برگشت به صفحه دين

 بسم الله الرحمن الرحيم

بهداشـت

پاكيزگى

  طهارت از ابتدائيات شريعت اسلام و از ضروريات دين مى‏باشد. به همين دليل اولين مبحث در كتابهاى فقهى، كتاب طهارت است. البته منظور از پاكيزگى و طهارت فقط طهارت ظاهر نيست، بلكه طهارت باطنى را هم در بر دارد. در مقابل، دو نوع آلودگى وجود دارد: آلودگى ظاهرى و باطنى.

    آلودگى ظاهرى يعنى مواردى كه به بدن انسان مربوط مى‏شوند و آلودگى باطنى يعنى مواردى كه به باطن و روح انسان مربوط مى‏شوند كه براى انسان نقص به حساب مى‏آيند و او را از درجه كمال پايين مى‏آورند، گرچه مواردى كه به روح انسان مربوط مى‏شوند پليدى بيشترى به دنبال دارند اما كثافت چه ظاهر انسان را آلوده كند و چه باطن را بالاخره همان كثافت است، تنها تفاوتى كه ميان اين دو نوع آلودگى وجود دارد اين است كه آلودگى ظاهرى با اولين برخورد و نگاهى كه انسان به آن مى‏نمايد نسبت به آن تنفّر پيدا مى‏كند، به همين دليل مى‏بينيم كه مردم آلودگى ظاهرى را زودتر از خود دور مى‏كنند، ولى آلودگى باطنى به اين سرعت كشف نمى‏شود، مگر با تجربه و آزمايش كه به وسيله آن از نهانگاههاى روح، پرده برداشته مى‏شود.

    اسلام در راستاى پاكيزه نمودن اجتماع از آلودگيهاى ظاهرى و باطنى تلاشهاى فراوان نموده است.

    اسلام به پيروان خود موارد پاكيزگى را تعليم داده و در رعايت آنها تأكيد فراوانى نموده و هميشه در نظافت قلب و اعضا و جوارح انسان مى‏كوشد، به دليل اينكه انسان به طور طبيعى نه به آلودگيها و نجاستهاى ظاهرى جسم خود اهميت مى‏دهد و نه به آلودگيهاى قلبى، به همين دليل اسلام در قرآن و روايات معصومين علیهم السلام پى در پى لزوم نظافت را براى مردم تأكيد مى‏نمايد.

 مسلمانان تا زمانى كه احكام اسلام را حفظ كنند، از آن پيروى نمايند و طبق برنامه و روش اسلام رفتار نمايند، داراى بهترين اخلاقها و عاليترين احساسات انسانى خواهند بود، ولى اگر قرآن و روايات اسلامى را كنار گذارند، در گودال نكبت و مُردار پستى فرو خواهند رفت.

پاكى چشم

  مسلمان چشمانى پاكيزه دارد، يعنى: خيانت نمى‏كند، به مواردى كه ديدن آنها حرام است نگاه نمى‏كند و به نواميس و اموال مردم چشم ندارد، خداوند متعال نيز به خاطر ارشاد امت اسلامى پيامبر خود صلی الله عليه و آله و سلم را از ناپاكى چشم نهى فرموده است:

« لا تمدن عينيك إلى ما متَعنا به أزْواجاً مِنْهم زهرةَ الْحيوة الدنْيا ...»

 « چشم خود را از اين متاع ناچيز دنيوى كه به طايفه ‏اى از مردم كافر براى امتحان داديم بپوشان...»(1).

    خداوند بنا بر حكمت عادلانه‏ اى كه دارد، برخى از مردم را براى امتحان يا پاداش كارهايى كه گاهى براى خدا انجام داده‏ اند ثروتهايى مى‏دهد، البته اين ثروتهاى زودگذر مانند گلهاى بهارى هستند يعنى داراى دوام نبوده و زمانى نمى‏گذرد كه گرماى تابستان يا بادهاى پاييزى آنها را پژمرده كرده و به دست باد مى‏سپارند.

    افرادى كه به ثروت يا جمال و زيبايى مردم چشم دوخته‏ اند، در چيزى طمع نموده ‏اند كه حكمت عاليه الهى آن چيز را براى اين افراد صلاح ندانسته است.

    اين مطلب به تجربه رسيده كه چه بسا یک نگاه، حسرتى طولانى را براى صاحبش به ارمغان آورده يا قلب سليم وى را فاسد نموده است.

حضرت امام صادق عيله السلام در اين زمينه مى‏فرمايند:

« النظر سهم من سهام ابليس مسموم و كم من نظرة أورثت حسرة طويله»(2).

« نگاه كردن به ناموس مردم تير مسمومى است كه از كمان شيطان رها مى‏شود و چه بسا نگاهى كه حسرتى طولانى در پى دارد».

    تير مسموم در جسم انسان اثر مى‏كند و عضو عضو بدن انسان را فاسد مى‏نمايد ولى نگاه مسموم در روح اثر گذاشته و قلب انسان را فاسد مى‏كند.

    زهر چشم در برخى موارد كشنده ‏تر و خطرناك‏تر از سموم گياهان و حيوانات است، زيرا مفاسدى كه از زهر حيوانات و... به جاى مى‏ماند در ركن زندگى انسان چنان تأثيرى ندارد ولى نگاه هاى مسمومى وجود دارد كه گاهى شيرازه زندگى افراد و خانواده ‏ها را از هم مى‏پاشد.

    به همين دليل امام صادق عليه السلام مى‏فرمايند:

« النظر بعد النظره تزرع في الْقَلْبِ الشهوه و كفى بها لصاحِبها فِتْنَه»(3).

« نگاه پشت سر نگاه در دل شهوت مى‏روياند و همين خود براى صاحبش فتنه‏ اى است كه براى نابودى او كافى مى‏باشد».

    چه فتنه‏ اى بزرگتر از محصول اين كشت ناپاک كه طبيبان جهان نيز از معالجه آن عاجزند، اين محصول به اندازه ‏اى رشد مى‏كند تا ميوه‏ هاى تلخ و شومى براى صاحبش به بار آورد.

 چه تكان دهنده است اين روايت از امام صادق عليه السلام كه مى‏فرمايند:

    «هيچ عضوى از اعضاى بدن انسان نيست مگر آنكه از زنا داراى بهره ‏اى مى‏باشد، زناى چشمان چشم چرانى است! زناى لب بوسه‏ هاى نامشروع است! زناى دست تماس با بدن نامحرم است، خواه آلت تناسلى هم با اين زناها همراهى كند يا خير! »(4).

    جاى تعجب نيست كه حضرت نگاه نامشروع و زنا را يكسان و هر دو را به عنوان زنا معرفى مى‏نمايند، زيرا هر چند به ظاهر، گناه چشم نسبت به زنا فاصله زيادى دارد، اما نگاه نامشروع نيز مانند زنا حرام است و فساد به شمار مى‏آيد. به عنوان مثال: یک گرم ترياک تلخ و مسموم كننده است همان‏گونه كه 10 گرم آن نيز تلخ و كشنده است، تنها تفاوتى كه وجود دارد اين است كه مقدار تلخى و سم ده گرم بيشتر از یک گرم است.

    شخصى كه داراى چشمان ناپاک است به چيزى نظر مى‏افكند كه مربوط به او نيست، در نتيجه با اين عمل در دل خود نوعى نگرانى و اضطراب ايجاد كرده و روح و روان خود را دچار هيجان مى‏سازد، مانند كسى كه فقط به خاطر داشتن مزه خوب، چيزى را كه براى سلامتى او ضرر دارد بخورد ولى اگر همان شخص كمى صبر و حوصله داشته باشد و هوس خود را كنترل نمايد، شيرينى سلامتى و نجات از خطرها و مفاسد را با لذّتهاى فراوان درک خواهد نمود.

    اين حديث پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم نيز بيانگر همين حقيقت انكارناپذير است:

    «چشم ‏چرانى تيرى است از تيرهاى مسموم ابليس، هر كس اين گناه را به خاطر خداوند نه به خاطر چيز ديگرى ترک نمايد خداوند آرامش و ايمان را در دل او جايگزين فرموده و طعم ايمان و آرامش را به او مى‏چشاند».(5)

    عبارت « براى خدا نه به خاطر غير خدا» گوياى مطلب مهمى است و آن اينكه: كسى كه به اميد سود مادى يا ترس از مطلبى غير خداوند متعال نگاه نامشروع را ترک نمايد، مدتى نمى‏گذرد كه بسيار وحشتناك‏تر از قبل هوسهاى نامشروع، چشم و دلش را پر خواهند نمود. البته شايد یک مرتبه از اين لغزشگاه به سلامت عبور كند ولى دفعه ‏هاى ديگر لغزشگاه ها و پرتگاه هاى خطرناك‏ترى منتظر او خواهند بود مسلماً چنين شخصى هميشه در معرض خطر و گناه در مسير هيجان و فساد خواهد بود.

    حضرت امام رضا عليه السلام مى‏فرمايند: « نگاه كردن به موى سر زنان با عفّت و شوهردار و ديگر زنان، به خاطر آن حرام گرديده است كه موجب تحریک مردان شده و در اثر تحریک مردان فسادها برپا مى‏شود و مردان در كارهاى حرام وارد خواهند شد، همچنين است نظر نمودن به جاهاى ديگر زنان كه مانند موهايشان موجب تحریک مى‏شود».(6)

    نگاه نامشروع در ابتدا امرى ساده به نظر مى‏رسد و تصور نمى‏شود كه در فساد جامعه نقش مؤثرى داشته باشد، در صورتى كه نگاه نامشروع سرچشمه مفاسد است و پس از مدّت كوتاهى نتايج بسيار زشت و وحشتناكى را به دنبال خواهد داشت، به اندازه ‏اى اثر نگاه نامشروع زياد است كه اگر آن را  _ نقطه شروع همه زشتيها _  بناميم، مبالغه نيست.

 « نگاهى و لبخندى، پس از آن سلامى و سخنى، سپس قرارى و ملاقاتى! ».

    پيامبر گرامى اسلام صلی الله عليه و آله و سلم فضايل اخلاقى را به تدريج بيان مى‏فرمودند به طورى كه مناسبتها و موقعيتها را در نظر مى‏گرفتند و هنگامى كه پستى صفت زشتى در مردم روشن مى‏شد سفارشات خود را آغاز مى‏فرمودند تا بدين وسيله اين سفارشات مانند مرهمى به موقع باشد روى زخمهايى كه اجتماع درد آنها را حس نموده است و اين روش درمان بيشتر مورد قبول و پذيرش جامعه قرار خواهد گرفت، به همين دليل پندها و اندرزهاى حضرتش در اوضاع و احوال گوناگونى به تناسب وضعيت موجود بيان شده است.

