برگشت به صفحه دين

 بسم الله الرحمن الرحيم

خانواده

    اخلاق خانواده

 دين اسلام پس از آنكه سنگ زيربناى جامعه را كه فرد است با استحكام و درستى نهاد، به خانواده رو كرده و حدود آن را بيان مى‏نمايد و بدين وسيله جامعه را به سوى خير و صلاح هدايت مى‏نمايد، راههاى پيشرفت را به او نشان داده و علل سقوط در پرتگاه را به او متذكّر مى‏شود چرا كه خانواده بخشى از جامعه مى‏باشد.

    با اصلاح خانواده جامعه اصلاح خواهد شد و با فساد خانواده جامعه نيز به فساد و تباهى كشيده مى‏شود بنابراين اصلاح خانواده مانند پل ارتباطى در مسير اصلاح فرد و جامعه مى‏باشد زيرا اصلاح، ابتدا از فرد شروع شده، در خانواده راه پيدا مى‏كند و سپس وارد جامعه مى‏شود.

    چون خانواده داراى امتيازات به خصوص و آداب ويژه‏ اى است بخش مهمى از برنامه‏ ها، حدود، مقررات و دستورات اسلامى در مورد خانواده تعيين شده است.

    خانواده يا به عبارت ديگر جامعه كوچک از پدرانى مهربان، فرزندانى شايسته، مادرانى با عاطفه، برادرانى صميمى، شوهرى نیک رفتار و همسرى با گذشت تشكيل مى‏شود. در برخى موارد خانواده از افرادى بيگانه تشكيل مى‏يابد كه ميان آنان هيچ خويشاوندى وجود ندارد و اسلام همان گونه كه در اجتماع بزرگ اين ‏گونه مسائل را حل كرده در مورد خانواده و اين جامعه كوچک نيز مشكلى به نام خويشاوندى باقى نگذاشته است.

    چون خانواده بسيارى از اوقات مورد حمله عواطف غلط و ناموزون قرار مى‏گيرد، اسلام براى خانواده نسبت به جامعه اهميت بيشترى قائل شده است. گرچه خانواده در ابتدا از یک زن و مرد، فرزند يا فرزندانى تشكيل مى‏شود اما خويشاوندى كه در نسبتهاى بالاتر قرار دارد در برنامه ‏هاى اسلام مورد توجه مى‏باشد و اسلام براى رفاه و آسايش آنان طرحهاى ويژه‏ اى دارد كه براى اجتماع چنين طرحهايى وجود ندارد، به عنوان مثال در خانواده و بستگان، صله رحم و حقوق خويشاوندى مطرح است كه اين مسأله در مورد اجتماع معنايى ندارد.

رابطه پدر و فرزند

تربيت فرزند براى پدر و مادر زحمت و رنجى فراوان دارد كه سهم مادر از اين رنجها بيشتر است: باردارى، شيردادن و عدم آسايش شبانه و...

    اين رنج و زحمت براى پدر كوشش و تلاش و كسب و كار براى تهيه خوراک و پوشاک و تأمين وسايل زندگى فرزند است. بنابراين تربيت فرزند به عهده پدرى مهربان و مادرى با عاطفه و دلسوز است كه هر كدام به سهم خود در خدمت او فعاليت مى‏كنند.

    طبق حكمت بالغه الهى براى پيدايش هر چيزى سببى لازم است و پدر و مادر سبب پيدايش فرزند هستند، بنابراين جاى تعجب نيست كه پدر و مادر از نظر اسلام مورد احترامى فوق ‏العاده قرار گيرند و فرزندان بايد از دستورات پدر و مادر اطاعت نمايند. اين اطاعت وظيفه ‏اى است در برابر حقوقى كه بر گردن پدر و مادر دارد، پدر و مادرى كه رنج تربيت و پرورش فرزند را تحمل كرده ‏اند، فرزند نيز بايد با اطاعت از دستورات آنان و نيكى و محبت نسبت به آنان، گوشه‏ اى از زحمات ايشان را جبران كند.

    خداوند بنا بر عدالت و نظمى كه در جهان هستى حكمفرما كرده است اراده نموده كه پيدايش فرزندان و همچنين تربيت و پرورش آنان با رغبت، ميل و علاقه پدر و مادر انجام گيرد به همين دليل مباشرت زن و مرد غريزه ‏اى اجتناب‏ ناپذير است، حاملگى زنان نيز تخلّف‏ ناپذير است كه به غير از مواردى استثنايى كه مانع وجود داشته باشد صورت مى‏گيرد و محبت و عاطفه زن و مرد به يكديگر نيز خصلتهايى طبيعى مى‏باشند.

    اين محبت بر خلاف علاقه و توجه فرزند به پدر و مادر است كه پس از مدتى خود را از پدر و مادر بى‏نياز مى‏بيند و نظريات جديدى پيدا مى‏كند كه با عقيده‏ هاى پدر و مادر تناسبى ندارند و...

