برگشت به صفحه دين

 بسم الله الرحمن الرحيم

فــرد

اخلاق فردى

     افراد، تشكيل ‏دهنده یک جامعه هستند پس هر فرد با خودسازى مى‏تواند در تشكيل جامعه ‏اى با فضيلت نقش مؤثّرى را ايفا نمايد.

    به همين دليل ملّتى نيرومند خواهند بود كه داراى افرادى نيرومند و بانشاط باشند و ملّتى كه افراد آن خمود و كسل باشند نيز هميشه خمود خواهد بود. بنابراين پيروزى، نشاط و صلابت یک جامعه بدون نشاط افراد آن امكان‏ پذير نبوده و خمودى جامعه بانشاط افراد آن هيچ‏گاه سازگار نيست، به عنوان مثال اگر چند عضو از یک بدن بيمار باشند نمى‏توان گفت آن بدن و آن شخص سالم است.

    پس اگر شخصى بخواهد اجتماعى را پاكسازى نمايد ابتدا به اصلاح افراد آن مى‏پردازد و روح جنايت، تجاوزگرى و فساد را از تک تک افراد اجتماع مى‏زدايد.

    نقطه شروع به كار بيشتر حزبها و گروهها نيز اين‏گونه است، يعنى ابتدا چند نفر دور هم گرد آمده ‏اند و كم‏كم با زياد شدن افراد، حزبى قوى يا ارتشى نيرومند را به وجود آورده ‏اند.

    هر فرد جامعه داراى خواسته‏ ها و تمايلات نفسانى بسيارى است. هر فردى كه خواهان جامعه‏ اى دور از فساد و... است، راهى به غير از كنترل اين خواسته‏ ها و تمايلات در پيش ندارد و بايد ابتدا خود را اصلاح كند و ميانه ‏روى را در جواب به خواسته‏ هاى خود انتخاب نمايد. بنابراين سركوب نمودن غرايض و خواسته‏ هاى نفسانى از مسير اعتدال خارج است، همان‏گونه كه آزادى مطلق در برابر خواسته ‏ها امرى است اشتباه و سقوط در پرتگاه بدبختى‏ها را به دنبال دارد.

    مكتب اسلام براى اصلاح جامعه ابتدا به فرد رو مى‏كند به او انواع لغزشها و موارد انحراف را نشان مى‏دهد و در مقابل عدل و انصاف را توصيف مى‏كند و با تشويق به نيكى و عدالت و يادآورى اجر و پاداش و بيان عذابهاى سخت الهى براى تخلّف‏ كنندگان، افراد را به سوى نيكى و پرهيز از پليدى سوق مى‏دهد و اين‏گونه است كه افراد و در نتيجه جامعه از هلاكت و بدبختى نجات مى‏يابند.

تنبلى

    يكى از بيماريهاى فردى، تنبلى و كسالت در انجام وظيفه است. تنبلى شخصيت انسان را در هم مى‏كوبد، گلهاى شاداب زندگى را پژمرده مى‏كند و در نتيجه فرد تنبل را دچار هلاكت و عقب ‏افتادگى در مسير زندگى مى‏نمايد!

    تنبلى زنجيرى است با حلقه‏ هاى پى‏درپى كه اين حلقه ‏ها يكى پس از ديگرى دست و پاى شخص تنبل را در بند كرده، به زنجير مى‏كشند. اگر فردى در انجام دادن كارى تنبلى نمود، زمانى نمى‏گذرد كه نسبت به كار ديگر و كارهاى ديگر نيز تنبلى مى‏نمايد و اين رشته ادامه خواهد يافت تا انسان را در مسير مردگانى قرار دهد كه فقط روى زمين راه مى‏روند، مردگانى متحرّک كه عضوهاى فلج و بى‏خاصيت جامعه هستند.

    یک فرد در اثر تنبلى به اندازه ‏اى بى‏ارزش خواهد شد كه حتّى از خار و خاشاک بيابان هم بى‏ارزش‏تر مى‏شود، زيرا خار و خاشاكى كه در عالم گياهان از فضولات به حساب مى‏آيد براى روشن كردن آتش از آن استفاده مى‏شود ولى افراد تنبل حتى اميد اين اندازه ارزش وجودى هم در آنان نيست.

    بر خلاف تنبلى، نشاط و كوشش به موجودات زندگى مى‏بخشد. انسان فعال و با نشاط مانند گلى است كه در زمينى شايسته رشد مى‏كند و هميشه در مسير پيشرفت قرار دارد، همچنان رشد مى‏كند، برگ مى‏دهد، و براى چشمان، مناظرى ايجاد مى‏نمايد كه موجب لذّت روح و رونق زندگى و برآوردن برخى از نيازهاى زندگى ما خواهد شد.

