». (سوره ی بقره، آیه ی 177).
«نیکوکاری آن نیست که روی خود را به سوی مشرق و یا مغرب بگردانید، بلکه نیکی آن است که انسان به خدا و روز بازپسین و فرشتگان و کتاب [آسمانی] و پیامبران ایمان آورد، و مال خود را با وجود دوست داشتنش، به خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان و گدایان و در [راه آزاد کردن] بندگان بدهد، و نماز را برپا دارد، و زکات بدهد. نیکوکاران آنان اند که وقتی عهد می بندند، به عهد خود وفادار و در سختی و زیان و به هنگام جنگ شکیبا هستند. این هایند که صادق [و راست گفتار و راست کردار] و پرهیزگارند.
چنان که ملاحظه می فرمایید خداوند در این آیه ی شریفه حقیقت نیکوکاری را چنین تفسیر می کند: ایمان به خدا و روز رستاخیز و فرشتگان و کتب آسمانی و پیامبران، سپس انفاق در راه خدا به نیازمندان و محرومان، و بر پاداشتن نماز، و پرداختن زکات، و وفای به عهد، و استقامت در برابر مشکلات به هنگام جهاد. آن گاه پس از ذکر همه ی این ها می فرماید: کسانی که این صفات را دارا باشند، صادقان و پرهیزگار به شمار می آیند. بدین ترتیب، صادق کسی است که به تمام عقاید حقه معتقد بوده و به دنبال آن در تمام زمینه ها اهل عمل باشد.
هم چنین در آیه ی دیگر می خوانیم:
«إنما المؤمنون الذین ءامنوا بالله و رسوله، ثم لم یرتابوا و جهدوا بأموالهم و أنفسهم فی سبیل الله اولئک هم الصدقون». (سوره ی حجرات، آیه ی 15).
«مؤمنان تنها کسانی هستند که به خدا و فرستاده اش ایمان آورند و سپس شک و تردید به خود راه ندهند، و با اموال و جان های خود در راه خدا جهاد کنند. این ها صادقان هستند.»
این آیه نیز «صدق» را مجموعه ی ایمان و عمل که در آن هیچ گونه تردیدی راه نداشته باشد، معرفی می کند.
نیز در آیه ی دیگر می خوانیم:
«للفقرآء المهجرین أخرجوا من دیارهم و أموالهم یبتغون فضلا من الله و رضوانا و ینصرون الله و رسوله اولئک هم الصدقون» (سوره ی حشر، آیه ی 8).
« [غنایم] اختصاص به بینوایان مهاجری دارد که از دیار و اموالشان رانده شده اند، و خواستار فضل و خشنودی خدا می باشند، و خدا و پیامبرش را یاری می کنند. اینان همان صادقان هستند.»
خداوند در این آیه ی شریفه، مؤمنان محرومی را که علی رغم همه مشکلات، استقامت به خرج داده و از خانه و اموال خود بیرون رانده شده اند و جز رضای خدا و یاری پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هدفی ندارند، به عنوان صادقان معرفی نموده است. از مجموع این آیات نتیجه می گیریم که «صادقین» در قرآن کریم به کسانی گفته می شود که تعهدات خود را در برابر ایمان به پروردگار به خوبی انجام می دهند؛ نه تردیدی به خود راه می دهند، نه عقب نشینی می کنند، و نه از انبوه مشکلات می هراسند، بلکه با انواع فداکاری ها، صدق و درستی ایمان خود را اثبات می کنند. و تردیدی نیست که این صفات مراتبی دارد، بعضی در قله ی آن قرار دارند، مانند معصومان علیهم السلام، و برخی در مراحل پایین و پایین تر.
آیا از صادقین تنها معصومان اراده شده است؟
اگر چه صدق و صادقین مفهوم وسیعی است، ولی از روایات بسیار بر می آید که منظور از صادقان در آیه ی مورد بحث، تنها معصومین علیهم السلام هستند. از جمله «سلیم بن قیس هلالی» نقل می کند: که امیر مؤمنان علیه السلام در ضمن احتیاج و گفت گو با گروهی از صحابه پرسید: شما را به خدا سوگند می دهم آیا می دانید هنگامی که خداوند آیه ی «یآأیها الذین ءامنوا اتقوا الله و کونوا مع الصدقین» را نازل کرد، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «مأمورین به این دستور، همه ی مؤمنان اند، اما عنوان صادقین مخصوص برادرم علی علیه السلام و اوصیای بعد از او تا روز قیامت است؟! حاضران گفتند: آری این سخن را از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شنیده ایم. (بحارالانوار، جلد 31، صفحه 413 و 414؛ کتاب سلیم بن قیس، صفحه 645 و 670).
هم چنین «نافع» به نقل از «عبد الله بن عمر» آورده است: خداوند در این آیه، نخست به مسلمانان دستور داد که تقوا پیشه کنند، سپس فرمود:
«کونوا مع الصادقین»؛ «یعنی مع محمد و أهل بیته»
با پیامبران و خاندان او همراه باشید. (مناقب ابن شهر آشوب، جلد 3، صفحه 92).
البته بعضی از مفسران اهل تسنن، بر اساس برخی روایات، آیه ی شریفه را به این صورت معنا کرده اند:
«مع محمد و أصحابه». (الدر المنثور، جلد 3، صفحه 289؛ فتح القدیر، جلد 2، صفحه 414).
«با پیامبر و اصحاب او همراه باشید.»
ولی با توجه به این که مفهوم آیه عام است و هر زمانی را شامل می شود و می دانیم که صحابه ی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در زمان محدودی بودند، عبارتی که در کتب شیعه نقل شده، صحیح تر به نظر می رسد.
از این رو، در روایت دیگر از طریق اهل تسنن آمده است: «مع علی بن أبی طالب». (الدر المنثور، جلد 3، صفحه 29).
افزون بر این روایات، می توان گفت: قراین موجود در آیه ی مورد بحث خود گواه بر آن است که مراد از صادقان در این جا فقط خصوص معصومین علیهم السلام است؛ زیرا در این آیه ی شریفه دو دستور داده شده است: نخست دستور به تقوا، و سپس دستور به همراه بودن با صادقین. بنابراین، اگر مفهوم صادقین در آیه، عام باشد و همه مؤمنان راستین و با استقامت را شامل گردد، باید گفته شود: «و کونوا مع الصادقین»؛ یعنی از صادقین باشید، نه «کونوا مع الصادقین»؛ «با صادقین باشید» و این خود قرینه ی روشنی است بر این که «صادقین» در آیه به معنای گروه خاصی است.
گذشته از این، منظور از همراه بودن با صادقین قطعا هم نشینی با آن ها نیست، بلکه مقصود این است که انسان هم گام با آن ها باشد. اکنون می پرسیم: آیا اساسا امکان دارد که خداوند متعال بدون قید و شرط به انسان دستور بدهد که از غیر معصومان علیهم السلام پیروی و همگانی کند؟ آیا این خود دلیل بر آن نیست که این گروه تنها معصومانند؟!
بنابراین، با دقت و تأمل در خود آیه نیز می توان آن چه را که روایات بیانگر آن است، استفاده نمود. از این رو، شخصی مثل «فخر رازی» که به اشکال تراشی معروف است، نتوانسته است این مسأله را انکار کند، هر چند غالب مفسران اهل تسنن، با سکوت از این مسأله گذشته اند. او می گوید:
«خداوند مؤمنان را به همراه بودن با صادقین دستور داده است. بنابراین، آیه دلالت بر این دارد که آنان جائز الخطا هستند باید به کسی اقتدا کنند که معصوم است، تا در پرتو او از خطا مصون بمانند، و این معنا در هر زمانی خواهد بود، و هیچ دلیلی بر اختصاص آن به عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نداریم.»
ولی روحیه ی تعصب نگذاشته است، «فخر رازی» با پی گیری این دلیل، به لزوم پیروی از معصومان علیهم السلام گردن نهد. از این رو، در ادامه می گوید:
«قبول داریم که مفهوم آیه این است و در هر زمانی باید معصومی باشد؛ اما ما اهل تسنن مجموع امت را معصوم می دانیم، نه یک فرد را. به تعبیر دیگر: این آیه دلیل بر حجیت اجماع مؤمنین و عدم خطای مجموع امت است.» (تفسیر کبیر، جلد 16، صفحه 220 و 221).
به این ترتیب، «فخر رازی» نیمی از راه را در پرتو استدلال و منطق به خوبی پیموده است، اما در نیمه ی دوم به پیروی کورکورانه از بزرگان اهل تسنن دچار اشتباه شده است. اگر او به یک نکته که در متن آیه است توجه می کرد، نیمه ی دوم راه را نیز به طور صحیح می پیمود، و آن این که چگونه ممکن است مقصود از صادقان، مجموع امت باشد در حالی که خود «پیرو» نیز جزو افراد امت است و در این صورت لازم می آید که «پیرو» جزئی از «پیشوا» گردد، و اتحاد تابع و متبوع پیش آید. و این در حالی است که ظاهر آیه آن است که پیروان از پیشوایان، و تابعان از متبوعان دو دسته ی جدا از یکدیگر هستند، و پیروان و تابعان به پیروی و تبعیت از متبوعان و پیشوایان دستور داده شده اند. نتیجه این که آیه فوق از آیاتی است که دلالت بر وجود امام معصوم در هر عصر و زمان می کند.
پرسش دیگر
تنها سؤالی که باقی می ماند این است که بنابر پذیرش دلالت آیه بر وجود معصوم در هر زمان، می بایست در هر عصری معصومان واجب الاطاعه ی متعدد وجود داشته باشند. چنان که واژه ی جمع «صادقین» گواه بر این است.
پاسخ
مخاطب آیه، فقط اهل یک عصر نیستند، بلکه آیه تمام افراد اعصار و قرون را مخاطب ساخته است. و مسلم است که مجموع مخاطبین همه اعصار، تعداد بسیار و جمعی از صادقین خواهند بود. به تعبیر دیگر: چون در هر عصری معصومی وجود دارد، هنگامی که همه ی قرون و اعصار را مورد توجه قرار دهیم، سخن از جمیع معصومان به میان خواهد آمد، نه از یک فرد، شاهد گویا بر این موضوع آن است که در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم کسی جز او واجب الاطاعة نبود.
10 . آيه ی و يتلوه شاهد منه
سوره ی هود، آیه ی 17:
«أفمن کان علی بینة من ربه و یتلوه شاهد منه و من قبله کتب موسی إماما و رحمة اولئک یؤمنون به و من یکفر به من الأحزاب فالنار موعده فلا تک فی مریة منه إنه الحق من ربک و لکن أکثر الناس لا یؤمنون».
«آیا آن کس که دلیل آشکاری از پروردگار خویش دارد و شاهدی از سوی او در پی او است و پیش از آن، کتاب موسی که پیشوا و رحمت بود، [گواه بر آن است، هم چون کسی است که چنین نیست؟!] آنان (حق طلبان و حقیقت جویان) به او ایمان می آورند و هر کس از هر گروه به او کفر ورزد، آتش جهنم وعده گاه او است. بنابراین، تردیدی در این نکته نداشته باش که حق و از پروردگار تو است، هر چند بیشتر مردم ایمان نمی آورند.»
تفسیر
در تفسیر آیه ی مورد بحث در میان مفسران گفت و گو بسیار است و در جزئیات مفردات آیه و ضمایر و موصول و اسم اشاره ی آن نظرات گوناگونی داده اند. از این رو، ما فقط در این جا دو تفسیر را که از همه روشن تر به نظر می رسد به ترتیب اهمیت ذکر می کنیم. این دو تفسیر عبارتند از:
آیه ی شریفه می خواهد بگوید که آیا شخصی چون پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که با دلیل روشن و آشکاری بسان قرآن مجید، و شاهدی چون گواهی مؤمنان راستین مانند علی علیه السلام که پیش از او نشانه ها و صفاتش در تورات آمده است، همانند کسی است که چنین نیست؟!
بنابراین، آیه ی شریفه در صدد بیان آن است که حقانیت دعوت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از سه راه به ثبوت رسیده است:
الف. قرآن، که بینه و دلیل روشن و آشکار است.
ب. کتب آسمانی پیشین، که نشانه های او را دقیقا بیان کرده اند و پیروان این کتب در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به خوبی او را می شناختند و انتظار او را می کشیدند.
ج. پیروان فداکار و مؤمنان مخلص که از صدق دعوت و گفتار او پرده بر می دارند، زیرا هر مکتبی را از راه پیروان آن می توان شناخت. بنابراین، یکی از نشانه های حقانیت یک مکتب، اخلاص و فداکاری و عقل و درایت و ایمان پیروان آن است.
آیا با وجود این دلایل زنده می توان او را با مدعیان دروغین مقایسه، و یا در صدق دعوتش تردید نمود؟!
سپس در ادامه به افراد حقیقت جو اشاره کرده و می گوید: آن ها به چنین پیامبری که این همه دلیل روشن در اختیار دارد، ایمان می آورند: «اولئک یؤمنون به».
بر اساس این تفسیر، منظور از «من» در آیه ی شریفه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و منظور از «بینة» قرآن، و مراد از «شاهد» که به معنای جنس است، مؤمنان راستین است، که در رأس آن ها امیر مؤمنان علی علیه السلام قرار دارد. و ضمیر «منه» به خداوند، و ضمیر «قبله» به قرآن یا پیامبر باز می گردد، و مجموع جمله مبتدا است، و خبر آن محذوف است و تقدیر آن چنین است: «کمن لیس کذلک»؛ (مانند کسی است که چنین نیست؟!) و یا:« کمن یرید الحیاة الدنیا».
تفسیر دیگری که برای آیه ذکر شده آن است که هدف اصلی آیه بیان حال مؤمنان راستین است که با اعتماد بر دلایل روشن و شواهدی که بر صدق دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمده و نیز شواهدی که در کتب آسمانی پیشین آمده، به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ایمان می آوردند.
بنابراین تفسیر، مقصود از جمله «من کان علی بینة من ربه» تمام کسانی هستند که با بصیرت و چشم باز و با در دست داشتن دلایل قانع کننده، به دنبال قرآن و آورنده ی آن ایمان می آورند، نه شخص پیامبر. (المیزان،جلد 10، صفحه 183 و 187؛ جوامع الجامع، جلد 2، صفحه 160).
منظور از «شاهد» در آیه فوق چیست؟
بعضی از مفسران گفته اند: منظور از آن پیک وحی خدا، یعنی جبرئیل است. و عده ای دیگر مراد از آن را پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دانسته اند، و برخی دیگر آن را به معنای زبان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تفسیر کرده اند. قابلین به این احتمال واژه ی «یتلوه» را از ریشه ی تلاوت به معنای قرائت گرفته اند، نه به معنای پشت سرآمدن. (جان).
ولی روایات متعدد از ائمه ی معصومین علیهم السلام و نیز روایاتی که در بعضی از کتاب های تفسیری اهل سنت نقل شده بر این نکته تأکید می کند که مراد از شاهد در این آیه، امام امیر مؤمنان علی علیه السلام، یعنی نخستین مردی است که به پیامبر خدا و قرآن ایمان آورد، و در تمام مراحل همراه او بود، و لحظه ای از فداکاری او فرو گذار نکرد، و تا آخرین نفس در حمایت از او کوشید. (اصول کافی، جلد 1، صفحه 190؛ شواهد التنزیل، جلد 1، صفحه 359).
از جمله در حدیثی می خوانیم که کسی به علی علیه السلام عرض کرد: درباره ی هر یک از مردان معروف قریش آیه یا آیه هایی نازل شده است. درباره ی شما کدام آیه نازل شده است؟ فرمود: آیا آیه ای را که در سوره ی هود است نخوانده ای که می فرماید: «أفمن کان علی بینة من ربه و یتلوه شاهد منه» پیامبر بینه ی الهی را داشت و شاهد او من بودم. (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، جلد 6، صفحه 137؛ جامع البیان، جلد 12، صفحه 22).
