|
بسم الله الرحمن الرحيم بهداشـت پاكيزگى طهارت از ابتدائيات شريعت اسلام و از ضروريات دين مىباشد. به همين دليل اولين مبحث در كتابهاى فقهى، كتاب طهارت است. البته منظور از پاكيزگى و طهارت فقط طهارت ظاهر نيست، بلكه طهارت باطنى را هم در بر دارد. در مقابل، دو نوع آلودگى وجود دارد: آلودگى ظاهرى و باطنى. آلودگى ظاهرى يعنى مواردى كه به بدن انسان مربوط مىشوند و آلودگى باطنى يعنى مواردى كه به باطن و روح انسان مربوط مىشوند كه براى انسان نقص به حساب مىآيند و او را از درجه كمال پايين مىآورند، گرچه مواردى كه به روح انسان مربوط مىشوند پليدى بيشترى به دنبال دارند اما كثافت چه ظاهر انسان را آلوده كند و چه باطن را بالاخره همان كثافت است، تنها تفاوتى كه ميان اين دو نوع آلودگى وجود دارد اين است كه آلودگى ظاهرى با اولين برخورد و نگاهى كه انسان به آن مىنمايد نسبت به آن تنفّر پيدا مىكند، به همين دليل مىبينيم كه مردم آلودگى ظاهرى را زودتر از خود دور مىكنند، ولى آلودگى باطنى به اين سرعت كشف نمىشود، مگر با تجربه و آزمايش كه به وسيله آن از نهانگاههاى روح، پرده برداشته مىشود. اسلام در راستاى پاكيزه نمودن اجتماع از آلودگيهاى ظاهرى و باطنى تلاشهاى فراوان نموده است. اسلام به پيروان خود موارد پاكيزگى را تعليم داده و در رعايت آنها تأكيد فراوانى نموده و هميشه در نظافت قلب و اعضا و جوارح انسان مىكوشد، به دليل اينكه انسان به طور طبيعى نه به آلودگيها و نجاستهاى ظاهرى جسم خود اهميت مىدهد و نه به آلودگيهاى قلبى، به همين دليل اسلام در قرآن و روايات معصومين علیهم السلام پى در پى لزوم نظافت را براى مردم تأكيد مىنمايد. مسلمانان تا زمانى كه احكام اسلام را حفظ كنند، از آن پيروى نمايند و طبق برنامه و روش اسلام رفتار نمايند، داراى بهترين اخلاقها و عاليترين احساسات انسانى خواهند بود، ولى اگر قرآن و روايات اسلامى را كنار گذارند، در گودال نكبت و مُردار پستى فرو خواهند رفت. پاكى چشم مسلمان چشمانى پاكيزه دارد، يعنى: خيانت نمىكند، به مواردى كه ديدن آنها حرام است نگاه نمىكند و به نواميس و اموال مردم چشم ندارد، خداوند متعال نيز به خاطر ارشاد امت اسلامى پيامبر خود صلی الله عليه و آله و سلم را از ناپاكى چشم نهى فرموده است: « لا تمدن عينيك إلى ما متَعنا به أزْواجاً مِنْهم زهرةَ الْحيوة الدنْيا ...» « چشم خود را از اين متاع ناچيز دنيوى كه به طايفه اى از مردم كافر براى امتحان داديم بپوشان...»(1). خداوند بنا بر حكمت عادلانه اى كه دارد، برخى از مردم را براى امتحان يا پاداش كارهايى كه گاهى براى خدا انجام داده اند ثروتهايى مىدهد، البته اين ثروتهاى زودگذر مانند گلهاى بهارى هستند يعنى داراى دوام نبوده و زمانى نمىگذرد كه گرماى تابستان يا بادهاى پاييزى آنها را پژمرده كرده و به دست باد مىسپارند. افرادى كه به ثروت يا جمال و زيبايى مردم چشم دوخته اند، در چيزى طمع نموده اند كه حكمت عاليه الهى آن چيز را براى اين افراد صلاح ندانسته است. اين مطلب به تجربه رسيده كه چه بسا یک نگاه، حسرتى طولانى را براى صاحبش به ارمغان آورده يا قلب سليم وى را فاسد نموده است. حضرت امام صادق عيله السلام در اين زمينه مىفرمايند: « النظر سهم من سهام ابليس مسموم و كم من نظرة أورثت حسرة طويله»(2). « نگاه كردن به ناموس مردم تير مسمومى است كه از كمان شيطان رها مىشود و چه بسا نگاهى كه حسرتى طولانى در پى دارد». تير مسموم در جسم انسان اثر مىكند و عضو عضو بدن انسان را فاسد مىنمايد ولى نگاه مسموم در روح اثر گذاشته و قلب انسان را فاسد مىكند. زهر چشم در برخى موارد كشنده تر و خطرناكتر از سموم گياهان و حيوانات است، زيرا مفاسدى كه از زهر حيوانات و... به جاى مىماند در ركن زندگى انسان چنان تأثيرى ندارد ولى نگاه هاى مسمومى وجود دارد كه گاهى شيرازه زندگى افراد و خانواده ها را از هم مىپاشد. به همين دليل امام صادق عليه السلام مىفرمايند: « النظر بعد النظره تزرع في الْقَلْبِ الشهوه و كفى بها لصاحِبها فِتْنَه»(3). « نگاه پشت سر نگاه در دل شهوت مىروياند و همين خود براى صاحبش فتنه اى است كه براى نابودى او كافى مىباشد». چه فتنه اى بزرگتر از محصول اين كشت ناپاک كه طبيبان جهان نيز از معالجه آن عاجزند، اين محصول به اندازه اى رشد مىكند تا ميوه هاى تلخ و شومى براى صاحبش به بار آورد. چه تكان دهنده است اين روايت از امام صادق عليه السلام كه مىفرمايند: «هيچ عضوى از اعضاى بدن انسان نيست مگر آنكه از زنا داراى بهره اى مىباشد، زناى چشمان چشم چرانى است! زناى لب بوسه هاى نامشروع است! زناى دست تماس با بدن نامحرم است، خواه آلت تناسلى هم با اين زناها همراهى كند يا خير! »(4). جاى تعجب نيست كه حضرت نگاه نامشروع و زنا را يكسان و هر دو را به عنوان زنا معرفى مىنمايند، زيرا هر چند به ظاهر، گناه چشم نسبت به زنا فاصله زيادى دارد، اما نگاه نامشروع نيز مانند زنا حرام است و فساد به شمار مىآيد. به عنوان مثال: یک گرم ترياک تلخ و مسموم كننده است همانگونه كه 10 گرم آن نيز تلخ و كشنده است، تنها تفاوتى كه وجود دارد اين است كه مقدار تلخى و سم ده گرم بيشتر از یک گرم است. شخصى كه داراى چشمان ناپاک است به چيزى نظر مىافكند كه مربوط به او نيست، در نتيجه با اين عمل در دل خود نوعى نگرانى و اضطراب ايجاد كرده و روح و روان خود را دچار هيجان مىسازد، مانند كسى كه فقط به خاطر داشتن مزه خوب، چيزى را كه براى سلامتى او ضرر دارد بخورد ولى اگر همان شخص كمى صبر و حوصله داشته باشد و هوس خود را كنترل نمايد، شيرينى سلامتى و نجات از خطرها و مفاسد را با لذّتهاى فراوان درک خواهد نمود. اين حديث پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم نيز بيانگر همين حقيقت انكارناپذير است: «چشم چرانى تيرى است از تيرهاى مسموم ابليس، هر كس اين گناه را به خاطر خداوند نه به خاطر چيز ديگرى ترک نمايد خداوند آرامش و ايمان را در دل او جايگزين فرموده و طعم ايمان و آرامش را به او مىچشاند».