|
بسم الله الرحمن الرحيم
نيـاز به امام عليه السلام در قرآن مجيد
در
سوره ی رعد آیه ی
7، این گونه
تلاوت می
نماییم: « انما انت منذر و لکل قوم هاد »
ای
پیامبر تنها
و تنها تو
منذر هستی و
برای هر امتی
هدایتگری
هست.
ذیل
این آیه ی
شریفه
روایات
متعددی از
ناحیة شیعه و
سنّی نقل شده
است كه «
هدایت كننده
در این آیه
شریفه حضرت
مولا
امیرالمومنین علی علیه
السلام
است.
در
كتاب غایه
المرام صفحة
235، باب 30 و 31، بیست
و سه حدیث از
خاصه و هفت
حدیث از طریق
عامه حول این
مطلب ذكر شده
است. كه
بیانگر نیاز
هر امت به
امام زمان
خویش بعد از
انذار نبی
گرامی اسلام
می باشد.
برای نمونه
به دو روایت,
یكی از
اهل خاصّه و
یكی از اهل
عامّه
اشاره می
نماییم.
روایتی
كه از اهل
خاصّه بیان
می كنیم
روایتی است
كه
عبدالرحیم
القصیر از
امام باقر
علیه
السلام
نقل كرده است.
حضرت ذیل آیه
شریفه انما انت منذر و
لکل قوم هاد فرموده اند:
رسول الله صلی الله
علیه و آله و سلّم
ألمنذر علی الهادی اما والله ما ذهبت منا و ما زالت فینا الی الساعة.
یعنی
منذر در این
آیه رسول
گرامی اسلام
و هدایتگر
وجود مقدس
علی بن
ابیطالب علیه
السلام
است.
حضرت
در ادامه
روایت
فرموده اند: به
خداوند
سوگند كه این
هدایتگری
هرگز از ما
جدا نمی شود
و تا روز
قیامت در
وجود ما باقی
خواهد ماند. و روایتی كه از طریق اهل عامّه به آن اشاره می كنیم روایتی است كه عبدالله بن عمر از رسول الله نقل می كند او می گوید كه رسول گرامی اسلام فرمودند: بی انذرتم و بعلی بن ابیطالب اهتدیتم وقرا انما انت منذر و لکل قوم هاد و بالحسن اعطیتم الاحسان و بالحسین تسعدون و تشقون الا و ان الحسین باب من ابواب الجنة من عانده حرم الله علیه ریح الجنةُ. إنْذار به معنای اعلام خطر است و برداشتی كه از این عبارت می شود كرد این است كه به وسیله من اعلام خطر شد و به شما گفتم كه شما بر لب پرتگاه هستید پرتگاهی كه حفره ای از آتش است. و بعلی اهتدیتم به این معناست كه: به وسیلة علی علیه السلام هدایت می شوید. یعنی اینكه اگر می خواهید هدایت شوید و طالب هدایت هستید باید به وسیلة علی هدایت شوید, « إهتدیتم » از باب افتعال است كه یكی از معانیش مطاوعه است: شما باید هدایت را بخواهید بعد از اینكه خواستید فقط فقط از طریق علی هدایت می شوید. چنانچه ملاحظه می شود حضرت نبی گرامی اسلام هدایت را در علی علیه السلام منحصر كرده اند و از همین بیان معلوم می شود كه هدایت حاصل نمی شود مگر به وجود علی بن ابیطالب و هدایت راه وصول به حق است كه هدف از خلق می باشد و با توجه به اینكه خداوندی ما را خلق كرده است كه حكیم است هرگز مخلوقات را بدون هادی رها نمی كند.
حضرت
در ادامة
روایت
فرمودند به
واسطة حسن
نیكویی و
نیكوكاری به
شما اعطاء می
شود و به
واسطة حسین
به سعادت می
رسید. به این
معنا كه
سعادت حقیقی
از طریق امام
حسین حاصل می
شود لذا در
ادامه روایت
فرمودند:
همانا حسین
دربی از
دربهای بهشت
است, خداوند
متعال بوی
بهشت را بر
دشمنان حضرت
امام حسین
علیه
السلام
حرام كرده
است. با در نظر گرفتن آیه شریفه و این دو روایت معلوم می شود كه رسول گرامی اسلام انذار عمومی كردند و برای هر زمان پس از پیامبر امامی است كه توسط پیامبر معرفی شده اند و مردم هر زمان از طریق شناخت ایشان هدایت می شوند.
ولايت و امامت حضرت علی عليه السلام در قرآن «ولی» انسان کاملی است که به تمام معنا در پروردگار ذوب شده است؛ جز خدا را نمی بیند، و جز خدا را نمی پرستد، و خواسته ای جز خواسته ی پروردگار ندارد. از این رو، محبت او، محبت پروردگار؛ اطاعت از او، اطاعت از پروردگار؛ و در نتیجه خشنودی او از انسان، خشنودی پروردگار است. به همین دلیل در حدیث آمده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که بنابر نقل شیعه و سنی خطاب به امیر المؤمنین علی علیه السلام فرمود: «یا علی! لو ان عبدا عبد الله عزوجل مثل ما قام نوح فی قومه، و کان له مثل احد ذهبا فأنفقه فی سبیل الله، و مد فی عمره حتی حج ألف عام علی قدمیه، ثم قتل بین الصفا و المروة مظلوما، ثم لم یوالک یا علی، لم یشم رائحة الجنة و لم یدخلها.» (مناقب خوارزمی، صفحه 67؛ الغدیر، جلد 2، صفحه 302؛ بحارالانوار، جلد 27، صفحه 194؛ ینابیع المودة، جلد 2، صفحه 293). ای علی، اگر بنده ای به اندازه ی مدتی که حضرت نوح قوم خود را به پرستش خدا دعوت کرد، خداوند عزوجل را عبادت کند، و هم وزن کوه احد طلا در راه خدا انفاق نماید، و عمرش چنان طولانی شود که هزار بار با پای پیاده حج به جا آورد، و میان صفا و مروه در حالی که مظلوم است کشته شود، ولی دوستی و محبت تو را نداشته باشد، هرگز بوی بهشت به مشام او نخواهد رسید و داخل آن نخواهد شد. 1 . آيه ی امامت سوره بقره، آیه 124: «و إذ ابتلی إبراهیم ربه بکلمات فأتمهن قال إنی جاعلک للناس إماما قال و من ذریتی قال لا ینال عهدی الظالمین». و [به یاد آور] هنگامی را که خداوند ابراهیم را با راه های گوناگون آزمود و او به خوبی از عهده ی آزمایش بر آمد، [سپس] خداوند به او فرمود: من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم. ابراهیم گفت: از دودمان من [نیز امامانی قرار بده.] خداوند فرمود: پیمان من (مقام امامت) به ستمکاران نمی رسد. امامت، آخرین سیر تکاملی حضرت ابراهیم علیه السلام امامت چیست؟ اگر منظور از امام فرد شایسته و نمونه باشد، مسلما حضرت ابراهیم و دیگر پیامبران الهی علیهم السلام از آغاز نبوت چنین بوده اند؛ و اگر مقصود از آن سرمشق مردم باشد، این صفت نیز در حضرت ابراهیم و تمامی انبیا علیهم السلام از آغاز دعوت و نبوت وجود داشته است. بنابراین، مقام مزبور مقامی بالاتر از نبوت و رسالت است؛ زیرا حضرت ابراهیم علیه السلام با این که نبی و رسول بود، هنوز به مقام امامت نرسیده بود؛ بلکه بعد از نبوت و رسالت و پس از پیروز در آمدن از امتحانات الهی، مقام امامت را دریافت نمود. براین پایه، می توان گفت: مقصود از امامت، رهبری همه جانبه ی مادی و معنوی، جسمی و روحانی، و ظاهری و باطنی است، و امام شخصی است که با نیروی مرموز معنوی خود، افراد شایسته را در مسیر تکامل باطنی رهبری می کند. از این رو، ممکن است کسی مقام پیامبری و تبلیغ و رسالت را داشته باشد، اما مقام امامت را دارا نباشد. افزون بر آیه ی گذشته، دو آیه ی دیگر نیز گواه بر نکته ی یاد شده است:
توضیح این که: مردانی که از سوی خداوند مأموریت داشتند، دارای مقام های مختلف بودند:
بنابراین، امکان دارد نبی و یا رسول به مقام امامت نایل گردند، چنان که امکان دارد شخصی که نبی و رسول است به مقام امامت برسد و هر سه جهت را در خود جمع کند؛ چنان که حضرت ابراهیم علیه السلام و نیز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هر سه مقام را حایز بودند، یعنی هم نبی بودند زیرا وحی دریافت می کردند، و هم رسول بودند زیرا فرمان های الهی را تبلیغ می کردند، و هم امام بودند زیرا از طریق باطن به تربیت نفوس می پرداختند. از مجموع بحث های گذشته روشن شد که امامت صرفا به دو معنای زیر که اهل تسنن از آن ارایه می دهند، نیست. این دو معنا عبارتند از:
بلکه امامت عبارت است از تربیت و پرورش نفوس در جهت باطن؛ زیرا تنها این معنا است که از مقام نبوت و رسالت بالاتر است؛ چرا که نبوت و رسالت عبارت از خبر دادن از طرف خدا و ابلاغ فرمان او و بشارت و انذار است، ولی امامت همه ی این معنا به اضافه ی تربیت نفوس از نظر باطن می باشد. دو شبهه و پاسخ آن ها
پاسخ: هدایت به معنای تربیت نفوس و رساندن افراد و اجتماع به کمال لازم، به این معنا نیست که پیغمبر یا امام به طور اجبار آن ها را به حق برساند؛ بلکه با حفظ اصل اختیار و دشمن آمادگی و شایستگی، امام و پیغمبر آن ها را با نفوذ ظاهری و باطنی و روحانی خود هدایت می کند، همان گونه که خورشید برای تربیت موجودات زنده آفریده شده و نیز باران برای رویانیدن گیاهان، اما این دو در صورتی اثر می بخشند که زمین و دانه ها و به طور کلی محل، قابلیت آمادگی پرورش را داشته باشد.
پاسخ: مقام امامت دارای مراتب مختلف می باشد، همان گونه که نور دارای درجات مختلفی است، مثلا اثر نور ماه هرگز با نور خورشید برابری نمی کند. بنابراین، چه اشکال دارد که مرحله ی امامت در وجود علی بن ابی طالب علیه السلام کامل تر از مراحلی باشد که در پیامبران پیشین علیهم السلام بوده است و همین امر سبب برتری مقام او گردد؟! نکات دیگر اکنون پس از توضیح معنای امامت، به طور خلاصه به نکاتی که از آیه ی شریفه ی مورد بحث استفاده می شود، می پردازیم. این نکات عبارتند از:
در احادیث وارده از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت علیهم السلام که برای اثبات انحصار لیاقت خلافت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به علی علیه السلام به این آیه استدلال شده است، نیز بر این نکته تکیه شده است که دیگران به دلیل داشتن سابقه ی بت پرستی به هیچ وجه شایستگی جانشینی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را ندارند. از جمله: الف. «ابن مغازلی شافعی»، یکی از علمای مشهور اهل تسنن، از «عبدالله بن مسعود» روایت نموده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «إنتهت الدعوة إلی و إلی علی، و لم یسجد أحدنا لصنم قط ، فاتخذنی نبیا واتخذ علیا وصیا» (بحارالانوار، جلد 25، صفحه ی 208). دعوت الهی به من و به علی منتهی شد؛ زیرا هیچ کدام از ما دو نفر، هرگز بر بتی سجده نکرده ایم. از این رو، خداوند مرا به پیغمبری و علی علیه السلام را به وصایت برگزید. ب. هشام بن سالم نقل می کند که امام صادق علیه السلام فرمود: «قد کان إبراهیم نبیا و لیس بإمام، حتی قال الله: «إنی جاعلک للناس اماما» قال: «و من ذریتی» فقال الله «لا ینال عهدی الظلمین» من عبد صنما أو وثنا لا یکون إماما» (اصول کافی، جلد 1، صفحه 175، بحارالانوار، جلد 25، صفحه 206). حضرت ابراهیم علیه السلام پیش از آن که امام باشد، پیامبر بود؛ تا این که خداوند به او فرمود: «من تو را امام مردم قرار می دهم.» و او گفت:«از دودمان من نیز امامانی قرار بده.» ولی خداوند فرمود: «پیمان من به ستمکاران نمی رسد.» یعنی کسانی که بت پرستیده اند، هرگز قابلیت مقام امامت را نخواهند داشت. ج. در حدیث دیگری که «عبد الله بن مسعود» از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده، این استدلال و نتیجه گیری (عدم شایستگی کسی که در عمر خود بت پرستیده، برای احراز مقام امامت) در کلام الهی خطاب به حضرت ابراهیم علیه السلام چنین آمده است: «... لا أعطیک عهدا للظالم من ذریتک. قال: یا رب! و من الظالم من ولدی الذی لا ینال عهدک؟ قال: من سجد لصنم من دونی، لا أجعله إماما أبدا و لا یصلح أن یکون إماما» (امالی طوسی، صفحه 379، مناقب ابن شهر آشوب، جلد 1، صفحه 213). من پیمان امامت را به افراد ستمکار از دودمان تو نمی بخشم. ابراهیم علیه السلام-، عرض کرد: ستمکارانی که این پیمان به آنها نمی رسد، چه کسانی هستند؟ خداوند فرمود: کسی که برای بت سجده کرده است، هرگز او را امام نخواهم کرد و شایستگی احراز مقام امامت را ندارد.