در آخرین آیه ی سوره ی رعد نیز تعبیر ی دیده می شود که این معنا را تأیید می کند، آن جا که می فرماید:
«و یقول الذین کفروا لست مرسلا قل کفی بالله شهیدا بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب». (سوره ی رعد، آیه ی 43).
«کافران می گویند: تو پیامبر نیستی. بگو: همین اندازه بس که خداوند میان من و شما شاهد و گواه است و هم چنین کسی که علم کتاب (قرآن) نزد او است.
زیرا در روایات بسیار از طریق شیعه و اهل سنت آمده است که منظور از «من عنده علم الکتاب» در این آیه شریفه، علی علیه السلام است. (تفسیر عیاشی، جلد 2، صفحه 220 و 221؛ تفسیر قمی، جلد 1، صفحه 367).
در پایان، اشاره به این نکته ضروری است که تفسیر کلمه ی «شاهد» به علی علیه السلام منافاتی با این حقیقت ندارد که آیه ی شریفه همه ی مؤمنان راستین و افرادی هم چون ابوذر، سلمان، عمار و ... را شامل گردد؛ چرا که این گونه تفاسیر، تنها اشاره به فرد شاخص و مصداق برتر می کند و مقصود اصلی از آن، تمام مؤمنان راستین هستند که در رأس آن ها شخص شخیص علی علیه السلام قرار گرفته است. شاهد بر این سخن، روایتی است که می فرماید:
«منظور از شاهد، امیر مؤمنان سپس جانشینان او یکی بعد از دیگری است.»
اگر چه در این حدیث باز تنها معصومین علیهم السلام ذکر شده اند، ولی این خود نشان می دهد که مراد از روایاتی که واژه ی شاهد منحصرا به علی علیه السلام تفسیر شده است، خصوص آن حضرت نیست بلکه مقصود از این گونه تفاسیر تعیین مصداق برتر است.
11. آيه ی لکل قوم هاد
سوره ی رعد، آیه ی 7:
«إنما أنت منذر و لکل قوم هاد»
«تو تنها بیم دهنده ای، و برای هر گروهی هدایت کننده ای است.»
منظور از هاد؛ (هدایت کننده) کیست؟
عده ای از مفسران بر آن اند که مراد از و صفت «منذر» و «هادی» پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است و معنای این آیه آن است که تو بیم دهنده و هدایت کننده ی همگان هستی؛ ولی این تفسیر بر خلاف ظاهر آیه ی مورد بحث است؛ زیرا «واو» در آغاز جمله ی «لکل قوم هاد» آن را از جمله ی پیشین «إنما أنت منذر» جدا کرده است.
بنابراین، معنای این آیه آن است که دو گونه دعوت کننده به سوی حق وجود دارد:
نخست، دعوت کننده ای که کارش انذار است؛ و دیگری، دعوت کننده ای که کارش هدایت است، و تفاوت میان «انذار» و «هدایت» آن است که هدف از انذار آن است که گمراهان از بیراهه در آمده و در متن صراط مستقیم قرار گیرند؛ ولی هدف از هدایت آن است که مردم پس از قرار گرفتن در راه، رهنمودن گردیده و رو به سوی مقصد اصلی راه بپیمایند. در حقیقت شخص منذر مانند علت محدثه و ایجاد کننده، و شخص هادی به منزله ی علت مبقیه و نگهدارنده و پیش برنده است. و این دو، تعبیر دیگر از «رسول» و «امام» است؛ زیرا رسول شریعت را تأسیس می کند، و امام حافظ و نگهبان شریعت است. و تردیدی نیست که چنان که گذشت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هم نبی و هم رسول و هم امام است، اما به قرینه ی ذکر «منذر» در آیه و مقابله انداختن میان آن و هادی، می فهیمم که منظور از هدایت کننده در این جا کسی است که راه پیامبر را ادامه می دهد و حافظ و نگهبان شریعت او است، و این شخص کسی جز امامان معصوم علیهم السلام نیست که در رأس آن ها امیرمؤمنان علی علیه السلام قرار دارد.
اتفاقا روایات متعددی که از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در کتب شیعه و اهل تسنن درباره ی آیه ی مورد بحث نقل شده است که فرمود:«من منذرم؟ و علی، هادی است.» کاملا مؤید این تفسیر است. از جمله در منابع متعدد عامه به نقل از «ابن عباس» آمده است:
«وضع رسول الله یده علی صدره فقال: أنا المنذر، ثم أومأ إلی منکب علی علیه السلام و قال: أنت الهادی، بک یهتدی المهتدون من بعدی» (مناقب ابن شهر آشوب، جلد 2، صفحه 280؛ المیزان، جلد 11، صفحه 327؛ تفسیر ابن کثیر، جلد 2، صفحه 520).
«رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دستش را بر سینه ی خود گذاشت و فرمود: منذر منم، سپس به شانه ی علی علیه السلام اشاره کرد و فرمود: هادی تویی، زیرا بعد از من هدایت یافتگان به وسیله ی تو هدایت می شوند.»
اگر چه راوی این حدیث در بیشتر طرق آن «ابن عباس» یاد شده است، ولی راوی آن منحصر به «ابن عباس» نیست؛ بلکه طبق نقل برخی از دانشمندان عامه این حدیث از طریق «ابو هریره» و از خود علی علیه السلام نیز روایت شده است، آن جا که فرمود:
«ألمنذر، ألنبی؛ والهادی رجل من بنی هاشم، یعنی نفسه.» (احقاق الحق، جلد 3، صفحه 87).
«مقصود از منذر، پیامبر است، و مراد از هدایت کننده، مردی از بنی هاشم است، و منظور او، خود او بود.»
البته باید توجه داشت که اگر چه در این احادیث تصریح به مسأله ولایت و خلافت بلافصل نشده است، ولی با توجه به این که هدایت به معنای وسیع کلمه منحصر به علی علیه السلام نبود بلکه همه ی علمای راستین و یاران خاص پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به گونه ای راهنما و هادی بوده اند، معلوم می شوند که معرفی علی علیه السلام به عنوان هادی، به خاطر امتیاز و خصوصیت خاص آن حضرت است که به عنوان برترین مصداق هادی معرفی شده است. بنابراین، مراد از آن جز شأن امامت و ولایت و خلافت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چیز دیگر نخواهد بود.
12. آيه ی علم الکتاب
سوره ی رعد، آیه ی 43:
«قل کفی بالله شهیدا بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب»
«بگو: برای شهادت و گواهی همین بس که خداوند و کسانی که علم کتاب «قرآن» نزد آن هاست، گواه هستند.»
مراد از «من عنده علم الکتاب» کیست؟
در این باره دو نظر از سوی مفسران ارایه شده است:
منظور از آن، آگاهان از محتوای قرآن مجید است.
بعضی از مفسران احتمال داده اند که این جمله اشاره به آن دسته از دانشمندان اهل کتاب است که نشانه های پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را در کتب آسمانی خویش خوانده بودند، لذا از روی علاقه و آگاهی به او ایمان آوردند. (مجمع البیان، جلد 6، صفحه 53).
تفسیر اول صحیح تر به نظر می رسد، و روایات بسیاری که از طریق شیعه و اهل تسنن نقل شده که مراد از «من عنده علم الکتاب» خصوص علی علیه السلام و یا ائمه ی معصومین علیهم السلام است (بحارالانوار، جلد 14، صفحه 245؛ وسائل الشیعه، جلد 27، صفحه 181،188 و 199) مؤید آن می باشد. از جمله «ابو سعید خدری» می گوید: از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم درباره ی «قال الذی عنده علم من الکتاب» (سوره ی نمل، آیه ی 20)؛ «کسی که بهره ای از علم کتاب داشت» که در داستان حضرت سلیمان و بلقیس وارد شده است، سؤال کردم، فرمود:
«ذاک وصی أخی سلیمان بن داود.»
«مراد از او، وصی و جانشین برادرم سلیمان است.»
عرض کردم «قل کفی بالله شهیدا بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب» اشاره به کیست؟ فرمود:
«ذاک أخی علی بن أبی طالب» (المیزان، جلد 11، صفحه 427)
«مراد از او، برادرم علی بن ابی طالب است.»
13. آيه ی سيجعل لهم الرحمان ودا
سوره ی مریم، آیه ی 96:
«إن الذین ءامنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا»
«کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دهند، خداوند بسیار مهربان، محبت آن ها را در دل ها می افکند.»
تفسیر
مفسران در تفسیر این آیه ی شریفه دیدگاه های به ظاهر متضاد و گوناگونی از آن ارایه داده اند، بعضی از مفسران این آیه را مخصوص امیر مؤمنان علی علیه السلام دانسته اند، و بعضی گفته اند: شامل همه ی مؤمنان است. برخی دیگر گفته اند: منظور این است که خداوند محبت آنان را در دل دشمنانشان می افکند و بدین وسیله آن را به سوی ایمان می کشاند، بعضی دیگر در نقطه ی مقابل گفته اند: مراد محبت مؤمنان نسبت به یکدیگر است. و برخی دیگر آن را اشاره به دوستی مؤمنان نسبت به یکدیگر در آخرت دانسته اند. (مجمع البیان، جلد 6، صفحه 454؛ المیزان، جلد 14، صفحه 112 و 115 و 116).
ولی اگر با وسعت نظر به این آیه ی شریفه نگاه کنیم خواهیم دید که همه ی این تفسیرها در مفهوم آن می گنجد بی آن که با هم تضادی داشته باشند؛ زیرا جاذبه و کشش فوق العاده ی ایمان و عمل صالح در انسان های پاک، موجب می شود که حتی افراد ناپاک و آلوده از پاکان لذت برده و از ناپاکی خود متنفر گردند.
و این نخستین پاداشی است که خداوند به مؤمنان و صالحان می دهد و دامنه ی آن از دنیا به سرای دیگر نیز کشیده می شود. بر این پایه، همه ی مؤمنان و صالحان، به ویژه معصومان علیه السلام و در رأس همه امیر مؤمنان علی علیه السلام همواره از طعم محبت و محبوبیت در افکار عمومی حتی در نظر دشمنان خود بهره مند هستند. به حدیث جالب زیر، که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است توجه کنید:
«إن الله إذا أحب عبدا، دعا جبرئیل فقال: یا جبرئیل! إنی أحب فلانا فأحبه. قال: فیحبه جبرئیل، ثم ینادی فی أهل السمآء: إن الله یحب فلانا فأحبوه. قال: فیحبه أهل السمآء، ثم یوضع له القبول فی الأرض؛ و إن الله إذا أبغض عبدا دعا جبرئیل، فقال: یا جبرائیل! إنی أبغض فلانا فأبغضه. قال: فیبغضه جبرئیل، ثم ینادی فی أهل السمآء: إن الله یبغض فلانا فأبغضوه. قال: فیبغضه أهل السمآء، ثم یوضع له البغضآء فی الأرض.» (صحیح مسلم، جلد 8، صفحه 41؛ الجامع الصغیر، جلد 1، صفحه 255).
«هنگامی که خداوند کسی از بندگانش را دوست بدارد، به جبرئیل می گوید: من فلانی را دوست دارم، تو هم او را دوست بدار، و جبرئیل او را دوست می دارد. سپس در آسمان ها ندا در می دهد که:ای اهل آسمان! خداوند فلانی را دوست دارد، شما هم او را دوست بدارید. و به دنبال آن همه ی اهل آسمان او را دوست می دارند، سپس پذیرش و محبت او در زمین [در دل مردم] منعکس می شود؛ و هنگامی که خداوند کسی را دشمن بدارد، به جبرئیل می گوید: من از او متنفرم، تو هم او را دشمن بدار، و جبرئیل او را دشمن می دارد. سپس در میان اهل آسمان ندا می دهد که: خداوند از او متنفر است، پس شما هم او را دشمن بدارید، و همه ی اهل آسمان از او متنفر می شوند، سپس این تنفر در زمین منعکس می گردد.»
این حدیث بیانگر آن است که ایمان و عمل صالح به گستره ی پهنه ی هستی بازتاب دارد و شعاع محبوبیت حاصل از آن تمام موجودات را فرا می گیرد، و مؤمنان راستین نخست در نزد ذات پاک خداوند و سپس نزد آسمانیان محبوب می گرداند و سرانجام این محبت در قلوب انسان هایی که در زمین هستند، منعکس می گردد.
راستی چه لذتی از این بالاتر که انسان احساس کند محبوب همه ی موجودات عالم هستی است! و چه چیز دردناک تر از آن که انسان احساس کند زمین و آسمان و فرشته ها و همه ی انسان ها از او متنفر و بی زارند!
محبت علی علیه السلام در دل های مؤمنان
علاوه بر روایاتی که در مورد نزول آیه ی مورد بحث در مورد علی علیه السلام وارد شده، در بسیاری از کتب حدیث و تفسیری اهل تسنن روایات متعدد در شأن نزول این آیه از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است که نشان می دهد این آیه نخستین بار در مورد علی علیه السلام نازل گردیده است.
به برخی از روایاتی که در این رابطه از طریق شیعه و اهل تسنن نقل شده است، اشاره می کنیم:
«ثعلبی» در «تفسیر» خود از «براء بن عازب» چنین نقل می کند: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به علی علیه السلام فرمود که بگوید:
«أللهم اجعل لی عندک عهدا، واجعل لی فی قلوب المؤمنین مودة، فأنزل الله تعالی: «إن الذین ءامنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا.» (تفسیر قرطبی، جلد 11، صفحه 161)
«خداوندا! برای من عهدی نزد خودت قرار ده، و دوستی مودت مرا در دل های مؤمنان بیفکن. در این هنگام، آیه ی «إن الذین آمنوا...» نازل گردید.»
در بسیاری از کتب اسلامی این معنا از «ابن عباس» نقل شده است که:
«نزلت فی علی بن أبی طالب: «إن الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا» قال: محبة فی قلوب المؤمنین» (الدر المنثور، جلد 4، صفحه 287؛ المیزان، جلد 14، صفحه 115).
«آیه ی «إن الذین آمنوا...» درباره ی علی بن ابی طالب علیه السلام نازل گردیده است. و معنای آن این است که خداوند محبت او را در دل های مؤمنان قرار می دهد.»
به نقل از «محمد بن حنفیه» در تفسیر این آیه چنین نقل شده است:
«لا یبقی مؤمن إلا فی قلبه ود لعلی و أهل بیته» (ینابیع المودة، جلد 2، صفحه 360 و 456؛ الغدیر، جلد 2، صفحه 56).
«هیچ فرد با ایمانی پیدا نمی شود مگر این که محبت علی و خاندان او در دل او جای دارد.»
در روایت صحیح و معتبر از خود امیرمؤمنان علی علیه السلام چنین آمده است:
«لو ضربت خیشوم المؤمن بسیفی هذا علی أن یبغضنی، ما أبغضنی؛ و لو صببت الدنیا بجماتها علی المنافق علی أن یحبنی، ما أحبنی. و ذلک أنه قضی فانقضی علی لسان النبی الأمی: إنه لا یبغضک مؤمن و لا یحبک منافق» (نهج البلاغه، کلمات قصار، حکمت 45؛ بحار الانوار، جلد 34، صفحه 50 و 344).
«اگر با این شمشیرم بر بینی مؤمن بزنم که مراد دشمن بدارد، هرگز دشمن نخواهد داشت؛ و اگر تمام دنیا را با تمام نعمت هایش در کام منافق فرو ریزم که مرا دوست بدارد، دوست نخواهد داشت. این به دلیل آن است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به صورت یک حکم قاطع به من فرمود که: ای علی! هیچ مؤمنی تو را دشمن نخواهد داشت، و هیچ منافقی محبت تو را در دل نخواهد گرفت.»
در حدیثی از امام صادق علیه السلام می خوانیم: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در آخر نماز با صدای بلند، به طوری که مردم می شنیدند در حق امیر مؤمنان علی علیه السلام چنین دعا می کرد:
«أللهم هب لعلی المودة فی صدور المؤمنین، والهیبة والعظمة فی صدور المنافقین؛ فأنزل الله: «إن الذین ءامنوا...». (بحارالانوار، جلد 35، صفحه 353؛ تفسیر عیاشی، جلد 2، صفحه 141).
