چهارشنبه بیست و دوم آذرماه سال 1396 خورشیدی
انتظار فرج
آیا می توان برای « قرآن » تعریفی آورد كه همه ابعاد آن را در خود داشته باشد و هر گاه آن تعریف بر زبان كسی جاری شد، بگویند: « منظور، قرآن است ». عبارت واضح تر، آیا بشر توانایی تعریف « قرآن » را دارد؟ برای پاسخ به این سؤال، ابتدا می باید دید كه بشر قادر به تعریف...
دفعات مشاهده: 10077 • تاریخ درج : سه شنبه 16 فروردین 1390  •
آیا می توان برای « قرآن » تعریفی آورد كه همه ابعاد آن را در خود داشته باشد و هر گاه آن تعریف بر زبان كسی جاری شد، بگویند: « منظور، قرآن است ».
عبارت واضح تر، آیا بشر توانایی تعریف « قرآن » را دارد؟
برای پاسخ به این سؤال، ابتدا می باید دید كه بشر قادر به تعریف چه چیزهایی در منظومه اندیشه خود است، تا آنگاه بدین نتیجه برسیم كه قرآن، آیا قابل تعریف با منظومه اندیشه بشر است یا نه؟
می دانیم كه انسانها، برای شناخت و تعریف اشیایی كه با آنها سر و كار داشت و دارد، « علم منطق » را وضع نمود. این علم از بدو تدوین تاكنون توانسته است، راه گشای انسانها برای شناخت بعضی از امور باشد. مثلاًً تا حدودی می توان یك شیء را به وسیله معیارهایی كه منطق عرضه می كند، از شیء دیگر تمایز نمود.
اما آیا می توان این « تمایز » را « شناخت »، نام نهاد؟
اگر جواب « آری » باشد، می باید دلایل آن عرضه نمود و اگر جواب « خیر » است نیز باید دلایل آن را برشمرد. اما آنچه از تاریخ بشر در این مورد به ما ارث رسیده است، خلاف مدعی را ثابت می كند.
به این معنا كه: اگر چه بشر زحمت ها كشید و ریاضت ها را بر جان خرید كه علم منطق را به سامان برساند و بدان وسیله اشیاء را شناسایی كند، اما نهایت كاری كه از توان منطق تا كنون برآمده شناخت ناكافی از « اندیشه ورزی » بشر است.
یعنی بشر به وسیله « منطق » فقط توانسته است بعضی از امور را كه اندیشه اوست، نشانه گذاری كند و به آنها نام نهد و آن گاه از همدیگر متمایزشان كند.
مثلاًً منطق می گوید: این سنگی كه بر سر شما خورد، ویژگیهای بسیاری دارد. اما می توان این ویژگیها را در دو قالب ریخت و یكی را « جوهر » و دیگر را « عرض » نامید.
اما اینكه آیا ما واقعاً توانسته ایم این نام را بر همان واقعیتی كه بناست از آن حكایت كند، نهاده ایم یا نه، حدیث تلخ و گزنده ای است كه سر دراز دارد و راهی پرخون! ...
منظور از ذكر این مقدمه، تذكر این امر مهم بود كه:
وقتی انسان حتی قادر به شناخت تمام و كافی از اشیاء اطراف خود نیست، چگونه می تواند، در وجودی نورانی و مافوق بشری كار خارق العاده الهی است را بشناسد؟
اما آیا چون « قرآن معجزه ختمیه و فعل خداست » دلیل می شود كه ما از تعریف و معرفی آن صرف نظر كنیم و بگوییم: « چون قرآن فوق بشر » است پس نمی توان آن را تعربف نمود؟
آیا نمی توان راهی جست كه طی آن راه و طریق، ما را به تعریف و شناخت و معرفی این در كتاب عزیز نزدیك كند؟
ما قائل ایم كه می توان راههایی جست كه آن را منتهی به شناخت این كتاب محكم شود. آن راهها یكی چنگ زدن به خود قرآن كه ریسمان محكم الهی و تبیان و تفصیل و تفسیر هر چیز است، و دیگری رجوع به اهل البیت كه « مفسران وحی » هستند، می باشد.
قرآن كریم در آیه 89 از سوره النحل می فرماید:
«... و نزّلنا علیك الكتاب تبیانا لّکلّ شیء ...»
یعنی: «...بر ما تو این قرآن عظیم را فرستادیم تا حقیقت هر چیز را روشن كند...».
در جایی دیگر قرآن خود را « نورا مّبینا » نساء 174 و « هدی للعالمین » آل عمران، آیه 96 معرفی می كند.
اكنون سؤال این است: كتابی كه خود با آن اوصاف معرفی می كند، آیا خود را وانهاده و به معرفی خود نپرداخته است؟