اولا: امامت یک نوع عهد و پیمان الهی است و بدیهی است چنین کسی را باید خداوند معین کند. ثانیا: چنان که پیش از این گفته شد، افرادی که رنگ ستم به خود گرفته اند و در زندگی آن ها نقطه ی تاریکی از طلم وجود داشته باشد قابلیت احراز مقام امامت را ندارند، و به اصطلاح، امام باید در طول عمر خود معصوم باشد، و هیچ کس جز خداوند که آگاه بر اسرار انسان است، از این مسأله آگاهی ندارد، لذا امام باید توسط خداوند منصور گردد. و جز علی علیه السلام هیچ کس واجد این صفت نبود. بنابراین، دیگران هرگز نمی توانستند جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم باشند. بر این پایه، ادعای شایستگی مقام خلافت و جانشینی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای دیگران با آیه ی مورد بحث ناسازگار است. از این رو، برخی از علمای اهل تسنن معتقد بودند که خلافت مخصوص اهل بیت علیهم السلام است! از این رو، نویسنده ی تفسیر «المنار» می گوید «ابو حنیفه» معتقد بود که خلافت حق «علویان» است، لذا شوریدن بر حکومت وقت،- در صوریت که غیر علویان عهده دار حکومت باشند – بلا مانع است. نویسنده ی «المنار» چنین می نویسد: «ابوحنیفه» حکومت «منصور» را غاصبانه می خواند و خلافت را مخصوص «ائمه ی اهل بیت» می دانست. از این رو، حاضر نشد در حکومت خلفای عباسی منصب قضاوت را بپذیرد. و اضافه می کند: «ائمه اربعه ی اهل سنت» همگی با حکومت های زمان خود مخالف بودند و آن ها را لایق زعامت مسلمین نمی دانستند، زیرا آن ها افراد ظالم و ستمگر بودند! (المنار، جلد 1، صفحه 457و 458) 2 . آيـه ی ليلة المبيت سوره ی بقره، آیه ی 207: «و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله والله رؤوف بالعباد». بعضی از مردم جان خود را در طلب خشنودی خدا می فروشند، و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است. شأن نزول «ثعلبی» مفسر معروف اهل تسنن چنین نقل می کند: هنگامی که پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم تصمیم گرفت از «مکه» به سوی «مدینه» مهاجرت کند، علی علیه السلام را برای ادای دیون خود و تحویل دادن امانت هایی که نزد او بود، به جای خویش قرار داد، و شب هنگام که می خواست به سوی غار «ثور» حرکت کند و مشرکان اطراف خانه ی او را برای حمله به او محاصره کرده بودند، دستور داد علی علیه السلام در بستر او بخوابد و پارچه ی سبز رنگی (برد حضرمی) را که مخصوص خود پیغمبر بود، روی خویش بکشد. در این هنگام خداوند به جبرئیل و میکائیل وحی فرستاد که من بین شما برادری ایجاد کردم و عمر یکی از شما را طولانی تر قرار دادم، کدام یک از شما حاضر است ایثار به نفس کند و زندگی دیگری را بر خود مقدم بدارد؟ هیچ کدام حاضر نشدند. به آن ها وحی شد اکنون علی علیه السلام در بستر پیغمبر من خوابیده و آماده است جان خویش را فدای او سازد. به زمین بروید و حافظ و نگهبان او باشید. هنگامی که جبرئیل بالای سر، و میکائیل پایین پای علی علیه السلام نشسته بودند، جبرئیل می گفت: «به به! آفرین به تو ای علی علیه السلام خداوند به وجود تو بر فرشتگان مباهات می کند! این جا بود که آیه ی فوق نازل گردید، و به همین دلیل آن شب تاریخی به نام «لیلة المبیت» نامیده شده است. نیز «ابن عباس» می گوید: هنگامی که پیغمبر از دست مشرکان گریخت و با «ابوبکر لعنة الله علیه» به سوی غار حرکت کرد، این آیه درباره ی علی علیه السلام که در بستر پیغمبر خوابیده بود، نازل گردید. هم چنین «ابو جعفر اسکافی» در این باره چنین می نویسد: همان گونه که «ابن ابی الحدید» در کتاب «شرح نهج البلاغه»، جلد 3، صفحه 270 ذکر کرده است، جریان خوابیدن علی علیه السلام در بستر پیغمبر به تواتر ثابت شده است، و جز افراد غیر مسلمان و سبک مغز، کسی نمی تواند آن را انکار کند.» (الغدیر، جلد 2، صفحه 48 و 49). در هر حال، آیه ی مورد بحث اگر چه در بر دارنده ی یک حکم کلی و عمومی است، ولی بنابر نقل شیعه و سنی در شب هجرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درباره ی علی علیه السلام نازل گردیده است. و این مسأله چنان که اشاره شد، در اکثر کتاب های اسلامی ذکر شده است. به همین دلیل، «معاویه» دشمن سرسخت خاندان پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم چنان از این فضیلت ناراحت بود که با پرداخت 4000 هزار درهم به «سمرة بن جندب» او را تطمیع کرد تا این آیه را درباره ی «عبد الرحمان بن ملجم» جعل کند و آن منافق جنایت پیشه نیز چنین کرد؛ (الغیبة نعمانی، صفحه 78 و 79). ولی همان طور که انتظار می رفت حتی یک نفر آن حدیث مجعول را از او نپذیرفت! جانبازی فقط برای خشنودی پروردگار نکته ی حساس حایز اهمیت در این آیه آن است که فروشنده، انسان؛ و خریدار، خداوند؛ و متاع، جان؛ و بهای معامله؛ خشنودی پروردگار ذکر شده است. این تعبیرات با آیات دیگری که تجارت مردم را با خداوند ذکر می کند (سوره ی توبه، آیه ی 111، سوره ی نساء، آیه ی 74) فرق بسیار دارد؛ زیرا بهای معامله در آن ها، بهشت و نجات از دوزخ است، ولی این بیانگر آن است که برخی از مردم که بنابر آنچه ذکر شد، امیر مؤمنان علی علیه السلام مصداق بارز این گونه افراد است در برابر جانبازی خود، نه نظری به بهشت دارند و نه ترس از دوزخ، بلکه تمام توجه آنان به جلب خشنودی پروردگار دوخته شده است، و این بالاترین معامله ای است که انسان می تواند انجام دهد. و شاید به همین دلیل است که آیه با کلمه ی «من» تبعیضیه، شروع می شود: «و من الناس»، یعنی تنها بعضی از مردم قادر به این کار فوق العاده هستند. 3. آيـه ی مباهله سوره ی آل عمران، آیه ی 61: «فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع أبنآءنا و أبنآءکم و نسآءنا و نسآءکم و أنفسنا ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکذبین». هر گاه بعد از دانشی که [درباره ی مسیح علیه السلام] به تو رسید، باز کسانی با تو، به محاجه و ستیزه برخیزند، بگو: بیایید ما و شما پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان، و خویشان و نزدیکان ما را فرا خوانیم، آن گاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم. مباهله چیست؟ مباهله در اصل از ریشه ی «بهل» به معنای رها کردن و قید و بند را از چیزی برداشتن است. از این رو، هنگامی که حیوانی را به حال خود واگذارند. و پستان آن را در کیسه قرار ندهند تا نوزادش بتواند به آزادی شیر بنوشد به آن «باهل» می گویند. و «ابتهال» در دعا، به معنای تضرع و واگذار کردن کار خود به خداست. بنابراین، اگر در مواردی «مباهله» را به معنای «هلاکت، لعن و دوری از خدا» گرفته اند، به خاطر آن است که رها کردن و واگذار کردن بنده به حال خود، هلاکت و لعنت و دوری از درگاه خدا را به دنبال دارد. این بود معنای «مباهله» از نظر ریشه ی لغوی، اما مفهوم آن در آیه ی مورد بحث نفرین کردن دو نفر به یکدیگر است؛ یعنی افرادی که درباره ی یک مسأله ی مهم مذهبی اختلاف نظر دارند، در یک جا جمع شوند و به درگاه خدا تضرع کنند و از او بخواهند که طرف مقابل را که دروغگو است، رسوا ساخته و به سزای اعمال خود برساند. دعوت به مباهله خداوند در آیه ی مورد بحث به پیامبر خود دستور می دهد که هر گاه پس از این همه استدلال بر حقانیت اسلام و رد باورهای نادرست مسیحیان، باز کسی درباره ی حضرت عیسی علیه السلام با تو به محاجه پرداخت، به او پیشنهاد مباهله کن؛ به این صورت که شما و طرف مقابل هر دو، پسران، زنان و خودتان را حاضر سازید و نفرین کنید که خداوند طرف دروغگو را رسوا سازد. مسأله ی مباهله به این شکل که تا آن زمان در بین عرب سابقه نداشت راه حل نهایی برای تشخیص حق از ناحق است و حکایت از ایمان و صداقت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در دعوت خود می کند؛ زیرا امکان ندارد کسی به تمام معنا به ارتباط خویش با پروردگار ایمان نداشته باشد و وارد چنین میدانی گردد و از مخالفان خود دعوت کند که بیایید با هم از درگاه خدا بخواهیم تا دروغگو را رسوا سازد؟! مسلما ورود در چنین میدانی بسیار خطرناک است؛ زیرا اگر دعا به اجابت نرسد و اثری از مجازات مخالفان آشکار نشود، نتیجه ای جز رسوایی برای دعوت کننده عابد نخواهد شد. و امکان ندارد و آدم عاقل و فهمیده بدون اطمینان به نتیجه، در چنین مرحله ای گام بگذارد. از این جا است که گفته اند دعوت پیامبر به مباهله، یکی از نشانه های صدق دعوت و ایمان قاطع او است، قطع نظر از نتایجی که بعدا از مباهله به دست آمد. داستان مباهله در روایات اسلامی وارد شده است: هنگامی که پای مباهله به میدان آمد، نمایندگان مسیحیان «نجران» از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مهلت خواستند تا در این باره بیندیشند و با بزرگان خود به شور بنشینند. سرانجام نتیجه ی مشورت آن ها که از یک نکته ی روان شناسی سرچشمه می گرفت، این بود که به افراد خود دستور دادند اگر دیدید محمد صلی الله علیه و آله و سلم با سر و صدا و جمعیت و جار و جنجال به مباهله می آید، نترسید و با او مباهله کنید؛ زیرا معلوم است حقیقتی در کار او نیست و از این رو؛ به جار و جنجال متوسل شده است؛ ولی اگر دیدید با افراد محدود و به همراه نزدیکان و فرزندان خردسالش به میعادگاه آمد، بدانید که او پیامبر خدا است و از مباهله با او بپرهیزید که خطرناک است. بر این اساس، آن ها طبق قرار قبلی به میعادگاه رفتند، ولی ناگاه دیدند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در حالی که فرزندانش حسین علیه السلما را در آغوش دارد و دست حسن علیه السلام را دست گرفته، و علی و فاطمه علیهما السلام نیز همراه او هستند، رو به سوی میعادگاه روان است. و در این حال، به آنان سفارش می کند که هر گاه من دعا کردم شما «آمین» بگویید. مسیحیان هنگامی که این صحنه را مشاهده کردند، سخت به وحشت افتاده و از اقدام به مباهله خودداری کردند، لذا حاضر به مصالحه شده و به شرایط ذمه (عدم تظاهر به خوردن گوشت خوک و شرابخواری، زنا و ازدواج با زنانی که ازدواج کردن با آن ها در اسلام حرام است) تن در دادند. (الدر المنثور، صفحه 38 الی 40؛ مجمع البیان، جلد 2، صفحه 311). مباهله و عظمت اهل بیت علیهم السلام بر اساس روایات گذشته، تمامی مسلمانان حتی خوارج، اتفاق نظر دارند که آیه ی مباهله در حق اهل بیت پیامبر علیهم السلام نازل شده است، و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تنها کسانی را که همراه خود به میعادگاه برد، فرزندانش حسن و حسین، و دخترش فاطمه، و علی علیهم السلام بودند. بنابراین منظور از «أبناءنا» در آیه منحصرا حسن و حسین علیهما السلام هستند، و مقصود از «نسآءنا» فاطمه علیها السلام و مراد از «أنفسنا» تنها علی علیه السلام است. و این مطلبی است که هیچ گونه شبهه ای از سوی هیچ فرقه ی اسلامی درباره ی آن مطرح نشده است. زیرا از این که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هیچ زنی به جز فاطمه علیها السلام نه زنان و همسران خود، و نه زنان بزرگوار دیگر مانند صفیه (عمه ی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ) و ام هانی (خواهر امیر مؤمنان علی علیه السلام) و... که هر کدام دارای شأن و مقامی خاص بودند، و نه همسران خلفای سه گانه و سایر زنان مهاجر و انصار را در این مسأله شرکت نداد، و نیز جز حسن و حسین علیهما السلام احدی از جوانان هاشمی و فرزندان اصحاب، با این که افراد شایسته و با فضیلتی در میان آنان یافت می شد، به همراه خود نیاورد؛ و نیز از میان مردان تنها علی بن ابی طالب علیه السلام را برگزید، و حتی عباس، عموی خود را که بزرگ «بنی هاشم» و از شخصیت های عالی قدر «قریش» بود و در پیشگاه آن حضرت از منزلت والا برخوردار بود، در این امر خطیر دخالت نداد، به روشنی افضلیت امیر مؤمنان علی و حضرت فاطمه و امام حسن و حسین علیهما السلام بر همگان روشن می گردد. با این حال، برخی از مفسران اهل تسنن که کاملا در اقلیت قرار دارند، کوشیده اند که این احادیث را انکار کنند. برای نمونه نویسنده ی تفسیر «المنار» در این باره می گوید: «این روایات همگی از سوی شیعه نقل شده است. و هدف آن ها مشخص است؛ بلکه آن ها چنان در نشر و ترویج این احادیث کوشیده اند که حتی موضوع را بر بسیاری از دانشمندان اهل تسنن مشتبه ساخته اند!». (المنار، ذیل آیه ی مورد بحث). ولی این سخن یاوه ای بیش نیست؛ زیرا مراجعه به منابع اصیل اهل تسنن نشان می دهد که اسناد بسیاری از این احادیث به هیچ وجه به شیعه و کتب شیعه منتهی نمی شود. برای روشن شدن این حقیقت قسمتی از روایات آنان را در این باب با ذکر مدارک یادآور می شویم:
