چهارشنبه بیست و دوم آذرماه سال 1396 خورشیدی
یکی از مهمترین مسائل در زندگی انسان مسأله تغدیه و بهداشت و نظافت می باشد، زیرا این امور با سلامت جسم و در نتیجه با سلامت روح ارتباط مستقیم دارد. در محیط آلوده که رعایت اصول بهداشت نمی شود بدون تردید امراض گوناگون و مشکلات زیادی به چشم می خورد و بر همین اساس در...
دفعات مشاهده: 7977 • تاریخ درج : شنبه 20 فروردین 1390  •
تغذیه و بهداشت جاهلی
یکی از مهمترین مسائل در زندگی انسان مسأله تغدیه و بهداشت و نظافت می باشد، زیرا این امور با سلامت جسم و در نتیجه با سلامت روح ارتباط مستقیم دارد. در محیط آلوده که رعایت اصول بهداشت نمی شود بدون تردید امراض گوناگون و مشکلات زیادی به چشم می خورد و بر همین اساس در هر جامعه و مملکتی مردم و دولتها به این موضوع توجه فراوانی نموده و در مقام رعایت آن برمی آیند و گاهی برای اجرا مقررات بهداشتی و رعایت اصول بهداشت در زندگی مردم به خشونت متوسل می شوند تا جایی که برای تخلف کنندگان جریمه نقدی یا تعطیل محلّ کار و یا زندان و نظایر آن را به اجراء درمی آوردند.
توجه به این مساله مهم با پیشرفت صنعت و گسترش امکانات در جامعه کنونی بیشتر شده با این وصف در بعضی از مناطق دور افتاده رعایت اصول بهداشت حتی در زمان ما مشکل و سخت یا غیر ممکن می باشد. اگر به زندگی گذشتگان و نیاکان خود دقت بیشتری بنمائیم، به خوبی درمی یابیم که به جهت نداشتن ابزار و وسائل و امکانات، مسأله بهداشت کمتر رعایت شده است و به طور کلی هر چقدر به گذشته برگردیم به خوبی درمی یابیم که به خاطر کمبود امکانات رعایت امور بهداشتی کمتر بوده است.
به عنوان مثال افرادی که در بیابانهای دور دست زیر چادر یا در دهات دور افتاده زندگی می کنند، آنها نمی توانند مانند مردم ساکن در شهر، مطابق با اصول بهداشت زندگی کنند.
حال در میان اعراب دو هزار سال قبل، آن هم با زندگی بیابانی و چادرنشینی و زندگی در صحرا چقدر اصول بهداشت رعایت می شده است؟
ما در این قسمت به نقل دو خطبه و توضیح فشرده آن اکتفا می کنیم.
خطبه اول: امیرالمومنین علیه السلام چنین می فرماید:
« انّ الله بعث محمداً صلی الله علیه و آله و سلم نذیراً للعالمین و أمیناً علی التّنزیل و أنتم معشر العرب علی شرّ دین و فی شرّ دار، منیخون بین حجارة خشن و حیّات صمّ تشربون الکدر و تأکلون الجشب و تسفکون دماءکم و تقطعون أرحامکم، الاصنام فیکم منصوبة و الآثام بکم معصوبة».
خداوند محمد صلی الله علیه و آله و سلم را به رسالت مبعوث ساخت که جهانیان را بیم دهد و امین آیات وی باشد، در حالی که شما ملت عرب بدترین دین و آیین را داشتید و در بدترین سرزمین ها زندگی می نمودید، در میان سنگهای خشن و مارهایی که فاقد شنوایی بودند ( و به همین جهت از هیچ چیز نمی ترسیدند) آبهای آلوده را می نوشیدید و غذاهای ناگوار را می خوردید. خون یکدیگر را می ریختید و پیوند خویشاوندی را قطع می نمودید. بتها در میان شما برافراشته و گناهان سراسر وجود شما را فرا گرفته بود.(نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، خطبه 26، صفحه 92)
خطبه دوم: حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا سلام الله علیها در سخنان شیوای خود چنین می فرماید:
« و کنتم علی شفا حفرة من النّار مذقة الشّارب و نهزة الطّامع و قبسة العجلان و موطیء الاقدام تشربون الطّرق و تقتاتون الورق، أذلّة خاسئین تخافون أن یتخطّفکم النّاس من حولکم فأنقذکم الله تبارک و تعالی بمحمد صلی الله علیه و آله و سلم بعد اللّتیّا و الّتی...»
