دوشنبه پنجم تیرماه سال 1396 خورشیدی
در بخش اول بحث اشاره شد که در دوران جاهلیت دلها از یکدیگر دلها از یکدیگر جدا و پیوندها گسسته و انسانها دچار روحیّه سبعیّت و گرفتار خوی درندگی شده بودند، تا جایی که به بهانه های جزئی و سست در میان ایشان جنگهای بزرگی پیش می آمد و گاهی تا چندین سال آن جنگ ادامه می...
دفعات مشاهده: 3336 • تاریخ درج : شنبه 20 فروردین 1390  •
دوستی وهمبستگی
در بخش اول بحث اشاره شد که در دوران جاهلیت دلها از یکدیگر دلها از یکدیگر جدا و پیوندها گسسته و انسانها دچار روحیّه سبعیّت و گرفتار خوی درندگی شده بودند، تا جایی که به بهانه های جزئی و سست در میان ایشان جنگهای بزرگی پیش می آمد و گاهی تا چندین سال آن جنگ ادامه می یافت و کینه توزیها از نسلی به نسل دیگر منتقل می شد و اگر آتش جنگی خاموش می گشت، ولی همچون آتش زیر خاکستر که با وزش باد ضعیف دو مرتبه شعله ور می شود، با بهانه مختصری بار دیگر جنگ آغاز می شد و دست به خونریزی می زدند و گاهی برای درهم کوبیدن دشمن از مردم شهر دیگر که با ایشان هم پیمان بودند، استمداد می گرفتند.
اختلاف و کینه توزی و جنگ بین دو قبیله اوس و خزرج در مدینه در تاریخ ضبط شده و کمک گرفتن هر یک از آن دو طائفه از یکی دو قبیله هم پیمان خود در مکه برای همه روشن است.
همان مردم خون آشام که نسبت به یکدیگر ترحّم نداشتند، در سایه اسلام دارای عواطفی زنده و قوی و روحیّه الفت و دوستی با یکدیگر گشتند تا جایی که در حسّاس ترین شرایط، دیگران را بر خود مقدم می داشتند و با ایثار زندگی می کردند.
نمونه اول:
در جنگ «یرموک» هر روز عده ای از سربازان مسلمین به عرصه کارزار می رفتند و پس از چند ساعت زد و خورد بعضی سالم یا زخمی به پایگاههای خود بازمی گشتند و برخی کشته یا مجروح در میدان جنگ بجای می ماندند.
« حذیفه عدوی» می گوید:
_ در یکی از روزها پسر عمویم با دیگر سربازان به میدان رفت، ولی پس از پایان پیکار مراجعت نکرد. ظرف آبی برداشتم و روانه رزمگاه شدم، به این امید که اگر زنده باشد آبش دهم. پس از جستجو او را یافتم که رمقی در تن داشت. کنارش نشستم و گفتم آب می خواهی؟ با اشاره گفت: آری. در همین موقع سرباز دیگری که نزدیک او به زمین افتاده بود، صدای مرا شنید و آهی کشید و فهماند که او نیز تشنه است و آب می خواهد، پسر عمویم به من اشاره کرد: برو اول به او آب بده !
حذیفه می گوید:
_ پسر عمویم را گذاردم و به بالین دومی رفتم و او هشام بن عاص بود. گفتم آب می خواهی؟ به اشاره گفت: بلی. در این موقع صدای مجروح دیگری شنیده شد که آه کشید. هشام هم آب نخورد و به من اشاره کرد که به او آب بدهم. نزد سومی رفتم ولی در همان لحظه جان سپرد. به بالین هشام برگشتم، او نیز در این فاصله مرده بود و چون نزد پسر عمویم رفتم دیدم او هم از دنیا رفته است.
آب خوردن و نخوردن در حیات و مرگ آن سه سرباز تأثیری نداشت، زیرا زخمهای عمیق و خونریزی شدید آنان را تا آستانه مرگ پیش برده بود و به هر صورت زنده نمی ماندند، ولی نکته جالبی که از این مطلب استفاده می شود و شایان تحسین و ستایش است، اخلاق کریمه آن دو سرباز مسلمان است که با وجود خونریزی و عطش شدید، آب نخوردند و دیگری را بر خویشتن مقدم داشتند و تا آخرین لحظات زندگی زیستند و با خلق و خوی انسانی از دنیا رفتند.
تربیت شدگان مکتب اسلام نه تنها با انسانها رفتار انسانی داشتند و عملاً روشهای اخلاقی را رعایت می کردند، بلکه در مواقعی که پیش می آمد مراتب بزرگواری و کرامت نفس خود را درباره حیوانات نیز اعمال می نمودند و آنها را هم از عواطف انسانی خویش برخوردار می ساختند.
نمونه دوم:
