جمعه چهارم فروردین ماه سال 1396 خورشیدی
محدوديتهاي ظلماني انسان با خصلتهاي حرص، كبر، حسد و در مجموع عجب، در وجود انسان ظاهر شده است ...
دفعات مشاهده: 6392 • تاریخ درج : پنج شنبه 14 مهر 1390  •

 حرص، كبر و حسد سرسلسله تمام رذايل اخلاق
 
محدوديتهاي ظلماني انسان با خصلتهاي حرص، كبر، حسد و در مجموع عجب، در وجود انسان ظاهر شده است كه به عبارتي ديگر ريشه‌هاي كفر[1] اين سه رذيله هستند. اين سه رذيله سر منشاء تمام رذايل مي‌باشند. عجب به معناي خود بيني، سرسلسله و اصل اين سه رذيله است و مي‌توان گفت مادر تمام رذايل مي‌باشد چراكه در وجود انسان يا خود است يا خدا. تمام خوبيها از خدا و تمام بديها از خود سرچشمه مي‌گيرد. بع عبارت ديگر در وجود انسان يا هستي است يا محدوديت, تمام فضائل از هستي و تمام رذائل از محدودست انسان سرچشمه مي گيرد.
كبر عبارت است از حالت برتر بيني فرد خود را نسبت به ديگران و ديگران را از خود حقيرتر و كوچكتر ديدن و مهمترين مشخصة آن اين است كه وقتي كسي مورد تكبر قرار گرفت در مقابل او تواضع نمي‌كند از آن فرد ناراحت شده و منفور فرد تكبر كننده واقع مي‌شود و اگر بتواند به او ضرري بزند اين كار را مي‌كند. جايگزين تكبر در وجود انسان عزت نفس است. عزت نفس عبارت است از حالت توپري و بي‌نيازي نسبت به ديگران بر اثر پر شدن فرد از خدا. يعني همان حالت صمديتي كه انسان را از توكل و اعتماد به خدا پر كرده و به ديگران به عنوان واسطه هاي فيض خدا مي‌نگرد. چنين فردي خود را با هيچ كس مقايسه نمي كند كه مبتلا به تكبر يا حسد شود.
حرص عبارت است از طلب نمودن انسان با اصرار چيزي را كه در آن نفع خود را مستقلاً تصور مي كند. در اينجا چند مطلب وجود دارد اول اينكه حرص شكل خاصي از طلب نمودن است و تفاوت آن با طمع آن است كه طمع، خواهندگي و طالب بودن چيزي است لذا طمع نسبت به امور مثبت نيز واقع مي شود و به خودي خود منفي نيست اما حرص با توجه به شكل طلب نمودني كه دارد به خودي خود منفي است. بنابراين طمع نسبت به چيزهاي خوب، خوب است و نسبت به امور بد، بد است. اما حرص حتي نسبت به امور مثبت هم بد است هر چند آن موضوع مثبت خودش ذاتاً خوب مي باشد. (در امور تربيتي براي رسيدن فرد به نيكيها در ابتدا اشكالي ندارد كه فرد حريصانه امور مثبت را بطلبد ليكن پس از مدت زمانيكه بخش عمده اي از تكبر و حسد را از وجود خود پاك كرد بايستي موضوع حرص را نيز از قلب خود پاك كند تا مانع از وصول به مراتب نوراني و خروج از ظلمتها نشود.)
مطلب دوم در موضوع حرص اين است كه آن نفع را مستقل در تأثير گذاري مي‌داند و آن موضوع را مستقل در انجام خواسته اش مي داند و اين همان مسأله اي است كه حرص را ذاتاً و به خودي خود منفي مي كند و در مقابل توكل به خدا قرار مي دهد چراكه فرد چنين مي پندارد كه آن نفع در ذات آن موضوع است و نفع رساني آن موضوع را طبق خواست خدا نمي بيند و اين همان عدم نگرش توحيدي به عالم است كه منجر به توكل نكردن به خدا مي گردد و در نتيجه فرد مصرانه براي رسيدن به آن چيز اقدام مي كند تا به آن نفع برسد و اين پنجمين مطلب است.
سوم اينكه شخص حريص نفع خود را متصور است به اين معني است كه انسان چيزي را مي طلبد كه در آن چيز نفع خود را تصور كند يعني آن چيز طبق وهم و خيال او نفع دارد و ممكن است در واقع نفعي براي فرد نداشته باشد و اين موضوع يكي از اركان مفهوم حرص است كه از خيال و وهم انسان سرچشمه مي گيرد.
چهارم اينكه از آنجا كه مطابق وهم و تصور خود به دنبال نفع است، در ذهن خود از امور مختلف تأثير گذاريهايي را كه موضوعات دلخواهش را ايجاد مي نمايد تصور مي نمايد بنابراين باعث تشتتي در شخصيت او مي گردد كه امور متفاوت و متنوعي را براي به دست آوردن خواسته هاي خود خواهان مي شود كه اين امر منجر به تشتت و ازهم گسيختگي شخصيتي او مي گردد و اين تشتت و خيالپردازي موجب عدم تعادل رواني در فرد مي گردد (هرچند اين عدم تعادل در ابعاد كم و در بعضي امور خود را نشان دهد).