            «خداوندا! محبت علی علیه السلام را در دل های مؤمنان، و هیبت و عظمت او را در دل های منافقان بیفکن. و در این هنگام آیه ی فوق و آیه بعد از آن نازل شد.
نتیجه این که: نزول آیه ی مورد بحث در مورد علی علیه السلام بیانگر آن است که آن بزرگوار نمونه ی اتم و مصداق اکمل آن است، هر چند مفهوم آیه دامنه دار است و همه ی مؤمنان را با سلسله مراتب، در بر می گیرد.
پروردگارا! دلهای ما را به نور ایمان و دوستی امیر مؤمنان علی علیه السلام منور گردان، و تمام وجود ما را به نور عمل صالح روشن بفرما، و محبت ما را نیز در دل های همه ی مؤمنان بیفکن.
14. آيه ی قربی
سوره ی شوری، آیه ی 23:
«قل لا أسئلکم علیه اجرا إلا المودة فی القربی و من یقترف حسنة نزد له فیها حسنا إن الله غفور شکور».
«بگو: من هیچ پاداشی از شما رد برابر رسالتم درخواست نمی کنم، جز دوست داشتن نزدیکانم، هر کس عمل نیکی انجام دهد، بر نیکی اش می افزاییم، چرا که خداوند آمرزنده و شکر گزار است.»
شأن نزول
بنابر اتفاق امامیه و نقل بسیاری از بزرگان اهل سنت منظور از «القربی»؛ «نزدیکان» در این آیه ی شریفه که مودت آنان به عنوان پاداش رسالت مشخص شده است، فقط امیر مؤمنان، فاطمه ی زهرا و فرزندان آن دو علیهم السلام می باشند. اهل تسنن از «ابن عباس» نقل کرده اند که وقتی آیه ی مورد بحث نازل گردید، از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پرسیده شد:
«منظور از قربی و نزدیکان که محبت شان بر ما واجب شده، چه کسانی هستند؟ فرمود: علی، فاطمه و فرزندان ایشان علیهم السلام.» (مسند احمد، جلد 1، صفحه 229 و 286؛ صحیح بخاری، جلد 4، صفحه 154؛ مجمع البیان، جلد 9، صفحه 48).
توضیح بیشتر در این باره طی بحث های آینده خواهد آمد.
در هر حال، گزیده ی شأن نزول آیه ی مورد بحث و سه آیه ی بعد از آن که در تفسیر «مجمع البیان» نقل شده، چنین است:
هنگامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وارد مدینه شد و پایه های اسلام محکم گردید، «انصار» با خود گفتند: به خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می رسیم و عرض می کنیم: اگر مشکلات مالی پیدا شد، اموال ما بدون هیچ گونه قید و شرط در اختیار تو است. هنگامی که این سخن را به خدمتش عرض کردند، آیه ی «قل لا أسئلکم علیه أجرا إلا المودة فی القربی»؛ «بگو: در برابر رسالت مزدی از شما جز محبت نزدیکانم نمی طلبم.» نازل شد و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای آن ها تلاوت کرد، سپس فرمود: نزدیکان مرا بعد از من دوست بدارید، و آنان با خوشحالی و خشنودی و تسلیم از محضرش بیرون آمدند؛ اما منافقان گفتند: این سخنی است که او بر خدا افترا بسته و هدفش این است که ما را بعد از خود در برابر خویشاوندانش ذلیل گرداند. در این هنگام آیه ی بعد، یعنی: «أم یقولون افتری علی الله کذبا»؛ بلکه کافران می گویند که او بر خدا دروغ بسته است.» (سوره ی شوری، آیه ی 24).
در پاسخ آنان نازل گردید و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به سراغ آنان فرستاد و آیه را بر آن ها تلاوت کرد و گروهی از آنان پشیمان شدند و سخت ناراحت شده و گریه کردند. در این هنگام، آیه ی سوم نازل گردید که: «و هو الذی یقبل التوبة عن عباده»؛ «خدا است که توبه بندگانش را می پذیرد.» (سوره ی شوری، آیه ی 25)، لذا پیامبر به دنبال آن ها فرستاد و آن ها را بشارت داد که توبه ی خالصانه ی آنان در درگاه خداوند مورد قبول قرار گرفته است. (مجمع البیان، جلد 9، صفحه 49).
مفهوم «القربی»
در تفسیر عبارت «المودة فی القربی» در آیه ی شریفه مورد بحث، دیدگاه های گوناگونی از سوی مفسران اریه شده است، ولی دقت در این احتمالات نشان می دهد که همه ی آن ها، به جز تفسیر اول که گزیده ی شیعه امامیه است، نه با محتوای آیه سازگار است و نه با شأن نزول و سایر قراین تاریخی و روایی. در این جا همه ی این احتمالات را با نقد ذکر می کنیم:
منظور از «القربی» نزدیکان پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم، و مراد از «المودة»، دوستی اهل بیت علیهم السلام پیامبر است. این معنا دیدگاه گروهی از مفسران متقدم عامه و تمامی مفسران شیعه است، و روایات فراوانی از طریق شیعه و اهل سنت در این زمینه نقل شده که بعدا به آن اشاره خواهیم کرد.
بازگشت این معنا به مسأله ای ولایت و پذیرش رهبری ائمه ی اطهار علیهم السلام است که در واقع استمرار ولایت الهیه و تداوم خط رهبری پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است.
منظور از «القربی» اموری است که انسان را به قرب الهی فرا می خواند.
چنان که ملاحظه می فرمایید این تفسیر که نظر گروهی از مفسران اهل سنت است به هیچ وجه با ظاهر آیه سازگار نیست؛ زیرا در این صورت معنای آیه چنین می شود: از شما می خواهم که اطاعت الهی را دوست بدارید، و مودت آن را به دل بسپارید، در حالی که باید گفته شود: من از شما اطاعت الهی را می خواهم، نه مودت اطاعت الهی را از این گذشته، واژه ی «القربی» در قرآن مجید در 15 مورد دیگر به کار رفته، ولی در تمام آن ها به معنای خویشاوندان و نزدیکان است، نه به معنای تقرب و قرب به خدا.
مقصود از «القربی» این است که شما بستگان خودتان را به عنوان پاداش رسالت، دوست بدارید و صله ی رحم به جا آورید. این تفسیر نیز به هیچ وجه متناسب با رسالت و پاداش آن نیست، و هیچ گاه دوست داشتن بستگان خود، اجر رسالت به شمار نمی آید.
معنای دیگری که از آیه ی مورد بحث ارایه شده این است که آیه ی شریفه می خواهد بگوید: پاداش من این است که خویشاوندی مرا نسبت به خود محفوظ بدارید، زیرا من با اکثر قبایل شما رابطه ی خویشاوندی دارم، لذا مرا آزار ندهید؛ چرا که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از طریق نسبی یا قبایل قریش ارتباط داشت، و از طریق سببی(ازدواج) با بسیاری از قبایل دیگر، و نیز از طریق مادر با گروهی از مردم مدینه از قبیله ی «بنی النجار»، و از طرف مادر رضاعی با قبیله ی «بنی سعد» ارتباط داشت. این تفسیر نیز به هیچ وجه با مضمون آیه سازگار نیست؛ زیرا سخن آیه با کسانی است که رسالت او را پذیرا شده اند و به عنوان فرستاده ی الهی به او احترام می گذارند. بنابراین، نیازی نیست که به خاطر قرابت و خویشاوندی به او احترام بگذارند، چرا که احترام ناشی از پذیرش رسالت برتر از احترام ناشی از قرابت و نزدیکی است.
از این گذشته، آیات متعدد از آیات قرآن کریم بیانگر آن است که پیامبران الهی از سوی پروردگار دستور داده شده بودند که به پیروان خود بگویند: پاداشی از شما در برابر دعوت رسالت نمی خواهیم، پاداش ما تنها بر عهده ی پروردگار عالمیان است: «و ما أسئلکم علیه من أجر إن أجری إلا علی رب العالمین» (سوره ی شعراء، آیه ی 109).
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز از این قاعده ی کلی مستثنی نیست، زیرا در موارد مختلف به ایشان نیز همین دستور داده شده است. از جمله در جایی می فرماید:
«قل ما سألتکم علیه من أجر فهو لکم إن أجری إلا علی الله» (سوره ی سبأ، آیه ی 47).
بگو: پادشی را که من از شما خواستم، تنها به سود شما است؛ و گرنه اجر و پاداش من فقط بر عهده ی خداوند است.
و در جای دیگری می فرماید:
«قل مآ أسئلکم علیه من أجر إلا من شآء أن یتخذ إلی ربه سبیلا» (سوره ی فرقان، آیه ی 57).
بگو: من در برابر ابلاغ رسالت هیچ گونه پاداشی از شما درخواست نمی کنم، مگر کسانی که بخواهند راهی به سوی پروردگارشان برگزینند.
و در مورد دیگر می فرماید:
«قل مآ أسئلکم علیه من أجر و مآ أنا من المتکلفین» (سوره ی ص، آیه ی 86).
وقتی این آیات را در کنار هم قرار می دهیم، نتیجه می گیریم که در مجموع، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می خواهد بفرماید: پاداشی که من از شما می خواهم این ویژگی ها را دارد که مطلقا نفعش عابد من نمی گردد، و صد در صد به سود خود شما است، و راه شما را به سوی خدا هموار می سازد.
اکنون می پرسیم آیا این پاداش، جز مسأله ی ادامه ی خط مکتب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به وسیله ی رهبران الهی و جانشینان معصوم او که همگی از خاندان او بوده اند امر دیگری می تواند باشد؟ منتها چون مسأله ای مودت، پایه ی این ارتباط است، در آیه ی مورد بحث، مورد تأکید قرار گرفته است، و گرنه دوستی بدون فرمانبری مانند دوست نداشتن است و ارزش چندانی ندارد.
روایات شأن نزول آیه
شاهد گویای دیگر برای تفسیر فوق، روایات فراوانی است که در منابع اهل سنت و شیعه از شخص پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که نشان می دهد منظور از «القربی» اهل بیت و نزدیکان و خاصان پیامبرند. برای نمونه:
«احمد» در کتاب «فضائل الصحابة» با سند خود از «سعید بن جبیر» از «عامر» چنین نقل می کند:
«لما نزلت «قل لا أسئلکم علیه أجرا إلا المودة فی القربی» قالوا: یا رسول الله! من قرابتک؟ من هؤلاء الذین وجبت علینا مودتهم؟ قال: علی و فاطمة وابناهما علیهم السلام و قالها ثلاثا» (احقاق الحق، جلد 3، صفحه 2؛ تفسیر ابن کثیر، جلد 4، صفحه 122)
هنگامی که آیه ی «قل لا أسئلکم علیه أجرا إلا المودة فی القربی» نازل شد، اصحاب عرض کردند. ای رسول خدا! خویشاوندان تو که مودت آن ها بر ما واجب است، چه کسانی هستند؟ فرمود: علی و فاطمه و فرزندان آن دو. و این سخن را سه بار تکرار نمود.
در کتاب «مستدرک الصحیحین» به نقل از امام علی بن الحسین علیهما السلام نقل شده است که وقتی امیر مؤمنان علی علیه السلام به شهادت رسید، حسن بن علی علیهما السلام خطبه ای در میان مردم خواند که بخشی از آن چنین بود:
«أنا من أهل البیت الذین افترض الله مودتهم علی کل مسلم. فقال: تبارک و تعالی لنبیه صلی الله علیه و آله و سلم: «قل لا أسئلکم علیه أجرا إلا المودة فی القربی و من یقترف حسنة نزد له فیها حسنا.» فاقتراف الحسنة مودتنا أهل البیت» (مستدرک حاکم، جلد 3، صفحه 172؛ مجمع البیان، جلد 9، صفحه 50).
من از خاندانی هستم که خداوند مودت آن ها را بر هر مسلمانی واجب کرده و به پیامبرش فرموده است: «قل لآ أسئلکم...» منظور خداوند از «اکتساب حسنه» مودت ما اهل بیت است.
«سیوطی» در کتاب «الدر المنثور» در ذیل آیه ی مورد بحث از «مجاهد» نقل کرده است که «ابن عباس» در تفسیر آیه ی «قل لآ أسئلکم علیه أجرا إلا المودة فی القربی» گفت:
«أن تحفظونی فی أهل بیتی و تودوهم بی» (الدر المنثور، جلد 6، صفحه 7).
منظور این است که حق مرا در اهل بیتم حفظ کنید و آن ها را به خاطر من دوست بدارید.
از این جا روشن می شود روایتی که به طریق دیگر از «ابن عباس» نقل شده مبنی بر این که منظور از آیه ی مورد بحث، عدم آزار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به خاطر قرابتش با قبایل مختلف عرب است، قطعا صحیح نیست؛ زیرا چنان که دیدیم مخالف آن نیز از «ابن عباس» نقل شده است.
      4.   «ابن جریر طبری» به سند خود در «تفسیر» خود به نقل از «سعید بن جبیر»، و با سند دیگری
            از «عمرو بن شعیب» نقل کرده است: «هی قربی رسول الله» (تفسیر طبری، جلد 25، صفحه 34). منظور از آن، نزدیکان رسول خدا می باشد.
مفسر بزرگ مرحوم «طبرسی» از کتاب «شواهد التنزیل» نوشته ی «حاکم حسکانی» مفسران و محدثان معروف اهل سنت نقل می کند که «ابی امامه باهلی» گفت: پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«إن الله تعالی خلق الأنبیاء من أشجار شتی، و خلقت أنا و علی علیه السلام من شجرة واحدة، فأنا أصلها، و علی فرعها، و فاطمة لقاحها، والحسن والحسین ثمارها، و أشیاعنا أوراقها... لو أن عبدا عبد الله بین الصفا والمروة ألف عام ثم ألف عام، ثم ألف عام، حتی یصیر کاشن البالی، ثم لم یدرک محبتنا، کبه الله علی منخریه فی النار، ثم تلا: «قل لا أسئلکم علیه أجرا إلا المودة فی القربی» (مجمع البیان، جلد 9، صفحه 48 و 49؛ شواهد التنزیل،جلد 2، صفحه 203).
«خداوند متعال پیامبران را از درختان مختلفی آفرید، و من و علی علیه السلام، از یک درخت آفریده شده ایم، من ریشه ی آنم، علی شاخه ی آن، فاطمه موجب باروری آن، حسن و حسین میوه های آن؛ و شیعیان ما برگ های آن اند... اگر کسی خدا را در میان صفا و مروه هزار سال و سپس هزار سال دیگر و از آن پس هزار سال دیگر، عبادت کند، تا هم چون مشک فرسوده گردد اما محبت ما را نداشته باشد، خداوند او را با صورت در آتش می افکند. سپس این آیه را تلاوت فرمود:
«قل لا أسئلکم علیه أجرا إلا المودة فی القربی».
6. «سیوطی» در کتاب «الدر المنثور» به واسطه ی «ابن جریر» از «ابی الدیلم» چنین نقل می کند: هنگامی که علی بن الحسین علیهما السلام را به اسارت آوردند و بر دروازه ی دمشق نگاه داشتند، مردی شامی گفت: «ألحمدلله الذی قتلکم واستأصلکم.»
«خدا را ستایش می کنم که شما را کشت و ریشه کن ساخت!»
علی بن الحسین علیهما السلام فرمود: آیا قرآن را خوانده ای؟ گفت: آری. فرمود: سوره ی «الم حم» را خوانده ای، عرض کرد: نه، فرمود: آیا این آیه را نخوانده ای که می فرماید: «قل لآ أسئلکم علیه أجرا إلا المودة فی القربی»؟ آن مرد گفت: آیا شما همان ها هستید که در این آیه بدان اشاره شده است؟ فرمود: آری. (جامع البیان، جلد 25، صفحه 33؛ شواهد التنزیل، جلد 2، صفحه 209).