    چون برخورد فرزند با پدر و مادر اين‏گونه است اسلام هميشه در مورد نيكى و محبت به پدر و مادر بسيار تأكيد نموده و سفارش مى‏نمايد كه فرزند محبت و رابطه صميمى خود را با پدر و مادر حفظ نمايد.

    ولى سفارش فرزند به پدر و مادر در حاشيه دستورات مذهبى قرار گرفته زيرا فطرت و طبيعت پدر و مادر ضامن رعايت حقوق فرزندان خواهد بود. مهمترين حقى كه فرزند به گردن پدر و مادر دارد انتخاب نامى شايسته براى فرزند، تربيت نيكوى او و سپس ازدواج فرزند است كه اين سفارشات همه به سود فرزند است.

    خداوند پس از تعظيم و اطاعت خود احترام به پدر و مادر و اطاعت از آنان را واجب نموده تا بدين وسيله اهميت وظيفه فرزند نسبت به پدر و مادر مشخص شود.

    خداوند متعال مى‏فرمايد: «هنگامى كه از بنى‏اسرائيل پيمان گرفتيم كه به جز خداوند كسى را نپرستند و به پدر و مادر نيكى كنند»(2).

    اين عهد و پيمان فقط به بنى‏اسرائيل اختصاص ندارد بلكه قرآن كريم از زبان حضرت عيسى علي نبينا و آله و عليه السلام چنين مى‏فرمايد:

« من دستور نيكى به مادرم را دارم و خداوند مرا ستمگر و سنگدل قرار نداده است»(3).

    امت پيامبر گرامى اسلام صلی الله عليه و آله و سلم نيز در اين تكليف و دستور الهى شریک هستند زيرا خداوند متعال به پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايد:

« اى رسول ما! بگو بياييد آنچه را پروردگارتان بر شما حرام گردانيده برايتان بخوانم... به خدا شرک نورزيد و نسبت به پدر و مادر نيكى نماييد»(4).

    خداوند متعال یک دستور كلى نيز به جهان بشريت مى‏دهد: « به انسان سفارش كرديم كه نسبت به پدر و مادر خود نيكى نمايد»(5).

    همچنين در آيه ‏اى ديگر مى‏فرمايد: « سفارش پدر و مادر را به انسان نموده ‏ايم، سپاس مرا و پدر و مادرت را بجا آور كه بازگشت به سوى من خواهد بود»(6).

    در اين آيه جمع بين عاطفه و تهديد شده است، البتّه با شيواترين بيان ممكن، تا نيكوترين احساسات تحریک شوند و از سوى ديگر، فرزندان را متوجه نتيجه سستى در انجام وظيفه نسبت به پدر و مادر بگرداند.

    اين مادر است كه با سختى و مشقّت فراوان مدت زيادى فرزند را در شكم خود حمل مى‏كند اما آيا مادر پس از دوران باردارى آسوده خواهد شد؟ مسلماً خير! زيرا دوران شيرخوارى كودک فرا رسيده كه دو سال به طول مى‏انجامد، واقعاً كه دوران باردارى و شيردادن به فرزند اوج سختيهاى مادر است.

    خداوند متعال در اين آيه مى‏فرمايد سپس بازگشت انسان به سوى خداوند است كه نيكوكاران را پاداش نیک و بدكاران را به عاقبت عمل زشت خود مى‏رساند، به خصوص نيكى يا ناسپاسى نسبت به پدر و مادر! بنابراين سپاسگزارى نسبت به پدر و مادر و احترام ايشان واجب است.

    اسلام براى مشرک هيچ احترامى قائل نيست زيرا گناه مشرک بزرگترين گناهان است و كسى كه نسبت به آفريدگار جهان شرک ورزد استحقاق هيچ تقدير يا احترامى را ندارد، اما نكته مهم اينجاست كه اگر چنين شخصى پدر يا مادر انسان باشد، وظيفه چيست؟

    در اين صورت باز هم بايد نسبت به پدر و مادر نيكى كرد زيرا خداوند رحيم و عادل است و اجر كسى را از بين نمى‏برد هر چند كه مشرک باشد. خداوند متعال در اين زمينه مى‏فرمايد: « اگر پدر و مادرت كوشيدند كه نسبت به من شرک ورزى با اينكه براى من شريكى نمى‏دانى در اين باره از آنان اطاعت مكن و در دنيا با آنان به نيكى رفتار كن!»(7).

    هر چه در مورد احترام به پدر و مادر سفارش شده است اين نكته را بايد در نظر داشته باشيم كه حق مادر بيشتر از پدر مى‏باشد زيرا مادر فرزند را چند ماه با خود حمل كرده سپس او را شير داده و شبها به خاطر او بيدار مانده است.

    روزى شخصى خدمت پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله و سلم رسيد و عرضه داشت: « يا رسول اللّه! به چه كسى نيكى كنم؟ حضرت فرمودند: به مادرت نيكى كن!

    آن مرد پرسيد: پس از مادر به چه كسى نيكى كنم؟

    حضرت فرمودند: به مادرت نيكى كن!

