|
بسم الله الرحمن الرحيم فــرد اخلاق فردى افراد، تشكيل دهنده یک جامعه هستند پس هر فرد با خودسازى مىتواند در تشكيل جامعه اى با فضيلت نقش مؤثّرى را ايفا نمايد. به همين دليل ملّتى نيرومند خواهند بود كه داراى افرادى نيرومند و بانشاط باشند و ملّتى كه افراد آن خمود و كسل باشند نيز هميشه خمود خواهد بود. بنابراين پيروزى، نشاط و صلابت یک جامعه بدون نشاط افراد آن امكان پذير نبوده و خمودى جامعه بانشاط افراد آن هيچگاه سازگار نيست، به عنوان مثال اگر چند عضو از یک بدن بيمار باشند نمىتوان گفت آن بدن و آن شخص سالم است. پس اگر شخصى بخواهد اجتماعى را پاكسازى نمايد ابتدا به اصلاح افراد آن مىپردازد و روح جنايت، تجاوزگرى و فساد را از تک تک افراد اجتماع مىزدايد. نقطه شروع به كار بيشتر حزبها و گروهها نيز اينگونه است، يعنى ابتدا چند نفر دور هم گرد آمده اند و كمكم با زياد شدن افراد، حزبى قوى يا ارتشى نيرومند را به وجود آورده اند. هر فرد جامعه داراى خواسته ها و تمايلات نفسانى بسيارى است. هر فردى كه خواهان جامعه اى دور از فساد و... است، راهى به غير از كنترل اين خواسته ها و تمايلات در پيش ندارد و بايد ابتدا خود را اصلاح كند و ميانه روى را در جواب به خواسته هاى خود انتخاب نمايد. بنابراين سركوب نمودن غرايض و خواسته هاى نفسانى از مسير اعتدال خارج است، همانگونه كه آزادى مطلق در برابر خواسته ها امرى است اشتباه و سقوط در پرتگاه بدبختىها را به دنبال دارد. مكتب اسلام براى اصلاح جامعه ابتدا به فرد رو مىكند به او انواع لغزشها و موارد انحراف را نشان مىدهد و در مقابل عدل و انصاف را توصيف مىكند و با تشويق به نيكى و عدالت و يادآورى اجر و پاداش و بيان عذابهاى سخت الهى براى تخلّف كنندگان، افراد را به سوى نيكى و پرهيز از پليدى سوق مىدهد و اينگونه است كه افراد و در نتيجه جامعه از هلاكت و بدبختى نجات مىيابند. تنبلى يكى از بيماريهاى فردى، تنبلى و كسالت در انجام وظيفه است. تنبلى شخصيت انسان را در هم مىكوبد، گلهاى شاداب زندگى را پژمرده مىكند و در نتيجه فرد تنبل را دچار هلاكت و عقب افتادگى در مسير زندگى مىنمايد! تنبلى زنجيرى است با حلقه هاى پىدرپى كه اين حلقه ها يكى پس از ديگرى دست و پاى شخص تنبل را در بند كرده، به زنجير مىكشند. اگر فردى در انجام دادن كارى تنبلى نمود، زمانى نمىگذرد كه نسبت به كار ديگر و كارهاى ديگر نيز تنبلى مىنمايد و اين رشته ادامه خواهد يافت تا انسان را در مسير مردگانى قرار دهد كه فقط روى زمين راه مىروند، مردگانى متحرّک كه عضوهاى فلج و بىخاصيت جامعه هستند. یک فرد در اثر تنبلى به اندازه اى بىارزش خواهد شد كه حتّى از خار و خاشاک بيابان هم بىارزشتر مىشود، زيرا خار و خاشاكى كه در عالم گياهان از فضولات به حساب مىآيد براى روشن كردن آتش از آن استفاده مىشود ولى افراد تنبل حتى اميد اين اندازه ارزش وجودى هم در آنان نيست. بر خلاف تنبلى، نشاط و كوشش به موجودات زندگى مىبخشد. انسان فعال و با نشاط مانند گلى است كه در زمينى شايسته رشد مىكند و هميشه در مسير پيشرفت قرار دارد، همچنان رشد مىكند، برگ مىدهد، و