جمعه هشتم اردیبهشت ماه  سال 1396 خورشیدی
آخرالزمان؛ عصر بحران عدم معنويت و عصر برگشت به معنويت! تاریخ بشریت سرتاسر پر از حوادث و جار و جنجال های مختلف. اما مهمترین مسئله ای که بشریت دائماً با آن سر و کار داشته، مسئله دین و مذهب بوده است
دفعات مشاهده: 6160 • تاریخ درج : چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390  •



آخرالزمان و مكاتب فكري جديد

آخرالزمان؛ عصر بحران عدم معنويت و عصر برگشت به معنويت!
تاریخ بشریت سرتاسر پر از حوادث و جار و جنجال های مختلف. اما مهمترین مسئله ای که بشریت دائماً با آن سر و کار داشته، مسئله دین و مذهب بوده است. از آنجا که دین و مذهب مسئله ای فطری است، لذا تاریخ زندگی بشر هیچگاه از آن خالی نبوده است.

بشريت در طول تاريخ پراز فراز و نشيب خويش، نسبت به اين پديده فطري يعني دين و مذهب، برخوردهاي متفاوتي داشته است. در برهه‌اي از تاريخ وابستگي شديدي به آن داشته است. در قسمتي ديگر از تاريخ، كاملاً از آن دور شده است و گاهاً نيز مطابق با شرايط زندگي خويش، برخوردهاي ديگري داشته است.

جهان بشريت از زماني كه به تكنولوژي‌ها و فن‌آوري هاي نوين دست يافت، كم كم با دين و مذهب و معنويت خداحافظي كرد و از مسير توحيد و فطرت جدا شده و به بيراهه كشيده شد. انقلاب صنعت و تكنولوژي، بشريت را متكبر و مغرور ساخت و دست‌آوردهاي علمي و صنعتي كه نقش مهمي در متحول ساختن زندگي انسان داشت، توانست انسان را به جايي برساند كه ادعا كند:

من خود به تنهايي مي‌توانم قله‌هاي سعادت و كمال را در زندگي خويش طي كنم و در اين مسير به دين و خدا احتياج ندارم.

اما بايد توجه داشت، از آنجا كه دين پديده‌اي فطري است و بشريت همواره در هر حالي محتاج به آن است و نقش اساسي و زيربنايي در سعادت و موفقيت دنيا و آخرت انسان دارد، لذا هر چه از اين پديده دور شود، احساس نياز به آن در او شديدتر مي‌شود و با اينكه در مسائل مادي و لذت‌هاي دنيايي غوطه‌ور است، اما احساس خلاء و كمبودي در خود مي‌نمايد كه با هيچ چيز مادي پر شدني نيست.

در عصر حاضر كه بشريت زندگي صنعتي و آميخته با تكنولوژي و فن‌آوري‌هاي نوين را در چند دهه تجربه نموده است، به اين نتيجه رسيده كه خلاء مهمي در زندگي خود دارد، تا جايي كه آرامش و راحتي را از زندگي انسان گرفته است.

اين مسأله نياز به دليل و استدلال آنچناني نخواهد داشت، چرا كه اگر كمي به اطراف خود و وضع زندگي انسان در سراسر جهان دقت داشته باشيم، درخواهيم يافت كه انسان در بحراني عظيم بسر مي‌برد. بحران عدم معنويت در زندگي انسان مدرن، توانسته او را زمين‌گير كند. زيرا از سويي مشكلات و گرفتاريهاي مختلف انسان در عصر حاضر و از سويي عدم كارايي صنعت و تكنولوژي مدرن در جهت حل آنها، انسان را به پوچ‌گرايي و نيهيليسم سوق داده است.

بحران پوچ‌گرايي و نيهيليسم به حدي است كه آمار خودكشي‌ها رو به افزايش بوده و انسان‌هايي از طبقات و اقشار مختلف جامعه بشري به دليل رسيدن به بن‌بست در زندگي، دست به انتحار مي‌زنند به اميد اينكه از اين همه مشكلات و گرفتهاري‌ها نجات يابند. غافل از اينكه تازه اول راه است و مسير زندگي ابدي خويش را كليك كرده‌اند.

ظهور مكاتب فكري جديد و عرفان‌هاي نوظهور با افكار و گرايش‌هاي متفاوت در عصر ما نيز، پاسخي به همين نداي فطري انسان است. كه البته اگر بشريت در مسير تحقيق مسير حق و هدايت واقعي نباشد، چه بسا در گرداب و بحران ديگري كه همانا، بحران مكاتب فكري و دين و عرفان‌هاي غير واقعي و كاذب در عصر حاضر، افتاده و زندگي ابدي و آخرت خويش را خراب كند.

بشر بعد از مدتها دوري از معنويت و دين و مذهب، در پاسخ به نداي فطرت خويش در عصر حاضر به سوي معنويت و دين و مذهب گرايشي مجدد يافته است و دست خود را خودآگاه يا ناخودآگاه بسوي خدا دراز نموده است، كه خود جاي اميدواري و بسي خوشحالي است. اما نبايد غافل شد كه دنيا طلبان و آنانكه دين و معنويت را سدي در مقابل اهداف شيطاني خويش ميدانند، براي نيل به اهداف شوم خويش، عرفان‌ها و مكاتب عرفاني كاذبي را بنيانگزاري نموده و به طرفندهاي مختلف و در قالب‌هاي زيبا و جذاب به خورد بشريت و خصوصا نسل جوان داده تا آنان را ،سرگرم نمايند و خود به حكومت و غارت و سلطه بر جهان بپردازند.

عصر حاضر را می توان به عصر مکاتب و فرقه های دینی مذهبی كاذب نیز نامگذاری نمود. زیرا وقتی به اطراف و اکناف عالم توجه می کنیم، از هر جایی گروهی با ایده ها و افکار و ایدئولوژی های خاص خود، دیگران را با روشهای مختلف و در قالب هاي متفاوت، بسوی خود جذب مینمایند.

ظهور مكاتبي همچون شيطان پرستي و كاباليسم و...، همه بر همين اساس بوده است تا از يك سو، جوانان تازه گرايش يافته به دين و مذهب و معنويت را، و از سوي ديگر دينداران و خصوصاً مسلمانان را با اين عرفانهاي مبتذل به سوي خود جذب نموده و از دين و معنويت واقعي كه همانا اسلام و مكتب وحياني شيعه مي‌باشد، دور سازند. با این وجود میتوان تصور کرد که انسان در عصر حاضر و خصوصاً قشر جوان جامعه، برای انتخاب راه و مسیر زندگي موفق، چه سختیها و مشکلاتی را باید تحمل نمایند.

براین اساس لازم است انسان بخشی از فعالیتهای علمی خویش را، تحقیق پیرامون مکاتب فکری و ادیان و مذاهبی که در اطراف او وجود دارند، اختصاص دهد، زیرا هیچ کس نمی تواند ادعا کند که من به هیچ دین و مذهب و مکتب فکری وابسته نیستم.


شما هم برای آخرالزمان و مكاتب فكري جديد نظر دهید  

 
 
 
          
نظرات کاربران برای آخرالزمان و مكاتب فكري جديد  

هیچ نظری برای این مقاله ثبت نشده است