    هر اثرى در اطراف خود مشاهده مى‏كنيم، مانند: ساختمانها، باغها، درختان، شهرها، كارخانه ‏ها، مدارس و... همگى بر اثر فعاليت و نشاط به وجود آمده ‏اند.

    حضرت امام صادق عليه السلام مى‏فرمايند:

    « از دو صفت دورى كن: كم‏ حوصلگى و تنبلى، زيرا اگر بى‏تاب و كم ‏حوصله باشى بر حقّى صبر نخواهى كرد و اگر تنبلى كنى حقّى را ادا نخواهى نمود».(1)

    شخص تنبل از رسيدگى به كارهاى شخصى خود عاجز است چه رسد به اداى حقوق!

    فرد تنبل همچون بارى گران است، هر روز براى او سالى و هر شب سال ديگر است كه مى‏گذراند؛ او هميشه در انتظار سپرى شدن یک دقيقه است!

    در مقابل براى افراد فعال، با نشاط و پر تحرک شب و روز چنان به سرعت مى‏گذرد كه گويى مانند پرندگان با یک جهش و بال زدنى سريع مسافتهايى را پشت سر مى‏گذارد، سالها در نظر اين‏گونه افراد ساعتهايى بيش نيست و اين گذران زندگى براى آنها مانند ماه می باشد كه در شبهاى مهتاب به سرعت ابرها را پشت سر گذاشته، فضا را در هم مى‏شكافد!

    اصولاً در قاموس تنبلان سخن از هفته و ماه و سال نيست! زيرا از نظر آنها گذشت یک سال سپرى شدن هزاران سال است. به درستى كه وصف یک سال نزد شخص تنبل مانند فرمايش خداوند متعال است كه مى‏فرمايد: « في يوم كان مقداره خمسين الف سنه»(2) شخص تنبل نه تنها زندگى خود را نابود مى‏سازد بلكه حقوق ديگران را نيز پايمال مى‏كند.

    حضرت على عليه السلام مى‏فرمايند: « از تنبلى حذر كنيد زيرا شخص تنبل نمى‏تواند حق خداوند متعال را ادا كند».(3)

    همچنين در روايت ديگرى مى‏فرمايند:

    « كسى كه سستى و تنبلى نمايد حقوق را پايمال خواهد نمود و هر كس به حرف سخن‏چين گوش دهد رفاقت و دوستى را پايمال مى‏كند».(4)

    سرانجام تنبلى به غير از گناه چيزى نخواهد بود زيرا شخص تنبل از انجام وظايفى كه خداوند بر عهده وى گذاشته باز خواهد ماند و اين صفت زشت نيروى انسان را از بين مى‏برد، به همين دليل افراد تنبل نشاط و فعاليت را در زندگى از دست مى‏دهند.

    حضرت اميرمؤمنان، على، عليه السلام در روايتى به همين مطلب اشاره مى‏فرمايند:

    « براى شخص تنبل سه نشانه است: تا سر حد افراط، سستى مى‏كند، به اندازه ‏اى افراط مى‏كند كه زندگى خود را هلاک كرده و عاقبت كارش به گناه و نافرمانى خداوند مى‏انجامد».(5)

   حضرت امام محمد باقر عليه السلام نيز در روايتى مى‏فرمايند:

    « كسالت و تنبلى موجب سعادت و خوشبختى نيست. شخصى كه تنبلى او را از ركوع صحيح و طهارت كامل باز دارد، در آخرت خير و سعادت را نخواهد ديد و اگر كسالت و تنبلى او را از اداره كارهاى روزمرّه باز دارد، در دنيا خير و سعادت نمى‏بيند».(6)

    افراد تنبل در حقيقت سربار جامعه هستند، زيرا از اداره زندگى خود عاجزند و زندگى آنان را ديگران اداره مى‏كنند، در نتيجه جامعه اين‏گونه افراد را از خود دور مى‏سازد، همان‏گونه كه زباله را از محيط خود دور مى‏كند و هر چند هم داراى ثروت و شرافت حسب و نسب باشند زمانى نمى‏گذرد كه همه چيز خود را از دست خواهند داد.

    حضرت على عليه السلام مى‏فرمايند: « سستى و تنبلى نوعى پستى است».(7)

همچنين حضرت در روايت ديگرى مى‏فرمايند: « تنبلى و سستى آفت هستند».(8)

    چه آفتى بدتر از اينكه زندگى انسان، چشم، گوش، زبان، قلب و مغز و فكر انسان ناتوان شوند و ديگر اين اعضاء نتوانند جلب خير يا دفع شر نمايند، به راستى كه تنبلى آفتى خانمان‏سوز است.

    پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم و اهل‏ بيت عليهم السلام گرامى ايشان از بهترين نمونه ‏هاى نشاط و فعاليت در زندگى هستند كه لحظه ‏اى از كار و كوشش و جهاد و عبادت دست برنداشتند و چنين زندگانى كه سراسر كار و نشاط و فعاليت است براى پيروان ايشان بهترين سرمشق و آموزنده‏ ترين الگو مى‏باشد.

حرص و طمع

     يكى ديگر از آفات فردى حرص و طمع است. اين دو صفت همچون برادرانى هستند كه از پستان پستى و رذالت شير نوشيده ‏اند.

 اگر انسان در خود احساس خفّت و سبكى نمود به دنبال وسيله‏ اى مى‏رود كه توسط آن به سنگينى خود بيفزايد كه افراد حريص و طمع كار از نظر روانى چنين هستند، يعنى در خود احساس كمبودهايى مى‏كنند، سپس به دنبال چيزهايى مى‏روند تا كمبود خود را جبران نمايند.

 افراد طمعكار هر چند ثروت بسيارى داشته باشند باز هم فقير و محتاجند، زيرا با داشتن ثروت فراوان روح احتياج و فقر در آنها بيشتر موج مى‏زند.

    پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم به اين نقص روانى افراد طمع‏كار اشاره كرده، مى‏فرمايند: « فقيرترين افراد، طمعكاران هستند».(9)

    شخص فقير هر اندازه كه گرسنه يا برهنه باشد فقط در فكر پوشاندن بدن يا پرنمودن شكم خود است كه با تأمين اين نيازمندى قانع خواهد شد و نهايت آرزويش همين است ولى خواسته‏ ها و آرزوهاى افراد طمع‏كار پايانى ندارد، هميشه در طلب و جستجو هستند، هميشه طمع دارند و به اندازه ‏اى به كار خود ادامه مى‏دهند تا اينكه شامل اين فرمايش پيامبر گرامى اسلام صلی الله عليه و آله و سلم مى‏شوند كه مى‏فرمايند: « فرزند آدم اگر دو بيابان پر از طلا داشته باشد در پى به دست آوردن صحراى سوم خواهد كوشيد».(10)

    اگر از فرد طمع‏كار كه داراى ثروت فراوانى است بپرسيد ديگر در دنيا خواهان چه هستى؟ پاسخى جز فقر روانى، پستى روح و نقص در قلب نخواهد داشت.

    اگر باطن طمع را بشكافند هر نوع ذلت و پستى در آن ديده مى‏شود، به همين دليل طمع انسان را به سوى هر عمل زشتى كه تصور هم نمى‏شود، مى‏كشاند.

    حضرت امام محمد باقر عليه السلام مى‏فرمايند: « بد بنده ‏اى است كسى كه خود را اسير خواسته ‏ها مى‏نمايد».(11)

    طمع انسان را به سوى رذايل اخلاقى مهمى همچون: ذلت، حقارت، حسد، كينه‏ توزى، دشمنى، غيبت، ناسزاگويى، ستمگرى، مداهنه، ريا، نفاق، عدم رضايت به قسمتهاى الهى و تكيه نمودن بر باطل و غير خدا دستور مى‏دهد.

    آرى، طمع غريزه ‏اى زشت است كه در راه اشباع آن هر عمل پست ديگرى به آسانى انجام مى‏گيرد.

    حضرت امام سجاد عليه السلام مى‏فرمايند: « من همه نيكيها را در قطع طمع از آنچه در دست مردم است، يافتم».(12)

    كسى كه طمع را از خود دور كند به خاطر ماديات حق را پايمال نمى‏كند و خود را در گرداب ذلّت فرو نمى‏برد.

    روزى ابان بن سويد خدمت امام صادق عليه السلام مشرف شد و عرضه داشت: چه چيزى باعث پايدارى ايمان در انسان مى‏شود؟ حضرت فرمودند:

    « آنچه كه ايمان را در نهاد انسان ثابت مى‏دارد ورع و اجتناب از حرام است و آنچه كه ايمان را متزلزل ساخته و از انسان مى‏گيرد طمع مى‏باشد».(13)

    آرى، شخص طمعكار ايمانى نخواهد داشت زيرا وى به خاطر اشباع اين غريضه پست مرتكب هر نوع جنايتى مى‏شود و براى چنين شخصى چگونه ايمانى باقى مى‏ماند؟

    در روش تربيتى اسلام فرد بايد پيش از آنكه از نظر مالى بى‏نياز شود از نوعى بى‏نيازى روحى برخوردار باشد تا از خصلت پست طمع در امان بوده و از سقوط خود در پرتگاه هاى پستى و ذلّت جلوگيرى نمايد.