(5) عبارت « براى خدا نه به خاطر غير خدا» گوياى مطلب مهمى است و آن اينكه: كسى كه به اميد سود مادى يا ترس از مطلبى غير خداوند متعال نگاه نامشروع را ترک نمايد، مدتى نمىگذرد كه بسيار وحشتناكتر از قبل هوسهاى نامشروع، چشم و دلش را پر خواهند نمود. البته شايد یک مرتبه از اين لغزشگاه به سلامت عبور كند ولى دفعه هاى ديگر لغزشگاه ها و پرتگاه هاى خطرناكترى منتظر او خواهند بود مسلماً چنين شخصى هميشه در معرض خطر و گناه در مسير هيجان و فساد خواهد بود. حضرت امام رضا عليه السلام مىفرمايند: « نگاه كردن به موى سر زنان با عفّت و شوهردار و ديگر زنان، به خاطر آن حرام گرديده است كه موجب تحریک مردان شده و در اثر تحریک مردان فسادها برپا مىشود و مردان در كارهاى حرام وارد خواهند شد، همچنين است نظر نمودن به جاهاى ديگر زنان كه مانند موهايشان موجب تحریک مىشود».(6) نگاه نامشروع در ابتدا امرى ساده به نظر مىرسد و تصور نمىشود كه در فساد جامعه نقش مؤثرى داشته باشد، در صورتى كه نگاه نامشروع سرچشمه مفاسد است و پس از مدّت كوتاهى نتايج بسيار زشت و وحشتناكى را به دنبال خواهد داشت، به اندازه اى اثر نگاه نامشروع زياد است كه اگر آن را _ نقطه شروع همه زشتيها _ بناميم، مبالغه نيست. « نگاهى و لبخندى، پس از آن سلامى و سخنى، سپس قرارى و ملاقاتى! ». پيامبر گرامى اسلام صلی الله عليه و آله و سلم فضايل اخلاقى را به تدريج بيان مىفرمودند به طورى كه مناسبتها و موقعيتها را در نظر مىگرفتند و هنگامى كه پستى صفت زشتى در مردم روشن مىشد سفارشات خود را آغاز مىفرمودند تا بدين وسيله اين سفارشات مانند مرهمى به موقع باشد روى زخمهايى كه اجتماع درد آنها را حس نموده است و اين روش درمان بيشتر مورد قبول و پذيرش جامعه قرار خواهد گرفت، به همين دليل پندها و اندرزهاى حضرتش در اوضاع و احوال گوناگونى به تناسب وضعيت موجود بيان شده است. حضرت امام باقر عليه السلام مىفرمايند: «جوانى از جوانان انصار در مدينه با زنى در حالى كه از مقابل مىآمد روبرو شد، جوان به صورت او نگاه كرد زن از (7) جلوى جوان مىگذشت، جوان در حال وارد شدن به كوچه بود و از پشت سر به آن زن نگاه نامشروع مىكرد كه ناگهان صورتش با قطعه اى استخوان يا شيشه شكسته اى كه در ديوار بود برخورد كرد و صورتش مجروح شد ولى آن جوان در حال نگاه كردن از پشت سر به آن زن بود و متوجه نشد، به مجرّد اينكه زن از آن كوچه خارج شد جوان به خود آمد و متوجّه خونى شد كه از صورتش بر سينه و لباسش جارى بود، جوان گفت: به خدا سوگند خدمت پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم خواهم رفت و جريان را براى ايشان تعريف مىكنم، وقتى پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم جوان را با چنين حالتى مشاهده كردند، فرمودند: اين خونها چيست؟ او نيز جريان را خدمت حضرت عرض كرد، سپس جبرئيل خدمت حضرت رسيد و اين آيه(8) را تلاوت نمود: « قُلْ لِلْمؤمنين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلك ازكى لهم ان اللّه خبير بما يصنعون». « اى رسول ما ! به مردان مؤمن بگو چشمهاى خود را از نگاه ناروا بپوشانند و فروج و اندامشان را محفوظ دارند كه اين پاكيزگى (جسم و جان) براى شما پاكتر است و البته خدا به هر عمل شما كاملا آگاه است».(9) در اين آيه شريفه چشم پوشى، حفظ عورت و سپس پاكيزگى كه انجام اين دو عمل به دنبال دارد، بيان شده است كه حكمت جالبى در اين سه مطلب وجود دارد، چرا كه نگاه خائنانه مردم را به سوى عمل منافى عفت تحریک مىنمايد بنابراين در برخى تفريحگاه ها و ميهمانيها پاكيزگى كه در آيه به آن اشاره شده است قربانى خواهد شد. تاريخ جنايات بسيارى را براى ما نقل مىكند كه همه آنها بر اثر خيانت چشم اتفاق افتاده اند و اشاره قرآن كريم به خيانت چشمان بزهكار امرى تصادفى نبوده، بلكه طبق حساب دقيقى بيان شده است. قرآن كريم مىفرمايد: «خداوند مىداند چشمک زدن ديدگان و انديشه هاى نهانى دلهاى مردم را ».(10) سركشى به خانه مردم و اما امرى كه انسان را بيشتر از نگاه نامشروع آلوده مىسازد، سركشى و چشم انداختن به زنان نامحرم در خانه و محدوده ديگران است. نگاه كردن به نامحرمان از روى پشت بام يا از درب خانه اى كه نيمه باز مانده يا از پنجره خانه و... خيانتى بزرگ و پست است كه افراد پاكدامن، با شرافت و داراى وجدانى سالم از اين عمل دورى مىنمايند. پيامبر خدا صلی الله عليه و آله و سلم در اين زمينه مىفرمايند: « هر كس به منزل همسايه خود توجّه كرده به عورت مردى يا گيسوان زنى يا قسمتى از بدن او نگاه كند بر خداوند است كه آن شخص را همراه منافقانى كه در دنيا دنبال زنان مردم هستند وارد آتش جهنم كند، چنين شخصى از دنيا خارج نشود تا خداوند او را رسوا سازد و روز قيامت نيز عيوب و عورت او را براى مردم آشكار سازد و هر كس چشمان خود را از نگاه كردن به زن نامحرمى پر كند، خداوند چشمان او را از ميخ هاى آتشين پر خواهد نمود و تا زمانى كه در روز قيامت ميان مردم داورى شود چشمان او پر از آتش خواهد بود، سپس فرمان مىدهند او را در آتش بياندازند».(11) آرى، نگاه كردن به ناموس مردم، عورت نامحرم يا خانه اى كه اجازه داده نشده و با چشمان دنبال زيبارويان رفتن، همگى جناياتى هستند كه بيانگر سبُک مغزى و پستى انسان مىباشند. دين مبين اسلام و پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله و سلم نيز انتظار پاكيزه بودن و شرافت را از مسلمانان و پيروان خود دارند. پاكى زبان زبان مسلمان نيز پاک است، از مردم عيب جويى نمىكند، به ديگران طعنه نمىزند، ناسزا نمىگويد، سخن بيهوده بر زبان جارى نمىكند، غيبت نمىكند، سخن چينى و... نمىنمايد. اگر انسان زبان خود را كنترل نكند و با تربيت صحيح مانع آن نشود، همين زبان جنايات بسيارى به بار خواهد آورد و چه بسا گاهى صاحب خود را به هلاكت اندازد، شخص پرحرف بسيار مورد سرزنش قرار مىگيرد و مردم نيز از همنشينى و همكلام شدن با او دورى مىكنند، زيرا نمىداند كه در اشتباه است و به تصور خودش پرحرفى موجب حسن او است. هر اندازه بوى بد كثافت زياد باشد انسان بيشتر از آن گريزان خواهد شد، اما ضرر و زيان زبان آلوده چندين برابر بيشتر از اين كثافت هاى بد بو است، زيرا كثافت ميكروبهايى توليد مىكند كه امراض بدنى را به دنبال دارد، در نتيجه بيمارى و هلاكت انسان يا انسانهايى را به دنبال خواهد داشت. اما زبان گاهى طغيان كرده و ميكروبهاى روحى فراوانى توليد مىكند كه اين ميكروبهاى روحى از آن ميكروبها به مراتب خطرناكتر هستند، زيرا در بيشتر زمانها ميكروبهاى روحى نسلها و ملّتهايى را به هلاكت كشانده اند. كمترين ضرر و زيانى كه متوجه افراد پرحرف مىشود اين است كه در اجتماع به افراد پرگو معروف خواهند شد، در مقابل، كمترين بهره اى كه متوجه افراد كم حرف مىشود نوعى از هيبت و ابهت است كه در دلهاى مردم نسبت به او ايجاد خواهد شد و مردم هر نوع خيرى را در مورد او گمان مىبرند. حضرت امام رضا عليه السلام مىفرمايند: «از نشانه هاى فهم: بردبارى، دانش و سكوت مىباشد. سكوت دربى از درب هاى حكمت است، محبت را به طرف خود مىكشاند و راهنماى هر نوع خيرى است».