جمعه نهم آبانماه سال 1393 خورشیدی
انتظار فرج
آیا حیات بعد از مرگ، تنها جنبه «روحانی» دارد؟ یعنی انسان بعد از مردن برای همیشه از این بدن جدا می گردد، بدن می پوسد و متلاشی می شود، و زندگی جاویدان سرای دیگر تنها مربوط به روح است؟
دفعات مشاهده: 5460 • تاریخ درج : چهارشنبه 25 اسفند 1389  •

معاد جسمانی و شبهات آن
اشاره:
آیا حیات بعد از مرگ، تنها جنبه «روحانی» دارد؟ یعنی انسان بعد از مردن برای همیشه از این بدن جدا می گردد، بدن می پوسد و متلاشی می شود، و زندگی جاویدان سرای دیگر تنها مربوط به روح است؟
یا اینکه زندگی بعد از مرگ در هر دو جنبه، صورت می گیرد، هم این جسم مادی باز می گردد و هم روح، و بار دیگر با یکدیگر متحد می شوند؟ یا اینکه فقط جنبه جسمانی دارد یعنی تنها جسم باز می گردد و روح چیزی جز آثار و خواص این جسم نیست؟
یا اینکه: معاد جنبه «روحانی» و «نیمه جسمانی» دارد، یعنی روح و جسم هر دو باز می گردند و با هم متحد می شوند، اما نه این جسم مادی عنصری، بلکه جسم لطیفی که برتر از این جسم و عصاره آن است؟
هر یک از چهار نظریه فوق، طرفدارانی دارد اما آنچه به وضوح از قرآن مجید استفاده می شود و صدها آیه دلالت بر آن دارد، معاد روحانی و جسمانی است (با همین جسم مادی) و از آنجا که بازگشت روح در میان دانشمندان و فلاسفه، مسلم است، تعبیر به «معاد جسمانی» می شود در حالی که منظور «معاد روحانی و جسمانی» است.
با این اشاره به قرآن مجید باز می گردیم، و به آیاتی که با صراحت از معاد جسمانی سخن می گوید، گوش جان می سپاریم:
از آنجا که این آیات، بسیار فراوان است آنها را در «نه گروه» دسته بندی کرده و از هر گروه نمونه هائی در اینجا می آوریم:
*  *  *
گروه اول: آیاتی است که به منکران معاد که پیوسته از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سؤال می کردند چگونه وقتی ما خاک شدیم، یا به صورت عظام رمیم (استخوانهای پوسیده) در آمدیم، به زندگی مجدد باز می گردیم؟ پاسخ می گوید، و با صراحت این مطلب را بازگو می کند که خدا قادر بر این کار است، که همین استخوانهای پوسیده را از نو حیات و زندگی ببخشد (آری همین جسم عنصری را زنده می کند) مانند:
1-   «و ضرب لنا مثلا و نسی خلقه قال من یحیی العظام و هی رمیم قل یحییها الذی انشأها اول مرة و هو بکل خلق علیم». (سوره یس، آیه 78 و 79).
2-      «أیحسب الانسان ان لن نجمع عظامه * بلی قادرین علی ان نسوی بنانه». (سوره قیامت، آیه 3 و 4).
3-      «أیعدکم انکم اذا متم و کنتم ترابا و عظاما انکم مخرجون * هیهات هیهات لما توعدون». (سوره مؤمنون، آیه 35 و 36).
4-   «و کانوا یقولون ءإذا متنا و کنا ترابا و عظاما ءإنا لمبعوثون * او آبائنا الاولون * قل ان الاولین والاخرین * لمجموعون الی میقات یوم معلوم». (سوره واقعه، آیه 47 تا 50).
5-   «ذلک جزائهم بأنهم کفروا بآیاتنا و قالوا ءإذا کنا عظاما و رفاتا ءإنا لمبعوثون خلقا جدیدا». (سوره اسراء، آیه 98). (در این زمینه آیات متعدد دیگری نیز در قرآن مجید وجود دارد که از نظر هماهنگی مضمونها به آیات فوق قناعت شد).
ترجمه:
1-   و برای ما مثالی زد و آفرینش خود را فراموش کرد و گفت: چه کسی این استخوانها را زنده می کند در حالی که پوسیده است بگو: همان کسی آن را زنده می کند، که نخستین بار آفرید، و او به هر مخلوقی آگاه است!
2-      آیا انسان می پندارد که استخوانهای او را جمع نخواهیم کرد* آری قادریم که (حتی خطوط سر) انگشتان او را موزون و مرتب کنیم.
3-   آیا او به شما وعده می دهد هنگامی که مردید و خاک و استخوان شدید بار دیگر (از قبرها) خارج می شوید؟* هیهات، هیات از این وعده هائی که به شما داده می شود.
4-   و می گفتند: هنگامی که ما مردیم و خاک و استخوان شدیم آیا بر انگیخته خواهیم شد؟* یا نیاکان نخستین ما؟* بگو اولین و آخرین* همگی در روز معینی جمع می شوند.
5-   این کیفر آنهاست به خاطر اینکه به آیات ما کافر شدند و گفتند آیا هنگامی که ما استخوانهای پوسیده و خاکهای پراکنده می شویم آیا بار دیگر آفرینش تازه ای خواهیم یافت.
*  *  *
تفسیر و جمع بندی
1-     چگونه استخوانهای پوسیده زنده می شود؟
از آنجا که آیات فوق را در مباحث دیگر هم مورد توجه قرار داده ایم و تفسیر شده در اینجا فقط روی قسمتهائی که در این بحث باید دقیقا مورد توجه واقع شود انگشت می گذاریم:
در آیه اول، با صراحت می گوید: همان خدائی که نخستین بار آن را آفرید بعد از آنکه به صورت استخوان پوسیده ای در آمد، بار دیگر او را زنده می کند.
جمله «یحییها» «آن استخوان پوسیده را زنده می کند» به قدری در معاد جسمانی صراحت دارد که اگر در قرآن مجید جز همین تعبیر وجود نداشت برای اثبات این مسأله کافی بود، در حالی که همانگونه که اشاره شد صدها آیه از معاد جسمانی خبر می دهد.
قابل توجه اینکه آیه فوق بر خصوص همین «جسم مادی عنصری» تکیه می کند نه جسم دیگری شبیه آن، یا جسم برزخی و نیمه مادی.
*  *  *
در دومین آیه پندار کسانی را که گمان می کنند خداوند استخوانهای انسان را جمع نخواهد کرد، مردود می شمرد، و با صراحت می گوید: نه فقط این کار را می کنیم بلکه قادریم که ظریفترین خصوصیات آن (مانند خطوط سرانگشتان) را باز گردانیم و تنظیم کنیم.
صراحت این آیه نیز در معاد جسمانی به تمام معنی قابل توجه است.
*  *  *
سومین آیه سخنی از زبان قوم ثمود، (در آیه فوق تصریح به نام این قوم و پیامبرشان نشده، بعضی آن را قوم ثمود «قوم صالح» دانسته اند و بعضی قوم عاد «قوم هود» شمرده اند، اما با توجه به مجازات آنها «صیحه آسمانی» که در ذیل وعده معاد جسمانی می داد، و آنها با شدت با او به مخالفت برخاستند، و سرانجام به خاطر این تکذیبها گرفتار عذاب دردناکی شدند و نابود گشتند (چنانکه در ذیل همین آیات در سوره حج آمده).
*  *  *
در چهارمین آیه، سخن از «اصحاب شمال» است (آنها که نامه اعمالشان به نشانه جرمشان به دست چپ آنها داده می شود) قرآن در مذمت آنها، همین معنی را تکرار کرده، می گوید: آنها بر گناهان عظیم اصرار داشتند، و در مقام انکار معاد می گفتند: «مگر ممکن است هنگامی که ما مردیم و خاک و استخوان شدیم، بار دیگر باز گردیم» «و کانوا یقولون ءإذا متنا و کنا ترابا و عظاما ءإنا لمبعوثون».
این مذمت شدید در واقع دفاعی است از این حقیقت که استخوانهای خاک شده، بار دیگر لباس حیات در تن می کند و زنده می شود.
*  *  *
در آیه پنجم (آخرین آیه) نیز با صراحت درباره گروهی از کفار می گوید: «این آتش دوزخ، جزای آنهاست، به خاطر اینکه کافر شدند و می گفتند: آیا هنگامی که ما استخوان و خاکهای پراکنده شدیم، بار دیگر آفرینش جدیدی خواهیم یافت» «ذلک جزائهم بأنهم کفروا بآیاتنا و قالوا ءإذا کنا عظاما و رفاتا ءإنا لمبعوثون خلقا جدیدا».
ضمنا از این آیه استفاده می شود که منکران معاد جسمانی اهل دوزخند، و این تعبیر گواه دیگری بر مدعاست.
از مجموع آیات فوق به خوبی نتیجه گرفته می شود که همین جسم مادی بعد از متلاشی شدن بار دیگر به حیات باز می گردد.
*  *  *
گروه دوم:
آیاتی است که می گوید «انسانها در قیامت از قبرها بر می خیزند» ناگفته پیداست که قبرها جایگاه جسم انسانهاست، و این تعبیر دلیل روشن دیگری بر معاد جسمانی است.
این آیات نیز در قرآن فراوان است که نمونه هائی از آن ذیلا ملاحظه می کنید:
1-   «و أن الساعة آتیة لا ریب فیها و أن الله یبعث من فی القبور.» (سوره حج، آیه 7) (همین مضمون در آیات 4 انفطار و 9 عادیات دیده می شود).
2-   «و نفخ فی الصور فإذا هم من الأجداث الی ربهم ینسلون». (سوره یس، آیه 51) (دو آیه دیگر نیز در قرآن، همین تعبیر را دنبال می کند، سوره معارج 43، و سوره قمر 7).
3-      «قالوا یا ویلنا من بعثنا من مرقدنا هذا ما وعد الرحمن و صدق المرسلون». (سوره یس، آیه 52).
ترجمه:
1-      و اینکه رستاخیز شکی در آن نیست و خداوند تمام کسانی را که در قبرها آرمیده اند زنده می کند.
2-      (بار دیگر) در صور دمیده می شود  ناگهان آنها از قبرها شتابان به سوی (دادگاه) پروردگارشان می روند.
3-   می گویند ای وای بر ما! چه کسی ما را از خوابگاه مان برانگیخت؟ (آری) این همان است که خداوند رحمن وعده داده و فرستادگان (او) راست گفتند.
