|
بسم الله الرحمن الرحيم حضرت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشريف معرفت امام عصر عليه السلام « اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک، اللهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک لم اعرف حجتک، اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی » (1) آگاهی دينی اساس و پایه هرگونه تلاش مذهبی آگاهی دینی است. دین اگر چه مشتمل بر ابعاد عقیدتی و عبادتی هر دو، هست ولی حتی بُعد عملی دین که همان آداب و سنن و مناسک دینی باشد بدون آگاهی دینی، « دینداری» نام نخواهد گرفت. این آگاهی هرچند سطحی و کم رنگ باشد، بر رفتار شخص دیندار بر چسب « دینی بودن» می زند و هر اندازه عمیق و اندیشمندانه باشد ارزش دینداری را بالا می برد و بدان استحکام می بخشد. قرآن کریم در مقام ارزش گذاری آگاهی دینی می فرماید: «افمن یعلم انما انزل الیک من ربک الحق کمن هو اعمی» (2) آگاهی دینی آن چنان در دینداری مؤثر است که میزان تدّین و شعاع دینداری هر فرد را می توان با وسعت دایره آگاهی دینی او مقایسه نمود و بر اساس آن سنجید. جلوه و جلا و صفای هر عمل دینی بستگی دارد به میزان تقرّبی که شخص در هنگام عمل نسبت به خداوند احساس می کند و این احساس قرب حاصل نمی شود، مگر اینکه انگیزه عمل "آگاهی" باشد و محرک او « معرفت» نسبت به خداوند: اول الدین معرفته و کمال معرفته التصدیق به و کمال التصدیق به توحیده و کمال توحیده الاخلاص له.(3) امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: گام اول در "دینداری" معرفت خداوند است و معرفت کمال یافته نسبت به خدا این است که او را تصدیق کنند که این تصدیق با یگانه دانستن او انجام می پذیرد و یگانه پرستی پیشرفته آن است که برای خدا اخلاص بورزند. امام شناسی یکی از ابعاد آگاهی دینی معرفت نسبت به امام عصر و حجت خدا در هر دوره و زمان است. اهمیت این معرفت نه فقط به لحاظ پیوستگی اجتماعی با رهبر الهی و جانبداری از او در صحنه اجرای حق و عدالت است، بلکه از جهت نقش آن در حفظ و حراست سایر معارف بویژه معرفت خدا و رسول است و نیز در مقام تفسیر و تبیین کلام خداوند و استمرار سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تأثیر بسزا دارد. رهبری سیاسی و اجتماعی امام معصوم مشروط به آمادگی و وفاداری و استقامت و جانبازی مردم است، اما رهبری دینی و معنوی و علمی و تربیتی او مطلق است و اوضاع و احوال اجتماعی در آن تأثیر ندارد. آنچه که در رأس همه اقسام رهبری است رهبری در امر "هدایت" یعنی رهبری معرفتی است. امام صادق علیه السلام می فرمایند: الاوصیاء هم ابواب الله عزوجل التی یؤتی منها و لولا هم ما عرف الله عزوجل و بهم احتج الله تبارک و تعالی علی خلقه(4) « اوصیای پیامبر ابوابی هستند که بسوی خدای بزرگ گشوده می شود و مردم از آن رهگذر به سوی خدا می روند. اگر آنان نبودند کسی خدای عزیز و جلیل را نمی شناخت، خدای متعال بوسیله ایشان در برابر خلق احتجاج می کند.» بنابراین معرفت نسبت به امام یعنی یافتن باب معرفت حق و قرار گرفتن در میدان تشعشع نور الهی. سرّ اینکه ائمه علیهم السلام « ابواب شناخت خداوند» هستند این است که حقیقت وجود آنها نور تنزل یافته الهی است. پس هر قلبی که به معرفت آنها روشن شد، به نور حق روشن شده است. زمانی که ابو خالد کابلی از امام باقر علیه السلام درباره فرمایش خداوند « و امنو بالله و رسوله و النور الذی انزلنا » (5) ( ایمان آورید به خدا و رسول او و نوری که فرو فرستاده ایم ) سؤال می کند، آن حضرت می فرمایند: النور و الله الائمة من آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم الی یوم القیمة و هم و الله نور الله الذی انزل و هم و الله نور الله فی السموات و فی الارض و الله یا ابا خالد لنور الامام فی قلوب المؤمنین انور من الشمس المضیئة بالنهار و هم و الله ینورون قلوب المؤمنین . . . (6) « به خدا سوگند نور، امامان آل محمد { صلوات الله علیهم اجمعین } تا روز قیامت هستند، ایشان آن نور الهی هستند که نازل شده، به خدا که نور الهی در آسمانها و زمین هستند، ای ابا خالد به خدا سوگند نور امام در قلبهای مؤمنان، از خورشیدی که در روز نور افشانی می کند روشنتر است سوگند به خدا ایشان قلب مؤمنان را نور می بخشند.» نقش اساسی « معرفت امام» در تحکیم پایه های ایمان به خداوند گسترش رابطه آدمی با خدای خود از این زاویه نیز قابل توجه است که انسانها، گاه در مقام ستایش و گاهی در مقام نیایش، گاه به عنوان عرض حاجت و گاهی به عنوان طلب مغفرت، در جستجوی وسیله ای برای ارتباط با معبود خویش بر می آیند. این وسیله همان نام های نیکوی الهی است که هر یک به مناسبت نوع توجه و درخواست انسان نسبت به خدا، مطرح می شود و بر سر زبان می آید. و از آنجا که «اسم» حقیقتاً علامت و نشانه ای است برای صاحب اسم، معلوم می شود که بهترین بندگان خدا که وجودشان نمایشگاه صفات کمالی الهی است و علم و حلم و کرم و رحمت و شفقت و عزّت خداوندی در آنها جلوه کرده و در حالی که بندگان خدا هستند، آیات عظمای حق شمرده می شوند، بهترین دستاویز برای همنوعان خود در توجه و تذکر به باریتعالی به شمار می روند. بنابراین همانطور که به کار بردن اسماء حسنای الهی، زبان آدمی را به سخن گفتن با حق می گشاید، معرفت مصادیق و نمونه های بشری "اسماء الله"، قلب انسان را به معرفت حق نزدیک می سازد. هنگامی که معاویه ابن عمار از امام صادق علیه السلام درباره این سخن خدای بزرگ: « ولله الاسماء الحسنی فادعوه بها » (7) می پرسد، آن سرور می فرمایند: نحن و الله الاسماء الحسنی التی لا یقبل الله من العباد عملا الا بمعرفتنا (8) مائیم به خدای اسماء الحسنی که خداوند از بندگانش هیچ عملی را جز همراه با معرفت ما نمی پذیرد. گريز از جاهليت یکی از سخنان مشهور پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم این است که فرمودند: « هر کس بمیرد و امام زمان، خود را نشناخته باشد به مرگ جاهلیت مرده است.» مردم هم عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درک روشنی از فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم داشته اند ولی، با گذشت زمان، در دوره امام صادق علیه السلام شخصی به نام حارث ابن مغیره نسبت به مفهوم «جاهلیت» دچار ابهام می شود، ابتدا از آن حضرت پرسش می کند: آیا این فرمایش پیامبر است که: « من مات ولا یعرف امامه مات میتة جاهلیة» و چون امام صلی الله علیه و آله و سلم بوی پاسخ مثبت می دهند می پرسد این کدام جاهلیت است. جاهلیة جهلاء او جاهلیة لا یعرف امامه یعنی آیا منظور از جاهلیت در فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم جهل مطلق است یا جهل نسبت به موضوع امامت؟ امام صادق علیه السلام می فرمایند: « جاهلیة کفر و نفاق و ضلال» معلوم می شود راوی از واژه « جاهلیت » معنای لغوی آن را فهميده آنگاه در اینکه آیا جهل بالمعنی الاعم مورد نظر است یا جهل بالمعنی الاخص تردید داشته ولی امام علیه السلام او را توجه می دهند به اینکه معنای اصطلاحی جاهلیت لحاظ شده، یعنی دوره تاریک قبل از بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که عموم مردم در نادانی و گمراهی و نفاق و ناسپاسی فرو رفته بودند. و این خود مایه تعجب است که چگونه پذیرش اسلام و پیروی از قرآن و پشتیبانی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و پرداخت زکات و انجام نماز و حج و جهاد بدون « معرفت امام » آدمی را از قعر جاهلیت بدر نمی آورد و بربام فلاح نمی نشاند! و این نیز پرسشی دیگر ببار می آورد که آیا هر حاکم و هر سلطان و سروری که با او بیعت کردند و به نامش سکّه زدند و خطبه خلافت برایش خواندند و خیمه امارت برافراشت و سپاه نیرومند بیار است، اوست امامی که اگر نشناسیم و بمیریم مانند ابوجهل و ابولهب مرده ایم؟! آیا آن طور که از فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر می آید عدم معرفت نسبت به آن کس که امامتش اساس دین و نظام مسلمین و مستمسک اهل یقین است، موجب بقاء یا بازگشت خوهای جاهلی و افکار شرک آمیز می گردد؟ نقش معرفت در تضمین سعادت آن چنان است که با بودن معرفت، عدم درک دوران ظهور و بهرمند نشدن از فیض رویاروئی با آن حضرت، زیانی به رستگاری مؤمن نمی رساند: فضیل بن یسار می گوید از امام صادق علیه السلام درباره این آیه شریفه سؤال کردم. « یوم ندعو ا کل اناس بامامهم ». ( روزی که همه مردم را همراه با امامشان می طلبیم )، آن حضرت فرمود: یا فضیل اعرف امامک فانک اذا عرفت امامک لم یضرک تقدم هذا الامر و تأخره و من عرف امامه ثم مات قبل ان یقوم صاحب هذا الامر کان بمنزله من کان قاعدا فی عسکره، لابل بمنزلة من قعد تحت لوائه (9) « ای فضیل سعی کن امام خود را بشناسی، زیرا هر گاه تو نسبت به امام خود معرفت داشته باشی پیش و پس افتادن امر فرج به زیان تو نخواهد بود، چه، هر کس امامش را شناخت و پیش از قیام صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف از دنیا رفت. جایگاهی مانند آن دارد که در لشکر آن حضرت بنشسته، بلکه همچون کسی است که زیر پرچم ایشان قرار گرفته است. آينده ی بشريت روحیه کمال خواهی و آرمان گرائی در انسانها، جوامع بشری را همواره بسوی پیشرفت و بهزیستی سوق داده است. آنچه که در دشواریها و ناگواری ها و بلاها و مصائب، صبر و استقامت و شجاعت مقابله را در انسان حفظ کرده و افزایش داده است، امید به پیروزی بر مشکلات و ایجاد تحول در موقعیت موجود و وصول به وضعیت ایده آل است. از یکطرف، اندیشمندان و فیلسوفان در هر دوره ای از تاریخ به ریشه یابی عوامل ظلم و فساد و جهل و عناد در جامعه پرداخته و سعی در کشف راه نجات و طریق سعادت و شیوه اجرای عدالت نموده و نظرات خود را در قالب طرحهای اساسی کوچک و بزرگ عرضه کرده اند، و از طرف دیگر رسولان الهی و پیام آوران وحی که فلسفه وجودشان دعوت مردم به "حقیقت" و گسترش "فضیلت" بوده است، وعده الهی، مبنی بر تحقق حق و برپائی نظام جهانی توحیدی را به مردم رسانده و بالاتفاق پیروزی آخر را پیروزی حق و غلبه ایمان دانسته اند. این دو حرکت با وجود اختلافهائی که دارد به طور موازی و در یک راستا است. اینک نمونه هائی از این دو جنبش را مطالعه می کنیم. الف) مدينه فاضله با مراجعه به تاریخ فلسفه از دوران قبل از میلاد مسیح علیه السلام تا دور نزدیک به عصر ما، این نکته به خوبی قابل مشاهده است که همواره توجه به نظام سیاسی و اجتماعی برتر و کشف راههای اصلاح زندگی جمعی بشر، در بخشی از فلسفه تحت عنوان « سیاست مُدُن » مورد عنایت، فیلسوفان و متفکران بوده است. طرح افلاطون در کتاب « جمهوری » برای ایجاد یک جامعه آرمانی که دارای طبقات معین بوده و یک فیلسوف بر آن حکمرانی کند، از اولین اقداماتی است که تاریخ فلسفه در این زمینه ثبت کرده است. جمهوری آرمانی افلاطون بر این اساس بنا شده که جامعه بشری هنگامی رستگار می شود که زمام حکومت، در دست فیلسوفان فرزانه افتد و آدمیان بر پایه سرشت و استعداد خود طبقه بندی شوند و تقسیم کار نیز بر همین مبنا باشد. فیلسوف دیگری که به پیروی از افلاطون به طراحی "مدینه فاضله" (10) پرداخته ابو نصر فارابی است که از خود در این زمینه کتابهای « سیاست مدینه » و « اندیشه های اهل مدینه فاضله » را به یادگار گذارده است. نکته قابل توجه در اندیشه فارابی، رویکرد دقیق وی به ویژگی های رهبر مدینه فاضله است که از دیدگاه او یک رهبر آرمانی است و اینکه وجود رهبر