    براى مرتبه سوم پرسيد: پس از مادر به چه كسى نيكى كنم؟

    حضرت فرمودند: باز هم به مادرت!

    آن شخص پرسيد: پس از آن به چه كسى؟!

    حضرت در مرتبه چهارم فرمودند: پس از مادر به پدرت نيكى كن! »(8).

    پس طبق اين حديث شريف مادر سه برابر پدر حق احترام و احسان دارد!

    افرادى كه نسبت به پدر و مادر خود بيشتر نيكى كنند در نظر پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم داراى احترام بيشترى مى‏باشند و در نظر پيامبر اسلام ارزش هر انسان به مقدار احترام و احسان وى به پدر و مادرش است.

    عماد بن ‏حيان مى‏گويد: خدمت امام صادق عليه السلام مشرف شدم و به حضرت خبر دادم كه فرزندم اسماعيل نسبت به من خوش ‏رفتار است. حضرت فرمودند: « من تا به حال او را دوست داشتم ولى اكنون او را بيشتر دوست دارم و حضرت فرمودند: روزى خواهر رضاعى پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم نزد ايشان آمد، حضرت با مشاهده خواهر خود خوشحال شدند و زيرانداز خود را براى وى گذاشتند تا روى آن بنشيند سپس حضرت با خواهر خود به گفتگو پرداختند و به روى او مى‏خنديدند تا اينكه خواهر ايشان رفت و دقايقى بعد برادر او آمد ولى حضرت با برادر رضاعى خود مانند خواهرشان رفتار نكردند، شخصى از حضرت سؤال كرد: يا رسول اللّه شما نسبت به خواهر اين مرد بيشتر احترام و محبت نشان داديد با اينكه اين جوان برادر آن زن و برادر رضاعى شما بود! حضرت فرمودند: براى آنكه خواهرش بيش از او نسبت به پدر و مادر نيكى مى‏كند»(9).

    اسلام در مورد رعايت حق پدر و مادر به اندازه ‏اى اهميت قائل است كه گاهى رعايت اين حق و نيكى به آنان را بر جهاد كه ركنى از اركان اسلام است ترجيح مى‏دهد.

    حضرت امام صادق عليه السلام مى‏فرمايند:

    « مردى خدمت رسول خدا صلی الله عليه و آله و سلم آمد و عرضه داشت يا رسول اللّه من علاقه و نشاط فراوانى به جهاد دارم، حضرت به او فرمودند: پس در راه خدا جهاد كن زيرا اگر در راه خدا كشته شوى زنده‏ اى و نزد پروردگارت روزى خواهى داشت و اگر به مرگ طبيعى در اين راه بميرى اجر و پاداش تو نزد خداوند محفوظ است و اگر از جهاد بازگردى مانند روزى كه از مادر متولّد شده ‏اى بدون گناه خواهى بود. آن شخص گفت يا رسول اللّه من پدر و مادر پيرى دارم كه به خيال خودشان علاقه بسيارى به من دارند و ميل ندارند من از آنها دور شوم! حضرت فرمودند: بنابراين در خدمت آنان باش، قسم به خدايى كه مرا به دست قدرت خود آفريد، یک شبانه ‏روز انس، مهربانى و همراهى تو با پدر و مادرت از يكسال جهاد براى تو بهتر است»(10).

    احترام، احسان و نيكى به پدر و مادر هيچ محدوديتى ندارد بلكه شامل نگاه كردن و سخن گفتن و... نيز خواهد شد.

    حضرت امام صادق عليه السلام در تفسير آيه شريفه: « اما يبلغن عندك الكبر أحدهما أو كلاهما فلا تَقُلْ لَهما اف و لا تَنْهرهما»(11) مى‏فرمايند:

    « اگر پدر و مادر، تو را ناراحت هم كرده باشند به آنها اُف مگو و اگر تو را زده ‏اند خداوند مى‏فرمايد: « و قُلْ لَهما قَولا كريماً» به نيكى و احترام با آنان سخن بگو كه سخن نيک اين‏گونه است: خداوند شما را بيامرزد و خداوند مى‏فرمايد: « واخْفِضْ لَهما جناح الذّلِّ مِن الرَّحمة» يعنى چشمانت را به طور مستقيم به پدر و مادر خيره مكن مگر نگاهى از روى مهربانى و صدايت را بر آنان بالا مبر و دستانت را بر روى آنها بلند مكن و مقابل آنها راه مرو»(12).

    اسلام دينى است كه به عدل و احسان امر مى‏كند، اسلام دين صلح و صفا است. لطف اسلام هر جماد و نباتى را در بر مى‏گيرد، چگونه اين لطف شامل انسان نشود؟ به خصوص شامل پدر و مادر! فرزند بايد به پدر و مادر نيكى و احسان نمايد خواه با ايمان يا كافر باشند زيرا ايمان و پيروى از حق در آخرت به فرياد انسان مى‏رسد، در دنيا نيز موجب اصلاح امور دنيوى شخص مى‏شود در نتيجه فرزند بايد فقط به وظيفه خود عمل كند.