*  *  *
تفسیر و جمع بندی
2-     چگونه از قبرها بپا می خیزند؟
آیات فوق که تحت سه عنوان بیان شده (خارج شدن از قبور، اجداث، و مرقد) و به ضمیمه آیات متشابه مجموعا هفت آیه می شود، به وضوح معاد جسمانی را تعقیب می کند.
در نخستین آیه می فرماید: «این به خاطر آن است که قیامت، می آید و در آن شکی نیست و خداوند تمام کسانی را که در قبرها آرمیده اند زنده می کند» «و أن الساعة آتیة لا ریب فیها و ان الله یبعث من فی القبور».
ناگفته پیداست، آنچه در قبرها آرمیده است جسم انسانهاست و این تعبیر نشان می دهد که همان جسم مادی، زندگی را از سر می گیرد.
*  *  *
در دومین آیه، به جای قبور، تعبیر به «اجداث» دیده می شود، «اجداث» جمع «جدث» (بر وزن قفس) به معنی قبر است، بعضی از ارباب لغت گفته اند «جدث» لغت «اهل تهامه» است، ولی «اهل نجد» به جای آن «جدف» می گویند.
به هر حال این تعبیر نیز مفهومی جز معاد جسمانی ندارد، چرا که در قبرها، جسدها یا استخوانهای پوسیده و خاکهای آنها قرار دارد و خروج انسانها در قیامت از این قبرها دلیل بر زنده شدن این بدنهاست.
*  *  *
در سومین آیه به تعبیر سومی برخورد می کنیم و آن مسأله قیام مردگان از «مرقد» های آنهاست، به این ترتیب که گروهی از کافران هنگامی که خود را در سرائی دیگر و حیات نوین می بینند فریادشان بلند می شود، و «می گویند: ای وای بر ما! چه کسی ما را از خوابگاهمان بر انگیخت» «قالوا یا ویلنا من بعثنا من مرقدنا». «مرقد» از ماده «رقود» و «رقاد» به معنی خواب در شب یا روز است، و بعضی از اهل لغت آن را مخصوص خواب شبانه دانسته اند، و گاه گفته شده که معنی اصلی آن، استقرار و خواب به هنگام گرفتار شدن در مشکلات است (خواب آرامبخش) و لذا در مورد توقفی که به منظور رفع شدائد و مشکلات باشد نیز به کار می رود.
بنابرا این «مرقد» به معنی قرارگاه، استراحتگاه، و خوابگاه است، و اینکه در مورد «قبر» به کار رفته به خاطر آن است که میت از مشکلات و گرفتاریهای دنیا رهائی می یابد و گوئی در آنجا به خواب آرامبخشی فرو می رود. (مقاییس اللغه، صحاح اللغه، والتحقیق فی کلمات القرآن، ماده رقد).
به کار بردن این تعبیر در مورد قبرها از این نظر است که مرگ و خواب شباهت زیادی با هم دارند تا آنجا که گفته شده است «النوم اخ الموت»: «خواب برادر مرگ است».
بعضی گفته اند: هدف منکران معاد از انتخاب این تعبیر، این بوده که تردید خود را در مسأله زنده شدن بعد از مرگ مجددا ابراز دارند که آیا ما واقعا خواب بودیم و بیدار شدیم یا مرده بودیم و زنده گشتیم؟!
ولی چیزی نمی گذرد که خودشان به این سؤال خود پاسخ می گویند و اعتراف می نمایند که «این همان چیزی است که خداوند رحمان وعده داده و فرستادگان او راست می گفتند»! «هدا ما وعد الرحمن و صدق المرسلون».
صحنه رستاخیز چنان گویا و دهشت انگیز است که هر انسان لجوجی را به اعتراف صریح به واقعیتها وا می دارد. آنها با توصیف خداوند به «رحمن» گویا می خواهند ضمن اعتراف به خطای خود، دست به دامان رحمت الهی بزنند شاید گذشته های تاریک خود را از این طریق جبران نمایند.
به هر صورت، این تعبیر دلیل دیگری بر معاد جسمانی است، چرا که اگر معاد روحانی بود، مسأله «مرقد» مفهومی نداشت.
*  *  *
گروه سوم
آیاتی که می گوید: انسان از خاک آفریده شده و باز هم به خاک بر می گردد، و بار دیگر از خاک محشور می شود، مانند:
1-      «منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها نخرجکم تارة اخری». (سوره طه، آیه 55).
2-      «والله انبتکم من الارض نباتا * ثم یعیدکم فیها و یخرجکم اخراجا». (سوره نوح، آیه 17 و 18).
3-      «قال فیها تحیون و فیها تموتون و منها تخرجون». (سوره اعراف، آیه 25).
ترجمه:
1-      ما شما را از آن (خاک) آفریدیم و در آن باز می گردانیم و از آن نیز بار دیگر شما را بیرون می آوریم.
2-      و خداوند شما را همچون گیاهان از زمین رویانید! * سپس شما را به همان زمین باز می گرداند، و بار دیگر شما را خارج می سازد.
3-      فرمود: در آن (زمین) زنده می شوید، و در آن می میرید و از آن (رستاخیز) بیرون خواهید آمد.
*  *  *
تفسیر و جمع بندی
3- بار دیگر از خاک محشور می شوید
نخستین آیه در لابلای داستان موسی و فرعون، آمده است، ولی سخن از سوی خداوند متعال است، اشاره به زمین (ارض) که در آیات پیشین آمده می فرماید: «ما شما را از آن آفریدیم و در آن باز می گردانیم و بار دیگر نیز شما را از آن خارج می سازیم» «منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها نخرجکم تارة اخری».
آغاز وجود همه ما از خاک بود، یا به دلیل اینکه همه از آدم هستیم و آدم از خاک استف یا به خاطر اینکه تمام مواد غذائی که گوشت و پوست و استخوان ما از آن تشکیل شده از خاک گرفته می شود (از گیاهانی یا حیواناتی که از گیاهان تغذیه می کنند).
و باز گشت همه ما نیز مسلما به خاک خواهد بود، و رستاخیز ما نیز از خاک صورت می گیرد، و این دلیل روشنی است بر مسأله معاد جسمانی.
این تعبیر ضمن اینکه پاسخی است به گفته کسانی که معاد را غیر ممکن می شمردند که چگونه اجساد خاک شده زنده می شود، غافل از اینکه همه ما در آغاز نیز از خاک بودیم، هشداری است که همه طاغیان و گردنکشان و متکبران و افرادی همچون فرعون و اطرافیان او که بدانند همه در آغاز خاک بودند، و باز هم به خاک باز می گردند؛ و دگر بار از خاک بر می خیزند و در دادگاه عدل الهی حاضر می شوند، اندکی اندیشه در این خط سیر وجودی انسان کافی است که غرور او را در هم بشکند و روح  تواضع و تسلیم در مقابل حق را در او زنده کند.
*  *  *
دومین آیه از زبان نوح علیه السلام پیامبر بزرگ خداست که انسانها را تشبیه به گیاهانی کرده که از زمین می رویند، می فرماید: «خداوند شما را همچون گیاهی از زمین رویانید» «والله انبتکم من الارض نباتا».
«سپس همه شما را به زمین باز می گرداند» «ثم یعیدکم فیها».
«و بار دیگر شما را از همان زمین خارج می سازد» «و یخرجکم اخراجا». (در این آیات قاعدتا باید «انباتا» گفته شود که مصدر فعل «انبتکم» می باشد، ولی به عقیده جمعی از مفسران، آیه تقدیری دارد و آن چنین است: «ابنتکم من الارض فنبتم نباتا» یا «انبتکم من الارض انبات النبات»).
تعبیر به «انبات» «رویانیدن» در مورد انسانها تعبیر بسیار ظریفی است که نشان می دهد، قوانین حاکم بر حیات گیاهی و حیات انسانی شباهت زیادی با هم دارند، به علاوه کار خداوند در مورد انسانها تنها کار یک معلم و استاد نیست، بلکه شباهت زیادی به کار باغبان دارد که بذرها را در محیط مساعد می پاشد، و آنها را آبیاری می کند، تا استعدادهای نهفته آنها شکوفا شود!
می دانیم گیاهانی حق حیات دارند که رو به رو رشد و نمو باشند، گل یا میوه یا سایه و طراوتی داشته باشند، وگرنه چوب خشکی خواهند بود که تنها به درد سوزانیدن می خورند و این گونه است حال انسان.
بسوزند چوب درختان بی بر سزا خود همین است مربی بری را!
به هر حال این آیه نیز دلالت روشنی بر معاد جسمانی دارد، چرا که می گوید به زمین باز می گردید و بار دیگر از زمین خارج می شوید، در آغاز خاک بودید و باز هم از خاک بر می خیزید.
*  *  *
در سومین آیه که سخن از آدم و همسرش حوا و نسل آنهاست، می فرماید: «خداوند به آنها گفت شما در زمین زنده می شوید و در آن می میرید و از آن (در قیامت) خارج خواهید شد» «قال فیها تحیون و فیها تموتون و منها تخرجون».
جمله «و منها تخرجون» «از آن یعنی زمین خارج می شوید» دلیل روشنی بر معاد جسمانی از دیدگاه قرآن مجید است، و با هیچ توجیهی نمی توان آن را بر معاد روحانی یا نیمه جسمانی منطبق ساخت.
این تعبیر نشان می دهد که مسأله معاد جسمانی از آغاز خلقت آدم علیه السلام مطرح بوده است و مخصوص زمانی نیست که اسلام ظاهر گشت و قرآن مجید نازل شد.
*  *  *
گروه چهارم:
آیاتی است که بازگشت انسان را به حیات مجدد، تشبیه به حیات زمین بعد از مرگ می کند، مانند:
1-   «والله الذی ارسل الریاح فتثیر سحابا فسقناه الی بلد میت فأحیینا به الارض بعد موتها کذلک النشور.» (سوره فاطر، آیه 9).
2-   «و أحیینا به بلدة میتا کذلک الخروج.» (سوره ق، آیه 11). (آیات متعدد دیگری نیز در این زمینه داریم که در بحثهای پیشین به آنها اشاره شد مانند آیه 19 روم و 11 زخرف و 5 حج).
ترجمه:
1-   خداوند آن کس است که بادها را فرستاد تا ابرهائی را به حرکت در آورند، ما این ابرها را به سوی سرزمین مرده ای می رانیم و به وسیله آن زمین را بعد از مردنش زنده می کنیم، رستاخیز نیز همین گونه است!
2-      و به وسیله باران زمین مرده را زنده کردیم آری زنده شدن مردگان نیز همین گونه است.
*  *  *
تفسیر و جمع بندی
4- معاد همچون زنده شدن زمینهای مرده است.