براى چشمان، مناظرى ايجاد مىنمايد كه موجب لذّت روح و رونق زندگى و برآوردن برخى از نيازهاى زندگى ما خواهد شد. هر اثرى در اطراف خود مشاهده مىكنيم، مانند: ساختمانها، باغها، درختان، شهرها، كارخانه ها، مدارس و... همگى بر اثر فعاليت و نشاط به وجود آمده اند. حضرت امام صادق عليه السلام مىفرمايند: « از دو صفت دورى كن: كم حوصلگى و تنبلى، زيرا اگر بىتاب و كم حوصله باشى بر حقّى صبر نخواهى كرد و اگر تنبلى كنى حقّى را ادا نخواهى نمود».(1) شخص تنبل از رسيدگى به كارهاى شخصى خود عاجز است چه رسد به اداى حقوق! فرد تنبل همچون بارى گران است، هر روز براى او سالى و هر شب سال ديگر است كه مىگذراند؛ او هميشه در انتظار سپرى شدن یک دقيقه است! در مقابل براى افراد فعال، با نشاط و پر تحرک شب و روز چنان به سرعت مىگذرد كه گويى مانند پرندگان با یک جهش و بال زدنى سريع مسافتهايى را پشت سر مىگذارد، سالها در نظر اينگونه افراد ساعتهايى بيش نيست و اين گذران زندگى براى آنها مانند ماه می باشد كه در شبهاى مهتاب به سرعت ابرها را پشت سر گذاشته، فضا را در هم مىشكافد! اصولاً در قاموس تنبلان سخن از هفته و ماه و سال نيست! زيرا از نظر آنها گذشت یک سال سپرى شدن هزاران سال است. به درستى كه وصف یک سال نزد شخص تنبل مانند فرمايش خداوند متعال است كه مىفرمايد: « في يوم كان مقداره خمسين الف سنه»(2) شخص تنبل نه تنها زندگى خود را نابود مىسازد بلكه حقوق ديگران را نيز پايمال مىكند. حضرت على عليه السلام مىفرمايند: « از تنبلى حذر كنيد زيرا شخص تنبل نمىتواند حق خداوند متعال را ادا كند».(3) همچنين در روايت ديگرى مىفرمايند: « كسى كه سستى و تنبلى نمايد حقوق را پايمال خواهد نمود و هر كس به حرف سخنچين گوش دهد رفاقت و دوستى را پايمال مىكند».(4) سرانجام تنبلى به غير از گناه چيزى نخواهد بود زيرا شخص تنبل از انجام وظايفى كه خداوند بر عهده وى گذاشته باز خواهد ماند و اين صفت زشت نيروى انسان را از بين مىبرد، به همين دليل افراد تنبل نشاط و فعاليت را در زندگى از دست مىدهند. حضرت اميرمؤمنان، على، عليه السلام در روايتى به همين مطلب اشاره مىفرمايند: « براى شخص تنبل سه نشانه است: تا سر حد افراط، سستى مىكند، به اندازه اى افراط مىكند كه زندگى خود را هلاک كرده و عاقبت كارش به گناه و نافرمانى خداوند مىانجامد».(5) حضرت امام محمد باقر عليه السلام نيز در روايتى مىفرمايند: « كسالت و تنبلى موجب سعادت و خوشبختى نيست. شخصى كه تنبلى او را از ركوع صحيح و طهارت كامل باز دارد، در آخرت خير و سعادت را نخواهد ديد و اگر كسالت و تنبلى او را از اداره كارهاى روزمرّه باز دارد، در دنيا خير و سعادت نمىبيند».(6) افراد تنبل در حقيقت سربار جامعه هستند، زيرا از اداره زندگى خود عاجزند و زندگى آنان را ديگران اداره مىكنند، در نتيجه جامعه اينگونه افراد را از خود دور مىسازد، همانگونه كه زباله را از محيط خود دور مىكند و هر چند هم داراى ثروت و شرافت حسب و نسب باشند زمانى نمىگذرد كه همه چيز خود را از دست خواهند داد. حضرت على عليه السلام مىفرمايند: « سستى و تنبلى نوعى پستى است».