«أللهم! هؤلاء أهلي» (مسند سعد بن ابی وقاص، صفحه 51 که در این کتاب نام معاویه ذکر نشده است؛ ولی «نسائی» در کتاب «السنن الکبری»، جلد 5، صفحه 108و 123 نام معاویه لعنة الله علیه را ذکر کرده است).
«این آیه قوی ترین دلیل بر فضیلت اهل کساء است.» (کشاف، ذیل آیه ی مورد بحث). این سخن «زمخشری» دقیقا موافق با واقع است؛ زیرا امتیاز خاصی که در این آیه برای علی بن ابی طالب علیه السلام ذکر شده است، از همه ی فضایل آن حضرت بالاتر و مهم تر است و سایر مناقب آن بزرگوار تحت الشعاع این فضیلت قرار دارند؛ زیرا این آیه علی علیه السلام- را به عنوان نفس و جان پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بر شمرده است و چه مقام و منزلت بزرگی برتر و والاتر از آن؟! بنابراین، از این آیه ی شریفه استفاده می شود که امیرالمؤمنین علی علیه السلام با فضیلت ترین فرد امت اسلامی و نزدیک ترین افراد به پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم است.
در «ری» مردی بود به نام «محمود بن الحسن» که شغل او آموزگاری اطفال شیعه بود. این مرد عقیده داشت که علی از تمام انبیا به جز پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم افضل است، و برای اثبات مدعای خویش به آیه ی مباهله استدلال می کرد که علی را نفس پیغمبر بر شمرده است؛ زیرا معلوم است که مراد از «أنفسنا» خود پیغمبر نیست؛ چرا که کسی خودش را برای کاری دعوت نمی کند، بلکه مراد غیر خودش می باشد، و شیعه و سنی اتفاق نظر دارند که آن غیر، کسی جز علی علیه السلام نبوده است. بنابراین، این آیه دلالت واضح دارد که علی، جان پیغمبر است، از سوی دیگر معلوم است که دو جان، عین یکدیگر نیستند. بنابراین، منظور آن است که علی و پیغمبر مثل یکدیگر هستند. لازمه ی این مطلب که علی مثل پیغمبر است، آن است که علی در تمام شئون مساوی با پیغمبر باشد، مگر در خصوص نبوت که معلوم است علی نبوت نداشته است. بنابراین، با در نظر گرفتن این نکته به اتفاق شیعه و سنی، پیغمبر افضل از علی است و با در نظر گرفتن این نکته که پیغمبر خاتم، افضل از همه ی انبیا است، لازمه ی مطلب این است که علی علیه السلام نیز افضل از انبیا است. (تفسیر کبیر، صفحه 388). این بود کلمات «فخر رازی» در نقل استدلال «محمود بن الحسن» که انصافا بر گرفته از آیه ی شریفه ی مورد بحث و استدلال عقلی غیر قابل خدشه است. (اگر آیه ی مباهله را به آیه ی ذیل آن سوره ی مائده، آیه ی 120 که می فرماید: «ما کان لاهل المدینة و من حولهم من الاعراب ان یتخلفوا عن رسول الله و لا یرغبوا بانفسهم عن نفسه...»، (اهل مدینه و اعراب اطراف آن نباید از قول پیغمبر تخلف کنند و از جان وی دوری گزینند.) ضمیمه کنیم، می فهمیم از کسی که به منزله ی نفس و جان پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم یعنی امیر مؤمنان علی علیه السلام است، نباید سرپیچی و دوری نمود). در هر حال، دلالت آیه ی مباهله بر فضیلت امیر مؤمنان علیه السلام به صورت بر جسته در روایات منقول از اهل بیت علیهم السلام ذکر شده است، و به تبع آن در دیدگاه مفسران و مورخان شیعه مورد توجه قرار گرفته است. از جمله در کتاب«عیون اخبار الرضا علیه السلام» به نقل از امام رضا علیه السلام آمده است که آن حضرت در ضمن مجلس بحثی که مأمون در دربار خود تشکیل داده بود، چنین فرمود: «خداوند بندگان پاک خود را در آیه ی مباهله مشخص ساخته و به پیامبر چنین دستور داده است: «فمن حاجک فیه من بعد ما جآءک من العلم فقل...» و به دنبال این آیه، پیامبر، علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام، را با خود به مباهله برد... این مزیتی است که هیچ کس در آن بر اهل بیت علیهم السلام پیشی نگرفته، و فضیلتی است که هیچ انسانی به آن نرسیده، و شرفی است که هیچ کس قبلا از آن برخوردار نبوده است که علی علیه السلام را نفس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به شمار آورده است. (عیون اخبار الرضا علیه السلام، جلد1، صفحه 231؛ بحارالانوار، جلد 25، صفحه 223). اشکال «فخر رازی» و دیگران درباره ی نزول آیه ی مباهله در حق اهل بیت علیهم السلام این اشکال را مطرح کرده اند که چگونه ممکن است منظور از «أبناءنا»؛ (فرزندان ما) حسن و حسین علیهما السلام باشد، در حالی که این کلمه جمع است و لفظ جمع در زبان عربی در مورد دو نفر کاربرد ندارد؟! و نیز چگونه ممکن است واژه ای «نساءنا» که جمع و به معنای زنان است، تنها بر بانوی اسلام فاطمه علیها السلام اطلاق گردد؟ اهم چنین اگر منظور از «أنفسنا» تنها علی علیه السلام است چرا با صیغه ی جمع آمده است؟! (تفسیر کبیر، ذیل آیه ی مورد بحث). پاسخ اولا: همان گونه که قبلا به طور مشروح ذکر شد و احادیث فراوانی در منابع معروف و معتبر اسلامی اعم از شیعه و سنی در زمینه ی نزول این آیه در مورد اهل بیت علیهم السلام رسیده که در آن ها تصریح شده است پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم غیر از علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام کسی را به مباهله نبرد. و این خود قرینه ی آشکاری برای تفسیر آیه خواهد بود؛ زیرا می دانیم از جمله قرائتی که آیات قرآن را تفسیر می کند؛ شأن نزول قطعی است. بنابراین، ایراد مزبور تنها متوجه شیعه نیست، بلکه همه ی دانشمندان اسلام باید در برابر آن پاسخگو باشند. ثانیا: اطلاق صیغه ی جمع بر یک نفر(مفرد) یا بر دو نفر (تثنیه) تازگی ندارد و در قرآن و غیر قرآن، و زبان عربی و زبان های دیگر، فراوان دیده می شود. توضیح این که: بسیار اتفاق می افتد که به هنگام بیان یک قانون، یا تنظیم یک عهدنامه، حکم به صورت کلی و با صیغه ی جمع آورده می شود. مثلا در عهد نامه چنین نوشته می شود: مسئول اجرای این عهدنامه، امضا کنندگان عهدنامه و فرزندان آن ها هستند، در حالی که ممکن است یکی از دو طرف تنها یک یا دو فرزند داشته باشد ولی این موضوع هیچ گونه منافاتی با تنظیم قانون یا عهدنامه به صورت جمع ندارد. خلاصه این که: ما دو مرحله داریم: 1. مرحله قرارداد؛ 2. مرحله اجرا. در مرحله ی قرارداد، گاهی الفاظ به صورت جمع ذکر می شود تا بر همه ی مصادیق تطبیق گردد؛ ولی در مرحله ی اجرا ممکن است مصداق، منحصر به یک فرد باشد و انحصار در مصداق منافات با کلی بودن حکم ندارد. به عبارت دیگر: پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم موظف بود همه ی فرزندان و زنان خاص خاندانش و تمام کسانی را که به منزله ی جان او بودند، همراه خود به مباهله ببرد، ولی این ها مصداقی جز دو فرزند و یک زن و یک مرد نداشتند. از این رو، در آیات قرآن موارد متعدد دیگری نیز به چشم می خورد که عبارت به صورت جمع آمده است، اما مصداق آن منحصر در یک فرد است. مثلا منظور از «الناس» در این آیه ی شریفه که می فرماید: «الذین قال لهم الناس إن الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم»؛ (سوره ی آل عمران، آیه ی 173)، «کسانی که مردم به آن ها گفتند: دشمنان [برای حمله به شما] گرد هم آمده اند، پس از آن ها بترسید.» طبق تصریح عامه، «نعیم بن مسعود» است که از «ابوسفیان» اموالی گرفته بود تا مسلمانان را از قدرت مشرکات بترساند. (المصنف، جلد 5، صفحه 366). هم چنین مقصود از «الذین»؛ «کسانی که» در آیه ی «لقد سمع الله قول الذین قالوا إن الله فقیر و نحن أغنیاء»؛ (سوره ی آل عمران، آیه ی 183)، «خداوند گفتار کسانی را که می گفتند: خدا فقیر است و ما بی نیازیم، شنید» طبق تصریح اهل تسنن «حیی بن اخطب» یا «فنحاص بن عازوراء» است. (کنز العمال، جلد 2، صفحه 375؛ زادالمسیر ابن جوز، جلد 2، صفحه 64؛ تفسیر ابن کثیر، جلد 1، صفحه 443). از این گذشته، گاه نیز کلمه ی جمع به عنوان تعظیم و بزرگداشت، بر مفرد اطلاق می شود، چنان که خداوند درباره ی حضرت ابراهیم علیه السلام می فرماید: «إن إبراهیم کان أمة قانتا لله» «ابراهیم یک تنه، امتی خاضع در پیشگاه خدا بود»، (سوره ی نحل، آیه ی 120). در این آیه کلمه ی «امت» که اسم جمیع است، بر یک فرد (حضرت ابراهیم علیه السلام) اطلاق شده است. دو نکته ی دیگر
از آیه ی مباهله استفاده می شود که به پسران دختر نیز حقیقتا «ابن» یعنی پسر گفته می شود، بر خلاف آن چه در جاهلیت مرسوم بود که تنها فرزندان پسر را فرزند خود می دانستند و می گفتند: بـــــــــنونا بــــنو أبنــــــائنا، و بـــــناتنا بــــنوهن أبــناء الرجـــــــال الأبـــــاعد (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، جلد 11، صفحه 28؛ تفسیر المیزان، جلد 4، صفحه 312). فرزندان ما تنها پسرزاده های ما هستند، اما دختر زاده های ما فرزندان مردم بیگانه محسوب می شوند نه فرزندان ما. این طرز تفکر، مولود سنت غلط جاهلی بود که دختران و زنان را عضو اصلی جامعه نمی دانستند و می گفتند: و إنـــــــما أمـــــــهات النــــــاس أدعــــیة مســــتودعات و لـــــلأنساب آبــــــاء (تفسیر المیزان، جلد 4، صفحه 312؛ جلد 7، صفحه 263؛ جلد 18، صفحه 44). مادران مانند ظرف هایی [برای پرورش و نگاه دارای پسران] هستند، و ملاک انتساب تنها پدران هستند. ولی قرآن کریم درباره ی فرزندان حضرت ابراهیم علیه السلام می فرماید: «و من ذریته، داود و سلیمن و أیوب و یوسف و موسی و هرون و کذلک نجزی المحسنین و زکریا و یحیی و عیسی و إلیاس کل من الصالحین». (سوره ی انعام، آیه ی 84 و 85). « داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون از فرزندان ابراهیم بودند. و این چنین نیکوکاران را پاداش می دهیم و نیز زکریا و یحیی و عیسی و الیاس که همه از صالحان بودند». در این آیه، حضرت مسیح علیه السلام از فرزندان حضرت ابراهیم علیه السلام شمرده شده است، در حالی که حضرت عیسی علیه السلام فرزند دختری حضرت ابراهیم علیه السلام بود. از این رو، در روایاتی که از طرق شیعه و سنی درباره ی امام حسن و امام حسین علیهما السلام وارد شده، مکرر کلمه ی «ابن رسول الله»؛ «پسران پیغمبر» در مورد ایشان استعمال شده است.