    شخصى به نام معمر بن خلاد خدمت حضرت امام رضا عليه السلام رسيد و عرضه داشت: من مى‏توانم براى پدر و مادرى كه از حق پيروى نمى‏كنند دعا كنم؟ حضرت فرمودند: « براى آنان دعا كن! به جاى آنان صدقه بده و در صورتى كه در قيد حيات هستند با آنان مدارا كن، زيرا رسول خدا صلی الله عليه و آله و سلم فرمودند: خداوند مرا به منظور رحمت فرستاده است نه براى بدرفتارى با پدر و مادر! »(13).

    حضرت امام باقر عليه السلام مى‏فرمايند: « در سه چيز خداوند متعال براى احدى رخصت قرار نداده... برگرداندن امانت، خواه شخصى كه چيزى به امانت داده نيكو كار باشد يا خير، وفاى به عهد نسبت به نيكوكار يا بدكار، نيكى به پدر و مادر خواه نيكوكار باشند يا خير»(14).

    پس از ذكر اين مطالب ديگر جاى تعجب يا توهم و يا مبالغه ‏اى نيست كه نيكى به پدر و مادر در ظاهر سبب بهشت رفتن و بدرفتارى نسبت به آنان شقاوت و سبب رفتن به جهنّم باشد.

    حضرت امام رضا عليه السلام به نقل از پيامبر خدا صلی الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايند:

    « فقط در صورت نيكى به پدر و مادر اميد بهشت داشته باش كه در غير اين صورت به غير از جهنّم جايگاهى نخواهى داشت»(15).

    طبيعى است كه چنين كسى وارد بهشت نخواهد شد بلكه از اين مهمتر حتّى بوى بهشت نيز به مشام او نخواهد رسيد.

    يعقوب بن ‏شعيب از حضرت امام صادق عليه السلام چنين نقل مى‏كند: « هنگامى كه روز قيامت شود پرده ‏اى از پرده ‏هاى بهشت برداشته مى‏شود و بوى بهشت به مسافت پانصد سال راه به مشام هر صاحب روحى خواهد رسيد و فقط یک گروه بوى بهشت را (حتّى از اين مسافت) استشمام نخواهند نمود. عرضه داشتم اين گروه چه كسانى هستند؟ حضرت فرمودند: كسانى كه نسبت به پدر و مادر خود بدرفتارى كنند و عاق والدين شوند»(16).

    بدرفتارى نسبت به پدر و مادر داراى مراتبى است كه بالاترين آن قتل و پايين ‏ترين درجه آن نگاه تند به آنان و اظهار ناراحتى نسبت به آنان است. پيامبر گرامى اسلام صلی الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايند:

    « بالاتر از هر عمل نيكى، عمل نیک ديگرى است تا جايى كه انسان در راه خدا شهيد شود كه در اين صورت بالاتر از شهادت در راه خدا هيچ عمل نيكى وجود ندارد و بالاتر از هر عمل زشت و ناپسندى عمل زشت ديگرى وجود دارد تا اينكه انسان پدر يا مادر خود را به قتل برساند كه در اين صورت ديگر هيچ كار زشتى بالاتر از اين عمل وجود ندارد»(17).

    حضرت امام صادق عليه السلام در روايتى مى‏فرمايند:

    « هر كس به پدر و مادر خود با ناراحتى نگاه كند، هر چند پدر و مادر به او ظلم كرده باشند خداوند نماز او را نمى‏پذيرد»(18).

    همچنين مى‏فرمايند: « اگر خداوند اهانتى كمتر و پايين‏تر از اُف(19) مى‏شناخت از آن نهى مى‏فرمود»(20).

    نيكى نسبت به پدر و مادر فقط به دوران زندگى آنان اختصاص ندارد، بلكه فرزندان پس از فوت آنان نيز بايد اين محبت و نيكى را ادامه دهند تا رشته محبت و علاقه ميان زندگان و مردگان باقى بماند چرا كه روح از بين نمى‏رود و باقى است، انسانى كه از دنيا مى‏رود روحش هميشه به سراغ اقوام و نزديكان مى‏آيد و به خصوص به فرزندان خود هميشه توجه دارد.

    حضرت امام محمد باقر عليه السلام مى‏فرمايند:

    « ممكن است بنده‏ اى در زمان زندگانى پدر و مادر خود نسبت به آنان نیک رفتار باشد ولى پس از فوت آنان بدهى آنان را نپردازد و براى آنان طلب مغفرت نكند به همين دليل خداوند او را از گروه بدرفتاران با پدر و مادر قرار مى‏دهد. همچنين ممكن است انسان در زمان حيات پدر و مادر نسبت به آنان بدرفتار باشد ولى هنگامى كه از دنيا رفتند بدهى آنان را بپردازد، براى آنان طلب آمرزش كند و خداوند هم نام او را جزو نيكى‏ كنندگان به پدر و مادر مى‏نويسد»(21).