تفسیر این آیات در مباحث پیشین به مناسبات دیگری گذشت، اکنون از این دیدگاه به آنها نگاه می کنیم که قرآن مجید، رستاخیز انسانها را تشبیه به حیات زمین به وسیله نزول باران می کند، و با صراحت می گوید: «کذلک النشور» «رستاخیز انسانها نیز همین گونه است».
و در مورد دیگری می گوید: «کذلک الخروج» «بیرون آمدن انسانها (از قبرها) نیز همین گونه است».
این تعبیرات و تعبیرات مشابه آن به خوبی حکایت از معاد جسمانی دارد، چرا که اگر این جسم عنصری بار دیگر، لباس حیات نمی پوشید تشبیه آن به حیات زمین بعد از مرگش کاملا بی تناسب بود، زیرا معاد روحانی چیزی جز بقاء روح بعد از مرگ تن نیست، بقای روح چه شباهتی به حیات زمین بعد از مرگ دارد؟!
همانگونه که اشاره کردیم، در قرآن آیات دیگری نیز به همین مضمون با عبارات و در لباسهای مختلف دیده می شود که همه، دلائل معاد جسمانی است.
*  *  *
گروه پنجم:
آیاتی است که نشان می دهد مخالفان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم یا سایر پیامبران در برابر مسأله معاد، موضع گیری سختی داشتند، و ادعای زنده شدن بعد از مرگ را «نعوذ بالله» ادعائی جنون آمیز و عجیب و غریب می شمردند.
مسلما اگر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دعوت به سوی معاد روحانی می کرد، مطلب عجیبی نبود چرا که اقوام جاهلی نیز خود عقیده به بقای روح داشتند، و اصولا بقای روح چیز عجیبی نبود.
به علاوه، خود این آیات نشان می دهد که تعجب آنها از گرد آمدن اجزاء پراکنده انسان در درون خاکها بود، به این آیات گوش کنید:
1-   «و قال الذین کفروا هل ندلکم علی رجل ینبئکم اذا مزقتم کل ممزق انکم لفی خلق جدید* افتری علی الله کذبا ام به جنة». (سوره سبأ، آیه 7 و 8).
2-      «ان هو الا رجل افتری علی الله کذبا و ما نحن له بمؤمنین». (سوره مؤمنون، آیه 38).
ترجمه:
1-   کافران گفتند: آیا مردی را به شما نشان می دهیم که خبر می دهد هنگامی که «مردید و خاک شدید و » سخت از هم متلاشی شدید «بار دیگر» آفرینش تازه ای خواهید یافت! آیا او بر خدا دروغ بسته؟ یا به نوعی جنون گرفتار است؟!
2-      او فقط مرد دروغگویی است که بر خدا افترا بسته و ما هرگز به او ایمان نخواهیم آورد.
*  *  *
گروه ششم:
آیاتی است که از انواع نعمتهای مادی بهشت، میوه ها، نهرها، ارائک (تختها)، انواع شرابهای طهور (نوشابه های حلال)، انواع لباسها، سایه ها، درختان مختلف و انواع لذائذ جسمانی دیگر که آیات آن از شماره بیرون است، سخن می گوید.
مسلما همه این آیات را نمی توانیم بر معانی مجازی حمل کنیم، و الفاظ را بدون هیچ قرینه روشنی از معنی حقیقی آن منصرف سازیم. درست است که میوه ها و شرابها و لباسها و ظروف و غذاهای بهشتی با آنچه در این دنیاست فرق بسیار دارد، و ما زندانیان این دنیای محدود نمی توانیم افقهای وسیع عالم آخرت را به خوبی درک کنیم، ولی هر چه هست این نعمتها، نعمتهائی است مادی که فقط تناسب با معاد جسمانی دارد.
البته نعمتهای بهشتی منحصر به نعمتهای مادی نیست و در کنار نعمتهای مادی مواهب بی نظیر و غیر قابل توصیف معنوی و روحانی نیز وجود دارد، ولی اینها مانع وجود نعمتهای مادی نیست.
به تعبیر دیگر چون معاد هم جنبه جسمانی دارد و هم جنبه روحانی، نعمتهای بهشت نیز جنبه روحانی و جسمانی هر دو دارد، بنابراین نمی توان آن را در بعد روحانی خلاصه کرد و این همه آیات روشن را نادیده گرفت.
تعداد این آیات شاید به صدها آیه بالغ می گردد، نمونه هائی را که ذیلا از نظر شما می گذرانیم تنها از یک سوره قرآن مجید (سوره الرحمن) انتخاب شده است، شما خود حدیث مفصل را از این مجمل بخوانید:
1-     «و لمن خاف مقام ربه جنتان».
2-     «ذواتا افنان».
3-     «فیهما عینان تجریان».
4-     «فیهما من کل فاکهة زوجان».
5-     «متکئین علی فرش بطائنها من استبرق».
6-     «و جنی الجنتین دان».
7-     « و من دونهما جنتان».
8-     «فیهما عینان نضاختان».
9-     «فیهما فاکهة و نخل و رمان».
10- «فیهن خیرات حسان».
11-  «حور مقصورات فی الخیام».
12-  «لم یطمثهن انس قبلهم و لا جان».
13-  «متکئین علی رفرف خضر و عبقری حسان». (سوره رحمن، آیات 46 تا 76).
ترجمه:
1-      و برای کسی که از مقام پروردگارش بترسد دو باغ بهشت است.
2-     آن دو باغ بهشت دارای انواع نعمتها و درختان پر طراوت است.
3-     در آنها دو چشمه دائما در جریان است.
4-     در آن دو از هر میوه ای دو نوع وجود دارد.
5-   این در حالی است که آنها بر فرشهائی تکیه کرده اند که آستر آنها از پارچه های ابریشمین است *و میوه های رسیده آن دو باغ بهشتی در دسترس است.
6-     و پائین تر از آنها دو بهشت دیگر است.
7-     در آنها دو چشمه در حال فوران است.
8-     در آنها میوه های فراوان و درخت و نخل و انار است.
9-     و در آن باغهای بهشتی زنانی هستند نیکو خلق و زیبا.
10-  حوریانی که در خیمه های بهشتی مستورند.
11-  زنانی که هیچ انس و جن قبلا به آنها تماس نگرفته (و دوشیزه اند).
12-  این در حالی است که این بهشتیان بر تخمهائی تکیه زده اند که با بهترین و زیباترین پارچه های سبز رنگ پوشانده شده.
*  *  *
تفسیر و جمع بندی
6- نعمتهای مادی بهشت دلیل بر معاد جسمانی است.
همان گونه که مشاهده می کنید تنها در سوره الرحمن که یکی از سوره های نسبتا کوتاه قرآن مجید است حد اقل به دوازده قسمت از نعمتهای مادی بهشت اشاره شده است: باغهای بهشتی، در ختان متنوع و پر طراوت، میوه های مختلف و رنگارنگ آنها، حتی طرز قرار گرفتن میوه ها و در دسترس بودن برای همه بهشتیان، فرشهای بهشتی، و حتی پارچه های زیبا و جالب آنها، همسران بهشتی، همسرانی بکر از هر جهت که همچون یاقوت و مرجانند، چشمه های آب جاری و در حال فوران، حوریانی که در خیمه های بهشتی مستورند، تختهائی که با پارچه های زیبا تزیین شده و بر آن تکیه می زنند و مانند اینها.
در سوره های دیگر قرآن مجید نیز نمونه های بسیار زیادی از نهرهای بهشتی با نامها و محتواهای مختلف، و شرابهای طهور، انواع ظروف مختلف که غذاها یا نوشابه های بهشتیان در آن خواهد بود، غرقه های بهشتی، تختهائی که در مقابل یکدیگر قرار گرفته و بهشتیان بر آنها تکیه کرده و مجالس انس تشکیل می دهند.
گاه این نعمتهای مادی بهشت چنان در آیات، پشت سر هم ذکر شده که جای هیچ شک و تردید باقی نمی گذارد، به این چند آیه کوتاه و زیبا و پر محتوی از سوره «غاشیه» نیز گوش فرا دهید:
«وجوه یومئذ ناعمة».
«فی جنة عالیة».
«فیها عین جاریة».
«فیها سرر مرفوعة».
«و اکواب موضوعة».
«و نمارق مصفوفة».
«و زرابی مبثوثة». (غاشیه، آیات 8 تا 16).
«صورتهائی در آن روز، شاداب و پر طراوت است».
«در باغی از باغهای عالی بهشت».
« در آن (باغ بهشتی) چشمه ای جاری است».
«در آن تختهای زیبای بلندی است.»
«و قدحهائی که در کنار آن چشمه ها نهاده شده».
«و بالشها و پشتی های صف کشیده».
«و فرشهای فاخر گسترده».
در حقیقت هفت آیه از بیست و شش آیه این سوره، به همین معاد جسمانی و نعمتهای مختلف جسمانی بهشت دارد و اگر به این ترتیب بخواهیم تمام آیات قرآن را در این زمینه جمع آوری کنیم عدد بزرگی را تشکیل می دهد.
در اینجا باز لازم می دانیم: دو نکته را یاد آور شویم:
1-   مسلما نعمتهای بهشتی منحصر به نعمتهای مادی نیست، بهشت نعمتهای روحانی و معنوی فراوانی نیز دارد که به خواست خدا در بحث ویژه خود خواهد آمد، اصولا چگونه ممکن است خداوند این همه نعمتهای متنوع مادی برای ارضای جسم انسان فراهم سازد، ولی برای روح او که قسمت مهم وجود او را تشکیل می دهد و از هر نظر برتر و بالاتر است، نعمتها و مواهب شایسته و مناسبی فراهم نسازد؟ منتهی نعمتهای روحانی چون شرح و بیان ندارد و جز با رسیدن و درک کردن، احساس نمی شود، شرح زیادی در آیات قرآن برای آن به چشم نمی خورد، در عین حال تعبیرات سر بسته و فشرده و جالبی در این زمینه دیده می شود که گویای عمق و عظمت این نعمتهاست که مشروحا در بحث مستقل خود خواهد آمد.
2-   بعضی با جرأت و جسارت، تمام این آیات را تأویل و توجیه می کنند و بر مفاهیمی غیر ظاهر آن حمل می کنند، و همه را کنایه از نعمتهای معنوی می پندارند، در حالی که ضوابط شناخته شده باب الفاظ هرگز چنین اجازه ای را به ما نمی دهد و اگر بنا باشد ما به خود اجازه این همه توجیه ها و تأویلها بدهیم دیگر حجیت ظواهر الفاظ مفهومی نخواهد داشت، و الفاظ وسیله انتقال مفاهیم نخواهد بود، و ارزش و اصالت خود را به کلی از دست می دهد، و این کار جرأتی است بر خدا و قرآن مجید.
