قرآن، كتابی است كامل

 قرآن مجید كتابی است كامل، زیرا مشتمل بر هدف كامل انسانیت می باشد و آنرا به كامل ترین وجه بیان می كند.

چون هدف انسانیت كه با واقع بینی سرشته شده است، جهان بینی كامل و به كار بستن اصول اخلاقی و قوانین عملی می باشد كه مناسب و لازم همان جهان بینی باشد.

این گونه نباشد كه جهان بینی، به اثبات خدای واحد بپردازد. اما در مقام عمل چند خدایی باشیم و قبله گاه های فراوانی داشته باشد و قرآن كریم به گونه ای كه ذره ای اختلاف و تناقض نمی توان در مقام جهان بینی و عملی آن یافت.

اگر در مقام اعتقاد می گوید:

 « قل هو الله احد، الله الصمد، لم یلد و لم یولد، و لم یكن له كفواً احد» (سوره توحید)

در مقام عمل نیز می فرماید كه:

 «...ءأرباب متفرّقون خیر ام الله الواحد القهار » (سوره یوسف، آیه 39)

وقتی این كتاب شریف از هر گونه اختلاف و تناقض مبرا است، آیا سزاوار نیست كه خود را هدایت كننده به سوی حق و به سوی طریق و راه مستقیم معرفی كند و بفرماید:

« یهدي الی الحقّ و الی طریق مستقیم» (سوره احقاف، آیه 30)

پاسخ سؤال مثبت است، خود قرآن شروع به استدلال می كند و پاسخ بی استدلال نمی دهد.

قرآن كریم برای اثبات هادی و كامل بودن خود به چند آیه شریفه استدلال می كند كه به شرح زیر است:

1.                 « شرع لكم مّن الدّین ما وصّی به نوحا و الذّی أوحینا إلیك و ما وصّینا به ابراهیم و موسی و عیسی »

 (سوره شوری، آیه 13)

برایتان از دین، همان را تشریع كرد كه نوح را بدان توصیه فرمود و آن چه، ما به تو وحی كردیم و به ابراهیم و موسی و عیسی توصیه نمودیم این بود كه دین را به پا دارید و در آن تفرقه نیندازید...

در این آیه شریفه، چند كلمه قابل توضیح است:

الف_ « شرع »: وقتی گفته می شود « شرع الطریق »، معنایش این است كه راه را هموار و از بی راهه متمایز كرد.

بنابراین « شرع » به معنای راه هموار و مطمئن است كه اگر مسافر از این راه طی طریق كند، گزندی به او نمی رسد.

البته احتمال گزند رسیدن از راهزن ها وجود دارد، چرا كه هیچ راهی بدون راهزن نیست. اما گاهی خود راه، آن قدر ناهموار است و دارای صعوبت و سختی و گزند كه آزار و اذیت و گزندهای راهزنان در مقابل آن ناچیز است.

ب_ « وصیت »: به معنای آن است كه دستور العملی را همراه با اندرز و پند به كسی بدهی تا مطابق آن عمل كند. ریشه این كلمه از این قول عرب گرفته شده كه می گویند: « ارض واصیة »

یعنی زمینی كه در اثر كثرت، گیاهانش به هم متصل است و در معنای آن دلالتی پر اهمیت بدان نهفته است.

چون هر سفارشی را وصیت نمی نامند. بلكه تنها در موردی كه به كار می برند كه برای وصیت كننده، اهمیت داشته و مورد عنایت اش باشد.

ج_ « اوحینا »: نكته جالب توجهی كه این آیه شریفه متعرض آن شده این می باشد كه: هنگامی كه سخن از شریعت نوح است، از كلمه « وصینا » استفاده می كند و آن گاه كه سخن از شریع رسول گرامی اسلام به میان می آورد، از كلمه « اوحینا » استفاده می كند.

مرحوم علامه طباطبائی دلیل این مطلب را این گونه بیان می فرماید:

بین نوح و رسول خدا، مقابله واقع شده و ظاهر این مقابله می رساند كه مراد از آنچه به رسول خدا وحی شده، معارف را احكامی است كه مخصوص شریعت اوست و اگر نام آن را در « ... » نهاده و فرموده: « اوحینا الیك » ولی درباره شریعت نوح و ابراهیم این تعبیر را نیاورده، بلكه تعبیر به وصیت كرده، برای این است كه مورد اهمیت بوده، سفارش شده، ولی درباره شریعت اسلام صادق نیست. چون این شریعت، همه چیز را شامل است. هم مسائل مهم را متعرض است و هم غیر آن را.