از آنجا كه فرد در اموري كه حرص مي زند حالت اصرار در رسيدن به آنها دارد براي رسيدن به آن موضوعات عجله نيز مي كند بنابراين يكي از راههاي جلوگيري از حرص و ضعيف نمودن آن آرامش و عدم تعجيل در رسيدن به منافع متصور مي باشد يعني زمانيكه در رسيدن به چيزي عجله مي كند خود را به آرامش زده و با آرامش اقدام به آن موضوع نمايد و حتي در رسيدن به آن امر وقفه بياندازد. از طرف ديگر سعي كند ذهن خود را در امور بي‌ارزشي كه گير كرده و توقف مي نمايد و به آن امور كه ارزشي ندارد مي پردازد خارج كرده و ذهن خود را مشغول به آن امور ننمايد. اين دو موضوع همان برخلاف اقتضائات حرص عمل كردن است. ديگر اينكه فرد در موضوعات توحيد افعالي و عملي تفكر كرده و به اين بيانديشد كه تمام امور طبق خواست خداست كه واقع مي شود و خواست خدا علت تامه در به وقوع پيوستن تمام امور مي باشد يعني تا خدا مجموعه علل واقع ٴدY� را تأيي� ننمايد معلول واقڹ نمي شود و سعي كند خود را به تً٘ل بزند تا ت���م ب�� خدا در درونش مسX�قر شود. و ديگر اينكه مستقر و متمركز شدن در درون خود و پس از آن داراي ذكر و حضور قلب شدن نسبت به غدا از بين برندч موضوع درص است و زماني݃ه انسال داراي حضور قلب شد و در درون خود مستقر و متمركز شد و خود را در محضر خدا ديد رذيله حرص ةطور كامل از وجودش پاك مي شود.
بناب��اين با رسيدن به اين موضوع كه هرچيزي به خواست ؾدا مي تواند براي انس��ن اثر و فايده اي داشته باشد و بܧ برقرار شدن توحيد در وجود انران و رسيدن به نگرش توحيدي حرص در وجود انؓان از بين مي رود لذا توكل به خدا در منابل حرص قرار دارد، چراكه توكل به خدا، زماني در انسان برقرار مي گردد كه خداي قادر حكيم را با هرچيز دانسته و بداند هيʆ چيز اثري ندارد مگر به خواست خدا.
به�ظبارت ديگر حرص عبارت است X�ز حالتي در وجود انسЧن كه بر اثر آن تم��م امور ��ذتبخش و لازم براي خود رX� جذب نموده و ��نسان را براي بدس�* آوردن آنها به حركت وا مي‌دارد و بر اثر ،هل و نادانيش، آن امور را مس٪قل در تأ�+يرʯذاري مي‌بيند وقتي فرد جهل را كنار گذاشته و بفهمد كɇ تمام الور وابستY�"��ه خدايند و تا خدا نخواهد هيچ امري دع عالم اتفاق نم��‌افتد، امور را مȳآقل نديده و از حرص زدن اجتناب مي كند و هر امري را با توكل به خدا بدست مي‌آورد لذا حرص در مقابل ذكر، حضور قلب و انس با خدا قرار دارد.
خصلت حرص هم در امور منفي اتفاق مي‌افتد و هم در امور غير منفي، مهم جذابيت داشتن آن موضوع است. حرص در امور منفي از دو جهت بد است هم اينكه آن موضوع منفي است و هم اينكه براي آن حرص زده شده اما حرص در امور مثبت از آنجا كه حرص زده مي‌شود منفي مي‌باشد هرچند از آن جهت كه امر مثبتي است خوب است چراكه حرص بالذاته امري منفي است. زمانيكه حرص از قلب فرد كنده شود توجه به دنيا و مراتب پست وجود فرد از بين رفته و ذكر، حضور قلب و انس با خدا در قلب فرد جايگزين مي‌شود و در واقع حيوانيت از قلب فرد كنده شده و عالم نور و مراتب بهشت به روي او باز مي‌شود.
بر اثر از بين رفتن حرص، فرد نه در زمان گذشته زندگي مي كند و نه در زمان آينده بلكه فقط در زمان حال زندگي مي كند يعني نه در خيالپردازي آينده است و نه در حسرت گذشته بلكه فقط حال را اصلاح مي كند كه در اين صورت هم گذشته را اصلاح كرده و هم آينده را. چراكه زمان حال، آيندة گذشته است و گذشتة آينده البته با برنامه ريزي براي آينده و عبرت گرفتن از گذشته، حال خود را به نحو احسن سپري مي كند و برنامه دقيقي براي زمان حال خود ايجاد مي نمايد.
انسان حريص و متكبر هر دو به محدوديتهاي خود توجه دارند با اين تفاوت كه انسان حريص به نداشته‌هاي خود توجه دارد و انسان متكبر به داشته هايي كه از محدوديتها حاصل شده توجه مي‌كند (و به اين ترتيب هردو به نداشته هاي خود توجه دارند ليكن هر يك به يك شكل) و به همين خاطر است كه انسان حريص هيچگاه آرام و قرار ندارد و احساس آرامش نكرده و هميشه مضطرب است ولي انسان متكبر احساس آرامش مي كند و در خوديت خود مستقر است كه چنين فردي به اين مرتبه از فهم برسد كه بداند خوديت او نيز هيچ است آرامش خود را از دست داده و براي رسيدن به امور برتر متصور خود تلاش مي‌كند خواه اين امور برتر حقيقتاً برتر باشند يا باز هم در ظلمتها غوطه ور شود.