آرمانی بر شهر آرمانی مقدم است و تا او هستی نیابد، شهر آرمانی نیز هستی نمی یابد (11) او ویژگی های رئیس شهر آرمانی را این چنین بر می شمارد: « رئیس شهر آرمانی بايد دوازده صفت داشته باشد: 1_ تندرستی و کمال جسمانی 2_ نیرومندی درک و سرعت تصور 3_ نیروی حافظه 4_ زيرکی و هوشياری 5_ خوش سخن بودن 6_ دوستدار آموزش و آموزاندن بودن 7_ معتدل بودن در خوردن و آشاميدن و آميزش با زنان و پرهيز کردن از لهو و لعب 8_ دوستدار راستی و راستگويان و دشمن دروغ و دروغگويان بودن 9_ بزرگوار بودن و بزرگی را دوست داشتن 10_ درهم و دينار و متاع دنیوی را خوار داشتن 11_ دوستدار داد و دادگری و دشمن ستم و ستمگری بودن 12_ قدرت اراده و شکیبایی داشتن (12) طرح "مدينه عادله"(13) بوعلی سينا نيز شبيه به انديشه فارابی است. وی در کتاب شفا پس از آنکه بیان می کند انسان موجودی گروه زی است و شرکت انسانها در زندگی از جهت بالا بودن کيفيت زندگی و رفع نیاز متقابل و دستیابی به اهداف مشترک ضروری است، می نویسد: در چنين جامعه ای معاملات مردم بايد بر اساس قانون و عدالت باشد، که اين خود يک رهبری خاص با ويژگیهای ممتاز می طلبد، از نوع رهبری هایی که انبیا برای بشر داشته اند. (14) دانشمند دیگری که به پیروی از بزرگان فلسفه مشّاء انسان را مدتی الطبع دانسته اند که کمال انسانی تنها در جامعه کامل تحقق می یابد، خواجه نصیرالدین طوسی است، وی با تأثر بیشتر از تعالیم دینی، مدینه فاضله را چنین تعریف می کند: « مدینه فاضله، اجتماع قومی بود که همت های ایشان بر اقتنای خیرات و ازالت شرور مقدر بود و هر آینه میان ایشان اشتراک بود در دو چیز یکی آراء و دوم افعال، اما اتفاق آرای ایشان چنان بود که معتقد ایشان در مبدأ و معاد خلق و افعالی که میان مبدأ و معاد اتفاق افتد، مطابق حق بود و موافق یکدیگر و اما اتفاق ایشان در افعال چنان بود که اکتساب کمال همه بر یک وجه شناسند و افعالی که از ایشان صادر شود مفروغ بود در قالب حکمت و مُقوم به تهذیب و تشدید عقلی و مقدّر به قوانین عدالت و شرط سیاست، تا با اختلاف اشخاص و تباین احوال، غایت افعال همه جماعت یکی بود و طرق سیر موافق یکدیگر. (15) "آرمان شهر" در اندیشه فیلسوفان مغرب زمین نیز جایگاه ویژه ای دارد توماس کامپانلاً، «کشور خورشید» را پیشنهاد داده است، تامس مور، کتاب "یوتوپیا" را نوشته است. مارکس و انگلس، جامعه بی طبقه کمونیسم را و راسل، دولت جهانی واحد را مطرح نموده اند. این اندیشه آن قدر جّدی است که ویل دورانت، از اوسکار وایلد نقل می کند که گفته است: نقشه جهان نمایی که مدینه فاضله را نشان ندهد، حتی ارزش این را ندارد که به آن نگاه کنند، زیرا این نقشه مملکتی که انسانیت در آن فرود آمده است را کنار گذاشته است. هنگامی که انسانیت در چنین مملکتی فرود آمد به اطراف نظر می اندازد و همین که ناحیه بهتری پیدا کرد، کشتی خود را به سوی آن می برد. پیشرفت شرط تحقق مدینه فاضله است. (16) برتراند راسل، ریاضی دان و فیلسوف انگلیسی که بیشتر عمر خود را در گریز از مذهب طی کرده، در عین حال نسبت به اوضاع و خیم جنگ جهانی دوم حساسیت نشان داده و در اثر تلاش فراوان موفق به دریافت جایزه صلح نوبل شده است، می نویسد: جلوگیری از جنگ، یک راه بیشتر ندارد و آن دولت جهانی واحدی است که تمام سلاح های مهم عظیم را منحصراً در دست داشته باشد . . . به نظر من اگر چنین دولت جهانی تشکیل شود، تشکیل آن در برخی نواحی از روی میل و رضا و در بعضی دیگر از راه فتح و غلبه خواهد بود. تصور نمی کنم نژاد انسان آن سیاستمداری و قابلیت را داشته باشد که تنها به میل و رضای خود به تأسیس دولت جهانی گردن نهد. به این دلیل است که خیال می کنم در تأسیس و برقراری و حفظ و نگهداری آن در سنین اول عمر، اعمال فشار و زور لازم است. (17) هم او می گوید: اکنون از لحاظ فنی مشکل بزرگی در راه یک امپراطوری جهانی وجود ندارد، ناچار یا باید حکومت واحدی را قبول کنیم یا آنکه به عهد بربریّت برگردیم و به نابودی نژاد انسانی راضی شویم (18) آلبرت انیشتن، فیزیک دان مشهور دوران ما نیز در زمینه نیاز قطعی جامعه به یک حکومت واحد، می گوید: ملل جهان از هر نژاد و رنگی که باشند، باید زیر یک پرچم واحد بشریت، در صلح و صفا و برادری و برابری زندگی کنند(19) آنچه مایه تأسف است این که، آدمی در تحقق بخشیدن به این آرزوی دیرینه خود معمولاً راه انحراف می پیماید و به نیروها و امکانات مادی خود متوسل می شود. ب) بشارت به ظهور منجی از جمله نقاط تلاقی ادیان بزرگ، نوید امید بخش به یک آینده روشن و پیروزی قطعی حق بر باطل، به دینداران مخلص و وفاداران پر استقامت است. این « آینده گرایی »، (20) مشتمل بر اعتقاد به دوره آخر الزمان و انتظار ظهور منجی است. بعنوان نمونه: در آئين زرتشت زرتشت، خود نوید داده است که پس از وی افرادی به عنوان منجی خواهند آمد و جهان را از آسیب و گزند اهریمن رهائی خواهند بخشید. این افراد. « سوشیانت »، نام دارند. زرتشتیان معتقدند در هزاره های یکم و دوم و سوم پس از زرتشت سه تن از این سوشیانتها (رهانندگان) از نسل زرتشت به جهان خواهد آمد که مهمترین آنان، آخرین ایشان است و او «سوشیانت پیروزگر» خوانده شده است و در زبان اوستایی «استوت ارت» نام دارد: بدان هنگام که استوت ارت پیک مزدا آفریده، بدر آید گرزی پیروزمند بدست دارد، گرزی که فریدون دلیر به هنگام کشتن اژدهاک در دست داشت . . . استوت ارت بدین گرز، دروغ را از گیتی _ خانه راستی _ بیرون خواهد راند. استوت ارت با چشم خرد به همه آفریدگان بنگرد، استوت ارت با چشم بخشایش سراسر جهان خاکی را بنگرد و نگریستنش جهان را نیستی ناپذیر کند. یاران استوت ارت پیروزمندانه بدر آیند: نیک اندیش و نیک گفتار و نیک کردار و نیک دین. (21) در آئين يهود در عهد عتیق، که مجموعه کتب مقدسه یهود است در مزامیر داود علیه السلام چنین می خوانیم: و اما منتظران خداوند وارث زمین خواهند بود، هان بعد از اندک زمانی شریر نخواهد بود و اما حلیمان وارث زمین خواهند شد و از فراوانی سلامتی متلذذ خواهند گردید . . . صالحان وارث زمین خواهند بود و در آن تا به ابد سکونت خواهند نمود. دهان صالح حکمت را بیان می کند و زبان او انصاف را ذکر می نماید. شریعت خدای وی در دل اوست، پس قدمهایش نخواهند لرزید (22) در آئين مسيحيت در انجیل یوحنّا باب های 14 و 16 آمده است: و من از پدرم خواهش می کنم تا یک پشتیبان و تسلّی بخش دیگر به شما بدهد که همیشه با شما بماند. این پشتیبان و تسلی بخش، همان روح پاک خداست که شما را با تمام حقایق آشنا می کند. . . (23) وقتی روح پاک خدا که سرچشمه همه راستی ها است بیاید، تمام حقیقت را به شما نشان می دهد (24) مهدويّت در قرآن قرآن کریم به عنوان آخرین و بزرگترین حلقه از سلسله کتب آسمانی و به عنوان پیام فراگیر الهی که تمامی انسانها را تا پایان تاریخ مخاطب گرفته و اصول کلی سعادت بشر را برای همیشه ترسیم کرده است، اهتمامی ویژه در معرفی عصر غلبه حق بر باطل نموده است. آیات کریمه قرآن با هماهنگی خاصی ضرورت و قطعیّت ظهور منجی الهی و گسترش جهانی دین حق و حکومت یکپارچه مؤمنان و صالحان بر کره خاکی را نوید می دهد. دسته اول: آیات مربوط به نجات مؤمنان و صالحان 1_ و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین (25) « و ما اراده کردیم که منّت بگذاریم بر آنان که در زمین ضعیف نگه داشته شدند و آنان را زمامداران زمین گردانیده و وارثان زمین قرار دهیم » شیخ طوسی از امیر المؤمنین علیه السلام روایت می کند که درباره آیه فوق فرمودند: هم آل محمد یبعث الله مهدیهم بعد جهدهم فیعزهم و یذل عدوهم (26) ایشان آل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستند که پس از تلاش آنها مهدی شان را برمی انگیزد تا بر ایشان عزت به ارمغان آورد و دشمنشان را خوار فرماید» کلمه نرید (ما اراده کردیم)، به صیغه جمع به کار رفته است تا عظمت و جلال خداوند را حکایت کند و نیز نشان می دهد که پیشوایی مستضعفان امری است که اراده حضرت حق به آن تعلق گرفته، اراده ای که به هر چیز تعلق گیرد بدون تردید آن چیز در شرایط و ظرف خاص خود محقق خواهد شد. 2 _ و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الرض یرثها عبادی الصالحون (27) همانا ما در کتاب زبور پس از تورات که زمین را بندگان صالح من به ارث می برند. زمانی که خداوند خبر از کتابت امری می دهد . نشانگر این است که آن امر قطعی و مسلم است و قضای حتمّیه الهی به تعلق گرفت است. سابقه تاریخی بحث از ظهور منجی بشریت نیز در آیه فوق بیان شده است. درباره « زیور » و « ذکر » در آیه فوق بنا به گزارش مرحوم طبرسی در مجمع البیان، سه قول وجود دارد: اول اینکه زبور نام کتب همه انبیا باشد و مراد از ذکرام الکتاب یعنی همان لوح محفوظ باشد. دوم اینکه زبور نام همه کتبی باشد که پس از تورات نازل شده و ذکر نام تورات باشد. سوم اینکه زبور نام کتاب حضرت داود علیه السلام و ذکر نام تورات باشد. (28) زمخشری قول سوم را ترجیح می دهد (29) و طبرسی نیز این روایت را درباره "عبادی الصالحون" از حضرت باقر العلوم علیه السلام نقل می کند: هم اصحاب المهدی فی آخر الزمان 3_ و عدالله الذین امنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا یعبدوننی لا یشرکون بی شیئا و من کفر بعد ذلک فاولئک هم الفاسقون (30) خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته پیشه کردند نوید داده است که آنها را به خلافت زمین می گمارد آن چنان که پیشینیان را به خلافت رسانید، و آن دین که بر ایشان پسندیده است را رائج خواهد گردانید و روزگار آنها را از ترس و هراس به امن و آسایش بدل خواهد ساخت آن چنان که مرا بپرستند و برایم کسی را شریک قرار ندهند. و پس از آن هر که ناسپاسی کند گنهکار خواهد بود. علی بن ابراهیم قمی در تفسیرش می نویسد این آیه درباره قائم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده است. (31) طبرسی نیز در مجمع البیان می نویسد درباره این آیه اختلاف است و آنچه که از اهل بیت علیهم السلام روایت شده این است که آیه درباره مهدی آل محمد علیهم السلام است آنگاه روایت می کند که حضرت زین العابدین علیه السلام پس از تلاوت آیه فوق فرمود: هم و الله شیعتنا اهل البیت یفعل الله ذلک بهم علی یدی رجل منا و هو مهدی هذه الامة (32) سوگند به خدا آنان شیعیان ما اهل البیت هستند که خداوند بدست مردی از ما که مهدی این امت است بر ایشان چنان می کند. دسته دوم آیاتی است که جهانگیر شدن اسلام و غلبه حق بر باطل و توحید بر شرک و عدالت بر ستم را نوید می دهد: 1_ هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق و لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون (33) « اوست خدائی که پیامبرش را برای هدایت و همراه با دین حق فرستاد تا آن را بر همه ادیان غالب گرداند اگرچه مشرکان را خوش نیاید.» با وجود اینکه در اواخر عمر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در منطقه شبه جزیره، دین اسلام بر همه ادیان غلبه یافته بود اما قرآن کریم در این آیه خبر از پیروزی کلّی می دهد که در همه زمین سایه اش گسترده شود. مرحوم طبرسی از مقداد بن اسود روایت می کند که گفت از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که می فرمود: لا یبقی علی ظهر الارض بیت مدر و لاوبر الا ادخله الله کلمة الاسلام (34) بر روی زمین هیچ کوخ و هیچ خیمه ای نماند جز اینکه خداوند کلمه اسلام را در آن حاکم گردانیده باشد. 2_ و قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا (35) از امام محمد باقر ( علیه السلام ) روایت شده است که درباره آیه فرمود: اذا قام القائم ذهب دولة الباطل (36) زمانی که قائم برخیزد، حکومت باطل برود. دسته سوم _ آیاتی است که تداوم امامت و وصایت نبی مکرّم صلی الله علیه و آله و سلم اسلام را نشان می دهد: 1_ و یقول الذین کفروا لولا انزل علیه آیة من ربه انما انت منذر و لکل قوم هاد (37) و کافران می گویند چرا بر او آیتی از پروردگارش فرود نمی آید؟ تو فقط انذار می کنی و هر گروه را هدایت گری است. سیوطی از چند طریق روایت می کند که وقتی آیه فوق نازل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دستشان را بر سینه خود گذاشتند و فرموند: انا المنذر و آنگاه به علی علیه السلام اشاره کردند و فرمودند: انت الهادی یا علی بک یهتدی المهتدون من بعدی (38) ای علی، توئی هادی که پس از من حق پویان به تو راه می جویند. همان طور که جریان هدایت الهی بوجود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ختم نگردید و پس از ایشان بدست امیر المؤمنین استمرار یافت پس از علی علیه السلام نیز پایان نمی پذیرد و همواره خداوند برای هر امتی هدایتگری قرار می دهد و حقیقت جویان در هر زمان به جستجوی او می پردازند. 2_ تنزل الملائکة و الروح فیها باذن ربهم من کل امر (39) در آن شب فرشتگان و روح به اذن پروردگارشان برای هر امری فرود می آیند. آیه فوق در سوره مبارکه قدر و مربوط به شب قدر است. شب قدر که در فرهنگ اسلامی مهمترین شب در طول سال است، مخصوص به زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نبوده و پس از ایشان نیز هر سال تکرار می گردد. زمخشری در تفسیرش می نویسد: (40) و معنی لیلة القدر: لیلة تقدیر الامور و قضائها من قوله تعالی، فیها یفرق کل امر حکیم (41) شب قدر یعنی شبی که در آن تقدیر امور می شود و قضای الهی معین می گردد، این معنا از فرمایش خداوند بدست می آید:« در آن شب هر امر استحکام یافته ای مجزّا می گردد» مهمترین رخداد شب قدر نزول فرشتگان و روح است، بکار بردن واژه نزول نشان می دهد که این نزول باذن پروردگار هست اما به سوی او نیست. پس جای این پرسش هست که به سمت کیست؟ امام محمد تقی علیه السلام می فرمایند: انه لینزل فی لیلة القدر الی ولی الامر تفسیر الامور سنة سنة یؤمر فیها فی امر نفسه بکذا و کذا و فی الناس بکذا و کذا (42) سال به سال در شب قدر تفسیر امور بر ولیّ نازل می گردد، هم دستور آنچه مربوط به شخص اوست بوی می رسد و هم جزئیات آنچه مربوط به مردمان است. شیخ مفید آورده است که حضرت جواد علیه السلام از پدران خود از امیرالمؤمنین از پیامبر اکرم (صلوات الله علیه و علیهم ) نقل کرده اند که به اصحاب خود فرمود: امنوا بلیلة القدر فانه ینزل فیها امر السنة و ان لذلک ولاة من بعدی: علی ابن ابیطالب واحد عشر من ولده (43) ایمان آورید به شب قدر که امر یکسال در آن فرود می آید و برای این کار پس از من متصدیانی هستند که عبارتند از علی ابن ابیطالب علیه السلام و یازده تن از فرزندانش. امام صادق علیه السلام به نقل از پدر خویش می فرماید: زمانی، علی علیه السلام سوره اناانزلنا را می خواند و فرزندانش حسن و حسین صلی الله علیه و آله و سلم نزد او بودند. حسین به پدر عرض کرد ای پدر وقتی تو این سوره را می خوانی شیرینی و حلاوت دیگری از آن حس می شود. علی علیه السلام فرمود ای فرزند پیامبر و فرزند من! من از این سوره چیزی می دانم که تو (اکنون) نمی دانی. چون این سوره فرود آمد، جدّ تو پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مرا خواست، وقتی نزد او رفتم سوره را خواند، آنگاه دست خویش به روی شانه راست من نهاد و فرمود ای برادر و وصیّ من و ای ولیّ امت من پس از من، و ای جنگنده بی امان با دشمنان من . . . این سوره پس از من از آن توست و پس از تو از آن دو فرزند توست. جبرئیل _ که در میان فرشتگان، او برادر من است _ حوادث یکسال امت مرا ( در شب قدر ) به من خبر می دهد پس از من این اخبار را به تو خواهد داد. و لها نور ساطع فی قلبک و قلوب اوصیائک الی مطلع فجر القائم ( و این سوره در قلب تو و قلب اوصیای تو همواره نوری تابناک خواهد افشاند تا به هنگام طلوع سپیده دمان ظهور قائم ) (44) عقيده ی همه ی مسلمانان مسلمانان گرچه در پاره ای از مسائل اختلافاتی دارند ولی هم چنان که در اصل توحید و نبوت نبی گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و حیات اخروی دیدگاهی متفق دارند، در ظهور منجی عالم بشری و پیوستگی او با عترت نبوی نیز همه بر یک باورند. امر وصایت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با همه اهمیّت و عظمتش دستخوش آراء و امیال گروهی دنیا دوست قرار گرفت، تا آنجا که پاسخ عامّه مسلمانان به سیل خروشان فضائل علوی که از مجرای احادیث نبوی به آنها رسیده، جز محبتی کم رنگ نبود، اما اهتمام عمیق حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و سلم به معرفی مهدی امت علیه السلام به جدّ مورد پذیرش عموم واقع شد، اگرچه برخی آثار و لوازم چنین عقیده ای نزد همگان محرز نیست. مخالفت با اصل ایمان به مهدی فاطمی علیه السلام جز در نوشته شماری ناچیز از نویسندگان به چشم نمی خورد که این خود قلّت بضاعت علمی آنان را بر ملا ساخته است. موضوع مهدویت در سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آن چنان گسترده است که گروهی از قوی ترین عالمان حدیث اهل سنت، کتاب و یا کتابهای مستقلّی در شرح آن نگاشته اند و ابعاد گوناگون آن را در ابواب مختلف بیان نموده اند. (45) حافظ ابوعبدالله گنجی شافعی (م 658 ه.ق) که خود یکی از آن عالمان است می نویسد: قد تواترت الاخبار و استفاضت بکثرة رواتها عن المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم فی امر المهدی علیه السلام و انه یملک سبع سنین و یملاء الارض عدلا (46) اخبار متواتر و روایات مستفیض از حضرت مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم درباره مهدی علیه السلام و اینکه او هفت سال حکومت می کند و زمین را پر از عدل می نماید، رسیده است. بر توضیح حافظ گنجی می افزائیم نه فقط مجموعه روایات مربوط به مهدوّیت متواتر است، بلکه هر یک از زیر عنوانهای این موضوع دهها و بلکه صدها حدیث دارد. به عنوان نمونه به جدول ذیل توجه نمائید:(47) موضوع تعداد حدیث _ مهدی علیه السلام از عترت و ذریه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است: 389 _ مهدی علیه السلام همنام و هم کنیه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است: 48 _ مهدی علیه السلام دارای غیبتی طولانی است: 91 _ مهدی علیه السلام زمین را پر از عدل و داد می نماید: 129 _ مهدی علیه السلام از فرزندان زهرا علیها السلام است: 192 ابن حجر عسقلانی (م 852 هجری قمری ) که در زمان خود به حافظ عصر شهرت داشته نیز در شرح صحیح بخاری می نویسد: تواترت الاخبار بان المهدی من هذه الامة و ان عیسی علیه السلام سینزل و یصلیّ خلفه (48) روایات به حد تواتر رسیده است که مهدی علیه السلام از این امت است و این که عیسی علیه السلام به زودی فرود می آید و در نماز به او اقتدا می کند. نمونه هائی از این روایات به شرح زیر است: الف) پيشوايان دوازده گانه احادیث فراوانی نقل شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند ائمه پس از من دوازده نفر هستند. در جزء چهارم صحیح بخاری در کتاب الاحکام از جابر ابن سمرة نقل می کند که گفت از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود: یکون اثنی عشر امیرا (دوازده امیر خواهد آمد) آنگاه کلمه ای فرمود که من نشنیدم، پس پدرم گفت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: کلهم من قریش. این سخن در صحیح مسلم چنین آمده است، ان هذا الامر لا ینقضی حتی یمضی فیهم اثنی عشر خلیفة، قال ثم تکلم بکلام خفی علی فقلت لابی ما قال: قال، قال کلهم من قریش (49) دیانت اسلام پایان نخواهد گرفت تا آنکه دوران دوازده خلیفه بسر آید، (جابرابن سمره) گفت آنگاه پیامبر سخنی فرمود که من نشنیدم از پدرم پرسیدم چه فرمود؟ گفت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود همه آنها از قریش خواهند بود. حدیث فوق برای برخی از علمای عامه به صورت معمّای لا ینحل جلوه کرده است. زیرا هر فهرستی از خلفای پس از پیامبر (آنها که به عنوان خلیفه قدرت را در دست گرفتند و بر مسلمین امارت کردند) را در نظر بگیریم، نمی توان 12 خلیفه قریشی قابل تطبیق بر فرمایش پیامبر از آنها استخراج کرد. اما دیدگاه امامیه در این زمینه آن چنان قاطع و روشن است که آنها خود را «شیعه اثنی عشریه» می نامند. در کتب دیگران نیز قرائنی در تأیید نظریه شیعه می توان یافت. ترمذی در حدیثی از قول آن حضرت آورده است که همه پیشوایان این امت تا قیامت از قریش خواهند بود(50) بنابراین هیچ فهرستی از خلفای راشدین و بنی امیه و بنی مروان و حتی بنی عباس نمی تواند عدد 12 مورد نظر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را تأمین کند زیرا این سلسله ها تا قیامت دوام نیافتند. از طرفی قندوزی تصریح می کند که پیامبر در ادامه سخن خود فرمودند: کلهم من بنی هاشم(51) همچنین برای آنکه عدد 12 به هیچ صورت قابل توجیه و تأویل نباشد، به عبارات گوناگون در کلام آن حضرت نقل شده است: یملک هذه الامة اثنی عشر خلیفة کعدة نقباء بنی اسرائیل(52) دوازده خلیفه، به عدد نقباء بنی اسرائیل در این امت حکومت می کنند. تعداد نقبای بنی اسرائیل به نص قرآن کریم « و بعثنا منهم اثنی عشر نقیبا»(53) دوازده بوده است. در دیگر روایات تعداد ماههای سال،(54) (عدد شهور الحول ) یا تعداد اسباط بنی اسرائیل که به نصّ قرآن « و قطعنا هم اثنتی عشرة اسباطا امما»(55) دوازده بوده یا تعداد حواریون حضرت عیسی علیه السلام را یاد آور شده اند.(56) منابع شیعی حدیثی را نقل کرده اند از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که فرمود: آنگاه که مرا به معراج بردند و به سدرة المنتهی رسیدم خدای بلند مرتبه مرا خطاب فرمود: ای محمد عرض کردم لبیک آقای من، فرمود هیچ پیامبری را نفرستادم مگر اینکه وقتی دورانش سر آمد وصیش را به جای او قرار دادم، پس علی ابن ابیطالب را وصی و امام پس از خود قرار بده که من شما را از یک نور آفریدم و پیشوایان هدایتگر پس از شما را از نور شما خلق کردم، آیا دوست داری آنها را ببینی ای محمد صلی الله علیه و آله و سلم؟ عرض کردم آری ای پروردگار، فرمود سرت را بالا کن پس سر بلند کردم امامان پس از خود را به صورت دوازده نور دیدم. (57) ب) نزول عيسی ابن مريم عليهما السلام بر اساس دیدگاه قرآن کریم، حضرت عیسی حقیقتی است زنده که از شرّ صلیب یهود رهائی یافته و خداوند او را در مقام رفیعی جای داده است. آنچه از احادیث موثق بدست می آید این است که بازگشت آن حضرت در آخر الزمان در زمان ظهور مهدی موعود علیه السلام خواهد بود. معتبرترین منابع حدیثی اهل سنت که صحیح بخاری و مسلم باشد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم چنین نقل کرده اند: کیف انتم اذا نزل ابن مریم فیکم و امامکم منکم (58) چگونه خواهید بود زمانی که عیسی بن مریم در میان شما فرود آید در حالی که امام و رهبر شما از شماست. جمله «و امامکم منکم» نشان می دهد نزول عیسی برای رهبری این امت نیست، رهبر امت از خود امت است، معلوم می شود رهبر امت شخصیتی است که بر عیسی مقدم است. گنجی شافعی نیز روایتی آورده است که نشان می دهد جناب عیسی علیه السلام پیشنهاد امامت جماعت را به خود آن رهبر بر می گرداند و می فرماید: این نماز برای آنکه تو امامت کنی بر پا شده است « انما اقیمت الصلوة لک». (59) ج) عدالت گستری شیعه و سنی روایات فراوانی نقل کرده اند که در آنها ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه به عنوان یک ضرورت تاریخی و قضای حتمی و بخشی از برنامه خداوند برای جامعه بشری پیش از برپایی قیامت، ذکر شده است. در بسیاری از این روایات جمله معروف «یملاء الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا» یا مشابه این به چشم می خورد که نشان می دهد عدالت گستری، پیامد قطعی ظهور آن منجی انسانهاست. شیخ صدوق از حضرت حسین ابن علی علیهم السلام روایت می کند که فرمود من از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چنین شنیدم که می فرمود: لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول الله ذلک الیوم حتی یخرج رجل من ولدی فیملاءها عدلا و قسطا کما ملئت جورا و ظلما (60) اگر از دنیا بیش از یک روز باقی نمانده باشد، خداوند چنان آن روز را طولانی می کند تا مردی از خاندان من قیام کند و زمین را از عدل و داد پر سازد همانطور که ظلم و ستم آن را فرا گرفته است. متقی هندی (م 975) از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روایت می کند: «یخرج رجل من اهل بیتی یواطی، اسمه اسمی و خلقه خلقی یملاءها قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا» (61) _ مردی از اهل بیت من قیام خواهد کرد که نامش نام من و خویش خوی من است، زمین را از عدل و داد پر می سازد همچنان که از ظلم و ستم آکنده است. این ویژگی (جهانگیر شدن عدالت) خود نشانی است برای بازشناسی مهدی واقعی از مهدی نمایان یا منسوبین به مهدویت که در شرایط نامطلوب اجتماعی در طول تاریخ، یا خود داعیه مهدویت داشته اند و یا گروهی به گمان، آنها را مهدی موعود می شمرده اند. نگاهی به تاريخ عسکرييّـن عليهما السلام ولادت مخفی امام عصر علیه السلام و غیبت صغرای آن حضرت موضوعاتی است که در آینده بدانها خواهیم پرداخت. ولی بلحاظ بُعد تاریخی این مساله و شرایط ویژه ای که بستر این دو جریان قرار گرفت، لازم است پیشاپیش، موقیعت اجتماعی_ سیاسی پدر و جد آن حضرت مورد مطالعه قرار گیرد تا ضرورت تاریخی آن دو حادثه بهتر معلوم گردد. پس از مامون برادرش معتصم در سال 217 هجری قمری به خلافت رسید. وی پس از ده سال مرکز حکومت خود را از مدینه السلام به سامرا انتقال داد. دلیل این تغییر را چنین ذکر کرده اند (62) که وجود تعداد زیادی از موالی ( ترک ها و سایر عجمها ) در بغداد که در ارتباط با دربار بودند ( و ظاهراً خلیفه از آن ماموران ترک و غیر عرب برای حفظ جان خود و فرماندهی لشکرش استفاده می کرده)، موجب نارضایتی مردم می شد چرا که مردم از اذیت و آزار آنان در امان نبودند، لذا معتصم تصمیم گرفت پایتخت جدیدی بنا کند و لشکریان خود را به آنجا ببرد. سامرا تا پایان خلافت معتمد یعنی بیش از نیم قرن (از 227 هجری قمری الی 279) پایتخت عباسیان بود و در این مدت بسیار گسترش یافت و آباد گردید. بعد از معتصم نوبت به واثق رسید که تا سال 232 هجری قمری خلیفه بوده و آنگاه متوکل بر سر کار آمد که تا سال 248 خلافتش ادامه یافت. امام دهم شیعیان، حضرت هادی علیه السلام در سال 212 در مدینه متولد شدند و در سال 220 پس از شهادت امام نهم علیه السلام به امامت رسیدند. متوکل در سال 234 از آن حضرت دعوت نمود که به سامرا بروند. این دعوت با اکراه و اجبار همراه بوده و بدنبال نامه ای بود که عبدالله ابن محمد هاشمی حاکم مدینه به متوکل نوشت و در آن از نفوذ زیاد حضرت علی ابن محمد علیه السلام در میان مردم یاد کرد و خبر از جنبش اجتماعی به رهبری امام، علیه متوکل داد. زمانی که خبر این سعایت به امام علیه السلام رسید خود نامه ای به متوکل نوشتند و در آن از حاکم مدینه بوی شکایت کردند. متوکل در اینجا سیاستی دو گانه در پیش می گیرد از طرفی برای جلب نظر امام حاکم مدینه را خلع می کند و شخص دیگری را به جای او بر می گمارد و از طرف دیگر نامه ای محترمانه به امام می نویسد به این مضمون که ما مشتاق دیدار شما هستیم و اگر صلاح می دانید با هر که می خواهید نزد من بیایید. نامه متوکل را یحیی ابن هرثمه برای امام هادی علیه السلام برد. این نامه نگرانی زیادی در بین مردم مدینه ایجاد کرد. منزل امام در مدینه را تفتیش کردند و بالاخره آن حضرت را به سامرا بردند تا دست دوستان و شیعیان آن حضرت از ایشان کوتاه شده و از نزدیک بتوانند مراقب احوال امام باشند. پس از به هلاکت رسیدن متوکل پسرش منتصر مدت 6 ماه به خلافت نشست و آنگاه نوبت به مستعین پسر عموی منتصر رسید که تا سال 251 قدرت را در دست داشته و پس از وی معتز بر سر کار آمد. امام هادی علیه السلام در زمان معتز و در سوم رجب سال 254 به شهادت رسید. امام یازدهم شیعیان حضرت ابو محمد حسن ابن علی الزکی العسکری علیه السلام در سال 232 در شهر مدینه تولد یافته و در سن 2 سالگی همراه با پدر به سامرا انتقال پیدا نمودند. آن حضرت 22 ساله بود که پدر ارجمندش به شهادت رسید، مدت امامت آن حضرت (260_254) 6 سال بود که این زمان مصادف بود با خلافت معتز تا سال 255 و خلافت مهتدی تا سال 256 و خلافت معتمد. همانطور که ملاحظه می شود دوران امامت این دو امام مصادف بوده است با خلافت 8 خلیفه عباسی که غالباً به مرگ طبیعی از دنیا نرفته اند و این خود آشفتگی اوضاع اجتماعی و سیاسی آن زمان را نشان می دهد. ميلاد ولادت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در نیمه شعبان سال 255 (63) هجری قمری در شهر سامرا در خانه امام حسن عسکری علیه السلام واقع شد. شیخ مفید (م 412 هجری قمری) می نویسد: و کان مولده علیه السلام لیلة النصف من شعبان سنة خمس و خمسین و مأتین و امه ام ولد یقال لها نرجس و کان سنه عند وفاة ابیه خمس سنین اتاة الله فیها الحکمة و فصل الخطاب و جعله ایه للعالمین. میلادش در شب نیمه شعبان سال 255 بود و مادرش جاریه ای که به او نرگس می گفتند و در زمان وفات پدر از عمر مبارکش پنج سال گذشته بود. خداوند در این سن به وی حکمت و فصل الخطاب عطا فرموده و او را آیتی بر اهل عالم قرار داد. ولادت امام در شرایطی رخ داد که دولت عباسی، با وجود آنکه گرفتار اختلافات درونی دستگاه حکومت و فتنه های و قیامهای مردمی در گوشه و کنار کشور اسلامی بود، نیروهای اطلاعاتی خود را در نظارت بر خانواده امام هادی و امام عسکری علیهما السلام بسیج کرده بود. از این رو طبیعی است تولد آن مولود موعود باید در شرایطی استثنایی و با استتار کامل و تحت عنایات ویژه خداوندی انجام گیرد، باید آن سنّت موسوی (64) تجدید گردد و حضرتش از گزند دژخیمان محفوظ بماند. ماجرای ولادت امام عصر علیه السلام را شیخ صدوق (م 381) و شیخ طوسی (م 460هجری قمری) هر دو در روایاتی شبیه بهم از حکیمه دختر امام نهم علیه السلام و عمّه امام حسن عسکری علیه السلام روایت کرده اند. بنابراین روایت، حکیمه، در شب نیمه شعبان بدر خواست امام یازدهم نزد نرجس خاتون (65) مادر امام زمان می ماند و مژده ولادت را از زبان فرزند برادر خود می شنود تعجب حکیمه خاتون زمانی بیشتر می شود که تا نیمه شب هیچ اثر ظاهری از حاملگی یا زایمان در نرجس نمی بیند ولی نهایتاً حضرت مهدی سلام الله علیه متولد می شوند و وقتی حکیمه آن جناب را بدست پدر می دهد به امر پدر به سخن می آیند و شهادتین می گویند و به امامت یکایک ائمه شهادت داده آنگاه تلاوت می کنند: « بسم الله الرحمن الرحیم و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین و نمکن لهم فی الارض و نری فرعون و هامان و جنود هما ما کانوا یحذرون». (66) موضوع ولادت مخفی آن حضرت، قبلاً از جانب پدران بزرگوارش پیشگویی شده بود. و در قالب چهارده روایت (67) بدست ما رسیده، از جمله این روایت است که سعید ابن جبیر از امام زین العابدین علیه السلام نقل کرده است: « القائم منا یخفی علی الناس ولادته حتی یقولوا لم یولد بعد لیخرج حین یخرج و لیس لاحد فی عنقه بیعة». (68) قائم ما کسی است که ولادتش بر مردم مخفی است، تا آنجا که می گویند هنوز بدنیا نیامده است، او دز حالی قیام می کند که هیچ کس را بر عهده وی بیعتی نیست. همانطور که از روایت فوق بر می آید نهانزادگی امام عصر علیه السلام گروهی را دچار تردید ساخت و به جای آن که زمینه تحقیق بر ایشان فراهم آورد، بهانه انکار بدستشان داد، اعلام کردند «امام حسن عسکری فرزند نداشته» و چگونه می شود شخصی فرزند داشته باشد و کسی از آن آگاه نباشد (69) و یا: (امام دوازدهم) شخصیت موهومی است و به دروغ به امام حسن عسکری که بدون فرزند مرد نسبت داده شده و... علویین معاصر امام عسکری از اینکه امام حسن عسکری علیه السلام با فرزند پسری از دنیا فوت کرده باشد، خبری ندارند. (70) اگر کسی نخواهد امامت یا ظهور حضرت مهدی را به عنوان یک باور دینی بپذیرد، باز هم بر اساس اسناد موجود نمی تواند واقعیت تاریخی ولادت آن حضرت را انکار نماید. واقعیتی که علاوه برده ها روایتی که محدثین در تایید آن آورده اند، مورّخین به نام، به وقوع آن اذعان نموده اند: علی ابن حسین مسعودی می نویسد: و فی سنة ستین و مأتین قبض ابو محمد الحسن ابن علی ابن محمد ابن علی ابن موسی ابن جعفر ابن محمد ابن علی ابن الحسین ابن علی ابن ابیطالب علیهم السلام فی خلافة المعتمد و هو ابن تسع و عشرین سنه و هو ابو المهدی المنتظر (71) در سال 260 ابو محمد حسن بن علی بن محمد ابن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی ابن ابیطالب علیه السلام در زمان خلافت معتمد، در حالیکه 29 سال از عمرش می گذشت از دنیا رفت. او پدر مهدی منتظر است. شمس الدین ابن خلّکان می نویسد: ابوالقاسم محمد ابن الحسن العسکری ابن الهادی ابن محمد ابن الجواد دوازدهمین امام شیعه است. لقب معروف او حجّت است. شیعه هم او منتظر و قائم و مهدی می داند، او در روز جمعه نیمه ماه شعبان سال 255 متولد شد. هنگام در گذشت پدر، عمر او پنج سال بود. نام مادر او خمط است و برخی گفته اند نرجس (72) شیخ سلیمان قندوزی نیز می نویسد: فالخبر المعلوم المحقق عند الثقات ان ولادة القائم علیه السلام کانت لیلة الخامس عشر من شعبان سنة خمس و خمسین و مأتین فی بلد سامرا (73) _ آن گزارشی که {صحت آن} معلوم بوده و نزد موثقین به اثبات رسیده است این که ولادت قائم علیه السلام در شب پانزدهم سال 255 در شهر سامرا بوده است. امام حسن عسکری علیه السلام ضمن مخفی نگاهداشتن فرزند خود، در فرصت های مناسب آن حضرت را به دوستان و شیعیان خود نشان داده و معرفی می کردند تا بوجود حجّت خدا یقین داشته باشند و تردیدی به دل راه ندهند. شیخ صدوق از ابو غانم خادم روایت می کند: ولد لابی محمد ولد فسماه محمد فعرضه علی اصحابه یوم الثالث و قال هذا صاحبکم من بعدی و خلیفتی علیکم و هو القائم الذی تمتد الیه الاعناق بالانتظار فاذا امتلأت الارض جورا و ظلما خرج فملأها قسطا و عدلا (74) _ برای ابو محمد فرزندی بدنیا آمد که او را (م _ ح _ م _ د) نامیده پس در روز سوم او را به یارانش نشان داد و فرمود پس از من صاحب شما و خلیفه بر شما این است. او همان قائمی است که در دوران انتظار، مردم بسویش گردن می کشند و زمانی که زمین از ظلم و ستم پر شده باشد قیام می کند و آن را از عدل و داد پر می سازد. و