رابطه زن و شوهر

     ركن اساسى نظم جامعه را زن و شوهر تشكيل مى‏دهند به گونه‏ اى كه هر دوى آنان با يكديگر موجب تكامل جامعه هستند.

    با برقرارى ازدواج در جامعه از مفاسد و تبهكاريها جلوگيرى شده، گرفتاريها و ناراحتيها نيز پايان مى‏يابند.

    به راستى كه دقّت و مراقبت اسلام نسبت به امور خانواده بسيار شگفت‏ آور است!

    اسلام براى امور خانواده حدودى قرار داده و براى زندگى آنان از ابتدا تا سرانجام برنامه ‏هايى را طرح‏ ريزى نموده است و بالاخره در قدم به قدم زندگى از حال آنان غفلت نكرده، هيچ امرى را از كوچک و بزرگ فروگذار ننموده است و خانواده را به نيكى و زندگى برتر ارشاد نموده و به سوى سعادت راهنمايى مى‏كند، بدين وسيله اركان خانواده محكم مى‏شود و فرزندان از تربيتى عالى برخوردار مى‏شوند و سعادت نسلهاى آينده نيز تأمين مى‏شود.

    اسلام براى زن و شوهر، صلح، صفا، آسايش و زندگى گرم و پرمحبتى را خواستار است. همچنين اسلام خواستار سلامتى ظاهر و باطن فرزندان خانواده است، سلامتى از بيماريها و پاكى دل، صفاى عواطف و تربيتى نيكو كه در نتيجه نشاط روانى را براى آنان به ارمغان مى‏آورد.

    اسلام خواهان پيشرفت محيط زندگى و نجات اجتماع از فقر و بيمارى و جهل و انحراف است.

    همه امورى كه ذكر شد در پرتو ازدواج صحيح تأمين مى‏گردد و بر اثر ترک ازدواج، بيشتر افراد جامعه به بيماريهايى همچون سوزاک و سفليس و فساد اخلاقى و انحرافات جنسى مبتلا خواهند شد.

    زندگى همراه با محبت و گرمى، سلامتى و پاكى فرزندان، در نتيجه انتخاب همسرى نیک و هم‏شأن به وجود مى‏آيد.

    مسأله جهل و فقر را نيز مى‏توان به واسطه ازدواجى صحيح ريشه‏كن نمود، يك زوج خوشبخت براى تأمين رفاه و آسايش زندگى با يكديگر همكارى مى‏كنند.

    اساس دانش و ثروت، تعاون و همكارى است كه اين تعاون و همكارى، نتيجه ازدواج مى‏باشد(22).

    خداوند متعال در قرآن مجيد مى‏فرمايد:

   « زنان و فرزندان و دختران خود را به ازدواج درآوريد اگر بينوا باشند خداوند از فضل خود آنان را بى‏نياز خواهند ساخت»(23).

    بنده هر موقع در آثار اسلامى كه راجع به ازدواج وارد شده (با همه ابواب فراوانش) دقت مى‏كنم، مى‏بينم كه اسلام با شيوه‏ اى بسيار عجيب پيروان خود را به سوى مصالح عظيمى كه در سايه ازدواج به دست مى‏آيند راهنمايى مى‏كند و آنها را از هلاكت، لغزش و فساد دور مى‏سازد.

    اما با نگاهى به زندگى مسلمانان متوجه مى‏شويم كه فاصله آنان با اسلام چه مقدار است! براى هرچه كمتر نمودن اين فاصله بايد بدانيم كه اسلام در مورد زندگى زن و شوهر و تأمين رفاه و آسايش آنان در محيطى سالم و در پناه فضيلت و اخلاق چه نظرى دارد؟

    از نظر اسلام زن از احترام فوق‏ العاده ‏اى برخوردار است، مرد نيز داراى احترام و موقعيت خاص خود مى‏باشد. به عبارت ديگر هر یک از زن و مرد پشتيبان و نگهبان ديگرى است، قرآن مجيد در اين زمينه مى‏فرمايد:

«زنان لباس شما هستند، شما نيز لباس آنان مى‏باشيد»(24).

    بنابراين هر كدام از زن و مرد نسبت به ديگرى مانند لباسى هستند كه يكديگر را از سرما و گرما حفظ مى‏كنند و در پناه اين پوشش، فوايد بسيارى نصيبشان خواهد شد. همان‏گونه كه لباس انسان را حفظ مى‏كند بر انسان نيز لازم است كه از لباس خود محافظت نمايد تا بتواند از آن استفاده كند، زن و شوهر نيز نسبت به يكديگر بايد چنين باشند.

    رسول گرامى اسلام صلی الله عليه و آله و سلم سنگدلى و بى‏رحمى جاهليت را به شدت مورد سرزنش قرار داده‏ اند زيرا در دوران جاهليت زنان را مورد ضرب و شتم قرار مى‏دادند، حضرت امام باقر عليه السلام مى‏فرمايند: « آيا كسى از شما هست كه همسر خود را کتک زده، سپس با او همبستر شود؟!»(25).