    حضرت امام باقر عليه السلام مى‏فرمايند: «جوانى از جوانان انصار در مدينه با زنى در حالى كه از مقابل مى‏آمد روبرو شد، جوان به صورت او نگاه كرد زن از (7) جلوى جوان مى‏گذشت، جوان در حال وارد شدن به كوچه بود و از پشت سر به آن زن نگاه نامشروع مى‏كرد كه ناگهان صورتش با قطعه ‏اى استخوان يا شيشه شكسته‏ اى كه در ديوار بود برخورد كرد و صورتش مجروح شد ولى آن جوان در حال نگاه كردن از پشت سر به آن زن بود و متوجه نشد، به مجرّد اينكه زن از آن كوچه خارج شد جوان به خود آمد و متوجّه خونى شد كه از صورتش بر سينه و لباسش جارى بود، جوان گفت: به خدا سوگند خدمت پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم خواهم رفت و جريان را براى ايشان تعريف مى‏كنم، وقتى پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم جوان را با چنين حالتى مشاهده كردند، فرمودند: اين خونها چيست؟ او نيز جريان را خدمت حضرت عرض كرد، سپس جبرئيل خدمت حضرت رسيد و اين آيه(8) را تلاوت نمود: « قُلْ لِلْمؤمنين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلك ازكى لهم ان اللّه خبير بما يصنعون».

    « اى رسول ما ! به مردان مؤمن بگو چشمهاى خود را از نگاه ناروا بپوشانند و فروج و اندامشان را محفوظ دارند كه اين پاكيزگى (جسم و جان) براى شما پاكتر است و البته خدا به هر عمل شما كاملا آگاه است».(9)

    در اين آيه شريفه چشم ‏پوشى، حفظ عورت و سپس پاكيزگى كه انجام اين دو عمل به دنبال دارد، بيان شده است كه حكمت جالبى در اين سه مطلب وجود دارد، چرا كه نگاه خائنانه مردم را به سوى عمل منافى ‏عفت تحریک مى‏نمايد بنابراين در برخى تفريحگاه ها و ميهمانيها پاكيزگى كه در آيه به آن اشاره شده است قربانى خواهد شد.

    تاريخ جنايات بسيارى را براى ما نقل مى‏كند كه همه آنها بر اثر خيانت چشم اتفاق افتاده ‏اند و اشاره قرآن كريم به خيانت چشمان بزهكار امرى تصادفى نبوده، بلكه طبق حساب دقيقى بيان شده است.

    قرآن كريم مى‏فرمايد: «خداوند مى‏داند چشمک زدن ديدگان و انديشه‏ هاى نهانى دلهاى مردم را ».(10)

سركشى به خانه مردم

     و اما امرى كه انسان را بيشتر از نگاه نامشروع آلوده مى‏سازد، سركشى و چشم‏ انداختن به زنان نامحرم در خانه و محدوده ديگران است.

    نگاه كردن به نامحرمان از روى پشت‏ بام يا از درب خانه‏ اى كه نيمه ‏باز مانده يا از پنجره خانه و... خيانتى بزرگ و پست است كه افراد پاكدامن، با شرافت و داراى وجدانى سالم از اين عمل دورى مى‏نمايند.

    پيامبر خدا صلی الله عليه و آله و سلم در اين زمينه مى‏فرمايند: « هر كس به منزل همسايه خود توجّه كرده به عورت مردى يا گيسوان زنى يا قسمتى از بدن او نگاه كند بر خداوند است كه آن شخص را همراه منافقانى كه در دنيا دنبال زنان مردم هستند وارد آتش جهنم كند، چنين شخصى از دنيا خارج نشود تا خداوند او را رسوا سازد و روز قيامت نيز عيوب و عورت او را براى مردم آشكار سازد و هر كس چشمان خود را از نگاه كردن به زن نامحرمى پر كند، خداوند چشمان او را از ميخ هاى آتشين پر خواهد نمود و تا زمانى كه در روز قيامت ميان مردم داورى شود چشمان او پر از آتش خواهد بود، سپس فرمان مى‏دهند او را در آتش بياندازند».(11)

    آرى، نگاه كردن به ناموس مردم، عورت نامحرم يا خانه ‏اى كه اجازه داده نشده و با چشمان دنبال زيبارويان رفتن، همگى جناياتى هستند كه بيانگر سبُک مغزى و پستى انسان مى‏باشند.

 دين مبين اسلام و پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله و سلم نيز انتظار پاكيزه بودن و شرافت را از مسلمانان و پيروان خود دارند.

 پاكى زبان

    زبان مسلمان نيز پاک است، از مردم عيب‏ جويى نمى‏كند، به ديگران طعنه نمى‏زند، ناسزا نمى‏گويد، سخن بيهوده بر زبان جارى نمى‏كند، غيبت نمى‏كند، سخن‏ چينى و... نمى‏نمايد.

    اگر انسان زبان خود را كنترل نكند و با تربيت صحيح مانع آن نشود، همين زبان جنايات بسيارى به بار خواهد آورد و چه بسا گاهى صاحب خود را به هلاكت اندازد، شخص پرحرف بسيار مورد سرزنش قرار مى‏گيرد و مردم نيز از همنشينى و هم‏كلام شدن با او دورى مى‏كنند، زيرا نمى‏داند كه در اشتباه است و به تصور خودش پرحرفى موجب حسن او است.

    هر اندازه بوى بد كثافت زياد باشد انسان بيشتر از آن گريزان خواهد شد، اما ضرر و زيان زبان آلوده چندين برابر بيشتر از اين كثافت هاى بد بو است، زيرا كثافت ميكروبهايى توليد مى‏كند كه امراض بدنى را به دنبال دارد، در نتيجه بيمارى و هلاكت انسان يا انسانهايى را به دنبال خواهد داشت. اما زبان گاهى طغيان كرده و ميكروبهاى روحى فراوانى توليد مى‏كند كه اين ميكروبهاى روحى از آن ميكروبها به مراتب خطرناك‏تر هستند، زيرا در بيشتر زمانها ميكروبهاى روحى نسلها و ملّتهايى را به هلاكت كشانده‏ اند.

    كمترين ضرر و زيانى كه متوجه افراد پرحرف مى‏شود اين است كه در اجتماع به افراد پرگو معروف خواهند شد، در مقابل، كمترين بهره‏ اى كه متوجه افراد كم‏ حرف مى‏شود نوعى از هيبت و ابهت است كه در دلهاى مردم نسبت به او ايجاد خواهد شد و مردم هر نوع خيرى را در مورد او گمان مى‏برند.

    حضرت امام رضا عليه السلام مى‏فرمايند: «از نشانه ‏هاى فهم: بردبارى، دانش و سكوت مى‏باشد. سكوت دربى از درب هاى حكمت است، محبت را به طرف خود مى‏كشاند و راهنماى هر نوع خيرى است».(12)

    چه بسيارند افرادى كه از پرحرفى و سخن خود پشيمان مى‏شوند اما شخص كم حرف كمتر پشيمان خواهد شد.

    هنگامى كه افسار سخن گسيخته شود، تَر و خشك را با يكديگر مخلوط مى‏كند، از صلاح و فساد مى‏گويد و راه حق و باطل را مى‏پيمايد. ولى فرد ساكت هر چند به حق سخن نگفته است ولى باطل را نيز بر زبان جارى نكرده و هر چند اصلاحى ننموده، فسادى هم مرتكب نشده است كه اين مطلب خود سود كمى نيست.

    حضرت امام محمد باقر عليه السلام مى‏فرمايند: «حضرت داوود به حضرت سليمان علی نبينا و آله و عليهما السلام چنين فرمود:

    فرزندم، از خنده بسيار بپرهيز زيرا زياد خنديدن انسان را در روز قيامت بى‏ارزش مى‏سازد.

    فرزندم، به غير از كار خير هميشه سكوت اختيار كن زيرا پشيمانى بر سكوت یک مرتبه است و اين یک مرتبه پشيمانى بهتر است از پشيمانيهاى فراوانى كه بر اثر سخن گفتن زياد به وجود مى‏آيند.

    فرزندم! اگر سخن گفتن نقره باشد سزاوار است كه سكوت طلا باشد».(13)

    پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم همان‏گونه كه به نماز و زكات ياران خود توجه داشتند در مورد سخن گفتن هم آنان را زير نظر داشتند و به مناسبتهاى مختلف زيانهاى زبان و پرحرفى را به آنان تذكّر مى‏دادند و آنان را متوجه عواقب زشت پرحرفى مى‏نمودند.

    حضرت امام صادق عليه السلام مى‏فرمايند: «عربى باديه ‏نشين خدمت پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم رسيد و عرضه داشت: آيا تو در ميان ما بهترين شخص از نظر پدر و مادر نيستى؟! آيا تو بهترين بازمانده گذشتگان نيستى؟! آيا تو از جاهليت تا به حال رئيس ما نيستى؟! حضرت از سخنان اين شخص به شدت خشمگين شده و از وى پرسيدند: اى اعرابى، خداوند براى زبانت چند حجاب آفريده است؟ او گفت: دو حجاب، لبها و دندانها، حضرت فرمودند: آيا اين دو حجاب هيچ‏كدام نتوانستند زبان تو را درباره ما حفظ كنند، آگاه باشيد به درستی كه چيزى به احدى داده نشده است كه زيان آن براى انسان از رهايى زبان بيشتر باشد. يا على برخيز و زبانش را قطع كن، مردم و ياران حضرت تصور كردند حضرت على عليه السلام زبان او را قطع خواهند نمود ولى حضرت چند درهم به او دادند».(14)

    یک كشاورز بايد در حفاظت از محصول خود بكوشد به عنوان مثال علف هاى هرزه آن را بچيند چرا كه در غير اين صورت اين علفها و ديگر گياهان اضافى رشد مى‏كنند و محصول را از بين مى‏برند. مسلمان نيز چنين است يعنى بايد از زبان خود مراقبت كند كه سخنان بيهوده نگويد.

    اگر شخصى در انجمنى به سخنان و ياوه ‏گوييهاى مردم دقّت كند به جناياتى كه از اين عضو كوچک يعنى زبان صادر مى‏شود پى خواهد برد.