(12) چه بسيارند افرادى كه از پرحرفى و سخن خود پشيمان مىشوند اما شخص كم حرف كمتر پشيمان خواهد شد. هنگامى كه افسار سخن گسيخته شود، تَر و خشك را با يكديگر مخلوط مىكند، از صلاح و فساد مىگويد و راه حق و باطل را مىپيمايد. ولى فرد ساكت هر چند به حق سخن نگفته است ولى باطل را نيز بر زبان جارى نكرده و هر چند اصلاحى ننموده، فسادى هم مرتكب نشده است كه اين مطلب خود سود كمى نيست. حضرت امام محمد باقر عليه السلام مىفرمايند: «حضرت داوود به حضرت سليمان علی نبينا و آله و عليهما السلام چنين فرمود: فرزندم، از خنده بسيار بپرهيز زيرا زياد خنديدن انسان را در روز قيامت بىارزش مىسازد. فرزندم، به غير از كار خير هميشه سكوت اختيار كن زيرا پشيمانى بر سكوت یک مرتبه است و اين یک مرتبه پشيمانى بهتر است از پشيمانيهاى فراوانى كه بر اثر سخن گفتن زياد به وجود مىآيند. فرزندم! اگر سخن گفتن نقره باشد سزاوار است كه سكوت طلا باشد».(13) پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم همانگونه كه به نماز و زكات ياران خود توجه داشتند در مورد سخن گفتن هم آنان را زير نظر داشتند و به مناسبتهاى مختلف زيانهاى زبان و پرحرفى را به آنان تذكّر مىدادند و آنان را متوجه عواقب زشت پرحرفى مىنمودند. حضرت امام صادق عليه السلام مىفرمايند: «عربى باديه نشين خدمت پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم رسيد و عرضه داشت: آيا تو در ميان ما بهترين شخص از نظر پدر و مادر نيستى؟! آيا تو بهترين بازمانده گذشتگان نيستى؟! آيا تو از جاهليت تا به حال رئيس ما نيستى؟! حضرت از سخنان اين شخص به شدت خشمگين شده و از وى پرسيدند: اى اعرابى، خداوند براى زبانت چند حجاب آفريده است؟ او گفت: دو حجاب، لبها و دندانها، حضرت فرمودند: آيا اين دو حجاب هيچكدام نتوانستند زبان تو را درباره ما حفظ كنند، آگاه باشيد به درستی كه چيزى به احدى داده نشده است كه زيان آن براى انسان از رهايى زبان بيشتر باشد. يا على برخيز و زبانش را قطع كن، مردم و ياران حضرت تصور كردند حضرت على عليه السلام زبان او را قطع خواهند نمود ولى حضرت چند درهم به او دادند».(14) یک كشاورز بايد در حفاظت از محصول خود بكوشد به عنوان مثال علف هاى هرزه آن را بچيند چرا كه در غير اين صورت اين علفها و ديگر گياهان اضافى رشد مىكنند و محصول را از بين مىبرند. مسلمان نيز چنين است يعنى بايد از زبان خود مراقبت كند كه سخنان بيهوده نگويد. اگر شخصى در انجمنى به سخنان و ياوه گوييهاى مردم دقّت كند به جناياتى كه از اين عضو كوچک يعنى زبان صادر مىشود پى خواهد برد. حضرت امام صادق عليه السلام مىفرمايند: «به وسيله هيچ عملى مانند سكوت و رفتن سوى مساجد، خداوند عبادت نشده است».(15) سكوت تهذيب فردى و رفتن به مسجد نمونه اى از تهذيب اجتماعى است، زيرا به مسجد رفتن موجب اجتماع مسلمانان مىشود و مردم در چنين اجتماعى با يكديگر آشنا مىشوند كه اين آشنايى نتايج و سود فراوانى به دنبال خواهد داشت. بنابراين سكوت و رفتن به مسجد از بهترين عبادتها است. حضرت امام جعفر صادق عليه السلام به سفيان مىفرمايند: « اى سفيان، پدرم مرا به سه چيز امر و از سه چيز نهى فرمود، از جمله پدرم به من فرمودند: هر كس دوست بد را همراهى نمود سالم نخواهد ماند، هر كس وارد مراكز بد شد مورد تهمت قرار خواهد گرفت و هر كس اختيار زبان خود را نداشته باشد پشيمان مىشود. سپس پدرم اين اشعار را انشاء فرمودند: عود لِسانك قول الْخَيرِ تحظ بهِ اِنّ الِّسانَ لِما عَوَّدْتَ مُعْتادُ موكل بتقاضي ما سننت له في الْخَيرِ و الشر فَانْظُر كَيف تَعتاد زبان خود را به گفتار نيكو عادت دِه، تا از آن بهره مند شوى، زيرا زبان را به هر چه عادت دادى به آن معتاد خواهد شد. درخواست مىكند آنچه را برايش مىخواهى از خير و شر، پس دقت كن كه خود را به چه امرى عادت خواهى داد».(16) مىگويند: دزدى وارد منزل بافنده اى شد و مشاهده كرد صاحب خانه مشغول بافتن پارچه اى نو و گرانقيمت است و شنيد در حال بافندگى مرتب مىگويد: « خدايا سرم را از شرّ زبانم حفظ كن» وقتى بافتن پارچه تمام شد، صاحبخانه با پارچه بافته شده روانه منزل پادشاه شد، دزد هم به دنبال او رفت تا شايد فرصتى به دست آيد و اين پارچه قيمتى را از او سرقت كند، تا اينكه بافنده به منزل سلطان رسيد و پارچه را تقديم وى نمود. پادشاه از زيبايى پارچه در شگفت شد و با وزيران خود مشورت كرد كه اين پارچه براى چه كارى خوب است؟ هر یک از وزرا نظرى دادند، سپس پادشاه گفت خود بافنده مصرف آن را از هر كسى بهتر مىداند و در اين مورد با وى مشورت كردند. بافنده هم گفت اين پارچه براى روى تابوت سلطان بسيار مناسب است! پادشاه خشمگين و عصبانى شد و بلافاصله دستور قتل او را صادر نمود، جلّاد نيز آماده اجراى حكم شد. در اين هنگام دزد جلو آمد و از جلّاد مهلت خواست. نزد سلطان رفت و ماجراى شب گذشته خود را براى سلطان نقل نمود و گفت بافنده هنگام بافتن اين پارچه چنين دعايى مىكرد: «خداوندا سرم را از شر زبانم حفظ كن» پادشاه نيز با شنيدن اين مطلب پى برد كه بافنده قصد سوئى نداشته و او را بخشيد. امام زين العابدين عليه السلام مىفرمايند: « هر روز صبح زبان انسان به ديگر اعضاى بدن توجه نموده، مىگويد: چگونه صبح كرديد؟ مىگويند: اگر تو ما را رها كنى به خير هستيم و مىگويند تو را به خدا ! تو را به خدا ! و زبان را اينگونه سوگند مىدهند: به وسيله تو به پاداش نيک يا سرانجام زشتى خواهيم رسيد».(17) بسيارى از رنجهايى كه اعضاى بدن انسان متحمل مىشوند بر اثر جنايات زبان است كه اگر اصلاح نشود همچنان اعضاء و جوارح بدن انسان در آزار و شكنجه زبان خواهند بود، حال با توجه به اينكه بسيارى از سخنان به انسان ضرر جدى مىرسانند چرا انسان باز هم پرحرفى كند؟ آيا انسان عاقل فقط به خاطر هوس گفتن چند جمله حاضر است تا اين حد ضرر و زيان بر جان خود بخرد؟ دهان هر فردى داراى نگهبانى است كه تمام گفته هاى او را ضبط مىنمايد تا روز قيامت صاحب آن گفته ها را به سزاى گفته ها و اعمالش برسانند، چرا كه خداوند متعال مىفرمايد: «سخنى (از خير و شر) بر زبان نياورده مگر آنكه همان لحظه مراقبانى حاضر بر او هستند».(18) حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمايش جالبى در مورد اين آيه شريفه دارند، حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام مىفرمايند: « اميرالمؤمنين عليه السلام شخصى را ديدند كه حرفهاى بيهوده مىگفت، حضرت در برابر او ايستاده و فرمودند: اى مرد، توسط دو فرشته نگهبان مشغول ديكته نمودن نامه اى هستى براى پروردگارت! پس آنچه سزاوار اين نامه است بگو و سخنان بيهوده را رها كن!».(19) واى بر ما، سخنان ما مانند نامه اى است براى پروردگار متعال! اگر براى پادشاهى يا شخصيتى والامقام نامه مىنوشتيم، سعى مىكرديم كلمات و جملات آن در نهايت ادب باشد و تلاش مىنموديم معانى بهترى انتخاب نماييم، چه رسد كه بخواهيم براى خداى جهان، پادشاه پادشاهان و كسى كه مبدأ و معاد ما در اختيار اوست، نامه بنويسيم! البته نويسنده چنين نامه اى نيز فرشته اى عالى مقام است كه از كلمات زشت و سخنان بيهوده و كم ارزش به شدت ناراحت خواهد شد! ميانه روى در سخن منظور ما اين نيست كه همه جا زياد سخن گفتن زشت است بلكه در هر موردى حد وسط آن پسنديده است، نه زياد، نه كم، نه افراط و نه تفريط، در بسيارى موارد براى بيان حق بايد سخن گفت، زيرا ارشاد، تربيت، تأديب و تعليم از كارهاى ضرورى و لازمى است كه بدون گفتار و سخن انجام نمىشوند، بنابراين سخن گفتن در اينگونه موارد سزاوار و پسنديده است. در مثل مىگويند: « كسى كه در گفتن حق سكوت نمايد، شيطانى است بىزبان».(20) از حضرت امام سجاد عليه السلام درباره سخن گفتن و سكوت سؤال شد كه كدام یک بهتر است؟ حضرت فرمودند: هر دو داراى آفاتى هستند، ولى اگر در موردى سخن گفتن و سكوت هر دو داراى آفتى نبودند، سخن گفتن بهتر از سكوت است. دوباره سؤال شد: اى پسر رسول خدا چگونه سخن گفتن بهتر از سكوت است؟! حضرت فرمودند: زيرا خداوند پيامبران را با سكوت مبعوث نفرمود، بلكه آنان را با سخن گفتن برانگيخت. با سكوت كسى سزاوار بهشت و ولايت الهى نگشت و كسى با سكوت از آتش دوزخ در امان نشد.(21) پيامبران الهى و مصلحين بزرگ به واسطه سخن گفتن مردم را هدايت، ارشاد و اصلاح مىنمودند. همانگونه كه حق را باطل پنداشتن اشتباه است، سخنى هم كه در راه اصلاح و ارشاد به حق گفته مىشود، ياوه گويى و پرحرفى دانستن، اشتباه است زيرا منظور از پاكيزه بودن زبان، لجام نمودن و قفل و بست كردن آن نيست، بلكه اصلاح زبان از لغو و باطل است نه از ارشاد و يادآورى، بنابراين مسلمانان پاكيزه زبان و پاک دهان هستند. پاكى ساير اعضا و جوارح در مجموع مسلمان داراى اعضا و جوارحى پاک است بدين معنا كه سرقت نمىكند، خيانت نمىكند و از راه حرام نيز شهوت هاى جنسى خود را ارضاء نمىكند. وجود اعتدال در حركات دست، پا و ديگر اعضا و جوارح دليل بر اعتدال روحيه است زيرا روح پاكى كه در راه صعود به قلّه هاى سعادت است حاضر نيست خود را در پستى، انحطاط و سقوط قرار دهد و از پاكى و پاكدامنى چشم بپوشد. با آنكه مردم زمان جاهليت اول(22) دچار انحطاط اخلاقى و عقب افتادگى فرهنگى بودند، اما پاكى دست و پا به عنوان فضيلتى بود كه صاحب اين فضيلت ستوده مىشد و با آن آلودگى كه اجتماع آن زمان دچار آن بودند وقتى در مقام مقايسه ميان جد پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم و جد دشمن ايشان برمىآيند شاعر خطاب به دشمن حضرت مىگويد: «پدر تو دامنى آلوده داشت ولى پدر محمد پاكدامن بود..».(23) و همان عربهاى جاهليت حضرت محمد صلی الله عليه و آله و سلم را «امين» لقب مىدادند.(24) دزدى، خيانت و زنا هر كدام نوعى جنايت هستند كه روح افراد بزرگ و والا از آن دورى مىجويد و دين اسلام هم پيروان خود را از ارتكاب اين اعمال به شدت نهى فرموده است. مطلب مهم اين است كه اسلام قبول نمودن ايمان زنانى كه براى بيعت با پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم اعلام آمادگى مىنمودند را به پاكدامنى و پاكيزگى مقيد مىنمود. قرآن مجيد در اين زمينه مىفرمايد: « الا اى پيامبر، اگر زنان مؤمن براى بيعت با تو بر ايمان آمدند كه ديگر هرگز به خداوند شرک نورزند و سرقت و زناكارى نكنند و فرزندان خود را به قتل نرسانند و بر كسى افترا و بهتان در جمع خود نبندند و با تو در هيچ امر معروفى مخالفت نكنند به اين شرط با آنها بيعت كن و بر آنان از خدا آمرزش و غفران طلب كن، كه خداوند بسيار آمرزنده و مهربان است».(25) مقدم نمودن شرط عدم سرقت و زنا در اين آيه بر شرط عدم قتل به اين دليل است كه قاتل گاهى بر اثر یک هيجان فوق العاده، مرتكب قتل مىشود و سپس پشيمان مىگردد اما دزد و كسى كه مرتكب عمل منافى عفّت مىشود در زمان ارتكاب اين دو جنايت داراى روحى بسيار كثيف است و ابر تيرهاى از گناه، وجدان آنان را احاطه كرده است! حضرت امام صادق عليه السلام به نقل از اميرمؤمنان حضرت على عليه السلام مىفرمايند: «بهترين عبادت، پاكدامنى است».(26) حضرت امام باقر عليه السلام مىفرمايند: «به وسيله هيچ عبادتى بهتر از حفظ شكم و حفظ عورت خداوند پرستش نشده است».(27) دين اسلام پيروان خود را از تناول غذاهاى خوب و ازدواج حلال باز نداشته و نهى نكرده است بلكه طى سفارشات بىاندازه اى ايشان را به سير نمودن اين غريزه از موارد پاكيزه و مشروع تشويق نموده است تا وسوسه هاى شيطانى شكم و شهوت انسان را به سوى حرام نكشاند. به راستى كه پاكيزگى شكم و عورت از بهترين عبادتها است و چه عبادتى بهتر از محفوظ بودن از مفاسد اخلاقى كه باعث از بين رفتن ارتباطات اجتماعى مىشود. زنا كه از بزرگترين مفاسد است موجب امراض خطرناكى مىشود، ارتباط نامشروع پسران با يكديگر و اكتفا نمودن دختران به دختران با هم خطرناكتر است! پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم مىفرمايند: «بيشترين امرى كه امت مرا به آتش مىافكند دو ميان تهى است: شكم و آلت تناسلى».(28) همچنين مىفرمايند: «پس از خودم از سه چيز بر امتم ترسان هستم: گمراهى پس از معرفت و شناخت، فتنه هاى گمراه كننده و شهوت شكم و عورت».