    همبستر شدن نشانه محبت و دوستى است ولى کتک زدن عدم محبت و وجود نفرت و كينه را مى‏رساند، چگونه اين دو خصلت با يكديگر جمع مى‏شوند؟

    بر مرد لازم است كه همسر خود را دوست بدارد، مهمتر از آن او را انيس خود قرار دهد، با او مأنوس شود و زن نيز با مرد خود انس بگيرد ولى اگر مرد با حشمت و جبروت با همسر خود رفتار كند صفا و دوستى جمع آنان را رها كرده و آن انس و محبت و صفاى مقدس فقط و فقط به شهوتى حيوانى تبديل مى‏شود.

    زن در ديدگاه اميرالمؤمنين على عليه السلام مانند دسته ‏گلى است كه بايد آن را بوييد و دوست داشت كه اگر كسى با چنين دسته گلى زورآزمايى كند پرپر گشته، پژمرده خواهد شد. به همين دليل ايشان در نامه ‏اى به فرزندشان امام حسن عليه السلام يا محمد بن‏ حنفيه نوشته ‏اند:

    « به زن اندازه ‏اى اختيار مده كه از حد و مرز خود پا فراتر گذارد چرا كه اين محدوديت براى زن مفيدتر است، در اين صورت است كه زن آسوده خاطر بوده و مى‏تواند جمال و زيبايى خود را حفظ نمايد، زن مانند گل است نه قهرمان! در هر حال با او مدارا و خوشرفتارى كن تا زندگانيت صفا يابد»(26).

    اسلام طى فرمايشات گوناگون عاطفى و با عبارات زيبا و دقيق به منظور جلب محبت و ايجاد مهربانى و صفا ميان زن و شوهر، مردان را نسبت به رفتارى خوب با همسران خود تشويق نموده است.

    پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايند:

    « بهترين شما كسانى هستند كه با همسر و خانواده خود بهتر باشد و من بهترين شما براى خانواده‏ ام هستم»(27).

    همچنين مى‏فرمايند:

    « زن و خانواده انسان اسيران او هستند، بهترين بندگان در پيشگاه خداوند نيز خوش‏رفتارترين آنان با اسيران خود مى‏باشند»(29).

    حضرت امام صادق عليه السلام مى‏فرمايند:

« نسبت به ناتوانان از خدا بترسيد؛ يعنى نسبت به يتيمان و زنان! »(29).

    همچنين مى‏فرمايند:

    «بيشتر اهل بهشت را زنان ضعيف تشكيل مى‏دهند زيرا خداوند از ضعف آنان آگاه است و به آنان رحم مى‏نمايد»(30).

    از نظر اسلام ازدواج نمودن از علامتهاى ايمان است و از صفات پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم و اخلاق پيامبران الهى مى‏باشد، همچنين نشانه برترى در ولايت ائمه اطهار عليهم السلام مى‏باشد.

    پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايند:

« از دنياى شما چيزى را به مقدار زنان و عطر دوست ندارم»(31).

    همچنين مى‏فرمايند:

« نماز نور چشم من و زن موجب لذّت من است»(32).

   حضرت امام صادق عليه السلام مى‏فرمايند:

« از جمله صفات پيامبران دوست داشتن زن است»(33).

    همچنين حضرت مى‏فرمايند:

« هر كس ما اهل‏بيت را بيشتر دوست بدارد زنان را بيشتر دوست خواهد داشت»(34).

    همچنين مى‏فرمايند: « باور نمى‏كنم كسى در امر ولايت ما محكم‏تر شود مگر به واسطه زياد شدن محبتش به همسر خود»(35).

    حضرت در روايت ديگرى مى‏فرمايند:

« هر اندازه انسان زنان را دوست بدارد به همان اندازه ايمانى برتر خواهد داشت»(36).

    آرى، فقط مكتب اسلام است كه دين و دنيا را با هم در نظر مى‏گيرد، در مورد روح و جسم نيز با هم تذكّر مى‏دهد، از طرفى به علم و دانش اهميت مى‏دهد و از سوى ديگر به عمل سفارش مى‏كند. به خاطر مصالح روح، مصالح جسم را يا به خاطر مصالح جسم، مصالح روح را رها نمى‏سازد.

    براى دنيا راهى و براى دين راه ديگرى بر خلاف آن معرفى نمى‏كند. از ديدگاه اسلام دوست داشتن زنان هم دين است، هم دنيا، معاشرت نيكو هم دين است و هم دنيا، نماز و زكات و حج نيز هم دين است و هم دنيا، چرا كه در اسلام رهبانيت، ماديت و دنياپرستى هيچ كدام معنا و مفهومى ندارند.

