|
بسم الله الرحمن الرحيم السلام عليک يا فاطمة الزهراء نام: فاطمه سلام الله علیها پدر و مادر: حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و خدیجه کبری علیها السلام شهرت: زهرا، صدیقه، کبری، طاهره، راضیه، مرضیه، انسیه، بتول، زهره، حوریه، محدثه، و... کنیه: ام الحسنین، ام ابیها و ام الائمة زمان و محل تولد: در آستانه طلوع فجر روز جمعه 20 جمادی الثانی سال 5 بعثت، در مکه متولد شدند. هجرت و زمان ازدواج: در سن حدود هشت سالگی همراه حضرت علی علیه السلام به مدینه مهاجرت کردند و در سال دوم هجرت، در آغاز ماه ذیحجه با حضرت علی علیه السلام ازدواج نمودند و دارای پنج فرزند به نامهای حسن، حسین، زینب، ام کلثوم و محسن علیهم السلام گردیدند. زمان و محل شهادت: بین نماز مغرب و عشاء در 15 یا 13 جمادی الاول و یا سوم جمادی الثانی سال 11 هجری در سن 18 سالگی در مدینه به شهادت رسیدند. مرقد: مرقد شریف آن بانوی با عظمت در یکی از این سه محل است: کنار قبر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، در قبرستان بقیع، بین منبر و قبر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مسجد النبی صلی الله علیه و آله و سلم زیارت می شوند. دوران عمر: دو بخش: 1_ دوران ملازمت با پدر و همسر 2_ دوران چند ماهه بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که از نظر اجتماعی و سیاسی بسیار مهم است.
بنيـاد پـاک «والبلد الطيب يـخرج نباته باذن ربه » (1) محمد بن عبد الله صلی الله علیه و آله و سلم، فرستاده خدا و آخرین پیامبر و سرور تمام پیام آوران الهی، پدر فاطمه زهرا علیها السلام بود. پیامبری بزرگ و پدری گرامی. خدیجه دختر خویلد، ام المؤمنین و نخستین زن مسلمان و حامی دین اسلام و فداکار در راه تحقق مکتب و اهداف آن مادر فاطمه علیها السلام بود. در میان نیاکان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به شخصی به نام لؤی بن غالب بر می خوریم که نسب خویلد پدر خدیجه بدین گونه به او می رسد: خویلد پسر اسد، پسر عبد العزی، پسر قصی بن کلاب، پسر کعب، پسر لؤی پسر غالب. خویلد خود از بزرگان قریش و از توانگران مکه بود. وی سه فرزند داشت به نامهای عوام، هاله و خدیجه. این عوام پدر زبیر بن عوام و داماد شخصیت بزرگ قریش، یعنی عبد المطلب، نیای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود. از این رو زبیر از دو سوی با فاطمه زهرا علیها السلام نسبت داشت. از یک سو پسر دایی وی بود و از سوی دیگر پسر عمه او. اما هاله دختر خویلد و خواهر خدیجه علیها السلام بود. او تا پس از هجرت هم زنده بود و گاه از اوقات برای دیدار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به مدینه می آمد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز به خاطر نسبتی که هاله با خدیجه، همسر دلسوز و فداکارش، داشت او را بسیار ارج می نهاد. اما عایشه که مانند دیگر زنانی که به سایر همسران شوهرانشان حسادت می کنند، از این بابت دستخوش ناراحتی و حسادت می شد و زبان به اعتراض می گشود. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، او را از این کار باز می داشت و جایگاه و موقعیت والای خدیجه را که به موجب آن سبب می شد تا خواهرش را مورد احترما خاصی قرار دهد، تشریح می کرد. * * * چنین انتظار می رفت که خدیجه در جوانی با پسر عمویش نوفل بن اسد ازدواج کند. اما این ازدواج به خاطر دلایلی انجام نشد چرا که نوفل یکی از حکمای جزیرة العرب بود که همواره در جستجوی (حقیقت) می گشت و به همین خاطر نمی توانست ازدواج کند. اما پس از مدتی یکی از بزرگان بنی تمیم به نام هند بن بناس برای ازدواج با خدیجه پیشقدم شد. ولی با در گذشت هند، این ازدواج برای خدیجه ثمری در بر نداشت و خدیجه پس از وی به عنوان بیوه زنی ثروتمند باقی ماند. پس از مرگ هند، یکی از بزرگان مشهور عرب به نام عتیق بن عابد، خدیجه را به همسری خود در آورد. ثمره این پیوند دختری بود که او را «هند» نامیدند. اما عتیق نیز بمرد و دختر یتیم خود را در خانه خدیجه از پس خویش به یادگار گذارد. تولد خدیجه پانزده سال پیش از رویداد تاریخی هجوم ابرهه به مکه بود. اعراب، این حمله را مبدأ تاریخ خود گرفته اند. و آن را «عام الفیل» نام نهادند. از آنجا که میلاد رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در همان واقعه «عام الفیل» اتفاق افتاده می توان پی برد که خدیجه پانزده سال بزرگتر از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بوده است. با این وجود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سومین کسی بود که خدیجه را به همسری می گرفت. چرا که خدیجه خود به این پیوند، تمایل داشت و از طرفی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روح خیر خواهی و حق جوی را در خدیجه تشخیص داده و دانسته بود که وی زنی است با حکمت و دارای اخلاقی والا. خدیجه هم پس از آنکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سفری تجاری با سرمایه او کرد و نسبت به وی شناخت حاصل نمود به پیامبر علاقمند شد. به ویژه آنکه غلام خدیجه که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را در این سفر همراهی می کرد، خدیجه را از روح بزرگوار آن حضرت و نشانه های نبوغ و عظمت وی آگهی داده بود. البته دور نیست که خدیجه خود در این میان به گونه ای از نبوت پیامبر آگاه شده بود و از این رو دوست می داشت که این پیوند انجام پذیرد. پیوند سعادتمندانه و تازه خدیجه با میمنت و فرخندگی انجام گرفت. در واقع این ازدواج را باید یکی از پیوندهای پر برکت در اسلام تلقی کرد. خدیجه از این ازدواج، صاحب فرزندانی شایسته شد: 1- قاسم: وی پیش از بعثت به دنیا آمد و در همان هنگام نیز از دنیا رفت. به همین دلیل مردم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را با کینه ابو القاسم یاد می کردند. 2- عبد الله: بنابر قول مشهور این کودک هم سرنوشتی مانند سرنوشت برادرش قاسم داشت. 3- طاهر : این کودک در روزگار ظهور اسلام چشم به جهان گشود از این رو وی را طاهر نامیدند. اما طاهر نیز پس از مدتی درگذشت. 4- زینب: او بزرگترین دختر پیامبر بود و با پسر خاله اش، ابو العاص بن ربیع، ازدواج کرد. زینب از این ازدواج صاحب دو فرزند شد. یکی دختر به نام امامه و دیگری پسر به نام علی. امامه پس از درگذشت حضرت فاطمه علیها السلام و بنا به وصیت خود آن حضرت، به همسری حضرت علی علیه السلام درآمد. اما پسر زینب، علی، در همان کودکی درگذشت، زینب خود نیز در سال هشتم هجرت از دنیا رفت. 5- رقیه: او با پسر عمویش عتبة بن ابی لهب ازدواج کرد. اما عتبه همچون پدرش ابو لهب، از دشمنان سر سخت اسلام بود و مشکلات بسیاری بر سر راه آیین جدید فراهم آورده بود. از این رو پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر وی نفرین کرد، نفرینش نیز کارگر افتاد. زیرا درندگان حجاز عتبه را دریدند و بدین ترتیب رقیه بیوه شد. پس از عتبه، رقیه به همسری عثمان بن عفان درآمد و از او صاحب پسری شد به نام عبد الله. اما این پسر درهمان دوران کودکی درگذشت. ثمره ازواج آنها، تنها همین یک فرزند بود تا آنکه رقیه دعوت پروردگارش را اجابت کرد. رقیه دقیقا درهمان هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در کنار چاههای بدر مشغول نبرد با کفار قریش بود، چشم از جهان بر بست. 6- ام کلثوم: این دختر را به نام مادر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، یعنی آمنه بنت وهب، آمنه نام نهادند. آمنه با پسر عمویش عتبة بن ابی لهب پیوند زناشویی بست. اما این پیمان به خاطر اختلاف موجود میان دو طرف سعادت همراه نبود. زیرا ابو لهب همچنان بر دشمنی و سرسختی خود بر ضد اسلام اصرار می ورزید و پسرش را واداشت تا برای آزردن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دخترش را طلاق گوید. پس از آنکه ام کلثوم از عتبه جدا شد، عثمان بن عفان او را به زنی گرفت چرا که در آن هنگام رقیه مرده بود. ام کلثوم نیز در سال نهم هجرت، دیده از جهان فرو بست. 7- فاطمه زهرا علیها السلام * * * خدیجه با ثروت فراوان و تجارت گسترده اش، بانوی توانگر حجاز به شمار می آمد و به خوشخویی و خردمندی زبانزد بود. چون خدیجه با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پیوند زناشویی بست، در تدبیر امور مربوط به داخل و خارج خانه و نیز در پرورش فرزندانی پاک و شایسته، همسری نمونه قلمداد می شد. چون پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، به رسالت مبعوث شد، خدیجه پیش از هر کس دیگری به اسلام گروید و خود را با تعالیم ارزشمند اسلام هماهنگ کرد و با پشتکاری بی نظیر در تبلیغ و گسترش اسلام از هیچ تلاشی فروگذار نبود. وی همچنین همه ثروت خود را برای پیشبرد اسلام در راه خدا و در دست پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قرار داد تا آن حضرت هر گونه که خود می داند و می خواهد، آن را در راه خدا مصرف کند. از آنجا که در آغاز نخستین کسانی که به دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گرویدند، مردم مستمند و تهیدست بودند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با کمال سخاوت، ثروت خدیجه را به مصرف زندگی تازه مسلمانان تنگدست می رساند و بردگان را با پول خدیجه مستقیما و یا به واسطه کسان دیگری چون ابوبکر، که مردی توانگر بود، می خرید و آزادشان می کرد. توانگران قریش نیز می دانستند که ابوبکر با ثروت خدیجه و به دستور رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به خرید بردگان می پردازد. این بخشش پایان ناپذیر از سوی خدیجه به پیامبری تقدیم شده بود که حتی یک کلمه هم از روی هوا و هوس سخن نمی گفت تا مگر یک حقیقت را آشکار سازد. حقیقتی که اینک بر دوش مکتب، چونان نشانی افتخار آمیز جلوه گر است. این حقیقت آن بود که پیامبر فرمود: «اسلام به شمشیر علی و ثروت خدیجه استوار شد». در واقع ثروت خدیجه به منزله سنگ بنای ساختار اقتصادی امت اسلامی و شمشیر حضرت علی علیه السلام همانند دژ استوار ساختار سیاسی آن محسوب می شد. وقتی این دو بازی نیرومند در کنار پیامبری که صاحب وحی و منزلگاه رسالت آسمانی بود، قرار گرفتند ساختار فرهنگی و اقتصادی و سیاسی امت اسلامی به حد کمال رسید. از طرفی تکامل روحی و همکاریهای فکری خدیجه با مکتب اسلام، در تمام مواردی که تا آن هنگام بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده بود، این امکان را به پیامبر می داد تا حضرت خدیجه را در زمره چهار زن کامل دنیا قلمداد کند. چنان که از آن حضرت نقل کرده اند، وی فرموده است: از مردان، بسیاری به کمال دست یافته اند، اما از زنان جز این چهار تن، کس دیگری به کمال نرسید: آسیه دختر مزاحم، مریم دختر عمران، خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمد صلی الله علیه و آله و سلم.(2) * * * همین امور بود که چون خدیجه وفات یافت، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از مرگ او بسیار متأسف شد. چرا که مرگ خدیجه در گسترش دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تأثیر فراوانی گذارد. تا آنجا که سال درگذشت خدیجه به عنوان عام الحزن (سال اندوه) نامگذاری شد. در این سال دو مصیبت بزرگ بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم واقع شد. یکی درگذشت ابو طالب کفیل و یاور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در تمام گرفتاریها و دیگری مرگ خدیجه دختر خویلد همسر مهربان و حامی راستین پیامبر و آیین او. شجره ی مبارک از امام باقر علیه السلام از جابر بن عبد الله روایت شده است که گفت: از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سؤال شد: تو فاطمه را می بوسی و در آغوش می گیری و به خود نزدیک می سازی و با او رفتاری داری که با دیگر دخترانت نداری؟! پیامبر فرمود: جبرئیل سیبی از بهشت برایم آورد، من آن را خوردم و آن سیب در صلب من تبدیل به آبی شد. آنگاه من با خدیجه هم بستر شدم و او به فاطمه حمله شد، پس من از فاطمه بوی بهشت را استشمام می کنم».