حرص زماني در فرد ايجاد مي شود كه بين خود و امور ديگر مقايسه كند و آنها را براي خود مفيد بداند حال از آنجاكه به آنها با ديده استقلال نگاه مي كند يعني نظرش اين نيست كه آن امر به خواست خدا نياز او را برطرف مي كند بلكه چنين مي انديشد كه آن موضوع به خودي خود نياز او را برطرف مي كند، براي بدست آوردن آنها با توكل به آن امر و تعجيل در جهت بدست آوردن آن تلاش مي نمايد تا آن موضوع را ضميمه وجود خود كرده و نياز خود را برطرف نمايد. تكبر و حسد نيز زماني در فرد ايجاد مي شود كه بين خود و افراد ديگر مقايسه نمايد و در اين مقايسه خود را از او برتر دانسته و تكبر كند و يا از اينكه آن فرد داراي نعمتي شده و او اين نعمت را ندارد بر آن فرد خشم بگيرد و حسد ورزد. چنانچه ملاحظه مي گردد در تمام اين رذايل فرد خود را در ارتباط با امور يا افراد ديگر مقايسه نموده و از آنجا كه به آنها با ديده الهي نمي نگرد مطابق اين رذايل عمل مي نمايد. چنانچه انسان با ديده الهي و توحيدي به امور بنگرد خواهد ديد كه آن موضوعي را كه به آن حرص مي زند اگر خدا بخواهد تاثير گذار خواهد بود و اگر خدا نخواهد آن موضوع نمي تواند تاثير داشته باشد كما اينكه انسان در زندگي خود چنين موردهايي را به كرار مشاهده مي كند امير المؤمنين مي فرمايد "من خدا را به شكسته شدن اراده‌ها شناختم." بنابراين زمانيكه فرد با ديده الهي به امور بنگرد ديگر حرص نخواهد زد و در بدست آوردن چيزها آرام خواهد بود و خدا را فراموش نخواهد كرد. در مورد تكبر و حسد نيز چنين است يعني اگر فرد با ديده توحيدي به امور بنگرد ديگر در مقام مقايسه خود با ديگران بر نمي آيد كه بخواهد خود را از ديگري بالاتر ببيند بلكه خود را فقط با خدا مقايسه مي كند و اينجاست كه خود را حقير و مسكين مي بيند هرچند عبادت جن و انس را آورده باشد و زمانيكه ديگري داراي نعمتي شد با ديده توحيدي چنين مي انديشد كه خدا خواست آن نعمت را به او بدهد و به خود فرد ندهد و حتما مصلحتي در اين امر بوده است لذا در اين صورت حسد نورزيده و آرام خواهد بود بنابراين زمانيكه انسان به اين سطح از بينش و كرامت برسد كه خداوند است كه تمام ام٘ر را اЯاره مي كند و اوست مالу علي الاطلاق در اين صورت با اين نگرش توحيدي جايي براي حرص ، كبر و حسد باق٪ نخواهد ماند بنابراين با رسيدن به كرامت$ٌ نگرش توحيدي به عالم تمام رذايل از وجود انسان پاك خواهد شد. پيش از اين گفته شد ك� X�قيقت رسيدن به$توحيد انسان را به كرامت نفس نيز مي رساند چراكه توܭيدي�شدن يعني يهي شدن در جهت"توسعه انساني مي باشد.
حضد عبارت است از حالتي كه فرد اض دارا شدن نعمت در ديگران ناراحت مي‌شود و مهمترين مشخصة آن اين است كه از!فرد(صاحب نعمت ناراحت شده و بدخواُ او مي‌شود خواه در ��لب، زبان يا عمل. حسد وجه اشتراك اٚن دو رذيله حرص و كبر است يعني(وقتي فرد حسد مي‌ورزد هم داراي ذلت حرص است و هم ذلت تكبر. لذا حسد محل اشتراك و تلاقي اين دو رذيله است. به اين ترتيب كه زمانيكه فرد حسد مي ورزد دو اتفاق در او مي افتد يكي اينكه ناراحت است كه چرا آن فرد نعمت دارد و او ندارد كه اين از تكبر سرچشمه مي گيرد و دوم اينكه خواهان آن نعمت مفروض است كه اين امر از حرص سرچشمه مي گيرد. بنابراين اگر انسان حسد را بطور كامل كنار بگذارد هم حرص را كنار گذاشته و هم كبر را.
انسان هر چه تحت تربيت قرار گرفته و نور علم و اسماء و صفات الهي را بدست آورد، توجهش به اصل هستي خود ايجاد شده و توجه به محدوديتهايش كم مي‌شود و به همين ترتيب است كه اين رذايل در او از بين مي‌روند.
براي پاكي از حرص و كبر و حسد بايستي ابتدا فرد اين رذايل را به درستي بشناسد سپس توجه نمايد كه در چه مواقعي اين رذايل در انسان تحريك مي شود و پس از مبتلا شدن انسان به آنها درست مخالف اقتضائات آن بايد عمل نمايد و از طرفي به محاسن و مزاياي عدم وجود اين رذايل در خود توجه نموده و در اين خصوص فكر و انديشه كند. پس هرگاه به موضوعي حرص ورزيد با ايجاد حالت آرامش در خود و عدم حرص زدن نسبت به آن موضوع برخلاف اقتضائات آن عمل كند و به محاسن نداشتن حرص و دارا بودن آرامش و طمأنينه بيانديشد. نكته قابل توجه ‌اين است كه حرص ورزيدن با ذكر و حضور قلب تضاد داشته و هرگاه انسان حرص بورزد نمي‌تواند حضور قلب داشته باشد. مابقي رذايل از جمله كبر و حسد نيز به همين ترتيب پاك مي‌شوند. بنابراين براي مجاهده و از بين بردن حرص، كبر و حسد بايد خلاف اقتضائات آنها عمل نمود. به اين معني كه فرد به هر چيزي كه حرص مي‌ورزد از پرداختن به آن خودداري كند و به هر چيزي كه تكبر مي‌كند از اين حالت اعراض نموده و از نتايج عملي كه ‌اين حالت دارد خودداري نمايد.