    اين مطلب به اندازه‏اى مهم است كه دين اسلام درخواست نمودن را در امور مادى به طور كلى جايز نمى‏داند!

    پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايند:

    « هر كس از ما چيزى درخواست كند به او عطا خواهيم نمود ولى اگر خواهان بى‏نيازى باشد خداوند او را بى‏نياز مى‏نمايد».(14)

    به درستى كه چشم طمع نداشتن نسبت به ديگران، موجب اعتماد به نفس و عزّت در دنيا و سعادت در آخرت مى‏شود.

    حضرت امام صادق عليه السلام مى‏فرمايند:

    « كسى كه خواستار سعادت و خير دنيا و آخرت است، بايد طمع خود را نسبت به آنچه در دست مردم است قطع نمايد».(15)

شهرت‏ طلبى

    اگر فردى با جديّت و كوشش فراوان در زندگى فعاليت كند و تقديرات الهى نيز او را يارى كند، خواه ناخواه هر چه بخواهد به او روى مى‏آورد، چه آن فرد شهرت در جامعه يا اين‏گونه نعمتها را دوست داشته باشد يا اين مسائل براى او مهم نباشد. بر فرض انسانى به دنبال شهرت باشد و آن را به دست آورد، در جامعه انگشت‏نما شود و مردم او را وزير و دانشمند و... خطاب كنند، پس از آن چه مى‏شود؟

    دوست داشتن شهرت نيز نوعى بيمارى روانى است و به غير از اينكه فكر و اعصاب انسان را به خود مشغول كند و آسايش شبانه را از انسان بگيرد و نگرانى و اضطراب جايگزين آن نمايد سود ديگرى نخواهد داشت.

    شهرت‏ طلبى گياهى است كه در دلهاى بيمار رشد مى‏كند، مانند گياهان هرزه‏ اى كه در زمين هاى ناشايست رشد مى‏نمايند. كسانى كه علاقه بسيار زيادى به شهرت و معروفيّت دارند در راه رسيدن به اين شهرت به سوى مفاسد و برخى پستيها نيز روى خواهند آورد.

    در دوره‏ هاى انتخاباتى برخى از حكومتها نامزدهايى شركت نموده‏ اند كه شبانه روز براى به دست آوردن كرسى شهرت (نه كرسى ملّت) از هر وسيله ‏اى استفاده نموده ‏اند!

    هر چند كه دنيا توسط اينگونه افراد شهرت‏ طلب اداره مى‏شود و چند روزى به بهره ‏اى مى‏رسند ولى آخرت و بهره ‏هاى آن به انسانهايى تعلّق دارد كه در دنيا خواهان شهرتى نبوده و زندگى شايسته‏ اى داشته ‏اند، خداوند متعال در اين زمينه مى‏فرمايد:

« سراى آخرت را براى كسانى قرار مى‏دهيم كه در روى زمين قصد برترى جويى و فساد ندارند و سرانجام كار متعلّق به افراد باتقوا است».(16)

    افرادى كه در دنيا خواستار شهرت و فساد هستند از آخرت بهره ‏اى ندارند. شهرت‏ طلبى سر سلسله بسيارى از جرمها و جنايات است، با كمى دقّت در تاريخ سردمداران دولتهاى فاسد به اين نتيجه مى‏رسيم كه آنان هر جنايتى مرتكب شده‏ اند، از كشتن بى‏گناهان، به زندان انداختن‏ هاى ناحق، خيانتهايى كه به ملّتهاى خود نموده‏ اند يا جمع‏ آورى ثروتهاى نامشروع و... همگى از آثار شهرت‏ طلبى و به دنبال تاج و تخت حكومت بودن و فرمانروايى است!

    به همين دليل است كه اسلام به شدت رياست‏ طلبى را نهى نموده و تشنگان آن را مورد ملامت قرار داده است.

    روزى نزد حضرت امام موسى بن جعفر عليهما السلام نام شخصى آورده شد كه علاقه زيادى به رياست داشت، سپس حضرت فرمودند: « زيان دو گرگ خطرناكى كه به جان گلّه اى بى‏چوپان افتاده ‏اند از ضرر و زيان رياست‏ طلبى براى دين مسلمان بيشتر نيست».(17)

    دو گرگ شايد تعداد بسيارى گوسفند را بتوانند بكشند اما رياست ‏طلبان ملّتهايى را به كلّى نابود مى‏سازند.