7. «زمخشری» در تفسیر «کشاف» حدیثی نقل کرده که «فخر رازی» و «قرطبی» نیز در تفسیرشان از او اقتباس کرده اند؛ حدیث مزبور به وضوح مقام آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم و اهمیت دوتس داشتن آن ها را بیان می دارد. او نقل می کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«من مات علی حب آل محمد، مات شهیدا.
ألا و من مات علی حب آل محمد، مات مغفورا له.
ألا و من مات علی حب آل محمد، مات تائبا.
ألا و من مات علی حب آل محمد، مات مؤمنا مستکمل الایمان.
ألا و من مات علی حب آل محمد، بشره ملک الموت بالجنة ثم منکر و نکیر.
ألا و من مات علی حب آل محمد، یزف إلی الجنة کما تزف العروس إلی بیت زوجها.
ألا و من مات علی حب آل محمد، فتح له فی قبره بابان إلی الجنة.
ألا و من مات علی حب آل محمد، جعل الله قبره مزار ملائکة الرحمة.
ألا و من مات علی حب آل محمد، مات علی السنة والجماعة.
ألا و من مات علی بغض آل محمد، جآء یوم القیامة مکتوب بین عینیه آئس من رحمة الله.
ألا و من مات علی بغض آل محمد، مات کافرا.
ألا و من مات علی بغض آل محمد، لم یشم رائحة الجنة» (تفسیر کشاف، جلد 4، صفحه 220 و 221).
«هر کس با محبت آل محمد بمیرد، شهید از دنیا رفته است.
آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد از دنیا برود، بخشوده از دنیا رفته است.
آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد از دنیا برود، با توبه از دنیا رفته است.
آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد از دنیا برود، مؤمن کامل الایمان، از دنیا رفته است.
آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد از دنیا برود، فرشته ی مرگ او را بشارت به بهشت می دهد و سپس منکر و نکیر(فرشتگان مأمور به سؤال در عالم برزخ به او بشارت می دهند.
آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد از دنیا برود، او را با احترام به سوی بهشت می برند، چنان که عروس را به خانه ی داماد می برند.
آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد از دنیا برود، در قبر او، دو در به سوی بهشت گشوده می شود.
آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد از دنیا برود، خداوند قبر او را زیارتگاه فرشتگاه رحمت قرار می دهد.
آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد از دنیا برود، بر سنت و جماعت اسلام از دنیا رفته است.
آگاه باشید هر کس با دشمنی آل محمد از دنیا برود، روز قیامت در حالی وارد عرصه ی محشر می شود که در پیشانی او نوشته شده است: مأیوس از رحمت خدا.
آگاه باشید هر کس با بغض آل محمد از دنیا برود، کافر از دنیا رفته است.
آگاه باشید هر کس با دشمنی آل محمد از دنیا برود، بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد».
«فخر رازی» بعد از ذکر این حدیث شریف که صاحب «کشاف» آن را به صورت ارسال مسلم ذکر کرده است می افزاید:
« آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم کسانی هستند که بازگشت امرشان به او است؛ زیرا کسانی که ارتباطشان با انسان محکم تر و کامل تر باشد، آل او به شمار می آیند. و تردیدی نیست که فاطمه و علی و حسن و حسین محکم ترین پیوند را با رسول خدا داشتند و این از مسلمات، و مستفاد از احادیث متواتر است. بنابراین، لازم است که آن ها را آل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بدانیم.»
سپس می افزاید:
« در مفهوم آل اختلاف است، بعضی آن ها را خویشاوندان نزدیک پیامبر و برخی دیگر امت پیامبر می دانند. در هر صورت، اگر این واژه را به معنای اول بگیریم، آل پیامبر تنها آن ها هستند و اگر به معنای امت او که دعوت او را پذیرفتند بدانیم، باز هم خویشاوندان نزدیک رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، آل او محسوب می شوند. بنابراین، در هر دو صورت، آن ها آل هستند؛ ولی اطلاق و استعمال «آل» در مورد دیگران، محل اختلاف است.»
سپس «فخر رازی» از صاحب «کشاف» چنین نقل می کند:
«وقتی این آیه نازل شد، اصحاب عرض کردند: ای رسول خدا! این خویشاوندان تو که مؤدتشان بر ما واجب است، چه کسانی هستند؟ و آن حضرت فرمود: علی و فاطمه و دو فرزندشان.
بنابراین، این چهار تن، قربی و نزدیکان پیغمبرند. از این رو، بر ما واجب است که احترام فوق العاده به آنان بگذاریم.»
آن گاه «فخر رازی» می افزاید:
«دلایل مختلفی بر این مسأله دلالت می کند:
جمله ی «إلا المودة فی القربی» که طرز استدلال به آن بیان شد.
تردیدی نیست که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فاطمه علیها السلام را دوست می داشت و درباره ی او فرمود:
«فاطمة بضعة منی یؤذینی ما یؤذیها»
«فاطمه، پاره ی تن من است، آن چه او را بیازارد، مرا آزار می دهد» (فضائل الصحابة، صفحه 78؛ مسند احمد، جلد 4، صفحه 5).
هم چنین از طریق احادیث متواتر منقول از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمده است که آن حضرت علی و حسن و حسین را دوست می داشت. آمده است که آن حضرت علی و حسن و حسین را دوست می داشت. اکنون که این معنا به اثبات رسیده، ثابت می شود که محبت آن ها بر تمام امت واجب است؛ زیرا خداوند در آیات متعدد فرمود:
«واتبعوه لعلکم تهتدون»
«از او پیروی کنید تا هدایت شوید». (سوره ی اعراف، آیه ی 158).
«فلیحذر الذین یخالفون عن أمره»
«باید کسانی که از فرمان او مخالفت می کنند، از عذاب الهی بپرهیزند». (سوره ی نور، آیه ی 63).
«قل إن کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله»
«بگو: اگر خدا را دوست می دارید، از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد». (سوره ی آل عمران، آیه ی 31).
«لقد کان لکم فی رسول الله أسوة حسنة»
«رسول خدا الگوی نیکویی برای شما است».
دعای برای «آل» افتخار بزرگی است. از این رو، این دعا درخاتمه ی تشهد نماز قرار داده شده است که: «أللهم! صل علی محمد و آل محمد» و چنین تعظیم و احترام در حق غیر آل دیده نشده است.
بنابراین، همه ی این دلایل بیانگر آن است که محبت آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم واجب است.» (احقاق الحق، جلد 3، صفحه 2).
سرانجام «فخر رازی» سخنان خود را در این مسأله با اشعار معروف «شافعی» پایان می دهد که بیت آخر آن، این است:
إن کــــــان رفــــضا حب آل محمـــــد                  فلـــــــیشهد الثــــقلان أنــــــی رافضی
(تفسیر کبیر، جلد 27، صفحه 166).
اگر محبت آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم رفض است و شیعه بودن انسان با آن ثابت می شود، همه ی جن و انس شهادت دهند که من رافضی [شیعه] هستم.
به جز احادیث یاد شده روایات فراوان دیگری نیز در منابع اهل سنت نقل شده است. و خوانندگان محترم می توانند در این باره به کتاب «احقاق الحق» و شرح مبسوط آن مراجعه کنند؛ زیرا در این کتاب، حدیث معروف یاد شده که بیانگر تفسیر آیه ی «قل لا أسئلکم علیه أجرا إلا المودة فی القربی» به نزدیکان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است، از حدود 50 کتاب از کتب اهل سنت نقل شده است که نشان می دهد تا چه اندازه نقل این روایت، گسترده و مشهور بوده است، قطع نظر از منابع فراوانی که این حدیث را از طریق اهل بیت علیهم السلام نقل می کند. (احقاق الحق، جلد 3، صفحه 2).
سخنی با «آلوسی»
«آلوسی» مفسر معروف اهل تسنن در تفسیر خود «روح المعانی» در این جا ایرادی بر شیعه مطرح کرده است، ما عنوان کرده و مورد بررسی قرار می دهیم. خلاصه ی سخن او چنین است:
بعضی از شیعه، آیه ی مورد بحث را در مقام استدلال بر امامت علی علیه السلام ذکر کرده و گفته اند: بنابر دلالت آیه ی شریفه، علی علیه السلام واجب المحبة است، و هر واجب المحبتی واجب الطاعة است، و هر واجب الطاعتی دارای مقام امامت است، و از این استدلال نتیجه گرفته اند که علی علیه السلام دارای مقام امامت می باشد و آیه را دلیل بر این موضوع شمرده اند.
سپس در ادامه گفته است: چند اشکال بر این استدلال وارد است:
استدلال به آیه بر وجوب محبت مبتنی بر این است که لفظ «القربی» در آیه را به معنای محبت خویشاوندان پیامبر بدانیم، در حالی که جمع کثیری از مفسران این تفسیر را نپذیرفته و گفته اند: این مناسب مقام نبوت نیست، بلکه موجب اتهام به او می شود؛ زیرا این کار شبیه کار دنیا پرستانی است که در برابر فعالیت های خود منافعی را برای فرزندان و بستگان خود مطالبه می نمایند.
این مطلب با آیه ی «و ما تسئلهم علیه من أجر»؛ «تو پاداشی از آن ها مطالبه نمی کنی.» منافات دارد. (سوره ی یوسف، آیه ی 104).
قبول نداریم که وجوب محبت دلیل بر وجوب اطاعت است. به همین دلیل «ابن بابویه» در کتاب «اعتقادات» می گوید: «امامیه اتفاق دارند که محبت علویین لازم است.» در حالی که شیعه همه ی علویون را واجب الاطاعة نمی دانند.
قبول نداریم که هر شخص واجب الاطاعه ای دارای مقام امامت یعنی زعامت کبری باشد؛ و گرنه هر پیامبری در زمان خود دارای چنین مقامی بود. و این در حالی است که در داستان «طالوت» می خوانیم که او امام جمعیت شد، در حالی که در زمان او کس دیگر پیامبر بود.
استدلال امامیه به آیه اقتضا می کند که تمام اهل بیت واجب الاطاعة و در نتیجه همه امام باشند، در حالی که امامیه چنین اعتقادی ندارند. (روح المعانی، جلد 25، صفحه 28).
پاسخ
این که بعضی از مفسران آیه ی شریفه را به مودت اهل بیت تفسیر نکرده اند، به دلیل پیش داوری ها و رسوبات ذهنی آنان بوده است که «قربی» را به معنای تقرب به پروردگار، و با خویشاوندی پیامبر با قبایل عرب، و یا خویشاوند هر کس نسبت به خود، و یا عموم امت محمدی تفسیر و معنا کرده اند؛ زیرا پیش از این گفتیم که این واژه در قرآن کریم در تمام موارد کاربردش به معنای خویشاوندان. و نزدیکان آمده است، و نه تقرب به خدا و یا عموم امت، و تفسیر آن به خویشاوندی پیامبر با قبایل عرب نیز نظام آیه را به کلی به هم می ریزد. زیرا معنا ندارد که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اجر رسالت را از کسانی مطالبه کند که رسالت پیامبر را پذیرفته است، نیازی است که خویشاوندی او را با خود در نظر بگیرد و آن گاه از آزار او چشم بپوشد؟! و مضحک تر از همه ی این احتمالات، تفسیر آیه به محبت هر کس با خویشاوندان خود است، که دلیل رد آن گذشت. افزون بر این، چرا روایات فراوانی را که آیه ی مورد بحث را به ولایت اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تفسیر می کند، کنار بگذاریم؟! بنابراین، باید پذیرفت که این گروه از مفسران که «آلوسی» به آنان اشاره کرده است هرگز با ذهن خالی به تفسیر آیه نپرداخته اند وگرنه مطلب پیچیده ای در آن وجود ندارد.
از بحث های گذشته روشن شد که درخواست چنین پاداشی (مودت و دوستی نزدیکان) از سوی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نه با مقام نبوت منافات دارد، و نه هم چون راه و رسم دنیا پرستان است. و با آیه ی 104 سوره ی یوسف که نفی هر گونه پاداش را می کند نیز کاملا هماهنگ است؛ زیرا پاداش مودت اهل بیت در حقیقت پاداشی نیست که پیامبر از آن منتفع گردد، بلکه خود مسلمین از آن بهره مند می شوند.
درست است که وجوب محبت ساده هرگز دلیل بر وجوب اطاعت نیست، اما وقتی در نظر بگیریم که این محبت، محبتی است که به عنوان پاداش رسالت مطرح شده است، یقین پیدا می کنیم که وجوب اطاعت نیز در آن نهفته است. از این جا روشن می شود که گفتار ابن بابویه (صدوق رحمه الله) نیز منافاتی با آن چه گفتیم ندارد.
درست است که هر وجوب اطاعتی دلیل بر مقام امامت و زعامت کبری نیست، ولی باید توجه داشت وجوب اطاعتی که پاداش رسالت و متناسب با آن است، جز امامت نمی تواند باشد.
در هر عصری بیش از یک امام، (امام به معنی رهبر) نمی تواند وجود داشته باشد. بنابراین، امامت همه ی اهل بیت علیهم السلام در یک زمان معنا نخواهد داشت.
کشتی نجات
«فخر رازی» در ذیل آیه ی مورد بحث نکته ای را نقل کرده و آن را پسندیده است. «آلوسی» نیز در تفسیر خود «روح المعانی» آن را به عنوان «نکته ای لطیف» به نقل از «فخر رازی» آورده است. این نکته که این دو مفسر اهل سنت فکر می کنند از طریق آن بعضی از تضادها بر طرف می گردد، این است که پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم از یک سو فرموده است:
«مثل أهل بیتی کمثل سفینة نوح، من رکب فیها نجی.» (تاریخ بغداد، جلد 12، صفحه 90).
«مثل اهل بیت من هم چون کشتی نوح علیه السلام است، که هر کس بر آن سوار شود، نجات می یابد.»
و از سوی دیگر فرموده است:
«أصحابی کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم.»
«اصحاب من هم چون ستارگان آسمانند، به هر کدام اقتدا کنید، هدایت می یابید. سپس در ادامه می افزایند: روشن است که برای ما که در اقیانوس تکلیف گرفتاریم و امواج شبهات و شهوات ما را از هر سو در هم می کوبند، به دو چیز نیاز داریم: یکی، کشتی ای که خالی از هر عجب و نقص باشد؛ و دیگری، ستارگان پرفروغ و درخشنده ای که مسیر را به ما نشان دهند؛ زیرا همان گونه که وقتی انسان بر کشتی سوار گردد و به ستارگان درخشان چشم بدوزد، امید نجات وجود دارد، هم چنین هر کس بر کشتی محبت آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم سوار گردد و چشم به ستارگان اصحاب بدوزد، امید می رود که خداوند او را در دنیا و آخرت به سعادت برساند. (تفسیر کبیر، جلد 27، صفحه 167).
پاسخ
این تشبیه شاعرانه اگر چه زیبا است، ولی مشکلی را حل نمی کند و هم چنان احتمال بلکه قاطعیت جعل روایت دوم پابرجا است؛ زیرا از این دو دانشمند بزرگ که با اعجاب و شگفت این نکته لطیف را یادآور شده اند، می پرسیم: حداقل در مسایل اختلافی بین اهل بیت و اصحاب چه کار می کنید؟ آیا هم چنان به دیدگاه اصحاب پای بند هستید و یا به نظر اهل بیت گردن می نهید؟!
مراد از «حسنة»
«اقتراف» در جمله ی «و من یقترف حسنة نزد له فیها حسنا»؛ «هر کس حسنه ای را کسب کند ما بر حسن آن می افزاییم.» (مستدرک حاکم، جلد 3، صفحه 172)
از ریشه ی «قرف» به معنای کندن پوست اضافی از درخت یا پوست های اضافی از زخم گرفته شده است و بعد به معنای اکتساب و به دست آوردن، به کار رفته است اعم از این که اکتساب خوب باشد و یا بد. و در این که مراد از «اقتراف حسنه» در آیه ی مورد بحث چیست، از بعضی مفسران نقل شده است که منظور از آن مودت آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم است. (مجمع البیان، جلد 9، صفحه 49).