نیز از جانب محمد بن عثمان نقل کرده است که چون آن حضرت متولد گردید، امام حسن عسکری عثمان ابن سعید را احضار نمود و فرمود: اشتر عشرة الاف رطل خبزا و عشرة الاف رطل لحما و فرقه، احسبه قال: علی بنی هاشم و عق بکذا و کذا شاة (75) _ ده هزار رطل نان و ده هزار رطل گوشت بخر و آن را توزیع کن (راوی می گوید:) گمان می کنم فرمود میان بنی هاشم توزیع کن، آنگاه فرمود: گوسفندی چنین و چنان عقیقه کن. احمد ابن حسن ابن اسحاق قمی نیز روایت کرده است که وقتی خلف صالح علیه السلام متولد گردید نامه ای به همان دست خط شناخته شده امام عسکری به جدّ من احمد ابن اسحاق رسید که در آن آمده بود: ولد المولود فلیکن عندک مستورا و عن جمیع الناس مکتوما فانالم نظهر علیه الّا الاقرب لقرابته و المولی لولابته احببنا اعلامک لیسرک الله به کما سرنا و السلام (76) _ مولود {منتظر} بدنیا آمد، این مطلب باید نزد تو پنهان بماند و آن را از همه مردم مخفی نمائی، ما کسی جز خویشاوندان را به جهت قرابتشان و دوستان را به جهت ولایتشان، بر این قضیه آگاه نساخته ایم، دوست داشتیم به تو نیز بگوئیم تا همانطور که ما خشنود شدیم خداوند تو را نیز خرسند سازد، والسلام. همچنین روزی چهل تن از شیعیان نزد امام یازدهم گرد آمدند و از آن امام تقاضا کردند تا حجّت پس از خویش را به آنان بنمایاند و بشناساند، امام با خشم مخصوص تقاضای آنها را پذیرفت، آنها پسری را دیدند همچون پاره ای از ماه که امام عسکری علیه السلام درباره وی فرمود: هذا امامکم من بعدی و خلیفتی علیکم اطیعوه و لا تتفرقوا من بعدی فی ادیانکم لتهلکوا، اما انکم لا ترونه بعد یومکم هذا (77) _ این پس از من امام شماست و خلیفه من بر شما، از او فرمان برید و پس از من در دین های {ساخته} خودتان پراکنده نشوید که هلاک خواهید شد، بدانید که از امروز به بعد او را نخواهید دید. نام ها و نشان ها برای امام عصر ( ارواحناه فداه) اسامی و القاب بسیاری است که گاه به عنوان موعود ادیان و محبوب رسولان بر آن حضرت نهاده اند و گاه به عنوان مظهر مراتب ایمان و مظهر احکام قرآن، و گاه بسبب خصلت های الهی آن حضرت و گاه به جهت فریاد رسی و امداد رسانیش و گاه به دلیل عدالت گستری و رعیت پروریش و گاه ... باری مرحوم محدث نوری در کتاب نجم الثاقب، 182 اسم از اسماء آن جناب که در قرآن و کتب دیگر ادیان و اخبار اهل البیت علیهم السلام و غیره آمده را ذکر می کند. اینک دسته گلی از آن گلزار: بقيـة الله امام عصر علیه السلام بقیة الله است، باقیمانده سلسله حجج الهی است. در کتاب غیبت فضل ابن شاذان از حضرت صادق علیه السلام آورده است: فاذا خرج اسند ظهره الی الکعبة و اجتمع الیه ثلثمأة و ثلاثة عشر رجلا فاول ما ینطق به هذه الایة «بقیة الله خیر لکم ان کنتم مؤمنین» ثم یقول انا بقیة الله و حجتة و خلیفته علیکم. فلا یسلم الیه مسلم الا قال «السلام علیک یا بقیة الله فی ارضه (78)» آنگاه که قیام کند به کعبه تکیه می زند و 313 تن از مردان به گردش فراهم می آیند، اول سخنی که می گوید تلاوت این آیه است: « بقیة الله خیر لکم ان کنتم مؤمنین»، آنگاه می گوید: منم بقیة الله و حجت خدا بر شما. پس از آن هیچ کس بر او سلام نمی کند جز اینکه در هنگام سلام می گوید: «السلام علیک یا بقیة الله فی ارضه». قائم آن حضرت را قائم نامیده اند یا بدین جهت که قیام به حق می کند و یا از این رو که در زمانی که مردم او را از خاطر برده اند قیام می نماید. شیخ طوسی از ابو سعید خراسانی روایت می کند: قال قلت لابی عبد الله علیه السلام المهدی و القائم واحد؟ فقال نعم، فقلت لای شیء سمی المهدی، قال لانه یهدی الی کل امر خفی و سمی القائم لانه یقوم بعد ما یموت، انه یقوم بامر عظیم (79) _ می گوید به حضرت صادق علیه السلام عرض کردم آیا مهدی و قائم یکی هستند؟ فرمود بله، عرض کردم چرا او را "مهدی" می نامند؟ فرمود زیرا به هر امر پنهانی هدایت می شود، و او را "قائم" می نامند زیرا بعد از آنکه {نام و خاطره اش} می میرد زنده می گردد، او به امر عظیمی قیام خواهد کرد. در زمان امام هشتم علیه السلام دعبل خزاعی شاعر شیعی، پس از سرودن قصیده معروفش آن را در محضر امام خواند و در پایان به این نام امام زمان علیه السلام اشاره نمود:
_ ناگزیر قیام امامی که به نام خدا و با تکیه بر برکات الهی قیام می کند، انجام خواهد پذیرفت. _ او حق و باطل را در میان ما از هم ممتاز می سازد و پاداش و سزای خوبی و بدی را می پردازد. امام رضا علیه السلام با شنیدن این ابیات گریه شدیدی کردند، آنگاه فرمودند: یا دعبل نطق روح القدس بلسانک (80) _ ای دعبل روح القدس به زبان تو سخن گفت. مسأله ای که گاه مطرح می شود این است: آیا هنگام ذکر این نام امام زمان علیه السلام قیام لازم است؟ و آیا این عمل پشتوانه تاریخی دارد؟ پاسخ این که بنابر برخی روایات این کار در زمان ائمه علیهم السلام قبل از ولادت امام زمان انجام گرفته است: امام رضا علیه السلام در یکی از مجالس خراسان حضور داشت، کلمه قائم مذکور شد پس آن جناب ایستاد و دست مبارکش را بر سر نهاده فرمود: اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه این عمل در عصر امام صادق علیه السلام نیز معمول بوده است خدمت آن جناب عرض شد علت چیست که در موقع ذکر قائم باید قیام کرد؟ در جواب فرمود: صاحب الامر غیبتی دارد بسیار طولانی و از کثرت لطف و محبتی که به دوستانش دارد هر کس وی را به لقب قائم که مشعر است به دولت او و اظهار تأثری است از غربت او یاد کند، آن جناب هم نظر لطفی به او خواهد نمود. چون در این حال مورد توجه امام واقع می شود سزاوار است از باب احترام بپاخیزد و تعجیل فرجش را از خدا بخواهد (81) صاحب این لقب، از القاب مشهور آن حضرت است که به صور مختلف ذکر شده است از جمله « صاحب الغیبة»، « صاحب الزمان»، «صاحب العصر»، «صاحب الدار»، «صاحب الامر» و «صاحب الشرف». ماء معيـن خدای متعال در آخرین آیه از سوره مبارکه ملک می فرماید: « قل أرأیتم ان اصبح ماءکم غورا فمن یأتیکم بماء معین». _ بگو هیچ فکر کرده اید که اگر آبی که از آن بهره می برید در زمین فرو رود چه کسی آب گوارا برایتان می آورد؟ غور به معنای فرو رفتن است (82) و معین از ریشه عین است و ماء معین به معنای آبی است که ظاهر و آشکار بر روی زمین است. ابو بصیر از امام محمد باقر علیه السلام درباره آیه فوق روایت کرده است: هذه نزلت فی الامام القائم یقول: ان اصبح امامکم غائبا عنکم لا تدرون این هو، فمن یأتیکم بامام ظاهر یأتیکم باخبار السموات و الارض و حلال الله و حرامه به ثم قال علیه السلام و الله ما جاء تأویل هذه الایة و لا بد ان یحیی ء تأویلها. (83) _ این آیه درباره امام قائم نازل شده است می فرماید پیشوای شما اگر از شما پنهان گشت به طوری که ندانستید کجاست، آنگاه، چه کسی برایتان امامی آشکار خواهد آورد که اخبار آسمان ها و زمین و حلال و حرام خدا را بیان کند؟ آنگاه فرمود: سوگند به خدا تأویل این آیه نیامده است و ناگزیر خواهد آمد. نشان ها اوصاف ظاهری امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف از دو طریق به ما رسیده است یکی از طریق روایاتی که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه معصومین علیهم صلوات الله منقول است و دوم از اخبار کسانی که به شرف لقای آن حضرت نائل آمده اند. در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم چنین آمده است: « المهدی من ولدی ابن اربعین سنة کان وجهه کوکب دری فی خده الایمن خال اسود». (84) مهدی از فرزندان من است {هنگامی که ظاهر می شود} چهل ساله است، چهره اش مانند ستاره درخشان است و بر گونه راست وی خالی سیاه رنگ. از دیگر مشخصات ظاهری آن حضرت موارد زیر است. شاب مربوع (جوانی است میانه قد)، اجلی الجبینین (فراخ است پیشانی مبارکش)، حسن الوجه و نور وجهه یعلو سواد لحبته و رأسه (نیکو رو است و نور رخسارش چنان درخشانست که بر سیاهی موی سرورویش غلبه دارد)، افلج الثنایا (میان دندانهای مبارکش گشاده است) (85) کانه قطع قمر (مانند پاره ماه است). د بر اساس برخی روایات شکل و شمائل و خلق و خوی آن جناب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شباهت دارد، از ایشان روایت است. _ المهدی من ولدی اسمه اسمی و کنیته کنیتی، اشبه الناس بی خلقا و خلقا(86) مهدی از فرزندان من است، نام او، نام من و کنیه او همچون من {ابوالقاسم} است، از همه مردم در صورت و سیرت به من نزدیکتر است. _ المهدی من ولدی اسمه اسمی و کنیته کنیتی و شمائله شمائلی و سنته سنتی (87) _ مهدی از فرزندان من، هم نام و هم کنیه من است، شمائلش مانند من و سیره اش همچون من است. و بالاخره در برخی روایات آمده است: « المهدی طاوس اهل الجنة» (89):
و به ما آموزش داده اند که در مقام اشتیاق چنین زمزمه کنیم: « اللهم ارنی الطلعة الرشیدة و الغرة الحمیدة و اکحل ناظری بنظرة منی الیه و عجل فرجه و سهل مخرجه و اوسع منهجه و اسلک بی محجته» (90) _ بار خدایا، آن خورشید تابان و سپیده نمایان را به من نشان بده و دیدگان مرا به یک نگاه بر جمال او روشنی و قوت ببخش، فرجش برسان، قیامش آسان کن و راهش بر او بگشای و مرا بر طریق او بگمار. و اما شرط دیدار را از خود آن حضرت بشنوید: « و لو ان اشیاعنا وفقهم الله لطاعته علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم لما تأخر عنهم الیمن بلقائنا و لتعجلت لهم السعادة بمشاهدتنا علی حق المعرفة و صدقها منهم بنا فما یحبسنا عنهم الا ما یتصل بنا مما نکرهه و لا نؤثره منهم» (91) _ اگر شیعیان ما، که خداوند توفیق طاعتشان، عطا فرماید، همبستگی قلبی در وفاداری به پیمانی که با ما بسته اند داشتند، فیض دیدار ما برایشان به تأخیر نمی افتاد و به زودی به سعادت رویاروئی با ما نائل می شدند، آنهم با شناخت صحیح و صادقانه نسبت به ما، پس چیزی جز رفتار ناپسند و آنچه ما از ایشان انتظار نداریم، ما را از آنان دور نمی داد. آغاز امامت حضرت امام عصر عجل الله فرجه الشريف امام حسن عسکری علیه السلام در سال 260 هجری قمری با گذشت 28 سال از عمر شریفش و پس از طی یک دوره 6 ساله امامت در شهر سامرا به شهادت رسید. آن حضرت در اول ربیع الاول همان سال بیمار می شوند و پس از یک هفته بیماری در روز هشتم وفات می نمایند. خبر بیمار شدن ایشان بلافاصله به عبید الله ابن یحیی ابن خاقان می رسد. از اینکه فوراً وزیر را مطلع می کنند معلوم می شود، انتظار داشته است. بلافاصله به دارالخلافه میرود و به دستور معتمد پنج نفر از اطرافیان خاص خلیفه را به خانه امام گسیل می دارد. معتمد به آنان دستور داد در خانه ابو محمد علیه السلام بمانند و هر چه رخ می دهد به او گزارش کنند و همچنین به قاضی القضات ابن بختیار فرمان داد ده نفر از معتمدین را انتخاب کند و به خانه امام بفرستد و آنان هر صبح و شام نزد او بروند و حال او را زیر نظر بگیرند (92). دو یا سه روز بعد به خلیفه خبر دادند حال ابو محمد علیه السلام سخت تر شده است و بعید است بهتر شود، خلیفه دستور داد شب و روز ملازم خانه او باشند تا آنکه پس از چند روز رحلت فرمود. وقتی خبر در گذشت آن حضرت انتشار یافت، سامرا به حرکت در آمد و سراپا ناله و فریاد گردید و بازارها تعطیل شد. زمانی که جنازه آماده دفن شد، خلیفه برادر خود عیسی ابن متوکل را فرستاد تا بر آن حضرت نماز بگذارد، هنگامی که بدن مطهّر را برای نماز روی زمین گذاشتند عیسی نزدیک رفت و صورت آن حضرت را باز کرد و به علویان و عباسیان و نویسندگان و شهود نشان، داد