    حضرت امام صادق عليه السلام مى‏فرمايند: « هر كس رياست كند ملعون است، كسى كه در راه رسيدن به رياست كوشش كند ملعون است و كسى كه در فكر رياست باشد ملعون است!».(18)

    البتّه اين فرمايش بدين معنا نيست كه افراد با كفايت و لايق از رياست كناره‏ گيرى نمايند و ميدان را براى افراد بى‏لياقت و بى‏مسئوليت خالى گذارند، بلكه منظور حضرت حضور افرادى شايسته و دور از هر گونه ريا و شهرت‏ طلبى در عرصه رياست مى‏باشد، چرا كه رياست ‏طلبى آنان نوعى مطالبه حق براى به پا داشتن حقيقت است.

    حضرت امام رضا عليه السلام مى‏فرمايند: « كسى كه به خاطر خويشتن رياست را طلب كند هلاک خواهد شد، چرا كه رياست جز براى اهلش صحيح نيست».(19)

    سفيان بن خالد از امام صادق عليه السلام نقل مى‏كند كه حضرت به من فرمودند:

    از رياست بپرهيز، زيرا كسى به دنبال رياست نرفت مگر آنكه به هلاكت رسيد. عرض كردم: فدايت شوم، پس ما هلاک شده ‏ايم! زيرا كسى از ما نيست مگر آنكه دوست دارد نامش بر سر زبانها باشد، مورد توجه مردم قرار گيرد و علم و دانش و احاديث را از او بياموزند! ايشان فرمودند: «اين‏گونه كه تصور مى‏كنى نيست آنچه كه از آن نهى شده اين است كه فردى را برگزينى و او را در تمام سخنانش تصديق نمايى در صورتى كه حجت خدا نيست و مردم را به سوى او دعوت نمايى، چنين شخصى لياقت هم ندارد، زيرا شايسته رياست فقط حجت خداوند است كه بايد از رفتار وى پيروى نمود».(20)

    قرآن كريم از زبان بندگان شايسته خداوند اين‏گونه مى‏فرمايد: « خداوندا ما را پيشواى افراد با تقوا قرار ده».(21)

خودخواهى

     هر فرد كوچكى كه خود را بزرگ پندارد، داراى روحى كوچک است و اين مطلب دليلى بر پستى روح اين شخص است! چرا كه روح انسان نيز مانند چشمان وى ممكن است گاهى فقط نزدیک ‏بين باشد نه دوربين!

    فطرت انسان اين‏گونه است كه خود را بزرگ مى‏بيند و كارهاى خود را هر اندازه هم كه كم ‏ارزش، ناپسند و زشت باشد نيكو و عالى مى‏بيند كه اين روحيه هر اندازه در انسان رشد يابد به همان مقدار انسان روبه سقوط مى‏گرايد، از ارزش او كاسته مى‏شود و كار و كوشش و فعاليت را رها مى‏كند.

    در مقابل هر چه انسان خود را كوچک بنگرد و كار خود را ناچيز پندارد به همان اندازه بر ارزش خود مى‏افزايد و همتش بلند و آينده ‏نگر خواهد شد كه چنين فردى هميشه در مسير ترقّى و تكامل به سر مى‏برد تا به كمال برسد.

    البتّه جديت در امور انسان را به هدف خود مى‏رساند، در مورد معلولين كه دچار نقص عضو يا... هستند نيز اين مطلب صدق مى‏كند، يعنى جديت و پشتكار، سر پيشرفت هاى آنان است زيرا اين‏گونه افراد در برابر ديگران و به منظور جبران نقص خود جديت ويژه ‏اى از خود نشان مى‏دهند تا در عرصه‏ هاى علم، ادب، صنعت و... ترقّى كرده، كسب موفقيت كنند و داراى موقعيت و شخصيتى بشوند.

    اسلام براى رسيدن افراد به كمالات، با زشت‏ ترين صفتها يعنى خودخواهى و غرور و راضى بودن از خود به شدت مبارزه مى‏كند.

    قرآن كريم انسان را به خودسازى تشويق كرده، مى‏فرمايد: « آيا كسانى كه خود را پاک مى‏پندارند نديده ‏اى؟ بلكه خداوند هر كس را كه مى‏خواهد پاک مى‏نمايد».(22)

    خداوند متعال مسلمانان را از خودخواهى و پاک دانستن خود به شدت نهى فرموده، با اشاره به ضعف و ناچيزى دوران گذشته به آنان هشدار مى‏دهد و مى‏فرمايد:

    « آگاهى خداوند در مورد شما بيشتر است، هنگامى كه شما را از زمين پديد آورد و آنگاه كه در شكم مادرانتان جنينى پنهان بوديد پس خويشتن را پاک و بى‏ نقص مپنداريد، او از حال افراد باتقوى  آگاه است».