    حضرت امام صادق عليه السلام مى‏فرمايند: «به وسيله هيچ عملى مانند سكوت و رفتن سوى مساجد، خداوند عبادت نشده است».(15)

    سكوت تهذيب فردى و رفتن به مسجد نمونه ‏اى از تهذيب اجتماعى است، زيرا به مسجد رفتن موجب اجتماع مسلمانان مى‏شود و مردم در چنين اجتماعى با يكديگر آشنا مى‏شوند كه اين آشنايى نتايج و سود فراوانى به دنبال خواهد داشت. بنابراين سكوت و رفتن به مسجد از بهترين عبادتها است.

    حضرت امام جعفر صادق عليه السلام به سفيان مى‏فرمايند: « اى سفيان، پدرم مرا به سه چيز امر و از سه چيز نهى فرمود، از جمله پدرم به من فرمودند: هر كس دوست بد را همراهى نمود سالم نخواهد ماند، هر كس وارد مراكز بد شد مورد تهمت قرار خواهد گرفت و هر كس اختيار زبان خود را نداشته باشد پشيمان مى‏شود. سپس پدرم اين اشعار را انشاء فرمودند:

عود لِسانك قول الْخَيرِ تحظ بهِ                          اِنّ الِّسانَ لِما عَوَّدْتَ مُعْتادُ

         موكل بتقاضي ما سننت له                       في الْخَيرِ و الشر فَانْظُر كَيف تَعتاد

    زبان خود را به گفتار نيكو عادت دِه، تا از آن بهره‏ مند شوى، زيرا زبان را به هر چه عادت دادى به آن معتاد خواهد شد. درخواست مى‏كند آنچه را برايش مى‏خواهى از خير و شر، پس دقت كن كه خود را به چه امرى عادت خواهى داد».(16)

   مى‏گويند: دزدى وارد منزل بافنده ‏اى شد و مشاهده كرد صاحب خانه مشغول بافتن پارچه ‏اى نو و گران‏قيمت است و شنيد در حال بافندگى مرتب مى‏گويد: « خدايا سرم را از شرّ زبانم حفظ كن» وقتى بافتن پارچه تمام شد، صاحبخانه با پارچه بافته شده روانه منزل پادشاه شد، دزد هم به دنبال او رفت تا شايد فرصتى به دست آيد و اين پارچه قيمتى را از او سرقت كند، تا اينكه بافنده به منزل سلطان رسيد و پارچه را تقديم وى نمود. پادشاه از زيبايى پارچه در شگفت شد و با وزيران خود مشورت كرد كه اين پارچه براى چه كارى خوب است؟ هر یک از وزرا نظرى دادند، سپس پادشاه گفت خود بافنده مصرف آن را از هر كسى بهتر مى‏داند و در اين مورد با وى مشورت كردند. بافنده هم گفت اين پارچه براى روى تابوت سلطان بسيار مناسب است! پادشاه خشمگين و عصبانى شد و بلافاصله دستور قتل او را صادر نمود، جلّاد نيز آماده اجراى حكم شد. در اين هنگام دزد جلو آمد و از جلّاد مهلت خواست. نزد سلطان رفت و ماجراى شب گذشته خود را براى سلطان نقل نمود و گفت بافنده هنگام بافتن اين پارچه چنين دعايى مى‏كرد: «خداوندا سرم را از شر زبانم حفظ كن» پادشاه نيز با شنيدن اين مطلب پى برد كه بافنده قصد سوئى نداشته و او را بخشيد.

    امام زين‏ العابدين عليه السلام مى‏فرمايند: « هر روز صبح زبان انسان به ديگر اعضاى بدن توجه نموده، مى‏گويد: چگونه صبح كرديد؟ مى‏گويند: اگر تو ما را رها كنى به خير هستيم و مى‏گويند تو را به خدا ! تو را به خدا ! و زبان را اين‏گونه سوگند مى‏دهند: به وسيله تو به پاداش نيک يا سرانجام زشتى خواهيم رسيد».(17)

    بسيارى از رنجهايى كه اعضاى بدن انسان متحمل مى‏شوند بر اثر جنايات زبان است كه اگر اصلاح نشود همچنان اعضاء و جوارح بدن انسان در آزار و شكنجه زبان خواهند بود، حال با توجه به اينكه بسيارى از سخنان به انسان ضرر جدى مى‏رسانند چرا انسان باز هم پرحرفى كند؟

    آيا انسان عاقل فقط به خاطر هوس گفتن چند جمله حاضر است تا اين حد ضرر و زيان بر جان خود بخرد؟ دهان هر فردى داراى نگهبانى است كه تمام گفته ‏هاى او را ضبط مى‏نمايد تا روز قيامت صاحب آن گفته ‏ها را به سزاى گفته ‏ها و اعمالش برسانند، چرا كه خداوند متعال مى‏فرمايد: «سخنى (از خير و شر) بر زبان نياورده مگر آنكه همان لحظه مراقبانى حاضر بر او هستند».(18)

    حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمايش جالبى در مورد اين آيه شريفه دارند، حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام مى‏فرمايند:

    « اميرالمؤمنين عليه السلام شخصى را ديدند كه حرفهاى بيهوده مى‏گفت، حضرت در برابر او ايستاده و فرمودند: اى مرد، توسط دو فرشته نگهبان مشغول ديكته نمودن نامه ‏اى هستى براى پروردگارت! پس آنچه سزاوار اين نامه است بگو و سخنان بيهوده را رها كن!».(19)

    واى بر ما، سخنان ما مانند نامه ‏اى است براى پروردگار متعال! اگر براى پادشاهى يا شخصيتى والامقام نامه مى‏نوشتيم، سعى مى‏كرديم كلمات و جملات آن در نهايت ادب باشد و تلاش مى‏نموديم معانى بهترى انتخاب نماييم، چه رسد كه بخواهيم براى خداى جهان، پادشاه پادشاهان و كسى كه مبدأ و معاد ما در اختيار اوست، نامه بنويسيم!

    البته نويسنده چنين نامه ‏اى نيز فرشته‏ اى عالى مقام است كه از كلمات زشت و سخنان بيهوده و كم ‏ارزش به شدت ناراحت خواهد شد!

ميانه ‏روى در سخن

    منظور ما اين نيست كه همه جا زياد سخن گفتن زشت است بلكه در هر موردى حد وسط آن پسنديده است، نه زياد، نه كم، نه افراط و نه تفريط، در بسيارى موارد براى بيان حق بايد سخن گفت، زيرا ارشاد، تربيت، تأديب و تعليم از كارهاى ضرورى و لازمى است كه بدون گفتار و سخن انجام نمى‏شوند، بنابراين سخن گفتن در اين‏گونه موارد سزاوار و پسنديده است.

    در مثل مى‏گويند: « كسى كه در گفتن حق سكوت نمايد، شيطانى است بى‏زبان».(20)

    از حضرت امام سجاد عليه السلام درباره سخن گفتن و سكوت سؤال شد كه كدام یک بهتر است؟ حضرت فرمودند: هر دو داراى آفاتى هستند، ولى اگر در موردى سخن گفتن و سكوت هر دو داراى آفتى نبودند، سخن گفتن بهتر از سكوت است. دوباره سؤال شد: اى پسر رسول خدا چگونه سخن گفتن بهتر از سكوت است؟! حضرت فرمودند: زيرا خداوند پيامبران را با سكوت مبعوث نفرمود، بلكه آنان را با سخن گفتن برانگيخت. با سكوت كسى سزاوار بهشت و ولايت الهى نگشت و كسى با سكوت از آتش دوزخ در امان نشد.(21)

    پيامبران الهى و مصلحين بزرگ به واسطه سخن گفتن مردم را هدايت، ارشاد و اصلاح مى‏نمودند. همان‏گونه كه حق را باطل پنداشتن اشتباه است، سخنى هم كه در راه اصلاح و ارشاد به حق گفته مى‏شود، ياوه‏ گويى و پرحرفى دانستن، اشتباه است زيرا منظور از پاكيزه بودن زبان، لجام نمودن و قفل و بست كردن آن نيست، بلكه اصلاح زبان از لغو و باطل است نه از ارشاد و يادآورى، بنابراين مسلمانان پاكيزه زبان و پاک دهان هستند.

پاكى ساير اعضا و جوارح

     در مجموع مسلمان داراى اعضا و جوارحى پاک است بدين معنا كه سرقت نمى‏كند، خيانت نمى‏كند و از راه حرام نيز شهوت هاى جنسى خود را ارضاء نمى‏كند.

    وجود اعتدال در حركات دست، پا و ديگر اعضا و جوارح دليل بر اعتدال روحيه است زيرا روح پاكى كه در راه صعود به قلّه ‏هاى سعادت است حاضر نيست خود را در پستى، انحطاط و سقوط قرار دهد و از پاكى و پاكدامنى چشم بپوشد.

    با آنكه مردم زمان جاهليت اول(22) دچار انحطاط اخلاقى و عقب‏ افتادگى فرهنگى بودند، اما پاكى دست و پا به عنوان فضيلتى بود كه صاحب اين فضيلت ستوده مى‏شد و با آن آلودگى كه اجتماع آن زمان دچار آن بودند وقتى در مقام مقايسه ميان جد پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم و جد دشمن ايشان برمى‏آيند شاعر خطاب به دشمن حضرت مى‏گويد:

«پدر تو دامنى آلوده داشت                ولى پدر محمد پاكدامن بود..».(23)

    و همان عربهاى جاهليت حضرت محمد صلی الله عليه و آله و سلم را «امين» لقب مى‏دادند.(24)

    دزدى، خيانت و زنا هر كدام نوعى جنايت هستند كه روح افراد بزرگ و والا از آن دورى مى‏جويد و دين اسلام هم پيروان خود را از ارتكاب اين اعمال به شدت نهى فرموده است.

    مطلب مهم اين است كه اسلام قبول نمودن ايمان زنانى كه براى بيعت با پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم اعلام آمادگى مى‏نمودند را به پاكدامنى و پاكيزگى مقيد مى‏نمود.