(7) همچنين حضرت در روايت ديگرى مىفرمايند: « تنبلى و سستى آفت هستند».(8) چه آفتى بدتر از اينكه زندگى انسان، چشم، گوش، زبان، قلب و مغز و فكر انسان ناتوان شوند و ديگر اين اعضاء نتوانند جلب خير يا دفع شر نمايند، به راستى كه تنبلى آفتى خانمانسوز است. پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم و اهل بيت عليهم السلام گرامى ايشان از بهترين نمونه هاى نشاط و فعاليت در زندگى هستند كه لحظه اى از كار و كوشش و جهاد و عبادت دست برنداشتند و چنين زندگانى كه سراسر كار و نشاط و فعاليت است براى پيروان ايشان بهترين سرمشق و آموزنده ترين الگو مىباشد. حرص و طمع يكى ديگر از آفات فردى حرص و طمع است. اين دو صفت همچون برادرانى هستند كه از پستان پستى و رذالت شير نوشيده اند. اگر انسان در خود احساس خفّت و سبكى نمود به دنبال وسيله اى مىرود كه توسط آن به سنگينى خود بيفزايد كه افراد حريص و طمع كار از نظر روانى چنين هستند، يعنى در خود احساس كمبودهايى مىكنند، سپس به دنبال چيزهايى مىروند تا كمبود خود را جبران نمايند. افراد طمعكار هر چند ثروت بسيارى داشته باشند باز هم فقير و محتاجند، زيرا با داشتن ثروت فراوان روح احتياج و فقر در آنها بيشتر موج مىزند. پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم به اين نقص روانى افراد طمعكار اشاره كرده، مىفرمايند: « فقيرترين افراد، طمعكاران هستند».(9) شخص فقير هر اندازه كه گرسنه يا برهنه باشد فقط در فكر پوشاندن بدن يا پرنمودن شكم خود است كه با تأمين اين نيازمندى قانع خواهد شد و نهايت آرزويش همين است ولى خواسته ها و آرزوهاى افراد طمعكار پايانى ندارد، هميشه در طلب و جستجو هستند، هميشه طمع دارند و به اندازه اى به كار خود ادامه مىدهند تا اينكه شامل اين فرمايش پيامبر گرامى اسلام صلی الله عليه و آله و سلم مىشوند كه مىفرمايند: « فرزند آدم اگر دو بيابان پر از طلا داشته باشد در پى به دست آوردن صحراى سوم خواهد كوشيد».(10) اگر از فرد طمعكار كه داراى ثروت فراوانى است بپرسيد ديگر در دنيا خواهان چه هستى؟ پاسخى جز فقر روانى، پستى روح و نقص در قلب نخواهد داشت. اگر باطن طمع را بشكافند هر نوع ذلت و پستى در آن ديده مىشود، به همين دليل طمع انسان را به سوى هر عمل زشتى كه تصور هم نمىشود، مىكشاند. حضرت امام محمد باقر عليه السلام مىفرمايند: « بد بنده اى است كسى كه خود را اسير خواسته ها مىنمايد».(11) طمع انسان را به سوى رذايل اخلاقى مهمى همچون: ذلت، حقارت، حسد، كينه توزى، دشمنى، غيبت، ناسزاگويى، ستمگرى، مداهنه، ريا، نفاق، عدم رضايت به قسمتهاى الهى و تكيه نمودن بر باطل و غير خدا دستور مىدهد. آرى، طمع غريزه اى زشت است كه در راه اشباع آن هر عمل پست ديگرى به آسانى انجام مىگيرد. حضرت امام سجاد عليه السلام مىفرمايند: « من همه نيكيها را در قطع طمع از آنچه در دست مردم است، يافتم».(12) كسى كه طمع را از خود دور كند به خاطر ماديات حق را پايمال نمىكند و خود را در گرداب ذلّت فرو نمىبرد. روزى ابان بن سويد خدمت امام صادق عليه السلام مشرف شد و عرضه داشت: چه چيزى باعث پايدارى ايمان در انسان مىشود؟ حضرت فرمودند: « آنچه كه ايمان را در نهاد انسان ثابت مىدارد ورع و اجتناب از حرام است و آنچه كه ايمان را متزلزل ساخته و از انسان مىگيرد طمع مىباشد».(13) آرى، شخص طمعكار ايمانى نخواهد داشت زيرا وى به خاطر اشباع اين غريضه پست مرتكب هر نوع جنايتى مىشود و براى چنين شخصى چگونه ايمانى باقى مىماند؟ در روش تربيتى اسلام فرد بايد پيش از آنكه از نظر مالى بىنياز شود از نوعى بىنيازى روحى برخوردار باشد تا از خصلت پست طمع در امان بوده و از سقوط خود در پرتگاه هاى پستى و ذلّت جلوگيرى نمايد. اين مطلب به اندازهاى مهم است كه دين اسلام درخواست نمودن را در امور مادى به طور كلى جايز نمىداند! پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم مىفرمايند: « هر كس از ما چيزى درخواست كند به او عطا خواهيم نمود ولى اگر خواهان بىنيازى باشد خداوند او را بىنياز مىنمايد».(14) به درستى كه چشم طمع نداشتن نسبت به ديگران، موجب اعتماد به نفس و عزّت در دنيا و سعادت در آخرت مىشود. حضرت امام صادق عليه السلام مىفرمايند: « كسى كه خواستار سعادت و خير دنيا و آخرت است، بايد طمع خود را نسبت به آنچه در دست مردم است قطع نمايد».(15) شهرت طلبى اگر فردى با جديّت و كوشش فراوان در زندگى فعاليت كند و تقديرات الهى نيز او را يارى كند، خواه ناخواه هر چه بخواهد به او روى مىآورد، چه آن فرد شهرت در جامعه يا اينگونه نعمتها را دوست داشته باشد يا اين مسائل براى او مهم نباشد. بر فرض انسانى به دنبال شهرت باشد و آن را به دست آورد، در جامعه انگشتنما شود و مردم او را وزير و دانشمند و... خطاب كنند، پس از آن چه مىشود؟ دوست داشتن شهرت نيز نوعى بيمارى روانى است و به غير از اينكه فكر و اعصاب انسان را به خود مشغول كند و آسايش شبانه را از انسان بگيرد و نگرانى و اضطراب جايگزين آن نمايد سود ديگرى نخواهد داشت. شهرت طلبى گياهى است كه در دلهاى بيمار رشد مىكند، مانند گياهان هرزه اى كه در زمين هاى ناشايست رشد مىنمايند. كسانى كه علاقه بسيار زيادى به شهرت و معروفيّت دارند در راه رسيدن به اين شهرت به سوى مفاسد و برخى پستيها نيز روى خواهند آورد. در دوره هاى انتخاباتى برخى از حكومتها نامزدهايى شركت نموده اند كه شبانه روز براى به دست آوردن كرسى شهرت (نه كرسى ملّت) از هر وسيله اى استفاده نموده اند! هر چند كه دنيا توسط اينگونه افراد شهرت طلب اداره مىشود و چند روزى به بهره اى مىرسند ولى آخرت و بهره هاى آن به انسانهايى تعلّق دارد كه در دنيا خواهان شهرتى نبوده و زندگى شايسته اى داشته اند، خداوند متعال در اين زمينه مىفرمايد: « سراى آخرت را براى كسانى قرار مىدهيم كه در روى زمين قصد برترى جويى و فساد ندارند و سرانجام كار متعلّق به افراد باتقوا است».