(29) با كمى دقّت در اجتماعى فاسد و شكست خورده يقيناً علت اساسى ويرانى آن را در همين دو نوع از شهوت خواهيم يافت، چرا كه در یک اجتماع فاسد ميكروبهاى فحشا توليد مىشوند و پس از مدّت كوتاهى اين ميكروبها طغيان كرده، در خانواده هاى شريف نيز راه پيدا مىكنند و در چنين حالتى اين اجتماع سزاوار نفرين و هلاكت است. در ملّتهاى عقب افتاده دزدى و شهوترانى رواج دارد و مردم آن كارى به غير از پر كردن شكم از راه حلال يا حرام ندارند، مردى از اشراف مىگفت: آنچه به دست آيد حلال است! يكى از نشانه هاى ملّت پيشرفته و شهرهاى مترقّى، پاكيزگى شكم و شهوت آنان است. ملتهاى پست و عقب افتاده نيز از حكمفرمايى شهوت و آبادى ميخانه ها در آن نمايان مىشود. در نتيجه شادى و نشاط در چنين اجتماعى از بين رفته و فسق و فجور گسترش مىيابد. اسلام پيروانى آلوده و بيمار نمىخواهد، بلكه در مورد پيروان خود هميشه خواهان نظافت بوده است. حضرت امام باقر عليه السلام در تفسير آيه شريفه: « يا بنى آدم قد اَنزلنا عليكم لباسا يوارى سوآتكُم و ريشا و لباس التقوى ذلك خير...»(30) مىفرمايند: «منظور از لباس همان جامه اى است كه مردم مىپوشند و منظور از ريش اجناس و ثروت دنيا است و (لباس التقوى) بيانگر پاكدامنى و عفاف شخص با ايمان است كه هر چند هم لباس نداشته باشد با اين حال عيب و عورتش پوشيده است و شخص ناپاک هر اندازه لباس به تن داشته باشد عيب و عورتش هميشه آشكار است».(31) شخصى كه دين ندارد و از فضايل اخلاقى دور است هر چند هم كه داراى مقام و پستى رفيع باشد و ثروتهاى موروثى يا كسبى فراوان داشته باشد بىآبرو و بىارزش است، زيرا در مورد اين افراد فاسق فقط كافى است نقصى بر ثروت آنان وارد شود كه در اين هنگام با زشت ترين صورتها عيبهايشان آشكار و در ميان مردم انگشتنما خواهند شد و همه مىگويند كه اين شخص فاجر است، اين شخص بنده شهوت است و... ولى شخص پاكدامن ممكن است كنار خيابان بخوابد، بزرگان و ثروتمندان به او احترام نگذارند و در برخى مجالس و محافل جايى نداشته باشد، اما پاک و پاكيزه است، امين و داراى هيبت است و در دلهاى صالحين داراى جايگاه و منزلتى عظيم مىباشد. پاكدامنى جهاد است و چه جهاد بزرگى! مبارزه با انواع خواسته ها و شهوتها مخصوصاً شهوت شكم و عورت است كه لجام نمودن اين دو ديو غول آسا از جهاد در ميدان جنگ بسيار سخت تر است، به همين دليل سربازانى هستند كه در ميدان جنگ در قلب آتش و چند قدمى مرگ مىروند و جهاد مىكنند، ولى چه بسا همين سرباز دلير در برابر عشوه گريهاى یک دختر يا در مقابل مبلغى پول زانو خواهد زد! شخصى خدمت امام باقر عليه السلام رسيد و عرضه داشت: من در انجام عمل نیک ضعيف هستم، نماز كم مىخوانم و روزه كم مىگيرم ولى اميد اين هست كه نه چيز حرامى بخورم و نه مرتكب عمل حرامى از راه شهوت بشوم، حضرت فرمودند: «چه جهادى بزرگتر از پاكيزه نگاه داشتن شكم و دورى از شهوت حرام است»(32) يعنى اسلام مىخواهد انسان پاک و پاكيزه باشد، شكمش پاک باشد، دست و پايش پاک باشند و مسلمانان داراى چنين صفات پسنديده اى باشند و صفات زشت را از خود دور سازند. قلب سليم و پاكى دل مسلمان داراى قلبى پاک و روحى سالم است. حسادت، ريا، تكبر و خودخواهى در دل او جايى ندارد، كينه كسى را هم به دل نمىگيرد و براى كسى قصد بد نمىكند. اسلام مىخواهد قلب مسلمان از برف سفيدتر، از نقره پاكيزه تر و از آب زلال صافتر باشد و هميشه دنباله رو خير و صلاح و طرفدار حق و حقيقت باشد، با گشاده رويى و دل و ديده اى باز جهان را بنگرد و هميشه همچون خورشيد تابان، درخشان باشد. قرآن مجيد در اين زمينه مىفرمايد: «پس هر كه را خداوند اراده هدايت او كرد قلبش را به نور اسلام روشن و منشرح گرداند و هر كه را خواهد گمراه نمايد _ يعنى به حال گمراهى واگذارد _ دل او را از پذيرفتن ايمان تنگ و سخت گرداند كه گويى مىخواهد از زمين بر فراز آسمان رود، اين است كه خدا آنان را كه به حق نمىگروند مردود و پليد مىگرداند».(33) اراده الهى مانند علفهاى هرزه نيست كه بدون كشت دانه و بدون هيچ سابقه اى با یک محصول سبز شود، حكمت عاليه خداوندى بر اعمال بيهوده تعلّق نمىگيرد ولى هنگامى كه انسان از شهوات و هواى نفس خود پيروى كرد، مسير اشتباه را برگزيد درباره حق كوتاهى نمود و منافق وار دو پهلو شد مسلما از خداوند و برنامه هاى سعادتبخش الهى دور شده و سينه اش براى پذيرش حق گنجايش نخواهد داشت. مسلمان از اينگونه صفات زشت پاک است و داراى نيتى سالم مىباشد، خداوند متعال نيز به او چنين وعده فرموده است: « كسانى كه راه هدايت در پيش گيرند خداوند آنان را بيش از پيش هدايت خواهد نمود...».(34) مسلمان يا بهتر بگوييم شخص عاقل، چگونه نسبت به ديگران حسادت مىورزد با اينكه مىداند برترى ديگران نسبت به او نعمتى خدادادى است و اينگونه برتريها وسيله آزمايش افراد است. اگر انسان با مشاهده اين برتريها شكرگزار باشد و صبر را پيشه خود نمايد، نزد خداوند پاداش نیک خواهد داشت و اگر از راه حق روىگردان شد و نسبت به ديگران حسادتى به دل راه داد عاقبت امر او در خسارت و زيان خواهد بود. شخص دانا و با انديشه مىداند كه هر فردى تخم زشتى بكارد حاصل آن نيز زشتى است، پس نسبت به كسى قصد سوء نخواهد نمود و مىداند كه انسان از بدخواهى بندگان خدا سودى نخواهد برد و به غير از ناراحتى و پشيمانى براى خود نتيجه اى نمىگيرد. افرادى كه باطنى پاكيزه دارند در بالاترين و بزرگترين راحتى و بهترين آسايش و سعادت به سر مىبرند و قبل از هر كسى نتيجه سلامتى روح و باطن به خودشان باز مىگردد. اينگونه افراد در اجتماع با فكر و خيالى آسوده زندگى مىكنند چرا كه از هر گونه درد و مرض روحى يعنى حسد، كينه توزى و مكر و خودپسندى دور هستند. شاعر در اين زمينه اينگونه سروده است: بر حسادت حسودان صبر كن چرا كه نفس حسد و صبر تو كشنده آنان است. اگر آتش چيزى را نيافت خود را خواهد خورد!(35) حسادت، كينه و تكبر آتشهايى شعله ور هستند كه از صاحب خود چيزى باقى نخواهند گذاشت. پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم مىفرمايند: « دل مؤمن از آلودگيها پاک است و در آن چراغى نورافشانى مىكند، اما دل كافر تاریک و برعكس مؤمن است».