(3) همواره هاله ای از معجزات شگفت انگیز، چهره فاطمه را در میان گرفته است. او در شکم مادرش لحظه به لحظه تکبیر می گفت حتی در آن هنگام با مادرش سخن می گفت، و حضرت خدیجه با او انس می گرفت تا آنکه فاطمه به دنیا آمد. ولادت او نیز با تولد دیگر مردمان تفاوت داشت. و این خود گویای آن بود که خداوند به این کودک توجهی کامل و فراوان دارد. گاه از آنچه در میلاد فاطمه علیها السلام رخ داده به شگفتی فرو می رویم. چرا که فاطمه نه یگانه دختر پیامبر بود و نه دختر بزرگ وی، و یا پسر او. اما باید بدانیم که کهتری و مهتری در اسلام، معیاری پذیرفته نیست. چنان که مرد و زن بودن نیز نمی تواند ملاک ارزشها قلمداد شود. بلکه معیاری که اسلام به رسمیت می شناسد. همان حکمت بالغه ای است که خداوند بر طبق آن هر کار که خواهد می کند. معیار دیگری نیز در اسلام از رسمیت برخوردار است که همان کردار شایسته است. هر یک از این دو مقیاس جایگاه ویژه ای دارند. مقیاس نخست: در امور مربوط به هستی، حکومت دارد، یعنی در مرحله تکوین. بنابراین آفرینش خورشید و ماه و زمین و ... بر اساس همین مقیاس بوده است و این آفریده ها تماما در برابر حکومت خداوندی سر تسلیم فرود می آورند. مقیاس دوم: در امور تشریعی جریان دارد، یعنی در بعد اختیاری که انسان را به خاطر آن صاحب اختیار و اراده خوانده اند. اگر بخواهیم انسان پاکی را که خداوند نیز او را دوست می دارد، بشناسیم باید او را بر طبق مقیاس دوم بسنجیم. باید فقط به کردارش بنگریم و به کارهایی که این فرد، با اراده و میل و خواست خویش سرانجام می دهد، توجه کنیم. اما مقیاسهایی مانند نسب، نژاد، کشور و یا مسائلی از این قبیل، هیچ گاه در نظر اسلام پذیرفته نبوده اند. اسلام برای هزار ابو لهب در برابر یک سلمان ارزش قائل نیست. اگر چه ابو لهب عموی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و فرزند سرور قریش، عبد المطلب، از خاندان سرشناس بنی هاشم باشد که مسئولیت رفادت خانه خدا و سقایت حاجیان بر دوش این خاندان بود، و اگر چه سلمان برده ای پارسی باشد که شهرها او را طرد کرده و گذشت عمر نیرو و توانش را درهم شکسته است. همچنین اسلام برای هزاران عتبه و عتیبه که داماد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ثروتمند بودند در برابر یک بلال سیاه چرده، ارزشی قائل نبود. اگر چه آنان پسران ابو لهب و از سپیدترین مردمان باشند و بلال از سیاه ترین آنان. همین طور اسلام، برای هزاران ابو سفیان که فرمانده نیروهای عرب مکه بود در برابر صهیب که مستضعفی از شهرهای دور افتاده روم بود هیچ ارزشی قائل نیست. با نگرش به زندگانی حضرت فاطمه متوجه دو جنبه از زندگی وی می شویم که هر یک از آنها مطابق با مقیاسهای یاد شده است. در جنبه نخست، از دوران پیش از به دنیا آمدن فاطمه سخن می گوئیم: از پدید آمدن وی از میوه بهشتی و گفتگو با مادرش در شکم وی، و رویدادهای خارق العاده در وقت تولدش، این موارد همه از عنایت ویژه و همه جانبه خداوند به وی حکایت دارد که برابر مقیاس اول است. یعنی همان حکمت بالغه ای که مطابق آن خداوند هر چه خواهد انجام می دهد. در واقع این حکمت که خداوند تنها فاطمه علیها السلام را بدان مخصوص داشته و آن را از دیگر زنان و از جمله دختران و زنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و دختران، مهاجران و انصار و زنان آنها دریغ کرده به خاطر مصلحتی الهی بوده است. زیرا خداوند می خواسته در میان امت اسلامی، زنی را بر مریم بانوی زنان روزگار خودش، برتری دهد. حال آنکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شش فرزند دیگر داشت، اما آنها از میوه بهشتی آفریده نشده بودند و تنها فاطمه بود که از میوه بهشتی به وجود آمد. همچنین سببی در کار بود که میلاد فاطمه علیها السلام با رویدادهای خارق العاده همراه باشد. در حالی که تولد سایر فرزندان آن حضرت با این حوادث عجیب همراه نبود! ما درباره حکمتهای الهی، همه چیز را نمی شناسیم. شاید این امر بدان علت بود که امت اسلامی هم مانند امتهای پیش از خود باشد. یعنی همان گونه که مریم سرور زنان روزگار خودش در میان امت عیسی علیه السلام بود، فاطمه علیها السلام هم می بایست سرور زنان جهان در میان امت محمد صلی الله علیه و آله و سلم باشد. یا شاید بدان جهت بود که اعراب نیز مانند سایر امتها درباره شخصیت زن، افراط می کردند و مقام او را تنزل می دادند و او را حیوانی می دانستند که به هیأت مردان آفریده شده تا خدمتگزار آنان باشد و نیازهای جنسی آنها را برآورده سازد، و خداوند هم می خواست این تفکر خطا و غیر واقعی را از مدار اندیشه آنان بزدایند و بشریت را از آثار و تبعات سوء آن رهایی بخشد، بدین ترتیب برای زنان سروری قرار داد تا به او مباهات کنند و به واسطه آن بر مردان فخر بفروشند؟ یا شاید بدان جهت بود که خداوند می خواست برای این امت پیشوایانی قرار دهد که به فرمان او مردم را هدایت کنند و به راه راست برند. از این رو آنان را از بهترین تبار و از برترین نسلها، از پیامبری که خاتم پیامبران و از جانشینی که او سرور اوصیاست پدید آورد. پس فاطمه را آفرید تا حلقه رابط میان دو نور نبوت و نور وصایت باشد؟! همه این احتمالات ممکن است. اما نکته ای که خواننده پژوهشگر، پس از بررسی دقیق و همه جانبه زندگی حضرت فاطمه زهرا علیها السلام بدان متوجه می شود آن است که همان گونه که خداوند می خواست برای مردم رهبرانی از مردان قرار دهد، اراده کرد که رهبری نیز از جنس زن برای آنان بیافریند، تا برای زنان بهانه ای از تمسک به تعالیم اسلام و نمونه ها و ارزشهای والای آن به شکل کلی باقی نماند، و نگویند: کسانی که به اسلام تمسک جستند از مردان هستند نه از زنان، و استعدادها و نیروهای مردان بیش از زنان است. بدین گونه خداوند در دعوت بندگان به سوی خویش به آنان لطف کرده است تا برای بهانه جویان و کسانی که بخواهند خود را توجیه کنند، عذر و بهانه ای باقی نماند. پس برای زنان الگو و نمونه ای قرار داد تا با آنان در مسئولیتهای عمومی همگون باشد، آن چنان که در کارهای خانه مانند بارداری و زایمان و تربیت فرزندان و رتق و فتق امور منزل از قبیل پخت و پز، نظافت و یا وظایف شرعی، مانند حجاب و فرمانبری از شوهر، و کمی بهره در میراث و شهادت دادن و چیزهای دیگر همگون است. پاره ای از مسئولیتهای فطری و غیر فطری که به زن اختصاص دارد، باعث کناره گیری برخی از زنان از فعالیت در امور دینی شده و موجبات سستی آنها را در انجام برخی از فرایض دینی فراهم آورده است. اما از آنجا که خداوند فاطمه علیها السلام را نمونه ای تمام فضائل و ارزشهای انسانی قرار داده آن هم با مسئولیتهای خطیری که در آن اوضاع بحرانی بر عهده داشت، شاید بدین وسیله خواسته است بر تمام زنانی که به بهانه اینکه از چنین ضعیف هستند، و شانه از زیر بار مسئولیت خالی می کنند، حجت را تمام کند. به مواردی از این قبیل برخورد می کنیم؟! بنابراین حکمت آفرینش فاطمه علیها السلام با این خصوصیات و ویژگیها چیزی جدا از حکمت آفرینش پیامبران و اولیا و از جمله محمد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و امامان معصوم علیهم السلام نیست که خداوند تمام آنها را با ویژگیهایی متفاوت از سایر مردم خلق کرده است. آیا حکمت عصمت پیامبران و اوصیا، و برتری آنان نسبت به دیگر مردمان، بدین خاطر نبوده است که آنان پیشوایی و امامت مردم را بر عهده داشته باشند و مردم باید آنان را الگوی زندگی خود قلمداد کنند؟ حکمت آفرینش فاطمه نیز در میان زنان همین بوده است. بنابراین همان گونه که پیامبران و اوصیا، سروران مردانند، فاطمه علیها السلام نیز سرور زنان جهان است. جنبه دیگر حیات فاطمه علیها السلام مربوط به آیاتی است که درباره او نازل گشته و یا روایتهائی است که از پیامبر درباره او نقل شده است. اینک جا دارد از خود بپرسیم چرا این آیات و احادیث تنها در خصوص فاطمه علیها السلام نازل شده است و درباره دیگر زنان و حتی خواهران آن حضرت به مواردی از این قبیل برخورد نمی کنیم؟! پاسخ آن است که این آیات و احادیث بنابر مقیاس دوم که پیش از این ذکر شده وارد شده است. بدین معنی که خداوند، مقیاس فضیلت و والایی افراد را در نزد خویش، کردار شایسته قرار داده است بدون آنکه به عامل و جنسیت او توجهی داشته باشد. فاطمه زهرا علیها السلام نیز از آنجا که این حقیقت را دریافته بود، هیچ گاه در میان مردم به پیوند نسبی و سببی خود با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام تکیه نمی کرد و همچنین پیرو مقیاس نخستی که بدان اشاره کردیم، در پیشگاه خداوند به این رابطه خویش هم تکیه نمی کرد، بلکه خود شخصا برای نیل به آن کمال عظیم می کوشید. چنین تصور می شد که فاطمه علیها السلام به رابطه خویشاوندی خود با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تکیه کند اما چنین نبود، بلکه وی همواره به رابطه خود با خداوندی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را مبعوث کرده و به وی برتری و درخشندگی بخشیده بود، انکار می کرد. آن روز بیستم ماه جمادی الثانی بود و دو یا پنج سال از بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سپری می شد، در آن هنگام دامنه جدایی و اختلاف میان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از یک سو و قریش از سوی دیگر، روز به روز گسترش می یافت. ثروت خدیجه در راه نشر دعوت اسلام به مصرف می رسید و اینک از آن ثروت بی کران و تجارت گسترده چیز چندانی بر جای نمانده بود. از این رو خدیجه از یک سو شتابان به سوی فقر پیش می رفت و از دیگر سو، به خاطر موضعگیریهای سرسختانه اش در برابر اندیشه های ارتجاعی که سایر زنان قریش بدانها خو گرفته بودند و به دفاع از آن می پرداختند، تنها و بی کس شده بود. زیرا آنان او را رها ساختند و از رفت و آمد با او خودداری کردند. شکاف میان مسلمانان و قریش روز به روز عمیقتر می شد. دشمنی و مخالفت قریش با پیامبر و احساس ضرورت انتقام، اوضاع را بدتر از بد می کرد. در بیستمین روز از ماه جمادی الثانی، خدیجه به دنبال زنان قریش قاصدی فرستاد تا وی را به هنگام وضع حملش یاری رسانند. اما آنان ، سرزنش کنان خواسته اش را رد کردند و کمک خود را از وی دریغ داشتند. خدیجه دل شکسته و غمگین نشست. چرا که در آن روزگار مرسوم بود که زنانی را برای انجام چنین اموری استخدام کنند. همچنین از وجود زایشگاه و بیمارستان هم خیری نبود. بنابراین پیداست که یک زن در چنین موقعیتی به کسی نیاز دارد تا او را مدد برساند. ... او دل شکسته و افسرده بود و حق هم داشت. آیا مگر او تا دیروز سرور زنان قریش و بانوی حجاز نبود که بازرگانی شمال و جنوب جزیره عربستان بر ثروت و متاع تجای او دور می زد؟ اما از هنگامی که او ثروتش را در راه خداوند اتفاق کرده بود، تنها و پریشان مانده بود و همان زنانی که تا دیروز به خدمتکاری او مباهات می کردند، اکنون همگی از وی رخ برتافته بودند. اینک جا دارد که بپرسیم: از جلال خداوند و نیز از رحمت بی کرانه او چه انتظاری می رفت تا در حق خدیجه انجام دهد؟ زیرا اگر او دعوت به اسلام را نمی پذیرفت و ثروتش را در راه نشر دین خدا صرف نمی کرد، موقعیتش با آنچه که اکنون در آن به سر می برد، به کلی تفاوت می یافت. موقعیتش با آنچه که اکنون در آن به سر می برد، به کلی تفاوت می یافت. خداوند مریم علیها السلام را در چنین حالت مشابهی مخاطب ساخت و به او فرمود: شاخه درخت خرما را تکان دهد تا برایش خرمای تازه فرو ریزد. خدایی که دیوار کعبه را شکافت تا فاطمه بنت اسد که موقعیتی مانند وضع فعلی خدیجه داشت به درون خانه رود و علی بن ابی طالب علیه السلام را به دنیا آورد!! به راستی از کرم خداوند در چنین لحظه ای چه انتظاری می رفت؟ خدیجه با همان افسردگی نشسته بود که چهار زن بلند و بالا و گندمگون به خانه او گام نهادند. یکی از آنان به وی گفت: باک مدار و اندوه به خود را مده که ما در کنار تو بیم و اینک آماده ایم تا وظیفه ای را که زنان در چنین موقعیتی بر عهده دارند، به انجام رسانیم، سپس افزود: من ساره هستم همسر ابراهیم و این آسیه دختر مزاحم است و این یک، مریم دختر عمران است و این یکی نیز کلثم خواهر موسی». آنگاه هر چهار تن به کمک خدیجه شتافتند تا فاطمه علیها السلام به دنیا آمد. فاطمه همین که به دنیا آمد، لب به سخن گشود و گفت: «گواهی می دهم بر این که جز خداوند یکتا معبود دیگری نیست و پدرم رسول خدا سرور پیامبران و همسرم سرور اوصیاست و پسرانم سروران پیامبرزادگانند». فاطمه علیها السلام زمانی چشم به جهان گشود که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم زندگی سراسر جهاد و مقاومت فکری دشوارش را آغاز کرده بود. در همین سالها بود که پیامبر مورد خطاب وحی قرار می گرفت و وحی به او فرمان می داد تا دعوتش را آشکارا شروع کند و از زخم خارهای خونینی که در سر راهش می رست و گردنه های دشواری که پیش رویش رخ می نمود، هراس و خستگی به خود راه ندهد. در آن روزها، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سنگینی بار رسالت را بر دوش گرفته بود و نیروهای ضلالت و گمراهی نیز متقابلا در برابر او قیام کرده بودند تا مگر کوشش های او را بی ثمر سازند و به هر وسیله او را از دعوتش بازدارند. حضرت فاطمه علیها السلام در چنین سالهای بحرانی نشو و نما کرد. سالهایی که هر چه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در فراخوانی مردم به سوی خدا بیشتر می کوشید، دشمنانش نیز در شکنجه و رساندن آزار به یارانش بیشتر تلاش می کردند. حضرت فاطمه علیها السلام در رویداد غم انگیز شعب ابی طالب بار دیگر کودکانی که قریش غذا را از آنان دریغ کرده بودند. شرکت داشت. آنان از گرسنگی بر خود می پیچیدند در حالی که گرگهای درنده قریش در اطراف شعب پاسداری می دادند تا مبادا کسی برای برای مسلمانان غذا بیاورد. پس از آنکه مسلمانان از غایله شعب رهایی یافتند، یک روز پیامبر سر به سجده گذارده بود، اما در همین حال افرادی از قریش به وی نزدیک شدند و زهدان شتر بر سرش انداختند. فاطمه که نظاره گر این صحنه بود پیش آمد و زهدان را از سر پدر بر گرفت و دور انداخت. اندوهی بسیار قلب فاطمه را در خود فرو گرفته بود. فاطمه شاهد بود که پدرش سفری به طایف کرد تا مردم آن دیار را به سوی خداوند فرا خواند اما هیچ کس به دعوت آن حضرت پاسخ نگفت. فاطمه نظاره گر روزی بود که مادرش خدیجه سلام الله علیها پریشان حال در بستر مرگ می غلتید و واپیسین نفسهایش را می کشید در حالی که از مال دنیا هیچ نداشت. و این همان خدیجه ای بود که کالای تجاری اش کوهها و دره های حجاز را پر می ساخت اما پس از پذیرش اسلام از آن همه مال و ثروت حتی آن قدر نداشته تا برای خود کفنی تهیه کند. آری او فداکاریهای مادرش خدیجه را در راه دین دیده بود. شاهد بود که چگونه مادرش در این راه از خود گذشتگی نشان می داد و با تمام نیرو و توان خویش از دین دفاع می کرد. فاطمه از دیدن این همه ایثار و فداکاری تأثیر می پذیرفت و دیدن این صحنه ها، در روح او مفاهیمی زنده و پویا پدید می آورد و زندگی و تلاش را در لوح ضمیر او جان می بخشید. بار اندوه مرگ مادر، همراه قهرمانیهای او در دلش عجین می گشت. خدیجه برای او تنها یک مادر نبود بلکه او مادر فاطمه و مادر همه مردان و زنان با ایمان و مدافع حق بود و در راه دین با تمام تاب و توان خویش فداکاری می کرد. فاطمه علیها السلام در نخستین سالهای حیاتش با چنان امتحانات دشواری روبرو شد که در تاریخ، کمتر کسی را می توان از این نظر با او همانند کرد. فاطمه علیها السلام همگام با نهضت اسلامی رشد می کرد و خود در قلب معرکه بود. زیرا او دختر رهبر این معرکه، یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، بود. بنابراین او نیز همگام با این درگیری حرکت می کرد و بر طبق معیارهای آن می زیست. در زمانی که فاطمه علیها السلام در مکه می زیست، تاریخ از رویدادها و حوادثی که مستقیما با فاطمه سر و کار داشته، سخنی به میان نیاورده است. اما مطمئنیم که زندگی وی در مکه، بدون آزار و اذیت سپری نشده است. خودخواهی قریشیان کافر تا آن اندازه رسیده بود که خانواده پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را نیز مورد آزار و اذیت قرار می دادند همان گونه که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و یا خانواده دیگر مسلمانان را شکنجه و اذیت می کردند. بنابراین می توان به جرأت گفت که آن حضرت نیز بارها و بارها از سوی قریش مورد آزار قرار گرفت و زندگی اش از مخاطرات خالی نبوده است. به علاوه این آزارها که مستقیما خود او را مورد هدف قرار می داده است باید از آزارهایی که غیر مستقیم او را تحت فشار قرار می داده نیز یاد کنیم. چرا که هر صدمه و گزندی که به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می رسید، تأثیر بیشتری در جان فاطمه علیها السلام می نهاد. هنگامی که خانه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به محاصره درآمده و کفار می خواستند حضرتش را به قتل رسانند، فاطمه علیها السلام ناظر بر این ماجرا بود. همچنین هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به سوی مدینه مهاجرت کرد، فاطمه علیها السلام ناظر بر این جدایی بود و تلخی فراق را به خوبی احساس می کرد و نیز هنگامی که امام علی علیه السلام از جانب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمان یافت تا با بقیه خانواده پیامبر یعنی فواطم(4)، به مدینه مهاجرت کند، فاطمه ناظر و شاهد این حرکت بود. کاروان، راه مدینه را در پیش گرفت، گروه مسلحی از سوی قریش مأمور شد تا آن را تعقیب کند و نگذارند خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به او بپیوندند. میان امام علی علیه السلام و این گروه نبردی سخت روی داد و امام پس از آنکه صدماتی بر آنها وارد کرد آنان را به هزیمت کشاند. فاطمه علیها السلام در این روز نیز در همان کاروانی جای داشت که از سوی دشمن مورد حمله قرار گرفته بود. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز در بیرون از شهر مدینه، چشم به راه ورود فاطمه و امام بود و تا اینان به او ملحق نشدند به داخل شهر گام ننهاد. فاطمه در مدینه نیز شاهد رویدادهای بزرگی بود و بدین ترتیب شخصیتی هر روز پرداخته تر و کاملتر می شد. در جنگ احد که نبرد به زبان مسلمانان در جریان بود، فاطمه علیها السلام نیز شرکت داشت و با خاکستر حصیر سوخته جراحت پدرش را مرهم نهاد و شمشیرهای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و جانشین او را شست و پاکیزه کرد. یکی دیگر از رویدادهای جالب توجه زندگی فاطمه زهرا علیها السلام، ازدواج اوست. که بعد بزرگی از زندگی او را در بر می گیرد. در واقع ازدواج فاطمه علیها السلام یک ازدواج تمام عیار، مطابق با ارزشهای اسلامی بود. ازاین رو این پیوند به عنوان نمونه ای از یک ازدواج ایده آل مورد توجه قرار گرفت. در فقه اسلامی، شیوه ازدواج فاطمه به عنوان سنت مستحب قلمداد شده است. چرا که این ازدواج صورت مجسمی از تعالیم گرانبهای اسلامی است. اینک به جاست به فراخور این کتاب به شرح قسمتهایی حساس از این پیوند مبارک بپردازیم. اول: خواستگاری مراسم ازدواج به سادگی و بدون هیچ افراط و تفریطی برگزار شد. در حقیقت مفهوم ازدواج اسلامی مفهومی است برخاسته از واقعیت و طبیعت آن. ازدواج پدیده ای است فطری که برای ادامه حیات و بقای نسل انسان در وجود او تعبیه شده است. در واقع اسلام نیز ازدواج را بدین گونه می خواهد و دستوراتی متناسب با چنین ازدواجی صادر کرده است. از این رو به بسیاری از تشریفات بی فایده دیگری که در برخی از کشورهای اسلامی دیده می شود هیچ نیازی نیست. معمولا ازدواج با خواستگاری از سوی مرد آغاز می شده. آن هم از زنی که از جهت حسب و نسب، مورد علاقه او قرار می گرفته است. و بستگان زن نیز درباره مرد تحقیق می کردند و اگر او را شایسته می یافتند مهریه ساده ای تعیین می کردند و دخترشان را بدون تشریفات و رفت و آمدها، به ازدواج مرد در می آورند و از تشکیل جلسات طولانی و بدون فایده خودداری می کردند. که گویی اینک ازدواج به مثابه تعیین روابط بین المللی میان ملتها درآمده است، که در برخی از کشورها هم اکنون نیز این رفتار و طرز فکر دیده می شود. برای همین است که می بینیم امیر مؤمنان، علی علیه السلام خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می آید، سلام می کند و در جای خود قرار می گیرد. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم علت آمدنش را جویا می شود و حضرت امیر علیه السلام موضوع ازدواج با فاطمه را مطرح می کند و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با خوشرویی تمام از پیشنهاد او استقبال می کند. دوم: قبول پيشنهاد خواستگاری پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پیشنهاد علی علیه السلام را به طور قطعی نمی پذیرد، مگر پس از آنکه این پیشنهاد را برای فاطمه علیها السلام با تفاصیل آن عرضه کند. آن حضرت از سوابق علی علیه السلام و فضایل و مناقب او می گوید و فاطمه نیز سکوت می کند و بدین ترتیب رضایت خویش را اعلام می دارد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با دیدن سکوت فاطمه علیها السلام می فرماید: الله اکبر، سکوت فاطمه نشان رضایت او به این پیوند است. اسلام زن را انسانی صاحب کرامت به شمار می آورد که حق دارد سرنوشت خود را برگزیند. اگر چه پدر نیز این حق را دارد که در انتخاب همسر با دخترش مشورت کند چرا که او خیر و صلاح دخترش را بهتر می داند. ولی اگر پدر بخواهد در این باره زور پیشه کند و یا در استفاده از این حق افراط روا دارد، در چنین حالتی شرع مقدس قدرتش را محدود می سازد، حق انتخاب را تماما بر عهده خود زن می سپارد. بدین گونه از افراط و تفریط جلوگیری می کند و بنابراین اسلام با شیوه اروپایی و غربی که زن را از خانواده اش جدا می کند و حق انتخاب شوهر را تنها به دست او می سپارد، به هیچ وجه هماهنگی و موافقت ندارد. از طرفی شیوه اسلامی در این باره با روش ازدواج در روزگار جاهلیت که زن را به مثابه کالایی مورد خرید و فروش قرار می داد، هیچ گونه سازگاری ندارد. سوم: برابری فاطمه در همان هنگامی که مسلمانان توانسته بودند با نیرومندترین دشمن خود یعنی قریش، در جزیرة العرب به رویارویی برخیزند، به سن و سال زنان رسیده بود. مردان مسلمان هر یک می خواستند در ازدواج با فاطمه دختر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر یکدیگر سبقت جویند تا بدین ترتیب به شرافت نایل آیند. در آن هنگام فضایل و مناقب و پاکدامنی و آزرم و حکمت و تقوا و اجتهاد و دانش و معرفت آن حضرت، زبانزد همگان بود. اما از سوی دیگر مسلمانان از میزان علاقه وافر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به فاطمه علیها السلام آگاهی داشتند از این رو بسیاری از توانگران و بزرگان او را از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خواستگاری می کردند اما پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آنان را با ظرافت رد می کرد چرا که آنان را شایسته ازدواج با فاطمه و همتا و برابر با آن حضرت نمی دانست. مضافا بر آنکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از طریق وحی، آگاهی یافته بود که فاطمه، این زن با فضیلت و معصوم در اسلام، کسی که قرار است نسل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و تبار اوصیا و جانشینانش از او باشد، باید با مردی که خداوند سبحان او را برگزیده است، پیمان زناشویی ببندد. از این رو آن حضرت به هر کس که برای خواستگاری فاطمه علیها السلام به او رجوع می کرد، می فرمود: من در این باره منتظر فرمان خداوند هستم. اما هنگامی که علی علیه السلام به همین منظور نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمد و خواسته اش را مطرح کرد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به وی فرمود: جبرئیل پیش از وی نزد آن حضرت آمده و به وی گفته بود که خداوند تعالی، فاطمه را در آسمان به همسری علی علیه السلام درآورده و فرشتگان را بر آن گواه گرفته است. تمام اینها برای آن بود که علی علیه السلام پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بهترین زمینیان بود و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و فاطمه نیز این نکته را به خوبی می دانست. علی علیه السلام تنها همسر شایسته فاطمه بود در اسلام نیز روا نیست. که پدر دخترش را به مردی که همشأن او نیست، به زنی دهد. در این باره می توان به حدیثی که از امام صادق علیه السلام روایت شده، استناد جست. آن حضرت فرموده است: «اگر خداوند امیر مؤمنان علیه السلام را برای فاطمه نیافریده بود، از آدم تا پایین تر از وی همتایی برای فاطمه بر روی زمین وجود نمی داشت».