اما طريقه از بين بردن عجب با اين سه خصلت تفاوت دارد. به اين معني كه براي از بين بردن عجب بايد با توجه نكردن به آن اين خصلت را از بين برد يعني زمانيكه حس عجب به انسان دست داد با توجه نكردن به خود و خوديت خود و توجه به ذكر و يا امور مباح ديگر از رو در رو شدن با اين رذيله بايد خودداري كرد چراكه توجه به عجب هرچند براي مبارزه با آن باشد باعث قويتر شدن اين خصلت مي‌گردد و از طرفي انسان بايد با تضرع و خاكساري از حق و توسل به اهل بيت ( ع ) اين ويژگي را به طور كامل از وجود خود پاك نمايد.
 زمانيكه فرد سعي كرد آرامش خود را در انجام امور حفظ كند، هم آرامش عملي، هم آرامش فكري و هم آرامش قلبي و رواني، آنگاه نتيجه اش توكل و طمأنينه مي‌شود و زمانيكه فرد از تكبر خودداري كرد و ابراز تواضع و همسطح نمودن خود با ديگران كرد نتيجه‌اش عزت نفس مي‌گردد و نتيجه از بين رفتن حسد رسيدن به توحيد و توكل است و از بين رفتن عجب نتيجه اش فناي در حق است كه اين مواهب (عزت نفس و توكل، توحيد و فنا ) از بزرگترين درجات انساني است.
اين چهار خصلت درست نقطه مقابل عقلانيت انسان كه همان هستي حقيقي اوست قرار دارند هرچه عقلانيت انسان بيشتر شود يعني هستي او بر محدوديتش غلبه كند به همان اندازه ‌اين چهار خصلت در او كمتر مي‌شود و زمانيكه محدوديتهاي مادي انسان از بين بروند اين چهار خصلت بطور كل از بين خواهند رفت.
براي از بين بردن اين سه رذيله از قلب، فرد مجاهد ابتدا بايد آنچه از بديهاي رذايل و خوبيهاي رفع آنها در دنيا و آخرت و شخصيت خود است را بشناسد و در آنها تفكر نمايد. پس از اين شناخت و تفكر و تأمل و اينكه دانست رفع اين رذايل تا چه حد براي او مفيد است در او انگيزه و شوقي جهت ازبين بردن اين رذايل ايجاد مي‌گردد بلكه بايد گفت هرچه در اين خصوص بيشتر تفكر نمايد محكمتر با اين رذايل مبارزه مي نمايد. سپس بايستي فرد ويژگيها و اقتضائات اين رذايل را دانسته و با برخلاف اقتضائات آنها عمل كردن، اقدام به رفعشان بنمايد و از طرفي نزد خداوند و اهل بيت (ع) تضرع و زاري نمايد تا مشمول شفاعت ايشان قرار گيرد چراكه رشد و وارد شدن فضايل و نيكيها و محبتهاي الهي به قلب، جز با شفاعت و هدايت اهل بيت (ع) اتفاق نمي‌افتد. در مراتب بالاتر و دقيقتر فرد بايد حتي با خطورات ذهني خود نيز كه در جهت همين رذايل اخلاقي در ذهنش ايجاد مي شوند، با توجه نكردن به آنها و برخلاف آنها عمل نمودن مبارزه نمايد تا ريشه هاي اين رذايل را از قلب خود پاك نمايد.
براي از بين بردن كبر و حسد بايد به اين ترتيب عمل كند كه وقتي حالت تكبر يا حسد نسبت به كسي، به فرد دست داد بايد برخلاف حس تكبر و حسد در فكر خود كار كند تا به آن فرد با ديد منفي نگاه نكرده و با توجهِ مثبت به او، مانع از ورود كينه و ناراحتي آن فرد در قلبش شود چراكه حقد و كينة ديگران تا از دل انسان بطور كامل پاك نشود انسان به مراتب ايمان نمي‌رسد. و در عمل نيز به فرد مورد تكبر و حسد نه تنها غضب ننموده بلكه محبت و خوبي نمايد، به او احترام گذاشته و در مقابل او تواضع نمايد و هر عملي ديگري كه برخلاف اقتضاءات حالت تكبر يا حسد در فرد به وجود آمده ، انجام دهد مانند با محبت رفتار كردن با او ، مانع شدن از غيبت ديگران در مورد او ، هديه دادن به او و كارهاي ديگري از اين قبيل. در از بين بردن كبر و حسد در مراتب دقيقتر و بالاتر حتي خطورات ذهني و قلبي را هم بايد مورد توجه قرار دهد و با آنها هم مبارزه نمايد تا ريشه‌هاي اين رذايل از بين برود به ‌اين ترتيب كه وقتي از كسي حالت تكبر يا حسد به ذهنش خطور كرد به روشي كه قبلاً گفته شد از آن فكر اعراض نموده و براي از بين بردن ريشه هاي آن، به آن فرد محبت نمايد. لازم به ذكر است كه رفع رذايل به مرور زمان و آرام آرام اتفاق مي‌افتد و فرد بايد در از بين بردن آنها از خود استقامت نشان دهد كه در غير اين صورت به نتيجه نخواهد رسيد.