ولی در آن دو شریعت دیگر، تنها احكامی سفارش شده بود كه مهمترین حكم و مناسب ترین آنها به حال امت ها و به مقدار استعداد آنان بود...

این آیه شریفه، نكات شگرف دیگری را نیز كه حاكمی از « كامل بودن این كتاب شریف » باشد، را در بر دارد، كه اهم آنها به ترتیب ذیل است:

1. سیاق آیه بالا این معنا را افاده می كند كه شریعت محمدی صلی الله علیه و آله جامع همه شریعت های گذشته است.

زیرا شریعت رسول گرامی اسلام را بعد از شرایع گذشته یاد كرده و می فرماید:

« برایتان از دین، همان را تشریع كرد كه نوح را بدان توصیه فرمود و آنچه ما به تو وحی كردیم و به ابراهیم و موسی و عیسی توصیه نمودیم...»

این شیوه بیان دال بر این است كه آن شرایع كامل نبودند، زیرا در این صورت نیاز به شریعت جدید نبود و لازم نبود خدای حكیم به رسول اش بفرماید: « شرع لكم من الدین...»

2. بنابر این تفسیر می توان گفت كه: دین ابراهیم از دین نوح كامل تر بود و دین موسی از دین ابراهیم و دین عیسی از دین موسی، كامل تر است و دین نبی مكرم اسلام از دین عیسی و آن دین های دیگر.

بدلیل این كه هیچ كدام از آن ادیان متصف به « ختم » نشده اند، اما دین اسلام و رسول گرامی اسلام متصف به ختم و خاتم النبیین شده است. قرآن این واقعیت را چه شیرین بیان می كند، آنجا كه می فرماید:

« مّا كان محمّد أبا أحد مّن رجالكم و لكن رسول الله و خاتم النّبیین و كان الله بكلّ شیء علیماً»

  (سوره احزاب، آیه 40)

3. این آیه شریفه، این مهم را می رساند كه، شرایع الهی و آن ادیانی كه مستند به وحی هستند، تنها همین شرایع مذكور در آیه اند. یعنی شریعت نوح، ابراهیم، موسی و عیسی و محمد _ صلوات الله علیهم  _.

چون اگر شریعت دیگری می بود، باید در این مقام كه مقام بیان جاهلیت شریعت اسلام است، نام برده می شد.

4. چون این آیه شریفه، شریعت را با رسالت نوح گره زده است، این مهم فهمیده می شود كه قبل از نوح، شریعتی، یعنی قوانین حاكمه ای در جوامع بشری آن روز وجود نداشته، تا در رفع اختلافات اجتماعی كه پیش می آمده، به كار رود.

نیز، انبیایی كه بعد از نوح و تا زمان ابراهیم مبعوث شده اند، همه پیرو شریعت نوح بوده اند و انبیایی كه بعد از ابراهیم و قبل از موسی مبعوث شده اند، تابع و پیرو شریعت ابراهیم بوده اند و انبیاء بعد از موسی و قبل از عیسی، پیرو شریعت موسی و انبیاء بعد از عیسی تا زمان حضرت رسول، تابع شریعت آن جناب بوده اند.

اما با بعثت آخرین پیامبر، آخرین دین پا به میان اجتماع می نهد و بعد رشته رسالت قطع می شود و دیگر رسولی به رسالت برانگیخته نمی شود. آن گونه كه قرآن رسول اش را خاتم النبیین معرفی می كند و رسول الهی نیز می فرماید:

« لا نبی بعدی » این كلام نورانی آن گاه فرمود كه امیر المؤمنین را دستور داد تا در مدینه بماند و در جنگ تبوك شركت نكند.

منافقان بدگویی كردند و این امر به امیرالمؤمنین گران آمد، رسول اكرم برای رفع این بدگویی، آن كلام نورانی را چنین فرمود:

«خلفتك لما تركت و رأیی، فارجع فاخلفني فی اهلی و اهلك ألا ترضی یا علی ان تكون بمنزلة هارون من موسی؟ الا انه لا نبي بعدي ».

(بحار الانوار ج 37، ص 267) 

در آیه ای دیگر قرآن كریم خود را « مهیمن » معرفی كرده و می فرماید:

 « و أنزلنا إلیك الكتاب بالحقّ مصدّقاً لما بین یدیه من الكتاب و مهیمنا علیه » (سوره مائده، آیه 48)

این كتاب را هم به حق بر تو نازل كردیم، مصدق باقیمانده از كتاب های قبلی و مسلط به حفظ آنها است...

آیه كریمه فوق دلیل واضحی است بر این كه قرآن كامل است.