*  *  *
گروه هفتم:
آیاتی است که از کیفرها و مجازاتهای مختلف مجرمان در قیامت سخن می گوید و بسیاری از این مجازاتها جنبه جسمانی دارد، اگر معاد تنها جنبه روحانی داشته باشد باید تمام این تعبیرات را به معانی مجازی حمل کرد، در حالی که هیچ مجوزی برای این کار وجود ندارد.
در اینجا نیز تأکید می کنیم که مجازاتها قیامت بر دو گونه است: عذابهای روحانی و عذابهای جسمانی، و به هر دو قسمت در آیات قرآن اشاره شده است، هر چند عذابهای جسمانی به خاطر نکته ای که در بحث سابق اشاره شد در آیات قرآن بیشتر مورد توجه قرار گرفته است.
این آیات، بسیار فراوان است، به عنوان نمونه به آیات زیر گوش فرا می دهیم:
1-      «و أصحاب الشمال ما اصحاب الشمال*فی سموم و حمیم * و ظل من یحموم* لا بارد و لا کریم». (سوره واقعه، آیه 41 الی 44).
2-      «یوم یحمی علیها فی نار جهنم فتکوی بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم ». (سوره توبه، آیه 35).
3-      «... و قالوا لا تنفروا فی الحر قل نار جهنم أشد حرا لو کانوا یفقهون». (سوره توبه، آیه 81).
4-      «... کمن هو خالد فی النار و سقوا ماء حمیما فقطع أمعائهم». (سوره محمد، آیه 15).
5-      «یوم یسحبون فی النار علی وجوههم ذوقوا مس سقر». (سوره قمر، آیه 48).
6-      «تصلی نارا حامیة* تسقی من عین آنیة* لیس لهم طعام الا من ضریع* لا یسمن و لا یغنی من جوع». (سوره غاشیة، آیه 4 الی 7).
7-      «إن الشجرة زقوم* طعام الأثیم* کالمهل یغلی فی البطون* کغلی الحمیم». (سوره دخان، آیه 43 الی 46).
ترجمه:
1-      «و اصحاب شمال چه اصحاب شمالی؟ (که نامه اعمالشان به نشانه جرمشان به دست چپ آنها داده می شود)*آنها در میان بادهای کشیده و آب سوزان قرار دارند* و در سایه دودهای متراکم و آتشزا؟ سایه ای که نه خنک است و نه مفید».
2-      «در آن روز آنها را در آتش جهنم گرم و سوزان کرده و با آن صورتها و پهلوها و پشتهایشان را داغ می کنند».
3-      «... و گفتند در این گرما حرکت (به سوی میدان) نکنید، به آنها بگو آتش دوزخ از این هم گرمتر است اگر بفهمند».
4-      «... همانند کسانی هستند که همیشه در آتش دوزخند و از آب جوشان نوشانده می شوند که امعاء آنها را از هم متلاشی می کند».
5-      «در آن روز که در آتش دوزخ، به صورتشان کشیده می شوند (و به آنها گفته می شود) بچشید آتش دوزخ را».
6-      «و در آتش سوزان وارد می گردند)* از چشمه ای فوق العاده داغ به آنها می نوشانند* طعامی جز الضریع (خار خشک و بدبو) ندارند* غذایی که نه آنها را فربه می کند و نه گرسنگی را فرو می نشاند».
7-      «درخت زقوم* غذای گنهکاران است* همانند فلز گداخته در شکمها می جوشد* جوششی همچو آب سوزان».
*  *  *
تفسیر و جمع بندی
7- کیفرهای مادی دوزخ دلیل دیگری است.
تفسیر این آیات از آن نظر که مورد توجه ما در این بحث است کاملا روشن می باشد و نیاز به بحث زیادی ندارد، چرا که در این آیات سخن از آتش دوزخ به میان آمده، آتشی که مجرمان را در آن به صورت می کشانند، آتشی که در هم و دینارهائی که به صورت کنز و گنج درآمده و حقوق الهی آن پرداخته نشده است در آن گداخته می شود، و به وسیله آن، صورت و پهلو و پشت صاحبان آنها را داغ می کنند!
سخن از بادهای کشنده سموم و آب سوزان و سایه های آتش زائی در میان است که در انتظار مجرمان می باشد.
سخن از صورتهائی است که در آن روز وارد آتش جهنم می گیرد، و از چشمه های داغ و سوزانی است که به آنها می نوشانند و طعامی جز از ضریع (غذایی ناگوار) ندارند.
سخن از درخت زقوم است که غذای گنهکاران می باشد، سخن از نوشابه های سوزان است که به گنهکاران داده می شود.
همه اینها و موارد دیگر شبیه آن، نشانه روشنی برای معاد جسمانی است، چرا که اگر معاد تنها جنبه روحانی داشت این گونه عذابهای جسمانی بی معنی به نظر می رسید.
*  *  *
گروه هشتم:
آیاتی است که از اعضای بدن انسان در قیامت سخن می گوید، از دست و پا، چشم و گوش و زبان و دهان و صورت و پوست تن که همگی دلیل بر معاد جسمانی است.
این آیات نیز در قرآن مجید فراوان است که نمونه های آن ذیلا از نظر می گذرد:
1-      «الیوم نختم علی افواههم و تکلمناایدیهم و تشهد ارجلهم بما کانوا یکسبون». (سوره یس، 65).
2-      «حتی إذا ما جائوها شهد علیهم سمعهم و ابصارهم و جلودهم بما کانوا یعملون». (سوره فصلت، آیه 20).
3-      «و قالوا لجلودهم لم شهدتم علینا قالوا انطقنا الله الذی انطق کل شیء». (سوره فصلت، آیه 21).
4-   «فاما من اوتی کتابه بیمینه فیقول هاؤم اقرءوا کتابیه... و اما من اوتی کتابه بشماله فیقول یا لیتنی لم اوت کتابیه». (سوره حاقه، آیه 19 و 25).
5-      «وجوه یومئذ مسفرة*ضاحکة مستبشرة*و وجوه یومئذ علیها غبرة*ترهقها قترة». (سوره عبس، آیه 38 الی 41).
ترجمه:
1-   «امروز بر دهان آنها مهر می نهیم، و دستهایشان با ما سخن می گویند و پاهایشان کارهائی را که انجام می دادند شهادت می دهند».
2-      «وقتی به آن می رسند گوشها و چشمها و پوستهای تنشان به اعمال آنها گواهی می دهند».
3-   «آنها به پوستهای تن خود می گویند: چرا بر ضد ما گواهی دادید؟ آنها جواب می دهند همان خدائی که هر موجودی را به نطق در آورده ما را گویا ساخته».
4-   «اما کسی که نامه اعمالش به دست راست اوست (از فرط خوشحالی و مباهات) فریاد می زند که ( ای اهل محشر!) نامه اعمال مرا بگیرید و بخوانید... اما کسی که نامه اعمال او به دست چپش داده شود می گوید: ای کاش هرگز نامه اعمالم به من داده نمی شد».
5-   «صورتهائی در آن روز گشاده و نورانی است*خندان و مسرور است*و صورتهائی در آن روز غبار آلود است*و دود تاریکی آنها را پوشانده».
*  *  *
تفسیر و جمع بندی
8- سخن گفتن اعضای بدن دلیل زنده دیگری است
از آنجا که این آیات در مباحث دیگر مانند بحث شاهدان روز قیامت و مبحث نامه اعمال، مورد تفسیر قرار می گیرد، در اینجا تنها به یک اشاره اجمالی به تفسیر آنها پرداخته و از آن بعد که مورد توجه است (چگونگی دلالت آنها بر معاد جسمانی) بحث می کنیم.
در نخستین آیه گفتگو از مهر نهادن بر دهانها و از کار افتادن موقت زبان، و به سخن در آمدن دستها و پاها و شهادت آنها بر اعمالی است که انسان انجام می داده است.
مسلما این مسأله تنها با معاد جسمانی سازگار است، وگرنه در معاد روحانی نه دست و پائی در کار است و نه زبان و دهان، و نه سخن گفتن.
در آیه دوم و سوم، سخن از گواهی دادن گوش و چشم، و حتی پوست تن در آن دادگاه عظیم است، شهادت بر اعمالی که انجام می دادند.
البته این شهادت و گواهی ممکن است از این طریق باشد که خداوند قدرت تکلم به آنها می دهد، و یا از طریق زبان حال، چرا که گوش و چشم و دست و پا و پوست بدن ، آثار اعمال را، در خود ضبط و حفظ می کنند، و آن روز که «یوم البروز» است این آثار آشکار می گردد (شرح این سخن در بحث گواهان روز قیامت به خواست خدا خواهد آمد).
در چهارمین آیه، سخن از کسانی است که نامه اعمالشان (به نشانه موفقیت و پیروزی و پاکی) به دست راستشان داده می شود، و با سربلندی اهل محشر را دعوت به مطالعه آن می کنند!، و کسانی که به نشانه سوء اعمال نامه اعمالشان به دست چپ آنها داده می شود، و فریاد از آنها برمی خیزد که ای کاش نامه اعمال ما را به ما نمی دادند!
در اینجا نه تنها روی اعضای مختلف بدن تکیه شده، بلکه به دست چپ و راست نیز اشاره گردیده است.
در پنجمین آیه، سخن از صورتهای درخشنده صالحان، و صورتهای سیاه و تاریک و غبار آلود طالحان و بدکاران است که آن نیز تأکیدی است بر جسمانی بودن معاد.
علاوه بر آنچه در بالا (به عنوان نمونه) گفته شد آیات فراوان دیگری نیز در قرآن وجود دارد که سخن از غل و زنجیرهائی می گوید که در گردن یا دست و پای آنها است (سوره ابراهیم، آیه 43و سوره انسان،آیه 4).
و آیاتی که حتی از بعضی از عوارض جسمانی سخن می گوید، مانند خندیدن مؤمنان از و  ضع کفار در قیامت «فالیوم الذین آمنوا من الکفار یضحکون». (سوره مطففین، آیه 34).
آیاتی که روز قیامت را روزی می شمرد که از شدت ترس و وحشت، چشمها از حرکت باز می ایستد، گردنها برافراشته، سرها به آسمان بلند کرده، و حتی پلک چشمها از شدت رعب و ترس باز و بسته نمی شود: «انما یؤخرهم لیوم تشخص فیه الابصار*معطعین مقنعی رؤسهم لا یرتد الیهم طرفهم». (سوره ابراهیم، آیه 42 و 43).