تردیدی نیست که روی سخن آیه ی مورد بحث تنها با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است، ولی این موضوع مانع از آن نخواهد بود که مباهله در برابر مخالفان یک حکم عمومی باشد و افراد با ایمان که از تقوا و خداپرستی کامل برخوردارند، به هنگامی که استدلالات آن ها در برابر دشمنان بر اثر لجاجت به جایی نرسید، از آن ها دعوت به مباهله کنند. از روایاتی که در منابع اسلامی نقل شده است نیز عمومیت این حکم استفاده می شود. از جمله در حدیثی آمده است: امام صادق علیه السلام فرمود: فرمود: اگر مخالفان، سخنان حق شما را نپذیرفتند، آن ها را به مباهله دعوت کنید. راوی می گوید: پرسیدم چگونه مباهله کنیم؟ فرمود: خود را سه روز اصلاح اخلاقی کن، و گمان می کنم که فرمود: روزه بگیر و غسل کن، و با کسی که می خواهی مباهله کنی به صحرا برو، سپس انگشتان دست راستت را در انگشتان راست او بیفکن و خودت آغاز کن و بگو خداوندا! تو پروردگار آسمان های هفتگانه و زمین های هفتگانه ای و به اسرار نهان بندگان آگاه، و رحمان و رحیمی، اگر مخالف من حقی را انکار کرده و ادعای باطلی دارد بلایی از آسمان بر او بفرست و او را به عذاب دردناک مبتلا ساز. سپس بار دیگر این دعا را تکرار کن و بگو: اگر این شخص حق را انکار کرده و ادعای باطلی می کند، بلایی از آسمان بر او بفرست و او را به عذاب مبتلا کن. سپس فرمود: چیزی نخواهد گذشت که نتیجه این دعا آشکار خواهد شد. به خدا سوگند که هرگز نیافتم کسی را که حاضر باشد این چنین با من مباهله کند. (اصول کافی، جلد 2، صفحه 514؛ بحارالانوار، جلد 92، صفحه 349 و 350). 4. آيه ی واعتصموا بحبل الله سوره ی آل عمران، آیه ی 103: «واعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا» «همگی به ریسمان الهی چنگ بزنید و از هم پراکنده نشوید.» مفهوم «حبل الله» درباره ی این که منظور از حبل الله؛ (ریسمان الهی) در این آیه چیست، دیدگاه های گوناگون از سوی مفسران ارایه شده است:
در روایاتی که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت علیهم السلام نقل شده است نیز همین تعبیرات گوناگون دیده می شود. برای نمونه به نقل از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، و نیز امام سجاد علیه السلام آمده است که فرمودند: «مراد از حبل الله، قرآن است». (الدر المنثور، جلد 2، صفحه 60؛ معانی الاخبار، صفحه 132). از امام باقر علیه السلام روایت شده است که فرمود: «منظور از ریسمان الهی، آل محمد علیهم السلام می باشد که مردم مأمور به تمسک به آن هستند.» (تفسیر عیاشی، جلد 1، صفحه 102، امالی طوسی، صفحه 272؛ مناقب ابن شهر آشوب، جلد 2، صفحه 273؛ بحارالانوار، جلد 24، صفحه 52). از این گذشته، حدیث «ثقلین» که به صورت متواتر از طریق شیعه و عامه نقل شده، دلیل دیگر بر صحت احتمال اول و سوم است که در بعضی از نقل های آن، از قرآن و عترت به دو «حبل الهی» تعبیر شده است. از جمله از طریق اهل تسنن نقل شده است، که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «إنی قد ترکت فیکم حبلین إن تمسکتم بهما لن تضلوا أبدا، أحدهما أکبر من الآخر: کتاب الله حبل ممدود من السماء إلی الأرض؛ و عترتی أهل بیتی، فإنهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض». (مجمع البیان، جلد 2، صفحه 357). من در میان شما دو ریسمان محکم به یادگار گذاشته ام که اگر به آن دو چنگ بزنید هرگز گمراه نمی شوید، و یکی از این دو بزرگ تر از دیگری است: یکی کتاب خدا و قرآن کریم است که ریسمانی است که از آسمان به زمین کشیده و نازل شده است؛ و دیگری عترت و اهل بیت من. این دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا از این که در کنار حوض [کوثر] بر من وارد شوند. البته اختلاف صوری موجود در احادیث و در نتیجه تفسیرهای گوناگون از «حبل الله» را این گونه می شود حل کرد که منظور از ریسمان الهی هر گونه وسیله ی ارتباط با ذات پاک خداوند است و اسلام و قرآن و پیامبر و اهل بیت او علیهم السلام همگی وسیله ی ارتباط با خداوند هستند و به عبارت دیگر همه ی این ها جزو مصادیق اعلای مفهوم وسیع ارتباط با خدا و «حبل الله» به شمار می آیند. نکته ی بسیار جالب در علت تعبیر از این امور به «حبل الله» آن است که انسان در شرایط عادی و بدون داشتن مربی و راهنما، در چاه تاریک طبیعت و غرایز سرکش نفسانی و جهل و نادانی بشری باقی خواهد ماند. بنابراین، برای نجات ازاین چاه نیاز به رشته و ریسمان محکمی دارد که به آن چنگ بزند و از گمراهی رهایی یابد. این رشته ی محکم، همان ارتباط با خدا از طریق قرآن و آورنده ی قرآن و جانشینان واقعی او می باشد که مردم را از تعلقات خاکی و زمینی بالا آورده و به اوج آسمان تکامل معنوی و مادی می رسانند. 5. آيه ی اکمال سوره ی مائده، آیه ی 3: «الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم واخشون الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا». «امروز دیگر کافران از دین شما نومید شدند. بنابراین، از آنان نترسید، بلکه تنها از مخالفت من بترسید. امروز، من دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم، و اسلام را به عنوان آیین جاودان شما پذیرفتم.» روز اکمال دین کدام روز است؟ در این که منظور از «الیوم» «امروز» که در دو جمله ی آیه یاد شده تکرار شده چیست- یعنی این کدام روز است که کافران در آن مأیوس شدند و دین کامل شد و هم نعمت خدا تکامل یافت و هم خداوند آیین اسلام را به عنوان آیین نهایی مردم جهان پذیرفته است- در میان مفسران سخن بسیار است، ولی جای شک نیست که چنین روزی باید روز بسیار مهمی در تاریخ زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم باشد، نه یک روز ساده و عادی و معمولی؛ زیرا این همه اهمیت دادن به یک روز عادی معنا ندارد. از این رو، در پاره ای از روایات آمده است: «بعضی از یهودیان و مسیحیان بعد از شنیدن این آیه گفتند، اگر چنین آیه ای در کتب آسمانی ما نقل شده بود، ما آن روز را عید می گرفتیم.» (المنار، جلد 6، صفحه 155). بنابراین، بر ما است که با تحقیق و بررسی در قرائن و تاریخ نزول این آیه و تاریخ زندگانی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و روایاتی که از منابع مختلف اسلامی به دست ما رسیده، این روز مهم را تعیین کنیم و بدان ارج نهیم. نظریاتی که در این باره ارایه شده، نقل و مورد بررسی قرار می دهیم. (مجمع البیان، جلد 3، صفحه 273؛ تفسیر قرطبی، جلد 6، صفحه 60؛ الدر المنثور، جلد 2، صفحه 257). 1. برخی ادعا کرده اند که منظور از این روز، روزی است که احکام یاد شده، در صدر این آیه درباره گوشت های حلال و حرام نازل گردید. قطعا این احتمال درست نیست، زیرا نزول این احکام واجد این همه اهمیت نیست؛ زیرا نزول این گونه احکام باعث تکمیل دین نمی شود، زیرا آخرین احکامی نبوده که بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده است، به دلیل آن که در دنباله ی این سوره احکام دیگری نیز ذکر شده است، نیز نزول این احکام سبب یأس کفار نمی شود، بلکه آن چه سبب یأس کفار می شود، فراهم ساختن پشتوانه ای محکم برای آینده ی سالم است. بنابراین، نزول این احکام و مانند آن تأثیر چندانی در روحیه ی کافران ندارد و این که چه گوشت هایی حلال و یا حرام باشد حساسیتی برای کافران ایجاد نمی کند. 2. عده ای گفته اند که منظور از این روز، روز عرفه در آخرین حج پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است. این احتمال نیز قطعا درست نیست؛ زیرا در آن روز نیز حادثه ی خاصی که باعث یأس کفار بشود، واقع نشد. اگر کثرت افراد و جمعیت انبوه مسلمانان در آن روز موجب نومیدی کافران گردید، در تمام سال ها در روز های عرفه چنین اجتماعی پیش می آمد، حتی در زمانی که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در «مکه» بودند. و اگر منظور نزول احکام فوق در آن روز باشد، آن نیز همان طور که گفتیم موجب یأس و نومیدی کفار نبوده است. 3. برخی نیز احتمال داده اند که مراد از این روز، روز فتح «مکه» است. این احتمال نیز صحیح به نظر نمی رسد؛ زیرا تاریخ نزول این سوره مدت ها بعد از فتح «مکه» بوده است. 4. احتمال دیگر این است که گفته شده است مقصود از این روز، روز نزول آیات سوره ی برائت است. این احتمال نیز درست نیست؛ زیرا زمان نزول آیات سوره ی برائت نیز مدت ها قبل از نزول این سوره بوده است. 5 و 6. عجیب تر از همه ی این احتمال ها، احتمالی است که بعضی داده اند که مراد از این روز، روز ظهور اسلام و یا بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است. ولی باید توجه داشت که این دو روز هیچ گونه ارتباطی با روز نزول این آیه ندارند و سالهای متمادی میان آن ها فاصله بوده است. بنابراین، هیچ یک از احتمال های ششگانه ی فوق با محتوای آیه ی مورد بحث سازگار نیست. و گزیر و گریزی نیست جز این که احتمال دیگری را که تمام مفسران شیعه در کتب خود آورده اند و روایات متعدد آن را تأیید می کنند و با مفهوم آیه کاملا سازگار است. بپذیریم، و آن هفتم است که در ذیل یاد آور می شویم. 7. مقصود از این روز، روز غدیر خم است، روزی که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم امیر مؤمنان علی علیه السلام را رسما به عنوان جانشین خود تعیین کردند؛ زیرا فقط و فقط این روز بود که کفار در میان امواج یأس فرو رفتند، زیرا انتظار داشتند یا از میان رفتن پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم اوضاع به حال سابق برگردد و بساط اسلام تدریجا بر چیده شود. اما هنگامی که دیدند رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مردی را که از نظر علم، تقوا، قدرت و عدالت بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در میان مسلمانان بی نظیر بود به عنوان جانشین خود برگزید و از مردم برای او بیعت گرفت، فهمیدند که اسلام جاودانه خواهد بود، لذا یأس و نومیدی نسبت به آینده ی اسلام آن ها را فرا گرفت. نیز در این روز بود که آیین اسلام به تکامل نهایی