یعنی این كتاب، روشن كننده هر چیز است، جز خودش؟
گمان نمی كنم این قضاوت، مورد پسند عقلانی عالم باشد. آنها با اعتقادی محكم خواهند گفت:
« این كتاب كه روشن كننده هر چیز است، حتماً روشن كننده خود نیز خواهد بود. زیرا یكی از همان چیزها خود اوست » و ...
این پیش فرض است كه ما را به سوی قرآن هدایت می كند و به ما توصیه می كند که برای تعریف قرآن باید به خود قرآن مراجعه نمود. وقتی به قرآن مراجعه می كنیم، می بینیم كه این كتاب عظیم برای خودش اوصافی ذكر می كند كه این اوصاف حاكی از بخشهایی از حقیقت اوست، برخی از این اوصاف به قرار زیر است:
1_
« الم _ ذلك الكتاب لا ریب فیه هدی للمتقین »
(سوره بقره، آیه 1 و 2)
در این آیه شریفه، قرآن خود را كتابی معرفی می كند كه هیچ نقطه ابهامی در آن یافت نمی شود.
اگر به شواهد و اسناد تاریخی رجوع نمائیم درمی یابیم كه جز قرآن، كه این گونه سخن می گوید، كتابی دیگر را نمی توان یافت كه چنین ادعایی شگفت داشته باشد. قرآن كریم پر است از ادعاهای شگفت.
اما در این میان چند ادعا بسیار شگفت انگیز دارد.
یكی از این ادعاهای شگفت انگیز، همین است كه با قامتی استوار در برابر بشریت ایستاده و فریاد می زند كه:  « ذلك الكتاب لا ریب فیه ».
پس اولین صفت قرآن این است كه نكته و نقطه ابهام و تاریكی در آن یافت نمی شود.
پس از آن می گوید: « هدی للمتقین » یعنی: راهنمای كسانی است كه تقوای فطری خود را دارند.
2_
« هذا بصائر من ربكم و هدی و رحمة لقوم یوقنون»
(سوره اعراف، آیه 203)
یعنی: این آیات قرآن است مایه بصیرت ها از جانب پرودگار شما و هدایت و رحمت برای گروهی كه ایمان آورند.
در آیه دیگر می فرماید:
« هذا بصائر للنّاس و هدی و رحمة لقوم یوقنون »
(سوره جاثیه، آیه 20)
یعنی : این قرآن برای عموم مردم مایه بصیرت بسیار و برای اهل یقین موجب هدایت و رحمت پرودگار است.
3_
« قد جاءكم مّن الله نور و كتاب مّبین، یهدی به الله من اتّبع رضوانه سبل السّلام و یخرجهم مّن الظّلمات الی النّور باذنه و یهدیهم الی صراط مّستقیم»
(سوره مائده، آیه 15 و 16)
همانا از جانب خدا برای هدایت شما نوری عظیم و كتابی به حقانیت آشكار آمده خدا بدان كتاب هر كس را كه از پی رضا و خشنودی او راه سلامت پوید هدایت كند و او را از تاریكی جهل و گناه بیرون آورد و به عالم نور داخل گرداند و به راه راست وی را رهبری كند.
4_  قرآن كریم برای خود اوصافی دیگر و البته بسیار ذكر می كند، كه این مقال را توان مدح همه آنها نیست.
به گمان، همین قطره از دریا می تواند حاكی از طعم و رنگ و حقیقت آب باشد.
در این چند آیه قرآن كریم برای خود اوصافی ذكر كرد. در یك جا خود را « بی ابهام و بی ریب » معرفی كرد.
در جایی دیگر « هادی تقوا كنندگان ». در جای دیگر گفت: « مایه بصیرت ها از جانب پروردگار » هستم.
و باز تأكید دارد كه « متّقین » را « هادی و راهنما » و « ایمان آورندگان » را هدایت و رحمت.
در جای دیگر به « تقوا پیشگان » اكتفا نكرد، بلكه فرمود: « این كتاب برای عموم مردم مایه بصیرت است » و برای « اهل یقین موجب هدایت و رحمت » و ... فرمود: رموزی عظیم كتابی به حقانیت آشكار از جانب خدا آمده است و...
در این چند فراز، چند نكته نهفته است:
الف) این كتاب، كتاب هدایت، رحمت، بصیرت و نور است.
ب) هر كس به این كتاب كه ابهامی در آن نیست، رجوع كند، هدایت می شود.
ج) متقین و اهل ایمان و صاحبان یقین، نزد این كتاب از جایگاه والایی برخوردارند.
 
بیشتر بدانید :   • قرآن     • تعریف     • اندیشه     • بشر    
شما هم برای تعریف قرآن نظر دهید  

 
 
 
          
نظرات کاربران برای تعریف قرآن  

هیچ نظری برای این مقاله ثبت نشده است