و گفت: هذا الحسن ابن علی ابن محمد ابن الرضا علیه السلام مات حتف انفه علی فراشه (93) _این حسن بن علی بن محمد بن رضا علیهم السلام است که به طور طبیعی در بستر خود از دنیا رفته است. آنگاه نام کسانی که طی آن چند روز در خانه آن حضرت بودند را به عنوان شاهد برد و بر آن حضرت نماز گزارد. رحلت امام در سن جوانی و برخوردهای فوق از ناحیه خلیفه معتمد، به خوبی نشان می دهد که امام حسن عسکری علیه السلام به مرگ طبیعی و یا مرگ ناشی از یک بیماری خاصّ مهلک از دنیا نرفته اند. پس از شهادت ایشان (و قبل از آن تشریفات درباری برای نماز) شیعیان و دوستان خاص آن حضرت در خانه ایشان تجمع کردند. از طرفی جعفر ابن علی برادر ایشان که به فسق و فجور مشهور بود و با دربار معتمد نیز رابطه داشت، بی خبر از وجود حضرت مهدی علیه السلام، خود را صاحب عزا و جانشین امام حسن عسکری علیه السلام می پنداشت و لذا در ورودی خانه امام خود را در معرض تسلیت دوستان و شیعیان ایشان قرار داد. ابو الادیان، یکی از خدمتگذاران امام که ناقل این خبر است می گوید امام حسن علیه السلام به من فرموده بودند پس از رحلت من، آنکس که بر من نماز می گذارد، امام پس از من است، اما زمانی که جعفر را بر در خانه آن حضرت دیدم پیش خود گفتم: ان یکن هذا الامام فقد بطلت الا مامة لانی کنت اعرفه بشرب النبیذ و یقامر فی الجوسق و یلعب بالطنبور (94) _اگر این شخص بخواهد امام باشد، روزگار امامت بسر رسیده، زیرا من او را می شناسم که در زورق خود می نشیند، شراب می نوشد قمار بازی می کند و موسیقی می نوازد. پس از آن عقیده، خادم خانه امام، بیرون آمد و به جعفر گفت جنازه برادرت را کفن کردند بیایید نماز بخوانید. زمانی که به حیاط خانه داخل شدیم امام عسکری را کفن کرده و در تابوت گذاشته بودند. جعفر پیش رفت تا بر امام نماز گزارد. وقتی که خواست تکبیر نماز را بگوید، به ناگاه، کودکی گندمگون و سیاه موی که دندانهای پیشینش قدری با هم فاصله داشت، بیرون آمد و لباس جعفر را گرفت و او کنار کشید و گفت: تأخر یا عم فانا احق بالصلوة علی ابی _«عقب بایست عمو! من به نمازگزاردن بر پدرم سزاوارتم.» جعفر با قیافه درهم و دگرگون کنار رفت و آن کودک بر امام نماز خواند. غيبــت صغـری غیبت صغرای امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف از نهم ربیع الاول سال 260 هجری. قمری، همزمان با شروع امامت آن حضرت آغاز می شود و تا نیمه شعبان سال 329 هجری. قمری یعنی بیش از 69 سال به طول می انجامد. اینکه آن حضرت در دو مرحله غیبت داشتند از قبل در روایات پیشوایان معصوم علیه السلام پیشگویی شده بود. اسحاق ابن عمار صیرفی می گوید: از امام جعفر صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: « للقائم غیبتان احدیهما قصیرة و الاخری طویلة فالغیبة الاولی لا یعلم بمکانه فیها الا خاصة شیعته و الاخری لا یعلم مکانه فیها الا خاصة موالیه (95)» _ قائم دو غیبت دارد: یکی کوتاه و دیگری طولانی، در غیبت اول به جز شیعیان خاص او کسی از مکان وی آگاه نیست و در غیبت دوم تنها خدمتگزاران خاص او از مکان وی اطلاع دارند. زراره نیز از آن حضرت نقل کرده است که فرمود: «ان للقائم غیبتین یرجع فی احدیهما و الاخری لا یدری این هو، یشهد الموسم و یری الناس و لا یرونه(96)» _ برای قائم دو غیبت خواهد بود در یکی از آنها مردم می توانند {توسط نواب خاص} به او مراجعه کنند اما در غیبت دوم معلوم نیست او کجاست. در مراسم حج حاضر می شود و مردم را می بیند اما مردم او را نمی بینند. تفاوت اساسی دو غیبت، همانطور که از روایات فوق نیز بر می آید این است که در غیبت اول ارتباط مردم با آن حضرت به کلی قطع نشده و شیعیان به وسیله نامه و از طریق نائبان خاص ولی عصر ارواحنا فداه، با ایشان در ارتباط بودند. ولی در غیبت دوم این گونه ارتباط نیز قطع گردید. دو مرحله ای بودن غیبت و کوتاه بودن مدت غیبت اول به دلیل عدم امکان قطع کامل امام با جامعه شیعه بوده است. توضیح اینکه محدودیت عسکریین علیهم السلام از جهت ارتباط با شیعه و محرومیت شیعه از شرکت در جشن ولادت امام عصر عجل الله فرجه و استتار آن حضرت در دوران کودکی به وسیله پدر بزرگوارشان و قلت عدد شیعیانی که ایشان را زیارت کرده بودند. جامعه امامیّه را در بدو امامت آن حضرت دچار حیرت و تشتت نموده بود، تا جائی که جعفر ابن علی به خود اجازه می داد خود را جانشین آن حضرت معرفی کند، و بنابر نقل مسعودی (97) اختلاف بر سر امامت، شیعه را پس از امام حسن عسکری علیه السلام به بیست فرقه رسانده بود. پس اینکه امامیّه مجدداً متحد می شوند و اختلاف و تشتت از میان آنان رخت بر می بندد مرهون الطاف امام عصر علیه السلام در پاسخ به نامه های شیعیان و زحمات نواب آن حضرت در ایجاد این ارتباط است. امامت در کودکی سن حضرت مهدی علیه السلام در آغاز امامت چهار سال و پنج ماه بوده است. اگر امامت، یک رهبری معمولی تلقی شود در ذهن ایجاد می شود که آیا کودکی در این سّن و سال، می تواند مسئولیت عظیم و خطیر امامت را به عهده بگیرد؟ پاسخ این است که قیاس امامت با یک رهبری عادی خطا است. با اینحال اگر امامت را به عنوان یک نبوغ طبیعی فوق العاده نگاه کنیم (که البته صحیح نیست) باید گفت افراد فراوان بوده و هستند که استعداد و پیشرفت آنها در سنین کودکی و نوجوانی موجب شگفتی همگان شده است و اگر امامت را مبتنی بر «اصطفاء» بدانیم نه استعداد، چه مانعی هست که خداوند این موهبت را به یک کودک ارزانی دارد، ضعف جسمانی که مانع نیست و رشد عقلانی هم می تواند موهبتی باشد. از طرفی این مسأله نور ظهور هم نیست و در تاریخ اسلام و نیز در میان پیامبران قبل از اسلام سابقه دارد. در بین جانشینان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم رهبری امام نهم و امام دهم علیهما السلام به ترتیب در نه سالگی و هشت سلگی آغاز شده است و در میان انبیاء سلف، جناب عیسی و جناب یحیی علیهما السلام نبوت خود از کودکی آغاز کرده اند. نوّاب خاص در مبحث امامت « نیابت خاصّه» بدین معناست که فرد یا افرادی با ذکر مشخصات از جانب امام علیه السلام جهت انجام مأموریتی معرفی شوند. در مقابل اصطلاح « نیابت عامّه» به کار می رود که مخصوص فقهای جامع الشرایط است و این وصف یعنی فقیه جامع شرایط بودن یا راوی احادیث ائمه علیهم السلام بودن، وصفی است است عام که در هر کس یافت شود، ( در زمان یا مکانی که دسترسی به امام ممکن نیست) وی عنوان « نیابت عامّه » پیدا می کند: امام صادق علیه السلام فرمود: « و اما من کان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظاً لدینه مخالفاً لهواه مطیعاً لامر مولاه فللعوام ان یقلدوه» (98) _ هر کس از فقها که خویشتن دار وپاسدار دینش باشد، با هوای نفس خود مخالفت کرده و پیرو امر مولایش باشد، مردم می توانند از او تقلید نمایند. و امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در توقیع اسحاق ابن یعقوب فرمود: « و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله» (99). _ در رخدادهای تازه به روایان احادیث ما مراجعه کنید چه آنها حجت من بر شما و من حجت خدا هستم. نوّاب خاصّه امام زمان علیه السلام که گاهی «نوّاب اربعه» یا «سفراء» یا «وکلاء» نیز نامیده می شوند عبارتند از: 1_ جناب ابو عمرو عثمان ابن سعید عمری 2_ جناب ابو جعفر محمد ابن عثمان ابن سعید 3_ جناب ابوالقاسم حسین ابن روح نوبختی 4_ جناب ابوالحسن علی ابن محمّد سمری اولین نائب خاص حضرت مهدی علیه السلام عثمان ابن سعید عمری بود. وی از یاران، شاگردان و اصحاب مورد وثوق امام دهم و امام یازدهم علیهما السلام بوده و مردی جلیل القدر و مورد اطمینان که از یازده سالگی (100) در محضر امام هادی علیه السلام به خدمتگزاری و کسب فقه و حدیث و تعالیم اسلامی اشتغال داشته است. وی را عسکری و اسدی می گفتند و به « سمّان» یا «زیارت» نیز شهرت داشت زیرا به منظور مخفی نگاهداشتن فعالیتهای اصلی خویش به تجارت روغن اشتغال یافته بود. شیخ طوسی ره می نویسد: «و کان الشیعة اذ احملوا الی ابی محمد علیه السلام ما یجب علیهم حمله من الاموال انفذوا الی ابی عمرو فیجعله فی جراب السمن و زقاقه و یحمله الی ابی محمد علیه السلام تقیه و خوفا» (101) _ شیعیان امام حسن عسکری علیه السلام زمانی که می خواستند واجبات مالی خود را نسبت به آن حضرت ادا کنند، آن را برای ابو عمرو می فرستادند و او برای رعایت تقیه و احتیاط آن اموال را در مشک ها و ظروف روغن می گذاشت و به خدمت حضرت ابو محمد حسن بن علی علیه السلام می برد. وی همچنین از احمد ابن اسحاق ابن سعد قمی نقل می کند که روزی، محضر امام هادی علیه السلام مشرف می شود و عرض می کند من گاهی مسافرت می روم و در شهر حضور ندارم و در زمان حضور نیز گاه نمی توانم خدمت شما برسم سخن چه کسی را بپذیرم و به دستورات که عمل کنم؟ امام علیه السلام می فرمایند: «هذا ابو عمرو الثقة الامین ما قاله لکم فعنی یقوله و ما اداه الیکم فعنی یؤدیه» _ این ابو عمرو است که امین و مورد وثوق ماست، هر چه به شما بگوید از جانب من می گوید و هر چه به شما برساند از جانب من می رساند. آنگاه نقل می کند پس از رحلت امام دهم علیه السلام خدمت فرزندشان امام عسکری علیه السلام رسیدم و همان مطلب را گفتم، ایشان نیز فرمودند: « هذا ابو عمرو الثقة الامین و ثقتی فی المحیا و الممات فما قاله لکم فعنی یقوله و ما ادی الیکم فعنی یؤدیه» (102) _ این ابو عمرو، امین و مورد وثوق است در حال حیات و پس از فوت من مورد وثوق من است، هر چه به شما بگوید از جانب من می گوید و هر چه به شما برساند از جانب من می رساند. با این حال کسانی که از «توثیق»های فوق خبر نداشتند، از طریق رؤیت کراماتی در نوّاب، به نیابت آنها اطمینان پیدا می کردند. در مورد جناب عثمان ابن سعید داستانهائی در این خصوص نقل شده از جمله: محمد ابن ابراهیم ابن مهزیار می گوید: «وقتی پدرم به رحمت ایزدی پیوست مالی را به من تحویل داد و علامتی نیز به من داد و احدی غیر از خداوند عزوجل از این علامت با خبر نبود و به من گفت: هر کس از این علامت خبر داد اموال را به او تحویل بده. وی می گوید به سوی بغداد رفتم و در محّله خان مسکن گزیدم. روز دوم شخصی در زد، به غلام گفتم نگاه کن ببین چه کسی است. غلام گفت شیخی است، گفتم بفرمائید داخل شوید، او داخل شد و نشست و گفت: من عمری هستم اموالی که نزد توست چنین و چنان است، آنها را تحویل بده، علامتی که پدرم داده بود نیز بیان کرد و اموال را به او تحویل دادم. (103) مدت نیابت و زمان وفات نائب اول مشخص نیست. چیزی که روشن است این است که مدت نیابت او و پسرش مجموعاً چهل و پنج سال بوده است (104). دومین نائب خاص، فرزند برومند نائب اول، محمّد ابن عثمان است. زمانی که پدر بزرگوارش از دنیا می رود توقیعی از ناحیه امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به عنوان تسلیت بدست وی می رسد بدین مضمون: « انا لله و انا الیه راجعون تسلیما لامره و رضاء بقضائه، عاش ابوک سعیدا و مات حمیدا، فرحمه الله و الحقه باولیائه و موالیه علیهم السلام، فلم یزل مجتهدا فی امرهم، ساعیا فیما یقربه الی الله عزوجل و الیهم، نضّر الله وجهه و اقاله عثرته... اجزل الله لک الثواب و احسن لک العزاء، رزیت و رزینا و اوحشک فراقه و اوحشنا فسره الله فی منقلبه، کان من کمال سعادته ان رزقه الله تعالی ولدا مثلک یخلفه من بعده و یقوم مقامه بامره و یترحم علیه، و اقول الحمد لله، فان الانفس طیبة