    پيامبر گرامى اسلام صلی الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايند:

    « هيچ كار ناپسندى را كوچک مشماريد هر چند در نظرتان ناچيز آيد و هيچ كار نيكى را بزرگ مپنداريد هر چند در نظرتان بسيار جلوه كند».(24)

    حكمت اين فرمايش در اين مطلب است كه هر چه كارى در نظر انسان كوچک آيد در فكر انجام كارهاى بزرگتر از آن مى‏رود و چنانچه برعكس، كارى در نظر انسان بزرگ جلوه كند براى انجام كار بزرگتر كوشش نمى‏كند كه اين روحيه و تفكّر براى دين و دنياى انسان زيانبخش است.

    حضرت امام صادق عليه السلام مى‏فرمايند:

    « شيطان _  لعنت خدا بر او باد _  به لشكريانش گفت: اگر در سه مورد بر فرزند آدم مسلّط شوم ديگر براى من اهميت ندارد كه چه انجام مى‏دهد، زيرا با تحقّق اين سه مورد ديگر عملى از آنها مورد قبول واقع نمى‏شود، بزرگ پنداشتن عمل خود، فراموش نمودن گناهان و مغرور و از خود راضى بودن!».(25)

    صفت ناپسند عجب و غرور فقط به عبادت مربوط نمى‏شود زيرا غرور در هر موردى زشت و ناپسند است، از عبادت و پرهيزكارى و علم و فرهنگ گرفته تا صنعت و اختراع و... به همين دليل حضرت على عليه السلام مى‏فرمايند: « غرور موجب هلاكت و صبر و بردبارى باعث رستگارى انسان مى‏شود».(26)

    ولى تكبر و بلند همتى را نبايد با يكديگر يكى دانست زيرا همت والا داشتن از فضائل است كه هميشه با عزّت نفس همراه بوده نه غرور كه موجب تكبر است و انسان را به هلاكت مى‏رساند.

    حضرت امام زين‏ العابدين عليه السلام در دعاى مكارم اخلاق مى‏فرمايند: « پروردگارا بر محمد و آل محمد درود فرست و مرا با زينت بندگان شايسته آرايش ده و در گسترش عدل و فرو نشاندن غضب مرا به لباس مردم با تقوا  درآور، به من روحى عطا كن كه گفته ‏ها و كارهاى نیک را هر چند فراوان انجام دهم، كم بدانم و گفتار و كردار زشت را هر چند كم باشد، زياد بدانم».(27)

دانش

     علم و دانش فضيلت است هر چند عالم در بيابانى كوير مانند با مرگ دست و پنجه نرم كند و نادانى، پستى و ضدّ ارزش است هر چند اطراف جاهل را هاله‏ اى از شرافت پدران و بستگان و پست، مقام و ثروت فرا گرفته باشد!

    نادان ارزشى ندارد، همنشينى و صحبت با وى نيز از ارزش انسان كم مى‏كند. شخص عالم و دانا هميشه داراى شخصيت والايى است، هر چند پدران و بستگانش از طبقات پايين باشند زيرا علم و دانايى، خود ارزش و اعتبار است هر چند جاهلان متوجّه اين ارزش نشوند، همان‏ گونه كه طلا ارزشمند و گران‏قيمت است هر چند بازيچه دست كودكى گردد و از ارزش آن بى‏اطلاع باشد.

    حضرت على عليه السلام در وصف علم مى‏فرمايند: « ارزش هر فرد به مقدار دانايى اوست».(28)

    پس آنجا كه قرآن كريم مى‏فرمايد: « آيا دانشمندان و نادانان يكسان هستند؟»(29) جاى تعجب نيست.

    هر چه در مورد علم و دانش سخن گفته شده بايد در یک طرف ترازو و اين آيه قرآن را در طرف ديگر قرار دهيم، در نتيجه طرف دوم كه اين جمله كوتاه است از همه آن فضيلتها سنگين ‏تر و با ارزش‏تر است.

    با توجه به تمامى فضيلتهايى كه در بيان علم و دانش در دست است و تمام دستورات دينى كه انسان را به علم تشويق مى‏كند باز هم انسان از درک حقيقت مطلب و اجر و پاداش كسب علم و دانش عاجز است.

    در مورد اهميت دانش بيان یک مطلب كافى است و آن هم اينكه علم و دانش روشنايى است و در مورد پستى جهل اين مطلب كافى است كه جهل تاريكى و ظلمت است كه اين مطلب به منطق و دليل و برهان نيازى ندارد.