برای اثبات این مدعا توجه به چند نكته مهم، ضروری است:

1. قرآن كریم، خود را در این آیه با صفت « مهیمن » می ستاید. مرحوم علامه طباطبایی در این باره می فرماید:

كلمه « مهیمن » از ماده « هیمنه » گرفته شده و به طوری كه از موارد استعمال آن بر می آید، معنای « هیمنه چیزی بر چیز دیگر » این است كه آن شیء « مهیمن » بر آن شیء دیگر تسلط داشته باشد.

البته هر تسلطی را « هیمنه » نمی گویند. بلكه...تسلط در حفظ و مراقبت آن شیء و تسلط در انواع تصرف در آن است.

2. قرآن خود را مهمین بر سایر كتب می داند به دلیل این كه از كتب آسمانی، آن چه كه جنبه زیربنا و رشد دارد و قابل تغییر نیست، گرفته، و آنچه از فروع كه قابل نسخ بوده و می باید نسخ شود، نسخ كرده، چون اگر نسخ نمی كرد، آن احكام، احكامی بود كه در مرور زمان، دست تحول، خود به خود آن را از بین می برد و به شكلی كه متناسب حال بشر و كمك كار او در صراط ترقی و تكامل باشد، در می آورد.

ولی قرآن این دگرگونی را حواله به تجربه بشر نداد. بلكه خود متكفل این كار شد. تا مبادا بشر دچار ضرر و زیانی در حیات دنیوی و اخروی خود گردد، چرا كه پرواضح است كه نه تجربه بشر توانایی جرح و تعدیل امور هدایتی را دارد و نه عقل او .

اینجاست كه قرآن می آید، شائبات را از كتب آسمانی می گیرد و آن چه را متغیر است، فرو می گذارد و یا با نسخ آن متغیر دیگری برای زمانه و عصر فعلی بشر می آورد.

قرآن كریم در آیات زیادی این كار خود را گوش زد می كند. از جمله:

الف.                             « ما ننسخ من آیة او ننسها نأت بخیر منها أو مثلها » (سوره بقره، آیه 106)

« ما هیچ آیتی را نسخ نمی كنیم مگر آن كه مثل آن و یا بهتر از آن را بیاوریم »

ب. « الّذین یتّبعون الرّسول النبّي الامي الذی یجدونه مكتوباً عندهم في التّوراة و الانجیل، یأمرهم بالمعروف و ینهاهم عن المنكر و یحلّ لهم الطّیبات و یحرّم علیهم الخبائث و یضع عنهم إصرهم و الاغلال التّي كانت علیهم فالّذین آمنوا به و عزّروه و نصروه و اتّبعوا النّور الذي انزل معه، اولئك هم المفلحون »

(سوره اعراف، آیه 157)

خداوند در این آیه شریفه نكات زیر را برای بشر می فرماید:

1. این پیامبر درس نخوانده و امی است.

2. نام این رسول را كه در كتب آسمانی قبل یعنی تورات و انجیل دیده بودند و اكنون نیز می بینند.

3. این رسول، انسان ها را به كارهای نیك امر و از هر كار زشت نهی می كند، هر پاكیزه ای را برایشان حلال و هر پلیدی را بر آنان حرام می كند.

4. احكام دست و پا گیری كه بر دوششان سنگینی میكردند را لغو و بی اعتبار می سازد...

زیرا این دین، دین سهل و آسان و این كتاب، كتاب هدایت است.

مگر نه این است كه فرمود:

« انّ هذا القرآن یهدي للّتي هی اقوم...» (سوره اسراء، آیه 9)

آیه شریفه دیگری كه قرآن كریم را « كامل » توصیف می كند، آیه زیر است:

«...و نزّلنا علیك الكتاب تبیاناً لكلّ شيء...» (سوره نحل، آیه 89)

این آیه، قرآن كریم را با صفات برجسته اش توصیف می كند، یك صفت عمومی آن این است كه « تبیان » برای هر چیزی است.

« تبیان » به معنای « بیان » است. چون قرآن كریم، كتاب هدایت برای عموم مردم است و جز این كار و شأنی ندارد. لذا مراد از « كل شیء » كه در آیه شریفه آمده است، همه آن چیزهایی است كه برگشت اش به هدایت باشد. از قبیل معارف حقیقی مربوط به مبدأ و معاد و اخلاق فاضله و شرایع الهی و قصص و مواعظی كه مردم در اهتداء و راه یافتن شان به آن محتاجند.