سخن از روزی است که ظالمان دستهای خویش را از شدت حسرت به دندان می گزند: «و یوم یعض الظالم علی یدیه». (سوره فرقان، آیه 27).
و امثال اینها.
آیا می توان این همه آیات را بدون هیچگونه دلیل روشنی حمل بر کنایه و مجاز کنیم و قوا عد مسلم، باب الفا ظ را نادیده بگیریم؟!
گروه نهم:
آیاتی است که نمونه های معاد را در این جهان در طول تاریخ انبیاء و غیر آنان مشخص می کند ، مانند داستان ابراهیم و مرغهای
چهارگانه، سرگذشت عزیر یا ارمیای پیامبر، و همچنین داستان اصحاب کهف، و ماجرای کشته بنی اسرائیل که شرح مبسوطه
همه آنها را قبلا تحت عنوان «نمونه های عینی و تاریخی معاد »آوردیم.
تمام این نمونه ها به وضوح روشن می سازد که معاد،تنها جنبه روحانی ندارد،بلکه جنبه جسمانی نیز در آن هست، و سؤال و جوابهای انبیاء با مردم بر محور آن دور می زده است، و ارائه این نمونه ها برای اثبات معاد جسمانی بوده است.
و از آنجا که این آیات را مبسوطا در گذشته نزدیک شرح داده ایم نیازی به تکرار و بحث در آن نمی بینیم.
*  *  *
نتیجه بحث
با توجه به گروههای نه گانه از آیات قرآن مجید که معاد جسمانی را به وضوح و از طرق مختلف و با بیانات کاملا متنوع بازگو می کند (1- آیاتی که می گوید خداوند بار دیگر استخوانهای پوسیده و خاک شده را به حیات مجدد باز می گرداند، 2- آیاتی که می گوید انسانها در قیامت از قبرها برانگیخته می شوند، 3- آیاتی که می گوید: انسان از خاک آفریده شده، باز هم به خاک بر می گردد و بار دیگر از خاک زنده می شود، 4- آیاتی که رستاخیز انسانها را به زنده شدن زمینهای مرده تشبیه می کند، 5- آیاتی که از موضع گیری های سخت دشمنان اسلام در برابر مسأله معاد سخن می گوید- (با توجه به اینکه بسیاری از آنها معاد روحانی را قبول داشتند، و از معاد جسمانی وحشت و تعجب می کردند)، 6- آیاتی که از انواع نعمتهای مادی بهشت صحبت می کند، 7- آیاتی که از انواع عذابهای جسمانی جهنم سخن می گوید، 8- و بالاخره آیاتی که اعضای جسمانی انسان در قیامت مانند چشم و گوش و دست و پا و صورت و گردن، بحث می نماید. کمترین تردیدی باقی نمی ماند که از دیدگاه قرآن مجید مسأله معاد جسمانی (در کنار معاد روحانی) از امور قطعی و مسلم است، و با توجه به صراحت و گستردگی آیات باید گفت: (معاد جسمانی از ضروریات قرآن مجید است) و آنها که راه دیگری را می پویند از قرآن و تعلیمات آن بیگانه اند. اکنون به توضیحات باز می گردیم، و دلائل معاد جسمانی و ایرادات مخالفان را به شکل منطقی طرح کرده به نقد و بررسی آن می پردازیم.
*  *  *
توضیحات
معاد جسمانی در ترازوی عقل
آیا معاد با همین جسم مادی عنصری، از طریق دلائل عقتی قابل اثبات است یا نه؟
بعضی معتقدند دلیل خاصی از طریق عقل بر این مسأله نداریم،همان گونه که دلیلیهم بر نفی آن نمی توان اقامه کرد، بنابراین چون دلیلی بر محال بودن آن در دست نیست، شهادت کتاب الله و سنت در این زمینه کافی است، بی آنکه احتیاج به توجیه و تأویلی باشد.(مرحوم علامه مجلسی در بحار الانوار می گوید:معاد جسمانی از اموری است که صاحبان ادیان در آن اتفاق نظردارند و از ضروریات دین محسوب می شود و منکران آن از زمره مسلمین خارجند،آیات کریمه قرآن در این زمینه صراحت دارد و قابل تأویل نیست و اخبار در این زمینه متواتر است وقابل انکار نمی باشد (بحار الانوار جلد 7صفحه47) وبه تعبیر دیگر دلیل عقل از رسیدن به این مسأله، ناتوان است، و هنگامی که می بینیم دلیل نقل روی آن تأکید دارد،راهی جز پذیرش آن نیست.
این در حالی است که بعضی معاد جسمانی را مطابق دلیل عقل می دانند.ومی گویند روح انسان همراه بدن، پرورش می یابد، مدارج کمال را می پیماید، و با آن شکل می گیرد.
به همین دلیل رابطه تنگاتنگی میان «روح» و «بدن» وجود دارد، و حالات هر یک در دیگری منعکس می شود، ناراحتیهای جسمی در روح اثر می گذارد، و ناراحتیهای روحی در جسم، همچنین آرامش هر یک در دیگری کاملا مؤثر است.
به این ترتیب روح و جسم دو دوست دیرین هستند و با هم نشو و نما می یابند.
بدون شک مرگ، این رابطه را موقتا قطع می کند، ولی برای اجرای عدالت الهی و رسیدن به پاداش یا کیفر کامل، باید این رابطه بار دیگر در سطحی عالیتر برقرار گردد، تا روح مرکب اصلی خود را بازیابد، و با آن بتواند جولان کند، از مواهب معنویو مادی جهان دیگر بهره گیرد، و یا از کیفرهای آن متألم شود.
کوتاه سخن اینکه:هر یک از این دو بدون دیگری ناقص است و معاد کامل جز از طریق بازگشت هر دو امکان پذیر نیست .
درست است که کانون پاداش و کیفر، و لذت و الم، روح است، ولی می دانیم که روح بسیاری از این لذات و آلام را از طریق جسم دریافت می دارد و به وسیله آن پذیرا می شود، اگر پای جسم در میان نباشد این بخش از لذات و آلام به کلی از میان می رود.
بنابراین عقل می گوید:این دو همانگونه که در این جهان با بودند در عالم دیگر نیز باید در کنار هم قرار داشته باشند،چرا که هر کدام بدون دیگری ناقص است (دقت کنید ).
2- شبهات منکرات معاد جسمانی
حال ببینیم چرا گروهی از فلاسفه یا غیر آنها به سوی انکار این مسأله گام برداشته اند؟ و چه تنگناهائی سبب پذیرش این اعتقاد شده است؟
از مجموع بررسیهای کلمات آنها چنین به نظر می رسد که «هشت عامل» زیر در این امر مؤثر بوده است:
1-      محال بودن اعاده معدوم.
2-      شبهه آکل و مأکول.
3-      مشکل عوض شدن مواد جسمانی در طول عمر.
4-      کمبود مواد خاکی روی زمین.
5-      اگر معاد جسمانی در کره زمین روی دهد کمبود محل نیز مشکل دیگری است.
6-      چگونه جسم فانی می تواند حیات باقی داشته باشد؟
7-      جمع میان معاد روحانی و جسمانی، امکان ندارد.
8-   می دانیم جسم انسان در طول عمر بارها عوض می شود، آیا به هنگام معاد همه آنها بر می گردد یا بعضی؟ در اینجا به بررسی هر یک از اشکالات فوق می پردازیم:
*  *  *
1- مشکل «اعاده معدوم»
جمعی از علمای عقائد مسأله معاد جسمانی را به سوی بحث اعاده معدوم کشانده، و گفته اند چون جسم انسان به کلی نابود می شود، بازگشت آن در اینجا مسأله معاد جسمانی مواجه با اشکال می گردد.
ولی با کمی دقت روشن می شود، نه اعاده معدوم به آن صورت که در معاد است محال می باشد، و نه معاد از قبیل اعاده معدوم است.
توضیح اینکه: فلاسفه دلائل متعددی بر محال بودن اعاده معدوم آورده اند، حتی معتقدند بازگشت چیزی که معدوم شده به عالم وجود، از اموری است که محال بودنش جزء بدیهیات است، زیرا بازگشت یک شیء باید با تمام خصوصیات باز گردد، چرا که یکی از خصوصیاتش «وجود آن در روز گذشته» است، چطور ممکن است «دیروز» و «امروز» یکجا جمع شود؟ این تناقض است.
ولی اگر از این خصوصیت صرف نظر کنیم هیچ مانعی ندارد وجودی که در تمام جهات عین وجود اول است، فقط در زمان با آن متفاوت می باشد، ایجاد گردد. بدیهی است این موجود دقیقا همان نیست، بلکه مثل آن است و به این ترتیب نزاع معروف محال بودن یا نبودن اعاده معدوم بازگشت به یک نزاع لفظی می کند، منکران می گویند: با تمام خصوصیات باز نمی گردد، و طرفداران می گویند: با تمام خصوصیات «منهای زمان» باز می گردد.
و بدون شک هیچ یک از معتقدان معاد جسمانی نمی گوید: جسمی که در دنیا بود با همان قید زمان گذشته در قیامت باز می گردد، بلکه منظور بازگشت آن در زمان دیگر است که از جهتی عین وجود گذشته است و از جهتی مثل آن است (دقت کنید).
از این گذشته، معاد به هیچ وجه اعاده معدوم نیست، زیرا روح که معدوم نمی شود، و عینا باقی است، جسم نیز متلاشی و پراکنده و مبدل به خاک می گردد، ولی هرگز نابود نمی شود، تنها چیزی که از دست می رود صورت ظاهری اوست، و در قیامت ذرات خاک بار دیگر به صورت قبلی در می آید، اگر سخن از اعاده معدوم باشد تنها در مورد صورت است که مثل آن در قیامت باز می گردد، ولی وجود روح از یک طرف و وحدت ماده جسمانی از طرف دیگر، سبب حفظ شخصیت آن انسان است، لذا می گوئیم این همان فرد از انسان می باشد، چرا که روحش همان روح، و ماده جسمانی همان، و صورت جسمانی شبیه به آن است، شاید تعبیر به «مثل» در آیه 81 سوره یس : «أولیس الذی خلق السماوات والارض بقادر علی ان یخلق مثلهم»: «آیا کسی که آسمانها و زمین را آفرید قادر نیست مثل آن انسانها را بیافریند»؟! نیز ناظر به همین معنی باشد.
جالب اینکه در حدیثی از امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه «کلما نضجت جلودهم بدلنا هم جلودا غیرها لیذوقوا العذاب»: «هر زمان پوستهای تن آنها (دوزخیان) بسوزد، پوستهای دیگری به جان آن قرار می دهیم تا عذاب را بچشند». (سوره نساء،آیه 56).