(16) افرادى كه در دنيا خواستار شهرت و فساد هستند از آخرت بهره اى ندارند. شهرت طلبى سر سلسله بسيارى از جرمها و جنايات است، با كمى دقّت در تاريخ سردمداران دولتهاى فاسد به اين نتيجه مىرسيم كه آنان هر جنايتى مرتكب شده اند، از كشتن بىگناهان، به زندان انداختن هاى ناحق، خيانتهايى كه به ملّتهاى خود نموده اند يا جمع آورى ثروتهاى نامشروع و... همگى از آثار شهرت طلبى و به دنبال تاج و تخت حكومت بودن و فرمانروايى است! به همين دليل است كه اسلام به شدت رياست طلبى را نهى نموده و تشنگان آن را مورد ملامت قرار داده است. روزى نزد حضرت امام موسى بن جعفر عليهما السلام نام شخصى آورده شد كه علاقه زيادى به رياست داشت، سپس حضرت فرمودند: « زيان دو گرگ خطرناكى كه به جان گلّه اى بىچوپان افتاده اند از ضرر و زيان رياست طلبى براى دين مسلمان بيشتر نيست».(17) دو گرگ شايد تعداد بسيارى گوسفند را بتوانند بكشند اما رياست طلبان ملّتهايى را به كلّى نابود مىسازند. حضرت امام صادق عليه السلام مىفرمايند: « هر كس رياست كند ملعون است، كسى كه در راه رسيدن به رياست كوشش كند ملعون است و كسى كه در فكر رياست باشد ملعون است!».(18) البتّه اين فرمايش بدين معنا نيست كه افراد با كفايت و لايق از رياست كناره گيرى نمايند و ميدان را براى افراد بىلياقت و بىمسئوليت خالى گذارند، بلكه منظور حضرت حضور افرادى شايسته و دور از هر گونه ريا و شهرت طلبى در عرصه رياست مىباشد، چرا كه رياست طلبى آنان نوعى مطالبه حق براى به پا داشتن حقيقت است. حضرت امام رضا عليه السلام مىفرمايند: « كسى كه به خاطر خويشتن رياست را طلب كند هلاک خواهد شد، چرا كه رياست جز براى اهلش صحيح نيست».(19) سفيان بن خالد از امام صادق عليه السلام نقل مىكند كه حضرت به من فرمودند: از رياست بپرهيز، زيرا كسى به دنبال رياست نرفت مگر آنكه به هلاكت رسيد. عرض كردم: فدايت شوم، پس ما هلاک شده ايم! زيرا كسى از ما نيست مگر آنكه دوست دارد نامش بر سر زبانها باشد، مورد توجه مردم قرار گيرد و علم و دانش و احاديث را از او بياموزند! ايشان فرمودند: «اينگونه كه تصور مىكنى نيست آنچه كه از آن نهى شده اين است كه فردى را برگزينى و او را در تمام سخنانش تصديق نمايى در صورتى كه حجت خدا نيست و مردم را به سوى او دعوت نمايى، چنين شخصى لياقت هم ندارد، زيرا شايسته رياست فقط حجت خداوند است كه بايد از رفتار وى پيروى نمود».(20) قرآن كريم از زبان بندگان شايسته خداوند اينگونه مىفرمايد: « خداوندا ما را پيشواى افراد با تقوا قرار ده».(21) خودخواهى هر فرد كوچكى كه خود را بزرگ پندارد، داراى روحى كوچک است و اين مطلب دليلى بر پستى روح اين شخص است! چرا كه روح انسان نيز مانند چشمان وى ممكن است گاهى فقط نزدیک بين باشد نه دوربين! فطرت انسان اينگونه است كه خود را بزرگ مىبيند و كارهاى خود را هر اندازه هم كه كم ارزش، ناپسند و زشت باشد نيكو و عالى مىبيند كه اين روحيه هر اندازه در انسان رشد يابد به همان مقدار انسان روبه سقوط مىگرايد، از ارزش او كاسته مىشود و كار و كوشش و فعاليت را رها مىكند. در مقابل هر چه انسان خود را كوچک بنگرد و كار خود را ناچيز پندارد به همان اندازه بر ارزش خود مىافزايد و همتش بلند و آينده نگر خواهد شد كه چنين فردى هميشه در مسير ترقّى و تكامل به سر مىبرد تا به كمال برسد. البتّه جديت در امور انسان را به هدف خود مىرساند، در مورد معلولين كه دچار نقص عضو يا... هستند نيز اين مطلب