این آیه شریفه، نظر خاصی به مسلمین نیز دارد. زیرا وصف خصوصی آن مربوط به خصوص مسلمین است كه حاضر شده اند در برابر حق تسلیم شوند. این وصف خصوصی، هدایتی است كه مسلمین به وسیله آن به سوی صراط مستقیم راه یافته و رحمتی است از ناحیه خدای سبحان به سوی ایشان كه به وسیله عمل به آن، به خیر دنیا و آخرت رسیده به ثواب خدا و رضوان او نایل می گردند و بشارتی است برای ایشان كه به ایشان مغفرت و رضوان و بهشت های خدا را كه در آن نعیم مقیم است، نوید می دهد.

این مسأله را، در آخر آیه شریفه می توان درک کرد. آنجا كه بعد از معرفی خود با عنوان « تبیانا لكل شیء...» می فرماید:

«...و هدی و رحمة و بشری للمسلمین » (سوره نحل، آیه 89)

اینجا می توان سؤالی را مطرح نمود و پرسید: آیا منظور از « تبیان » همان است كه در چند سطر قبل ذكر  شد؟ یا این كه معنای « تبیان » به مراتب وسیع است.

مرحوم علامه طباطبایی در پاسخ به این سؤال می فرماید:

اگر منظور از « تبیان » همان بیان معمولی و معهود، یعنی اظهار مقاصد به وسیله كلام و دلالتهای لفظی بوده باشد، قرآن كریم با دلالت لفظی به بیشتر از آنچه گفته اند، دلالت ندارد، یعنی، مراد از « كل شیء » همه آن چیزهایی است كه برگشت اش به هدایت باشد. از قبیل معارف حقیقی مربوط به مبدأ، معاد، اخلاق فاضله، شرایع الهی، قصص و مواعظی كه مردم در اهتداء و راه یافتن شان به آن محتاج اند و قرآن تبیان همه اینها است.

اما در روایات آمده كه قرآن، « تبیان » هر چیزی است و علم « ما كان و ما یكون و ما هو كائن » یعنی آنچه بود. و هست و تا روز قیامت خواهد بود، همه در قرآن هست.

اگر این روایات صحیح باشد، لازمه اش این می شود كه مراد از « تبیان » اعم از بیان به طریق دلالت لفظی باشد و هیچ بعدی هم ندارد كه در قرآن كریم اشارات و اموری باشد كه آن اشارات از اسراء و نهفته هایی كشف كند كه فهم عادی و متعارف بشر نتواند آن را درك نماید.

این تفسیر را، آیه ای دیگر نیز تأئید می كند. زیرا در جایی دیگر، قرآن كریم، خود را با صفت « تفصیل كل شیء » معرفی می كند و می فرماید:

« ما كان حدیثاً یفتری و لكن تصدیق الّذي بین یدیه و تفصیل كل شيء و هدی و رحمة لقوم یؤمنون»

 (سوره یوسف، آیه 111)

یعنی: این سخنی نیست كه ساخته باشند، بلكه تصدیق كتابی است كه پیش از آن بوده و توضیح دهنده همه چیز است....

در سوره مباركه طارق، خود « قول فصل » و سخنی كه « هزل » و بیهوده نیست می شناساند و می فرماید:

« انّه لقول فصل » (سوره طارق، آیه 13)

« این كتابی است كه جدا كننده حق از باطل است.»

« و ما هو بالهزل » (سوره طارق، آیه 14)

حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام چه فرمود كه:

« و في القرآن، نبأ ما قبلكم و خبر ما بعدكم و حكم ما بینكم »

در قرآن است جز آن چه پیش از شما بود و جز آن چه پس از شماست و حكم آن كه چگونه باید زندگی نمود.

 (نهج البلاغه، صفحه 530)

با توجه به استدلالهایی كه بیان گردید، می توان این گونه به این بحث خاتمه داد كه:

1. انسان در زندگی خود هرگز هدفی جز سعادت و خوشبختی و كامروایی خود ندارد.

2. فعالیت زندگی انسان، هرگز بدون بر نام صورت نمی گیرد.

3. بهترین و پا با برجاترین راه و رسم زندگی آن است كه آفرینش انسان به سوی آن هدایت می كند. نه آنچه از احساسات و عواطف فرد یا جامعه سرچشمه گیرد.

4. از آنجا كه جز خدای متعال بر آفرینش انسان آگاهی ندارد، می توان نتیجه گرفت كه برنامه زندگی نیز جز از ناحیه خدای متعال برای بشر سودمند نخواهد بود.

5. خدای بزرگ این برنامه كامل را در آخرین كتاب خود برای بشر آورده است.

6. با توجه به كمال برنامه، كه آخرین برنامه است، می توان گفت این كتاب كه حاوی این برنامه كامل است نیز، خود كامل می باشد.

بازگشت ...