    قرآن مجيد در اين زمينه مى‏فرمايد:

    « الا اى پيامبر، اگر زنان مؤمن براى بيعت با تو بر ايمان آمدند كه ديگر هرگز به خداوند شرک نورزند و سرقت و زناكارى نكنند و فرزندان خود را به قتل نرسانند و بر كسى افترا و بهتان در جمع خود نبندند و با تو در هيچ امر معروفى مخالفت نكنند به اين شرط با آنها بيعت كن و بر آنان از خدا آمرزش و غفران طلب كن، كه خداوند بسيار آمرزنده و مهربان است».(25)

    مقدم نمودن شرط عدم سرقت و زنا در اين آيه بر شرط عدم قتل به اين دليل است كه قاتل گاهى بر اثر یک هيجان فوق العاده، مرتكب قتل مى‏شود و سپس پشيمان مى‏گردد اما دزد و كسى كه مرتكب عمل منافى عفّت مى‏شود در زمان ارتكاب اين دو جنايت داراى روحى بسيار كثيف است و ابر تيره‏اى از گناه، وجدان آنان را احاطه كرده است!

    حضرت امام صادق عليه السلام به نقل از اميرمؤمنان حضرت على عليه السلام مى‏فرمايند: «بهترين عبادت، پاكدامنى است».(26)

    حضرت امام باقر عليه السلام مى‏فرمايند: «به وسيله هيچ عبادتى بهتر از حفظ شكم و حفظ عورت خداوند پرستش نشده است».(27)

    دين اسلام پيروان خود را از تناول غذاهاى خوب و ازدواج حلال باز نداشته و نهى نكرده است بلكه طى سفارشات بى‏اندازه ‏اى ايشان را به سير نمودن اين غريزه از موارد پاكيزه و مشروع تشويق نموده است تا وسوسه‏ هاى شيطانى شكم و شهوت انسان را به سوى حرام نكشاند.

    به راستى كه پاكيزگى شكم و عورت از بهترين عبادتها است و چه عبادتى بهتر از محفوظ بودن از مفاسد اخلاقى كه باعث از بين رفتن ارتباطات اجتماعى مى‏شود. زنا كه از بزرگترين مفاسد است موجب امراض خطرناكى مى‏شود، ارتباط نامشروع پسران با يكديگر و اكتفا نمودن دختران به دختران با هم خطرناك‏تر است!

    پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايند: «بيشترين امرى كه امت مرا به آتش مى‏افكند دو ميان تهى است: شكم و آلت تناسلى».(28)

    همچنين مى‏فرمايند: «پس از خودم از سه چيز بر امتم ترسان هستم: گمراهى پس از معرفت و شناخت، فتنه‏ هاى گمراه كننده و شهوت شكم و عورت».(29)

    با كمى دقّت در اجتماعى فاسد و شكست خورده يقيناً علت اساسى ويرانى آن را در همين دو نوع از شهوت خواهيم يافت، چرا كه در یک اجتماع فاسد ميكروبهاى فحشا توليد مى‏شوند و پس از مدّت كوتاهى اين ميكروبها طغيان كرده، در خانواده‏ هاى شريف نيز راه پيدا مى‏كنند و در چنين حالتى اين اجتماع سزاوار نفرين و هلاكت است.

    در ملّتهاى عقب‏ افتاده دزدى و شهوت‏رانى رواج دارد و مردم آن كارى به غير از پر كردن شكم از راه حلال يا حرام ندارند، مردى از اشراف مى‏گفت: آنچه به دست آيد حلال است!

    يكى از نشانه ‏هاى ملّت پيشرفته و شهرهاى مترقّى، پاكيزگى شكم و شهوت آنان است. ملتهاى پست و عقب‏ افتاده نيز از حكمفرمايى شهوت و آبادى ميخانه ‏ها در آن نمايان مى‏شود. در نتيجه شادى و نشاط در چنين اجتماعى از بين رفته و فسق و فجور گسترش مى‏يابد.

    اسلام پيروانى آلوده و بيمار نمى‏خواهد، بلكه در مورد پيروان خود هميشه خواهان نظافت بوده است.

    حضرت امام باقر عليه السلام در تفسير آيه شريفه: « يا بنى آدم قد اَنزلنا عليكم لباسا يوارى سوآتكُم و ريشا و لباس التقوى ذلك خير...»(30) مى‏فرمايند: «منظور از لباس همان جامه ‏اى است كه مردم مى‏پوشند و منظور از ريش اجناس و ثروت دنيا است و (لباس التقوى) بيانگر پاكدامنى و عفاف شخص با ايمان است كه هر چند هم لباس نداشته باشد با اين حال عيب و عورتش پوشيده است و شخص ناپاک هر اندازه لباس به تن داشته باشد عيب و عورتش هميشه آشكار است».(31)

    شخصى كه دين ندارد و از فضايل اخلاقى دور است هر چند هم كه داراى مقام و پستى رفيع باشد و ثروتهاى موروثى يا كسبى فراوان داشته باشد بى‏آبرو و بى‏ارزش است، زيرا در مورد اين افراد فاسق فقط كافى است نقصى بر ثروت آنان وارد شود كه در اين هنگام با زشت‏ ترين صورتها عيبهايشان آشكار و در ميان مردم انگشت‏نما خواهند شد و همه مى‏گويند كه اين شخص فاجر است، اين شخص بنده شهوت است و...

    ولى شخص پاكدامن ممكن است كنار خيابان بخوابد، بزرگان و ثروتمندان به او احترام نگذارند و در برخى مجالس و محافل جايى نداشته باشد، اما پاک و پاكيزه است، امين و داراى هيبت است و در دلهاى صالحين داراى جايگاه و منزلتى عظيم مى‏باشد.

 پاكدامنى جهاد است و چه جهاد بزرگى! مبارزه با انواع خواسته ‏ها و شهوتها مخصوصاً شهوت شكم و عورت است كه لجام نمودن اين دو ديو غول ‏آسا از جهاد در ميدان جنگ بسيار سخت ‏تر است، به همين دليل سربازانى هستند كه در ميدان جنگ در قلب آتش و چند قدمى مرگ مى‏روند و جهاد مى‏كنند، ولى چه بسا همين سرباز دلير در برابر عشوه ‏گريهاى یک دختر يا در مقابل مبلغى پول زانو خواهد زد!

 شخصى خدمت امام باقر عليه السلام رسيد و عرضه داشت: من در انجام عمل نیک ضعيف هستم، نماز كم مى‏خوانم و روزه كم مى‏گيرم ولى اميد اين هست كه نه چيز حرامى بخورم و نه مرتكب عمل حرامى از راه شهوت بشوم، حضرت فرمودند: «چه جهادى بزرگتر از پاكيزه نگاه داشتن شكم و دورى از شهوت حرام است»(32) يعنى اسلام مى‏خواهد انسان پاک و پاكيزه باشد، شكمش پاک باشد، دست و پايش پاک باشند و مسلمانان داراى چنين صفات پسنديده ‏اى باشند و صفات زشت را از خود دور سازند.

قلب سليم و پاكى دل

     مسلمان داراى قلبى پاک و روحى سالم است. حسادت، ريا، تكبر و خودخواهى در دل او جايى ندارد، كينه كسى را هم به دل نمى‏گيرد و براى كسى قصد بد نمى‏كند.

    اسلام مى‏خواهد قلب مسلمان از برف سفيدتر، از نقره پاكيزه ‏تر و از آب زلال صاف‏تر باشد و هميشه دنباله‏ رو خير و صلاح و طرفدار حق و حقيقت باشد، با گشاده ‏رويى و دل و ديده ‏اى باز جهان را بنگرد و هميشه همچون خورشيد تابان، درخشان باشد.

    قرآن مجيد در اين زمينه مى‏فرمايد: «پس هر كه را خداوند اراده هدايت او كرد قلبش را به نور اسلام روشن و منشرح گرداند و هر كه را خواهد گمراه نمايد _ يعنى به حال گمراهى واگذارد _ دل او را از پذيرفتن ايمان تنگ و سخت گرداند كه گويى مى‏خواهد از زمين بر فراز آسمان رود، اين است كه خدا آنان را كه به حق نمى‏گروند مردود و پليد مى‏گرداند».(33)

    اراده الهى مانند علفهاى هرزه نيست كه بدون كشت دانه و بدون هيچ سابقه ‏اى با یک محصول سبز شود، حكمت عاليه خداوندى بر اعمال بيهوده تعلّق نمى‏گيرد ولى هنگامى كه انسان از شهوات و هواى نفس خود پيروى كرد، مسير اشتباه را برگزيد درباره حق كوتاهى نمود و منافق ‏وار دو پهلو شد مسلما از خداوند و برنامه ‏هاى سعادت‏بخش الهى دور شده و سينه ‏اش براى پذيرش حق گنجايش نخواهد داشت.

    مسلمان از اين‏گونه صفات زشت پاک است و داراى نيتى سالم مى‏باشد، خداوند متعال نيز به او چنين وعده فرموده است: « كسانى كه راه هدايت در پيش گيرند خداوند آنان را بيش از پيش هدايت خواهد نمود...».(34)

    مسلمان يا بهتر بگوييم شخص عاقل، چگونه نسبت به ديگران حسادت مى‏ورزد با اينكه مى‏داند برترى ديگران نسبت به او نعمتى خدادادى است و اين‏گونه برتريها وسيله آزمايش افراد است. اگر انسان با مشاهده اين برتريها شكرگزار باشد و صبر را پيشه خود نمايد، نزد خداوند پاداش نیک خواهد داشت و اگر از راه حق روى‏گردان شد و نسبت به ديگران حسادتى به دل راه داد عاقبت امر او در خسارت و زيان خواهد بود.

    شخص دانا و با انديشه مى‏داند كه هر فردى تخم زشتى بكارد حاصل آن نيز زشتى است، پس نسبت به كسى قصد سوء نخواهد نمود و مى‏داند كه انسان از بدخواهى بندگان خدا سودى نخواهد برد و به غير از ناراحتى و پشيمانى براى خود نتيجه ‏اى نمى‏گيرد.

    افرادى كه باطنى پاكيزه دارند در بالاترين و بزرگترين راحتى و بهترين آسايش و سعادت به سر مى‏برند و قبل از هر كسى نتيجه سلامتى روح و باطن به خودشان باز مى‏گردد. اين‏گونه افراد در اجتماع با فكر و خيالى آسوده زندگى مى‏كنند چرا كه از هر گونه درد و مرض روحى يعنى حسد، كينه ‏توزى و مكر و خودپسندى دور هستند.

    شاعر در اين زمينه اين‏گونه سروده است:

    بر حسادت حسودان صبر كن چرا كه نفس حسد و صبر تو كشنده آنان است. اگر آتش چيزى را نيافت خود را خواهد خورد!(35)

    حسادت، كينه و تكبر آتشهايى شعله‏ ور هستند كه از صاحب خود چيزى باقى نخواهند گذاشت.

    پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايند: « دل مؤمن از آلودگيها پاک است و در آن چراغى نورافشانى مى‏كند، اما دل كافر تاریک و برعكس مؤمن است».(36)

    آرى، دل مؤمن روشن است و با نور هدايتى كه دارد به اعضاء و جوارح خود روشنى مى‏بخشد، دل پاک مانند خاک آماده و مناسبى است كه درختان ميوه و گياهان مفيد مى‏توانند در آن رشد كنند. در دل مؤمن هم نيت هاى پاک و كارهاى نیک رشد مى‏نمايد و دلهاى مريض و افسرده نيز مانند زمين شوره ‏زارى هستند كه هميشه مركز ميكروبهاى گوناگون بوده ‏اند و هيچ محصول خوبى را تحويل نمى‏دهند، بنابراين زشتى و زيبايى و صلاح و فساد ساير اعضاى بدن از دل و قلب انسان سرچشمه مى‏گيرد.

    حضرت امام صادق عليه السلام مى‏فرمايند: « مقام و منزلت قلب در بدن انسان مانند منزلت امام در بين مردم است، همان‏گونه كه اطاعت امام بر مردم واجب است، اطاعت از قلب نيز بر ساير اعضاى بدن لازم است. تمام اعضاء و جوارح بدن وابستگى خاصى به قلب دارند در حقيقت مجرى كارهايى كه در ذهن است قلب مى‏باشد. گوش، چشم، بينى، دهان، دست، پا، آلت تناسلى و... همگى از طرف قلب مأموريت مى‏گيرند، زيرا هر گاه قلب اراده ديدن نمود انسان چشم خود را باز مى‏كند، هر گاه قلب اراده شنيدن نمود گوشه اى انسان تحریک به شنوايى مى‏شوند، زمانى كه قلب بخواهد بوى چيزى را احساس نمايد به واسطه بينى بو مى‏كند و بوى آن را تحويل قلب مى‏دهد، هنگامى كه انسان اراده سخن گفتن نمود زبان به حركت درمى‏آيد و اگر انسان قصد حركت كند دو پاى وى به حركت درمى‏آيند و زمانى كه قصد شهوت‏رانى داشته باشد قوه جنسى و آلت تناسلى وى تحریک مى‏شود كه همه اين اعضاء و جوارح بدن از جانب قلب مأموريت دريافت مى‏نمايند».(37)

    سلامتى قلب به خودى خود فراهم نخواهد شد بلكه احتياج به دقّت دائم، زحمت و كوشش هميشگى، كنترل، تهذيب و تصفيه مداوم دارد.

    انسان داراى حالات گوناگونى است، به همين دليل گاهى تصور مى‏كند قلب خود را از آلودگيها شستشو داده و داراى قلبى پاكيزه است ولى زمانى كه حس حسادت يا كينه ‏توزى از باطن وى تحریک شد كنترل از دستش خارج مى‏شود و صفات زشت و ناپسندى كه در نهان داشته آشكار مى‏گردد!

    گاهى نيز انسان در درون خود جنبش و حركتى را آغاز مى‏نمايد و اين حركت را نشأت گرفته از نيكى و صفاى باطن خود مى‏پندارد ولى پس از كمى دقّت مشخص مى‏شود كه چنين حركتى بر اثر كينه ‏اى پنهانى يا یک رياست‏ طلبى سركوب شده يا دنباله شرى است كه چندى پيش فروكش كرده بود.

    به راستى كه بيمارى قلب و دل و روح از خطرناك‏ترين بيماريها است زيرا با فاسد شدن قلب انسان جسم او نيز فاسد خواهد شد، بيمارى روحى مانند سرطان است به طورى كه در گوشت بدن انسان مى‏رويد و ريشه ‏هاى خود را به اطراف و اعضاى مختلف بدن مى‏رساند تا اينكه بتواند به نقطه حساسى از بدن برسد و شخص را هلاک نموده، از پاى درآورد.

    بيمارى روحى آينده دور و نزدیک انسان را تباه مى‏سازد، دنيا و آخرت انسان را نابود مى‏كند به همين دليل بيماريهاى ديگر هر اندازه هم كه خطرناک باشند و موجب هلاكت انسان بشوند با بيمارى روح قابل مقايسه نيستند!

    پيامبر خدا صلی الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايند: «در بدن انسان قطعه گوشتى است كه اگر صحيح و سالم باشد ساير قسمتهاى بدن نيز سالم خواهند بود و اگر آن قطعه گوشت بيمار شد ساير قسمتهاى بدن نيز بيمار مى‏شوند و آن قسمت قلب است».(38)

    در سفارشات حضرت على عليه السلام به فرزندشان امام مجتبى عليه السلام اين‏گونه آمده است: « فقر نوعى بلا و مصيبت است و از آن سخت‏ تر بيمارى بدن است و از آن دشوارتر بيمارى قلب است. ثروت يكى از نعمتهاى الهى است كه بهتر از آن سلامتى بدن است و از سلامتى بدن بهتر پاكيزگى دل و روح انسان است».(39)

    فردى كه داراى روحى پاک است در بزرگترين نعمتها به سر مى‏برد چرا كه به روزى الهى راضى است، اندوه به خود راه نمى‏دهد، مى‏داند آنچه را خداوند به ديگران داده است به خاطر حكمت و مصلحتى بوده و نسبت به آنان حسادت نمى‏ورزد و نيز نمى‏داند كه عزّت دنيا چندان ارزشى ندارد پس تكبر نمى‏كند و چون يقين دارد كه فقط كارهايى كه از روى اخلاص براى خدا انجام گرفته است قبول مى‏شوند، ريا نمى‏كند.

    همان‏گونه كه بيمارى جسمى قلب موجب ضعف عمومى در سراسر اعضاى بدن و اعصاب انسان مى‏شود و صاحب آن در معرض سكته قرار مى‏گيرد، به همين ترتيب بيمارى روحى قلب نيز باعث ضعف اعضاء و جوارح بدن مى‏شود كه در برخى موارد ضعف اعصاب نيز نشانه بيمارى روحى است.

    حضرت اميرمؤمنان على عليه السلام مى‏فرمايند: «شگفت آور ترين عضو در بدن انسان قلب اوست، در قلب سرچشمه‏ اى از حكمت و ضد حكمت قرار دارد اگر اميد در قلب انسان زياد شود طمع موجب ذلّت وى مى‏گردد، اگر يأس و نااميدى بر قلب سايه افكند حسرت و تأسف، انسان را از بين مى‏برد، اگر روحيه غضب بر انسان عارض شود خشم وى شدت مى‏يابد، اگر راضى به قضاى الهى شد حفظ و حراست خويش را از دست مى‏دهد و اگر ترس در قلب راه يابد هميشه مراقب اطراف خويش بوده و در حذر به سر مى‏برد. اگر در آسايش باشد به امتحان و اگر نعمتها پى‏درپى بر وى نازل شوند به غرور گرفتار مى‏شود، اگر مصيبتى بر انسان وارد شود جزع و بى‏تابى مى‏نمايد و اگر به ثروتى رسد بى‏نيازى او را سركش مى‏نمايد و چنانچه ناملايمى روزگار به وى روى‏آور شود مشغول بلا خواهد شد، اگر ناراحتى انسان شدّت يابد از ناتوانى به زانو درآمده و اگر در خوراک زياده ‏روى كند پرخورى او را آزار مى‏دهد، بنابراين هر نوع كوتاهى يا زياده‏ روى در مورد قلب موجب فساد آن خواهد شد».(40)

    كسى كه داراى قلبى پاک باشد اعضا و جوارح و احساساتى سالم خواهد داشت و اگر فردى داراى قلبى بيمار باشد درک و احساسات وى نيز بيمار هستند كه البته شخص سالم در هر شرايطى بهتر از بيمار است.

بهداشت بدن

     مسلمان بدنى پاكيزه و دور از آلودگيهاى جسمى دارد و به طور كلّى هر چيزى كه به شخص مسلمان مربوط است پاكيزه و طاهر مى‏باشد.

    نظافت در اسلام داراى جايگاه خاصّى است و اسلام به اندازه ‏اى براى نظافت اهميت قائل شده است كه پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايند: «نظافت از ايمان است».(41)

    بنابراين كسى كه نظافت را رعايت نكند داراى ايمان كاملى نيز نمى‏باشد. البتّه نظافت داراى انواعى است، نظافت لباس، نظافت مسكن، نظافت شهر و... كه در اسلام همه اقسام نظافت مورد نظر است و در مورد هر یک دستوراتى وارد شده است. از همه اين مسائل مهم‏تر اينكه اسلام ميان فطرت انسانى (كه از پايه ‏هاى اساسى حيات بشر است) و نظافت رابطه برقرار مى‏نمايد.(42)

    به درستى كه نظافت از امور فطرى بشر است؛ زيرا همان‏گونه كه فطرت انسان به آب، غذا و حرارت و نور نياز دارد، خواهان نظافت و پاكيزگى هم مى‏باشد.

    پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايند: «پنج مطلب از فطرت انسان سرچشمه مى‏گيرد: كوتاه كردن ناخن و شارب، تراشيدن موى زير بغل و موى عانه و ختنه كردن».(43)

    انسان به حكم انسانيتش همان‏گونه كه از گرسنگى و برهنگى مى‏گريزد، از آلودگى گريزان است و اين خصلت نيز از فطريات انسان است كه در ضمير باطن او آفريده شده است.

    حضرت امام موسى كاظم عليه السلام مى‏فرمايند: «پنج سنّت است كه در سر انسان و پنج سنّت ديگر در بدن انسان وجود دارند، اما سنتهايى كه در سر انسان است: مسواک دندانها، گردانيدن آب در دهان، استنشاق (آب در بينى كشيدن) و شانه زدن موی سر و سنّتهايى كه مربوط به بدن است: ختنه كردن، تراشيدن موى عانه و موى زير بغل، و كوتاه كردن ناخن و شستشوى اسافل اعضاى بدن».(44)

 نظافت مظهرى از مظاهر روح انسانى است، بدين معنا كه روح پاكيزه، انسان را مجبور به نظافت مى‏كند و روح آلوده انسان را به سمت آلودگيهاى بيشتر سوق مى‏دهد.