صدق مىكند، يعنى جديت و پشتكار، سر پيشرفت هاى آنان است زيرا اينگونه افراد در برابر ديگران و به منظور جبران نقص خود جديت ويژه اى از خود نشان مىدهند تا در عرصه هاى علم، ادب، صنعت و... ترقّى كرده، كسب موفقيت كنند و داراى موقعيت و شخصيتى بشوند. اسلام براى رسيدن افراد به كمالات، با زشت ترين صفتها يعنى خودخواهى و غرور و راضى بودن از خود به شدت مبارزه مىكند. قرآن كريم انسان را به خودسازى تشويق كرده، مىفرمايد: « آيا كسانى كه خود را پاک مىپندارند نديده اى؟ بلكه خداوند هر كس را كه مىخواهد پاک مىنمايد».(22) خداوند متعال مسلمانان را از خودخواهى و پاک دانستن خود به شدت نهى فرموده، با اشاره به ضعف و ناچيزى دوران گذشته به آنان هشدار مىدهد و مىفرمايد: « آگاهى خداوند در مورد شما بيشتر است، هنگامى كه شما را از زمين پديد آورد و آنگاه كه در شكم مادرانتان جنينى پنهان بوديد پس خويشتن را پاک و بى نقص مپنداريد، او از حال افراد باتقوى آگاه است». پيامبر گرامى اسلام صلی الله عليه و آله و سلم مىفرمايند: « هيچ كار ناپسندى را كوچک مشماريد هر چند در نظرتان ناچيز آيد و هيچ كار نيكى را بزرگ مپنداريد هر چند در نظرتان بسيار جلوه كند».(24) حكمت اين فرمايش در اين مطلب است كه هر چه كارى در نظر انسان كوچک آيد در فكر انجام كارهاى بزرگتر از آن مىرود و چنانچه برعكس، كارى در نظر انسان بزرگ جلوه كند براى انجام كار بزرگتر كوشش نمىكند كه اين روحيه و تفكّر براى دين و دنياى انسان زيانبخش است. حضرت امام صادق عليه السلام مىفرمايند: « شيطان _ لعنت خدا بر او باد _ به لشكريانش گفت: اگر در سه مورد بر فرزند آدم مسلّط شوم ديگر براى من اهميت ندارد كه چه انجام مىدهد، زيرا با تحقّق اين سه مورد ديگر عملى از آنها مورد قبول واقع نمىشود، بزرگ پنداشتن عمل خود، فراموش نمودن گناهان و مغرور و از خود راضى بودن!».(25) صفت ناپسند عجب و غرور فقط به عبادت مربوط نمىشود زيرا غرور در هر موردى زشت و ناپسند است، از عبادت و پرهيزكارى و علم و فرهنگ گرفته تا صنعت و اختراع و... به همين دليل حضرت على عليه السلام مىفرمايند: « غرور موجب هلاكت و صبر و بردبارى باعث رستگارى انسان مىشود».(26) ولى تكبر و بلند همتى را نبايد با يكديگر يكى دانست زيرا همت والا داشتن از فضائل است كه هميشه با عزّت نفس همراه بوده نه غرور كه موجب تكبر است و انسان را به هلاكت مىرساند. حضرت امام زين العابدين عليه السلام در دعاى مكارم اخلاق مىفرمايند: « پروردگارا بر محمد و آل محمد درود فرست و مرا با زينت بندگان شايسته آرايش ده و در گسترش عدل و فرو نشاندن غضب مرا به لباس مردم با تقوا درآور، به من روحى عطا كن كه گفته ها و كارهاى نیک را هر چند فراوان انجام دهم، كم بدانم و گفتار و كردار زشت را هر چند كم باشد، زياد بدانم».