براي مبارزه با حرص فرد بايستي در انجام هر عمل لذت بخشي با آرامش و تأني عمل نمايد. اگر عمل مثبت باشد در حين انجام آن عمل با آرامش رفتار نمايد و اگر عمل منفي بود تا مي‌تواند به تأخير بياندازد تا انجامش ندهد و اگر مبتلا شد با آرامش و تأني انجام دهد. از طرفي بايد به تمام تفكراتي كه بر اثر تخيل در ذهنش ايجاد شده شك كند و از راههاي مختلف يقين پيدا كند نه فقط از يك راه به اين معني كه وقتي به چيزي اطمينان پيدا كرد و يقين كرد با راههاي ديگري را براي يقين بيشتر و مجدد برود تا تمام راهها را براي تفكرات باطل كه از تخيلات او سرچشمه مي گيرد ببندد و از طرفي پختگي و جا افتادگي در او حاصل شود.
هر چه حرص از وجود فرد پاك مي‌شود محبتهاي باطل نيز از درون او پاك شده و حضور قلب در درون او ايجاد مي‌گردد و همچنين درمي‌يابد كه ‌اين خداست كه تمام نيكيها را جاري مي‌نمايد و او كسي نيست كه بتواند حالت ذكر و حضور را در خود ايجاد نمايد بلكه خداست كه بايد قلب او را در محضر خود قرار دهد چراكه قلب محرمخانه الهي است و هيچكس حتي خود فرد حق دخالت در اين وادي را ندارد و همين است كه فرد مي‌يابد كه مسخر خدا و دستورات او مي‌باشد و همين است كه اطمينان و رضا در فرد ايجاد مي‌شود. پس آغاز برقرار شدن اطمينان و رضا و بالتبعِ ايندو آغاز حركت به سمت حالت "لاخوف عليهم و لا هم يحزنون" از همين مرحله آغاز مي‌شود.
بنابراين براي از بين بردن حرص بايد با آرامش و تأني به امور زندگي خود بپردازد و از تعجيل كه ماده اصلي حرص است خودداري كند و پس از آن براي جمع نمودن خواطر و قوه وهم و خيال خود كه اصلي‌ترين قوه در ايجاد رذيله حرص است در روز ساعاتي را اختصاص به ذكر و حضور قلب دهد و در مواقعي از شبانه روز ذهن خود را از همه امور خالي نموده و به ذكر - علي الخصوص ذكر لااله الاالله- بپردازد و در حال ذكر به معناي آن توجه نمايد و وجود خود را بر اين ذكر متمركز نمايد. اين امر منجر به مأنوس شدن انسان با ذكر خدا گرديده و حضور قلب را كه اصلي‌ترين موضوع در از بين بردن حرص است در او ايجاد مي‌نمايد. در اين وضعيت هرآنچه كه از گذشته بصورت محبت در درون قلب انسان ردپايي دارد به خاطرش مي آيد و در اينصورت با ذكر و حضور قلب و توجه ننمودن به اين خاطرات، آثار باقي مانده از محبتهاي باطل نيز پاك مي‌شود . در غير اين صورت اين محبتها در مراتب بالاتر بسيار آزار دهنده بلكه زمين زننده خواهند بود.
كسي كه حرص خود را از بين ببرد احساس مي كند فقط در "حال" زندگي مي كند نه در زمان گذشته و نه در آينده، بنابراين نه به خيالپردازي آينده مبتلا مي شود و نه حسرت گذشته را مي خورد و احساس آرمش و توپري مي نمايد ، در اين صورت زندگي او بسيار لذت بخش مي گردد. برخي از بزرگان گفته اند كه مشخصه فرد عارف همين است كه در "حال" زندگي مي كند نه در گذشته و نه در آينده.
محبت داشتن به چيزي, از آنجا كه منجر به بند شدن قلب انسان به آن چيز مي گردد با كلمه علقه تعبير مي شود بنابراين علقه به معناي محبت داشتن نسبت به چيزي مي‌باشد. محبت توجه آور است ممكن است اين توجه دير به دير اتفاق بيافتد اما اتفاق مي‌افتد و ارتباط مستقيم با هم دارند يعني هر چه محبت بيشتر باشد توجه هم بيشتر است و چنين نيست كه كسي نسبت به چيزي علقه داشته باشد اما هيچوقت به آن چيز توجه نكند پس علقه‌ها خود را در توجه انسان به خود نشان مي‌دهند. حال توجه يعني پرداختن قلبي و در نتيجه فكري و بالتبع عملي به آن چيز. يعني وقتي كسي به چيزي محبت داشت قطعاً به آن چيز فكر مي‌كند يا نسبت به آن چيز از خود حساسيت نشان مي‌دهد و هنگام از دست دادن آن، دلش مي‌سوزد و غمگين و ناراحت مي‌شود.