خود رسید؛ زیرا بدون تعیین جانشین برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و بدون روشن شدن وضع آینده ی اسلام آن ها را فرا گرفت. نیز در این روز بود که آیین اسلام به تکامل نهایی خود رسید؛ زیرا بدون تعیین جانشین برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و بدون روشن شدن وضع آینده ی مسلمانان، هرگز این آیین به تکامل نهایی نمی رسید. هم چنین این روز بود که با تعیین رهبر لایقی هم چون علی علیه السلام برای آینده ی مردم، نعمت خدا تکامل یافت. و نیز این روز بود که اسلام با تکمیل برنامه هایش به عنوان آیین نهایی از طرف خداوند پذیرفته شد. بنابراین، چهار جهت یاد شده در آیه، تنها در روز غدیر حاصل شد. «علامه امینی رحمه الله» در این باره می فرماید: علاوه بر تطابق روز غدیر با مفهوم آیه ی تبلیغ، قراین خارجی زیر نیز مؤید صحت این تفسیر است، که به برخی از آن ها اشاره می شود: الف. در تفسیر «فخر رازی» و تفسیر «روح المعانی» و تفسیر «المنار» در ذیل این آیه نقل شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بعد از نزول این آیه، بیش از 81 روز عمر نکرد. با توجه به این نقل و نیز با در نظر داشتن این که وفات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در روایات اهل تسنن، بلکه در بعضی از روایات شیعه، مانند آن چه مرحوم «کلینی» در کتاب شریف «کافی» نقل کرده است، روز 12 ماه ربیع الاول بوده است، چنین نتیجه می گیریم که روز نزول این آیه درست روز 18 ذی الحجه، یعنی روز غدیر بوده است. (البته این در صورتی است که روز وفات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و نیز روز غدیر را محاسبه نکنیم و سه ماه پشت سرهم، دو ماه را 29 روز بگیریم که این موضوع کاملا امکان پذیر است. علاوه بر این، در روزهای قبل و بعد از روز غدیر، حادثه ی مهمی در تاریخ اسلام رخ نداده است که تاریخ فوق قابل تطبیق بر آن باشد. بنابراین، مسلما منظور از آن جز روز غدیر نخواهد بود). ب. در روایات فراوانی که از طریق تسنن و شیعه نقل شده، صریحا این مطلب آمده است که آیه ی شریفه فوق در روز غدیر خم و به دنبال ابلاغ ولایت علی علیه السلام نازل گردید، از جمله 1. دانشمند معروف سنی «ابن جریر طبری» در کتاب «ولایت» از صحابی معروف، «زید بن ارقم» نقل می کند که این آیه در روز غدیر خم و درباره ی علی علیه السلام نازل گردید. 2. «حافظ ابو نعیم اصفهانی» در کتاب «ما نزل من القرآن فی علی علیه السلام» از صحابی معروف «ابو سعید خدری» نقل کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در غدیر خم، علی علیه السلام را به عنوان ولی به مردم معرفی کرد و پیش از آن که مردم متفرق شوند آیه ی «الیوم أکملت لکم...» نازل گردید. و این جا بود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «الله أکبر علی إکمال الدین و إتمام النعمة و رضی الرب برسالتی و بالولایة لعلی علیه السلام من بعدي. ثم قال: من کنت مولاه فعلی مولاه. أللهم! وال من والاه، و عاد من عاداه، وانصر من نصره، واخذل من خذله!». «الله اکبر بر تکمیل دین و اتمام نعمت پروردگار و خشنودی خداوند از رسالت من و ولایت علی علیه السلام بعد از من. خداوندا! هر کس که او را دوست بدارد دوست بدار، و هر کس که او را دشمن بدارد دشمن بدار، هر کس او را یاری کند یاری کن، و هر کس در یاری او کوتاهی کند، یاری اش مکن.» 4.«خطیب بغدادی» در کتاب تاریخ به واسطه ی «ابو هریره» از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده است که بعد از جریان غدیر خم و پیمان گرفتن بر ولایت علی علیه السلام، آیه «الیوم أکملت لکم» نازل گردید، و «عمر بن خطاب» گفت: «بخ بخ یابن ابی طالب! أصبحت مولای و مولی کل مسلم.» «به به به تو ای پسر ابوطالب! که مولی و رهبر من و همه ی مسلمانان شدی؟» «علامه امینی» در ادامه افزون بر 3 روایت گذشته، 13 روایت از طریق اهل تسنن در این زمینه نقل کرده است. (الغدیر، جلد 1، صفحه 230 الی 237، مقتل خوارزمی، صفحه 47). اما نزول این آیه درباره ی داستان غدیر از دیدگاه شیعه بسیار روشن است و نیاز به نقل روایات نمی بینیم. (تفسیر عیاشی، جلد 1، صفحه 292، تفسیر قمی، جلد 1، صفحه 162). از آن چه گفته شد روشن گردید که اخباری که بیانگر نزول آیه ی فوق در جریان غدیر است، خبر واحد نیست تا بتوان با تضعیف بعضی از استاد آن، اصل نزول آیه در جریان غدیر را نادیده گرفت؛ بلکه این اخبار، روایت متواتر و یا حداقل روایت مستفیض است. با این حال، بعضی از دانشمندان متعصب اهل تسنن، مانند «آلوسی» در تفسیر «روح المعانی» (روح المعانی، ذیل آیه ی مورد بحث)، تنها با تضعیف سند یکی از این اخبار کوشیده است، بقیه را به دست فراموشی بسپارد، نیز نویسنده ی تفسیر «المنار» (المنار، ذیل آیه ی مورد بحث) با ارایه ی تفسیر ساده، از آیه ی گذشته، بدون این که کم ترین اشاره ای به روایات یاد شده بکند، از مسأله گذشته است. تطابق مضمون آیه ی تبلیغ با آیه ی استخلاف نکته ی جالب قابل دیگر در این جا آن است که قرآن کریم در جای دیگر چنین می فرماید: «وعد الله الذین ءامنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الأرض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم أمنا». (سوره ی نور، آیه ی 55). «خداوند، به کسانی از شما که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند، وعده داده است که آن ها را خلیفه ی [خود] در روی زمین قرار دهد، همان گونه که پشتیبان را خلیفه قرار داد. و نیز وعده داده است که آیینی را که برای آنان پسندیده است، مستقر و مستحکم گرداند و بعد از بیم، به آنان آرامش بخشد.» خداوند، در این آیه ی شریفه می فرماید: آیینی را که برای مؤمنان و صالحان پسندیده است، در روی زمین مستقر می سازد: «و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم» اکنون با توجه به این که سوره ی نور قبل از سوره ی مائده نازل شده است و با توجه به این که جمله ی «رضیت لکم الإسلام دینا» که در آیه ی اکمال، درباره ی ولایت علی علیه السلام نازل شده، چنین نتیجه می گیریم که اسلام در صورتی در روی زمین مستحکم و ریشه دار خواهد شد که با «ولایت» توأم باشد؛ زیرا این فقط اسلام همراه با ولایت است که مورد پسند خدا است، و خداوند و عده ی استقرار و استحکام آن را در روی زمین داده است. به عبارت روشن تر: اسلام در صورتی عالم گیر می شود که از مسأله ولایت اهل بیت علیهم السلام جدا نگردد. نکته ی دیگری که از ضمیمه کردن آیه ی سوره نور با آیه ی اکمال استفاده می شود، این است که در آیه ی سوره نور، سه وعده به افراد با ایمان داده شده است:
اتفاقا این سه وعده در روز غدیر خم با نزول آیه «الیوم أکملت لکم» جامه ی عمل پوشید؛ زیرا:
(البته این تفسیر با روایاتی که بیانگر نزول آیه ی سوره نور در شأن حضرت مهدی علیه السلام و با تمام ائمه علیه السلام است (برای نمونه: اصول کافی، جلد 1، صفحه 193؛ بحارالانوار، جلد 24، صفحه 166) منافات ندارد؛ زیرا این آیه دارای معنای وسیعی است که یک نمونه ی آن در روز غدیر خم انجام یافت. و نمونه ی برتر آن در یک مقیاس وسیع تر و عمومی تر در زمان قیام مهدی علیه السلام و زمان رجعت ائمه علیهم السلام تحقق خواهد یافت. بر این اساس، کلمه ی «الارض» در آیه به معنا ی همه ی کره زمین نیست، بلکه به معنای مطلق زمین است، یعنی هم ممکن است بر تمام کره ی زمین گفته شود، و هم به بخشی از آن. موارد استعمال «الارض» در قرآن نیز مؤید این نکته است؛ زیرا این واژه در قرآن گاهی در مورد بخشی از زمین، و در مواردی در مورد کره ی زمین کاربرد دارد.) یک شبهه بر اساس روایات گذشته و نیز روایاتی که در ذیل آیه ی «یآأیها الرسول بلغ ما انزل إلیک» (سوره ی مائده، آیه ی 67) آمده، معلوم می شود که آیه ی اکمال و آیه ی تبلیغ هر دو مربوط به جریان «غدیر» هستند. سؤال این است که پس چرا در قرآن میان آن دو فاصله افتاده است، به گونه ای که یکی آیه ی سوم سوره ی مائده، و دیگری آیه ی 67 همان سوره است. از این گذشته، آیه ی مورد بحث که مربوط به جریان غدیر است، در پی مطالبی (احکام گوشت های حلال و حرام) آمده است و در میان این دو تناسب چندانی به نظر نمی رسد. (این ایراد در تفسیر «المنار» به طور اشاره طی بحث های مربوط به این آیه، ذکر شده است.) پاسخ اولا: آیات قرآن و هم چنین سوره های آن، بر اساس تاریخ نزول جمع آوری نشده است، بلکه بسیاری زا سوره هایی که در «مدینه» نازل شده، مشتمل بر آیاتی است که در «مکه» نازل گردیده است. بر عکس، در مواردی نیز آیات مدنی در ضمن سوره های مکی آمده است. بنابراین، جدا بودن این دو آیه از یکدیگر در قرآن جای تعجب نخواهد بود. ثانیا: ممکن است قرار دادن آیه ی مربوط به «غدیر» در ضمن احکام مربوط به غذاهای حلال و حرام به دستور پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم باشد تا این آیه از تحریف و حذف و تغییر مصون باشد، چنان که گاه برای نگهداری از یک چیز نفیس، آن را در جای نامتناسب می گذارند تا کمتر جلب توجه کند. حوادثی که در لحظات پایانی عمر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم واقع شد و مخالفت صریحی که از طرف بعضی افراد برای نوشتن وصیت نامه از سوی آن حضرت به عمل آمد، تا آن جا که حتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را به پریشان گویی و هذیان(!) متهم کردند که شرح آن در کتب معروف اهل تسنن و شیعه نقل شده است. (این حدیث در کتاب صحیح بخاری، که از معروف ترین کتب اهل تسنن است، در چند مورد نقل شده است، از جمله: «کتاب المرضی»، جزء4؛ «کتاب العلم»، جزء اول، صفحه 22؛ و در باب «جوائز وفد» از کتاب «جهاد»، صفحه 118، نیز در کتاب «صحیح مسلم» در جزء 2، صفحه 14، در آخر «وصایا»، و هم چنین در کتب دیگر نقل شده است. چنان که مرحوم«شرف الدین» در کتاب «المراجعات» تحت عنوان «رؤیة یوم الخمیس» بدان اشاره کرده است). شاهد گویایی است بر این که بعضی از افراد حساسیت خاصی در مسأله خلافت و جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم داشتند و برای انکار آن حد و مرزی نمی شناختند. آیا چنین شرایطی ایجاب نمی کرد که برای حفظ اسناد مربوط به خلافت و رساندن آن به دست آیندگان، چنین پیش بینی هایی صورت بگیرد؟! از این گذشته همان گونه که پیش از این گفته شد، اسناد مربوط به نزول آیه «الیوم أکملت لکم» درباره ی ماجرای غدیر و مسأله جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تنها در کتب شیعه نقل نشده است که چنین ایرادی تنها موجه شیعه شود، بلکه این روایات در کتب اهل تسنن به طرق متعدد از صحابه ی معروف نقل شده است. 6. آيه ی فسوف يأتی الله سوره ی مائده، آیه ی 54: «یا أیها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یأتی الله بقوم یحبهم و یحبونه، أذلة علی المؤمنین أعزة علی الکفرین یجهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومة لآئم ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء والله واسع علیم». «ای کسانی که ایمان آورده اید، هر کس از شما از آیین خود بازگردد، [به خدا زبانی نمی رساند؛ زیرا] خداوند در آینده جمعی را می آورد که آن ها را دوست دارد و آن ها نیز خدا را دوست دارند؛ در برابر مؤمنان متواضع و در برابر کافران نیرومندند. در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش کنندگان هراسی ندارند. این فضل خدا است که به هر کس بخواهد، عطا می کند و خداوند گستراننده و دانا است. این آیه ی شریفه سخن از افرادی دارد که طبق پیش بینی قرآن، در آینده از آیین مقدس اسلام روی بر می گردانند و به عنوان یک قانون کلی به همه ی مسلمانان اعلام می دارد که اگر کسانی از شما از دین خدا بیرون روند، زیانی به خدا و آیین او و جامعه ی مسلمین و آهنگ سریع پیشرفت آن ها نمی رسانند؛ زیرا خداوند در آینده گروهی را برای حمایت دین خود بر می انگیزد، آن گاه صفات کسانی را که باید این رسالت بزرگ را انجام دهند، چنین بر می شمرد:
2و3 . در برابر مؤمنان خاضع و مهربان و در برابر دشمنان و ستمکاران سرسخت و خشن و پرقدرت اند. «أذلة علی المؤمنین أعزة علی الکافرین».
در واقع، می خواهد بفرمایید: این گروه و مخالفت با عموم مردم که راه انحراف را پیش گرفته اند، و با تکیه برکثرت عددی خود دیگران را به باد استهزا می گیرند، پروایی ندارند، چه اینکه بسیاری از افراد را می شناسیم که دارای صفات ممتازی هستند، اما در مقابل فشار محیط و اکثریت، بسیار محافظ کار، ترسو، و کم جرأت اند و زود در برابر آن ها میدان خالی می کنند، در حالی که برای یک رهبر سازنده و افرادی که برای پیاده کردن افکار او وارد میدان می شوند، قبل از هر چیز، چنین شهامتی لازم است و عوام زادگی، و امثال آن که همگی نقطه ی مقابل این امتیاز عالی روحی هستند، سد راه اصلاحات محسوب می گردند. در پایان می گوید: به دست آوردن این امتیازات، علاوه بر کوشش انسان، مرهون فضل الهی است که به هر کس بخواهد و شایسته بیند می دهد: «ذلک فضل الله یؤتیه من یشـآء». و او است که دایره ی فضل و کرمش، وسیع و به آن ها که شایستگی دارند آگاه است: «والله واسع علیم». درباره ی این که آیه ی فوق اشاره به چه اشخاصی و می کند و منظور از این یاوران اسلام کیانند که خدا آن ها را به این صفات ستوده است؟ در روایات اسلامی از طریق شیعه و اهل تسنن وارد شده است که این آیه در مورد علی علیه السلام در فتح خیبر، با مبارزه ی با «ناکثین» و «قاسطین» و «مارقین» (آتش فروزان جنگ جمل، و سپاه معاویه، و خوارج نازل شده است. (بحارالانوار، جلد66، صفحه 351؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، جلد 13، صفحه 184). از این رو می بینیم که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بعد از عدم توانایی عده ای از فرماندهان لشکر اسلام برای فتح خیبر، یک شب در مرکز سپاه اسلام رو به آن ها کرد و فرمود: «لأعطین الرایة غدا رجلا، یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله، کرارا غیر فرار، لا یرجع حتی یفتح الله علی یده.» (بحارالانوار، جلد 18، صفحه 132؛ جلد 21، صفحه 3، 5، 7، 10، 12، 20، 21و... از منابع شیعه؛ کنز العمال، جلد 10، صفحه 467 و 468). به خدا سوگند، فرا پرچم را به دست کسی می سپارم که خدا و پیامبر را دوست دارد و خدا و پیامبر نیز او را دوست دارند، پی در پی به دشمن حمله می کند و هیچ گاه از مقابل آن ها نمی گریزد و از این میدان باز نخواهد گشت، مگر اینکه خدا به دست او پیروزی را نصیب مسلمانان می کند. 7. آيه ی ولايت «إنما ولیکم الله و رسوله، والذین ءامنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکاة و هم رکعون». «سرپرست و رهبر شما تنها خدا است و پیامبر او، و آنان که ایمان آورده اند و نماز را بر پا می دارند و در حال رکوع زکات می پردازند.» شأن نزول آیه ی ولایت درباره ی امیر مؤمنان علیه السلام در تفسیر «مجمع البیان» و کتب دیگر چنین نقل شده است: روزی «عبد الله بن عباس» در کنار چاه زمزم نشسته بود و برای مردم از سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حدیث نقل می کرد. ناگهان مردی که عمامه بر سر داشت و صورت خود را پوشانده بود نزدیک آمد و هر بار که «ابن عباس» از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم حدیث نقل می کرد، او نیز با جمله ی «قال رسول الله» حدیث دیگری از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل می نمود. تا این که «ابن عباس» او را سوگند داد تا خود را معرفی کند. او صورت خود را گشود و صدا زد: ای مردم! هر کس مرا نمی شناسد، بداند که من «ابوذر غفاری» هستم. با این گوش های خودم از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم اگر دروغ بگویم، هر دو گوشم کر باد! و با این چشمان خود دیدم، اگر دروغ بگویم هر دو چشمم کور باد! که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «علی قائد البررة و قاتل الکفرة منصور من نصره، مخذول من خذله.» «علی پیشوای نیکان و کشنده ی کافران است. هر کس او را یاری کند، خدا او را یاری خواهد کرد، و هر کس دست از یاری او بردارد، خدا دست از یاری او برخواهد داشت. «ابوذر» رحمه الله، در ادامه افزود: ای مردم! روزی با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در مسجد نماز می خواندم که سائلی وارد مسجد شد و تقاضای کمک کرد، ولی کسی چیزی به او نداد. لذا سر به آسمان بلند کرد و گفت: «خدایا! شاهد باش که من در مسجد رسول تو تقاضای کمک کردم ولی کسی به من جواب مساعد نداد.» در همین حال علی علیه السلام که در حال رکوع بود، به انگشت کوچک دست راست خود اشاره کرد و سائل به نزدیک او آمد و انگشتر را از دست آن حضرت بیرون آورد. هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نماز را به پایان برد، سر به سوی آسمان بلند کرد و چنین گفت: خداوندا! برادرم موسی از تو تقاضا کرد که به او سعه ی صدر عطا کنی و کارها را بر او آسان سازی و گره از زبان او بگشایی تا مردم گفتارش را درک کنند، و نیز موسی درخواست کرد که برادرش هارون را وزیر و یاورش قرار دهی و بدین وسیله بر نیروی او افزوده و او را در کارهایش شریک موسی علیه السلام سازی، خداوندا! من محمد، پیامبر و برگزیده توام. سینه مرا گشاده کن و کارها را بر من آسان ساز و از خاندانم، علی علیه السلام را وزیر من گردان تا به وسیله ی او پشتم قوی و محکم گردد. «ابوذر رحمه الله» در ادامه گفت: هنوز دعای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پایان نیافته بود که جبرئیل نازل شد و به پیامبر گفت: بخوان. پیامبر فرمود: چه بخوانم؟ گفت: بخوان: «إنما ولیکم الله و رسوله، والذین آمنوا...» (مجمع البیان، جلد 3، صفحه 361و 262). داستان نزول آیه ی ولایت در شأن امیر مؤمنان علی علیه السلام در روایات مختلف از طریق شیعه و اهل تسنن، نقل شده است. اگر چه این نقل ها در جزئیات و خصوصیات مطلب با هم تفاوت هایی دارند. مثلا در برخی از منابع به مسأله ی بخشیدن انگشتر در حال رکوع توسط آن حضرت اشاره نشده و تنها به نزول آیه درباره ی آن بزرگوار بسنده شده است؛ ولی همه ی منابع و روایات در این که آیه ی یاد شده درباره ی علی علیه السلام نازل شده است، هیچ اختلافی ندارند و برای نمونه «ابن عباس»، «عمار یاسر»، «عبد الله بن سلام»، «سلمة بن کهیل»، «انس بن مالک»، «عتبة بن حکیم»، «عبد الله ابی»، «عبد الله بن غالب»، «جابر بن عبد الله انصاری» و «ابوذر غفاری» و نیز علی علیه السلام خود، حدیث نزول آیه در شأن امیر مؤمنان علی علیه السلام را نقل کرده اند. این شأن نزول را متجاوز از 30 منبع روایی از منابع اهل تسنن نقل کرده اند. (کتاب الغدیر، جلد 2، صفحه 52 و 53). بنابراین، به جرأت می توان گفت: کم ترین آیه از آیات قرآن است که این همه روایت در شأن نزول آن وارد شده است. این مسأله به قدری روشن و آشکار بوده است که «حسان بن ثابت»، شاعر معروف عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مضمون روایت را در اشعار خود که درباره ی علی علیه السلام سروده، آورده است. او در این باره می گوید: فأنت الـــذی أعطیـــت إذ کنت راکـــــعا فـــــدتک نـــفوس الـــقوم یـا خیر راکــع! فأنـــــزل فــیک الله خــــیر ولایـــــــــة و بــــینها فــــی مــــحکمات الشـــرائع « تو کسی هستی که در حال رکوع بخشیدی، جان ها به فدای تو ای بهترین رکوع کنندگان! از این رو، خداوند بهترین ولایت را درباره تو نازل و جزو احکام استوار و محکم و بدون تردید، در قرآن مجید ثبت نمود.» (الغدیر، جلد 2، صفحه 58، اشعار «حسان بن ثابت» در کتاب های بسیار دیگر نقل شده است). توضیح کوتاه درباره ی مفهوم آیه ی ولایت