... آری شما در آن روز بر لب پرتگاه آتش دوزخ قرار گرفته و از کمی نفرات همچون جرعه ای برای شخص تشنه و یا لقمه ای برای گرسنه و یا شعله آتشی برای کسی بودید که شتابان بدنبال آتش می رود و زیر دست و پاها خُرد می شدید.(الاحتجاج طبرسی، جلد 1، صفحه 99 و 100)
در آن ایام آب نوشیدنی شما متعفّن و گندیده بود و خوراکتان برگ درختان، ذلیل و خوار بودید و پیوسته از این می ترسیدید که دشمنان زورمند شما را بربایند و ببلعند.
اما خداوند تبارک و تعالی شما را به برکت محمد صلی الله علیه و آله و سلم بعد از آن همه ذلت و خواری و ناتوانی نجات بخشید...
در زمینه تشریح اوضاع عرب قبل از اسلام به مناسبت توضیح کلمات امیرالمومنین علیه السلام علامه میرزا حبیب الله خویی در کتاب « منهاج البراعة» که شرح نهج البلاغه است، می گوید:
آب آشامیدنی عرب: غالباً از چاه و گودالهای موجود در بیابانها بود که در آن آب جمع می شد. آب موجود در گودالها همان آب باران بود که زیر زمینهای شوره زار و خشک فرود می آمد و پس از جریان در آنها جمع می گشت و به همین جهت آبهای تلخ و شور و پس از اندک مدتی بر اثر تابش خورشید و گذشت زمان متعفن و گندیده می شد.
و اما آب چاهها: علاوه بر آن آب شور و تلخ حاصل از جریان باران بر زمین های شوره زار، در چاهها می ریخت، چه بسا اتفاق می افتاد که قافله ها کنار چاه می آمدند و در مسیر خود هنگام سفر در بیابان اطراف آن چاه منزل می کردند و به طور طبیعی در اطراف آن فضولات و کثافات ایشان به زمین می ریخت و نیز ادرار و فضولات شتران و مرکبهای سواری ایشان با وزش باد و جریان باران بر زمین، سرازیر در آن چاهها می شد و طبعاً آب آنها نیز کدر و متعفن می گشت.
و اما غذای عرب: غالباً باقیمانده حیوانات را می خوردند و بعضی جو و دانه خرما را با یکدیگر آرد نموده و نان تهیه می نمودند.
و گفته شده است که عرب غذاهای پاکیزه و نیکو را نمی شناخت و تا زمان معاویه لعنة الله علیه بهترین غذای آنان گوشن طبخ شده با آب و نمک بود و معاویه لعنة الله علیه اولین کسی بود که غذاهای رنگارنگ را فراهم نمود.
ابو برده می گوید: شنیده بودم که می گفتند هر کس نان بخورد فربه می گردد و ما هنگامی که خیبر را فتح کردیم آنجا بر سر سفره یهود نان دیدیم و پس از خوردن نانهای یهودیان به دو پهلوی خود نگاه می کردم تا ببینم که آیا چاق شده ام؟!
عرب دوران جاهلیت نه تنها دسترسی به نان نداشت، بلکه بعضی از ایشان نان را نمی شناختند تا آنجا که نقل شده است شخصی مقداری گوشت روی نان گذارده و به عربی داد، او گوشت را خورد و نان را برگرداند و گفت: این طَبَق را بگیر.
این جریانات، بعید به نظر نمی رسد زیرا در مناطقی که آب جاری وجود نداشت و نه نهر و رودخانه ای جریان نداشت و نه چشمه ساری، طبعاً از کشت و زرع در آنجا اثری به چشم نمی خورد. بلکه نه تنها با نان آشنایی نداشتند که از شناخت انواع غذاها بدور بودند.
خالد بن عمیرالعدوی می گوید: در یکی از فتوحات با یک کشتی مملو از گردو روبرو شدیم یک نفر گفت این سنگها چیست؟ سپس یکی را شکسته و خورد و بعد از آن گفت غذای پاکیزه و نیکویی می باشد.