_ عبدالله بن جعفر در راه مسافرت، نیمه روزی به روستایی رسید و باغ نخلی را سرسبز و خرّم در نزدیکی آن دید. تصمیم گرفت پیاده شود و چند ساعتی در آن باغ بیاساید. مالک باغ، خود در روستا زندگی می کرد، ولی غلام سیاهی را در باغ گمارده بود تا از آن نگهبانی و مراقبت کند. عبدالله با اجازه وی وارد باغ شد و برای استراحت جای مناسبی را انتخاب نمود. ظهر فرا رسید، عبدالله دید که غلام سفره خود را گسترد تا غذا بخورد و در سفره سه قرص نان بود. هنوز لقمه ای نخورده بود که سگی داخل باغ شد و نزدیک غلام آمد. او یکی از قرصهای نان را به سوی آن سگ انداخت و سگ گرسنه با حرص آن را بلعید و دوباره متوجّه غلام و سفره نان شد. او قرص دوم و سپس قرص سوم را نزد سگ انداخت و سفره خالی را بدون آن که چیزی خورده باشد جمع کرد.
عبدالله که ناظر جریان بود، از غلام پرسید جیره غذایی شما در روز چقدر است؟ جواب داد: همین سه قرص نان که دیدی و غلام ادامه داد: آبادی ما سگ ندارد. می دانستم این حیوان از راه دور به این جا آمده و سخت گرسنه است و برای من رد کردن و محروم ساختن چیزی حیوانی گران و سنگین بود. عبدالله پرسید: پس تو خود چه خواهی کرد. جواب داد: امروز را به گرسنگی می گذرانم.
جوانمردی و بزرگواری آن غلام سیاه مایه شگفتی و حیرت عبدالله بن جعفر شد و در وی اثر عمیقی گذاشت. برای آن که عملاً او را در این کرامتاخلاقی و رفتار انسانی تشویق کرده باشد آن روز جدیّت نمود تا باغ و غلام را از صاحبش خریداری کرد. غلام را در راه خدا آزاد ساخت و باغ را به او بخشید.
آن دو سرباز زخمی، خود تشنه بودند ولی در مقابل تمایل خویش مقاومت کردند و به پیروی از اصول اخلاقی و فضیلت دیگری را بر خود مقدّم داشتند. غلام سیاه نیز گرسنه بود و احتیاج به غذا داشت، ولی بر اساس بزرگواری و کرامت نفس از خواسته خویش چشم پوشی نمود
آن مردم بدوی در اثر ایمان به خداوند متعال و پیروی از آئین حیات بخش اسلام تا آنجا پیشرفت معنوی و تعالی روحانی پیدا کردند که ترحم به حیوانات را عامل قرب و نزدیکی به رحمت پروردگار و رسیدن به خواسته های خود می دانستند.
نمونه سوم:
از حضرت سیدالشهداء علیه السلام نقل شده که فرمود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است:
« افضل اعمال و با ارزش ترین کارها بعد از نماز خوشحال کردن دل مومن است به عملی که گناه نباشد ». و من درستی این گفتار را مشاهده نموده ام. زیرا روزی غلامی را دیدم که غذا می خورد و از غذای خود به سگ گرسنه ای می داد و گفت: مالک من مرد یهودی است، می خواهم آزاد گردم.
امام حسین علیه السلام به عنوان تشویق او بر این ترّحم نسبت به آن مرد یهودی پرداخت تا غلام را خریده و آزاد ساخت. مرد یهودی با دیدن آن حضرت به وجد و شعف آمد و گفت: غلام من فدای یک گام و قدم شما باد ! و باغ خودم را که به او سپرده بودم، به آن غلام بخشیدم. آن یهودی پول را گرفت و به غلام آزاد شده بخشید. امام حسین علیه السلام که با بخشش مرد یهودی صاحب و مالک غلام گشته بودند، فرمود غلام را آزاد ساخته و این اموال را به او بخشیدم.
همسر آن مرد یهودی با دیدن این منظره جالب و با روبرو شدن با این بزرگواری روح از آن حضرت علیه السلام و غلام، شوق زده شد و گفت من مسلمان می شوم (و چون ازدواج با مرد کافر صحیح نیست) مهریّه خود را به شوهر بخشیدم. آن مرد نیز مسلمان گشت و خانه خود را به همسرش بخشید.
این داستان جالب گویای این واقعیت است که چگونه پیامبر اکرم و اهل بیت او علیهم السلام روحیّات مردم را متحول ساختند که حتی یک غلام غذای خود را به حیوانی می دهد؟ و چگونه با تشویق او دیگران را جذب به اسلام می کنند !!
 
بیشتر بدانید :   • دوستی     • همبستگی     • پیوند    
شما هم برای دوستی وهمبستگی نظر دهید  

 
 
 
          
نظرات کاربران برای دوستی وهمبستگی  

هیچ نظری برای این مقاله ثبت نشده است