دلیل دیگر بر این مطلب آن است که این ولایت، در ردیف ولایت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ولایت خدا قرار گرفته و هر سه با یک جمله ادا شده است. بنابراین، امکان ندارد و منظور از ولایت در این جا که اختصاص به این سه مورد دارد، یک حکم عمومی باشد. بدین ترتیب و نیز با توجه به آن چه در شأن نزول آیه ی مورد بحث گذشت، این آیه به صراحت بر ولایت و امامت علی علیه السلام دلالت می کند. شبهات مخالفان و پاسخ آن برخی از علمای متعصب اهل تسنن روایات نقل شده در منابع خود درباره ی نزول آیه ی شریفه ی مورد بحث در شأن امیر مؤمنان علیه السلام، و نیز دلالت آیه ی شریفه را با قراین موجود در آن که یاد شد، نادیده گرفته و با وارد کردن ایرادها و شبهه های گوناگون اصرار دارند که آیه ی شریفه هیچ گونه دلالتی بر اثبات «ولایت» به معنای «سرپرستی و تصرف و امامت» برای علی علیه السلام ندارد از این رو، ما در این جا مهم ترین ایرادهای آنان را عنوان کرده و همه را پاسخ می دهیم. 1. صیغه جمع و موصول دلالت بر مفرد؟! کلمه ی موصول «الذین» در آیه ی شریفه به معنای «کسانی که» در مورد جمع یعنی حد اقل در مورد «سه نفر» استعمال می شود. بنابراین، این کلمه بر یک نفر، که علی علیه السلام است، قابل تطبیق نیست. به تعبیر دیگر، عبارت آیه که می گوید: ولی شما کسانی هستند که نماز را برپا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند، نمی تواند بر یک شخص مانند علی علیه السلام قابل تطبیق باشد. پاسخ اگر چه استعمال لفظ جمع در مفرد، خلاف ظاهر است، ولی این در مواردی است که قرینه ی حالی یا مقالی در میان نباشد. از این رو، در موارد متعدد از جمله در مورد تعظیم از افراد به جای لفظ مفرد «تو»، از واژه ی جمع «شما» استفاده می کنند. در زبان عربی و به خصوص در قرآن کریم نیز در موارد متعدد برای شخص واحد لفظ جمع به کار برده شده است. از جمله گذشت که در آیه ی مباهله (سوره ی آل عمران، آیه ی 61) منظور از «نساءنا» فاطمه ی زهرا علیها السلام است. هم چنین مراد از کلمه ی «أنفسنا» که به معنای «خودمان» است، امیر مؤمنان علی علیه السلام مراد است. نیز مراد از گوینده ی سخن زیر در این آیه ی شریفه که می فرماید: «الذین قال لهم الناس إن الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم إیمانا»؛ (سوره ی آل عمران، آیه ی 173) «کسانی که مردم به آنان می گویند: مردمان بسیار علیه شما گرد هم آمده اند، پس از آنان بترسید؛ ولی بر ایمان آنان افزوده می گردد.» بر اساس نقل برخی از مفسران «نعیم بن مسعود» است که یک نفر بیشتر نبود. و نیز در موارد دیگر از قرآن کریم تعبیراتی به صورت جمع آمده است ولی بر اساس رویات شأن نزول، مراد از آن ها شخص خاص و یک نفر مقصود است. (الغدیر، جلد 3، صفحه 163 الی 167). بنابراین، چه اشکالی دارد در این جا نیز که با وجود قرینه در خود آیه و نیز آن همه روایات شأن نزول که از شیعه و اهل تسنن نقل شده است. مراد از واژه ی جمع «الذین» خصوص امیر مؤمنان علی علیه السلام مراد باشد؛ یعنی اگر چه حکم در شکل کلی عرضه شده، ولی مصداق آن در زمان نزول آیه منحصرا یک فرد بوده است؟! 2. منافات توجه محض به پروردگار با صدقه دادن بعضی از علمای متعصب اهل تسنن، مانند فخر رازی در تفسیر خود (تفسیر کبیر، ذیل آیه ی مورد بحث) گفته اند: می دانیم که علی علیه السلام در حال نماز حضور قلب فوق العاده داشت و از آغاز تا پایان نماز غرق در مناجات پروردگار بود «تا آن جا که معروف است در حال نماز پیکان تیر از پایش بیرون آوردند و آن حضرت متوجه آن نشد.» (ارشاد القلوب، جلد 2، صفحه 217). با این حال، چگونه ممکن است صدای سائل را شنیده و به او توجه کرده و در حال نماز به او صدقه داده باشد؟! پاسخ شنیدن صدای سائل و کمک کردن به او توجه به خود نیست؛ بلکه عین توجه به خدا است. به تعبیر روشن تر: پرداختن زکات در نماز، انجام عبادت در ضمن عبادت است، نه انجام یک عمل مباح در ضمن عبادت، زیرا آن چه با روح عبادت سازگار نیست، توجه به مسایل مربوط به زندگی مادی و شخصی است، ولی توجه به آن چه در مسیر رضای خدا است، کاملا با روح عبادت سازگار است. ذکر این نکته نیز لازم است که معنای غرق شدن در توجه به خدا این نیست که انسان بی اختیار احساس خود را از دست بدهد، بلکه با اراده ی خویش، توجه خود را از آن چه در راه خدا و برای خدا نیست بر می گیرد. 3. اشاره علی علیه السلام به سائل مصداق فعل کثیر است! عجیب تر آن که «فخر رازی» کار تعصب را به جایی رسانیده که گفته است: اشاره علی علیه السلام به سائل برای این که بیاید و انگشتر را از انگشت حضرت بیرون کند، مصداق فعل کثیر است و منافات با نماز دارد و در نتیجه موجب بطلان نماز می شود. پاسخ عموم مسلمانان حتی بر اساس روایات اهل تسنن علی علیه السلام اعلم از همه ی صحابه بوده است. بنابراین، خود بهتر به حکم مسأله آگاه است. از این گذشته، تمامی فقها حتی فقهای اهل تسنن، انجام کارهایی را در نماز جایز دانسته اند که به جا آوردن آن به مراتب وقت بیشتری از اشاره به سائل را می طلبد. مانند: کشتن حیوانات موذی، نظیر مار و عقرب، بر داشتن و یا گذاشتن کودک از زمین، و حتی شیر دادن به بچه ی شیر خوار، و انجام این کارها را جزو فعل کثیر که مبطل نماز است، بر نشمرده اند. با این حال، چگونه یک اشاره جزو فعل کثیر می شود و مورد ستایش خداوند و رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم قرار می گیرد؟! 4. «ولی» به معنای سرپرست و صاحب اختیار نیست «ولی» در لغت معانی گوناگونی دارد، مانند: دوست، یاور و ناصر، متصرف در امور و سرپرست و صاحب اختیار و... (لسان العرب المحیط، جلد 15، صفحه 207) بنابراین، با وجود این احتمال ها در معنای «ولی»، معنای قطعی آن در این جا متصرف در امور و سرپرست صاحب اختیار نیست تا امامت و ولایت علی علیه السلام اثبات گردد. پاسخ پاسخ این شبهه در توضیح معنای آیه ی شریفه گذشت. 5. اساسا زکات بر علی علیه السلام واجب نبود با یک نظر گذرا به سیره ی زندگی امیر مؤمنان علی علیه السلام در می یابیم که آن حضرت چیزی از مال دنیا برای خود فراهم نساخته بود تا زکات بر او واجب گردد. بنابراین، چگونه مسأله ی پرداخت زکات به او نسبت داده می شود؟ اگر در پاسخ این شبهه گفته شود که منظور از زکات در آیه ی شریفه، صدقه ی مستحب است، پاسخ ما این است که هیچ گاه به صدقه ی مستحب، زکات گفته نمی شود. پاسخ اولا: به گاهی تواریخ، علی علیه السلام از دسترنج خود اموال فراوانی به دست آورد و در راه خدا داد، تا آن جا که می نویسند: هزار برده از دسترنج خود آزاد نمود. (بحارالانوار، جلد 41، صفحه 37؛ تهذیب، جلد 6، صفحه 325؛ وسائل الشیعه، جلد 1، صفحه 88). هم چنین سهم او از غنایم جنگی نیز قابل ملاحظه بود. بنابراین، اندوخته ی مختصری که زکات به آن تعلق گیرد، و یا نخلستان کوچکی که پرداخت زکات آن را واجب باشد، چیز مهمی نبوده است که علی علیه السلام فاقد آن باشد. ثانیا: واژه ی «زکات» در قرآن مجید در موارد بسیار در مورد صدقه ی مستحب استعمال شده است؛ زیرا در بسیاری از سوره های مکی، مانند آیه ی 3 سوره نحل، آیه ی 39 سوره روم، آیه ی 4، سوره لقمان، آیه ی 7 سوره فصلت و ...ـ کلمه ی «زکات» آمده که منظور از آن قطعا زکات مستحب یعنی صدقه است، چرا که وجوب زکات بعد از هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به مدینه تشریع گردیده است. 6. تضاد اثبات ولایت و عدم فعلیت آن اگر بپذیریم که آیه ی شریفه، ولایت علی علیه السلام را اثبات می کند و بر این اساس ایمان به خلافت بلا فصل علی علیه السلام پیدا کنیم، باید قبول کنیم که مربوط به زمان بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بوده است. بنابراین، علی علیه السلام در آن روز «ولی» نبوده است. به عبارت دیگر: ولایت در آن روز برای او «بالقوه» بود نه «بالفعل»؛ در حالی که ظاهر آیه، ولایت «بالفعل» را اثبات می کند. این گونه اثبات ولایت به چه درد می خورد؟! پاسخ در تعبیرات رایج در میان مردم، فراوان دیده می شود که اسم یا عنوانی را به افراد اطلاق می کنند در حالی که آن افراد، آن اسم یا عنوان را «بالفعل» دارا نیستند، بلکه «بالقوه» بدان متصف می شوند. مثلا در حال حیات وصیت کننده، به «وصی» و یا «قیم» اطفال او «وصی» و «قیم» گفته می شود، در حالی که وصیت کننده هنوز در حیات است. هم چنین در روایاتی که در مورد علی علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از طریق شیعه و سنی نقل شده، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم او را به عنوان «وصی» و «خلیفه» خود خطاب کرده در حالی که هیچ یک از این عناوین در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نبوده است. در قرآن مجید نیز این گونه تعبیرات دیده می شود، از جمله حضرت زکریا علیه السلام از خداوند چنین تقاضا می کند: «فهب لی من لدنک ولیا یرثنی و یرث من ءال یعقوب». (سوره ی مریم، آیه ی 5 و 6). پروردگارا! از جانب خود، ولی و سرپرستی به من ببخش تا از من و خاندان یعقوب ارث برد. در حالی که منظور از «ولی» در این جا سرپرست برای بعد از مرگ او است. 7. عدم استدلال علی علیه السلام به این آیه شبهه دیگر این است که می گویند: چرا علی علیه السلام برای اثبات ولایت خود به این دلیل روشن استدلال نکرد؟ پاسخ همان گونه که در بحث روایات شأن نزول آیه ی شریفه مورد بحث گذشت، این حدیث در کتب متعدد از خود علی علیه السلام نیز نقل شده است. و این در حقیقت استدلال آن حضرت به این آیه ی شریفه است. از این گذشته، «علامه امینی رحمه الله» در کتاب نفیس «الغدیر» از کتاب «سلیم بن قیس هلالی» حدیث مفصلی نقل می کند که علی علیه السلام در جنگ صفین در حضور جمعیت برای اثبات حقانیت خود، در ضمن دلایل متعدد به این آیه ی شریفه استدلال نمود. (الغدیر، جلد 1، صفحه 195). نیز بنا به نقل کتاب «غایة المرام» از ابوذر رحمه الله، علی علیه السلام در روز شورا به همین آیه استدلال نمود. (منهاج البراعة، جلد 2، صفحه 363). 