پس اگر بخواهيم بدانيم قلب ما به چه چيز مشغول است بايد ببينيم فكر ما مشغول چه چيزي مي‌باشد. انسان به همان چيز فكر مي‌كند كه به آن چيز دلبستگي و محبت دارد و به همان چيز عمل مي‌كند كه به آن فكر مي‌كند علي الخصوص در لحظاتي مثل نماز يا ارتباط با اهل بيت (عليهم السلام) فكر انسان، به مقدار بيشتري مشغول دلبستگيهايش مي‌شود. پس باطل بودن محبتها از آنجا مشخص مي‌شوند كه موضوعات مورد محبت هنگام ارتباط با خدا به ذهن فرد خطور كند و نتواند توجهش را جلب خداوند نمايد اين مقدار از محبت يا اين موضوعات مورد محبت، باطل مي‌باشند مثلاً اگر در سر نماز به رفيق ناباب خود يا هر امر منفي ديگري فكر كند معلوم مي‌شود محبت باطل نسبت به آنها دارد و آن محبت را بايد از قلبش خارج نمايد. و مثلاً اگر در سر نماز به رفيق خوب و سالم خود يا به پدر و مادر خود توجه نمايد معلوم مي‌شود محبت زيادي نسبت به آنها دارد و اضافي محبت را بايد از قلبش خارج نمايد.
روش دوم براي شناخت تعلقات عكس العملها و حساسيتهاي انسان است. انسان به هر چيز تعلق دارد در آن موضوع عكس العمل نشان داده و نقطه ضعف دارد و آن موضوع نقطه حساس اوست. به عبارت ديگر كليه موضوعاتي كه انسان را منفعل مي‌كند موضوعي است كه به آن محبت دارد. منفعل شدن مي تواند شادي، غم، عصبانيت، ترس، افسردگي و هر نوع تأثيرپذيري ديگري باشد اين منفعل شدنها نشانه علقه‌هاي فرد به آن موضوع مي‌باشد. پس به دو طريق مي‌توان تعلقات را شناخت, اول آنكه ببينيم به چه موضوعاتي فكر و انديشه مي‌كنيم دوم آنكه ببينيم چه موضوعاتي ما را منفعل مي‌كند.
براي از بين بردن تعلقات، فرد ابتدا بايد طبق دو روش بالا تعلقات و وابستگيهاي باطل روحي خود را شناسايي كند. پس از آنكه فهميد نسبت به چه اموري تعلق دارد اگر آن محبت، محبت غير الهي بود بايستي با فكر نكردن و سعي در توجه نكردن به آن موضوع و عمل كردن برخلاف اقتضائات آن موضوع محبتش را نسبت به آن كم كند مثلا اگر به لباسي محبت زيادي دارد با فكر نكردن به آن يا نپوشيدن آن سعي كند محبت آنرا از دلش بيرون كند اما اگر محبتش محبت باطلي نبود مثلا نسبت به پدر و مادرش محبت داشت اشكالي ندارد كه آن محبت به همان شكل در دلش باقي بماند هرچند در مرحله‌اي كه تمام محبتها در درون فرد جهت الهي پيدا مي‌كنند اينگونه محبتها تغيير ماهيت داده و الهي مي‌شوند.
زمانيكه فرد به مدارج بالاي ايمان برسد حتي به اندازه ذره‌اي از محبت غيرالهي نبايد در قلب او باقي بماند و همه محبتها بايد جهت الهي داشته باشند. زمانيكه فرد مجاهده نمايد، مرحله به مرحله تمام محبتهاي غير الهي هرچند محبتهاي خفي، از قلب او پاك شده و قلبش بطور كامل محل نزول محبت خداوند مي‌شود. همچنين رذايل اخلاقي را پس از شناخت رذايل موجود در وجود خود، با برخلاف اقتضائات آن رذيله عمل كردن و توجه ننمودن به آن، رذيله را از بين ببرد.
لازم به ذكر است تنها موضوع سخت در اين عالم از بين بردن محبتها و تعلقات است كه آنهم در صورتي كه جايگزيني مثل محبت به خدا داشته باشد از سختيش كاسته مي‌شود و دليل سختي آن اين است كه در از بين بردن محبتها، انسان از چيزي به چيز ديگري تبديل مي‌شود كه اين تغييرِ انسان، براي آدمي سخت و رنج‌ آور است. تمام امور ديگر را مي توان بوسيله برنامه‌ريزي صحيح، با آرامش و به مرور زمان انجام داد بطوريكه سختي به همراه نداشته باشد هرچند اين موضوع تعالي و تقرب نسبت به خدا باشد. درصورتيكه مسير خود سازي انسان به درستي تعيين شده و جهت رسيدن به آنها بطور صحيح برنامه‌ريزي شود به مرور زمان و با آرامش، فرد به مدارج بالاي انساني خواهد رسيد. انشاء الله تعالي
هنگام صعود و تعالي به سمت خدا در مراحلي به علت از بين رفتن و كم شدن محبتها و كششهاي دنيايي بر اثر از بين رفتن و كم شدن حرص در درون فرد حالت بي ميلي و بي تفاوتي و بي حالي نسبت به تمام امور خواه دنيايي و خواه الهي و معنوي به او دست مي دهد كه اين حالت به خاطر بي ميلي به دنيا و عدم استقرار حالات معنوي و عقلي در فرد به وجود مي آيد و چون فرد در حالتي بِينابِين قرار گرفته, از يكي رسته و به ديگري نرسيده است لذا اين وضعيت خود را در بي انگيزگي نسبت به همه امور و بي حالي و بي تحركي و احتمالاً تمايل زياد به خواب به خاطر عدم شور و هيجان انجام كارها به دست مي دهد.