در پاسخ سؤال «ابن ابی العوجاء» که سؤال کرد: «ما ذنب الغیر؟»: «گناه آن پوستهای دیگر چیست که ... باید بسوزند؟!».
امام در پاسخ فرمود: «هی هی و هی غیرها»: «پوستهای نو همان پوستهای سابق است و در عین حال غیر آن است».
ابن ابی العوجاء تقاضای توضیح بیشتر کرد و عرض نمودند: مثالی از امور دنیا در این زمینه برای من بزنید! امام فرمود: «أرأیت لو ان رجلا اخذ لبنة فکسرها ثم ردها فی ملبنها، فهی هی و هی غیرها!»: «این همانند آن است که کسی خشتی را بشکند و خرد کند، دو مرتبه آن را در قالب بریزد و به صورت خشت تازه ای در آورد، این خشت همان خشت اول است، و در عین حال غیر آن است»! (ماده اصلی آن همان است ولی صورت آن شبیه صورت سابق است». (بحارالانوار، جلد 7، صفحه 37 حدیث 6).
*  *  *
2- شبهه آکل و مأکول
سؤال دیگری که در این بحث مطرح شده همان شبهه «آکل و مأکول» است که در حقیقت یکی از پیچیده ترین مباحث معاد جسمانی است.
توضیح اینکه: گاه اتفاق می افتد که احزای بدن انسانی، جزو بدن انسان دیگری می شود، خواه به صورت مستقیم باشد، مثل اینکه در زمان قحطی کسی از گوشت انسان دیگری تغذیه کند، یا به صورت غیر مستقیم مثل اینکه بدن انسانی خاک شود، و مواد غذائی آن خاک جزء گیاهان گردد. و انسانی از آن گیاه (سبزی، دانه های غذائی، و میوه ها) تغذیه کند، و یا حیوانی آن گیاه را بخورد، و انسانی از آن حیوانی تغذیه نماید، حتی امکان دارد که بعضی از اجزاء بدن انسان تجزیه و تبدیل به بخار و گاز شود و انسان دیگری از طریق استنشاق آن را وارد بدن خود سازد.
این نیز ممکن است که تمام بدن یک انسان تدریجا جزء بدن انسان دیگری شود.
حال این سؤال پیش می آید که به هنگام بازگشت روح به بدن این اجزاء، جزء کدامین بدن خواهد بود؟ اگر جزء بدن اول شود، بدنهای دیگر ناقص می گردد، و اگر جزء بدنهای بعد شود، چیزی برای بدن اول باقی نمی ماند، به علاوه ممکن است یکی از این دو نفر انسان خوب و دیگری انسان بدکاری باشد تکلیف این اجزاء چه خواهد شد؟
از شأن نزول سرگذشت ابراهیم و داستان مرغهای چهارگانه (سوره بقره، آیه 260) نیز استفاده می شود که سؤال ابراهیم درباره معاد جسمانی و شبهه آکل و مأکول بوده، چرا که مرداری را در کنار دریا مشاهده کرد که بخشی از آن در دریا بود و حیوانات دریا آن را می خورند، و بخشی از آن در خشکی و حیوانات خشکی از آن تغذیه می کردند، و همین مسأله ابراهیم علیه السلام را در فکر فرو برد، و تقاضای خود را مبنی بر ارائه معاد به پیشگاه خداوند عرضه نمود.
*  *  *
پاسخ:
در حواب این ایراد قدیمی پاسخهای مختلفی گفته شده است که معروفترین آنها اعتقاد به «اجزاء اصلیه» است، طرفداران این عقیده می گویند: بدن انسان مرکب از دو گونه اجزاء است: اجزاء اصلیه، و اجزاء غیر اصلیه، اجزاء اصلیه همان است که هرگز در آن زیاده و نقصان، روی نمی دهد، و اجزاء غیر اصلیه آنهاست که دائما در معرض زیاده و نقصان است.
اجزاء اصلیه بعد از مرگ انسان همواره باقی می ماند و اگر هم خاک شود، آن خاک جزء بدن موجود دیگری نمی گردد، و در قیامت همین اجزاء، پرورش می یابد و بدن انسان را می سازد و روح به آن ملحق می شود.
گاه این نظر را با پاره ای از روایات نیز تأیید کرده اند از جمله: روایتی است که «مصدق بن صدقه» از «عمار بن موسی» از امام صادق علیه السلام نقل می کند، می گوید: از آن حضرت پرسیدم که آیا میت تمام بدنش می پوسد؟ فرمود: آری، تا جائی که گوشت و استخوانی برای او باقی نمی ماند، مگر همان طینت (خاکی) که در آغاز از آن آفریده شده: «فإنها لا تبلی و تبقی فی القبر مستدیرة، حتی یخلق منها کما خلق منها أول مرة»: «آن جزء نمی پوسد و در قبر به صورت مدور باقی می ماند، تا بار دیگر از آن آفریده شود همان گونه که در آغاز آفریده شده». (بحارالانوار، جلد 7، صفحه 43، حدیث 21).
در روایت مرسله دیگری نیز از امام صادق علیه السلام نقل شده که در داستان ذبح گاو بنی اسرائیل فرمود: «فأخذوا قطعة و هی عجب الذنب الذی منه خلق ابن آدم، و علیه یرکب اذا ارید خلقا جدیدا فضربوه بها»: «پس قطعه ای از آن (گاو ذبح شده) را گرفتند که همان آخرین مهره ستون فقرات می باشد، همان چیزی که فرزندان آدم نیز از آن آفریده می شوند، و به هنگام آفرینش جدید بر آن ترکیب می یابند، و آن را بر آن مقتول زدند». (بحارالانوار، جلد 7، صفحه 43، حدیث 19).
قابل توجه اینکه حدیث دوم به خاطر مرسله بودن ضعیف است و حدیث اول نیز به خاطر اختلافی که در «عمرو بن سعید» است قابل گفتگوست، بعلاوه چنانکه خواهیم دید این روایات با طاهر قرآن مجید سازگار نیست، و لذا نمی توان روی آن تکیه کرد.
به هر حال مطالعات امروز علمای علوم تجربی این مسأله را نفی می کند و فرقی میان اجزاء بدن نمی گذارد، آنها معتقدند تمام اجزاء بدن ممکن است خاک شود و طبعا می تواند جزء بدنهای انسانهای دیگر گردد، و اینکه طرفداران اجزاء اصلیه معتقدند آخرین مهره ستون فقرات که در عربی آن را «عجب الذنب» می نامند جزء اصلی است و با گذشت زمان از بین نمی رود مطلبی است که مشاهدات حسی آن را تأیید نمی کند، و بسیار شده است که در یک حادثه آتش سوزی تمام بدن تبدیل به خاکستر شده و در میان خاکسترها نیز تفاوتی دیده نمی شود.
از این گذشته نظریه فوق با ظاهر آیات قرآن نیز سازگار نیست چرا که قرآن مجید در پاسخ مرد عربی که استخوان پوسیده ای را همراه آورده بود و می گفت: چه کسی آن را زنده می کند، می فرماید: «همان کسی که در آغاز آن را آفرید، بار دیگر لباس حیات در تنش می پوشاند». و بسیار بعید به نظر می رسد که آن مرد عرب فقط، مهره آخر ستون فقرات را به دست گرفته بوده و از آن سؤال می کرده است.
ظاهر داستان مرغهای چهارگانه ابراهیم نیز این است که تمام اجزاء از هم جدا شده باز می گردد.
به هر حال این پاسخ چیزی نیست که در شرائط فعلی و با توجه به متون قرآنی بتوان روی آن تکیه کرد. و برای اثبات آن نمی توان به خبر واحد قناعت نمود.
*  *  *
بعضی دیگر در پاسخ «شبهه آکل و مأکول» راه دیگری را پیموده اند و گفته اند لزومی ندارد همان اجزاء سابق بدن بازگردد، زیرا شخصیت انسان به روح اوست، و روح به هر جسمی تعلق گیرد، همان انسان اول خواهد بود، لذا دگرگونیهای جسم در طول عمر انسان و عوض شدن اجزاء و جانشین شدن اجزای دیگر، هرگز به وحدت شخصیت انسان زیانی نمی رساند.
بنابراین مانعی ندارد خداوند جسم دیگری بیافریند و روح به آن تعلق گیرد، و روح با این جسم در میان نعمتهای بهشتی متنعم، و یا در دوزخ معذب گردد، و می دانیم که لذت و عذاب مربوط به روح است و جسم واسطه ای بیش نیست!
این پاسخ نیز صحیح نیست، چرا که با بسیاری از آیات قرآن تعارض دارد، و همانگونه که در بحثهای گذشته خواندیم قرآن مجید می گوید: همان استخوانهای پوسیده از همان قبرها در قیامت بپا می خیزد، نه اینکه خداوند جسم دیگری می آفریند تا روح به آن تعلق گیرد، بنابراین پاسخ مزبور نیز از درجه اعتبار ساقط است.
*  *  *
پاسخ نهائی شبهه آکل و مأکول
بهترین پاسخی که می توان به این سؤال داد نیاز به ذکر چند مقدمه دارد:
1-   عوض می شود حتی سلولهای مغزی با اینکه از نظر تعداد کم و زیاد نمی شود، از نظر اجزاء عوض می گردد، زیرا از یک طرف «تغذیه» می کنند و از سوی دیگر «تحلیل» می رود، و این خود باعث تبدیل کامل آنها با گذشت زمان است، خلاصه اینکه در مدتی در حدود هفت سال تقریبا هیچ یک از ذرات پیشین بدن انسان باقی نمی ماند.
ولی باید توجه داشت که ذرات قبلی به هنگامی که در آستانه مرگ قرار می گیرد همه خواص و آثار خود را به سلولهای نو و تازه می سپارد، به همین دلیل خصوصیات جسمی انسان از رنگ و شکل و قیافه گرفته، تا بقیه کیفیات جسمانی، با گذشت زمان ثابت هستند، این نیست مگر به خاطر انتقال صفات به سلولهای تازه.
بنابراین آخرین اجزاء بدن هر انسانی که پس از مرگ مبدل به خاک می شود دارای مجموعه صفاتی است که در طول عمر کسب کرده و تاریخ گویائی است از سرگذشت جسم انسان در تمام عمر!