    اسلام عشق ورزيدن به زنان را بسيار تأكيد مى‏كند تا مراكز فحشاء ريشه‏ كن شوند، شرافتها از بين نروند، بيماريهاى مسرى رواج نگيرند و طراوات، شادابى و زيبايى جوانان دختر و پسر در راههاى پرپيچ ‏و خم مفاسد به هدر نرود، همچنين صفا و صميميت از زندگى خانواده‏ ها گرفته نشود.

    بنابراين اين‏گونه تأكيدها جاى تعجب ندارد هر چند ممكن است افراد بيمار از اين تأكيدهاى فراوان به شگفت آيند و از آن در برخى كينه ‏توزيها کمک بگيرند. در صورتى كه اگر اسلام غير از اين در مورد زن سفارش مى‏نمود جاى تعجب داشت!

    در اسلام فقط دستور علاقه و محبت نيست بلكه اسلام دستور مى‏دهد مرد دوستى، عشق و علاقه و محبت خود را نسبت به همسر اظهار كند.

    به همين دليل پيامبر گرامى اسلام صلی الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايند: « اين جمله مرد به همسر خود كه: دوستت دارم، در صميم قلب زن جاى گرفته و هيچ‏گاه از قلبش خارج نمى‏شود»(37).

برداشتهايى از حقوق زناشويى

     اسلام حقوق متقابلى براى زن و مرد در نظر گرفته است، در برابر حقوق واجبى كه بر عهده زن است، زن نيز حقوق واجبى بر گردن مرد دارد، خداوند متعال در اين زمينه مى‏فرمايد:

    « در برابر حقوقى كه مردان بر گردن زنان دارند، زنان نيز حقوقى بر گردن مردان دارند»(38).

    حضرت امام موسى بن ‏جعفر عليهما السلام مى‏فرمايند:

« جهاد زن، همسردارى نيكوى اوست»(39).

    پيامبر گرامى اسلام صلی الله عليه و آله و سلم به زنان اين‏گونه سفارش مى‏فرمودند:

« نماز خود را طولانى نكنيد در صورتى كه حقّى از همسرتان ضايع مى‏شود»(40).

    حضرت امام صادق عليه السلام مى‏فرمايند:

« رسول خدا صلی الله عليه و آله و سلم زنان را از زهد و بريدن از دنيا و اختيار نكردن همسر باز داشته است»(41).

    همچنين مى‏فرمايند:

    « هر زنى به خواب رود در حالتى كه شوهرش بر او خشمگين باشد خداوند از آن زن هيچ نمازى را نخواهد پذيرفت تا زمانى كه شوهر از او راضى شود»(42).

    اسلام مرز هر یک از زن و شوهر را در برابر يكديگر تعيين نموده است، به عنوان نمونه براى اذيت و آزار چه از جانب مرد و چه از جانب زن، عذاب سختى در پيش است تا محيط خانواده از ناراحتى و آزار و... محفوظ بماند.

    پيامبر گرامى اسلام صلی الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايند:

     « اگر همسرى شوهر خود را آزار دهد، خداوند نماز و ساير كارهاى نیک آن زن را قبول نخواهد كرد حتّى اگر تمام عمر خود را روزه بگيرد و نماز به پا دارد يا بنده ‏هاى بسيارى را آزاد نموده و ثروت فراوانى در راه خدا انفاق كند، تا زمانى كه رضايت همسر خود را جلب نمايد و اگر در چنين حالتى (كه همسرش از او ناراضى است) از دنيا برود اولين كسى خواهد بود كه وارد جهنم مى‏شود. سپس حضرت فرمودند: اگر مرد هم زن خود را آزار دهد چنين سرنوشتى در انتظار او خواهد بود»(43).

    اگر كانون خانواده محيطى آلوده باشد و محبت و علاقه در آن خانواده از ميان رفته باشد، نماز، روزه، آزاد كردن بنده، انفاق در راه خدا و ديگر حسنات در چنين خانواده‏ اى مورد قبول نخواهد بود زيرا نمازى مورد قبول است كه انسان را از ارتكاب زشتيها و كارهاى ناشايست باز دارد، ساير احكام و عبادات اسلامى نيز داراى ارتباط و هماهنگى عميقى هستند و هر كدام از آنان به ديگرى مربوط است، مانند اعضاى مختلف یک جسم كه در ارتباط با يكديگر مى‏باشند، دين اسلام هم بدون احكام و عبادات كامل نخواهد بود مگر آنكه همه احكام آن اجرا شوند از سوى ديگر هيچ یک از احكام و عبادات در اسلام جاى ديگرى را نمى‏تواند بگيرد و انسان را از انجام عبادات ديگر بى‏نياز نمى‏كند.

آرى، در انجام همه اين احكام، عبادات و دستورات اسلامى بايد اين آيه را نيز مد نظر داشت كه:

« خداوند فقط از افراد متّقى خواهد پذيرفت»(44).

    خويشاوندان

 خداوند متعال مى‏فرمايد: « برخى از خويشاوندان در كتاب خدا از برخى ديگر سزاوارترند»(45).