نیز در حدیثی که پیش از این از امام حسن بن علی علیهما السلام نقل کردیم، آمده است:
«إقتراف الحسنة مودتنا أهل البیت.»
«منظور از به دست آوردن حسنه، مودت ما اهل بیت است.» (بحارالانوار، جلد 23، صفحه 232).
البته مقصود از این گونه تفسیرها، انحصار معنای اکتساب حسنه به مودت اهل بیت علیهم السلام نیست، بلکه این جمله معنای وسیع و گسترده ای دارد، اما چون در ادامه ی مسأله ی مودت نزدیکان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ذکر شده است، ناچار روشن ترین مصداق آن، مودت اهل بیت علیهم السلام خواهد بود.
آیات مورد بحث مدنی است
اگر چه سوره ای که آیات مورد بحث در آن قرار دارد (سوره ی شوری) از سوره های مکی است ولی گروهی از مفسران بر آن اند که این چهار آیه (آیات 23 الی 26) در مدینه نازل شده است. (مجمع البیان، جلد 9، صفحه 35).
شأن نزولی که در آغاز تفسیر این آیات نقل کردیم نیز گواه بر این معنا است. هم چنین روایاتی که اهل بیت را به علی و فاطمه و دو فرزند آن ها یعنی امام حسن و امام حسین علیهم السلام تفسیر می کند که مناسب با همین معنا است؛ زیرا می دانیم ازدواج علی علیه السلام و بانوی اسلام حضرت فاطمه زهرا علیها السلام در مدینه انجام گرفت وتولد حسن و حسین علیهما السلام بر اساس نقل معروف، در سالهای سوم و چهارم هجری رخ داده است. بنابراین، اشکال درمکی بودن این آیات کاملا نا به جا است.
15. آيه ی إنهم مسئولون
سوره ی صافات، آیه ی 24:
«وقفوهم إنهم مسئولون»
«آنان را متوقف سازید که باید بازپرسی شوند».
یکی از مسایلی که در روز قیامت از مجرمان سؤال می شود، ولایت امیرالمؤمنین علی علیه السلام است. شیخ طوسی در کتاب امالی به نقل از انس آورده است که پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«إذا کان یوم القیامة و نصب الصراط علی جهنم، لم یجز إلا من معه جواز فیه ولایة علی بن أبی طالب و ذلک قوله تعالی: «وقفوهم إنهم مسئولون» یعنی عن ولایة علی بن أبی طالب علیه السلام.» (بحارالانوار، جلد 39، صفحه 196و 202؛ مناقب ابن شهر آشوب، جلد 2، صفحه 156).
«هنگامی که روز قیامت می شود و پل صراط بر روی جهنم نصب می گردد، هیچ کس نمی تواند از روی آن عبور کند مگر این که گذرنامه ای در دست داشته باشد که در آن ولایت علی علیه السلام باشد. و این همان است که خداوند می فرماید: «آنان را متوقف سازید که مورد بازپرسی قرار گیرند، یعنی از ولایت علی بن ابی طالب علیه السلام پرس و جو شوند.»
بسیاری از کتب اهل سنت نیز این آیه را به سؤال از ولایت علی بن ابی طالب علیه السلام تفسیر کرده و این مطلب را از «ابن عباس» و «ابو سعید خدری» از پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده اند. (شواهدالتنزیل، جلد 1، صفحه 423؛ الغدیر،جلد 2، صفحه 310).
16. آيه ی تطهيـر
سوره ی احزاب، آیه ی 33:
«إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا»
«بی گمان خداوند می خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و چنان که باید شما را پاک سازد.»
شأن نزول
بنابر نقل شیعه و اهل سنت در روایات فراوان، این آیه فقط و فقط در خصوص «اهل کساء»، یعنی خمسه ی طیبه: رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، امیر مؤمنان علی، فاطمه ی زهرا، و امام حسن و حسین علیهما السلام نازل شده است. و بزرگان عامه در روایات گوناگون به سندهای متعدد به نقل از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به این مطلب تصریح کرده اند. برای نمونه در یکی از این روایات آمده است:
«نزلت هذه الآیة فی خمسة: فی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و فی علی والحسن والحسین و فاطمة علیهم السلام.»
 (نظم درر السمطین، صفحه 238).
«این آیه درباره ی پنج نفر نازل شده است: در شأن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام.»
بنابراین، بر اساس این روایات، آیه ی تطهیر مخصوص این بزرگواران است، و هیچ کس از جمله همسران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دراین معنا داخل نیستند.
اینک بخشی از روایاتی را که بر این نکته تأکید کرده است، از نظر می گذرانیم، تا مطلب کاملا روشن گردد. این روایات چند دسته اند:
الف: روایاتی که از برخی همسران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده و بیانگر آن است که هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درباره ی این آیه ی شریفه سخن می فرمود، سؤال کردیم که آیا ما هم جزء اهل بیت هستیم، یا نه؟ و حضرت فرمود: شما خوبید، اما مشمول این آیه نیستید.
از جمله از طریق عامه به نقل از «ام سلمه» آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در خانه ی خود بود که فاطمه علیها السلام پارچه ی حریری نزد آن حضرت آورد. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود:
همسر و فرزندانت حسن و حسین را صدا کن. فاطمه علیها السلام آن دو را حاضر ساخت. پس از آن که همه با هم غذا تناول کردند، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عبایی بر سر آن ها افکند و فرمود:
«أللهم! هؤلاء أهل بیتی و عترتی، فأذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا.»
«پروردگارا! این ها اهل بیت و نزدیکان ویژه ی من هستند، پلیدی را از آنان برطرف ساز و چنان که باید پاکیزه شان بگردان.»
این جا بود که آیه ی «إنما یرید الله» نازل شد. من به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عرض کردم:آیا من هم با شما هستم. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دو بار فرمود:
«إنک إلی خیر» (مسند احمد، جلد 6، صفحه 293؛ مجمع البیان، جلد 8، صفحه 157).
«تو خوبی، [اما جزو این گروه نیستی].»
نیز عامه نقل کرده اند: هنگامی که از «عایشه» درباره ی جنگ جمل و دخالت او در آن جنگ ویرانگر سؤال کردند، (با تأسف!) گفت: این یک تقدیر الهی بود! نیز هنگامی که درباره ی علی علیه السلام از او سؤال شد؛ چنین گفت:
«تسألنی عن أحب الناس کان إلی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، و زوج أحب الناس کان إلی رسول الله؟! لقد رأیت علیا و فاطمة و حسنا و حسینا علیهم السلام و جمع رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بثوب علیهم ثم قال: أللهم! هؤلاء أهل بیتی و حامتی، فأذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا. قالت: فقلت یا رسول الله! أنا من أهلک؟ قال تنحی، فإنک إلی خیر.» (نظم درر السمطین، صفحه 133؛ مجمع البیان، جلد 8، صفحه 157).
«آیا از من درباره ی کسی سؤال می کنی که محبوب ترین مردم نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود، و از کسی می پرسی که همسر محبوب ترین مردم نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود؟! من با چشم خود، علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را دیدم که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آن ها را در زیر لباسی جمع کرد و فرمود: خداوندا! این ها خاندان و حامیان من هستند، پلیدی را از آن ها ببر و چنان که باید از آلودگی ها پاکشان فرما. عرض کردم: ای رسول خدا! آیا من هم از خاندان تو هستم فرمود: دور شو، تو برخیز و نیکی هستی [اما جزء این جمع نمی باشی].
بنابراین، این دسته روایات با صراحت بیانگر آن است که همسران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم جزو اهل بیتی که در این آیه مطرح شده، نیستند.
ب: روایات فراوان دیگر در مورد حدیث کساء وجود دارد که به طور اجمال از همه ی آن ها استفاده می شود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام، را فرا خواند و یا آن ها خود به خدمت آن بزرگوار آمدند و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عبایی بر سر آن ها افکند و سپس فرمود: خداوندا! این ها خاندان من هستند، پلیدی و آلودگی را از آن ها دور کن، و در این هنگام آیه ی «إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا» نازل گردید.
دانشمند معروف اهل تسنن «حاکم حسکانی نیشابوری» در کتاب «شواهد التنزیل» این روایات را به طرق متعدد از راویان مختلف گرد آوری کرده است. (شواهد التنزیل، جلد 2، صفحه 31).
در این جا این سؤال ممکن است مطرح شود که هدف از جمع کردن آن ها در زیر کساء چه بوده است؟
پاسخ روشن است؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می خواسته است کاملا آن ها را مشخص کند و بگوید آیه ی فوق تنها درباره ی این گروه است، تا کسی در آینده مخاطب سخن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را در تمام افراد خانواده ی او نداند.
و شاید سر تکرار سخن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز همین مطلب باشد، که به نقل بعضی از این روایات آن بزرگوار سه بار این جمله را تکرار نمود:
«اللهم هؤلاء و خاصتی، فأذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا.» (الدرالمنثور، جلد 5، صفحه 198).
«خداوندا! اینان اهل بیت و ویژگان من هستند، پس پلیدی را از آن ها دور کن، و چنان که باید پاکیزه شان بفرما.»
ج: در روایات فراوان دیگر آمده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بعد از نزول آیه ی تطهیر به مدت 6 ماه و بنابر قولی تا 7 ماه، و به روایت دیگر تا 8 ماه، هنگامی که برای گذاردن نماز صبح از کنار خانه ی فاطمه علیها السلام عبور می نمود، صدا می زد:
«ألصلاة، یا أهل البیت! إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا.» (مسند احمد، جلد 3، صفحه 259 و 285؛ سنن ترمذی، جلد 5، صفحه 31).
«هنگام نماز است ای اهل بیت! خداوند اراده نموده است که پلیدی و ناپاکی را شما از اهل بیت دور کند و شما را کاملا پاک سازد.»
تکرار این سخن در این مدت متوالی به طور مداوم در کنار خانه ی فاطمه علیها السلام برای آن است که مطلب را کاملا روشن سازد، تا در آینده تردیدی برای هیچ کس باقی نماند که این آیه تنها در شأن این گروه نازل شده است، به خصوص این که تنها خانه ای که در ورودی آن به مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم باز می شد( بعد از آن که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دستور داد در خانه های دیگران به سوی مسجد بسته شود) در خانه فاطمه علیها السلام بود و طبعا همیشه جمعی از مردم به هنگام نماز، این سخن را در آن جا از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می شنیدند.
د: روایات متعددی از صحابی معروف «ابوسعید خدری» نقل شده است که با صراحت گواهی می دهد آیه ی تطهیر فقط در خصوص پنج تن نازل شده است. او چنین نقل می کند.
«نزلت فی خمسة: فی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و علی و فاطمة و الحسن والحسین علیهم السلام.» (شواهد التنزیل، جلد 2، صفحه 41)
این آیه فقط در خصوص پنج تن: رسول خدا، علی، فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام نازل شده است.
از مجموع آن چه گفتیم نتیجه می گیریم که احادیثی که دلالت بر انحصار آیه به پنج تن می کنند، به قدری زیاد است که جای هیچ گونه شک و شبهه و تردید در آن باقی نمی گذارد، تا آن جا که در شرح «احقاق الحق» بیش از 70 منبع از منابع معروف اهل سنت گردآوری شده است، نیز منابع شیعه در این زمینه افزون بر 1000 مورد است. هم چنین نویسنده ی کتاب «شواهد التنزیل» که از علمای معروف اهل سنت است، بیش از 130 حدیث در این زمینه نقل کرده است. (شواهد التنزیل، صفحه 10- 92).
گذشته از این، قطعا برخی از زنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نمی توانند جزو اهل بیت که پاکیزه از پلیدی ها و گناهان هستند، باشند؛ زیرا به گواهی تاریخ پاره ای از همسران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در طول زندگی خود به کارهایی دست زدند که هرگز با مقام عصمت سازگار نیست، مانند ماجرای جنگ جمل که قیامی علیه امام وقت «علی علیه السلام» بود و موجب خونریزی فراوانی گردید، تا آن جا که به گفته ی بعضی از مورخان تعداد کشتگان این جنگ افزون بر 17000 تن بود.
نیز عیب جویی «عایشه» از «خدیجه» که بزرگ ترین، فداکارترین و با فضیلت ترین زنان اسلام بود- در تاریخ اسلام مشهور است. این سخن به قدری بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ناگوار آمد که از شدت غضب مو بر تنش راست شد و فرمود: به خدا سوگند که هرگز همسری بهتر از او نداشتم. او زمانی ایمان آورد که مردم کافر بودند، و زمانی اموالش را در اختیار من گذاشت که مردم همه از من بریده بودند. (المراجعات، نامه 72، صفحه 229 به نقل از «استیعاب»، «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم».)
بررسی مفهوم آیه ی تطهیر
تعبیر «إنما» که در مورد حصر و منحصر کردن یک مطلب کاربرد دارد، دلیل بر آن است که موهبت یاد شده در آیه ی تطهیر ویژه ی خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است.
عبارت «یرید» اشاره به اراده ی تکوینی پروردگار است، نه اراده ی تشریعی. توضیح این که لزوم پاک نگاه داشتن خویش، انحصاری به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ندارد بلکه همه ی مردم بدون استثنا به حکم شرع موظف اند خود را از هر گونه گناه و پلیدی پاک سازند. توضیح بیشتر این نکته طی بحث های آینده ی خواهد آمد.
واژه ی «الرجس» به معنای شیئی ناپاک است. خواه ناپاک از نظر طبع آدمی باشد، یا به حکم عقل، و یا به حکم شرع، و یا همه ی این ها. («راغب اصفهانی» در کتاب «مفردات» در ماده ی «رجس» معنای فوق را ذکر کرده، و سپس برای هر یک از معانی یاد شده مصداق بیان کرده است.)
«تطهیرا» به معنای پاک ساختن است. در حقیقت جمله «یطهرکم تطهیرا» تأکیدی بر مسأله ی نفی پلیدی ها است که در جمله ی پیش از آن، یعنی در جمله ی «لیذهب عنکم الرجس أهل البیت» مطرح است. از این گذشته، ذکر واژه ی «تطهیرا» به صورت مفعول مطلق برای فعل «یطهرکم» نیز تأکید دیگر بر این معنا محسوب می شود.
تعبیر «أهل البیت» به انفاق همه ی علمای اسلام اعم از شیعه و سنی، و مفسران و دانشمندان دیگر اشاره به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است. و این چیزی است که از ظاهر خود آیه نیز فهمیده می شود؛ زیرا واژه ی «بیت» اگر چه به صورت مطلق در این جا ذکر شده است ولی به قرینه ی آیات قبل و بعد، منظور از آن، بیت و خانه ی پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم است. (بعضی «بیت» را در این جا اشاره به کعبه و بیت الله الحرام دانسته اند و تقوا پیشگان را «اهل» آن بر شمرده اند. این معنا نیز هیچ گونه سازگاری با سیاق آیات ندارد، زیرا سخن در این آیات درباره ی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و بیت او است، نه بیت الله الحرام و عموم مؤمنان)
اما در این نکته که مقصود از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در این جا چه اشخاصی می باشند، در میان مفسران اختلاف نظر وجود دارد، بعضی آن را مخصوص همسران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دانسته و آیات قبل و بعد را که درباره ی همسران رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سخن می گوید، به عنوان قرینه ای بر این معنا شمرده اند، غافل از این نکته که تمام ضمیرهایی که در آیات قبل و بعد آمده عموما به صورت ضمیر«جمع مؤنث» است، در حالی که ضمایر این قسمت از آیه: «إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا» همه به صورت «جمع مذکر» آمده است. و این نشان می دهد معنای دیگر از آن در نظر بوده است.