8. ناهماهنگی تفسیر این آیه به ولایت، با آیات قبل و بعد اگر بپذیریم که «ولی» در آیه ی مورد بحث به معنای سرپرست و صاحب اختیار است، آن گاه این آیه با آیات قبل و بعد سازگار نخواهد بود. پاسخ آیات قرآن طی وقایع گوناگون و تدریجا نازل گردیده است. از این رو، هر آیه و یا گروه آیات پیوند با حوادثی دارد که در آن زمینه نازل شده است، و این گونه نیست که آیات یک سوره یا آیاتی که پشت سر هم آمده اند، همواره از نظر مفهوم و مفاد هماهنگ باشند، لذا بسیار دیده می شود که دو آیه پشت سر هم نازل شده اند اما از آن جا که در مورد دو حادثه ی مختلف هستند، مفاد آن ها، به دلیل پیوند با آن حوادث جدا از یکدیگر ذکر شده اند. در این جا نیز آیه ی «إنما ولیکم الله» به گواهی روایات شأن نزول، قطعا در زمینه ی زکات دادن علی علیه السلام در حال رکوع نازل شده است، ولی آیات قبل و بعد از آن در حوادث دیگری نازل شده اند. بنابراین، ما هرگز نمی توانیم روی پیوند آیات قبل و بعد آیه ی ولایت با آن تکیه کنیم. از این گذشته، اگر کسی مبنای گذشته را قبول نداشته باشد، می گوییم: آیه ی مورد بحث اتفاقا با آیات گذشته و آینده تناسب دارد؛ زیرا در آن ها سخن از ولایت به معنای یاری کردن و نصرت در آیه ی مورد بحث سخن از ولایت به معنای رهبری و تصرف می باشد و تردیدی نیست که کسی که ولی و سرپرست و متصرف در امور است، یار و یاور پیروان خویش نیز خواهد بود. به عبارت دیگر: یار و یاور بودن یکی از شئون ولایت مطلقه است. 9. علی علیه السلام و انگشتری به آن قیمت گزاف! علی علیه السلام انگشتری به آن قیمت گزاف را هرگز به دست نمی کرد، بلکه آن را می فروخت و میان افراد تنگدست تقسیم می کرد. پاسخ روایات مبالغه آمیزی که درباره ی قیمت این انگشتر نقل شده است، به کلی بی اساس است و هیچ گونه دلیل قابل قبولی بر گران قیمت بودن آن نداریم، و همه این روایات ضعیف و مرسل (بدون سند) به افسانه شبیه تر هستند تا واقعیت. از این رو، در روایات صحیح و معتبر که در زمینه شأن نزول آیه نقل شده، اثری از این افسانه نیست. بنابراین، هرگز نمی توان با این گونه شبهات، که اساسا برای بی ارزش نشان دادن اخلاص امیر مؤمنان علی علیه السلام جعل شده و ازاین رو، به جای تکیه بر کیفیت عمل آن حضرت، بر کمیت و ارزش انگشتری تکیه شده است. یک واقعیت تاریخی را نادیده گرفت. 8. آيه ی من اتبعک من المؤمنين سوره ی انفال، آیه ی 64: «یآ أیها النبی حسبک الله و من اتبعک من المؤمنین». «ای پیامبر، خداوند و مؤمنانی که از تو پیروی می کنند، برای حمایت تو کافی است.» «واقدی» نقل کرده است که این آیه در موقعیتی نازل شد که یهودیان دو طایفه ی «بنی قریظه» و «بنی نضیر» به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم گفتند که ما حاضریم تسلیم تو شویم و از تو پیروی کنیم و تو را یاری کنیم. از این رو، خداوند با فرستادن این آیه به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هشدار داد که به آن ها اعتماد و تکیه نکند، بلکه تکیه گاه خود را تنها خدا و مؤمنان قرار دهد. (تفسیر التبیان، جلد 5، صفحه 152). برخی دیگر نیز گفته اند: این آیه پیش از جنگ «بدر» نازل شده است. (مجمع البیان، جلد 4، صفحه 491؛ صافی، جلد 2، صفحه 313). «حافظ ابو نعیم» که از علمای معروف اهل سنت است، در کتاب «فضائل الصحابه» به سند خود نقل کرده است که این آیه درباره ی علی بن ابی طالب علیه السلام نازل شده و منظور از مؤمنین در آن، علی علیه السلام است. (بحارالانوار، جلد 36، صفحه 52 و 54؛ الغدیر، جلد 2، صفحه 51؛ الصراط المستقیم، جلد 1، صفحه 294). 9. آيه ی صادقيـن سوره ی توبه: آیه 119: «یآ أیها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین» «ای کسانی که ایمان آورده اید! از [مخالفت فرمان] خدا بپرهیزید و با صادقان باشید.» صادقان کیانند؟ خداوند متعال در این آیه ی شریفه نخست به مؤمنان دستور می دهد که از مخالفت فرمان خدا بپرهیزید: «یآ أیها الذین ءامنوا اتقوا الله»، و در ادامه برای این که مؤمنان بتوانند راه بر پیچ و خم تقوا را بدون اشتباه و انحراف بپیمایند، دستور می دهد: «با صادقان باشید»: «و کونوا مع الصادقین» . در این که منظور از «صادقین» چه کسانی هستند، مفسران احتمالات گوناگونی داده اند (مجمع البیان، جلد 5، صفحه 140)؛ ولی بهترین راه برای درک مفهوم آن این است که به خود قرآن رجوع کنیم؛ زیرا قرآن کریم خود در آیات متعدد «صادقین» را تفسیر کرده است. از جمله در آیه ای می خوانیم: «لیس البر أن تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب و لکن البر من ءامن بالله والیوم الأخر و الملائکة والکتاب والنبیین و ءاتی المال علی حبه ذوی القربی و الیتمی و المساکین وابن السبیل و السائلین و فی الرقاب و أقام الصلوة و ءاتی الزکاة و الموفون بعهدهم إذا عهدوا والصبرین فی البأسآء والضرآء و حین البأس اولئک الذین صدقوا و اولئک هم المتقون». (سوره ی بقره، آیه ی 177). «نیکوکاری آن نیست که روی خود را به سوی مشرق و یا مغرب بگردانید، بلکه نیکی آن است که انسان به خدا و روز بازپسین و فرشتگان و کتاب [آسمانی] و پیامبران ایمان آورد، و مال خود را با وجود دوست داشتنش، به خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان و گدایان و در [راه آزاد کردن] بندگان بدهد، و نماز را برپا دارد، و زکات بدهد. نیکوکاران آنان اند که وقتی عهد می بندند، به عهد خود وفادار و در سختی و زیان و به هنگام جنگ شکیبا هستند. این هایند که صادق [و راست گفتار و راست کردار] و پرهیزگارند. چنان که ملاحظه می فرمایید خداوند در این آیه ی شریفه حقیقت نیکوکاری را چنین تفسیر می کند: ایمان به خدا و روز رستاخیز و فرشتگان و کتب آسمانی و پیامبران، سپس انفاق در راه خدا به نیازمندان و محرومان، و بر پاداشتن نماز، و پرداختن زکات، و وفای به عهد، و استقامت در برابر مشکلات به هنگام جهاد. آن گاه پس از ذکر همه ی این ها می فرماید: کسانی که این صفات را دارا باشند، صادقان و پرهیزگار به شمار می آیند. بدین ترتیب، صادق کسی است که به تمام عقاید حقه معتقد بوده و به دنبال آن در تمام زمینه ها اهل عمل باشد. هم چنین در آیه ی دیگر می خوانیم: «إنما المؤمنون الذین ءامنوا بالله و رسوله، ثم لم یرتابوا و جهدوا بأموالهم و أنفسهم فی سبیل الله اولئک هم الصدقون». (سوره ی حجرات، آیه ی 15). «مؤمنان تنها کسانی هستند که به خدا و فرستاده اش ایمان آورند و سپس شک و تردید به خود راه ندهند، و با اموال و جان های خود در راه خدا جهاد کنند. این ها صادقان هستند.» این آیه نیز «صدق» را مجموعه ی ایمان و عمل که در آن هیچ گونه تردیدی راه نداشته باشد، معرفی می کند. نیز در آیه ی دیگر می خوانیم: «للفقرآء المهجرین أخرجوا من دیارهم و أموالهم یبتغون فضلا من الله و رضوانا و ینصرون الله و رسوله اولئک هم الصدقون» (سوره ی حشر، آیه ی 8). « [غنایم] اختصاص به بینوایان مهاجری دارد که از دیار و اموالشان رانده شده اند، و خواستار فضل و خشنودی خدا می باشند، و خدا و پیامبرش را یاری می کنند. اینان همان صادقان هستند.» خداوند در این آیه ی شریفه، مؤمنان محرومی را که علی رغم همه مشکلات، استقامت به خرج داده و از خانه و اموال خود بیرون رانده شده اند و جز رضای خدا و یاری پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هدفی ندارند، به عنوان صادقان معرفی نموده است. از مجموع این آیات نتیجه می گیریم که «صادقین» در قرآن کریم به کسانی گفته می شود که تعهدات خود را در برابر ایمان به پروردگار به خوبی انجام می دهند؛ نه تردیدی به خود راه می دهند، نه عقب نشینی می کنند، و نه از انبوه مشکلات می هراسند، بلکه با انواع فداکاری ها، صدق و درستی ایمان خود را اثبات می کنند. و تردیدی نیست که این صفات مراتبی دارد، بعضی در قله ی آن قرار دارند، مانند معصومان علیهم السلام، و برخی در مراحل پایین و پایین تر. آیا از صادقین تنها معصومان اراده شده است؟ اگر چه صدق و صادقین مفهوم وسیعی است، ولی از روایات بسیار بر می آید که منظور از صادقان در آیه ی مورد بحث، تنها معصومین علیهم السلام هستند. از جمله «سلیم بن قیس هلالی» نقل می کند: که امیر مؤمنان علیه السلام در ضمن احتیاج و گفت گو با گروهی از صحابه پرسید: شما را به خدا سوگند می دهم آیا می دانید هنگامی که خداوند آیه ی «یآأیها الذین ءامنوا اتقوا الله و کونوا مع الصدقین» را نازل کرد، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «مأمورین به این دستور، همه ی مؤمنان اند، اما عنوان صادقین مخصوص برادرم علی علیه السلام و اوصیای بعد از او تا روز قیامت است؟! حاضران گفتند: آری این سخن را از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شنیده ایم. (بحارالانوار، جلد 31، صفحه 413 و 414؛ کتاب سلیم بن قیس، صفحه 645 و 670). هم چنین «نافع» به نقل از «عبد الله بن عمر» آورده است: خداوند در این آیه، نخست به مسلمانان دستور داد که تقوا پیشه کنند، سپس فرمود: «کونوا مع الصادقین»؛ «یعنی مع محمد و أهل بیته» با پیامبران و خاندان او همراه باشید. (مناقب ابن شهر آشوب، جلد 3، صفحه 92). البته بعضی از مفسران اهل تسنن، بر اساس برخی روایات، آیه ی شریفه را به این صورت معنا کرده اند: «مع محمد و أصحابه». (الدر المنثور، جلد 3، صفحه 289؛ فتح القدیر، جلد 2، صفحه 414). «با پیامبر و اصحاب او همراه باشید.» ولی با توجه به این که مفهوم آیه عام است و هر زمانی را شامل می شود و می دانیم که صحابه ی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در زمان محدودی بودند، عبارتی که در کتب شیعه نقل شده، صحیح تر به نظر می رسد. از این رو، در روایت دیگر از طریق اهل تسنن آمده است: «مع علی بن أبی طالب». (الدر المنثور، جلد 3، صفحه 29). افزون بر این روایات، می توان گفت: قراین موجود در آیه ی مورد بحث خود گواه بر آن است که مراد از صادقان در این جا فقط خصوص معصومین علیهم السلام است؛ زیرا در این آیه ی شریفه دو دستور داده شده است: نخست دستور به تقوا، و سپس دستور به همراه بودن با صادقین. بنابراین، اگر مفهوم صادقین در آیه، عام باشد و همه مؤمنان راستین و با استقامت را شامل گردد، باید گفته شود: «و کونوا مع الصادقین»؛ یعنی از صادقین باشید، نه «کونوا مع الصادقین»؛ «با صادقین باشید» و این خود قرینه ی روشنی است بر این که «صادقین» در آیه به معنای گروه خاصی است.
|