بمکانک و ما جعله الله عزوجل فیک و عندک، اعانک الله و قواک و عضدک و وفقک و کان لک ولیا و حافظا و راعیا و کافیاً» (105). _ انالله و اناالیه راجعون، ما تسلیم امر پروردگار و راضی به قضای او هستیم، پدر تو سعادتمند زیست و پسندیده مرد، خدایش رحمت کند و او را به ائمه و سروران خودش علیهم السلام ملحق نماید که همواره در فرمانبرداری از آنها کوشا بود، و در آنچه که او را به خدای عزوجل و آنان نزدیک می ساخت تلاش می نمود، خداوند چهره اش را خندان و گناهش را مورد بخشایش قرار دهد... خداوند به تو نیز پاداش فراوان دهد و این عزا را برایت نیکو گرداند. هم تو و هم ما مصیبت زده شدیم و هم تو و هم ما در فراق او احساس تنهائی می کنیم، خداوند در آن عالم او را شادمان فرماید. کمال سعادت او به این بود که خداوند فرزندی مانند تو به وی عطا فرمود که پس از او جایگزینش شود و کارهایش را به عهده بگیرد و برای پدرش طلب مغفرت نماید، من نیز خدا را سپاس می گزارم، جان ها نسبت به موقعیت تو و آنچه که خداوند در تو و نزد تو قرار داده است، خوش بین و پاکیزه نظر است، خداوند تو را یاری کند و نیرو ببخشد و پشتیبانی نماید و توفیق دهد و او خود سرپرست و نگهبان و مراقب و مکفی برای تو باشد. توثیق نائب دوم از جانب امام حسن عسکری علیه السلام نیز رسیده است: « اشهد و اعلی ان عثمان بن سعید العمری وکیلی و ان ابنه محمدا وکیل ابنی مهديکم(106)» _ شاهد باشید که عثمان بن سعید عمری وکیل من است و فرزندش محمد، وکیل فرزندم که مهدی شماست، می باشد. دوران نیابت نائب دوم از همه طولانی تر و حدود چهل سال بوده است. این نیابت در زمان خلافت معتمد، معتضد، مکتفی و ده سال از خلافت مقتدر انجام شده و در تمام این دوران با وجود مشکلات فراوان آن جناب مرجع و پناهگاه شیعیان و پاسخگوی مشکلات عقیدتی، فقهی و اجتماعی ایشان از طریق توقیعات امام عصر علیه السلام بوده است. به عنوان نمونه ابوالحسن، علی ابن احمد دلّال قمی می گوید: اختلف جماعة من الشیعة فی ان الله عزوجل فوض الی الائمة صلوات الله علیهم ان یخلقوا او یرزقوا؟ فقال قوم هذا محال لا یجوز علی الله تعالی، لان الاجسام لا یقدر علی خلقها غیر الله عزوجل. و قال آخرون بل الله تعالی اقدر الائمة علی ذلک و فوضه الیهم فخلقوا و رزقوا. و تنازعوا فی ذلک تنازعا شدیدا. فقال قائل: ما بالکم لا ترجعون الی ابی جعفر محمد ابن عثمان العمری فتسألونه عن ذلک فیوضح لکم الحق فیه؟ فانه الطریق الی صاحب الامر عجل الله فرجه. فرضیت الجماعة بابی جعفر و سلمت و اجابت الی قوله، فکتبوا المسألة و انفذوها الیه، فخرج الیهم من جهته توقیع نسخته: «ان الله تعالی هو الذی خلق الاجسام و قسم الارزاق، لانه لیس بجسم، و لا حال فی جسم لیس کمثله شیء و هو السمیع العلیم، و اما الائمة علیهم السلام فانهم یسألون الله تعالی فیخلق و یسألونه فیرزق، ایجابا لمسألتهم و اعظاما لحقهم»(107). گروهی از شیعه در این مسأله که آیا خدای عزوجل کار خلقت و رزق موجودات را به ائمه (صلوات الله علیهم) واگذار نموده است، اختلاف نظر پیدا کردند. دسته ای گفتند چنین امری محال است و نمی توان آن را به خدای متعال نسبت داد، زیرا جز خدای متعال نمی تواند اجسام را خلق نماید و دسته دیگر می گفتند سخن شما صحیح نیست. خدای متعال به ائمه علیهم السلام قدرت داده و امر خلق و رزق را به آنان تفویض نموده است. این دو گروه در مسأله فوق بشدت اختلاف نظر پیدا کردند. شخصی به آنان پیشنهاد کرد چرا به ابو جعفر محمد بن عثمان عمری مراجعه نمی کنید و از او بپرسید تا حق را در این مسأله برایتان بیان کند؟ اوست که با حضرت صاحب الامر عجل الله فرجه ارتباط دارد. همه پیشنهاد مراجعه به ابوجعفر را پذیرفته و تسلیم شدند. سؤال خود را نوشته و آن را برای وی فرستادند. در پاسخ آنها از طریق ابوجعفر توقیعی آمد که متن آن چنین بود: «همانا خدای متعال است که اجسام را می آفریند و ارزاق را تقسیم می کند، زیرا او نه جسم است و نه در جسمی حلول نموده است. هیچ چیز مانند او نیست و او شنوا و دانا است. اما ائمه علیهم السلام چنین است که از خدای متعال درخواست می کنند و او می آفریند و تقاضا می کنند و او رزق می دهد و این از باب اجابت درخواست آنها و برای بزرگداشت حق آنها است». سابقه و شهرت نائب اول اجازه رقابت به مدعیان دروغین در عرصه نیابت خاصه را نمی داد، اما در دوره نائب دوم، جناب محمد ابن عثمان، عده ای به دروغ ادعای نیابت داشتند که برخی از آنان عبارتند از: ابومحمد حسن شریعی، محمد ابن نُصیر نُمیری، احمد ابن هلال عبرتائی، اسحاق احمر و باقطانی. سرچشمه ادعای دروغین این افراد از طرفی ضعف ایمان و زمینه انحراف بوده است و گاهی شهرت طلبی و گاه طمع نسبت به اموالی که از سراسر بلاد اسلامی به سوی نواب سرازیر می شد (108). این گونه افراد معمولا به ادعای نیابت اکتفا نکرده و دست به غلو درباره ائمه اطهار علیهم السلام می زدند و عقاید و احکامی نیز جعل می کردند و لذا غالباً مورد لعن امام علیه السلام قرار می گرفتند. شیخ طوسی رحمة الله علیه دو مورد از اظهارات نائب دوم نسبت به حضرت ولی عصر علیه السلام را نقل کرده که یکجا فرمود: « و الله ان صاحب هذا الامر لیحضر الموسم کل سنة یری الناس و یعرفهم و یرونه و لا یعرفونه(109) _ به خدا سوگند صاحب این امر هر سال در مراسم حج حاضر می گردد، مردم را می بیند و می شناسد و مردم او را می بینند و نمی شناسند. و نیز وقتی عبدالله ابن جعفر حمیری از او سؤال می کند؛ رأیت صاحب هذا الامر؟ می گوید: نعم، و آخر عهدی به عند بیت الله الحرام و هو علیه السلام یقول « اللهم انجزلی ما وعدتنی و رأیته علیه السلام متعلقا باستار الکعبة فی المستجار و هو یقول: اللهم انتقم لی من اعدائک»(110). _ آری، آخرین بار که او را دیدم، در کنار خانه خدا بود ولی می گفت «خدایا آنچه به من وعده فرموده ای را محقق فرما، همچنین او را دیدم که در مستجار پرده کعبه را گرفته بود و می گفت «خدایا برای من از دشمنان انتقام بگیر». سومین نائب خاص جناب ابو الحسن حسین ابن روح رحمه الله است که در اصل قمی و از جانب مادر از خاندان نوبختی ها بوده است(111). وی در زمان حیات محمّد ابن عثمان ره یکی از کارگزاران وی بوده و در خلال سالهای 326_305 هجری.قمری مدت 21 سال به عنوان نائب امام عصر علیه السلام واسطه بین امام و شیعیان قرار گرفت. ام کلثوم، دختر محمد ابن عثمان نقل می کند که حسین ابن روح سالهای طولانی وکیل محمد ابن عثمان و ناظر املاک او بود و اسرار او را به رؤسای شیعه می رساند، و از نزدیکان خاص وی بود به طوری که بواسطه نزدیکی و مؤانستی که با هم داشتند، اسرار خانه اش را برای او نقل می کرد(112). البته بر اساس آنچه از سایر روایات بدست می آید این ارتباط بر همگان معلوم نبوده است. تصور برخی راویان چنین است که از میان ده نفر وکیلی که جناب محمد ابن عثمان در بغداد داشت حسین بن روح از بقیه دورتر بوده است(113). به هر حال محمد ابن عثمان از دو یا سه سال قبل از وفات خود با ارجاع بعضی از شیعیان به جناب حسین ابن روح، که اموالی از سهم امام و غیر آن پیش او می بردند، زمینه را برای نیابت وی از طرف امام زمان علیه السلام هموار می نمود. به عنوان نمونه: شیخ طوسی ره از شخصی به نام جعفر ابن عثمان مدائنی معروف به ابن قزدا روایت می کند که می گوید: شیوه من چنین بود که هر گاه مالی را به خدمت جناب محمد ابن عثمان (قدس سره) می بردم، طوری صحبت می کردم که دیگران آن طور با ایشان مواجه نمی شدند. من می گفتم این مال مبلغش فلان قدر است و متعلق به امام علیه السلام است. او می گفت بسیار خوب بگذار، من می گفتم شما به عنوان مال امام این را قبول می کنی؟ می فرمود بله این مال امام است و می گرفت. در آخرین مرتبه ای که خدمتش رسیدم چهار صد دینار با خود داشتم و طبق معمول با وی صحبت کردم، وی گفت این مال را ببر نزد حسین ابن روح. من گفتم شما از من بگیر او با ناراحتی گفت بر خیز خدا بسلامتت بدارد و ببر نزد حسین ابن روح، من وقتی حالت غضب در او دیدم برخاستم و سوار مرکبم شدم. در میان راه باز شک بمن هجوم آورد بازگشتم و در زدم. خادم او در را باز کرد، به او گفتم مرا نزد مولایت ببر. در این هنگام جناب محمد ابن عثمان که داخل خانه رفته بود بیرون آمد و بر نیمکتی نشست و به من فرمود چطور جرأت کردی باز گردی؟ من گفتم من نمی توانم این کاری که گفتی انجام دهم، خشمگینانه فرمود: قم عافاک الله، فقد اقمت ابالقاسم الحسین ابن روح مقامی و نصبته منصبی فقلت بامر الامام؟ فقال قم عافاک الله کما اقول لک، فلم یکن عندی غیر المبادرة(114). _ برخیز خدایت به سلامت بدارد، من ابوالقاسم حسین بن روح را قائم مقام خود نموده ام و در منصب خود قرار داده ام. پرسیدم آیا این کار به امر امام علیه السلام بوده است؟ گفت: « به تو می گویم برخیز خدا سلامتت دهد، من جز فرمانبرداری از امام کاری انجام نمی دهم». البته شخصیت هایی که وکلاء نائب دوم محسوب می شدند نسبت بوی کاملاً مطیع بودند و با وجود آنکه نیابت حسین بن روح بر ایشان غیر منتظره بود آن را پذیرا گشتند: شیخ طوسی ره از علی ابن متیّل نقل می کند که او از عمویش جعفر ابن محمد ابن متیّل (که از وکلاء نائب دوم و بسیار با وی خصوصی بود) نقل می کند: لما حضرت ابا جعفر محمد ابن عثمان العمری_رضی الله عنه_ الوفاة کنت جالسا عند رأسه اسأله و احدثه و ابوالقاسم ابن روح عند رجلیه، فالتفت الی ثم قال: امرت ان اوصی الی ابی القاسم الحسین ابن روح، قال: فقمت من عند رأسه و اخذت بید ابی القاسم و اجلسته فی مکانی و تحولت الی عند رجلیه(115) _ زمانی که ابو جعفر محمد بن عثمان عمری (رضی الله عنه) در بستر مرگ قرار داشت من نزدیک سر او نشسته بودم از او سؤال می کردم و با وی گفتگو می نمودم و ابوالقاسم ابن روح پائین پای او نشسته بود، محمد بن عثمان متوجه من شد و گفت «به من امر شده است که ابوالقاسم حسین بن روح را وصی خود قرار دهم (جعفر بن محمد) گفت در این هنگام من از پیش سر او برخاستم و دست ابوالقاسم را گرفته او را به جای خود نشاندم و خود به جای او پائین پای محمد بن عثمان نشستم. از جانب امام عصر عجل الله تعالی فرجه نیز توقیعی در تأیید نائب سوم صادر می شود: نعرفه عرفه الله الخیر کله و رضوانه و اسعده بالتوفیق و قفنا علی کتابه و ثقتنا بما هو علیه و انه عندنا بالمنزلة و المحل الذین یسرانه زاد الله فی احسانه الیه انه ولی قدیر و الحمد لله لا شریک له و صلی الله علی رسوله محمد و آله و سلم تسلیما کثیرا(116) _ ما او را می شناسیم خداوند او را به هر چه خیر است و مورد رضایتش راهنمائی کند و توفیق سعادت به او دهد. از نامه اش مطلع شدیم و به آنچه او می کند اطمینان داریم. جایگاه و مرتبه او نزد ما چنان است که او را خرسند می سازد، خداوند بر احسان خودش نسبت به او بیفزاید که او سروری قدرتمند است. سپاس خدائی را که برایش شریکی نیست و صلوات و سلام فراوان او بر پیامبرش محمد و اهل بیت او. جناب حسین ابن روح رحمه الله، آن چنان که از یکی از توقیعات بر می آید و بر اساس گواهی مورخین و محدثین، خردمندترین شخص زمان خویش نزد دوست و دشمن بوده و بر اساس تقیه عمل می کرده است: عده ای از ابو سهل نوبختی سؤال کردند چطور شد که امر نیابت به شیخ ابوالقاسم حسین ابن روح واگذار گردید، ولی به تو واگذار نشد؟ او پاسخ داد: آنان (ائمه، علیهم السلام)، بهتر از هر کس می دانند چه کسی را به این مقام برگزینند. من آدمی هستم که با دشمنان رفت و آمد دارم و با ایشان مناظره می کنم. اگر آنچه را که ابوالقاسم درباره امام می داند می دانستم، شاید در بحثهایم با دشمنان و جدال با آنان می کوشیدم تا دلائل بنیادی را بر وجود امام ارائه دهم و در نتیجه محل اقامت او را آشکار سازم. اما وی اگر امام را در زیر جامه خود پنهان داشته باشد و بدنش را با قیچی قطعه قطعه کنند تا او را نشان دهد، هرگز چنین نخواهد کرد(117). چهارمین نائب خاص، جناب ابوالحسن علی ابن محمّد سمری است که در تاریخ نیمه شعبان سال 229 وفات یافت. شیخ طوسی از شیخ صدوق ره (ابو جعفر محمد ابن علی بن حسین ابن بابویه) روایت نموده، چند روز مانده به پایان عمر، نائب چهارم توقیعی به شرح زیر از ناحیه مقدسه (قدس سرّهما) دریافت می کند: بسم الله الرحمن الرحیم _ یا علی ابن محمد السمری اعظم الله اجر اخوانک فیک فانک میت ما بینک و بین ستة ایام فاجمع امرک و لا توص الی احد فیقوم مقامک بعد وفاتک فقد وقعت الغیبة التامة فلا ظهور الا بعد اذن الله تعالی ذکره و ذلک بعد طول الامد و قسوة القلوب و امتلاء الارض جورا و سیأتی لشیعتی من یدعی المشاهدة الا فمن ادعی المشاهدة قبل خروج السفیانی و الصیحة فهو کذاب مفتر و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم _ به نام خداوند بسیار بخشنده و همواره مهربان. ای علی بن محمد سمری، خداوند به برادرانت در مصیبت مرگ تو، اجر فراوان دهد. تو تا 6 روز دیگر خواهی مرد، پس کارهایت را جمع و جور کن و برای هیچ کس وصیت مکن که پس از فوت تو جایگزینت شود، همانا غیبت تامّه فرا رسیده و ظهور، جز پس از اذن خدای متعال نخواهد بود و آن نیست مگر پس از روزگاری دراز که قلبها در آن سخت گردد و زمین پر از ستم گردد و خواهند آمد کسانی که برای شیعیان من ادعای مشاهده می کنند، بدانید هر کس که پیش از خروج سفیانی و ندای آسمانی، ادعای مشاهده مرا نماید دروغگو است و ادعایش ناروا، ولا حول و لا قوة الاّ بالله العلّی العظیم. پس از شش روز وی را در بستر مرگ می یابند از وی می پرسند جانشین پس از تو کیست می گوید: «لله امر هو بالغه»(118) درباره توقیع فوق چند نکته قابل توجه است: 1_ غیبت تامّه که ما آن را غیبت کبری می نامیم با رحلت نائب چهارم شروع شده و ظهور، مشروط به اذن خدای متعال است. 2_ غیبت کبری زمانش طولانی است و مشکلاتی را به بار می آورد از جمله اینکه مردم در آن زمان گرفتار قساوت قلب می شوند که شاید منظور عدم حزن و حساسیت نسبت به مهجور ماندن از فیض حضور امام علیه السلام و یا بی تفاوت شدن نسبت به ادامه آن غیبت باشد. 3_ کسی که در غیبت تامّه ادعای مشاهده آن حضرت را داشته باشد دروغگو خوانده شده است. سؤالی که این نکته در ذهن ایجاد می کند این است که آیا باید گزارش تمام شرفیابی های دوران غیبت کبری را نادرست تلقی کنیم؟ پاسخ البته منفی است. اما این توجیه که در توقیع شریف "مشاهده" نفی شده است و مشاهده از باب مفاعله است و در زبان عربی این باب جهت ارتباط طرفینی بکار می رود. و در نتیجه برای نفی نیابت خاصه بکار رفته است، صحیح است در صورتی که طرفینی بودن باب مفاعله امری مسلم باشد. می توان گفت به قرینه ابتدای نامه که در آن باب نیابت خاصّه مسدود اعلام شده، منظور از ادعای مشاهده، ادعای نیابت خاصه است که اگر در زمان غیبت کبری کسی چنین ادعائی کند دروغگوست. قرینه بهتری که می تواند مفهوم مشاهده را در نوشته آن حضرت مشخص سازد غایتی است که به کار رفته است. مشاهده قبل از خروج سفیانی و صیحه آسمانی نفی شده اند نه بعد از آن. معلوم می شود آنچه در دوران غیبت کبری ادعایش کذب است، مشاهده از نوع مشاهدات زمان ظهور است که مشاهده کننده امام را می شناسد و از محل آن حضرت و راه ارتباط با ایشان با خبر است. نکاتی در رابطه با وکلاء خاص در غيبت صغری 1_ هیچ یک از نواب اربعه، سیّد و علوی نبودند، با وجود آنکه در میان علویان افراد بزرگ و شایسته ای وجود داشتند، و شاید دلیل انتخاب نواب خاص از غیر علویان این بوده است که علویان به جهت فعالیتهای ضد حکومتی که کم و بیش داشته اند، معمولاً تحت نظر وزیر ذره بین بوده اند و بنابراین اگر یکی از آنان نائب خاص می شد، فوراً شناخته شده و مورد مزاحمت واقع می گشت. 2_ تمام سُفراء در بغداد سکونت داشته و محل فعالیت آنها نیز همان شهر بوده است. هم چنان که مقبره آنان نیز در بغداد است. و این شهر از جانب امام عصر «عجل الله تعالی فرجه الشریف» به عنوان محل اقامت برای آنان انتخاب شده، زیرا آن حضرت خود به گروه قمیّین که پس از وفات امام حسن عسکری علیه السلام وارد سامرا می شوند، می فرمایند دیگر به سامرا نیائید من برای خود نائبی در بغداد قرار خواهم داد(119). و شاید این تدبیر نیز به دلائل امنیتی باشد، چون شهر بغداد شهری بزرگ و پر رفت و آمد بود و از طرفی به عنوان یک پایگاه شیعه نیز معروف نبوده و این خود استتار خوبی برای فعالیت نوّاب محسوب می شده است. 3_ سُفراء (رضوان الله علیهم) دارای کراماتی بوده و بعضاً اخبار غیبی داشته اند، چنانچه نقل است که جناب حسین ابن روح با زنی از اهل آبه به زبان فصیح آبی سخن گفت در حالی که آن زن با خود مترجم همراه داشت(120). و یا جناب محمد ابن عثمان از سال و ماه و روز وفاتش خبر می دهد(121) و یا جناب علی ابن محمد سمری از فوت علی ابن حسین بن ابویه قمی پدر، شیخ صدوق، در قم خبر می دهد و دوستانش نامه نگاری کرده و از صحت آن تاریخ خبردار می شوند. 4_ آنچه مردم را در دوران غیبت صغری از رأی امام علیه السلام آگاه می کرد توقیعات آن حضرت بود. «توقیع» آن پاسخی است که از ناحیه شخص بزرگی در ذیل ورقه سؤال یا عریضه نوشته می شود و معمولاً مهر و یا امضا می شود. در غیبت صغری دست خطی که توقیعات شریفه بدان صادر می گردید برای مردم آشنا بوده، زیرا این دست خط همان خط امام حسن عسکری علیه السلام بوده است. از امام یازدهم نامه های فراوانی در دست شیعیان بود و شیعیان کاملاً خط آن حضرت را می شناختند و این وحدت دست خط، موجب دلگرمی و اطمینان خاطر شیعیان بوده است(122). توقیعاتی که از ناحیه مقدسه بدست نواب اربعه (رضوان الله علیهم) صادر می شده معمولاً دو یا سه روز پس از زمان سؤال بدست شیعیان می رسیده است(123) و البته گاهی شخص نائب جواب را به صورت شفاهی به سمع افراد می رسانده، چنان که جناب حسین ابن روح به برخی از مردم فرموده: «انکم امرتم بالخروج الی الحائر». و گاهی نیز بنابر مصالحی پاسخ نامه یا سؤال داده نمی شد. مثلاً کسی تقاضای فرزند نموده که برایش مقدر نبوده، یا در یک مورد جواب سؤال شخصی را نمی دهند که راوی می گوید ما دقت کردیم دیدیم از پیروان قرامطه شد. البته در مواردی هم توقیعات جنبه غیر عادی و یا اعجاز آمیز داشته است مثلاً پس از چند ساعت از زمان سؤال پاسخ بدست سائل می رسیده یا در مواردی هنوز مرکب توقیع خشک نشده، پاسخ دریافت می شده و یا حتی در یک مورد به مجرد خطور سؤال در ذهن شخص پاسخ را به صورت مکتوب در ورقه ای می یابد. توقیعات عمدتاً در پاسخ به پرسشهای علمی و عقیدتی مردم بوده است، 1- حل مشکل خانوادگی شیخ طوسی روایت می کند جوانی پس از ازدواج با خانواده همسر خود اختلاف پیدا کرد. آنان اجازه نمی دادند دخترشان به خانه شوهر برود. این اختلاف چند سال به طول انجامید تا آن که جوان با چند واسطه طی نامه ای از محضر امام عصر علیه السلام استمداد می جوید. آن حضرت ضمن توقیعی در پاسخ وی می نویسند: « و الزوج و الزوجة فاصلح الله ذات بینهما » آن جوان می گوید پس از دریافت این پاسخ به راحتی موفق شدم همسرم را به خانه خود منتقل نمایم و سالها با وی زندگی کردم و خداوند اولادی از وی نصیبم نمود(124) 2- شفای بيـمار شخصی بیماری پوستی می گیرد و هرچه مداوا می کند فایده نمی بخشد تا آنکه نامه ای به محضر پر فیض امام می نویسد و تقاضای دعا می کند، امام در توقیعی این چنین برایش دعا می کنند: « البسک الله العافیة و جعلک معنا فی الدنیا و الاخرة » _ خداوند به تو لباس عافیت بپوشاند و تو را در دنیا و آخرت همراه ما قرار دهد. آن شخص می گوید هنوز هفته به پایان نرسیده بود که زخمم خوب شد و به طوری شد که اثری از آثارش باقی نماند.(125) 3- طلب فرزند ابوجعفر محمد بن علی بن حسین ابن بابویه قمی، محدث بزرگ عالم تشیع و معروف به شیخ صدوق (رحمه الله)، که او را رئیس المحدثین لقب داده اند، به دعای امام عصر علیه السلام متولد می شود. پدر وی، علی ابن حسین، پس از آنکه مدتی از نعمت فرزند محروم ماند، به نائب سوم جناب حسین ابن روح نامه نوشت و درخواست کرد وی از محضر منّور امام علیه السلام بخواهد دعا کنند او صاحب فرزندانی فقیه شود. همسر او در آن زمان دختر عمویش بوده است. امام در پاسخش می نویسند: « انک لا ترزق من هذه و ستملک جاریه دیلمیه و ترزق منها ولدین فقیهین»(126) _ تو از همسر فعلی ات فرزند نمی یابی، به زودی همسری اهل دیلم خواهی داشت که از آن دو پسر فقیه نصیب تو می شود. پس از آن، پدر شیخ صدوق صاحب سه فرزند پسر می گردد که دو تن از آنان به نامهای محمد و حسین، فقیه زبر دست می شوند و یکی به نام حسن زاهد و عابد می گردد. 4- درخواست کفن گاه برخی از شیعیان به آن حضرت نامه می نوشتند و تقاضای کفن می نمودند، از جمله محمد ابن زیاد الصیمری چنین تقاضائی از حضرتش می نماید. در پاسخ وی می نویسند تو در سال 81 احتیاج به کفن پیدا می کنی، او در همان سال می میرد و امام یک ماه قبل از فوتش کفن برایش ارسال می کنند.(127) 5- نجات وکلا از خطر به یکی از وزرای عباسی خبر می دهند وکیلان مهدی علیه السلام در بغداد و دیگر نواحی پراکنده اند و او فرمان دستگیری آنان را صادر می کند و به منظور این که شناخته شوند، اشخاصی را با مقداری پول نزد آنان می فرستد تا چنین اظهار کنند که پول را برای امام آورده ایم و هر کس پول را گرفت دستگیرش کنند. اما قبل از اقدام وزیر، نامه امام علیه السلام به نائبشان می رسد که به وکلاء خود بگوئید از کسی پول نگیرند و نسبت به این امر اظهار بی اطلاعی نمایند و بدین وسیله آنان نجات می یابند.(128) غـيـبت کبـری دیدیم که با پایان گرفتن عمر نائب چهارم، به دستور امام علیه السلام باب نیابت خاصه مسدود گردید و غیبت کبری یا غیبت تامّه، آغاز شد. نام گذاری اول به دلیل طولانی بودن این غیبت و نام گذاری دوم، به جهت مسدود شدن راه ارتباط غیر مستقیم و کتبی با امام است. از آنجا که غیبت کبری مهمترین مسأله از مسائل مهدویت تلقی می شود، به طوری که حتی قبل از ولادت آن حضرت از زمان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به بعد، حادثه ای مهم شمرده شده و همین امر، تعدادی از دانشمندان شیعه، مانند شیخ نعمانی و شیخ طوسی را بر آن داشته که نام کتابهای خود در این موضوع را کتاب الغیبة بگذارند، لذا از زوایای گوناگون به شرح مسأله «غیبت» می پردازیم. حکمت غيبت بدون شک پنهان بودن امام عصر علیه السلام از دیده ها و دور ماندن دست ها از اتصال و ارتباط با ایشان، آثار و عواقب زیادی در طول تاریخ بر روند زندگی مسلمانان، به ویژه شیعیان داشته است. این مسأله همواره ذهن ها را تحریک می کند تا بدانند چرا باید امام، با آن همه نقش اجتماعی و ظاهری که می تواند ایفا کند، در خانه غیبت بنشیند و سالهای متمادی بگذرد و چشم براهی منتظران بسر نیاید؟ آگاه شدن نسبت به فلسفه غیبت، مصونیت دینی ایجاد می کند، تحمل هجران را آسان می سازد و بسا در کوتاه شدن عمر فراق مؤثر بیفتد. از سوی دیگر امام به دستور خدا به غیبت نشسته اند و فرمان خدا برخاسته از "حکمت" است و اعت |