(27) دانش علم و دانش فضيلت است هر چند عالم در بيابانى كوير مانند با مرگ دست و پنجه نرم كند و نادانى، پستى و ضدّ ارزش است هر چند اطراف جاهل را هاله اى از شرافت پدران و بستگان و پست، مقام و ثروت فرا گرفته باشد! نادان ارزشى ندارد، همنشينى و صحبت با وى نيز از ارزش انسان كم مىكند. شخص عالم و دانا هميشه داراى شخصيت والايى است، هر چند پدران و بستگانش از طبقات پايين باشند زيرا علم و دانايى، خود ارزش و اعتبار است هر چند جاهلان متوجّه اين ارزش نشوند، همان گونه كه طلا ارزشمند و گرانقيمت است هر چند بازيچه دست كودكى گردد و از ارزش آن بىاطلاع باشد. حضرت على عليه السلام در وصف علم مىفرمايند: « ارزش هر فرد به مقدار دانايى اوست».(28) پس آنجا كه قرآن كريم مىفرمايد: « آيا دانشمندان و نادانان يكسان هستند؟»(29) جاى تعجب نيست. هر چه در مورد علم و دانش سخن گفته شده بايد در یک طرف ترازو و اين آيه قرآن را در طرف ديگر قرار دهيم، در نتيجه طرف دوم كه اين جمله كوتاه است از همه آن فضيلتها سنگين تر و با ارزشتر است. با توجه به تمامى فضيلتهايى كه در بيان علم و دانش در دست است و تمام دستورات دينى كه انسان را به علم تشويق مىكند باز هم انسان از درک حقيقت مطلب و اجر و پاداش كسب علم و دانش عاجز است. در مورد اهميت دانش بيان یک مطلب كافى است و آن هم اينكه علم و دانش روشنايى است و در مورد پستى جهل اين مطلب كافى است كه جهل تاريكى و ظلمت است كه اين مطلب به منطق و دليل و برهان نيازى ندارد. علم و دانش گوهرى است گرانبها كه براى رسيدن به آن بايد سعى و تلاش نمود، هر چند اين گوهر در دورترين نقطه جهان باشد. پيامبر گرامى اسلام صلی الله عليه و آله و سلم مىفرمايند: « در به دست آوردن دانش بكوشيد گر چه در چين باشد».(30) حضرت چين را مثال مىزنند چون در آن زمان چين آخرين و دورترين نقطه مسكونى جهان بوده و رفتن به آنجا از مشكل ترين سفرها بوده است. البتّه نكته اى در مورد علم قابل توجه است و آن هم اينكه دانش نبايد وسيله اى براى ويرانى، كشتار و آتش افروزى باشد و جهان كنونى ما كه اينگونه با دانش عمل مىكنند، نوعى سوء استفاده از علم است زيرا دانش وسيله اى براى روشنايى و رسيدن به ارزشهاى انسانى است. پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم مىفرمايند: « طلب علم و دانش واجب است».(31) انسان فريضه را براى خدا انجام مىدهد بنابراين دانش موهبتى است خدايى كه در راه خدا نيز آموخته مىشود و خداوند كه دستور به دانش مىدهد براى کمک به بشريت است نه اينكه علم در راه ظلم و ستم به ديگران استفاده شود چرا كه خداوند به ظلم و ستم دستور نمىدهد. قرآن كريم در اين زمينه مىفرمايد: « خداوند به عدل و احسان و رسيدگى به بستگان فرمان مىدهد و از گناه، زشتى و ستمگرى نهى مىكند».(32) بنابراين دانشى كه بايد به دنبال آن رفت و آن را فرا گرفت از نظر اسلام دانشى است كه در خدمت بشر باشد نه براى نابودى بشر! هر اندازه در جهان روشنى گسترش يابد تاريكى فروكش مىيابد، در مورد علم و دانش نيز اينگونه است يعنى هر چه دايره علم و دانش گسترش يابد افق جهل تنگ تر شده و رو به غروب خواهد گذاشت. انسان هر اندازه در مورد وجود خود و محيط اطرافش بيشتر كاوش كند پى مىبرد كه مجهولات بسيارى در مقابل دارد. يكى از دانشمندان به همين حقيقت اشاره نموده، مى گويد: « هر اندازه دانش بيشترى به دست آورم پى مىبرم كه مجهولاتم بيشتر شده است».
|