(36) آرى، دل مؤمن روشن است و با نور هدايتى كه دارد به اعضاء و جوارح خود روشنى مىبخشد، دل پاک مانند خاک آماده و مناسبى است كه درختان ميوه و گياهان مفيد مىتوانند در آن رشد كنند. در دل مؤمن هم نيت هاى پاک و كارهاى نیک رشد مىنمايد و دلهاى مريض و افسرده نيز مانند زمين شوره زارى هستند كه هميشه مركز ميكروبهاى گوناگون بوده اند و هيچ محصول خوبى را تحويل نمىدهند، بنابراين زشتى و زيبايى و صلاح و فساد ساير اعضاى بدن از دل و قلب انسان سرچشمه مىگيرد. حضرت امام صادق عليه السلام مىفرمايند: « مقام و منزلت قلب در بدن انسان مانند منزلت امام در بين مردم است، همانگونه كه اطاعت امام بر مردم واجب است، اطاعت از قلب نيز بر ساير اعضاى بدن لازم است. تمام اعضاء و جوارح بدن وابستگى خاصى به قلب دارند در حقيقت مجرى كارهايى كه در ذهن است قلب مىباشد. گوش، چشم، بينى، دهان، دست، پا، آلت تناسلى و... همگى از طرف قلب مأموريت مىگيرند، زيرا هر گاه قلب اراده ديدن نمود انسان چشم خود را باز مىكند، هر گاه قلب اراده شنيدن نمود گوشه اى انسان تحریک به شنوايى مىشوند، زمانى كه قلب بخواهد بوى چيزى را احساس نمايد به واسطه بينى بو مىكند و بوى آن را تحويل قلب مىدهد، هنگامى كه انسان اراده سخن گفتن نمود زبان به حركت درمىآيد و اگر انسان قصد حركت كند دو پاى وى به حركت درمىآيند و زمانى كه قصد شهوترانى داشته باشد قوه جنسى و آلت تناسلى وى تحریک مىشود كه همه اين اعضاء و جوارح بدن از جانب قلب مأموريت دريافت مىنمايند».(37) سلامتى قلب به خودى خود فراهم نخواهد شد بلكه احتياج به دقّت دائم، زحمت و كوشش هميشگى، كنترل، تهذيب و تصفيه مداوم دارد. انسان داراى حالات گوناگونى است، به همين دليل گاهى تصور مىكند قلب خود را از آلودگيها شستشو داده و داراى قلبى پاكيزه است ولى زمانى كه حس حسادت يا كينه توزى از باطن وى تحریک شد كنترل از دستش خارج مىشود و صفات زشت و ناپسندى كه در نهان داشته آشكار مىگردد! گاهى نيز انسان در درون خود جنبش و حركتى را آغاز مىنمايد و اين حركت را نشأت گرفته از نيكى و صفاى باطن خود مىپندارد ولى پس از كمى دقّت مشخص مىشود كه چنين حركتى بر اثر كينه اى پنهانى يا یک رياست طلبى سركوب شده يا دنباله شرى است كه چندى پيش فروكش كرده بود. به راستى كه بيمارى قلب و دل و روح از خطرناكترين بيماريها است زيرا با فاسد شدن قلب انسان جسم او نيز فاسد خواهد شد، بيمارى روحى مانند سرطان است به طورى كه در گوشت بدن انسان مىرويد و ريشه هاى خود را به اطراف و اعضاى مختلف بدن مىرساند تا اينكه بتواند به نقطه حساسى از بدن برسد و شخص را هلاک نموده، از پاى درآورد. بيمارى روحى آينده دور و نزدیک انسان را تباه مىسازد، دنيا و آخرت انسان را نابود مىكند به همين دليل بيماريهاى ديگر هر اندازه هم كه خطرناک باشند و موجب هلاكت انسان بشوند با بيمارى روح قابل مقايسه نيستند! پيامبر خدا صلی الله عليه و آله و سلم مىفرمايند: «در بدن انسان قطعه گوشتى است كه اگر صحيح و سالم باشد ساير قسمتهاى بدن نيز سالم خواهند بود و اگر آن قطعه گوشت بيمار شد ساير قسمتهاى بدن نيز بيمار مىشوند و آن قسمت قلب است».(38) در سفارشات حضرت على عليه السلام به فرزندشان امام مجتبى عليه السلام اينگونه آمده است: « فقر نوعى بلا و مصيبت است و از آن سخت تر بيمارى بدن است و از آن دشوارتر بيمارى قلب است. ثروت يكى از نعمتهاى الهى است كه بهتر از آن سلامتى بدن است و از سلامتى بدن بهتر پاكيزگى دل و روح انسان است».(39) فردى كه داراى روحى پاک است در بزرگترين نعمتها به سر مىبرد چرا كه به روزى الهى راضى است، اندوه به خود راه نمىدهد، مىداند آنچه را خداوند به ديگران داده است به خاطر حكمت و مصلحتى بوده و نسبت به آنان حسادت نمىورزد و نيز نمىداند كه عزّت دنيا چندان ارزشى ندارد پس تكبر نمىكند و چون يقين دارد كه فقط كارهايى كه از روى اخلاص براى خدا انجام گرفته است قبول مىشوند، ريا نمىكند. همانگونه كه بيمارى جسمى قلب موجب ضعف عمومى در سراسر اعضاى بدن و اعصاب انسان مىشود و صاحب آن در معرض سكته قرار مىگيرد، به همين ترتيب بيمارى روحى قلب نيز باعث ضعف اعضاء و جوارح بدن مىشود كه در برخى موارد ضعف اعصاب نيز نشانه بيمارى روحى است. حضرت اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمايند: «شگفت آور ترين عضو در بدن انسان قلب اوست، در قلب سرچشمه اى از حكمت و ضد حكمت قرار دارد اگر اميد در قلب انسان زياد شود طمع موجب ذلّت وى مىگردد، اگر يأس و نااميدى بر قلب سايه افكند حسرت و تأسف، انسان را از بين مىبرد، اگر روحيه غضب بر انسان عارض شود خشم وى شدت مىيابد، اگر راضى به قضاى الهى شد حفظ و حراست خويش را از دست مىدهد و اگر ترس در قلب راه يابد هميشه مراقب اطراف خويش بوده و در حذر به سر مىبرد. اگر در آسايش باشد به امتحان و اگر نعمتها پىدرپى بر وى نازل شوند به غرور گرفتار مىشود، اگر مصيبتى بر انسان وارد شود جزع و بىتابى مىنمايد و اگر به ثروتى رسد بىنيازى او را سركش مىنمايد و چنانچه ناملايمى روزگار به وى روىآور شود مشغول بلا خواهد شد، اگر ناراحتى انسان شدّت يابد از ناتوانى به زانو درآمده و اگر در خوراک زياده روى كند پرخورى او را آزار مىدهد، بنابراين هر نوع كوتاهى يا زياده روى در مورد قلب موجب فساد آن خواهد شد».(40) كسى كه داراى قلبى پاک باشد اعضا و جوارح و احساساتى سالم خواهد داشت و اگر فردى داراى قلبى بيمار باشد درک و احساسات وى نيز بيمار هستند كه البته شخص سالم در هر شرايطى بهتر از بيمار است. بهداشت بدن مسلمان بدنى پاكيزه و دور از آلودگيهاى جسمى دارد و به طور كلّى هر چيزى كه به شخص مسلمان مربوط است پاكيزه و طاهر مىباشد. نظافت در اسلام داراى جايگاه خاصّى است و اسلام به اندازه اى براى نظافت اهميت قائل شده است كه پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله و سلم مىفرمايند: «نظافت از ايمان است».(41) بنابراين كسى كه نظافت را رعايت نكند داراى ايمان كاملى نيز نمىباشد. البتّه نظافت داراى انواعى است، نظافت لباس، نظافت مسكن، نظافت شهر و... كه در اسلام همه اقسام نظافت مورد نظر است و در مورد هر یک دستوراتى وارد شده است. از همه اين مسائل مهمتر اينكه اسلام ميان فطرت انسانى (كه از پايه هاى اساسى حيات بشر است) و نظافت رابطه برقرار مىنمايد.(42) به درستى كه نظافت از امور فطرى بشر است؛ زيرا همانگونه كه فطرت انسان به آب، غذا و حرارت و نور نياز دارد، خواهان نظافت و پاكيزگى هم مىباشد. پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله و سلم مىفرمايند: «پنج مطلب از فطرت انسان سرچشمه مىگيرد: كوتاه كردن ناخن و شارب، تراشيدن موى زير بغل و موى عانه و ختنه كردن».