 نظافت جزئى از جمال و زيبايى انسان است؛ يعنى انسان بدون آن كامل نخواهد شد، چه بسا چهره ‏هاى زشتى باشند كه با نظافت، جمال خاصّى به خود مى‏گيرند.

    حضرت على عليه السلام مى‏فرمايند: « خداوند زيباست و زيبايى را دوست دارد».(45)

    پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايند: « بنده آلوده، بد بنده ‏اى است».(46)

    پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم با تعبيرات گوناگونى انسانها را از آلودگى نهى فرموده‏ اند و ايشان شخصاً در سفر و حضر نمونه زنده ‏اى براى نظافت و پاكيزگى به شمار مى‏روند.

    حضرت امام صادق عليه السلام مى‏فرمايند: «هيچ یک از شما پيروان ما شارب خود را بلند نگذاريد و موى عانه و زير بغل را نيز بلند نگذاريد كه شيطان(47) آنها را براى خود مخفى‏گاه قرار داده و در ميان آنها پنهان مى‏شود».(48)

    شيطان موجودى كثيف است كه انسان را به آلودگى فرمان مى‏دهد، در آلودگى‏ها سكونت نموده و با آن انس دارد؛ بنابراين هر كار آلوده، هر گفتار آلوده و هر چه به آلودگى مربوط است از شيطان مى‏باشد. در مقابل، خداوند زيبا و پاكيزه است و به زيبايى و پاكيزگى نيز فرمان مى‏دهد و زيبايى و پاكيزگى را دوست دارد.

    قرآن كريم در اين زمينه مى‏فرمايد: « همانا خداوند آنان كه پيوسته به درگاهش توبه كنند و پاكيزگانى كه از هر آلودگى دورند را دوست دارد».(49)

    اسلام نظافت را جزئى از ايمان قرار داده است و اين نظافت به اندازه ‏اى اهميت دارد كه پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايند: «هر كس به خدا و روز قيامت ايمان دارد، تراشيدن موى عانه خود را بيش از چهل روز به تأخير نمى‏اندازد و اگر پس از چهل روز وسيله ‏اى براى اين كار نيافت، مى‏تواند قرض كند و اين كار را بيشتر به تأخير نياندازد».(50)

    شخصى كه به خدا و روز جزا ايمان دارد نظافت را در سر تا پاى معتقداتش با اينكه با چشم ديده نمى‏شوند رعايت مى‏كند، چه رسد به اعضا و جوارح ظاهرى كه در ديد هستند!

     آرى، با اينكه قرض كردن در غير ضرورت از نظر اسلام مكروه است؛ ولى در مورد نظافت اگر انسان هزينه مربوط به آن را نداشت مى‏تواند، قرض نمايد.

    چنين تأكيداتى در مورد نظافت انسان را متوجه دقت و تأمل بيشترى مى‏سازد.

    حضرت امام رضا عليه السلام مى‏فرمايند: «چهار چيز از اخلاق پيامبران: است: عطر زدن، نظافت موها، نوره كشيدن و تأمين نمودن غرايز همسران خويش و سيراب نمودن آنان از محبت».(51)

    پيامبران الهى با اينكه مأمور تبليغ احكام و دستورات روحانى هستند و بيش از همه مردم به معنويات و احكام دين عمل مى‏نمايند هيچ‏گاه از دستورات بهداشتى جسمى غفلت نكرده ‏اند و حتّى كوچك‏ترين دستور بهداشتى كه اندكى بر نظافت شخصى مى‏افزايد را رعايت مى‏نمايند و اين مطلب به اندازه ‏اى مهم است كه از كوتاه كردن مويى كه در بينى مى‏رويد نيز چشم ‏پوشى نكرده ‏اند.

    پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم در اين زمينه مى‏فرمايند: «شارب و موهاى بينى خود را كوتاه كنيد و نظافت شخصى را رعايت كنيد كه اين كار بر زيبايى شما خواهد افزود».(52)

    اسلام به كسانى كه موى سر و صورت دارند در مورد نظافت اين دو موضع سفارش بسيارى نموده و دستور شانه ‏زدن آنها را داده است تا انسان ژوليده و بدمنظر نباشد.

    پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم موى سر خود را شانه مى‏زدند و به هم مى‏بافتند و گاهى اين كار را زنان ايشان انجام مى‏دادند و هميشه شانه را زير پشتى خود قرار مى‏دادند.(53)

    امام صادق عليه السلام مى‏فرمايند: « شانه زدن موى سر و با را از بين مى‏برد و شانه زدن موى صورت دندانها را محكم مى‏نمايد».(54)

    پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايند:

    « موى زيبا و نيكو زينتى است از جانب خداوند، پس اين نعمت الهى را (با نظافت و زيبا نگاه داشتن) احترام نماييد».(55)

    همچنين مى‏فرمايند: « هر كس براى خود موى بلند اختيار كرد بايد در نظافت و نگهدارى آن بكوشد، در غير اين صورت موى خود را بتراشد».(56)

 مسواک زدن

    پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم در مورد مسواک زدن دندانها سفارشات بسيارى نموده‏ اند، به همين دليل ايشان در فوايد مسواک زدن مى‏فرمايند: «در مسواک زدن 12 خصلت است: پاكيزه نمودن دهان، خشنود نمودن پروردگار، سفيد نمودن دندانها، از بين بردن زردى دندان، كم‏ كردن بلغم، بر اشتهاى انسان مى‏افزايد، حسنات اعمال را دو چندان مى‏كند، با مسواک زدن به سنّت پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم عمل شده، حضور ملائكه را در پى دارد، موجب تقويت لثه مى‏شود، قرآن از راه دهانى كه مسواک شده عبور مى‏نمايد و دو ركعت نماز كه با مسواک زدن همراه باشد در پيشگاه خداوند از هفتاد ركعت نماز بدون مسواک زدن دندانها با ارزش ‏تر است».(57)

    پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم در مورد مسواک زدن و پاكيزگى دهان بسيار زياد سفارش مى‏فرمودند تا آنجا كه مى‏فرمايند: «دهانهاى شما راهى از راههاى رابطه با پروردگار است پس هر چه بيشتر در نظافت آن به وسيله مسواک بكوشيد».(58)

عطر زدن

     عطر زدن نيز مانند نظافت بدن كارى پسنديده و محبوب انسان است كه موجب رغبت مردم در معاشرت و همنشينى با انسان نيز خواهد شد و با به كار بردن عطر و بوى خوش در محافل و مجالس عمومى مردم از انسان نفرت نخواهند نمود.

    پيامبر خدا صلی الله عليه و آله و سلم خود را با مشک و عنبر و عطر خوشبو مى‏ساختند و گاهى همسرانشان با دستان خود اين بوهاى خوش را به بدن حضرت مى‏زدند، ايشان آنقدر به خود عطر مى‏زدند كه حتّى در تاريكيهاى شب نيز از بوى عطر ايشان را مى‏شناختند.(59)

    اسلام به بهانه ‏هاى مختلف مسلمانان را به نظافت و استعمال بوى خوش سفارش مى‏نمايد.

    حضرت امام صادق عليه السلام مى‏فرمايند: «در روز جمعه خداوند متعال حقوقى بر هر شخص مكلّف دارد كه كوتاه كردن شارب و ناخن و عطر زدن از آن حقوق است».(60)

حمام كردن

     اسلام در برخى موارد شستشوى تمام بدن را به عنوان غسل واجب مى‏داند(61) و در برخى موارد غسل را مستحب مى‏شمارد، به همين دليل براى تأمين نظافت هر چه بيشتر بدن براى بسيارى از مناسبتها دستور غسل وارد شده است.

    حضرت على عليه السلام درباره ی حمام مى‏فرمايند: «حمام بنايى نيكو است كه در آن هم آتش جهنم ياد مى‏شود و هم آلودگيهاى بدن از بين مى‏روند».(62)

    چون اسلام نظافت عمومى را بسيار مورد توجّه قرار داده است، مردم را نيز نسبت به حمام همواره تشويق مى‏نمايد.

    حضرت امام صادق عليه السلام مى‏فرمايند: «سه چيز باعث چاقى انسان مى‏شود و سه چيز انسان را لاغر مى‏نمايد. آن سه موردى كه انسان را چاق مى‏كنند عبارتند از: بسيار حمام رفتن، استشمام بوى خوش و پوشيدن لباس نرم..».(63)

نظافت لباس

     پس از نظافت و بهداشت بدن مسأله نظافت لباس مطرح مى‏شود.

    پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايند:

« هر كس لباسى براى خود انتخاب مى‏نمايد در نظافت آن نيز بايد كوشا باشد».(64)

    حضرت اميرمؤمنان على عليه السلام مى‏فرمايند: « پاكيزه نگاه داشتن لباس، غم و اندوه انسان را از بين مى‏برد و طهارتى است براى نماز».(65)

    همچنين مى‏فرمايند: « شستشوى لباس، غم و اندوه انسان را از بين مى‏برد و طهارتى براى نماز است».(66)

    طبيعى است كه انسان وقتى به لباس آلوده خود نگاه كند اندوهگين مى‏شود؛ چرا كه هر یک از حواس انسان لذّتهاى مخصوصى دارند، چشم نيز بايد بهره ‏اى از لذّت داشته باشد و در حد مشروع از لذّت خود بهره ببرد.

    اين روايت نيز به لذّت هاى مشروع چشم اشاره مى‏فرمايد: « سه چيز غم و اندوه را از بين مى‏برد: نگاه به آب، نگاه به سبزه و نگاه به جمالى نيكو».

    بنابراين لباس پاكيزه وسيله ‏اى براى از بين رفتن غم و اندوه و رسيدن به شادى روح است.

    خداوند متعال نماز را مگر در لباس پاک قبول نمى‏كند، به همين دليل شخصى كه در لباس پاكيزه نماز بخواند، نماز وى ثواب بيشترى خواهد داشت، آرى پاكيزه بودن لباس به سود دين و دنياى انسان است، موجب زيبايى انسان مى‏شود، ثواب نماز را بالا مى‏برد و نظافتى است كه خداوند آن را دوست دارد.

    انسان مى‏تواند از نظافت استفاده‏ هاى فراوانى بنمايد، به همين دليل حضرت امام صادق عليه السلام مى‏فرمايند:

« لباس پاكيزه دشمن انسان را خوار و ذليل مى‏سازد».(67)

    وقتى انسان شخصى را با لباسهاى آلوده مشاهده مى‏نمايد آن شخص از نظرش مى‏افتد و كسى كه در نظر مردم خوار شود مردم بر وى چيره خواهند شد.