اين حالت به خاطر آن است كه چيزي از عالم وهم در فرد كاسته شده و به امور از روي تخيل و توهم ديگر گرايش ندارد و آمادگي آنرا دارد كه حالات عقلاني در او افزايش يابد و يا به حالات عقلاني رسيده ولي هنوز به اين فضا عادت نگرده و با قواعد آن مأنوس نشده است لذا حالات فوق در فرد ديده شده و به غلط در فرد حالت يأس دست مي دهد چراكه اين بي حالي و بي توجهي نسبت به امور معنوي را به خاطر افت معنوي خود مي داند غافل از آنكه به خاطر از بين رفتن انگيزه خيالي و از روي حرص در فرد ديگر ميل به انجام اين گونه امور ندارد و بايد در مرحله بالاتري قرار گيرد تا انگيزه هاي الهي تر و عقلاني تري در او به وجود بيايد.
در چنين وضعيتي فرد بايد بسيار در خود و حالات ظلماني قبلي و حالات نوراني و عقلي بعدي خود تفكر كند و از اينكه از هيجانات نفساني رسته (لااقل در همين حد) از خدا تشكر كند و براي رسيدن به حالات نوراني بعدي توبه و تلاش كند و در نزد خدا و اهل بيت (ع) بسيار تضرع نمايد تا به مراتب بالاتر نايل شود و بسيار به اين موضوع توجه نمايد كه تمام امور در دست خداست و اوست كه اگر بخواهد مي دهد و اگر نخواهد فرد در همين مرتبه باقي مي ماند تا با كم شدن حرص, توكل در او افزايش يافته و جايگزين آن شود. همچنين بايد بسيار تلاش نمايد تا تمام كارهاي معنوي و برنامه هاي الهي خود را همانطور كه تصميم داشت و برنامه ريزي كرده بود انجام دهد و بايد در اين مرحله بسيار صبر كند تا خدا او را بپذيرد و مرحله از مراحل عقل را در او مستقر نمايد.
هله نوميد نباشد كه تو را يار براند                                اگر امروز براند نه كه فدات نخواند
در اگر بر تو ببندد مرو و صبر كن آنجا                           ز پس صبر تو را او به سر صدر نشاند
براي جهاد با رذايل اخلاقي فرد بايد رذايل بزرگتر و حادتر خود را شناسايي نموده و تلاش نمايد ابتداء در صدد از بين بردن آن رذايل برآيد و در هرفضا و شرايطي كه پيش آمد و در هر موقعيت كه رذيله‌اي از رذايل خودنمايي كرد با عمل كردن برخلاف شئونات و اقتضائات آن رذيله آرام آرام اقدام به از بين بردن آن نمايد و به موازات آن اقدام به از بين بردن ديگر رذايل نيز بنمايد. لازم به ذكر است اين رذايل متناسب با توان و آمادگي فرد، يكي يكي خود را نشان داده و فرد مجاهد با آنها مبارزه مي‌نمايد. حال اگر كسي در از بين بردن رذيله‌اي كوتاهي نمايد آن رذيله در مراحل مختلف خود را نشان مي‌دهد تا فرد مجاهد بتواند آنرا از بين ببرد.
اعمالي هستند كه فرد بايد در اين مرحله به آنها بپردازد و بدون عمل به آنها با مشكل مواجه شده و يا حتي ممكن است نتواند از اين مرحله گذر نمايد اين اعمال عبارتند از، حداقل بايد نماز را در اول وقت و روزي يك وعده به جماعت بخواند و هر شب بلافاصله پس از نيمه شب يا قبل از اذان صبح، حداقل بيست دقيقه نماز شب بخواند و روزي ده صفحه و صد آيه قرآن بخواند و هفته‌اي يك مجلس ارتباط با اهل بيت(ع) رفته و يكبار زيارت جامعه كبيره يا بعضي از زيارات يا دعاهاي مفاتيح الجنان را بخواند و هفته‌اي يكمرتبه به زيارت يكي از امام‌ها يا امامزاده ها برود. در تحصيل علم، آشنايي با موضوعات اخلاقي و آشنايي با انسان شناسي و آشنايي با كليات عرفان و مطالعه برخي كتب عرفانيِ ساده بپردازد. اخلاقيات زمانيكه ظريفتر و دقيقتر مي‌گردند جزو عرفانيات مي‌شوند.
كسانيكه وارد مرحله قلب مي‌شوند چند ويژگي در آنها به وجود آمده و افزايش مي‌يابد و هرچه در مرحله رشد و توسعه قلب حركت مي‌كنند اين امور در آنها قويتر شده و گسترش مي‌يابد اين امور عبارتند از :
1.      داراي نماز شب با حال و توجه و تضرع شده و احساس نياز به خلوت با خدا در او به وجود مي‌آيد.
2.   غير خدا در نظر او كوچك و كمرنگ مي‌شود و خدا را از هرچيز برتر و بزرگتر حس مي‌كند و نسبت به كلمات " الله اكبر" و "ربي العظيم " و "ربي الاعلي" حس ديگري پيدا مي‌كند.
3.      عقلانيت در او توسعه و رشد كرده و احساس تعادل رواني و شخصيتي و استقلال و ثبات شخصيتي مي‌نمايد.
4.      اطمينان , توكل , يقين و رضا به عيان در او قوت گرفته و رشد مي‌كند.
5.      دل او از غير خدا خالي گشته و از اين موضوع احساس لذت و بهجت مي‌كند.