    علم و دانش گوهرى است گرانبها كه براى رسيدن به آن بايد سعى و تلاش نمود، هر چند اين گوهر در دورترين نقطه جهان باشد.

     پيامبر گرامى اسلام صلی الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايند:

    « در به دست آوردن دانش بكوشيد گر چه در چين باشد».(30) حضرت چين را مثال مى‏زنند چون در آن زمان چين آخرين و دورترين نقطه مسكونى جهان بوده و رفتن به آنجا از مشكل‏ ترين سفرها بوده است.

    البتّه نكته ‏اى در مورد علم قابل توجه است و آن هم اينكه دانش نبايد وسيله ‏اى براى ويرانى، كشتار و آتش‏ افروزى باشد و جهان كنونى ما كه اين‏گونه با دانش عمل مى‏كنند، نوعى سوء استفاده از علم است زيرا دانش وسيله ‏اى براى روشنايى و رسيدن به ارزشهاى انسانى است.

    پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايند: « طلب علم و دانش واجب است».(31)

    انسان فريضه را براى خدا انجام مى‏دهد بنابراين دانش موهبتى است خدايى كه در راه خدا نيز آموخته مى‏شود و خداوند كه دستور به دانش مى‏دهد براى کمک به بشريت است نه اينكه علم در راه ظلم و ستم به ديگران استفاده شود چرا كه خداوند به ظلم و ستم دستور نمى‏دهد.

    قرآن كريم در اين زمينه مى‏فرمايد: « خداوند به عدل و احسان و رسيدگى به بستگان فرمان مى‏دهد و از گناه، زشتى و ستمگرى نهى مى‏كند».(32)

    بنابراين دانشى كه بايد به دنبال آن رفت و آن را فرا گرفت از نظر اسلام دانشى است كه در خدمت بشر باشد نه براى نابودى بشر!

    هر اندازه در جهان روشنى گسترش يابد تاريكى فروكش مى‏يابد، در مورد علم و دانش نيز اين‏گونه است يعنى هر چه دايره علم و دانش گسترش يابد افق جهل تنگ‏ تر شده و رو به غروب خواهد گذاشت.

    انسان هر اندازه در مورد وجود خود و محيط اطرافش بيشتر كاوش كند پى مى‏برد كه مجهولات بسيارى در مقابل دارد.

    يكى از دانشمندان به همين حقيقت اشاره نموده، مى گويد: « هر اندازه دانش بيشترى به دست آورم پى مىبرم كه مجهولاتم بيشتر شده است».

پی نوشت:

1. بحارالانوار: جلد 69، صفحه 192، حديث 8، امالى شيخ صدوق: صفحه 543، حديث 3، مستدرك الوسائل: جلد 12، صفحه 65، حديث 13520.

2. سوره معارج: آيه 4.

3. قال على عليه السلام: «اياكم و الكسل، فانه من كسل لم يؤد حق الله عزوجل»، وسائل الشيعة: جلد 1، صفحه 246، حديث 636، مستدرک الوسائل: جلد 12، صفحه 65، حديث 13520.

4. قال على عليه السلام: «من أطاع التوانى ضيع الحقوق و من أطاع الواشي ضيع الصديق»، نهج البلاغه: صفحه 510، حديث 239، بحارالانوار: جلد 70، صفحه 160، حديث 7.

5. قال الامام اميرالمؤمنين عليه السلام: «للكسلان ثلاث علامات: يتوانى حتى يفرط، و يفرط حتى يضيع، و يضيع حتى يأثم»، مستدرک الوسائل: جلد 12، صفحه 65، حديث 13521، الجعفريات: صفحه 232.

6. مجموعه ورام: جلد 1، صفحه 303.

7. قال الامام على عليه السلام: «العجز مهانة». بحارالانوار: جلد 66، صفحه 379، حديث 35، خصال: جلد 2، صفحه 505.

8. قال الامام على عليه السلام: «العجز آفة». نهج البلاغه: خطبه 4، صفحه 469، بحارالانوار: جلد 70، صفحه 160، حديث 7، روضة الواعظين: جلد 2، صفحه 422.

9. قال رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم: « افقر الناس الطمع». بحارالانوار: جلد 70، صفحه 168، حديث 1، اعلام الدين: صفحه 322، كنزالفوائد: جلد 1، صفحه 299.

10. قال رسول ‏الله صلي الله عليه و آله و سلم: « لو كان لابن آدم واديان من ذهب، لطلب واديا ثالثا». روضة الواعظين: جلد 2، صفحه 429، مجموعه ورام: جلد 1، صفحه 163.