    اسلام حتى به اين اندازه هم اكتفا نكرده و مى‏فرمايد: خداوند دوست دارد لباسهاى قيمتى و با ارزش را بر قامت بنده ‏اى كه به او نعمت داده است، ببيند.

    عباد بن كثير شخصى بود كه تصور مى‏كرد لباس فاخر از زينت هاى دنيا و زيبنده انسان مؤمن نيست، ابن قداح مى‏گويد: حضرت امام صادق عليه السلام در حالت ايستاده، بر من (يا پدرم) تكيه زده بودند كه عباد بن كثير بصرى برحضرت وارد شد، حضرت لباسهاى مروى(68) فاخرى پوشيده بودند وى به حضرت گفت: يا اباعبداللّه! شما از خاندان رسالت هستيد، پدر شما نيز داراى چنان زهد و تقوايى بودند! اين لباسهاى مروى زيبا كه بر تن داريد چيست؟! چرا لباسهاى معمولى نمى‏پوشيد؟! حضرت به او فرمودند:

    «واى بر تو اى عباد! « چه كسى زينتها و نعمتهايى كه خداوند براى بندگان خود مهيّا نموده حرام كرده است»،(69) وقتى خداوند نعمتى بر بنده‏ اى ارزانى داشت دوست دارد اثر آن نعمت را بر ظاهر آن بنده مشاهده نمايد، پوشيدن اين لباسها هيچ اشكالى ندارد!»(70)

پاكيزگى منزل و محل سكونت

    اسلام پيروان خود را به همان اندازه كه به نظافت بدن و لباس تشويق نموده در نظافت و پاكيزگى منزل، هتلها، خيابانها، شهرها و تمامى اماكن عمومى و آنچه به اين موارد تعلّق دارد، نيز سفارش كرده است.

    پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايند: « شب در حالى كه زباله و خاكروبه در منزل شما است نخوابيد و خاكروبه و زباله را هر روز از منزل خارج نماييد، زيرا جايگاه شيطان است».(71)

    حضرت على عليه السلام مى‏فرمايند:

    «خانه ‏هاى خود را از تار عنكبوت پاک نماييد(72)، زيرا باقى ماندن تار عنكبوت در خانه موجب فقر خواهد شد».(73)

    وجود خاكروبه و تار عنكبوت در منزل باعث ضعف دين خواهد شد، زيرا طبق روايات وارده اين دو، جايگاه شيطان هستند و فقر دنيا را نيز به دنبال دارند.

    حل اين مشكل با نظافت امكان‏پذير است كه چنين نظافتى، نظافت دين است و دنيا، اسلام اجازه نمى‏دهد تار عنكبوت يا خاكروبه در منزل پيروانش باشد و تا اين اندازه به پاكيزگى اهميت مى‏دهد چه رسد به كثافتها و آلودگيهاى ديگر.

    دين اسلام با انواع آلودگيها مبارزه مى‏كند، حتى اگر آن آلودگى مربوط به یک دستمال باشد.

    پيامبر خدا صلی الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايند: « دستمال چربى گوشت را در خانه نگذاريد، زيرا اين دستمال چرب خوابگاه شيطان خواهد شد، خاكروبه را نيز پشت درب خانه باقى نگذاريد كه مسكن شيطان خواهد شد».(74)

    همراهى با آلودگيها خوى يهوديان است، پس مسلمانان نبايد خود را به دشمنان خدا و دين اسلام شبيه نمايند زيرا خداوند نيكو است و نيكويى و زيبايى را هم دوست دارد.

    پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايند: «منزل و اطراف منزل خود را جاروب نماييد و مانند يهود نباشيد».(75)

    حضرت امام صادق عليه السلام ميزان كاملى در مورد نظافت بيان مى‏فرمايند: «خداوند نظافت و زيبايى را دوست دارد و كثافت و پستى را دوست ندارد، زيرا وقتى خداوند به بنده ‏اى نعمتى عطا فرمود دوست دارد اثر آن نعمت را در او مشاهده نمايد. از حضرت پرسيده شد: چگونه اثر نمعت ديده مى‏شود؟ حضرت فرمودند: با پوشيدن لباسى پاكيزه، استفاده از بوى خوش و جاروب كردن منزل و بدانيد كه روشن نمودن چراغ منزل پيش از غروب آفتاب فقر را از بين مى‏برد و روزى را زياد مى‏كند».(76)

پی نوشت:

1. سوره طه: آيه 131.

2. اصول كافى جلد 5 صفحه 559 حديث 12 - بحارالأنوار جلد 101 صفحه 40 حديث 46.

3. من لا يحضره الفقيه جلد 4 صفحه 18 حديث 4970-  وسائل الشيعة جلد 20 صفحه 192 حديث 25400.

4. وسائل الشيعة جلد 20 صفحه 191 حديث 25396.

5.  قال رسول اللّه صلي الله عليه السلام : «النظر سهم من سهام ابليس مسموم من تركها للّه عزوجل لا لغيره ، اعقبه اللّه امنا و ايمانا يجد طعمه»«، وسائل الشيعه: جلد 20، صفحه 192، حديث 25399 - من لا يحضره الفقيه: جلد 4، صفحه 18، حديث 4969.

6. وسائل الشيعة: جلد 20، صفحه 193، حديث 25406 - بحار الانوار: جلد 101، صفحه 34، حديث 12.

7.  در آن زمان زنان روبند خود را پشت گوش مى‏بستند .

8. سوره نور: آيه 30.

9.  اصول كافى: جلد 5، صفحه 521، حديث 5 - وسائل الشيعة: جلد 20، صفحه 192، حديث 25398.

10. « يعلم خائنة الاعين و ما تُخْفِى الصدور»، سوره غافر: آيه 19.

11. وسائل الشيعة: جلد 20، صفحه 194، حديث 25410.

12. اصول كافى: جلد 2، صفحه 113، حديث 1 - بحارالانوار: جلد 2، صفحه 48، حديث 6 - وسائل الشيعة: جلد 12، صفحه 182، حديث 16023.

13. بحارالانوار: جلد 14، صفحه 35، حديث 8.

14. بحارالانوار: جلد 22، صفحه 86، حديث 38 - معانى الاخبار: صفحه 171.

15. قال الامام الصادق عليه السلام: « ما عبد اللّه بشى‏ء اَفْضَلَ مِن الصُّمتِ و الْمشْي الى بيتهِ»، وسائل الشيعة: جلد 11، صفحه 79، حديث 14290 - بحار الانوار: جلد 68، صفحه 278، حديث 15 - الخصال: جلد 1، صفحه 35، حديث 8.

16. بحارالانوار: جلد 68، صفحه 278، حديث 17.

17. مستدرك الوسائل: جلد 9، صفحه 25، حديث 10105 - بحارالانوار: جلد 68، صفحه 278، حديث 14 - الخصال: جلد 1، صفحه 5، حديث 15.

18. «ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد»، سوره قاف: آيه 18.

19. من لا يحضره الفقيه: جلد 4 صفحه 396 حديث 5841 - بحارالانوار: جلد 68 صفحه 276 حديث 4- وسائل الشيعة: جلد 12 صفحه 167 حديث 16074.

20. « الساكت عن الحق، شيطان اخرس».

21. وسائل الشيعة: جلد 12، صفحه 188، حديث 16045 - بحار الانوار: جلد 68، صفحه 274، حديث 1.

22. قرآن مجيد از جاهليت قبل از اسلام به جاهليت اول تعبير فرموده: «و قرن في بيوتكن و لا تبرجن تبرج الجاهلية الاولى»، در اينجا شايد سؤالى پيش آيد كه مگر چند جاهليت وجود دارد و اين جاهليت اولى كه قرآن مى‏فرمايد دومين آن كدام است پاسخ اين سؤال در فرمايشات ائمه اطهار عليهم السلام است در تفسير اين آيه حضرت امام باقر عليه السلام مى‏فرمايد: « ستكون جاهلية اخرى»، (به زودى جاهليت ديگرى خواهد آمد) تفسير نور الثقلين: جلد 4، صفحه 269، كه منظور از اين جاهليت، جاهليت قرن بيستم است چرا كه در جاهليت قبل از اسلام دختركشى بود ولى در جاهليت قرن ما (كورتاژ) است كه دختر و پسر را مى‏كشند. در جاهليت قبل از اسلام قمار بود و اكنون بدتر از قمار، شراب بود و اكنون بدتر از شراب، بردگى و ستمگرى بود حال استعمار و استثمار است، تفاخر و تبعيضات نژادى بود و اكنون وضعيتى بدتر از آن!

23. «ابوك معاهر، و أبوه عف...»، شرح نهج البلاغه: جلد 15، صفحه 207.

24. بحارالانوار: جلد 15، صفحه 383 -  الخرائج: جلد 2، صفحه 885.

25. سوره ممتحنه: آيه 12.

26. عن الامام الصادق عليه السلام أنه قال: «كان اميرالمؤمنين عليه السلام يقول: اَفْضَلُ الْعِبادة الْعِفاف»، اصول كافى: جلد 2، صفحه 79، حديث 3 - وسائل الشيعة: جلد 15، صفحه 250، حديث 20419 -  مستدرك الوسائل: جلد 11، صفحه 275، حديث 12989 -  بحارالانوار: جلد 68، صفحه 269، حديث 3.

27. قال الامام الْباقر عليه السلام: «ما عبد الله بشى‏ء اَفْضَلَ مِن عفة بطن و فَرج»، اصول كافى: جلد 2، صفحه 79، حديث 1 -  وسائل الشيعة: جلد 15، صفحه 249، حديث 20415 -  بحار الانوار: جلد 68، صفحه 268، حديث 1.

28. قال رسول الله صلی الله عليه و آله و سلم: «اكثر ما تلج به امَتي النار الاجوفان: الْبطن و الْفرج»، اصول كافى: جلد 2، صفحه 79، حديث 5 - وسائل الشيعة: جلد 15، صفحه 249، حديث 20416 - بحارالانوار: جلد 68، صفحه 269، حديث 5.

29. قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: «ثلاث اخافهن من بعدى على امتي: الضّلالَةُ بعد الْمعرفة، و مضلات الْفِتَنِ، و شَهوتُ الْبطْنِ و الْفَرجِ»، اصول كافى: جلد 2، صفحه 79، حديث 6 - وسائل الشيعة: جلد 15، صفحه 249، حديث 20417 - بحارالانوار: جلد 10، صفحه 368، حديث 15 - من لا يحضره الفقيه: جلد 4، صفحه 407، حديث 5881.

