|
نامه هاي پيامبر
بعد
از آنكه مسلمين از خيبر برگشتند، اكثر
نگرانيهاي مسلمين مرتفع شده بود. اينك
سال ششم هجري بود، حكومت نوپاي اسلامي در
مدينه از ثبات نسبي برخوردار بود. زيرا هم
از شر يهود آسوده خاطر بودند و هم از
توطئه هاي مشركان مكه. ديگر قبايل نيز يا
هم پيمان مسلمين بودند و يا جرأت گردن كشي
نداشتند. اكنون زمان آن رسيده بود كه
اسلام از جزيرةالعرب پا را فراتر بگذارد
و به سرزمينهاي اطراف نيز شميم آن برسد.
بدين منظور، رسول گرامي اسلام، پيكهايي
به سرزمينها كشورهاي اطراف فرستاد. مي توان نامه هاي رسول گرامي
اسلام را كه به مردمان و كشورها و سلاطين
فرستاد در چند دسته و نيز تقسيم بندي نمود:
1
ـ
نامه
هايي كه به زمامداران و سلاطين فرستاده
تا آنها را دعوت به حق نمايد.
زيرا
كه
«
الناس علي دين ملوكهم »
مردمان بر دين زمامداران شان هستند . اگر
زمامداري صالح بوده باشد، مردمان تحت
امرش نيز به تبع او صالح و ديندار خواهند
شد و ... معروفترين اين نامه ها، نامه هايي كه به « خسرو پرويز » شاه ايران، « هرتل » قيصر روم و « مقوقس » حاكم مصر فرستاده شد.
آنچه
از تاريخ بدست مي آيد اين است كه «
هرتل
و مقوقس
»
نامۀ
رسول خدا را پذيرفتند و پيكهاي آن حضرت را گرامي داشتند و با هدايايي بدرقه
نمودند.
«
خسرو
پرويز
»
پادشاه ايران، نه تنها نامه رسول
گرامي اسلام را نپذيرفت و آنرا پاره كرد،
بلكه به دست نشانده خود در يمن دستور داد تا
رسول خدا را كشته و سپس او را به ايران
بفرستد، چرا كه او نامه خود را با نام
كسري آغاز ننموده است.
وقتي خبر به رسول گرامي اسلام
رسيد، فرمود: «
فرّق
ملكه
»، ملك او پاره [و از هم پاشيده] گردد.
نامه رسول خدا به پادشاه ايران
چنين آغاز شده بود:
«
بسم
الله الرحمن الرحيم . من محمد رسول الله
الي كسري عظيم فارس .
سلام
علي من اتبع الهدي و آمن بالله و رسوله و
شهد
ان لا اله الا الله و ان محمدا عبده و
رسوله.
و اني ادعوك بدعاء الله و اني
رسول الله الي الناس كافه.
2
ـ
نامه به پيروان اديان:
رسول
گرامي اسلام به فرستادن نامه به صاحبان
قدرت و ملوك اكتفا نمي فرمايد. بلكه به
بزرگان اديان آن روزگار كه در ارتباط با
مسلمين بودند ، نيز نامه مي نگارد و آنها
را به دين اسلام فرا مي خواند. به آنها
گوشزد مي نمايد كه هر آنچه من مي گويم و آن
گونه كه قرآن او را معرفي مي كند، در كتب
آنها آمده است و آنها از آن مطالب آگاهي
دارند. پس بهتر است ضمن گرويدن به اسلام،
آن مطالب را به پيروان خود نيز بگويند تا
آنها نيز رستگار شوند.
آن وجود مقدس در نامه اي كه به
اسقف روم مي فرستد
و
اين
گونه مي فرمايد:
« ...
فان عيسي بن مريم ، روح الله . القاها الي
مريم الزكيه و اني اومن
بالله و ما انزل الينا و ما انزل الي
ابراهيم و اسحاق و يعقوب و الاسباط و ما
اوتي موسي و عيسي و ما اوتي النبيون من
ربهم لا نفرق
بين احد منهم و نحن له
مسلمون. و السلام علي من اتبع الهدي».
رسول
اكرم در نامه اي ديگر به اسقف نجران و اهل
نجران ضمن دعوت آنان به عبادت خداي متعال
و پرهيز دادن آنان از عبادت بنده هاي خدا، آياتي از قرآن كريم را براي آنها مي
نويسد و نامه را اين گونه آغاز مي نمايد:
« قل
يا اهل الكتاب تعالوا الي كلمه سواء
بيننا و بينكم الا نعبد الا الله و لا
نشرك به شيئا و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا
من
دون الله
فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون ان
استمم فاني احمد اليكم . الله ، اله
ابراهيم و اسحاق و يعقوب».
اما بعد!
پيامبر اسلام در اين نامه، اوج مدارا، رفق و رحمت اسلامي را نسبت به
اديان ديگر مي نماياناند.