(5) چهارم: مهريـه و جهيـزيـه اگر انسان در زندگی دنیا بیشتر به تشریفات توجه داشته باشد، دردسر و مشکلاتش هم افزونتر خواهد شد. حال آنکه ساده زیستن و زهد در زندگی، موجب آسودگی و راحتی است. علی علیه السلام نیز در حدیثی که از اوصاف پرهیزکاران سخن می گوید، به همین نکته اشاره کرده و فرموده است: «پرهیزکاران لذت دنیا را هم در این دنیا چشیده اند».(6) ساده زیستن و زهد، به خصوص در نظر رهبران و بالاخص در نزد ائمه و راهنمایان ربانی از اهمیت بیشتری برخوردار است. شاید سادگی مهر بانوی زنان و نیز لوازم خانه اش، به اضافه زهد مراتب دنیا، بیشتر به هدف ساده برگزار کردن مراسم زناشویی انجام گرفته باشد تا به عنوان نمونه ای برای ازدواجهای اسلامی همواره پیش روی مسلمانان قرار داشته باشد و چرا اینگونه نباشد؟ که او فاطمه دختر محمد بن عبد الله صلی الله علیه و آله و سلم، رسول خدا بود و شوهرش سرور اوصیا، علی امیر مؤمنان علیه السلام. پس باید که ازدواج او به عنوان رمز و نمونه قلمداد شود. امامان معصوم نیز، عملا در ازدواجهای خود از این نمونه پیروی کردند و خود را حتی ملزم به رعایت «مهر السنة»، یعنی همان بهای مهریه ای که علی علیه السلام به فاطمه علیها السلام پرداخت، می کردند. مهر حضرت زهرا علیها السلام 480 و یا بنابر بعضی روایات 500 درهم بود. همچنین جهیزیه ای که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آن را برای فاطمه علیها السلام تدارک دید، عبارت بود از: - پیراهنی به بهای هفت درهم. - رو بندی (به عنوان چادر) به ارزش چهار درهم. - قطیفه سیاه خیبری. - تخت خوابی یافته شده از برگ و لیف خرما. - دو تشک که درون یکی از آنها با پشم گوسفند و درون دیگری یا لیف خرما پر شده بود. - چهار بالش که درون آنها از گیاه خوشبوی اذخر پر شده بود. - پرده ای نازک از پشم. - یک تخته حصیر هجری(7) که گاهی این حصیر ازعلف یافته می شد. - یک دستاس. - یک تشت مسی. - مشکی از پوست. - کاسه ای چوبین. - مشک کهنه آب. - یک آفتابه. - دو کوزه سفالی. - یک سفره چرمی. - یک چادر بافت کوفه. - یک مشک آب. - مقداری عطر. امام علیه السلام نیز خانه خود را مهیا کرد. بدین ترتیب که کف خانه را با ریگهای نرم فرش کرد و چوب درازی به دو طرف دیوار آویخت تا از آن به عنوان درخت آویز استفاده شود و داخل اتاق را نیز با پوست گوسفند فرش کرد و تنها یک بالش از لیف خرما در خانه قرار داد. پنجم: خطبه عقد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: برخیز و برای خود خطبه بخوان: امام علیه السلام فرمود: «سپاس خدایی را که به ستایشگرانش نزدیک شد و به خواستارانش قریب گشت و بهشت را به کسانی که از او پروا پیشه کنند، وعده فرمود و کسانی را که نافرمانی اش کنند با آتش بیم داد. او را بر نیکیهای دیرینه و نعمتهایش سپاس می نهم. سپاس کسی که می داند او (خدای) آفریننده و پدید آورنده و میراننده و زنده کننده اوست و از بدیهایش پرسنده. از او یاری می جوییم و هدایت می خواهیم و بدو ایمان می آوریم و از وی کفایت می طلبیم». «و شهادت می دهیم که جز خدای یگانه هیچ معبودی نیست. یکتاست و شریکی ندارد. شهادتی که در اندازه او باشد و خشنودی سازد و نیز شهادت می دهیم که محمد بنده و رسول خداست، درود خدا بر او، و بر دودمانش باد. درودی که او را نیک آید و بهره مندش سازد و او را بالا برد و برگزیندش. این رسول خداست صلی الله علیه و آله و سلم که دخترش فاطمه را به پانصد درهم (مهر) به همسری من داد. از او بپرسید و حضرتش را گواه گیرید.» آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: « من دخترم فاطمه را بر اساس آنچه خداوند مهربان او را با تو تزویج کرده، به همسری تو دادم و به خشنودی خداوند راضی و خشنودم. تو نیک داماد و نیک یاری هستی و خشنودی خداوند برای تو کافی است». آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود تا طبقی از خرمای نورس یا رسیده در میان آورند و آن را تقسیم کنند. در این باره حدیث دیگری از زبان امیر مؤمنان علیه السلام نقل شده که در سطور بعد برای بیان اهمیت این پیوند در اسلام، آن را باز گو خواهیم کرد. از جمله دلایل اهمیت این ازدواج آن است که ما در کتابهای تاریخ و حدیث به بخش بزرگی بر می خوریم که به تفصیل یا اختصار موضوع ازدواج علی با فاطمه را مطرح کرده اند. این امر خود نشانگر اهتمام مسلمانان صدر اسلام به این امر بوده است. حدیثی که در این باره روایت شده، منقول از ضحاک بن مزاحم است که گفته: از علی بن ابی طالب علیه السلام شنیدم که می فرمود: ابوبکر و عمر نزد من آمدند و گفتند: چه می شود که نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بروی و درباره فاطمه با او سخن بگویی؟ من نزد آن حضرت رفتم. چون پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مرا دید، خندید و آنگاه فرمود: ابو الحسن برای چه آمده ای؟ چه می خواهی؟ من از خویشاوندی و پیشگامی خود در اسلام نیز و از یاری و جهاد خویش در رکاب آن حضرت، سخن گفتم. آن حضرت در پاسخ فرمود: راست گفتی و بهتر از آنی که گفتی. گفتم: ای رسول خدا آیا فاطمه را به همسری من می دهی؟ او فرمود: علی! پیش از تو نیز کسان دیگری از او خواستگاری کرده اند. و چون من خواستگاری آنان را با فاطمه در میان نهادم، آثار نارضایتی در چهره اش نمایان شد. اما اینک تو اینجا بمان تا من دوباره به سویت بازگردم.(8) پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به اتاق فاطمه رفت. فاطمه برخاست و ردای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را ستاند و کفشهایش را به در آورد و آب وضو برای آن حضرت مهیا کرد و به دست خویش پاهایش را شست و آنگاه بر جای خود نشست، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به او فرمود: ای فاطمه؟ پاسخ داد: بلی چه فرمایشی داری ای رسول خدا؟ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: علی بن ابی طالب کسی است که تو به خوبی از قرابت و فضیلت و اسلام او آگاهی داری و من نیز از خداوند خواسته ام که تو را به همسری بهترین و محبوبترین خلقش در آورد. او از تو خواستگاری کرده است. در این باره چه نظری داری؟ فاطمه خاموش ماند اما چهره اش را بر نگرداند و رسول خدا نیز در سیمایش نشان تا خرسندی ندید. پس برخاست و گفت: الله اکبر. سکوت او دلیل بر موافقت اوست. پس جبرئیل علیه السلام به نزد آن حضرت آمد و گفت: ای محمد، فاطمه را به همسری علی بن ابی طالب ده که خداوند او را برای علی بن ابی طالب پسندیده و علی را نیز برای فاطمه. علی علیه السلام فرمود: آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فاطمه را به ازدواج من درآورد. و نزد من آمد و دستم را گرفت و فرمود: «برخیز به نام خدا و بگو علی برکة الله و ما شاء الله لا قوة إلا بالله توکلت علی الله». آنگاه مرا آورد و در کنار فاطمه نشانید و فرمود: خدایا این دو محبوبترین خلق تو در نزد منند پس آنان را دوست بدار و بر فرزندانشان برکت ده و از سوی خود نگاهبانی برایشان بگمار و من این دو و فرزندانشان را از شر شیطان رانده شده، در پناه تو می گیرم».(9) ششم: زفاف فاطمه بر اشتر سیاه و سپید پدرش نشست. زنان پیامبر اطراف اشتر را گرفته بودند و اشعار شاد می خواندند. سلمان نیز افسار اشتر را به دست گرفته بود و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خود پیشاپیش اشتر و در میان جوانان بنی هاشم که شمشیرهای آخته به دست داشتند، حرکت می کرد. جوانان بنی هاشم با این حرکت در واقع می خواستند بگویند که ما از عرض و ناموس خود پاسداری می کنیم. آری، آن شب جشن عروسی برپا بود و این جشن با اشعاری که زنان پیامبر می خواندند و دیگر زنان آنها را تکرار می کردند، شکوه خاصی به خود گرفته بود. ام سلمه می خواند: - ای همسایگانم به یاری خدا گردش کنید و در همه احوال خدای را به یاد آرید. - و یاد آرید الطاف پروردگار والا مرتبه را که ناخوشیها و آفتها را از ما دور کرد. - او ما را پس از کفر، هدایت کرد و از نو جان بخشید. - با بهترین بانوی عالمیان که خاله ها و عمه هایش فدای او گردند، همراه شوید. - ای دختر کسی که خدای بزرگ او را با وحی و رسالت، بر دیگران برتری بخشید. عایشه نیز این اشعار را می خواند: - ای زنان، روبندها زنید و آنچه شایسته گفتن در مجالس است، بر زبان آرید. - همراه با تمام بندگان شاکر خداوند، او را به یاد آورید که ما را به دین خویش مخصوص فرمود. - ستایش خدای را بر بخششهایش و سپاس او را که یکتا و ارجمند و تواناست. - با او همراه گردید که خداوند نام او را بلند گردانید و وی را از جانب خود به پاکی و طهارت مخصوص داشت. - حفصه نیز بدین اشعار مترنم شد و خواند: - فاطمه بهترین زنان بشر است و سیمایی چون ماه دارد. - خداوند تو را بر همه آفریدگان برتری بخشید به فضیلت کسی که به آیات زمر مخصوص شد. - خداوند تو را به همسری جوانی فاضل یعنی علی بهترین حاضران، درآورد. - همسایگانم، با فاطمه همراه شوید که او بزرگوار و فرزند مرد بزرگی است. - پس از آنکه فاطمه به خانه علی علیه السلام رسید، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پیش رفت و دست فاطمه علیها السلام را گرفت و در میان دستان علی علیه السلام نهاد و پیش از آنکه چنین کند، با سخنان گرم و نورانی خود، بذر عشق و محبت را در میان آنان کاشت و از هر یک از آنان تعریف و تمجید کرد. فاطمه زهرا علیها السلام از آغاز سال دوم هجرت، به زندگی تازه ای گام نهاد او پیش از این برای 9 سال به عنوان دختری نمونه در خانه پدرش مطرح بود و اینک می خواست زندگی زناشویی خویش را آغاز کند. آری او می رفت تا سنگ بنای نخستین خانواده نمونه را در جامعه اسلامی، بنیان نهد تا جهان مفهوم زندگی هدفدار را در پرتو تعالیم اسلامی بشناسد. اینک به مثالهایی از این خانواده نمونه که حضرت فاطمه علیها السلام با همکاری حضرت علی علیه السلام و با وحیی که از جانب خدا به سوی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می شد، آن را بنیان نهاده بود اشاره می کنیم: 1- محبت و دوستی عمیق: آنچه این دو را به هم پیوند می داد، عشق و محبتی بود که از ایمان هر یک از آنان به ویژگیها و مناقب دیگری نشأت می گرفت. حضرت فاطمه علیها السلام، حضرت علی علیه السلام را به عنوان سرور اوصیا و پدر نوه های پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و برترین مردم پس از آن حضرت و صاحب مقامی والا و بزرگ نزد خداوند می دانست. از این رو به او بسیار عشق می ورزید. علی علیه السلام نیز از بزرگی و عظمت فاطمه آگاه بود و می دانست که او سرور زنان جهان و مادر نوه های پیامبر است و شفاعتش در بارگاه خداوند مقبول واقع می شود. به این دلایل بود که علی علیه السلام هم او را بسیار دوست می داشت. 2- همکاری در عمل: فاطمه علیهاالسلام در انجام مسئولیتهای داخل خانه سستی نمی ورزید چنان که علی علیه السلام نیز در انجام وظایف مربوط به خودش کوتاهی نشان نمی داد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هم وظایف را از روز نخست بدین گونه تقسیم کرد: الف- علی باید خانه را بروبد و آب بیاورد علاوه بر آنکه دادن نفقه هم از وظایف اوست. ب - فاطمه باید آرد فراهم آرد و خمیر درست کند و نان پزد و تربیت فرزندان و رتق و فتق امور آنان را بر عهده گیرد. در حدیثی از ابو جعفر علیه السلام نقل شده است که فرمود: «فاطمه به علی علیه السلام قول داد که کارهای خانه را انجام دهد و خمیر درست کند و نان پزد و خانه را بروید و علی علیه السلام هم به او قول داد که کارهای بیرون از خانه را انجام دهد و هیزم آورد و مواد خوراکی را تهیه کند. روزی علی علیه السلام به فاطمه گفت: ای فاطمه آیا چیزی داری؟ فاطمه گفت: سوگند به آنکه حق تو را بزرگ داشت، سه روز است که چیزی نداریم تا تو را بدان مهمان کنم. علی علیه السلام پرسید: پس چرا به من نگفتی؟ فاطمه گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مرا نهی کرد از این که چیزی از تو بخواهم بلکه به من سفارش کرد که از پسر عمویت چیزی مخواه. اگر چیزی آورد که هیچ وجه و گرنه از او تقاضایی مکن». انجام این وظایف، رنج و زحمت فراوانی برای فاطمه ایجاد کرده بود چنانکه روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به منزل فاطمه وارد شد و دید که کار زیاد، علی و فاطمه را خسته کرده است. پس پرسید: کدام یک از شما بیشتر خسته اید؟ علی علیه السلام پاسخ داد: فاطمه. آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فاطمه را از ادامه کار منع کرد و خود به جای او مشغول کار شد. مسلمانان در یکی از جنگها، غنایم بسیاری به دست آورده بودند از این رو فاطمه علیها السلام به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رسید و از آن حضرت خواست تا خادمه ای به عنوان سهم وی از غنیمت به او دهد که او را در کارها و وظایف خانه که برایش به خصوص در زمان غیبت علی علیه السلام و شرکت آن حضرت در جنگها سنگین می شد، کمک کند. از علی علیه السلام روایت شده است که به مردی از بنی سعد فرمود: آیا درباره خود و فاطمه نکته ای برایت بازگویم؟ فاطمه در خانه من بود. او از تمام کسان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در نزد آن حضرت عزیزتر و محبوبتر بود. او آن قدر با مشک آب آورده بود که سینه اش از این بابت مجروح شده بود و آنقدر به دست خود آسیاب کرده بود که دستانش خشن شده بود و خانه را آنقدر رفته بود که لباسهایش خاک آلوده شده بود و آنقدر زیر دیگ را روشن کرده بود که جامه هایش چرک و دود آلود شده بود و به همین خاطر بسیار لاغر و نزار گشته بود.(10) چون فاطمه علیها السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خواستار کنیزی شد تا او را در کارهای خانه کمک کند، آن حضرت به وی فرمود: من به تو چیزی می آموزم که بیشتر از کنیز به حال تو سودمند است. فاطمه پرسید: پدر! آن چیست؟ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: چون از نماز فراغ یافتی پیش از آنکه به چپ و راست خود بنگری 34 مرتبه بگو الله اکبر و 33 مرتبه بگو الحمد لله و 33 مرتبه هم بگو سبحان الله، چون، چنین کنی خداوند نیرو و نشاط به تو عنایت کند. آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به او نگریست و فرمود: آیا بدین خرسندی؟ فاطمه پاسخ داد: آری ای رسول خدا، خرسندم. این همان تسبیح مشهور به «تسبیح الزهرا» است که بیشتر شیعیان پس از خواندن نماز، خود را به انجام آن ملزم می دانند. این است شخصیت آن زن درخشانی که زهرا علیها السلام آن را برای ما به نمایش می گذارد. او نشان می دهد که چگونه یک زن باید مشکلات را تحمل کند و به درجات والایی که خداوند برای او در نظر گرفته برسد بی آنکه بدانچه از دنیای فانی از کف او می رود، توجه نشان دهد. بنابر برخی از روایات، چون آیه زیر نازل شد که فرمود: «چون از ایشان (یعنی از خویشاوندان و دخترت فاطمه) به خاطر رحمت پروردگارت که بدان امیدواری، روی گرداندی بدیشان سخنی نرم و خوش بگو».(11) پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فضه را برای خدمت به فاطمه به نزد وی فرستاد. فاطمه نمی خواست با او رفتاری مانند رفتار زنان عرب داشته باشد آنان به خدمتکار خود امر و نهی می کردند و خدمتکارشان جز اطاعت از فرمانهای آنها چاره دیگری نداشت. اما فاطمه هرگز چنین نکرد بلکه بدون آنکه میان خود و فضه امتیازی قائل شود، روزهایی را بین خود و فضه تقسیم کرد. 3- فاطمه علیها السلام زندگی و غذای ناگوار و لباس درشت بافت و خشن را تحمل می کرد و تنها خدا و روز قیامت را در نظر می آورد. در حدیثی از سوید بن غفله آمده است که گفت: علی علیه السلام به پیشامدی سخت گرفتار شد. فاطمه به نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رفت و در زد. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: من احساس می کنم محبوبم بر در ایستاده است. ای ام ایمن برخیز و بنگر. پس ام ایمن در را گشود، فاطمه به خانه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قدم نهاد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خطاب به او فرمود: تا کنون در چنین هنگامی نزد ما نمی آمدی؟! فاطمه گفت: ای رسول خدا خوراک فرشتگان در نزد خدای چیست؟ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: حمد و ثنای خداست. پس فاطمه عرض کرد: خوراک ما چیست؟ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: سوگند به آنکه جانم به دست اوست. در خانه آل محمد یک ماه است که آتشی بر افروخته نشده. اینک پنج کلمه که جبرئیل به من آموخته است، به تو یاد می دهم. فاطمه گفت: ای رسول خدا این پنج کلمه کدام است؟ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: یا رب الاولین والآخرین یا ذا القوة المتین و یا راحم المساکین و یا ارحم الراحمین». فاطمه بازگشت. همین که چشم علی علیه السلام به او افتاد، گفت: مادر و پدرم به فدایت. ای فاطمه چه خبری آوردی؟ گفت: برای کاری دنیایی رفتم و برای آخرت بازگشتم. علی علیه السلام به او فرمود: آنچه پیش روی داری بهتر است، آنچه پیش روی داری بهتر است. از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: فاطمه علیها السلام نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از علی علیه السلام شکایت کرد و گفت: ای رسول خدا علی از روزی خود چیزی بر جای نمی گذارد مگر آنکه آن را در میان بیچارگان پخش کند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به او فرمود: ای فاطمه آیا مرا درباره برادرم و پسر عمویم خشمگین می سازی؟ همانا خشم علی خشم من و خشم من خشم خدای عزوجل است».(12) فاطمه زهرا علیها السلام از زمان ازدواج تا هنگام وفاتش به عنوان واسطه میان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و زنان مسلمان در مسائل شرعی بود. بدین ترتیب که زنانی که در مسائل شرعی دچار اشکال می شدند، نزد فاطمه علیها السلام می آمدند و مسائل خود رااز او می پرسیدند و آن حضرت اشکالات آنان را برطرف می کرد و فرهنگ وحی را به آنان می آموخت و عطش آنان را فرو می نشاند. آن حضرت همچنین در برخی از سفره های مهم شرکت جست و انجام برخی از امور را بر عهده داشت. علاوه بر این او در فتح مکه نیز حضور داشت و به امور شخصی پدر و شوهرش رسیدگی می کرد تا آنان بتوانند برای وظایف مهمی که برعهده داشتند، از فرصتها بهتر استفاده کنند. جايگاه حضرت فاطمه زهرا عليها السلام زمخشری در کشاف هنگام ذکر ماجرای زکریا و مریم علیهما السلام نقل کرده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در هنگام قحط سالی، به گرسنگی مبتلا شد. حضرت فاطمه علیها السلام دو قرص نان و پاره ای گوشت برای آن حضرت، تحفه برد و وی را بر خود مقدم داشت. اما آن حضرت طبق را به خود فاطمه باز پس داد و فرمود: آن را بگیر. آنگاه روپوش روی طبق را برگرفت. طبق پر از گوشت و نان بود. فاطمه علیها السلام با دیدن این صحنه شگفت زده شد و پی برد که این نان و گوشت از جانب خداوند فرستاده شده است. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به فاطمه علیها السلام فرمود: سپاس خدایی را که تو را مانند بانوی زنان بنی اسرائیل قرار داد. سپس آن حضرت، علی بن ابی طالب علیه السلام و حسن و حسین علیهما السلام و اهل بیتش را جمع کرد و همگی از آن غذا خوردند و سیر شدند. اما از غذا، هیچ کاسته نشده بود و فاطمه علیها السلام باقیمانده غذا را به همسایگان خویش بخشید. ترمذی در صحیح از صبیح آزادکرده ام سلمه و زید بن ارقم نقل کرده است که گفتند: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به علی و فاطمه و حسن و حسین علیه السلام فرمود: «من با دشمن شما دشمن و با دوستان شما دوست هستم». ابن خالویه در کتاب «آل» در حدیثی که آن را از امام رضا علیه السلام و او از پدرانش از علی علیه السلام نقل کرده، آورده است که آن حضرت فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «چون روز قیامت فرا رسد، منادی از دل عرش آواز دهد که ای خلایق! دیدگان خود را بر بندید تا فاطمه دختر محمد صلی الله علیه و آله و سلم، عبور کند». همچنین در روایت دیگری آمده است که آن منادی بانگ می زند که: «ای جماعت! سر به زیر افکنید و چشم فرو بندید تا فاطمه از پل صراط بگذرد. آنگاه آن حضرت در حالی که هفتاد هزار کنیز از حور العین بهشت او را همراهی می کنند، از پل می گذرد». بخاری در صحیح به سند خود روایت کرده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «فاطمه پاره تن من است. هر که او را خشمگین سازد به تحقیق مرا خشمگین ساخته است». بسیاری از دانشمندان اهل حدیث، از شیعه و سنی، این مضمون را با استاد صحیح و روایتهای صریح نقل کرده اند. تا آنجا که برخی بدون روایت، با اعتمادی تمام استشهاد کرده اند. یکی از اینان ابو الفرج اصفهانی است. وی روایت می کند که: عبد الله بن حسن مثنی فرزند امام حسن مجتبی علیه السلام بر عمر بن عبد العزیز وارد شد. عبد الله در آن هنگام جوان بود و از وقار و هیبتی خاص برخوردار. عمر او را در صدر مجلس نشانید، مورد احترام قرار داد و نیازش را بر آورده ساخت. از علت کار عمر در این خصوص پرسش کردند. وی پاسخ داد: یکی از معتمدانم خبری از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برایم نقل کرد آن چنانکه گویی خود آن را از دهان آن حضرت شنیده ام. پیامبر فرمود: فاطمه پاره تن من است. آنچه او را شادمان می کند مرا نیز خوشحال می سازد و آنچه وی را خشمگین می کند مرا نیز به خشم آورد. ابن عبد الله هم پاره ای از پاره تن رسول خداست. ابن سعد و ابن مثنی از علی علیه السلام نقل کرده اند که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:« ای فاطمه خداوند از خشم تو خشمگین و از خشنودی تو خشنود می شود». ابو نعیم احمد بن عبد الله اصفهانی به سند خود از مسروق از عایشه نقل کرده است که گفت: به هنگام بیماری رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، که به رحلت وی منجر شد بر بالین آن حضرت بودیم که فاطمه علیها السلام وارد شد. راه رفتنش بی هیچ کم و کاستی به راه رفتن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می ماند. چون پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فاطمه را دید فرمود: «دخترم خوش آمدی» آنگاه وی را در سمت راست یا چپ خود نشانید. سپس رازی را با وی در میان نهاد. فاطمه گریست. در میان زنان پیامبر من به سخن درآمدم و گفتم: رسول خدا از میان ما همه تو را برای رازگویی برگزید آنگاه تو می گریی؟! سپس رسول خدا راز دیگری با فاطمه در میان نهاد. این بار فاطمه خندید. عایشه در این باره از فاطمه پرسش کرد. اما آن حضرت گفت: من راز رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را بر ملا نمی کنم. چون پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در گذشت عایشه دوباره از آن رازی که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم با فاطمه در میان گذارده بود، از وی سؤال کرد. فاطمه علیها السلام پاسخ داد: اما گریه ام بدین خاطر بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به من فرمود: جبرئیل در هر سال یک بار قرآن را بر من عرضه می داشت اما امسال آن را دوبار عرضه کرد و علت این امر را جز نزدیک شدن مرگم نمی دانم. من از شنیدن این سخن گریستم آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به من فرمود: از خدا بترس و شکیبا باش که من برای تو سلف نیکویی هستم. سپس فرمود: ای فاطمه آیا دوست نداری که سرور زنان جهان و بانوی این امت باشی؟» در این هنگام بود که خندیدم. دانشمندان حدیث این روایت را با سندهای بسیار و نیز متنی یکسان یا دست کم با اندکی تفاوت نقل کرده اند. مؤلف استیعاب به سند خود از ابن عباس نقل کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «سرور زنان بهشت، مریم و پس از او فاطمه دختر محمد و سپس خدیجه و سپس آسیه همسر فرعون می باشند.» این صیاغ مالکی در فصول المهمه از بخاری و مسلم و ترمذی نقل کرده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «از مردان، بسیاری به کمال رسیده اند اما از زنان جز مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم همسر فرعون و خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمد کس دیگری به کمال دست نیافته است». این دو حدیث با اسناد بسیار و مستفیض در کتب روایات نقل شده است. و البته احادیث دیگری نیز نقل شده، مبنی بر آنکه فاطمه از برترین آن زنان سابق الذکر است. جز آنکه مریم سرور زنان دوره خودش می باشد و فاطمه سرور زنان عالم در تمام دورانهاست. مؤید این نظر، سخنی است که از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خطاب به حضرت زهرا علیها السلام نقل شده که به وی فرمود: آیا دوست نداری سرور زنان این امت باشی؟ از آنجا که بی تردید این امت از دیگر امتها برتر است می توان نتیجه گرفت که بانوی زنان این امت نیز از سروران دیگر امتها، برتر و بالاتر است. حاکم در مستدرک روایت کرده است که چون رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از جنگ یا سفری باز می گشت، نخست به مسجد می رفت و دو رکعت نماز می گذارد و آنگاه به خانه فاطمه می رفت و بعد از آن به نزد همسرانش روانه می شد. اما هر گاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می خواست به سفر یا جنگی رود، نخست با همسرانش خداحافظی می کرد و آخر از همه با فاطمه علیها السلام وداع می گفت: حاکم نیز همین مطلب را از این عمران نقل می کند که گفت: هرگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عازم سفری می شد آخرین کسی که با او خداحافظی می کرد، فاطمه بود. این نکته در کتب حدیث با سندهای مستفیض نقل شده است. در کتاب استیعاب به نقل از عایشه آمده است که از وی پرسیدند: محبوبترین زنان در نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چه کسی بود؟ عایشه گفت: فاطمه پرسیدند: و از مردها؟ گفت: شوهرش علی. همچنین مؤلف استیعاب به سند خود خود از ابن برید از پدرش نقل کرده است که گفت: محبوبترین زنان در نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فاطمه و محبوبترین مردان در نزد آن حضرت، علی علیه السلام بود. حاکم در مستدرک از جمیع بن عمیر نقل کرده است که عایشه پس از آنکه از وی درباره علی علیه السلام پرسش شد، گفت: از من درباره مردی می پرسید که به خدا مردی را محبوبتر از علی ندیدم. بخاری و مسلم در صحاح خود از قول پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده اند که فرمود: «فاطمه سرور زنان بهشتی است». فاطمه زهرا عليها السلام در مبارزه با انحراف امت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در روز دوشنبه 28 صفر سال 11 هجری پس از آن که رسالت الهی به کمال رسید، دیده از جهان فرو بست. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پس از آن که آخرین هدف از اهداف اصلی خود را که همان نصب رهبری و مجری شایسته، و تحکیم پایه های رهبری صالح تا ابد برای مسلمانان بود، دنیا را وداع گفت. رهبری که خداوند پس از پیامبر برای مسلمانان منصوب کرد، امیر مؤمنان علی علیه السلام بود که خود سیمایی زنده و مجسم برای تعالیم اسلامی و بهترین الگو و نمونه آن به شمار می آمد. این رهبر کسی بود که کاملا مفاهیم شریعت اسلامی را با پوست و گوشت خود درک کرده بود. او به احکام دین، دانا و به اهدافی که در پس آنها جای داشت آگاه بود. از این گذشته وی در عمل توانسته بود این احکام را بر خود نیز تطبیق دهد و خود را با آنها عجین سازد و توقعاتی که دین از وی داشت، پاسخ گوید. مردم نیز به خوبی علی را با این صفات می شناختند و به رهبری او دل بسته و مطمئن بودند و او را میان خود و خدایشان حجت قرار دادند. چون اهداف رسالت جامه تحقق به خود پوشید، وظایف رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم نیز به پایان رسید. و خداوند هم با فرو فرستادن این آیه پایان وظایف او را اعلان کرد: «امروز برای شما دینتان را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام ساختم و اسلام را به عنوان آیین برای شما پسندیدم».(13) رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به بستر بیماری افتاد و بیماری اش رو به و خامت نهاد. اثر زهری که به وی خورانیده بودند روز به روز در بدنش آشکارتر می شد. هر روزی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سپری می کرد، یک گام، او را به سوی مرگ نزدیکتر می کرد، فاطمه علیها السلام پدرش را به نیکی می شناخت. او بر فضل و بزرگواری و خدمات آن حضرت در راه خدا و انسانیت، و نیز رنجهایی که او در این راه کشیده بود، آگاهی داشت. به پیامبر مهر می ورزید زیرا پدرش محبوبترین کس در نزد خداوند بود، و خدا نیز جایگاهی والا در نزد فاطمه علیها السلام داشت و پیش او از همه چیز و همه کس عزیزتر و محبوبتر بود. پدرش را دوست می داشت چون از همه کس به او نزدیک تر بود و پیامبری بود که می بایست تمام دوستیها و محبتها در راه او بذل شود. ولی اکنون او نظاره گر آن است که پدر در بستر مرگ خفته است آیا او می تواند با دیدن چنین منظره غم انگیزی آرام گیرد؟ فاطمه علیها السلام از اتاق پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بیرون رفت و نیز هر کس را که در حجره پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود، بیرون کردند مگر علی علیه السلام را که در کنار بستر پیامبر نشسته و مراقب حال او بود. فاطمه به سوی اتاقش رفت و پیش از آن که بنشیند، صدای شیون و فریاد را شنید که از خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بلند می شد. اتاق پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نزدیک اتاق فاطمه بود، فاطمه سر آسیمه و وحشت زده به سوی اتاق پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رفت که ناگهان خبر درگذشت پدرش را شنید. رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تأثیر عمیقی در دل فاطمه علیها السلام نهاد به گونه ای که پس از این واقعه هیچ گاه او را خندان ندیدند، مگر وقتی که به وی الهام شد مرگش نزدیک شده، و هنگام آن فرا رسیده است که او نیز به پدرش ملحق گردد. فاطمه علیها السلام پس از وفات پدر همواره بیمار و نزار بود و لحظه به لحظه از شدت غم رنجورتر می شد. فاطمه علیها السلام چنان بر پدرش می گریست که مردم مدینه از این بابت به امیر مؤمنان گلایه کردند و از وی خواستند که فاطمه علیها السلام، یا شب گریه کند یا روز. اما فاطمه علیها السلام وقتی که این درخواست را شنید بیشتر گریست و دست از گریستن برنداشت مگر آن که آنقدر بگرید تا به پدرش ملحق شود و افزود: من اندکی بیش در میان این مردم درنگ نخواهم کرد. گریه فاطمه علیها السلام انگیزه ای دینی داشت، همچنان که مخالفان گریه وی، نیز از پیشنهاد خود هدفی سیاسی را تعقیب کردند. زیرا وقتی فاطمه علیها السلام می گریست توجه مردم بدو که محبوب خاص پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود جلب می شد. ويژگيهای بزرگ اخلاقی حضرت زهرا عليها السلام در روايات الف)- خداپرست و زاهد: 1- ابن شهر آشوب از حسن بصری روایت کرده است که گفت: در میان این امت کسی از زهرا عابدتر نبود، او آنقدر به نماز می ایستد که پاهایش ورم می کرد. 2- از امام حسن علیه السلام روایت شده که فرمود: در شب جمعه مادرم را دیدم که برای عبادت ایستاده بود. او همچنان به حالت رکوع و سجود و قیام و قعود بود که سپیده سر زد. او برای مردان و زنان مؤمن دعا می کرد. و یکایک آنها را نام می برد. من از او پرسیدم: چرا برای خود دعا نمی کنی و برای دیگران دعا می کنی؟ فرمود: پسرم! نخست همسایه سپس خانه. 3- از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به خانه فاطمه علیها السلام وارد شد. فاطمه علیها السلام را دید که لباس از پشم شتر در بر کرده است و به دست خدا با دیدن این منظره گریست و فرمود: دخترم تلخی دنیا را به خاطر شیرینی آخرت بچش. فاطمه علیها السلام گفت: خداوند را برای نعمتهایی که داده می ستایم و به خاطر داده هایش ثنا می گویم. پس این آیه فرود آمد. و به زودی خداوند تو ببخشد تا راضی شوی.(14) 4- احمد بن حنبل در مسند روایت کرده است: که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هر گاه به مسافرت می رفت، آخرین کسیکه با او وداع می کرد، فاطمه بود، و چون از سفر بر می گشت نخستین کسی را که می دید فاطمه علیها السلام بود. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از جنگی برگشت و طبق معمول به خانه فاطمه علیها السلام رفت، دید که پرده ای به در خانه آویخته اند، و دو النگوی نقره در دست حسن و حسین علیه السلام است. آن حضرت از همانجا بازگشت و قدم به خانه ننهاد. فاطمه علیها السلام پنداشت که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به خاطر دیدن پرده و النگوها به خانه آنها داخل نشده است. پس پرده را پایین آورد و النگوها را از دست بچه ها بیرون کرد و آنها را قطعه قطعه کرد، بچه ها گریستند. فاطمه علیها السلام آنها را میانشان تقسیم کرد و در همان حال که آن دو می گریستند به نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رفتند. پیامبر آن پاره ها را از دست آنها گرفت و رو به ثوبان (آزاد شده رسول خدا و راوی همین حدیث) کرد و فرمود: اینها را نزد بنی فلان ببر، و برای فاطمه علیها السلام گردن بندی از عصب (دندان جانوری دریایی) و دو النگو از عاج بخر که اینان خاندان منند و خوش ندارم که روزی پاکشان را در زندگی دنیایشان بخورند. در روایت دیگری آمده که چون پرده و النگو را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آوردند فاطمه علیها السلام از آن حضرت خواست که آنها را در راه خدا انفاق کند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با شنیدن سخن فاطمه علیها السلام سه بار فرمود: «پدرش به فدایش او آن کار را انجام داد.» و مانند همین حدیث از امام رضا علیه السلام از پدرانش از علی بن الحسین علیه السلام روایت شده است که فرمود: اسماء بنت عمیس برایم روایت کرد که من نزد فاطمه علیها السلام بودم که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر او وارد شد و حضرت زهرا گردن بندی به خود آویزان کرده بود که آن را علی بن ابی طالب علیه السلام از بهره اش از غنائم جنگی خریده بود. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به فاطمه علیها السلام فرمود: مبادا مردم بگویند که فاطمه دختر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مانند جباران لباس پوشیده است! فاطمه علیها السلام آن را از گردن در آورد و فروخت و با آن پرده ای خرید و در راه خدا آزاد کرد، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از این عمل فاطمه علیها السلام شادمان شد. 5- شیخ صدوق از علی علیه السلام روایت کرده است که فرمود: فاطمه علیها السلام آنقدر با مشک آب می رود که بند مشک در سینه اش اثر نهاد، و آنقدر خانه را می رفت که لباسهایش گرد آلود می شد، و آنقدر آتش در زیر دیگ می افروخت که لباسهایش دود آلود و سیاه می شد... 6- فاطمه علیها السلام همگام با علی علیه السلام مشکلات زندگی را در شرایطی دشوار تحمل کرد. از امام باقر علیه السلام نقل شده که فرمود: فاطمه علیها السلام به علی تعهد داد که کارهای خانه مثل خمیر کردن و نان پختن و رفتن را انجام دهد و علی نیز به او تعهد داد که کارهای بیرون از خانه را انجام دهد مانند هیزم آوردن و غذا تهیه کردن. روزی علی علیه السلام از فاطمه پرسید: آیا چیزی داری؟ فاطمه گفت: سوگند به آن کسی که حقت را بزرگ کرده سه روز است که چیزی ندارم تا از شما پذیرائی کنم! پرسید: پس چرا به من خبر ندادی؟! فاطمه گفت: زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مرا نهی کرد از اینکه چیزی از تو بخواهم او فرمود: از پسر عمویت چیزی نخواه، اگر چیزی آورد که آورد وگرنه از او درخواست مکن. پس علی علیه السلام از منزل بیرون رفت، مردی را دید و از او یک دینار وام گرفت، شب بود که به طرف منزل می رفت. در راه با مقداد بن اسود برخورد کرد و از او پرسید چه پیش آمده که در چنین وقتی از تو منزل بیرون آمده ای؟ مقداد پاسخ داد: ای امیر مؤمنان سوگند به حق آن کسی که حق تو را بزرگ قرار داده است، گرسنگی سبب شده که بیرون بیایم. راوی می گوید از امام باقر علیه السلام پرسیدم: آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در این موقع زنده بود؟ فرمود: آری رسول خدا زنده بود. علی علیه السلام به مقداد فرمود مرا نیز گرسنگی بیرون کشانده، من یک دینار وام گرفتم، ولی تو را بر خود مقدم می دارم و دینار را به مقداد داد و خود به طرف خانه روانه شد. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را دید که در خانه نشسته و فاطمه علیها السلام هم مشغول خواندن نماز بود و چیزی سرپوشیده در میان ایشان دیده می شد. چون فاطمه علیها السلام نمازش را به پایان برد آن چیز را به طرف خود کشید. اما دیدند کاسه بزرگی پر از گوشت و نان است. حضرت علی علیه السلام پرسید: این کجا برایت آمده است؟ فاطمه علیها السلام پاسخ داد: از جانب خداست و خداوند هر که را خواهد بدون حساب روزی دهد. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به علی علیه السلام فرمود: آیا نمی خواهی داستان کسی را که مانند تو و فاطمه بوده است برایت بازگو کنم؟ پاسخ داد: بلی. فرمود: مثل تو مثل داستان زکریاست که در محراب بر مریم وارد شد و غذایی نزد او دید از وی پرسید: مریم! این غذا از کجا آمده است؟ پاسخ داد: از جانب خداوند و خداوند و هر که را بخواهد بی حساب روزی دهد. آنان یکماه از آن ظرف غذا خوردند و این ظرف همان است که حضرت قائم علیه السلام در آن غذا می خورد و اکنون نزد ماست. در حدیث معتبر دیگری آمده است که نزدیک عید بود و لباسهای امام حسن و امام حسین علیهما السلام کهنه شده بود از این رو به مادرشان گفتند: فرزندان فلانی برای خود لباس نو دوخته اند، مادر تو برای عید ما لباس نو می دوزی؟ فرمود: لباس شما هم اگر خداوند بخواهد برایتان دوخته می شود. همین که عید رسید جبرئیل با دو جامه زیبای بهشتی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمد آن حضرت پرسید: برادرم جبرئیل، این چیست؟ جبرئیل موضوع گفتگوی امام حسن و امام حسین علیهما السلام با حضرت زهرا علیهاالسلام را بیان کرد و گفت: فاطمه علیها السلام بدیشان جواب داد اگر خداوند بخواهد برایتان لباس دوخته می شود. سپس جبرئیل گفت: چون خداوند سخن فاطمه علیها السلام را شنید فرمود: خوش نداریم که سخن فاطمه علیها السلام را تکذیب کنیم که فرموده بود اگر خدا بخواهد برایشان لباس دوخته می شود. و از سعید حفاظ دیلمی به اسناد خودش از انس آورده که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: در حالی که بهشتیان در بهشت به نعمت می رسند و دوزخیان در دوزخ به آتش شکنجه می شوند، ناگهان نوری در بهشت می درخشد، آنان از یکدیگر می پرسند: این نور چیست؟ شاید پروردگار بزرگ بر ما نظر افکنده است، رضوان به آنان می گوید: نه بلکه علی علیه السلام با فاطمه مزاح کرده و فاطمه علیها السلام لبخندی زده و این نور از دندانهای زهرا ساطع شده است.(15) 7 - آن حضرت در عمل به اسلام و تطبیق یکایک احکام آن بر خودش به مرتبه والایی دست یافته بود. چون آیه «و رسول را در میان خود آنچنان که یکی از شما، دیگری را می خواند، صدا نزنید»(16) نازل شد، مسلمانان وظیفه یافتند که خطابشان را نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تغییر دهند، و دیگر آن حضرت را با محمد صدا نزنند! بلکه به وی بگویند: یا رسول الله. این کلمه ای بود که پس از نزول آیه درباره محمد صلی الله علیه و آله و سلم، شیوع یافت. در واقع این دستور برای کسانی بود که به خاطر تحقیر نام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، بدون ادای هیچ گونه احترامی نسبت به نام وی او را صدا می زدند. فاطمه نیز، با شنیدن این آیه، شیوه صدا زدن پیامبر را تغییر داد. او پیش از این، آن حضرت را ابتاه (ای پدر) صدا می زد. اما با نزول این آیه او را همواره یا رسول الله خطاب می کرد. چون پیامبر کلمه رسول الله را از دهان فاطمه شنید از او در این باره پرسش کرد، زهرا گفت: چون می خواهم فرمان خدا را اطاعت کنم. پیامبر فرمود: من دوست دارم از دهان تو همان کلمه «پدر» را بشنوم. ب) راستگوتـرين مردم عایشه تقریبا با زهرا همسال بود و پس از رحلت خدیجه نخستین زنی بود که به همسری رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در آمد. او بسیاری از اوقات، به خدیجه رشک می برد و به او حسادت می کرد. هر وقت که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم یادی از خدیجه به میان می آورد، عایشه خشمگین می شد و بنای حسادت می گذاشت، و از اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فاطمه علیها السلام را بسیار دوست می داشت و با دیدنش خوشحال می شد و دستهای او را می بوسید و می فرمود: فاطمه بانوی زنان جهان است یا سخنان دیگی که درباره عایشه هیچ یک از اینها را نمی گفت، آتش حسادت او شعله ورتر می شد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نه تنها درباره عایشه چیزی نمی گفت، بلکه آیه ای از قرآن درباره او فرود آمد که وی را تهدید می کرد و هم پایه زن نوح و لوط که کافر بودند و تحت همسری دو بنده شایسته خداوند بودند، معرفی می نمود. بنابراین عایشه نمی توانست مناقب و فضایل فاطمه علیها السلام را بشنود یا ببیند. اما با این وجود وی به این اعتراف عجیب، زبان گشوده و گفته است. «من هیچ کس را راستگوتر از فاطمه ندیدم مگر کسی که او را به وجود آورده است. (یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم). (ج)- قهرمان ايـثار و گذشت فاطمه علیها السلام امور خانه را سامان می داد و اوضاع اقتصادی و مالی، سخت بحرانی بود. فاطمه علیها السلام و دیگر افراد خانواده برای وفای به نذر تصمیم داشتند روزه بگیرند. چه نذری؟ حسن و حسین علیهما السلام چندی پیش بیمار شده بودند، امام علی علیه السلام نذر کرد که این دو بهبود یابند روزه بگیرد. فاطمه و حسنین علیهم السلام و فضه (خدمتکارشان) نیز در به جای آوردن این نذر با حضرت علی علیه السلام همگام شدند، و اکنون که حال آن دو بهبود یافته بود نوبت وفای به نذر فرا رسیده بود. امروزه در میان ما چنین مرسوم است که هر گاه خانواده ای بخواهند روزه بگیرند، چه واجب و چه مستحب از دیگر روزها غذاهای بهتر و بیشتری تهیه می بینند. ولی خانواده علی علیه السلام حتی در این روزها هم تنگدست بودند و غذای کافی برای خوردن نداشتند. آری در خانه دانش و بزرگواری و پرهیزکاری، چیزی اندک یا زیاد نداشتند، تا با آن افطار کنند. از این رو امیر مؤمنان علیه السلام از خانه بیرون رفت و مقداری پشم آورد تا فاطمه زهرا علیها السلام آن را بریسد و به جای آن سه صاع چو مزد گرفت تا بدان افطار کنند. علی علیه السلام، جو را به خانه آورد، تمام افراد خانواده روزه گرفته بودند فاطمه علیها السلام پنج گرده نان پخت، روز به پایان رسید و همه گرد سفره افطار نشستند که یکی می گفت: سلام بر شما ای خاندان نبوت، من یکی از تهیدستان مدینه هستم و گرسنه ام. به من چیزی بدهید. خداوند به شما برکت دهد. علی علیه السلام و به تبع او فاطمه و حسنین علیهم السلام و حتی فضه نانهای خود را برداشتند و به آن فقیر دادند، و خود با آب خالی افطار کردند و خدای را سپاس گفتند. روز دوم هنگام افطار فرا رسید. آن روز هم مانند روز پیش فاطمه زهرا علیها السلام پنج گرده نان پخته بود. و آنان می خواستند افطار کنند که یتیمی بر در خانه آمده و از آنها خوراکی خواست. دوباره همه افراد خانواده نانهای خود را به آن یتیم دادند. و مانند روز پیش خود با آب افطار کردند و سپاس خدا را به جای آوردند. شب سوم فرا رسید. این بار نیز به هنگام افطار اسیری بر سرای آنان آمد و از ایشان چیزی خواست. آنان همگی نانهای خود را به اسیر دادند و خود برای سومین شب سرگرسنه بر بالین نهادند. تمام ثروت این خانواده، از سه صاع جو بیشتر نبود. بدین ترتیب این سه صاع تمام شد، و آنان سه روز هم روزه گرفتند و شبها را با گرسنگی به صبح رسانیدند، و تنها با اندکی آب افطار کردند. چون رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای دیدار آنان آمد، حسنین را دید که از گرسنگی می لرزیدند، و فاطمه علیها السلام به شدت ضعف کرده و ضعف و گرسنگی در امام و فضه نیز به سختی اثر کرده بود. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با دیدن این صحنه فرمود: پناه بر خدا، خاندان محمد از گرسنگی می میرند، در این موقع بود که سوره هل اتی در حق آنان نازل شد و این آیات چنین است: «ایشان به نذری که کرده اند وفا می کنند و از روزی می ترسند که شر آن فراگیر است». «آنان با وجود اشتیاق به اطعام، آن را به فقیر و اسیر و یتیم می خورانند. و می گویند: ما تنها برای خوشنودی خدا به شما خوراک می دهیم، و از شما توقع هیچ پاداش و سپاسی نداریم. ما از پروردگارمان می ترسیم در روزی که از رنج و سختی آن، رخسار خلق درهم و غمگین است. خدا هم آنان را از شر و فتنه چنان روزی محفوظ داشت و بدیشان روی خندان و دلی شادان عطا فرمود».(17) بدین گونه فاطمه زهرا علیها السلام و شوهر و پسران و خدمتگذارش نمونه ای شکوهمند در ایثار و گذشت شدند، و خانواده وی به پاس این گذشت از سوی خداوند نشانی بزرگ دریافت داشتند. در حدیث شریفی که دانشمندان اسلام آن را از این عباس روایت کرده اند، قسمتهایی از ویژگیها و فضائل زهرا را می خوانیم. در این حدیث زهرا علیها السلام به عنوان بانوی زنان جهان و مقتدای راستگویان و نمونه زنان مؤمن و با فضیلت مطرح شده است. یک نفر اعرابی که در صحرا زندگی می کرد، چشمش به سوسماری افتاد که از پیش رویش به این سوی و آن سوی، می گریخت. وی آن سوسمار را دنبال کرد تا آن را گرفت و در آستین خود جای داد و نفس زنان به سوی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روانه شد. همین که در برابر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم قرار گرفت فریاد زد: یا محمد، یا محمد! شیوه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چنین بود که اگر کسی او را به نام یا محمد می خواند، او نیز می فرمود یا محمد. و اگر کسی او را با یا احمد خطاب می کرد آن حضرت می گفت: یا احمد، و چنانچه به وی گفته می شد یا ابالقاسم، آن حضرت نیز می فرمود: یا اباالقاسم، و اگر او را با عبارت یا رسول الله خطاب می کردند؟ چهره اش از هم می شکفت و می فرمود: لبیک و سعدیک. چون اعرابی او را به نام یا محمد صدا زد، حضرت پاسخ داد یا محمد. اعرابی گفت: تو جادوگر دروغگویی هستی. آسمان و زمین دروغگوتر از تو به خود ندیده است. تو همان هستی که ادعا می کنی که خدایی در آسمان است که تو را به سوی تمام مردم به پیامبری فرستاده است. به لات و عزی سوگند که اگر نمی ترسیدم که قومم مرا شتابکار خوانند هر آینه ضربتی با این شمشیر بر تو فرود می آوردم که از پای درآیی و بدین وسیله گذشتگان و آیندگان را از شر تو آسوده می کردم. عمر بن خطاب با شنیدن سخنان اعرابی از جای چیست و به سویش حمله کرد تا او را بکشد، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ای ابو حفص، بنشین که بردبار به درجه پیامبری نزدیک است. سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به اعرابی توجه کرد و فرمود: ای برادر بنی سلیم! آیا عرب چنین رفتار می کند؟! آیا آنان در مجالس ما، بر ما هجوم می آوردند و با ما این گونه به درشتی سخن می رانند؟! ای اعرابی سوگند به کسی که مرا به حق، به پیامبری بر انگیخت، هر کس در این دنیا به من گزندی رساند، فردای قیامت در آتش قیامت می سوزد، ای اعرابی سوگند به کسی که مرا به پیامبری بر انگیخت، ساکنان هفت آسمان مرا احمد راستگو می خوانند، ای اعرابی اسلام آر تا از آتش دوزخ به سلامت برهی و در آنچه برای ماست شریک شوی و در اسلام برادر ما باشی. ابن عباس گوید: اعرابی خشمگین شد و گفت: سوگند به لات و عزی من به تو نمی گروم، مگر آن که این سوسمار به تو بگرود و آنگاه سوسمار را از آستین خود بیرون انداخت، سوسمار پا به فرار گذشت. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سوسمار را مخاطب قرار داد و گفت: ای سوسمار به سوی من آی. سوسمار به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روی کرد و حضرت صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ای سوسمار من کیستم؟ سوسمار با بیانی رسا و بدون هیچ لکنتی به سخن آمد و گفت: تو محمد بن عبد الله بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف هستی. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: چه کسی را می پرستی؟ سوسمار گفت: خداوند بزرگ را که دانه را شکافت و مخلوقات را بیافرید، و ابراهیم را دوست گرفت و تو را حبیب خود برگزید، سپس اشعاری خواند و در آنها به راستگویی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و حقانیت رسالت آسمانی وی اعتراف کرد. ابن عباس گوید: آنگاه زبان سوسمار بند آمد و دیگر نتوانست جیزی بگوید. اعرابی که این صحنه را دیده بود، گفت: شگفتا، سوسماری که من آن را از بیابان شکار کرده در آستینم نهاده و بدینجا آورده بودم با آن که چیزی نمی داند و فهم و خردی ندارد، با محمد چنین سخن می گوید، و درباره اش گواهی می دهد، من پس از آنکه چنین صحنه ای را به چشم خود دیده ام، دیگر معجزه ای نمی خواهم. دست راستت را دراز کن که من گواهی می دهم که جز خداوند معبودی نیست و گواهی می دهم که محمد بنده و فرستاده اوست. پس اعرابی اسلام آورد. آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رو به اصحاب کرد و فرمود: چند سوره از قرآن را به او بیاموزید، چون اعرابی سوره هایی از قرآن یاد گرفت، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به او فرمود: چقدر ثروت داری؟ اعرابی پاسخ داد؟ سوگند به کسی که تو را به حق به پیامبری بر انگیخت، ما مردان بنی سلیم چهار هزار نفریم که در میان همه آنان کسی از من فقیرتر و تنگدست تر پیدا نمی شود. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رو به یارانش کرد و فرمود: چه کسی این اعرابی را بر شتری سوار کند تا من برایش ناقه ای در بهشت ضمانت کنم؟ سعد بن عباده از جای برخاست و گفت: پدر و مادرم فدای تو باد، من شتر سوراخ موی، ده ساله ای دارم، آن را به این اعرابی می دهم. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ای سعد تو به داشتن شترت بر ما افتخار می کنی؟ آیا می خواهی شتری را که به جای آن در بهشت به تو می بخشم توصیف کنم؟ گفت: بلی پدر و مادرم فدایت فرمود: ای سعد آن شتری است مادینه از زرسرخ و پاهایش از عنبر و کرک آن از زبرجد سبز، کوهانش از کانور سپید مایل به خاکستری، و چانه اش از مروارید، افسارش از مروارید آبدار بر روی آن قبه ای از گوهر سپید قرار گرفته که از برون، اندرونش و از اندرون، بیرونش دیده می شود، این شتر تو را در بهشت پرواز می دهد. باز پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رو به یارانش کرد و فرمود: چه کسی بر سر این اعرابی عمامه می گذارد تا من برایش تاج پرهیزکاری را تضمین کنم؟ امیر مؤمنان علی علیه السلام از جای برخاست و گفت پدر و مادرم به قربانت، تاج پرهیزکاری چیست؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آن را توصیف کرد، علی علیه السلام عمامه خود را برداشت و بر سر اعرابی گذاشت. بار دیگر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رو به اصحاب کرد و فرمود: چه کسی توشه راه او را فراهم می آورد تا من از جانب خداوند برایش توشه تقوی را ضمانت کنم؟ در این موقع سلمان فارسی از جای برخاست و گفت پدر و مادرم فدایت. توشه تقوی چیست؟ فرمود: ای سلمان، هر گاه آخرین روز عمرت در دنیا فرا رسد، خداوند گفتن کلمه لا اله الا الله و محمد رسول الله را به تو تلقین می کند اگر آن را گفتی، مرا در بهشت ملاقات خواهی کرد و من نیز تو را دیدار خواهم کرد و اگر آن را بر زبان نیاوری هرگز مرا دیدار نخواهی کرد و من نیز تو را نخواهم دید. سلمان بیرون رفت و حجره های نهگانه رسول خدا را گردش کرد اما نزد همسران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چیزی نیافت، در حال برگشتن بود که نظرش به حجره فاطمه علیها السلام افتاد با خود اندیشید: اگر چیزی باشد در خانه فاطمه دختر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است. پس در زد، فاطمه علیها السلام از پشت در پاسخ داد: کیست؟ جواب داد منم: سلمان فارسی. فاطمه علیها السلام فرمود: چه می خواهی؟ سلمان ماجرای اعرابی و سوسمار را بیان کرد، و فاطمه فرمود: ای سلمان سوگند به خدایی که محمد را به حق به پیامبری بر انگیخته است، سه روز بر ما می گذرد و در حالی که هیچ غذایی نخورده ایم، و حسن و حسین از شدت گرسنگی به لرزه درآمده اند و هم اکنون مانند دو جوجه پرکنده خوابیده اند، با این وجود اگر کسی به در خانه ام فرود آید او را باز پس نمی زنم. سلمان پیراهن را گرفت و به نزد شمعون یهودی رفت و فرمود: ای شمعون این پیراهن فاطمه علیها السلام دختر محمد صلی الله علیه و آله و سلم است. پیغام داده است که در برابر آن یک صاع خرما و یک صاع جو به من وام دهی که به خواست خدا آن را به تو باز می گردانم. شمعون پیراهن را گرفت و آن را از این رو به آن رو بر می گرداند و به آن می نگریست و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود می گفت: ای سلمان! این همان زهد در دنیاست. این چیزی است که موسی بن عمران در تورات، ما را بدان آگهی داده است. من گواهی می دهم که جز خداوند، معبودی نیست و گواهی می دهم که محمد بنده و فرستاده خداست. بدین ترتیب شمعون نیز اسلام آورد و اسلامش نیکو شد. شمعون یک صاع خرما و یک صاع جو به سلمان داد و سلمان آن را نزد حضرت زهرا علیها السلام آورد. آن حضرت به دست خود جو را آرد کرد و نان پخت و به سلمان داد و فرمود این را بگیر و به پیامبر برسان، سلمان عرض کرد: یک قرص از نان را برگیر و حسن و حسین را با آن سیر کن. فاطمه علیها السلام فرمود: ای سلمان! این بخششی است از جانب ما در راه خدا. پس چیزی از آن برای خود بر نمی گیریم. سلمان نان و خرما را گرفت و نزد رسول خدا آورد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: سلمان این را از کجا آوردی؟ عرض کرد از منزل دخترت فاطمه علیها السلام، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که سه روز چیزی نخورده بود به سوی زهرا علیها السلام رهسپار شد و در زد. معمولا وقتی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در میزد کسی جز فاطمه علیها السلام در را نمی گشود. آن روز هم فاطمه علیها السلام در را باز کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به چهره زهرا علیها السلام نگریست و دید رنگش پریده و چشمانش دگرگون شده است. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: دخترم! رنگ پریدگی چهره و تغییر حالت دیده ات به خاطر چیست؟ فاطمه علیها السلام پاسخ داد: پدر سه روز است که ما هیچ غذایی نخورده ایم و حسن و حسین از شدت گرسنگی به لرزه افتاده و مانند دو جوجه پر کنده شده اند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حسن و حسین علیهما السلام را بیدار کرد. یکی را روی زانوی راست و دیگری را روی زانوی چپ نشاند. فاطمه علیها السلام نیز رو به روی پیامبر نشست. آن حضرت فاطمه علیها السلام را در آغوش گرفت، علی بن ابی طالب علیه السلام هم پشت سر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وارد خانه شد و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم او را هم در آغوش گرفت، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چشمانش را به سوی آسمان گرفت و عرض کرد: خدایم، سرورم، و مولایم. این گروه خاندان منند. بار خدایا پلیدیها را از اینان دور گردان و به خوبی پاکشان ساز. سپس فاطمه علیها السلام برخاست و به پستوی اتاق خویش رفت و دو رکعت نماز گزارد و دست به سوی آسمان بالا برد و عرض کرد: معبود او سرورا! این محمد است پیامبر تو، و این علی است پسر عموی پیامبر تو، و اینان حسن و حسین دو سبط پیامبر تو هستند، پروردگارا برای ما از آسمان مائده ای فرو فرست همچنان که بر بنی اسرائیل فرو فرستادی که از آن خوردند و بدان ناسپاسی کردند. خداوندا مائده را برای ما فرو فرست که ما بدان مؤمنیم. ابن عباس گوید: به خدا سوگند: هنوز دعای فاطمه علیها السلام به پایان نرسیده بود که ظرفی از غذا فرود آمد که طعم و بوی خوش آن که بهتر از بوی مشک بود و به مشام می رسید. فاطمه علیها السلام ظرف را برداشت و نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و علی و امام حسن و حسین علیهما السلام نهاد، همین که علی بن ابیطالب علیه السلام آن ظرف پر از غذا را دید. پرسید فاطمه این غذا را از کجا آوردی؟ زیرا می دانست که چنین غذایی در خانه نبوده است. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ای ابو الحسن بخور و نپرس و سپاس خدای را که مرا نمیراند تا از فرزندی مانند مریم دختر عمران برخوردار کرد. هر گاه زکریا به محراب عبادت مریم وارد می شد، نزد وی روزی می یافت. زکریا پرسید: مریم این غذا از کجا برایت آمده؟ مریم گفت از سوی خدا که خدا هر که را خواهد بی حساب روزی دهد.(18) پیامبر و علی و حسنین و فاطمه علیهم السلام همگی از آن غذا خوردند و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از خانه زهرا بیرون رفت. از آن طرف اعرابی نیز توشه خود را برداشت و بر مرکبش نشست و به نزد طائفه خود بنی سلیم، بازگشت. بنی سلیم در آن هنگام چهار هزار نفر بود. اعرابی در میان آنان ایستاد و با آرزوی رسا آنان را مخاطب قرار داد و گفت: بگوئید: لا اله الا الله محمد رسول الله. افراد قبیله تا این گفته را از وی شنیدند، به سوی شمشیرهای خود دویدند و با شمشیرهای آخته به سویش آمدند و از او پرسیدند: مگر از دین خود دست شسته و به آیین محمد جادوگر دروغگو! گرائیده ای؟ اعرابی به آنان پاسخ داد: خیر، او نه جادوگر است و نه دروغگو! سپس گفت: ای گروه بنی سلیم، خدای محمد صلی الله علیه و آله و سلم بهترین خدای و محمد صلی الله علیه و آله و سلم بهترین پیامبر است. من گرسنه به سویش رفتم. سیرم کرد. برهنه بودم، لباسم پوشانید. پیاده بودم، سوارم کرد. آنگاه به نقل ماجرای سخن گفتن سوسمار با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پرداخت و شعری را که سوسمار خوانده بود، بیان کرد. و در ادامه سخنانش گفت: ای گروه بنی سلیم، به اسلام بگروید تا از آتش دوزخ در امان بمانید. در آن روز چهار هزار نفر اسلام آوردند. اینان با پرچمهای سبز رنگ خود در جنگها در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از اسلام و پیامبر پاسداری می کردند.(19) پس از رحلت پيـامبـر گرامی صلی الله عليه و آله و سلم هنوز علی علیه السلام از دفن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فارغ نشده بود که تندبادهای جاهلیت بر امت اسلام وزیدن گرفت، و چیزی نمانده بود تا نهال نوپای اسلام را از بیخ و بن بر کند. این وظیفه خاندان رسالت بود که مانند کوه در مقابل این انحرافات بایستد و از هستی اسلام پاسداری کنند، تا به عهدی که با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بسته بودند به نوبه خود وفا کنند. زیرا آن حضرت فرموده بود: من دو چیز گرانبها در میان شما می گذارم: کتاب خدا و عترتم، اگر به این دو در آو |