(43) انسان به حكم انسانيتش همانگونه كه از گرسنگى و برهنگى مىگريزد، از آلودگى گريزان است و اين خصلت نيز از فطريات انسان است كه در ضمير باطن او آفريده شده است. حضرت امام موسى كاظم عليه السلام مىفرمايند: «پنج سنّت است كه در سر انسان و پنج سنّت ديگر در بدن انسان وجود دارند، اما سنتهايى كه در سر انسان است: مسواک دندانها، گردانيدن آب در دهان، استنشاق (آب در بينى كشيدن) و شانه زدن موی سر و سنّتهايى كه مربوط به بدن است: ختنه كردن، تراشيدن موى عانه و موى زير بغل، و كوتاه كردن ناخن و شستشوى اسافل اعضاى بدن».(44) نظافت مظهرى از مظاهر روح انسانى است، بدين معنا كه روح پاكيزه، انسان را مجبور به نظافت مىكند و روح آلوده انسان را به سمت آلودگيهاى بيشتر سوق مىدهد. نظافت جزئى از جمال و زيبايى انسان است؛ يعنى انسان بدون آن كامل نخواهد شد، چه بسا چهره هاى زشتى باشند كه با نظافت، جمال خاصّى به خود مىگيرند. حضرت على عليه السلام مىفرمايند: « خداوند زيباست و زيبايى را دوست دارد».(45) پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم مىفرمايند: « بنده آلوده، بد بنده اى است».(46) پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم با تعبيرات گوناگونى انسانها را از آلودگى نهى فرموده اند و ايشان شخصاً در سفر و حضر نمونه زنده اى براى نظافت و پاكيزگى به شمار مىروند. حضرت امام صادق عليه السلام مىفرمايند: «هيچ یک از شما پيروان ما شارب خود را بلند نگذاريد و موى عانه و زير بغل را نيز بلند نگذاريد كه شيطان(47) آنها را براى خود مخفىگاه قرار داده و در ميان آنها پنهان مىشود».(48) شيطان موجودى كثيف است كه انسان را به آلودگى فرمان مىدهد، در آلودگىها سكونت نموده و با آن انس دارد؛ بنابراين هر كار آلوده، هر گفتار آلوده و هر چه به آلودگى مربوط است از شيطان مىباشد. در مقابل، خداوند زيبا و پاكيزه است و به زيبايى و پاكيزگى نيز فرمان مىدهد و زيبايى و پاكيزگى را دوست دارد. قرآن كريم در اين زمينه مىفرمايد: « همانا خداوند آنان كه پيوسته به درگاهش توبه كنند و پاكيزگانى كه از هر آلودگى دورند را دوست دارد».(49) اسلام نظافت را جزئى از ايمان قرار داده است و اين نظافت به اندازه اى اهميت دارد كه پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم مىفرمايند: «هر كس به خدا و روز قيامت ايمان دارد، تراشيدن موى عانه خود را بيش از چهل روز به تأخير نمىاندازد و اگر پس از چهل روز وسيله اى براى اين كار نيافت، مىتواند قرض كند و اين كار را بيشتر به تأخير نياندازد».(50) شخصى كه به خدا و روز جزا ايمان دارد نظافت را در سر تا پاى معتقداتش با اينكه با چشم ديده نمىشوند رعايت مىكند، چه رسد به اعضا و جوارح ظاهرى كه در ديد هستند! آرى، با اينكه قرض كردن در غير ضرورت از نظر اسلام مكروه است؛ ولى در مورد نظافت اگر انسان هزينه مربوط به آن را نداشت مىتواند، قرض نمايد. چنين تأكيداتى در مورد نظافت انسان را متوجه دقت و تأمل بيشترى مىسازد. حضرت امام رضا عليه السلام مىفرمايند: «چهار چيز از اخلاق پيامبران: است: عطر زدن، نظافت موها، نوره كشيدن و تأمين نمودن غرايز همسران خويش و سيراب نمودن آنان از محبت».(51) پيامبران الهى با اينكه مأمور تبليغ احكام و دستورات روحانى هستند و بيش از همه مردم به معنويات و احكام دين عمل مىنمايند هيچگاه از دستورات بهداشتى جسمى غفلت نكرده اند و حتّى كوچكترين دستور بهداشتى كه اندكى بر نظافت شخصى مىافزايد را رعايت مىنمايند و اين مطلب به اندازه اى مهم است كه از كوتاه كردن مويى كه در بينى مىرويد نيز چشم پوشى نكرده اند. پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم در اين زمينه مىفرمايند: «شارب و موهاى بينى خود را كوتاه كنيد و نظافت شخصى را رعايت كنيد كه اين كار بر زيبايى شما خواهد افزود».(52) اسلام به كسانى كه موى سر و صورت دارند در مورد نظافت اين دو موضع سفارش بسيارى نموده و دستور شانه زدن آنها را داده است تا انسان ژوليده و بدمنظر نباشد. پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم موى سر خود را شانه مىزدند و به هم مىبافتند و گاهى اين كار را زنان ايشان انجام مىدادند و هميشه شانه را زير پشتى خود قرار مىدادند.(53) امام صادق عليه السلام مىفرمايند: « شانه زدن موى سر و با را از بين مىبرد و شانه زدن موى صورت دندانها را محكم مىنمايد».(54) پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم مىفرمايند: « موى زيبا و نيكو زينتى است از جانب خداوند، پس اين نعمت الهى را (با نظافت و زيبا نگاه داشتن) احترام نماييد».(55) همچنين مىفرمايند: « هر كس براى خود موى بلند اختيار كرد بايد در نظافت و نگهدارى آن بكوشد، در غير اين صورت موى خود را بتراشد».(56) مسواک زدن پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم در مورد مسواک زدن دندانها سفارشات بسيارى نموده اند، به همين دليل ايشان در فوايد مسواک زدن مىفرمايند: «در مسواک زدن 12 خصلت است: پاكيزه نمودن دهان، خشنود نمودن پروردگار، سفيد نمودن دندانها، از بين بردن زردى دندان، كم كردن بلغم، بر اشتهاى انسان مىافزايد، حسنات اعمال را دو چندان مىكند، با مسواک زدن به سنّت پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم عمل شده، حضور ملائكه را در پى دارد، موجب تقويت لثه مىشود، قرآن از راه دهانى كه مسواک شده عبور مىنمايد و دو ركعت نماز كه با مسواک زدن همراه باشد در پيشگاه خداوند از هفتاد ركعت نماز بدون مسواک زدن دندانها با ارزش تر است».(57) پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم در مورد مسواک زدن و پاكيزگى دهان بسيار زياد سفارش مىفرمودند تا آنجا كه مىفرمايند: «دهانهاى شما راهى از راههاى رابطه با پروردگار است پس هر چه بيشتر در نظافت آن به وسيله مسواک بكوشيد».(58) عطر زدن عطر زدن نيز مانند نظافت بدن كارى پسنديده و محبوب انسان است كه موجب رغبت مردم در معاشرت و همنشينى با انسان نيز خواهد شد و با به كار بردن عطر و بوى خوش در محافل و مجالس عمومى مردم از انسان نفرت نخواهند نمود. پيامبر خدا صلی الله عليه و آله و سلم خود را با مشک و عنبر و عطر خوشبو مىساختند و گاهى همسرانشان با دستان خود اين بوهاى خوش را به بدن حضرت مىزدند، ايشان آنقدر به خود عطر مىزدند كه حتّى در تاريكيهاى شب نيز از بوى عطر ايشان را مىشناختند.