و از دیگری نقل شده که در یکی از فتوحات با مَشکی از کافور برخورد نمودند و پنداشتند که نمک است و بعد از چشیدن آن گفتند این نمک شوری خود را از دست داده است! بعضی از افراد زیرک که واقع جریان را متوجه شدند به ایشان یک مشت نمک می دادند و یک مشت کافور می گرفتند.
عجیب تر آن که غذاهای بسیار بد و کثیف را مورد استفاده خود قرار می دادند، نقل شده که قبیله بنی اسد گوشت سگ می خوردند.
و نیز آمده است که موهای تراشیده شده را با همه کثافات موجود در آن با آرد مخلوط کرده و می خوردند.
بعضی از ایشان موش را می خوردند. به او گفتند: چرا آن را می خوری؟! گفت: چرا نخورم با آنکه همین موش بهترین خوردنیهای ما را می خورد.
و قبیله بنی تمیم به خوردن سوسمار معروف بودند و ابونواس شاعر در هجو ایشان گفته است:
اذا ما تمیمّی أتاک مفاخراً                   فقل عدّ عن ذا کیف أکلک للضّبّ
هر گاه فردی از قبیله بنی تمیم نزد تو فخر کرد، بگو: خوراک سوسمار شما چگونه است؟
از اصمعی شاعر معروف نقل شده: در سفری در بیابان نزد چادری رسیدم و چون تشنه بودم از ظرفی که در آنجا بود شیر آشامیدم. سپس پرسیدم که آیا این ظرف تمیز است؟ جواب دادند: چگونه نظیف نباشد با آن که روز در آن غذا می خوریم و شب در آن ادرار می نمائیم و صبح سگ خود را از آن سیراب نموده و آن حیوان با لیسیدن، همین ظرف را تمیز می کند.
اصعمی می گوید: گفتم لعنت خدا بر شما و این نظافت.
و از بعضی نقل شده که بر مرد عربی میهمان شدم او برای من گوشت ماری را کباب نموده و با آب متعفّن و گندیده و بدبویی برایم آورد. هنگامی که خواستم کوچ کرده و از آنجا بروم، گفت: چگونه آماده رفتن شدی با این که چنین غذای لذیذ و آب خوشگواری برای تو مهیّا نمودم.(منهاج البراعة، میرزا حبیب الله خویی، جلد 3)
و نیز در تاریخ چنین آمده است که طایفه «بنی قضاعه» و «لخم» و «جذام» و «اهل شام» بتی داشتند به نام «اقصیر»، حج بجا می آوردند و موی سر خود را در کنار او می تراشیدند. چنین رسم داشتند که هر مردی سر خود را می تراشید و با هر مقدار موی سر، که تراشیده می شد یک مشت آرد به زمین می ریخت و آن آرد را صدقه بر مستمندان قرار می داد.
از قبیله هوازن عده ای در این موقع مترصد بودند اگر قبل از تراشیدن سر به همان کسی که اراده داشت در کنار بت سر بتراشد، می رسیدند، می گفتند آرد را بده، من از مستمندان هوازن هستم و چنانچه دیر می رسید همان آردها را با هر چه مو و شپش داشت جمع می کرد و نان می پخت و می خورد...(الاصنام، کلبی، صفحه 48 به نقل از پند تاریخ جلد 6، صفحه 71 )
و یکی دیگر از نمونه های روشن برای آلودگی محیط زندگی مردم دوران جاهلیت و از عوامل محرومیت از بهداشت آن است که در گذشته در میان عرب برای فضولات و مدفوع انسان جایگاه خاصی به نام «توالت، مستراح» وجود نداشت و برای محفوظ بودن آن فضولات و حفظ محیط زیست از آلودگی هوا و متعفن، چاه فاضلاب نبود. بلکه هر گاه کسی در آن زمان، نیاز به چنین جایی پیدا می کرد، در اطراف خود جستجو می نمود، تا جای خلوتی پیدا کند و در آنجا نیاز خود را برطرف می کرد و لذا بیشتر در گودیهای زمین فضولات را از خود دفع می نمودند و بدین جهت بود که گاهی در چنین حالتی یکدیگر را مشاهده می کردند.