از این رو، بعضی دیگر از مفسران از این مرحله گام فراتر نهاده و آیه را شامل همه ی خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اعم از مردان و همسران او دانسته اند؛ ولی این نظریه نیز نادرست است و مشکلی را حل نمی کند؛ زیرا چنان که در بحث شأن نزول آیه گذشت، روایات فراوانی در منابع اهل سنت و شیعه وارد شده است که شمول آیه به همه ی خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اعم از مردان و همسران و دیگر بستگان آن حضرت را نفی می کند و می گوید مخاطب آیه ی تطهیر منحصرا پنج نفرند: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم علی، فاطمه و امام حسن و حسین علیهما السلام.
بنابراین، با وجود این نصوص فراوان که قرینه ی روشنی بر تشخیص مصداق اهل بیت در آیه است، تنها تفسیر قابل قبول برای این آیه همان معنای مورد پذیرش شیعه است که می گوید آیه ی تطهیر اختصاص به خمسه ی طیبه علیهم السلام دارد و از اهل بیت، خصوص ایشان اراده شده است.
با توجه به نکات گذشته، عصمت اهل بیت علیهم السلام به روشنی از آیه ی تطهیر استفاده می شود. با این حال، شبهاتی در این مورد مطرح شده است که در بحث های آینده بدان می پردازیم.
چند شبهه و پاسخ آن
علت ذکر آیه ی تطهیر در ضمن آیات مربوط به زنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چگونه در ضمن بحث از وظایف زنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مطلبی گفته شده است که شامل زنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نمی شود؟
پاسخ
این سؤال را مفسر بزرگ، مرحوم «طبرسی» در تفسیر «مجمع البیان» به این صورت پاسخ داده است:
«این اولین بار نیست که در آیات قرآن به آیاتی برخورد می کنیم که با وجود این که در کنار هم قرار دارند، از موضوعات مختلفی سخن می گویند. قرآن پر است از این گونه بحث ها. هم چنین در کلام فصحای عرب و اشعار آنان نیز نمونه های فراوانی مشابه این مطلب وجود دارد.» (مجمع البیان، جلد 8، صفحه 158)
مفسر بزرگ «علامه طباطبائی رحمه الله» در تفسیر «المیزان» پاسخ دیگری بر آن افزوده که خلاصه اش چنین است:
«ما هیچ دلیلی در دست نداریم که جمله ی «إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس...» همراه با آیات قبل و بعد آن نازل شده باشد، بلکه از روایات به خوبی استفاده می شود که این قسمت جداگانه نازل گردید، منتها به هنگام جمع آوری آیات قرن در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم یا بعد از آن، این آیه در کنار آیات قبل و بعد از آن قرار داده شده است.» (المیزان، جلد 16، صفحه 311-312).
آیه ی تطهیر و عصمت اهل بیت علیهم السلام
چنان که پیش از این اشاره شد، برخی از مفسران واژه ی «الرجس» در آیه ی تطهیر را تنها اشاره به شرک، و یا گناهان کبیره ی بسیار زشت مانند «زنا» دانسته اند، در حالی که هیچ دلیلی بر این محدودیت در دست نیست، بلکه اطلاق این کلمه (با توجه به این که «الف و لام» آن «الف و لام» جنس است) هر گونه پلیدی و گناه را شامل می شود؛ چرا که گناهان، همه رجس و پلیدی هستند. اتفاقا به همین دل، این واژه در قرآن کریم به شرک، مشروبات الکلی، قمار، نفاق، گوشت های حرام و ناپاک و مانند آن اطلاق شده است. (سوره ی حج، آیه ی 3، سوره ی مائده، آیه ی 90، سوره ی توبه، آیه ی 125، سوره ی انعام، آیه ی 145)
بنابراین، با توجه به این نکته و نیز با توجه به این اراده ی الهی تخلف ناپذیر است و جمله ی «إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس» دلیل بر اراده ی حتمی او می باشد، مخصوصا با توجه به این کلمه ی «إنما» که برای حصر و تأکید است، روشن می شود که اراده ی قطعی خداوند بر این قرار گرفته که اهل بیت علیهم السلام از هر گونه رجس و پلیدی و گناه پاک می باشند، و این تعبیر دیگری از مقام عصمت است. (قطعا متعلق اراده ی الهی در این آیه دستورات و احکام او در مورد حلال و حرام نیست؛ زیرا این دستورات شامل همگان می شود اختصاص به اهل بیت علیهم السلام ندارد، و به هیچ وجه با مفهوم واژه ی «إنما» که برای انحصار است، سازگار نیست.)
آیه ی تطهیر و اراده ی تکوینی و تشریعی
پیش از این اشاره ای به این موضوع داشتیم که مراد از اراده ی خداوند در جمله ی «إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس» اراده ی تکوینی است، نه تشریعی. اینک برای توضیح بیشتر یاد آور می شویم که منظور از اراده ی تشریعی همان اوامر و نواهی الهی است. مثلا این که خداوند از ما خواسته است نماز و روزه و حج و جهاد به جا آوریم، اراده ی تشریعی است، و اراده ی تشریعی به افعال انسان تعلق می گیرد، نه افعال خداوند؛ در حالی که در آیه ی تطهیر متعلق اراده، افعال خدا است، زیرا می فرماید: «خداوند اراده کرده است که پلیدی را از شما ببرد.» بنابراین، چنین اراده ای باید تکوینی باشد.
افزون بر این، چنان که گذشت اراده ی تشریعی خداوند مبنی بر پاکی و تقوای انسان ها انحصار به اهل بیت علیهم السلام ندارد، چرا که خداوند به همه دستور داده است که پاک و با تقوا باشند؛ در حالی که مفهوم اراده ی موجود در آیه، انحصاری است.
از این گذشته، حمل و معنا و تفسیر کردن اراده ی موجود در آیه ی تطهیر به اراده ی تشریعی به هیچ وجه با احادیث متواتری که در شأن نزول آیه نقل شد، سازگاری ندارد؛ زیرا همه ی این احادیث سخن از یک مزیت والا و ویژه به میان آورده اند که مخصوص اهل بیت علیهم السلام است.
البته این نکته در این جا باید مورد توجه قرار گیرد که منظور از اراده ی تکوینی که به معنای خلقت و آفرینش است، در این جا به معنای مقتضی است، نه علت تامه تا موجب جبر و سلب اختیار گردد.
توضیح این که: عصمت به معنای یک تقوای ویژه و استثنایی است که به امداد پروردگار در پیامبران و امامان علیهم السلام ایجاد می شود، ولی معصوم بودن آن بزرگواران به این معنا نیست که آن ها نتوانند گناه کنند، بلکه با وجود قدرت بر انجام به گناه، به اختیار خود از آن چشم می پوشند. درست مانند یک انسان عاقل که هرگز یک ماده ی بسیار سمی را ک خطرات جدی دارد، نمی خورد، با این که قدرت انجام آن را دارد، ولی آگاهی ها و مبادی فکر و روحی او سبب می شود که با میل و اراده ی خود از این کار چشم بپوشد.
نتیجه این که: اراده ی موجود در آیه ی تطهیر یک اراده ی تکوینی است، ولی به عنوان مقتضی، و نه علت تامه تا موجب جبر و سلب اختیار گردد. (المیزان، جلد 16، صفحه 312 - 313).
17.  آيه ی والنـجم
سوره ی نجم، آیه های 1-4:
«والنجم إذا هوی ما ضل صاحبکم و ما غوی و ما ینطق عن الهوی إن هو إلا وحی یوحی»
«سوگند به ستاره، هنگامی که اقول می کند، که هرگز دوست شما (حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم) منحرف نشده و مقصد را گم نکرده است، و هرگز از روی هوای نفس سخن نمی گوید. آن چه می گوید چیزی جز وحی نیست که به او وحی می شود.»
شأن نزول
«حاکم حسکانی» به سند خود از «ابن عباس» نقل کرده است که با عده ای از «بنی هاشم» در خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بودیم که ناگهان ستاره ای فرود آمد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: کسی که این ستاره در منزلش فرود آید وصی و جانشین من است. گروهی از «بنی هاشم» برخاستند و نگاه کردند و دیدند که ستاره، در خانه ی علی بن ابی طالب علیه السلام فرود آمد، لذا خطاب به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گفتند:
«یا رسول الله! قد غویت فی حب علی» (شواهد التنزیل، جلد 2، صفحه 278؛ بحارالانوار، جلد 35، صفحه 283).
«ای رسول خدا! تو گمراه و فریفته ی محبت علی علیه السلام هستی.»
در این هنگام، این آیه نازل شد.
مفهوم «نجم»
«نجم» در لغت به معنای ستاره است، ولی در این که مراد از آن در این جا چیست و یا کیست، دیدگاه های مختلفی از سوی مفسران ارایه شده است. از جمله:
برخی به دلیل تناسب آن با آیات بعد، «نجم» را اشاره به «قرآن» دانسته اند و گفته اند: علت تعبیر از قرآن به «نجم» آن است که عرب از چیزی که تدریجا و در فواصل مختلف انجام می گیرد، به «نجوما» تعبیر م یکند. از این رو، در اقساط وام ها و امور دیگر از این قبیل تعبیر «نجوما» بسیار به کار می رود. قرآن نیز در طول 23 سال و در مقاطع مختلف بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده است، از این رو، با عنوان «نجم» از آن یاد شده است، و منظور از «إذا هوی»؛ «آن گاه که فرود می آید.» نزول قرآن بر قلب پاک رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است.
عده ای دیگر «نجم» را اشاره به یکی از ستارگان آسمان مانند «ثریا» (مجموعه ی ستارگان هفت گانه است که شش عدد از آن ها آشکار و یکی بسیار کم نور است) یا «شعری» (یکی از پر نور ترین ستارگان آسمان است.) دانسته اند، چرا که این ستارگان از اهمیت خاصی برخوردار هستند.
بعضی نیز گفته اند: منظور از «النجم» شهاب هایی است که به وسیله ی آن شیاطین از صحنه ی آسمان رانده می شوند و عرب این شهاب ها را «نجم» می نامد. (مجمع البیان، جلد 9، صفحه 286- 287).
هیچ یک از تفسیرهای گذشته دلیل روشنی ندارد، بلکه ظاهر آیه _ چنان که اطلاق واژه ی «النجم» اقتضا می کند- سوگند به همه ی ستارگان آسمان است که از نشانه های بارز عظمت خداوند، و از اسرار بزرگ جهان آفرینش هستند. از این رو، اگر در بعضی از روایات واژه ی: «النجم» به شخص پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و «إذا هوی» به معنای نزول آن حضرت از آسمان در شب معراج، تفسیر شده است، در حقیقت جزو، بطون آیه است، نه ظاهر آن. (المیزان، جلد 19، صفحه 32-33).
عصمت رسول خدا در انتقال وحی و تمامی رفتار و گفتار
متعلق سوگند در این آیات، این جمله است: «ما ضل صاحبکم و ما غوی»؛ یعنی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که دوست و هم نشین شما است و از روی محبت و دلسوزی شما را راهنمایی می کند، دچار ضلالت و غوایت نشده است. برخی از مفسران این دو واژه (ضلالت و غوایت) را به یک معنا گرفته اند، و بعضی دیگر بر آن اند که این دو مفهوم جداگانه و متفاوت دارند؛ زیرا ضلالت یعنی این که انسان ابدا راهی به مقصد نیابد، ولی غوایت یعنی راه او مستقیم و خالی از اشکال نباشد. بنابراین، ضلات مانند کفر، و غوایت مانند فسق و گناه است.
با این حال، «راغب اصفهانی» در کتاب «مفردات» در معنای «غی» می گوید: «جهلی است که توأم با اعتقاد فاسد باشد.» (مفردات، صفحه 369).
بنابر این تفسیر، ضلات به معنای مطلق جهل و نادانی و بی خردی است، ولی غوایت جهلی است که با عقیده ی باطلی توأم باشد.
در هر حال، خداوند می خواهد در این عبارت هر گونه انحراف و جهل و گمراهی و اشتباه را از پیامبرش نفی می کند، و تهمت هایی را که در این زمینه از سوی دشمنان به او زده می شد، خنثی سازد.
سپس برای تأکید این مطلب و اثبات این که آن چه او می گوید از سوی خدا است، می افزاید: او هرگز از روی هوای نفس سخن نمی گوید: «و ما ینطق عن الهوی».
این تعبیر یک گونه استدلال برای مطلبی است که در آیه ی قبل در زمینه ی نفی ضلالت و غوایت آمده است؛ زیرا سرچشمه ی گمراهی ها غالبا پیروی از هوای نفس است. چنان که قرآن کریم در جای دیگر می فرماید:
«و لا تتبع الهوی فیضلک عن سبیل الله» (سوره ی ص، آیه ی 26).
«از هوای نفس پیروی مکن، تا مبادا تو را از طریق خداوند گمراه می سازد.»
و در حدیث معروف از پیامبر اکرم و امیر مؤمنان علیهما السلام آمده است:
«أما اتباع الهوی فیصد عن الحق.»
«اما پیروی از هوای نفس، انسان را از راه خدا باز می دارد.» (اصول کافی، جلد 1، صفحه 44؛ مناقب خوارزمی، صفحه 363).
سپس با صراحت تمام می گوید: آن چه او آورده است، تنها وحی است که از سوی خداوند به او وحی می شود: «إن هو إلا وحی یوحی»
نکته ای که در این جا باید مورد توجه قرار گیرد آن است که این سخن تنها در مورد آیات قرآن نیست، بلکه به قرینه ی آیات گذشته، سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را نیز شامل می شود؛ زیرا این آیه با صراحت می گوید: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از روی هوای نفس سخن نمی گوید، بلکه هر چه می گوید وحی است.
حدیث زیر شاهد دیگر بر این مدعا است:
«سیوطی» از دانشمندان معروف اهل سنت در تفسیر «الدر المنثور» چنین نقل می کند: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دستور داد در تمام خانه هایی را که به داخل مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گشوده می شود (جز در خانه ی علی علیه السلام) بسته شود. این امر بر مسلمانان گران آمد تا آن جا که «حمزه»، عموی پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم ازاین کار گله کرد که چگونه در خانه ی عمویت و نیز در خانه ی ابوبکر، عمر لعنة الله علیهما و عباس را بستی، اما در خانه ی پسر عمویت را باز گذاردی؟
هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم متوجه شد که این امر بر آن ها گران آمده است، مردم را به مسجد دعوت فرمود و خطبه ی بی نظیری در تمجید و توحید خداوند ایراد کرد، سپس افزود:
«أیها الناس! ما أنا سددتها و لا أنا فتحتها، و لا أنا أخرجتکم و أسکنته، ثم قرأ «والنجم إذا هوی ما ضل صاحبکم و ما غوی و ما ینطق عن الهوی إن هو إلا وحی یوحی». (خصائص امیر المؤمنین علیه السلام، صفحه 75؛ الدر المنثور، جلد 6، صفحه 122).
«ای مردم: من شخصا درها را نبستم و نگشودم، و ما شما را از مسجد بیرون نکردم و علی را ساکن ننمودم، (آن چه بود وحی الهی و فرمانخدا بود) سپس این آیات را تلاوت نمود: «والنجم إذا هوی... إن هو إلا وحی یوحی.»
این حدیث علاوه بر پرده برداری از مقام والای امیر مؤمنان علی علیه السلام و معرفی او به عنوان بزرگ ترین فرد بعد از شخص پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، نشان می دهد که نه تنها گفته های پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر طبق وحی است، بلکه تمامی اعمال و کردار او نیز چنین است.
18. آيه ی أذن واعية
سوره ی حاقـة: آیه ی 12:
«و تعیها أذن واعیة»
«و گوش های شنوا آن را دریابند.»
«معنای واعیة»:
واژه ی «تعیها» از ماده «وعی» است و آن گونه که «راغب اصفهانی» در «مفردات» و «ابن منظور» در «لسان العرب» گفته اند: در اصل به معنای نگهداری چیزی در قلب است، سپس به هر ظرفی «وعاء» گفته شده است، چون چیزی را در خود نگه می دارد. (مفردات، و لسان العرب المحیط، ماده ی «وعی».)