آن وجود مقدس، ضمن اينكه از مريم عليها
السلام به بزرگي ياد مي كند، او را زکيّه اي
مي نامد كه عيسي روح القدس از طرف خداوند
به او القاء شد. معني اين كلام اين مي
باشد كه، همانقدر كه حضرت مريم و عيسي
عليهماالسلام براي آنان گرامي است، براي
مسلمين و در راس آنها براي رسول گرامي
اسلام نيز، عزيز و مقدس مي باشد.
و همچنین به اطلاع آنان مي رساند كه :
اين تنها مسيحيان نيستند كه به خدا و
فرستاده او ـ عيسي عليه السلام ـ ايمان
دارند. بلكه مسلمين نيز چنين ايماني
دارند و حضرت عيسي را فرستاده الله تبارك و
تعالي مي دانند و در اين مورد هيچ فرقي
بين او و ساير رسولان الهي نيست .
همين طور، ضمن ذكر آياتي از قرآن كريم
براي اهل نجران، آنها را از اينكه عيسي
را فرزند خدا مي دانند، بر حذر مي دارد و
هشدار مي دهد كه (رب و اربابي ) جز خداي
متعال نبايد گرفت و بدين وسيله نبايد شرك
ورزيد.
همچنين به
يادشان مي آوردكه من ( احمد ) هستم.
همان احمدي كه در تورات و انجيل، اوصاف او
آمده است و شما او را و اوصاف او را به
خوبي مي شناسيد.
آنگاه مي فرمايد:
از عبادت بنده خدا دست برداريد ـ كه شركي
عظيم و ظلمي بس سترگ در حق خدا و پيامبر او
عيسي مي باشد. و به عبادت خدا بپردازيد.
نيز از ولايت بنده خدا به ولايت خدا
درآئيد.
نامه
به يهود
پيامبر بزرگوار اسلام به يهود نيز نامه
فرستاد و به يادشان مي آورد كه بشهادت
رسالت رسول خاتم در كتاب شان توارت آمده
است .
و آنها اوصاف و مشخصات پيامبر خاتم را به
خوبي مي دانند.
آنگاه مي فرمايد:
ان محمد رسول الله صاحب موسي و اخيه
المصدق لما جاء به. الا ان الله قال لكم : يا محشر اهل التوراه و انكم لتجدون ذالك
في كتابكم :
)محمد
رسول الله و الذين معه اشداء علي الكفار و
رحماء بينهم . نزاهم ركعا سجدا يبتغون
فضلا من الله و رضوانا. سيماهم في وجوههم
من اثرا سجود. ذالكم مثلهم في التوراه و
مثلهم في الانجيل كزرع اخرج شطاه .
فاستغلظ فاستوي علي سوقه يعجب الزرع
ليغيظ بهم الكفار وعد الله الذين آمنوا و
عملوالطالحات منهم مغفره واجر عظيما(.
رسول
گرامي اسلام در اين نامه مباركه نكات ريز
را به آنها يادآوري مي كند.
1ـ
شما
مي دانيد كه من رسول خدا هستم. زيرا اين
امر در كتابتان تورات، آمده است و اوصاف
مرا به خوبي و روشني براي شما نمايانده
است .
2ـ
به يادشان مي آورد كه خدا روزگاري، پدران
آنها از يوغ فرعونيان رهانيد . برايشان
نعمات فراوان فراهم ساخت و براي نجات
بخشيدن از دست فرعون، دريا را بر ايشان
شكافت .
آنگاه
آنها را به سوي همان خدا كه فراموش اش
نموده اند فرا مي خواند و به آنها مي
فرمايد:
من
رسول همان خدا هستم . خدايي كه موسي را به
رسالت و هارون را به وزارت او برگزيد.
3ـ
در
مرحله بعد سئوالي مطرح مي فرمايد به اين
مضمون :
«
آيا وقتي كتاب تورات را مي خوانديد و مي
خوانيد در آن نيافتيد و نديديد كه
گفته باشد به محمد صلي
الله عليه و آله وسلّم
ايمان آوريد؟»
4
ـ
و در پايان خاطر نشان مي نمايد:
اگر
نشانه هاي رسالت و امر به اطاعت او را
نديده ايد، مسأله اي نيست.
زيرا
خداوند آنرا روشن خواهد
ساخت.
اين
فرمايش رسول اكرم به اين معني است:
شما
نشانه هاي رسالت مرا مي دانيد ، اما كتمان
مي كنيد و لجاجت مي ورزيد.
همانگونه
كه مي دانستيد موسي رسول حق است اما هر
روز بهانه اي مي تراشيديدو به اندك زماني
كه او را دور مي يافتيد، از دين او روي بر
مي گردانديد. اينك نيز چنين است حال كه كتمان حق مي كنيد، بدانيد خداي حق، آن را روشن مي كند و به اطلاع شما و مردمان مي رساند، زيرا كه هيچگاه خورشيد پشت ابر نمي ماند. |