(59) اسلام به بهانه هاى مختلف مسلمانان را به نظافت و استعمال بوى خوش سفارش مىنمايد. حضرت امام صادق عليه السلام مىفرمايند: «در روز جمعه خداوند متعال حقوقى بر هر شخص مكلّف دارد كه كوتاه كردن شارب و ناخن و عطر زدن از آن حقوق است».(60) حمام كردن اسلام در برخى موارد شستشوى تمام بدن را به عنوان غسل واجب مىداند(61) و در برخى موارد غسل را مستحب مىشمارد، به همين دليل براى تأمين نظافت هر چه بيشتر بدن براى بسيارى از مناسبتها دستور غسل وارد شده است. حضرت على عليه السلام درباره ی حمام مىفرمايند: «حمام بنايى نيكو است كه در آن هم آتش جهنم ياد مىشود و هم آلودگيهاى بدن از بين مىروند».(62) چون اسلام نظافت عمومى را بسيار مورد توجّه قرار داده است، مردم را نيز نسبت به حمام همواره تشويق مىنمايد. حضرت امام صادق عليه السلام مىفرمايند: «سه چيز باعث چاقى انسان مىشود و سه چيز انسان را لاغر مىنمايد. آن سه موردى كه انسان را چاق مىكنند عبارتند از: بسيار حمام رفتن، استشمام بوى خوش و پوشيدن لباس نرم..».(63) نظافت لباس پس از نظافت و بهداشت بدن مسأله نظافت لباس مطرح مىشود. پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم مىفرمايند: « هر كس لباسى براى خود انتخاب مىنمايد در نظافت آن نيز بايد كوشا باشد».(64) حضرت اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمايند: « پاكيزه نگاه داشتن لباس، غم و اندوه انسان را از بين مىبرد و طهارتى است براى نماز».(65) همچنين مىفرمايند: « شستشوى لباس، غم و اندوه انسان را از بين مىبرد و طهارتى براى نماز است».(66) طبيعى است كه انسان وقتى به لباس آلوده خود نگاه كند اندوهگين مىشود؛ چرا كه هر یک از حواس انسان لذّتهاى مخصوصى دارند، چشم نيز بايد بهره اى از لذّت داشته باشد و در حد مشروع از لذّت خود بهره ببرد. اين روايت نيز به لذّت هاى مشروع چشم اشاره مىفرمايد: « سه چيز غم و اندوه را از بين مىبرد: نگاه به آب، نگاه به سبزه و نگاه به جمالى نيكو». بنابراين لباس پاكيزه وسيله اى براى از بين رفتن غم و اندوه و رسيدن به شادى روح است. خداوند متعال نماز را مگر در لباس پاک قبول نمىكند، به همين دليل شخصى كه در لباس پاكيزه نماز بخواند، نماز وى ثواب بيشترى خواهد داشت، آرى پاكيزه بودن لباس به سود دين و دنياى انسان است، موجب زيبايى انسان مىشود، ثواب نماز را بالا مىبرد و نظافتى است كه خداوند آن را دوست دارد. انسان مىتواند از نظافت استفاده هاى فراوانى بنمايد، به همين دليل حضرت امام صادق عليه السلام مىفرمايند: « لباس پاكيزه دشمن انسان را خوار و ذليل مىسازد».(67) وقتى انسان شخصى را با لباسهاى آلوده مشاهده مىنمايد آن شخص از نظرش مىافتد و كسى كه در نظر مردم خوار شود مردم بر وى چيره خواهند شد. اسلام حتى به اين اندازه هم اكتفا نكرده و مىفرمايد: خداوند دوست دارد لباسهاى قيمتى و با ارزش را بر قامت بنده اى كه به او نعمت داده است، ببيند. عباد بن كثير شخصى بود كه تصور مىكرد لباس فاخر از زينت هاى دنيا و زيبنده انسان مؤمن نيست، ابن قداح مىگويد: حضرت امام صادق عليه السلام در حالت ايستاده، بر من (يا پدرم) تكيه زده بودند كه عباد بن كثير بصرى برحضرت وارد شد، حضرت لباسهاى مروى(68) فاخرى پوشيده بودند وى به حضرت گفت: يا اباعبداللّه! شما از خاندان رسالت هستيد، پدر شما نيز داراى چنان زهد و تقوايى بودند! اين لباسهاى مروى زيبا كه بر تن داريد چيست؟! چرا لباسهاى معمولى نمىپوشيد؟! حضرت به او فرمودند: «واى بر تو اى عباد! « چه كسى زينتها و نعمتهايى كه خداوند براى بندگان خود مهيّا نموده حرام كرده است»،(69) وقتى خداوند نعمتى بر بنده اى ارزانى داشت دوست دارد اثر آن نعمت را بر ظاهر آن بنده مشاهده نمايد، پوشيدن اين لباسها هيچ اشكالى ندارد!»(70) پاكيزگى منزل و محل سكونت اسلام پيروان خود را به همان اندازه كه به نظافت بدن و لباس تشويق نموده در نظافت و پاكيزگى منزل، هتلها، خيابانها، شهرها و تمامى اماكن عمومى و آنچه به اين موارد تعلّق دارد، نيز سفارش كرده است. پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم مىفرمايند: « شب در حالى كه زباله و خاكروبه در منزل شما است نخوابيد و خاكروبه و زباله را هر روز از منزل خارج نماييد، زيرا جايگاه شيطان است».(71) حضرت على عليه السلام مىفرمايند: «خانه هاى خود را از تار عنكبوت پاک نماييد(72)، زيرا باقى ماندن تار عنكبوت در خانه موجب فقر خواهد شد».(73) وجود خاكروبه و تار عنكبوت در منزل باعث ضعف دين خواهد شد، زيرا طبق روايات وارده اين دو، جايگاه شيطان هستند و فقر دنيا را نيز به دنبال دارند. حل اين مشكل با نظافت امكانپذير است كه چنين نظافتى، نظافت دين است و دنيا، اسلام اجازه نمىدهد تار عنكبوت يا خاكروبه در منزل پيروانش باشد و تا اين اندازه به پاكيزگى اهميت مىدهد چه رسد به كثافتها و آلودگيهاى ديگر. دين اسلام با انواع آلودگيها مبارزه مىكند، حتى اگر آن آلودگى مربوط به یک دستمال باشد. پيامبر خدا صلی الله عليه و آله و سلم مىفرمايند: « دستمال چربى گوشت را در خانه نگذاريد، زيرا اين دستمال چرب خوابگاه شيطان خواهد شد، خاكروبه را نيز پشت درب خانه باقى نگذاريد كه مسكن شيطان خواهد شد».(74) همراهى با آلودگيها خوى يهوديان است، پس مسلمانان نبايد خود را به دشمنان خدا و دين اسلام شبيه نمايند زيرا خداوند نيكو است و نيكويى و زيبايى را هم دوست دارد. پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم مىفرمايند: «منزل و اطراف منزل خود را جاروب نماييد و مانند يهود نباشيد».(75) حضرت امام صادق عليه السلام ميزان كاملى در مورد نظافت بيان مىفرمايند: «خداوند نظافت و زيبايى را دوست دارد و كثافت و پستى را دوست ندارد، زيرا وقتى خداوند به بنده اى نعمتى عطا فرمود دوست دارد اثر آن نعمت را در او مشاهده نمايد. از حضرت پرسيده شد: چگونه اثر نمعت ديده مىشود؟ حضرت فرمودند: با پوشيدن لباسى پاكيزه، استفاده از بوى خوش و جاروب كردن منزل و بدانيد كه روشن نمودن چراغ منزل پيش از غروب آفتاب فقر را از بين مىبرد و روزى را زياد مىكند».(76)
|