در آیه ی مورد بحث نیز این صفت برای «گوش ها» ذکر شده است، گوش هایی که حقایق را می شنوند و حفظ می کنند.
به تعبیر دیگر: گاه انسان سخنی را می شنود و فورا آن را زیاد می برد، و به تعبیر عامیانه: از یک گوش می شنود و از یک گوش دیگر بیرون می کند، ولی گاه روی آن اندیشه می کند و در دل جای می دهد، و آن را چراغ راه زندگی خود می شمرد، این چیزی است که از آن به «واعی» تعبیر می شود.
علی علیه السلام مصداق اتم آیه
در بسیاری از کتب معروف اسلامی اعم از کتب تفسیر و حدیث آمده است که پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به هنگام نزول آیه ی مورد بحث فرمود:
«سألت ربی أن یجعلها أذن علی.»
از خدا خواستم که گوش علی را از این گوش های شنوا و نگه دارنده ی حقایق قرار دهد.
از این رو علی علیه السلام می فرمود:
«ما سمعت من رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم شیئا قط فنسیته إلا و حفظته.» (نورالثقلین، جلد 5، صفحه 402؛ شواهد التنزیل، جلد 2، صفحه 366).
«هیچ سخنی بعد از آن از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که آن را فراموش کنم، بلکه همیشه آن را به خاطر می سپردم.»
و این فضیلتی بزرگ برای پیشوای بزرگ اسلام علی علیه السلام است که صندوقچه ی اسرار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و وارث تمام علوم و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود. به همین دلیل، بعد از او در مشکلاتی که برای جامعه ی اسلامی در مسایل گوناگون پیش می آمد، موافقان و مخالفان به او پناه می بردند.
19. آيه ی سأل سائل
سوره ی معارج، آیه های 1-2:
«سأل سائل بعذاب واقع للکفرین لیس له دافع»
«تقاضا کننده ای تقاضای عذابی کرد که قطعا واقع خواهد شد و اختصاص به کافران دارد و هیچ چیز و هیچ کس نمی توان از وقوع آن جلوگیری کند.»
شأن نزول
مضمون شأن نزول این آیه که بسیاری از محدثان و مفسران نقل کرده اند، عبارت است از این که: هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، علی علیه السلام را در روز «غدیر خم» به خلافت منصوب نمود و درباره ی او فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه»؛ «هر کس من مولی و ولی او هستم، علی مولی و ولی اوست.» و این مسأله در بلاد و شهرها منتشر گردید، «نعمان بن حارث فهری» خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم رسید و عرض کرد: به ما دستور دادی که به یگانگی خدا و رسالت تو شهادت دهیم و ما هم شهادت دادیم، سپس دستور به جهاد و حج و روزه و نماز و زکات دادی و ما همه ی این ها را نیز پذیرفتیم؛ اما به این ها راضی نشدی تا این که جوان (با اشاره به علی علیه السلام) را به جانشینی خود منصوب کردی، و گفتی: «من کنت مولاه فعلی مولاه» آیا این سخن، سخن توست و یا سخن خدا؟
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«سوگند به خدایی که معبودی جز او نیست، این سخن، سخن خدا است.»
در این حال «نعمان» روی برگرداند و گفت:
«أللهم! إن کان هذا هو الحق من عندک، فأمطر علینا حجارة من السمآء»
«خداوندا! اگر این سخن حق و از ناحیه تو است، سنگی از آسمان بر ما بباران.»
این جا بود که سنگی از آسمان فرود آمد و به سر او برخورد کرد و او را به درک واصل نمود. این جا بود که آیه ی مورد بحث: «سأل سائل بعذاب واقع للکفرین لیس له دافع» نازل گردید.
آن چه در بالا گفتیم مضمون عبارتی است که مرحوم «طبرسی» در تفسیر «مجمع البیان» از «ابو القاسم حسکانی» با سلسله سندش از «امام صادق علیه السلام» نقل کرده است. (شواهد التنزیل، جلد 2، صفحه 382؛ مجمع البیان، جلد 10، صفحه 119).
همین مضمون را بسیاری از مفسران اهل سنت و راویان حدیث با اندک تفاوت نقل کرده اند. مرحوم «علامه امینی» در کتاب «الغدیر» عبارت سی نفر از علمای معروف اهل سنت را با ذکر مدرک بر شمرده است که این شأن نزول را نقل کرده اند (الغدیر، جلد 1، صفحه 239- 246) و در بسیاری از این کتاب ها تصریح شده است که آیات فوق در همین رابطه نازل شده است، البته درباره ی این که آیا شخصی که با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مجادله نمود و در پایان درخواست عذاب نمود، «حارث بن نعمان» بوده است، یا «جابربن نذر» یا «نعمان بن حارث فهری» اختلاف نظر است، ولی روشن است که این امر تأثیری در اصل مطلب نخواهد داشت.
نیز با توجه به این روایات روشن می گردد که تفسیر آیات مورد بحث بر اساس روایات شأن نزول که گذشت، ازدو تفسیر دیگر که در این زمینه ارایه شده است، بهتر است. این دو تفسیر عبارتند از:
معنای این آیات آن است که کسی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سؤال کرد که این عذابی که تو می گویی بر چه کسی واقع می شود؟ و آیه ی بعد جواب می دهد که این عذاب بر کافرین واقع خواهد شد.
این سؤال کننده شخص پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است که تقاضای عذاب برای کفار کرد و نازل شد.
اشکالات واهی بهانه جویان
برخی از محدثان و مفسران که همواره بنا دارند فضایل علی علیه السلام را با ناخشنودی و اکراه بپذیرند، ایرادهای مختلفی بر روایات شأن نزول گرفته اند. از جمله «ابن تیمیه» در کتاب «منهاج السنة» (منهاج السنة، جلد 4، صفحه 13) هفت ایراد بر این روایات وارد کرده است که ما به طور فشرده به بیان و پاسخ آن ها می پردازیم:
اشکال اول:
داستان غدیر بعد از بازگشت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از حجة الوداع، یعنی در سال دهم هجرت واقع شده است، در حالی که سوره ی معارج از سوره های مکی است و قبل از هجرت نازل شده است. جمع بین این دو چگونه امکان پذیر است؟!
پاسخ
بسیاری از سوره ها به نام «مکی» نامیده می شوند در حالی که بعضی از آیات نخستین آن طبق تصریح مفسران در «مدینه» نازل شده است. برعکس، برخی از سوره هایی که رسما «مدنی» نامیده می شوند، بعضی از آیات آن در «مکه» نازل گشته است.
اشکال دوم
در این حدیث آمده است که «حارث بن نعمان» در «ابطح» به خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم رسید، و واژه ی «ابطح» دره ای است در «مکه» و این با نزول آیه بعد از داستان غدیر منافات دارد.
پاسخ
اولا تعبیر به «ابطح» فقط در بعضی از روایات شأن نزول آمده است، نه در همه ی روایات. ثانیا: معنای «ابطح» و «بطحاء» در لغت عبارت است از زمین شنزاری که سیل از آن جاری می شود، و اتفاقا در سرزمین «مدینه» نیز مناطقی وجود دارد که به آن «ابطح» یا «بطحاء» گفته می شود و در اشعار عرب و روایات بسیار به آن اشاره شده است.
اشکال سوم
آیه ی «و إذ قالوا اللهم إن کان هذا هو الحق من عندک فأمطر علینا حجارة من السمآء»؛ (سوره ی انفال، آیه ی 32)، «و آن هنگام که گفتند: خداوندا! اگر این سخن حق و سخن توست، سنگی از آسمان بر ما بباران.» که بنابر نقل روایات شأن نزول، سخن درخواست کننده ی عذاب بوده، مسلما بعد از جنگ بدر نازل شده است که سال ها قبل از داستان غدیر رخ داده است.
پاسخ
کسی نگفته است که آیه ی یاد شده آیه ی 32 سوره ی انفال در داستان غدیر نازل شده است، بلکه سخن در آیه ی «سأل سآئل بعذاب واقع» است. بنابراین، چه اشکال دارد که شخص یاد شده آیه ای را که پیشتر نازل شده (آیه ی 32 سوره ی انفال) را بعدها (در جریان نزول آیات مورد بحث سوره ی معارج) قرائت کرده باشد؟!
اشکال چهارم
این روایات با آیه ی دیگر قرآن مجید که فرماید:
«و ما کان الله لیعذبهم و أنت فیهم و ما کان الله معذبهم و هم یستغفرون» (سوره ی انفال، آیه ی 33)؛ «خداوند تا زمانی که تو در میان مؤمنان هستی، آنان را عذاب نمی کند، و نیز تا زمانی که آنان از خداوند طلب آمرزش و استغفار می کنند، آنان را عذاب نخواهد کرد.»
منافات دارد؛ زیرا این آیه صریحا می فرماید که با وجود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هرگز عذابی نازل نخواهد شد.
پاسخ
آیه ی یاد شده نمی خواهد بگوید که هیچ عذابی نازل نخواهد شد، بلکه در صدد بیان عزم نزول عذاب دسته جمعی است. بنابراین، منافاتی با نزول عذاب های خصوصی و شخصی ندارد. تاریخ اسلام نیز گواه بر این است که افراد متعددی، مانند: «ابو زمعه»، «مالک بن طلاله»، «حکم بن ابی العاص» و دیگران به خاطر نفرین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، و یا حتی بدون آن، گرفتار عذاب شده اند. (برای بررسی تفسیرهای دیگر ارایه شده از آیه ی 33 سوره انفال، المیزان، جلد 9، صفحه 67 - 73).
اشکال پنجم
اگر چنین شأن نزولی صحیح بوده، باید مانند داستان «اصحاب فیل» معروف و منتشر می گردید.
پاسخ
این شأن نزول به قدر کافی مشهور و معروف است و پیش از این اشاره کردیم که حداقل در 30 کتاب از کتب تفسیر و حدیث آمده است. و آنگهی بسیار عجیب است که انتظار داشته باشیم یک حادثه ی شخصی همانند یک حادثه ی عمومی مانند داستان «اصحاب فیل» منعکس و منتشر گردد؛ زیرا داستان «اصحاب فیل» جنبه ی همگانی داشت و سرتاسر «مکه» را گرفته بود و یک لشکر بزرگ در جریان آن نابود گردیدند، ولی داستان «حارث بن نعمان» تنها مربوط به یک نفر است.
اشکال ششم
از احادیث شأن نزول آیات مورد بحث استفاده می شود که «حارث بن نعمان» مبانی اسلام را قبول داشته است. با این حال، چگونه ممکن است یک مسلمان در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به چنین عذابی گرفتار شود؟!
پاسخ
این ایراد ناشی از تعصب شدید است، زیرا احادیث فوق به خوبی نشان می دهد که او نه تنها گفته ی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را قبول نداشته است، بلکه به خداوند نیز معترض بود که چرا چنین دستوری را درباره ی علی علیه السلام به پیامبرش داده است. و این شدیدترین مرتبه ی کفر و ارتداد به شمار می آید.
اشکال هفتم
در کتاب های معروفی مانند «الاستیعاب» که نام صحابه در آن درج شده است، اسمی از «حارث بن نعمان» نمی بینیم.
پاسخ
آن چه در این کتاب و مانند آن آمده تنها مربوط به قسمتی از صحابه است. از این رو، مؤلف کتاب «اسد الغابة» که از مهم ترین کتاب های رجالی در مورد آمار اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است، تنها 7554 نفر را بر شمرده است، در حالی که می دانیم تنها در «حجة الوداع» 100000 تن و یا بیشتر در محضر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حضور داشته اند. بنابراین، تردیدی نیست که نام بسیاری از صحابه در این کتب نیامده است. (الغدیر، جلد 1، صفحه 247 - 266).
20. سوره های انسان و آيات ابرار
سوره ی انسان، آیه های 5-11:
«إن الأبرار یشربون من کأس کان مزاجها کافورا عینا یشرب بها عباد الله یفجرو نها تفجیرا یوفون بالنذر و یخافون یوما کان شره مستطیرا و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و أسیرا إنما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزآء و لا شکورا إنا نخاف من ربنا یوما عبوسا قمطریرا فوقیهم الله شر ذلک الیوم و لقیهم نضرة و سرورا»
«نیکان از جامی می نوشند که با عطر خوشی آمیخته است، از چشمه ای که بندگان خاص خدا از آن می نوشند، و از هر جا که بخواهند آن را جاری می سازند، آن ها به نذر خود وفا می کنند، و از روزی که عذابش گسترده است می ترسند، و غذای (خود) را با این که به آن علاقه [و نیاز] دارند به مسکین و یتیم و اسیر می دهند و می گویند: ما شما را برای خدا اطعام می کنیم، و هیچ پاداشی و تشکری از شما نمی خواهیم، ما از پروردگارمان بیم داریم، در آن روز که عبوس و شدید است.
شأن نزول
«ابن عباس» می گوید: حسن و حسین علیهما السلام بیمار شدند، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با گروهی از یاران به عیادتشان آمدند، و به علی علیه السلام فرمودند: ای ابوالحسن! شایسته است نذری برای شفای فرزندان خود بکنید. علی و فاطمه علیهما السلام و فضه که خادم آن ها بود نذر کردند که در صورت بهبهودی امام حسن و امام حسین علیهما السلام سه روز روزه بگیرند. البته طبق بعضی از روایات، امام حسن و امام حسین علیهما السلام نیز گفتند ما هم نذر می کنیم که روزه بگیریم.
و چیزی نگذشت که هر دو شفا یافتند، در حالی که خانه ی علی علیه السلام مواد غذایی نبود، لذا علی علیه السلام سه من جو (حدود 9 کیلوگرم) قرض نمود، و فاطمه علیها السلام یک سوم آن را آرد کرد و نان پخت، ولی هنگام افطار سائلی بر در خانه آمد و گفت: «ألسلام علیکم یا أهل بیت محمد.»؛ «سلام بر شما ای خاندان محمد!» مستمندی مسلمان هستم، غذایی به من بدهید. خداوند از غذاهای بهشتی به شما عطا کند! در این هنگام، همگی مسکین را بر خود مقدم داشتند، و سهم خود را به او دادند، و آن شب جز آب ننوشیدند.
روز دوم را روزه گرفتند، ولی باز هنگام افطار، وقتی که از یک سوم جو، نان جوین برای خود آماده کرده بودند، یتیمی بر در خانه آمد و آن روز نیز ایثار کردند و غذای خود را به او دادند و بار دیگر با آب افطار کردند.
روز بعد را نیز روزه گرفتند، ولی باز به هنگام غروب آفتاب اسیری بر در خانه آمد و سهم غذای خود را به او دادند. هنگام صبح، علی علیه السلام دست امام حسن و امام حسین علیهما السلام را گرفت و به خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برد. هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آن ها را مشاهده کرد، دید از شدت گرسنگی می لرزند، لذا فرمود: برای من بسیار گران است، که شما را به این حال ببینم، سپس برخاست و با آن ها حرکت کرد. هنگامی که وارد خانه ی فاطمه علیها السلام شد، دید فاطمه علیها السلام در محراب عبادت ایستاده است، ولی از شدت گرسنگی شکم او به پشت چسبیده، و چشم هایش به گودی فرو نشسته است. لذا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بسیار ناراحت شد.
در این هنگام، جبرئیل نازل گشت و گفت: ای محمد! این سوره را بگیر، خداوند با چنین خاندانی به تو تهنیت می گوید، سپس سوره ی «هل أتی» را بر او خواند. البته بعضی گفته اند: فقط آیه ی «إن الأبرار» تا آیه ی «و کان سعیکم مشکورا» (سوره ی انسان، آیه ی 22)، که مجموعا 18 آیه است، در این هنگام نازل گردید.
آن چه یاد آور شدیم، گزیده نص حدیثی است که در کتاب «الغدیر» به عنوان قدر مشترک روایات فراوانی که در این باره نقل شده، آمده است «علامه امینی» در همان کتاب این حدیث را با نشانی کامل از 34 نفر از علمای معروف اهل سنت نقل کرده است.