30. « اى فرزندان آدم ما لباسى كه ستر عورت شما كند و جامه ‏هاى زيبا و نرم - كه با آن تن را بياراييد -  براى شما فرستاديم و بر شما باد به لباس تقوا كه اين نيكوترين جامه شما است...)، سوره: اعراف، آيه 26.

31. بحارالانوار: جلد 80، صفحه 168-  تفسير قمى: جلد 1، صفحه 225.

32. بحارالانوار: جلد 68، صفحه 273، حديث 18 - المحاسن: جلد 1، صفحه 292، حديث 448.

33. سوره انعام: آيه 125.

34. سوره محمد: آيه 17.

35. «اصبر على حسد الحسود فانّ صبرك قاتله         النار تأكل بعضها ان لم تجد ما تأكله»، بحار الانوار: جلد 70، صفحه 258.

36. قال رسول الله صلی الله عليه و آله و سلم: «قلب المؤمن أجرد. فيه سراج يزْهر، و قَلْب الْكافِرِ أسود منْكوس»، بحارالانوار: جلد 67، صفحه 59، حديث 39.

37. بحارالانوار: جلد 58، صفحه 304، حديث 9 - علل الشرايع: جلد 1، صفحه 109، حديث 8.

38. بحارالانوار: جلد 67، صفحه 50، حديث 4 - خصال: جلد 1، صفحه 31، حديث 109 - روضة الواعظين: جلد 2، صفحه 413.

39. بحارالانوار: جلد 67، صفحه 51، حديث 8 - امالى طوسى: صفحه 146، حديث 240.

40. نهج البلاغه: صفحه 487، حديث 108.

41. قال النبى صلي الله عليه و آله و سلم: « النظافة من الايمان»، بحارالانوار: جلد 59، صفحه 291 -  مستدرك الوسائل: جلد 16، صفحه 319، حديث 20016 -  طب النبى: صفحه 21.

42. براى كسب اطلاعات بيشتر در اين زمينه به كتاب (النظافة) از دوره فقه حضرت آیت الله العظمی سید محمد شیرازی قدس سره مراجعه شود.

43. وسائل الشيعة: جلد 2، صفحه 133، حديث 1718 -  بحارالانوار: جلد 73، صفحه 67، حديث 2 -  الخصال: جلد 1، صفحه 310، حديث 86.

44. وسائل الشيعة: جلد 2، صفحه 11، حديث 1322 -  بحارالانوار: جلد 73، صفحه 67، حديث 1 - الخصال: جلد 1، صفحه 271، حديث 11.

45. قال الامام على عليه السلام: «ان الله جميل، يحب الْجمال»، اصول كافى جلد: 6، صفحه: 438، حديث: 1 -  وسائل الشيعة جلد: 4، صفحه: 455، حديث: 5704.

46. قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: «بئس العبد القاذورة». اصول كافى جلد: 6، صفحه: 439، حديث: 6-  وسائل الشيعة جلد: 5، صفحه: 6، حديث: 5743.

47. در اين‏گونه روايات بهداشتى، شايد لفظ شيطان كنايه از ميكروب باشد.

48. وسائل الشيعة: جلد 2، صفحه 140، حديث 1742 -  مستدرك الوسائل: جلد 1، صفحه 405، حديث 999.

49. ﴿ ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين، سوره بقره: آيه 222.

50. وسائل الشيعة: جلد 2، صفحه 72، حديث 1517 -  بحارالانوار: جلد 73، صفحه 89، حديث 4 -  الخصال: جلد 2، صفحه 538، حديث 5.

51. بحارالانوار: جلد 11، صفحه 66، حديث 13 -  قصص الانبياء: صفحه 10.

52. وسائل الشيعة: جلد 2، صفحه 118 و 119، حديث 1664 -  بحارالانوار: جلد 73، صفحه 109، حديث 1 -  قرب الاسناد: جلد 1، صفحه 32.

53. بحارالانوار: جلد 16، صفحه 248 -  مكارم الاخلاق: صفحه 33.

54. عن الامامِ الصادق عليه السلام: «مشط الرأس يذْهب بالوباء و مشط الحية يشد الاضراس»، وسائل الشيعة: جلد 2، صفحه 124، حديث 1684 -  من لا يحضره الفقيه: جلد 1، صفحه 128، حديث 319 -  بحارالانوار: جلد 73، صفحه 117، حديث 4.

55. وسائل الشيعة: جلد 2، صفحه 129، حديث 1704 -  من لا يحضره الفقيه: جلد 1، صفحه 129، حديث 327 -  مستدرک الوسائل: جلد 1، صفحه 412، حديث 1022.

56. قال رسول الله صلی الله عليه و آله و سلم: «من اتخذ شعرا فليحسن ولايته، أو ليجزه». وسائل الشيعة: جلد 2، صفحه 129، حديث 1703 -  اصول كافى: جلد 6، صفحه 485، حديث 2 -  من لا يحضره الفقيه: جلد 1، صفحه 129، حديث 326.

57. وسائل الشيعة: جلد 2، صفحه 20، حديث 1358 -  بحارالانوار: جلد 73، صفحه 129، حديث 13 -  الخصال: جلد 2، صفحه 48، حديث 52.

58. قال رسول الله صلی الله عليه و آله و سلم: « افواهكم طرق من طرق ربكم فنظفوها بالسواک»، بحارالانوار: جلد 73، صفحه 130، حديث 19 -  صحيفة الامام الرضا عليه السلام: صفحه 54، حديث 64.

59. مستدرک الوسائل: جلد 1، صفحه 419، حديث 1047 و 1048 - دعائم الاسلام: جلد 2، صفحه 166، حديث 596 -  مكارم الاخلاق: صفحه 41.

60. بحارالانوار: جلد 56، صفحه 33، حديث 8 -  الخصال: جلد 2، صفحه 392، حديث 91.

61. در برخى موارد غسل براى خواندن نماز واجب مى‏شود.

62. وسائل الشيعة: جلد 2، صفحه 30، حديث 1386 -  بحارالانوار: جلد 73، صفحه 77 -  اصول كافى: جلد 6، صفحه 496، حديث 1 -  من لا يحضره الفقيه: جلد 1، صفحه 115، حديث 237.

63. وسائل الشيعة: جلد 2، صفحه 32، حديث 1394 -  بحارالانوار: جلد 63، صفحه 59، حديث 8 -  الخصال: جلد 1، صفحه 155، حديث 194.

64. قال النبى صلی الله عليه و آله و سلم: «من اتخذ ثوبا فلينظفه»، اصول كافى: جلد 6، صفحه 441، حديث 3  _ وسائل الشيعة: جلد 5، صفحه 14، حديث 5764 _  مستدرك الوسائل: جلد 3، صفحه 238، حديث 3476.

65. قال اميرالمؤمنين عليه السلام: «النظيف من الثياب يذهب الهم و الحزن و هو طهور للصلاة»، وسائل الشيعة: جلد 5، صفحه 14، حديث 5763 -  اصول كافى: جلد 6، صفحه 444، حديث 14.

66. قال اميرالمؤمنين عليه السلام: «غسل الثياب يذهب الهم و الحزن و هو طهور للصلاة»، وسائل الشيعة: جلد 5، صفحه 14، حديث 5765 -  بحارالانوار: جلد 73، صفحه 322، حديث 4 - مكارم الاخلاق: صفحه 40.

67. قال الصادق عليه السلام: «الثوب النقى يكبت العدو»، وسائل الشيعة: جلد 5، صفحه 14، حديث 5762 -  اصول كافى: جلد 6، صفحه 441، حديث 1 -  مستدرك الوسائل: جلد 3، صفحه 238، حديث 3474.

68. مرو يكى از شهرهاى خراسان است و اين لباس فاخر منسوب به اين شهر بوده.

69. سوره اعراف: آيه 32.

70. وسائل الشيعة: جلد 5، صفحه 16، حديث 5769 -  اصول كافى: جلد 6، صفحه 444 و 443، حديث 13 -  بحارالانوار: جلد 47، صفحه 361، حديث 73.

71. قال رسول الله صلی الله عليه و آله و سلم: «لا تبيتوا القمامة في بيوتكم، و أخرجوها نهارا، فانها مقعد الشيطان» وسائل الشيعة: جلد 5، صفحه 318، حديث 6663 -  من لا يحضره الفقيه: جلد 4، صفحه 3، حديث 4968 -  امالى صدوق: صفحه 422، حديث 1.

72. ممكن است منظور از باقى ماندن تار عنكبوت يا آلودگيهاى ديگر در منزل مسأله توليد ميكروب و بيماريهاى مختلف در اثر آن باشد كه با به وجود آمدن بيمارى در یک منزل هزينه و خساراتى هم به وجود مى‏آيد كه اين امر فقر را به دنبال خواهد داشت. يكى از اساتيد، بيان ديگرى در مورد تار عنكبوت داشت كه: عنكبوت در پشت تارهاى خود با روحيه فقر و نياز كمين كرده و وجود اين روح فقير از نظر روانى در منزل به افراد منزل نيز سرايت مى‏كند.

73. قال اميرالمؤمنين عليه السلام: «نظفوا بيوتكم من حوك العنكبوت فان تركه في البيت يورث الفقر»، وسائل الشيعة: جلد 5، صفحه 322، حديث 6674 -  بحارالانوار: جلد 73، صفحه 175، حديث 3 -  قرب الاسناد: صفحه 25.

74. قال رسول الله صلی الله عليه و آله و سلم: «لا تؤووا منديل الحم في البيت، فانه مربض الشيطان، و لا تؤووا التراب خلف الباب، فانه مأوى الشيطان»، وسائل الشيعة: جلد 5، صفحه 318، حديث 6664 -  بحارالانوار: جلد 60، صفحه 199، حديث 15.

75. قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم:  «اكنسوا أفنيتكم و لا تشهوا باليهود»، وسائل الشيعة: جلد 5، صفحه 317، حديث 6657 - اصول كافى: جلد 6، صفحه 531، حديث 5 - المحاسن: جلد 2، صفحه 624، حديث 76.

76. وسائل الشيعة: جلد 5، صفحه 7، حديث 5746 -  بحارالانوار: جلد 76، صفحه 300، حديث 8 -  مكارم الاخلاق: صفحه 41.