6.      از خواندن قرآن احساس طراوت و شادابي مي‌كند.
7.   در علم اندوزي و تحصيل علم و تفكر در اعتقاديات و الهيات , جذابيت و كشش حس مي‌كند و از تحصيل علم الهي احساس لذت مي‌كند.
8.      ذكر و حضور قلب در او قوت گرفته و هر چه رشد مي‌كند احساس حضور بيشتري در محضر پروردگار مي‌نمايد.
9.   شيطان را در درون خود حس كرده و مكر و كيد او را در درون خود درمي‌يابد و در نتيجه با برخلاف خواست او عمل كردن , خود را به خداوند نزديك مي‌كند.
10. نسبت به اهل بيت ( عليهم السلام ) احساس كشش و جذابيت مي‌كند و حرارتي از آنها در درون خود حس مي‌كند و شيفته و علاقمند به آنها و روش زندگي آنها مي‌شود.
11. اراده او در جهت رفع رذايل اخلاقي قويتر شده و كليه ابعاد منفي دروني خود را مشتاقانه و با قدرت از بين مي‌برد.
12. نماز در او با حال تضرع و صفا و حضور قلب بيشتري انجام مي‌شود.
همانطور كه قبلاً گفته شد حرص و كبر و حسد زماني از وجود انسان پاك مي شوند كه انسان داراي نگرشي توحيدي شده و بر اثر تلاش در جهت از بين بردن اين رذايل محدوديتهاي وجود خود را ازبين برده و در مسير توحيد توسعه پيدا كرده باشد كسي كه به اين توسعه يافتگي رسيد و داراي نگرشي توحيدي شد ديگر خود را در ارتباط با هيچ امر و هيچ فردي مقايسه نمي‌كند كه در فضايي قرار بگيرد كه تكبر يا حسد بروزد و يا حرص بزند.
زمانيكه فرد به مرحله‌اي رسيد كه آنچنان رذايل در قلب او كاهش پيدا كرد كه هيچ رذيله‌اي در هيچ زماني، در بعد عمل و اعضاء و جوارح او نتوانست ظاهر شود از اين مرحله گذر كرده و به مرحلة بعد راه پيدا كرده است، هرچند رذايل در قلب او ريشه كن نشده اند و آثاري از آنها در قلب او باقي مانده است. يعني فرد چنان بايد قوي شده باشد و رذايل چنان در قلب او كاهش پيدا كرده باشند كه هيچ رذيله‌اي نتواند در اعضاء و جوارح و اعمال او خود را نشان دهد. مهم اين است كه در همه زمانها و در تمام شرايط بايد اين اتفاق بيافتد نه اينكه در بعضي اوقات و شرايط، رذايل اخلاقيِ او در اعمالش خود نمايي نكنند و در اوقات يا شرايط ديگر به آن رذايل مبتلا شود بلكه بايد دائماً و درخصوص تمام رذايل اين اتفاق بيافتد. به عنوان مثال وقتي حالت تكبر به او دست داد در ظاهر او هيچ آثاري از تكبر كردن ديده نشود و فرد كاملا متواضعانه برخورد كند و هيچگاه اين حالت تواضع در او ازبين نرود و چنان در مقابل اين رذيله قوي شده باشد و اين رذيله چنان در او ازبين رفته باشد كه همواره در هر شرايطي بتواند در مقابل تكبر مقاومت نموده و دائماً متواضع باشد و به همين ترتيب در خصوص تمام رذايل ديگر. وقتي فرد نگذاشت درظاهر و اعمالش رذيله اي ظاهر شود، در درونش نسبت به آن رذيله تضادي ايجاد مي شود كه ناچار ‌آن رذيله را ذوب مي كند و كاهش مي دهد و محبتهاي باطل درون او را نيز به همان اندازه از بين مي برد. تتمه رذايل و محبتهاي باطل باقي مانده در قلب فرد هم، در مرحله بعد بطور كامل از بين مي رود.
بنابراين در اين مرحله فرد بايد دائماً به اين فكر باشد كه چگونه خود را از رذايل بايد دور نگهدارد و مراقبه او در اين مرحله اين است كه به رذايل اخلاقي مبتلا نشود .
از آنجا كه ريشه هاي گناه در رذايل اخلاقي و محبتهاي باطل است و گناهها در اعمال انسان به وجود مي آيند، زمانيكه رذايل اخلاقي در اعمال انسان از بين رفت احتمال وقوع گناه در فرد تقريباً به صفر مي‌رسد. اينكه گفتيم "تقريباً " و نگفتيم "قطعاً "، به اين خاطر است كه تا زمانيكه فرد از ظلمتها خارج نشده باشد، حداقل، احتمال عقلي بر وقوع گناه وجود دارد.

 
--------------------------------------------------------------------------------
 
[1] - كفر به معناي آنچه هستي اصلي و حقيقت انسان را پوشانده و در وجود انسان مانع از دريافت حقايق شده است. اين رذايل چنانچه در وجود انسان ماندگار شوند و ريشه بدوانند انسان را به انكار خدا هم مي توانند برسانند.
 
 
نويسنده : بهرام محسني نسب (Bahrammn@gmail.com  )
شما هم برای حرص، كبر و حسد سرسلسله تمام رذايل اخلاق نظر دهید  

 
 
 
          
نظرات کاربران برای حرص، كبر و حسد سرسلسله تمام رذايل اخلاق  

هیچ نظری برای این مقاله ثبت نشده است