و سرّ این که به مدفوع انسان در زبان عرب «غائط» می گویند همین است، زیرا کلمه غائط در اصل لغت عرب به معنای مکان گود است و به مناسبت این که در گودیها از خود دفع فضولات می کردند، لذا به مدفوع انسان غائط گفته اند.(بحارالانوار جلد 80، صفحه 183 در پاورقی)
در پایان این بحث نظر شما بازدیدکنندۀ عزیز را به گفتار مستشرق مشهور گوستاولبون فرانسوی جلب می کنیم او در قسمتی از کلمات خود چنین آورده است:
از چیزهایی که در بیابان شبه جزیره عربستان جلب نظر می کند روخانه های بی آبی است که تنها جای آن به صورت گودیهای فرو رفته در بیشتر ایام سال به چشم می خورد و این رودهای خالی از آب جزیرة العرب را به درازا و پهنایی تقسیم نموده که گاهی درازای آن مانند وادی «رمّه» به هزار و سیصد کیلومتر می رسد و هنگام آمدن باران همین رودخانه خشک، پر از آب شده و چون شطّ عظیم به نظر می رسد، خشکی و گرما از چیزهایی است که از زمان قدیم جزیرة العرب بدانها معروف بوده و به خصوص خشکی و نبودن حاصل، از سخت ترین چیزهایی است که مردم آن سرزمین دچار آن هستند...
غالباًَ قحطی در این سرزمین با بادهای خشک و سوزان همراه است و این بادها که به باد «سموم» معروف است با نبودن آب سخت ترین چیزی است که کاروانها را در آنجا به خطر مرگ انداخته و تهدید می کند.
مسیو « دورژه» [derogeh]  می گوید: کاروانهایی که در صحرا زندگی می کنند هنگام آمدن باد سموم نشانهای آمدن آن را می فهمند. ابتداء آسمان از سمت افق قرمز رنگ می شود، سپس تیره شد و در آخر تاریک می گردد، خورشید کمرنگ شده و به صورت کره قرمزی درمی آید، ریگهای نرم، فضا را پر می کند، باد آنها را از هر سو همانند دریای خروشان در فضا به تموّج و جنبش درمی آورد. در چنین موقعی است که شخص مسافر نفسش تنگ می شود و چشمهایش قرمز شده لبهایش خشک و پا به فرار می گذارد. شتران آنها نیز گاهی فرار می کنند و گاهی روی زمین دراز کشیده و گردنهای خود را روی ریگها می گذارند و پوزۀ خود را به زمین می نهند و اگر در چنین طوفان خطرناکی کاروان بتواند خود را به پناه کوه یا سنگی برساند و در آنجا بماند تا طوفان فرو نشیند، جان سالم بدر خواهد برد و اگر در میان بیابان بی سر و ته گم شود و دسترسی به پناهگاه پیدا نکند یا طوفان شدید باشد، آن وقت است که دست و پای خود را گم کرده از نشاط می افتد، غریزۀ حب بقاء هم گویا از او گرفته می شود و یک حالت بهت و دوران سری به او دست می دهد که نیروی فرار کردن هم از او گرفته می شود و در زیر تلهای ریگ متحرک، این کاروانیان دفن می شوند... درجه حرارت در داخل جزیرة العرب به طور معمول بالا است. در صحرا از چهل و سه درجه در روز و سی و هشت درجه در شب پایین نمی آید.(تمدن اسلام و عرب)
در چنین سرزمین و منطقه ای به طور کلّی کشت و زرع ممکن نیست و بر فرض که محصولی به دست آید با وزش بادهای کشنده از بین می رود.
 
بیشتر بدانید :   • تغذیه     • بهداشت     • جاهلی     • اعراب    
شما هم برای تغذیه و بهداشت جاهلی نظر دهید  

 
 
 
          
نظرات کاربران برای تغذیه و بهداشت جاهلی  

ناهید عسگری می گوید:
شنبه 3 دی 1390
خواندن این مطالب برام شگفت آوره،حالا راز خیلی از احکام اسلامی رو میفهمم.به نظر من خداوند کار درستی انجام داد و از نظر عقلی هم کاملا به جا بود که اعمالی مثل وضو و غسل و احکام طهارت در دین اسلام از واجبات باشه.از شما هم تشکر میکنم که این مطالب رو تو سایتتون آوردین.
م .ی می گوید:
چهارشنبه 5 مهر 1391
خیلی جالب بود.افسوس که ماایرانی ها بااین تمدن کهن قدرخودمون رونمیدونیم.