|
برخورد با دشمنان
هنگامي كه رسول خدا آهنگ حرکت به سوی مكه را نمود
عباس عموي آن حضرت مكه را ترك و به سوي
مدينه هجرت نمود. در بين راه با رسول اكرم
مواجه شد و همراه آن حضرت مجدداً رهسپار
مكه گرديد. رسول خدا نزديكي هاي مكه خيمه
زد و دستور داد شب هنگام، آتش روشن نمايند.
پس مسلمانان ده هزار آتش افروختند.
ابوسفيان، حكيم بن حزام و بديل
بن ورقاد از مكه بيرون آمدند تا جويا شوند
كه اگر رسول خدا قصد مكه كرده است، پيش از
رسيدن وي به مكه امان بگيرند. عباس عموي پيغمبر مي گويد: صداي
ابوسفيان را شناختم. او را صدا زدم. چون
مرا شناخت، گفت: « پدر و مادرم فداي تو باد.
چه خبر است؟»
گفتم: رسول خدا است كه با اين
سپاه آمده است. واي بر قريش.
گفت: چه چاره اي مي شود كرد؟
گفتم: همين قدر مي دانم كه اگر
بر تو ظفر يابد، گردنت را خواهد زد. بيا به
دنبال من. به همين استر سوار شو تا تو را
نزد ایشان ببرم و برايت از رسول خدا امان
بگیرم.
بامداد فردا، عباس، ابوسفيان
را نزد رسول خدا آورد.
رسول گرامي اسلام به او گفت:
هنوز ندانسته اي معبودي جز خداي يگانه
نيست؟
ابوسفيان گفت: پدر و مادرم به
فداي تو باد. چقدر حليم، كريم و خويش
دوستي! به راستي اگر جز خدا، خدايي بود
بايد به داد من مي رسيد.
سپس رسول خدا فرمودند: هنوز مرا
پيامبر خدا نمي داني؟
ابوسفيان گفت: پدر و مادرم به
فداي تو. چقدر حليم، كريم و خويش پروري!
در اين مطلب هنوز ترديدي باقي است.
عباس از سخنان ابوسفيان برآشفت
و گفت: واي بر تو. اسلام بياور...
بدين ترتيب ابوسفيان شهادتين
را بر زبان جاري كرد.
آن گاه رسول خدا به خواهش عباس
براي او امتيازاتي قرار داد و فرمود: هر
كس به خانه او رود، در امان است. همچنین
به اهالي مكه اعلام نمود كه
هر كس در خانه خويش را ببندد در امان است و
هر كس در مسجدالحرام برود در امان است. آنچه نقل شد گوشه اي از رأفت
و بزرگ منشي آن حضرت در قبال دشمنانش
را بازگو مي كند.
ابوسفيان كه لحظه اي از تلاش
براي نابودي اسلام دست نمي كشيد، اينك كه
به طور ظاهري اسلام آورده است مورد مرحمت
رسول خدا قرار مي گيرد. خانه اش پناهگاه
آنان كه هنوز اسلام نياورده اند، مي
شود و...
حتّي هند، همسر ابوسفيان در امان
می مانند و ...
برگشت به ابتدای صفحه
|