11. قال الامام الباقر عليه السلام: «بئس العبد عبد له طمع يقوده و بئس العبد عبد له رغبة تذله». اصول كافى: جلد 2، صفحه 320، حديث 2، وسائل الشيعة: جلد 16، صفحه 24، حديث 20865، بحارالانوار: جلد 70، صفحه 170، حديث 9.

12. قال الامام على بن ‏الحسين عليهما السلام: «رأيت الخير كله قد اجتمع فى قطع الطمع عما في أيدي الناس». اصول كافى: جلد 2، صفحه 320، حديث 3، وسائل الشيعه: جلد 16، صفحه 24، حديث 20866، بحارالانوار: جلد 70، صفحه 171، حديث 10.

13. وسائل الشيعه: جلد 20، صفحه 358، حديث 25824، بحارالانوار: جلد 67، صفحه 304، حديث 19، خصال: جلد 1، صفحه 9، حديث 29.

14. قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: « من سألنا أعطيناه و من استغنى أغناه اللّه». اصول كافى: جلد 2، صفحه 138، حديث 2، وسائل الشيعة: جلد 9، صفحه 434، حديث 12453، مستدرک الوسائل: جلد 7، صفحه 224، حديث 8094.

15. مستدرک الوسائل: جلد 12، صفحه 68، حديث 13530، بحارالانوار: جلد 68، صفحه 279، حديث 21، خصال: جلد 1، صفحه 122.

16. سوره قصص: آيه 83.

17. قال الامام موسى بن جعفر عليهما السلام: «ما ذئبان ضاريان فى غنم قد تفرق رعاؤها، بأضر فى دين المسلم من طلب الرئاسة». بحارالانوار: جلد 70، صفحه 145، حديث 1، اصول كافى: جلد 2، صفحه 297، حديث 1، وسائل الشيعه: جلد 15، صفحه 350، حديث 20707.

18. قال الامام الصادق عليه السلام: «ملعون من ترأس، ملعون من هم بها، ملعون كل من حدث بها نفسه». بحارالانوار: جلد 70، صفحه 151، حديث 5، اصول كافى: جلد 2، صفحه 298، حديث 4، وسائل الشيعه: جلد 15، صفحه 351، حديث 20712.

19. قال الامام الرضا عليه السلام: «من طلب الرئاسة لنفسه هلك، فان الرئاسة لا تصلح الا لأهلها». مستدرك الوسائل: جلد 11، صفحه 381، حديث 13311، بحارالانوار: جلد 2، صفحه 308، حديث 64.

20. وسائل الشيعة: جلد 27، صفحه 129، حديث 33396 _ مستدرک الوسائل: جلد 17، صفحه 309، حديث 21430، بحارالانوار: جلد 2، صفحه 83، حديث 6، معانى الاخبار: صفحه 179.

21. «واجعلنا للمتقين اماما»، سوره فرقان: آيه 74.

22. سوره نساء: آيه 49.

23. سوره نجم: آيه 32.

24. قال رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم: « لا تحقروا شيئا من الشر و ان صغر في أعينكم، و لا تستكثروا الخير و ان كثر فى أعينكم». وسائل الشيعة: جلد 15، صفحه 312، حديث 20610، مستدرك الوسائل: جلد 1، صفحه 132، حديث 183، بحارالانوار: جلد 69، صفحه 314، حديث 11.

25. بحارالانوار: جلد 69، صفحه 315، حديث 15، خصال: جلد 1، صفحه 112، حديث 86، روضة الواعظين: جلد 2، صفحه 381.

26. قال الامام على عليه السلام: « العجب هلاك، و الصبر ملاك»، بحارالانوار: جلد 66، صفحه 379، حديث 35، خصال: جلد 2، صفحه 505، حديث 3.

27. صحيفه سجاديه: دعاى مكارم الاخلاق، صفحه 92.

28. قال الامام اميرالمؤمنين عليه السلام: «قيمة كل امرء ما يحسن». بحارالانوار: جلد 1، صفحه 182، حديث 77.

29. سوره زمر: آيه 9.

30. وسائل الشيعة: جلد 27، صفحه 27، حديث 33119، بحارالانوار: جلد 1، صفحه 177، حديث 55.

31. قال رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم: « طلب العلم فريضة». اصول كافى: جلد 1، صفحه 30، حديث 2، وسائل الشيعة: جلد 27، صفحه 25، حديث 33114، مستدرك الوسائل: جلد 17، صفحه 244، حديث 21237.

32. سوره نحل: آيه 90.