2-   درست است که اساس شخصیت انسان را روح انسان تشکیل می دهد ولی باید توجه داشت که روح همراه جسم پرورش و تکامل می یابد، و هر دو در یکدیگر تأثیر متقابل دارند، و لذا همانطور که دو جسم از تمام جهات با هم شبیه نیستند، دو روح از تمام جهات نیز با هم شباهت نخواهند داشت، به همین دلیل هیچ روحی بدون جسمی که با آن پرورش و تکامل پیدا کرده نمی تواند فعالیت کامل و وسیع داشته باشد و لذا در رستاخیز باید همان جسم سابق باز گردد تا روح با پیوستن به آن فعالیت خود را در یک مرحله عالیتر از سرگیرد و از نتائج اعمالی که انجام داده بهره مند شود.
3-   هر یک از ذرات بدن انسان تمام مشخصات جسمی او را در بر دارد، یعنی اگر هر یک از سلولهای بدن را بتوانیم پرورش دهیم تا به صورت یک انسان کامل درآید آن انسان تمام صفات شخصی را که این جزء، از آن گرفته شده دارا خواهد بود (دقت کنید).
مگر روز نخست یک سلول بیشتر بود؟ همان یک سلول نطفه تمام صفات او را در برداشت و تدریجا از راه تقسیم به دو سلول تبدیل شد، و دو سلول به چهار سلول، و به همین ترتیب تمام سلولهای بدن انسان به وجود آمد، بنابراین هر یک از سلولهای بدن انسان شاخه ای از سلول نخستین است، که اگر همانند او پرورش یابد انسانی شبیه به او از هر نظر خواهد ساخت که همان صفات او را دارا باشد.
4-   آنچه از آیات قرآن در زمینه معاد جسمانی استفاده می شود، این است که آخرین بدن انسان که مبدل به خاک شده و در قبر قرار دارد به فرمان خدا زنده و آماده حساب و جزا می شود، آیات فراوانی که قبلا درباره معاد جسمانی از دیدگاه قرآن گفته شد گواه بر این معنی است.
5-   یک بدن ممکن نیست به تمام معنی متحد با بدن دیگری شود و به تعبیر دیگر تمام بدن اول تمام بدن دوم گردد، بلکه بدن اول تنها می تواند جزئی از بدن دوم را تشکیل دهد زیرا بدن دوم باید قبلا وجود داشته باشد تا همه یا قسمتی از بدن اول را از طریق تجزیه جزء خود سازد.
بنابراین مانعی ندارد که تمام بدنی «جزء» بدن دیگر گردد، اما ممکن نیست «کل» آن گردد، همانگونه که ممکن است بدنهای متعددی جزء بدن دیگری شود ولی کل آن را تشکیل نمی دهد.(دقت کنید).
*  *  *
حال با توجه به مقدمات چهارگانه فوق به سراغ پاسخ اصلی شبهه آکل و مأکول می رویم:
قرآن صریحا می گوید: آخرین ذراتی که در بدن انسان هنگام مرگ وجود دارد روز قیامت باز می گردد، بنابراین اگر این ذرات خاک شده جزء بدن انسان دیگری شود در قیامت به بدن صاحب اصلی یعنی بدن شخص اول باز می گردد، منتها خواهید گفت بدن دوم ناقص می شود چرا که اجزائی را از دست می دهد، ولی بهتر آن است که گفته شود بدن دوم کوچک و لاغر می شود (نه ناقص) زیرا اجزای بدن اول در تمام بدن دوم پراکنده است نه در یک گوشه آن (چون هر غذائی که انسان می خورد به تمام بدن تقسیم می شود) بنابراین ممکن است یک انسانی که هفتاد کیلو وزن داشته نیمی از وزن خود و یا حتی تمام وزن خود به استثنای یک کیلوگرم یا کمتر از دست بدهد و بدن کوچکی از او بماند به اندازه دوران کودکی یا حالت جنینی!
ولی این موضوع مشکلی ایجاد نمی کند، چرا که این بدن کوچک تمام ویژگیهای آن بدن بزرگ را دارد، و اگر نمو کند به صورت همان بدن بزرگ در می آید.
مگر روز اول طفل نوزاد بدن کوچکی نداشت، و قبل از آن در دوران جنینی، موجود کوچکتری نبود؟ سپس رشد و نمو کرد و به صورت انسان کاملی در آمد، بی آنکه شخصیت او عوض شود و شخص تازه ای گردد.
تنها سؤالی که در اینجا باقی می ماند این است که آن اجزاء خاصی که عضو دو بدن یا چند بدن گردیده، و یکی از آن بدنها مربوط به انسان مطیع و دیگر گنهکاری بوده، چه سرنوشتی خواهد داشت؟
پاسخ این سؤال نیز مشکل نیست، زیرا همان گونه که قبلا نیز اشاره شد پاداش و کیفر در حقیقت برای روح است، لذا هنگامی که این رابطه موقتا به وسیله بی هوشی قطع می شود بدن را با چاقوی جراحی پاره پاره می کنند بی آنکه روح متألم شود.
به تعبیر دیگر بدن به تنهائی پاداش و کیفر و لذت و المی ندارد بلکه ابزاری است برای پاداش و کیفر و لذت و الم روح انسان.
با توجه به آنچه گفته شد روشن می شود که معاد جسمانی طبق ظاهر آیات قرآن با همین بدن مادی عنصری صورت می گیرد، و در فرض آکل و مأکول بودن نیز مشکلی به وجود نمی آید.
ذکر این نکته نیز مؤکدا لازم است که بعضی از منکران معاد جسمانی برای آنکه سرپوشی بر گفتار خود در مجامع اسلامی، و در برابر آیات واضح قرآن بگذارند، تعبیراتی در زمینه معاد جسمانی دارند که در واقع بازگشت به معاد روحانی می کند، و یا معاد جسمانی بدون این جسم مادی است.
گاه به سراغ جسم نوعی می روند و می گویند چون شخصیت انسان با روح اوست، این روح به هر جسمی تعلق گیرد همان شخص را تشکیل می دهد. و گاه به سراغ جسم برزخی می روند و معاد را با آن اجسام لطیف نورانی می دانند.
و گاه می گویند شیئیت و هستی هر چیزی با صورت آن است، نه ماده آن،و آنجا که صورت وجود دارد،هستی آن شئ موجود است،و قوام این صورت با روح انسان است، بنابراین هر جا روح باشد تمام شیئیت و هستی انسان است.
هیچ یک از این تعبیرات با معاد جسمانی قرآنی که در آیات فراوان گذشته آمده هماهنگ نیست، و در واقع دلبستگی به کلمات جمعی از فلاسفه، و عدم توانائی بر حل مشکل آکل و مأکول سبب تمایل به اینگو نه بحثها شده است که از شأن یک عالم مسلمان و پای بند به قرآن دور است.
*  *  *
3-کمود مواد خاکی زمین
مطلب دیگری که ذهن بعضی را به خود مشغول داشته، و به صورت مشکلی در مبحث معاد جسمانی در آمده، مسأله کمبود مواد خاکی روی زمین است.
توضیح اینکه:
اگر انسانهائی که در طول تاریخ بر این کره خاکی قدم نهاده اند، و انسانهائی را که در آینده تا پایان دنیا قدم می نهند در نظر بگیریم، و فکر کنیم همه آنها تبدیل به خاک می شوند، مقادر عظیمی از خاک را تشکیل خواهد دادکه مجموع خاکهای موجود روی زمین مشکل بتواند پاسخگوی این عدد عظیم باشد، مگر اینکه بگوئیم انسانها در آن روز به صورت آدمکهای بسیار کوچکی محشور می شوند، و آن هم عجیب به نظر می رسد، به هر حال پیدایش مجدد این همه انسان از خاکهای موجود به این می ماندکه بخواهند مثلا با هزار تن آهن میلیونها اتومبیل بسازند.
پاسخ:
چه خوب بود کسانی که این گونه ایرادها را مطرح می کنند کمی به خود زحمت می دادند که قلم و کاغذی به دست بگیرند و یک محاسبه اجمالی کنند، تا معلوم شود چه اندازه این گونه ایرادها از حقیقت دور است؟
با توجه به اینکه حدود 65تا70درصد بدن هر انسانی آب است، مواد خاکی برای ساختمان بدن یک انسان به سی درصد وزن او تنزل می کند، ولی ما فرض می کنیم تمام وزن بدن را همان مواد خاکی تشکیل می دهد.
شما فکر می کنید یک متر مکعب خاک چقدر وزن داشته باشد؟
حدود دو الی سه تن!، و اگر هر انسانی را به طور متوسط شصت کیلوگرم حساب کنیم یک متر مکعب خاک جوابگوی ساختمان بدن چهل نفر انسان متوسط است.
روی این حساب یک کیلومتر مکعب که در واقع یک «میلیارد متر مکعب» خاک است. می تواند جوابگوی جمعیتی در حدود هشت برابر جمعیت موجود امروز کره زمین باشد، و با توجه به اینکه جمعیت کره زمین در گذشته نسبت به امروز بسیار کم بوده، معلوم نیست که در تمام طول تاریخ زندگی بشر، چهل میلیارد نفر بر کره خاک آمده باشند.
تازه این حساب مربوط به یک کیلومتر مکعب خاک است که در برابر حجم کره زمین یکذره بسیار ناچیز است، که در حساب نیاید، حال فکر کنید اگر به جای یک کیلومتر مکعب، صد یا هزار یا یک میلیون کیلومتر مکعب را در نظر بگیریم که آن هم در مقابل حجم کره زمین چیز زیادی نیست، در این صورت با اعداد و ارقامی سر و کار خواهیم داشت که مطلب را بسیار روشن می سازد.
حالا که زحمت این محاسبه را کشیدید، بیائید در افق زمان نیز به سیر و حرکت بپردازیم.
فکر می کنید حد متوسط عمر یک انسان چند سال است؟ یا به تعبیر دیگر چند سال طول می کشد که یک نسل به کلی از میان برود و نسل دیگری جانشین آن گردد؟
شاید حد متوسط آن پنجاه سال باشد، یا کمی کمتر و بیشتر.
بنابراین یک کیلومتر مکعب خاک حداقل می تواند هشت نسل یعنی چهارصد سال را در بر بگیرد (البته اگر فرض کنیم جمعیت نسلهای گذشته نیز به مقدار امروز بوده که قطعا نبوده است).
بنابراین برای یک میلیون سال عمر بشر تنها دو هزار و پانصد کیلومتر مکعب خاک کافی است، و برای چهار میلیون سال فقط ده هزار کیلومتر مکعب خاک لازم است.
