|
|
|
میثم بن علی بن میثم یکی از مشاهیر حکما و علمای بزرگ شیعه در بحرین بود. او فیلسوفی است محقق و حکیمی دقیق که در علم فقه و حدیث و مخصوصاً در حکمت و کلام مهارت داشت. ابن میثم با مرحوم خواجه و ابن مطهر و مرحوم محقق اول معاصر بود و علامه حلی و سید عبدالکریم طاووس شریف جرجانی و صدرالدین شیرازی از محضر او استفاده نموده اند از آثار معروف ابن میثم شرح های نهج البلاغه است که شرح های سه گانه کبیر وسیط و صغیر به طور مفصل و در نهایت از زندگی در چند جمله به رشته تحریر برد. شروح سه گانه مذکور به تشویق عطا ملک جوینی نوشته شد. آثار دیگر او رساله در علوم و کتابی در امامت، قواعدالمرام در علم کلام و رساله وحی الهام می باشد. ابن میثم سنوات عمر او در شهر بحرین سپری شد و با آنکه دانشمندی در ردیف خواجه طوسی بود مدتها خود را به انزوا کشانید و به تعبد به گوشه عزلت خزید. ابن میثم در فنون شعر و ادب به زبان عرب تبحری به سزا داشت و مضامین شعری او حاکی از آن است که: مرا به تجربه گشت آخر حال که قدر مرد به علم است. قدر علم به مال گویند به تازی اشعاری جالب برای فضلای حلّه و عراق بدین مضمون نوشت: فنون مختلف دانش را فرا گرفتم و به عالی ترین مراتب دانش نایل گردیدم به حدی که بلندترین قله های کوه از رسیدن به مراتب علمی من عاجز بودند در عین حال بدین نتیجه رسیدم که همه خوبیها فرع و ثروت و مال اصلند. علمای حله در جواب نوشتند: مسلماً اشتباه کردید که ثروت را اساس بزرگواریها دانستید... ابن میثم مجدداً با اشعاری بدین مضمون پاسخگوی آنان شد: چنین نیست که انسانیت و شرف منحصراً به علم و عقل باشد بلکه مرا عقیده بر آن است که مردمی به داشتن دو درهم است زیرا مردی که پول ندارد زن وی هم به او اعتنایی نمی کند. قاضی در مجالس می نویسد: ابن میثم با آنکه مدتها ( به فقر و پریشانی ) گوشه عزلت اختیار کرده بود مکاتبات دورادور به آزمایشی از نزدیک مبدل ساخت. از بحرین به قصد زیارت ائمه عراق حرکت کرد و پس از زیارت با لباسی ژنده و کفشی کهنه به مجلس فضلای حلّه وارد گشت بدانها سلامی رسا نمود و جوابی زیر لب شنود، به سبب بی اعتنایی حضار درب اطاق به روی کفشها نشست مدتی به بحث های علمی آنان گوش فرا داد تا آنکه مجلس به بحثی رسید که همگان بدان ماندند. سپس میهمان ژنده پوش بحث غامض را به جواب نیکو خاتمه داد. متأسفانه هیچ یک را توجهی بدان فقیر نبود شاید حواسها در خاتمه بحث طولانی به سفره بود. سفره غذا حاضر شد و پاره پوش را نیز به عنوان صدقه غذایی مجزا در کفش کن خورانیدند. در هر صورت آن جلسه بدین منوال گذشت. روز بعد با لباسهائی فاخر و آستینی فراخ و ژستی تمام وارد همان مدرسه شد به مجرد ورود علما و حضار جلسه قدومش گرامی داشتند همگان از جا برخاستند و حکیم را به صدر مجلس نشانیدند. پس از مدتی به بحثی پرداختند و حکیم در بین مباحثات عمداً سخنانی به حاشیه رفت و مقولاتی نه چندان درست به بحث علمی پرداخت ولی کسی به مو شکافی نپرداخت سری به عنوان تصدیق تکان دادند. چون هنگام خوردن غذا شد قبل از حکیم دستی به سوی طعام دراز ننمودند و بهترین غذا مقابل میهمان نهادند. به آستین نوین خود گفت ای آستین نوین بخور و این جمله را تکرار می کرد. سخن او موجب حیرت حاضران شد، مؤدبانه علت این سخن را پرسیدند. جواب داد غذای لذیذ و احترام آستین نوین است نه نفس قدسی و مغز علیم و من همان پاره پوش پشمینم که دیروز شما را با گفتاری حکیمانه نه مسموع و امروز با سخنان ناقص همه گوش و بدانید من همان فرستنده اشعارم که آن چنان جواب ها دادید دیروز مرا به خطا منسوب ساختید و امروز به لباسم منصوب ساختید، حضّار جلسه به خطای خویش اعتراف کردند و از او پوزشها خواستند، و این فکر و عمل هر دو طرف را خطا، و ما را شاگردی صحیح مکتب روا. |