به این ترتیب، روایت فوق از روایاتی است که حتی در میان اهل سنت مشهور، بلکه متواتر است. (الغدیر، جلد 3، صفحه 107- 111)، علمای شیعه نیز همه اتفاق نظر دارند که این 18 آیه با مجموع این سوره، در ماجرای فوق نازل شده است، و همگی آن را بدون استثنا در کتب تفسیر یا حدیث، به عنوان یکی از افتخارات و فضایل مهم حضرت امیرمؤمنان علی علیه السلام و حضرت فاطمه ی زهرا سلام الله علیها و فرزندانشان علیهم السلام ذکر کرده اند.
چند شبهه و پاسخ آن ها
بهانه جویان که هر گاه به فضایل علی علیه السلام می رسند، حساسیت فوق العاده ای نشان می دهند، در اشکال تراشی بر این روایت نیز نهایت کوشش خود را به عمل آورده و خرده هایی بر این شأن نزول دارند. ما در این جا اشکال های آنان را ذکر و مورد بررسی قرار می دهیم:
1. ناسازگاری مکی بودن سوره ی انسان با روایات شأن نزول آن
چگونه امکان دارد این سوره که مکی است، درباره ی امام حسن و امام حسین علیهما السلام نازل شده باشد، در حالی که آن دو قطعا در مدینه به دنیا آمده اند؟
پاسخ
در این که سوره ی انسان با «هل أتی» مدنی با مکی است، در میان مفسران گفت و گو است؛ ولی چنان که گذشت اجماع علما و مفسران شیعه بر این است که همه با حداقل 18 آیه ی یاد شده که مقام ابرار و اعمال صالح آن ها را بیان می کند در مدینه نازل شده است، و قول مشهور در میان علمای اهل سنت نیز این است که این آیات در مدینه نازل شده است، همان گونه که مفسر مشهور اهل تسنن، «قرطبی» در «تفسیر» خود می گوید:
«و قال الجمهور: مدنیة» (تفسیر قرطبی، جلد 19، صفحه 118).
مشهور علما بر آن اند که در مدینه نازل شده است.
نیز «حاکم ابو القاسم حسکانی» که به نقل از «ابن عباس» تعداد آیاتی را که در «مکه» و «مدینه» نازل شده به ترتیب و به صورت مشروح نقل کرده، این سوره را جزو سوره های مدنی بر شمرده و گفته است: اسن سوره بعد از سوره ی «الرحمن» و قبل از سوره ی «طلاق» نازل گردیده است. (شواهد التنزیل، جلد 2، صفحه 410؛ مجمع البیان، جلد 10، صفحه 211).
هم چنین نیز «سیوطی» در کتاب «الدر المنثور» همین معنا را از «ابن عباس» به طرق مختلف نقل کرده است. (المیزان، جلد 20، صفحه 132) و «زمخشری» در تفسیر «کشاف» شأن نزول معروف آیات آغازین این سوره را در مورد نذر علی و همسر و فرزندانش علیهم السلام نقل کرده است. (کشاف، جلد 4، صفحه 670).
گذشته از موارد یاد شده، جمع کثیر دیگری از بزرگان اهل سنت نزول آیات آغازین این سوره از آیه ی «إن الأبرار...» درباره ی امیر مؤمنان علی و فاطمه ی زهرا و امام حسن و حسین علیهما السلام را نقل کرده اند که گواه دیگر بر مدنی بودن آن است؛ زیرا می دانیم تولد امام حسن و امام حسین علیهما السلام در مدینه بوده است. این افراد عبارتند از: «واحدی» در کتاب «اسباب النزول»؛ «بغوی» در کتاب «معالم التنزیل»؛ «سبط ابن جوزی» در کتاب «تذکره»؛ «گنجی شافعی» در کتاب «کفایة الطالب» و گروه دیگر که با نام و آدرس کامل در کتاب «احقاق الحق» ذکر شده است. (احقاق الحق، صفحه 157 - 170).
در هر حال، این مسأله به قدری معروف و مشهور است که «محمد بن ادریس شافعی» یکی از ائمه ی چهارگانه اهل سنت، در شعر معروفش می گوید:
إلی م إلی م و حتــــی مـــــــــــــــــتی؟                          أعاتب فــــی حب هـــذا الفــتی؟
و هـــــل زوجت فــــاطم غـــــــــــیـــره؟                          و فی غیره «هل أتی» هل أتی؟
تا به کی، و تا به کی و تا چه زمانی مرا در محبت این جوان [علی علیه السلام] سرزنش می کنید؟ مگر فاطمه به غیر او تزویج شد و مگر سوره ی هل اتی درباره ی غیر او نازل گردیده است؟! (احقاق الحق، صفحه 158).
گواه دیگر بر مدنی بودن آیات مورد بحث آن است که چون در «مکه» هنوز غزوات اسلامی شروع نشده بود، کمتر اسیر دیده می شود، بر خلاف مدینه که معمولا اسیر وجود داشت.
2. وجه تخصیص عموم آیه به افراد خاص
با وجود این که لفظ آیه عام است، چرا باید آن را به افراد معین تخصیص بدهیم؟
پاسخ
عام بودن مفهوم آیه، منافاتی با نزول آن در مورد خاص و افراد معین ندارد، چنان که بسیاری از آیات قرآن مفهوم عام و گسترده ای دارند، ولی شأن نزول آن که مصداق اتم و اعلای آیه است مورد خاص می باشد.
3. شأن نزول های دیگر
بعضی داستان نزول این آیات را به گونه ای دیگر نقل کرده اند که با شأن نزول گذشته سازگار نیست. از جمله «سیوطی» در کتاب «الدر المنثور» نقل کرده است؛ که مرد سیاه پوستی خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم رسید و درباره ی تسبیح و تهلیل سؤال کرد. عمر گفت: بس از ست زیاد از رسول خدا سؤال کردی! پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: عمر خاموش باش! در این هنگام سوره ی «هل أتی» بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل گردید. (الدر المنثور، جلد 6، صفحه 297).
در حدیث دیگر از همان کتاب آمده است: مردی از «حبشه» به خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رسید و خواست از ایشان سؤال کند، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: سؤال کن و فراگیر. وی عرض کرد: ای رسول خدا! شما از نظر رنگ چهره و نیز نبوت بر ما برتری دارید، اگر من به آن چه تو ایمان آورده ای ایمان بیاورم، و همانند شما عمل کنم، با تو در بهشت خواهم بود؟ فرمود: آری، سوگند به کسی که جانم به دست او است، سفیدی سیاه پوستان در بهشت، از فاصله ی هزار سال راه دیده می شود. سپس ثواب های مهمی برای گفتن «لا إله إلا الله» و «سبحان الله و بحمده» بیان فرمود. در این هنگام سوره ی «هل أتی» نازل شد. (الدر المنثور، جلد 6، صفحه 297).
پاسخ
این روایات تقریبا هیچ گونه تناسبی با مضمون آیات سوره ی «هل أتی» ندارند. از این رو، به نظر می رسد از سوی عمال بنی امیه و یا افراد دیگر در برابر روایات متواتر گذشته و برای پایمال کردن فضایل علی علیه السلام جعل شده باشد. از این گذشته، در صورت معارضه با روایات گذشته، ترجیح با روایات متواتر گذشته است.
4. سه روز گرسنگی!
بهانه ی دیگری که ممکن است در این جا مطرح شود، آن است که چگونه انسان می تواند سه روز گرسنه بماند و تنها با آب افطار کند؟!
پاسخ
افراد متعددی مشاهده شده اند که برای بعضی از معالجات طبی، به مدت چهل روز آب نوشیده اند. یکی از پزشکان معروف غیر مسلمان به نام «الکسی سوفورین» کتابی در زمینه ی آثار درمانی مهم چنین امساکی با ذکر برنامه ی دقیق آن نوشته است.
5. این چه فضیلتی برای علی علیه السلام و ... است؟!
بعضی دیگر برای این که به سادگی از کنار این فضیلت بگذرند، از طریق دیگری وارد شده اند. برای نمونه «آلوسی» می گوید:
«اگر بگوییم این سوره درباره ی حضرت علی و فاطمه علیهما السلام نازل نشده است، چیزی از ارزش آن ها نمی کاهد؛ زیرا همه می دانند که آنان جزو ابرار بوده اند.» (روح المعانی، جلد 29، صفحه 158).
سپس به بعضی از فضایل آن ها اشاره کرده و در پایان می گوید:
«انسان چه درباره ی این دو بزرگوار می تواند بگوید جز این که علی علیه السلام، مولای مؤمنان و وصی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم؛ و فاطمه علیها السلام، پاره ی تن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و جزء وجود محمدی؛ و حسنین علیهما السلام، روح و ریحان و آقایان جوانان بهشت اند؟! اما مفهوم این سخن ترک دیگران نیست، بلکه هر کس غیر این رواه را بپوید گمراه است.» (روح المعانی، جلد 29، صفحه 158).
پاسخ
اگر بنابر این شود که فضیلتی با این شهرت نادیده گرفته شود، کار به جایی می رسد که بقیه ی فضایل نیز تدریجا به چنین سرنوشتی دچار می شوند، و سرانجام بعضی اصل فضیلت علی و بانوی اسلام و حسنین علیهم السلام را انکار می کنند.
نکات آیات
بنابر گفته ی گروهی از دانشمندان اسلامی از جمله مفسر معروف اهل سنت «آلوسی»، با این که بسیاری از نعمت های بهشتی در این سوره بر شمرده شده است، ولی سخن از «حورالعین» به میان نیآمده است، با آن که قرآن مجید همواره آنان را در شمار نعمت های بهشتی ذکر می کند. علت این امر ممکن است نزول این سوره درباره ی فاطمه ی زهرا و همسر و فرزندانش علیهم السلام و خصوصا به احترام بانوی اسلام فاطمه زهرا علیها السلام باشد که با وجود او ذکری از «حور» به میان نیامده است. (روح المعانی، جلد 29، صفحه 158).
درباره ی چشمه ای که در آیات مورد بحث بدان اشاره شده: «عینا یشرب بها عباد الله یفجرونها تفجیرا» طی حدیثی از امام باقر علیه السلام نقل شده است:
«هی عین فی دار النبی صلی الله علیه و آله و سلم تفجر إلی دور الأنبیاء والمؤمنین.» (نور الثقلین، جلد 5، صفحه 477) «این چشمه، چشمه ای است که در خانه ی پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم قرار دارد و از آن جا به خانه ی سایر پیامبران و مؤمنان جاری می گردد.» آری، همان گونه که در دنیا چشمه های علم و رحمت از خانه ی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به سوی بندگان خدا و نیکان سرازیر می شود، در آخرت نیز که تجسم این اعمال، اخلاق و عقاید انسان است، چشمه ی طهور الهی از بیت وحی می جوشد، و شاخه های آن به خانه های پیامبران و مؤمنان سرازیر می گردد.
در میان نعمت های فراوان بهشتی که در این سوره آمده است، شراب طهور معطر خاص به عنوان اولین نعمت ذکر شده است، چنان که می فرماید:
«إن الأبرار یشربون من کأس کان مزاجها کافورا عینا یشرب بها عباد الله یفجرونها تفجیرا»
شاید دلیل ذکر آن در آغاز نعمت های بهشتی این باشد که نیکان پس از فراغت از حساب محشر، همراه با نخستین گام که به بهشت می نهند، با نوشیدن از این شراب، هر گونه اندوه و ناراحتی و ناخالصی را از درون جان خود می شویند، و سرمست از عشق حق به استفاده از سایر مواهب بهشتی می پردازند.
در آیات بعد به ذکر اعمال و اوصافی که ابرار و عباد الله به دلیل برخورداری از آن ها، مستحق این مواهب شده اند، می پردازد. این اعمال و اوصاف عبارتند از:
الف. وفا کردن به نذر، «یوفون بالنذر».
ب. بیم از عذاب های گوناگون و وسیع روز قیامت: «و یخافون یوما کان شره مستطیرا».
ج. ایثار و مقدم داشتن دیگران بر خود در طعام: «و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و أسیرا».
د. اخلاص: «إنما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزآء و لا شکورا».
هـ . بیم از حضرت حق در ظرف روز قیامت: «إنا نخاف من ربنا یوما عبوسا قمطریرا».
بنابر قولی ضمیر «علی حبه» به «طعام» باز می گردد، یعنی در عین این که به طعام علاقه دارند آن را انفاق می کنند. به این ترتیب، این آیه مشابه آیه زیر است که می فرماید:
«لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون» (سوره ی آل عمران، آیه ی 92).
هرگز به حقیقت نیکوکاری نمی رسید تا از آن چه دوست دارید انفاق کنید.
ولی بعضی گفته اند: ضمیر مزبور به «الله» بر می گردد که در آیات گذشته آمده است.
بدین ترتیب معنای آیه این می شود که نیکان بر اساس توجه به خدا و عشق پروردگار، اطعام می کنند.
منظور از «وجه الله»؛ «چهره ی خدا» ذات خدا است، و گرنه خداوند صورت جسمانی ندارد، جنان که در سایر آیات قرآن نیز منظور از وجه، ذات الهی است. از جمله در جایی می خوانیم:
«و ما تنفقون إلا ابتغاء وجه الله» «شما جز برای خدا انفاق نمی کنید.» (سوره ی بقره، آیه ی 272).
نیز در جای دیگر می فرماید:
«واصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغدوة والعشی یریدون وجهه.» «با کسانی باش که پروردگار خود را صبح و شام می خوانند، و تنها ذات او را می طلبند.» (سوره ی کهف، آیه ی 28).
در این جا ممکن است این پرسش مطرح شود که اگر ابرار تنها برای ذات پاک خدا عمل می کنند، چرا می گویند: ما از عذاب روز قیامت بیمناکیم؟ آیا انگیزه ی الهی، با انگیزه ی ترس از عذاب قیامت، سازگار است؟
پاسخ اول
ابرار و نیکان در هر حال برای خدا عمل می کنند و مقصود اصلی آنان خدا است. بنابراین، اگر از عذاب قیامت می ترسند، برای آن است که عذاب الهی است، و اگر به نعمت های بهشت علاقه دارند، برای آن است که این نعمت ها از ناحیه ی اوست.
به همین دلیل، فقهای بزرگوار در باب «نیت عبادت» در «فقه» می گویند: قصد قربت در عبادات با انگیزه ی علاقه ی به ثواب و ترس از عذاب، بلکه با انگیزه ی کسب مواهب مادی دنیوی از خداوند (مانند خواندن نماز استسقا برای نزول باران) منافات ندارد؛ زیرا همه ی این ها بازگشت به خداوند می کند، و به اصطلاح از قبیل «داعی بر داعی» است.
پاسخ دوم
تعبیر به «إنا نخاف من ربنا یوما عبوسا قمطریرا» خود گواه بر آن است که این خوف نیز خوف از پروردگار در ظرف روز قیامت است، نه بیم از روز قیامت.
8. آخرین آیه ی مورد بحث به نتیجه ی اجمالی اعمال نیک و نیات پاک ابرار شاه کرده و می فرماید:«به خاطر همین ها خداوند آن ها را از شر آن روز نگهداری می کند، و در حالی که با طراوت و مسرور و شادمان هستند، از آن ها استقبال می کند: «فوقیهم الله شر ذلک الیوم و لقیهم نضرة و سرورا.»
امید است خداوند به واسطه ی دستگیری و شفاعت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت علیهم السلام، ما کم ترین و دوستداران مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام را نیز در سایه ی لطف و عنایت ویژه ی خویش در آورده و در زمره ی اولیای خویش محشور گرداند.
بیشتر بدانید :   • امام     • قران    
شما هم برای نيـاز به امام عليه السلام در قرآن مجيد نظر دهید  

 
 
 
          
نظرات کاربران برای نيـاز به امام عليه السلام در قرآن مجيد  

هیچ نظری برای این مقاله ثبت نشده است