و می دانیم عمر بشر روی کره زمین مطابق هیچ نظریه ای به چهار میلیون سال نمی رسد، و نمی دانیم تا پایان دنیا چقدر فاصله باشد؟
به این ترتیب به هر حسابی که باشد مواد خاکی بدن انسانها در تمام طول تاریخ تنها در یک گوشه کوچکی از زمین جای می گیرد، در یک مملکت کوچک ده هزار کیلومتر مربعی با عمق هزار متر.
تازه تمام این محاسبات را ما بسیار سخاوتمندانه انجام داده ایم، چرا که دستمان باز بود، نه آبهای موجود در بدن انسانها را به حساب آوردیم، نه نسلهای گذشته را که عددشان نسبت به امروز بسیار کم بوده دست کم گرفتیم، و برای آینده دنیا نیز زمان طولانی در نظر گرفتیم.
کوتاه سخن اینکه: ادعای عدم کفایت خاکهای کره زمین برای پاسخگوئی به معاد جسمانی تنها از سوی کسی ممکن است گفته شود که آشنا با حسابهای ساده چهار عمل اصلی نباشد! و یا کسی که به اصطلاح «چوب انداز صحبت می کند» و «گز نکرده پاره می نماید»!
*  *  *
4-آیا کره زمین برای معاد همگان کافی است؟
این مشکل نیز ذهن جمعی را به خود مشغول ساخته که اگر معاد جسمانی باشد و همه مردم جهان در سراسر تاریخ همزمان رستاخیز داشته باشند کره زمین گنجایش همه آنها را نخواهد داشت، خلاصه اینکه اگر تمام مشکلات در مورد معاد جسمانی حل شود، تازه برای بازگشت این همه انسان جائز نخواهد بود، زیرا هم اکنون وسعت کره زمین در پاره ای از نقاط برای نسل موجود کم است و کارشناسان جمعیتی هشدار می دهند که اگر آهنگ رشد جمعیت با همین شتاب پیش رود چیزی نمی گذرد که محیط کره زمین برای یک نسل تنگ خواهد بود، حال فکر کنید اگر همه نسلهای گذشته و آینده یکجا جمع شوند چه خواهد شد؟!
اما اگر معاد روحانی باشد، مشکلی از این نظر نخواهیم داشت، چرا که در جهان ارواح مزاحمتی نیست.
*  *  *
پاسخ:
طرح کنندگان این اشکال از یک نکته غفلت کرده اند که طبق صریح آیات قرآن معاد در کره زمین به شکل کنونیش انجام نمی گیرد، بلکه این زمین دگرگون می شود: «یوم تبدل الارض غیر الارض والسموات»: «آن روز که این زمین به زمین دیگر، و آسمانها به آسمانهای دیگری مبدل می شوند» (سوره ابراهیم، آیه 48).
و نیز قرآن مجید می گوید: وسعت بهشت به اندازه پهنه زمین و آسمانها است: «سابقوا الی مغفرة من ربکم و جنة عرضها کعرض السماء والارض»: «سبقت گیرید به سوی آمرزش پروردگارتان و بهشتی که پهنه آن همانند پهنه آسمان و زمین است» (سوره حدید، آیه 21).
از این آیات و پاره ای دیگر از آیات قرآن مجید استفاده می شود که یا کره زمین آنقدر وسعت و گسترش پیدا می کند تا به اندازه وسعت آسمانها و زمین گردد، که بهشت و دوزخ و همه انسانها را در خود جای دهد، و یا انسانها بعد از رستاخیز از کره زمین به جای دیگری منتقل می شوند و در هر صورت مشکلی از نظر کمبود جا برای معاد معاد جسمانی همه انسانها باقی نخواهد ماند و مشکل مسکن که فکر این «ایراد کنندگان» را به خود مشغول داشته برای بهشتیان و دوزخیان حل شده است!
*  *  *
5- چگونه جسم فانی با حیات باقی سازگار است؟
سؤال دیگری که در زمینه معاد جسمانی مطرح شده این است که آخرت سرای جاویدان است، و آیات خلود دلیل روشنی بر این جاودانگی می باشد، در حالی که جسم مادی هر چه باشد کهنه و فرسوده می شود، و سرانجام می پوسد و از بین می رود.
اگر معاد جسمانی باشد این تضاد به وجود می آید که «فناء» در عالم «بقاء» راه یابد، و جسمی که در طبیعتش فانی شدن است همیشه باقی بماند.
مرحوم علامه در شرح تجرید العقائد در طرح این اشکال چنین می گوید: قوای جسمانی متناهی و محدود است و اما اعتقاد به جاودانگی نعمتهای اهل بهشت مستلزم نامحدود بودن و عدم تناهی است. (شرح تجرید، صفحه 322).
*  *  *
پاسخ:
جواب این سؤال نیز چندان پیچیده نیست، زیرا در اینکه طبیعت جسم فنا و فرسودگی و پوسیدگی است سخنی نیست، ولی این در صورتی است که از بیرون وجودش مرتبا امدادی به آن نرسد، اما اگر امدادهای الهی از برون شامل حال جسم گردد می تواند آن را برای همیشه تازه و نو کند.
این درست به درختی می ماند که بر اثر استفاده از غذای مخصوص که همه روز به آن می رسد بتواند تمام سلولهای فرسوده خود را از نو بسازد و همیشه تازه و شاداب و جوان بماند، و چنین چیزی هرگز محال نیست.
به تعبیر دیگر اقتضای ذات چیزی است، و اقتضای عوامل برون ذاتی چیز دیگر، سخن در این است که سلولهای بدن انسان که در طبیعت ذاتش عمر معینی نهفته شده با نوسازیهائی که از خارج، و از طریق عواملی که خدا می آفریند، به آن می رسد، عمر نامحدود پیدا می کند، و به این ترتیب جاودانه می ماند و خلود پیدا می کند.
مرحوم علامه حلی بعد از طرح این اشکال به صورتی که در بالا آمد با بی اعتنائی خاصی می گوید: اینها دلیل نیست بلکه تنها یک استبعاد است! (شرح تجرید، صفحه 322).
یعنی پایه منطقی ندارد و پنداری بیش نیست.
*  *  *
6- جمع میان معاد روحانی و جسمانی چگونه ممکن است؟
گاه تصور می شود که جمع میان معاد روحانی و جسمانی که مدعای واقعی قائلین به معاد جسمانی است مشکل به نظر می رسد، زیرا باید به موازات این دو پاداشهای معنوی و مادی و لذاتی از هر دو گونه در آن جهان وجود داشته باشد، در حالی که انسان اگر بخواهد مستغرق در تجلی انوار عالم قدس شود، انکان ندارد که توجه به لذات جسمانی کند، و اگر مستغرق در لذات جسمانی شود، نمی تواند به لذات روحانی توجه کند، خلاصه اینکه مقتضای این دو گونه معاد با هم تضاد دارد و جمع میان آن دو ممکن نیست!
*  *  *
پاسخ:
این ایراد بسیار ضعیف به نظر می رسد، زیرا اگر روح قدرت کافی داشته باشد می تواند در عین توجه جسم به لذات مادی مستغرق در انوار الهی باشد، همانگونه که نمونه آن در انبیاء و اولیاء بزرگ وجود داشته است.
مرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار در این زمینه نقل می کند: اگر در این دنیا توجه به مقامات معنوی و روحانی، انسان را از لذات جسمانی باز می دارد، و عکس آن نیز صادق است، به خاطر آن است که روح انسان در این جهان ضعیف است، اما بعد از مرگ که استمداد از عالم قدس و طهارت می کند قوت می یابد و قادر به جمع میان این دو است. (بحارالانوار، جلد 7، صفحه 50).
به هر حال این نیز شبه دلیل است نه دلیل، و مجرد استبعاد است نه چیز دیگر.
*  *  *
7- کدام جسم باز می گردد؟
و بالأخره آخرین ایرادی که در اینجا می توان مطرح کرد این است که این مطلب همان گونه که قبلا اشاره شد امروز ثابت گردیده که جسم انسان دائما در تغییر و تبدیل است، تدریجا ذراتی از میان می روند و ذرات دیگری جانشین آن می شوند، و بعد از حدود هفت سال تمام اجزای بدن اول عوض شده و جای خود را به اجزای جدیدی می سپارند، درست مانند استخری که از یکسو به آهستگی آب در آن وارد شود، و از سوی دیگر خارج می گردد، بعد از مدتی مسلما تمام آب این استخر عوض خواهد شد.
بنابراین در طول عمر هفتاد سال این بدن ده بار عوض شده، آیا به هنگام بازگشت، تمام این ده بدن بر می گردد، و انسان به صورت غول پیکری قدم در عرصه محشر می گذارد؟! یا یکی از آنها باز می گردد؟
و اگر گفته شود یکی از این بدنها باز می گردد کدامیک از آنها خواهد بود؟ و چه ترجیحی در میان آنهاست؟
*  *  *
پاسخ:
این سؤال نیز در حقیقت استبعادی بیش نیست چه مانعی دارد تمام این بدنها باز گردد، ولی حق آن است که آخرین بدن در آن روز زنده می شود، زیرا قرآن می گوید: «مردگان از قبرها برمی خیزند» و استخوانهای پوسیده و خاکها بار دیگر جان می گیرند، و این به معنی بازگشت آخرین بدن است.
ترجیحی که این بدن بر سایر بدنها دارد که تمام صفات ویژه آنها را در خود حفظ کرده، زیرا اجزایی که جای خود را به اجزای دیگر می دهند صفات خویش را نیز به آنها منتقل می سازند، به ابن ترتیب آخرین بدن عصاره تمام اعمال و اوصاف گذشته را در خود جای داده است، و اگر چشم واقع بینی باشد می تواند تمام گذشته ها را در پیشانی آخرین بدن بخواند.
البته این هیچ منافاتی با آن ندارد که بهشتیان و مؤمنان صالح به صورت جوان شادابی محشور شوند، این بدان می ماند که خاکهای فرسوده یک خشت کهنه را گل کند و در قالب نوی بریزند و به صورت خشت نوی در آید.
*  *  *
نتیجه بحث
از مجموع آنچه در این مباحث آمد نتیجه می گیریم که در بحث معاد جسمانی مشکل مهمی نداریم، و مشکلاتی که تصور کرده اند غالبا مولود عدم دقت کافی در خصوصیات این مسأله بوده است، و از میان ایرادهای هشتگانه ای که در بالا ذکر شد عمدتا اشکال آکل و مأکول قابل طرح است و بقیه مسائل جزئی است که پاسخ آن با کمی دقت روشن می شود.
 
شما هم برای معاد جسمانی و شبهات آن نظر دهید  

 
 
 
          
نظرات کاربران برای معاد جسمانی و شبهات آن  

هیچ نظری برای این مقاله ثبت نشده است