    علاوه بر مسأله ارث، برخى از خويشاوندان بيشتر سزاوار نيكى و پيوند هستند زيرا همه آنها از یک ريشه‏ اند و اگر چه ميان آنها كدورتى ايجاد گردد باز هم به يكديگر محبت و علاقه خواهند داشت.

    به همين دليل انسان بايد بداند كدام یک از خويشاوندان به او نزديكتر است تا محبتش را نسبت به او بيشتر نمايد.

    پدر بزرگ و مادر بزرگ، عمو و عمه، دايى و خاله و آن گروه از بستگان كه از راه نسب، پيوند يا سبب با انسان خويشاوندى دارند، به انسان نزديك‏تر هستند و انسان به آنها بايد محبت بيشترى نشان بدهد.

    اين گروه از خويشاوندان از نظر اسلام در مرتبه سوم احترام و تكريم قرار دارند، چرا كه قرآن مجيد مى‏فرمايد:

    « هنگامى كه از بنى اسرائيل پيمان گرفتيم كه جز خداوند كسى را نپرستيد و نسبت به پدر و خويشاوندان و نزديكان نيكى نماييد»(46).

    خويشاوندان گروه بزرگى از جامعه هستند كه از گروههاى كوچك‏تر تشكيل شده‏ اند، اگر خويشاوندان در یک جامعه با صلح و صفا در كنار يكديگر باشند، استقامت آن جامعه بيشتر شده، شاخه‏ هاى آن محكم گشته و ثمره اتحاد و يگانگى خواهد داد، اتحاد ميان افراد خانواده و خويشاوندان و جامعه و...

    اسلام در مورد اصلاح اجتماع نيز به تدريج اقدام مى‏نمايد، به گونه‏ اى كه ابتدا به پاكسازى و اصلاح فرد مى‏پردازد، سپس اين پاكسازى را متوجه خانواده مى‏نمايد و پس از محكم نمودن اركان خانواده و برطرف نمودن آلودگيها از محيط آن، به خويشاوندان و بستگان فرد مى‏پردازد، روابط ميان آنان را نزديكتر مى‏گرداند و عاقبت پيروان خود را به وحدت و يگانگى نسبت به خويشاوندان سفارش مى‏كند و افرادى كه رابطه خويشاوندى را قطع مى‏كنند، به عذاب الهى تهديد مى‏نمايد.

    پس از تكميل اين مراحل نوبت به اجتماع مى‏رسد، اجتماعى كه اعضاى آن تكميل يافته و پاک شده ‏اند، افراد خانواده ‏هاى اين اجتماع در طى برنامه ‏اى صحيح، تربيت يافته ‏اند كه اصلاح چنين اجتماعى آسان است و برقرارى روابطى نیک ميان آنان انسان را دچار مشكل نمى‏سازد.

    اسلام براى صله رحم، اتحاد و پيوند خويشاوندان به اندازه‏ اى ثواب مقرر فرموده كه چه بسا برخى تصور مى‏كنند اين پاداشها نوعى مبالغه است، در صورتى كه عين حقيقت است، ملک وسيع است و پاداش و ثواب الهى نيز از محاسبه بيرون مى‏باشد، چرا كه خزانه ‏هاى رحمت الهى پايان ‏ناپذير است، چگونه مى‏توان در اين مسأله ترديد داشت در صورتى كه خداوند جهان هستى را فقط با يك كلمه «كُن»(47) آفريده است.

    پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايند:

    « هر كس حق نزديكان پدر و مادر خود را رعايت نمايد خداوند در بهشت هزار هزار درجه به او عطا مى‏كند، البتّه فاصله ميان هر درجه با درجه ديگر به اندازه يكصد سال دويدن اسب اصيل و تندرو است»(48).

    اجر و پاداش صله رحم فقط مربوط به آخرت نيست بلكه در دنيا نيز براى افرادى كه با بستگان خود ارتباط نيكى داشته باشند، اجر و پاداش مخصوص به خود بيان شده است.

    پيامبر گرامى اسلام صلي الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايند:

    « نيكى، انسان را از مرگ هاى بد حفظ مى‏كند، صدقه خشم پروردگار را فرو مى‏نشاند و صله رحم بر عمر انسان مى‏افزايد و فقر و تنگدستى را از انسان دور مى‏كند»(49).

    حضرت على عليه السلام به نوف بكالى چنين فرمودند:

« اى نوف! صله رحم به جاى آور كه در اين صورت خداوند بر عمرت مى‏افزايد»(50).

    رزق و طول عمر انسان به دست خداوند است، كسى را كه بخواهد رزق و روزى و طول عمر عطا مى‏نمايد و از هر كس بخواهد روزى و طول عمر را كم مى‏كند.

    پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم براى كم يا زياد شدن عمر به واسطه صله رحم و قطع رحم بيانى دارند كه اين فرمايش جاى هيچ تأويل و مجازى باقى نگذاشته است! حضرت مى‏فرمايند:

    « انسان گاهى صله رحم به جاى مى‏آورد در حالى كه از عمر وى بيشتر از سه سال باقى نمانده است و خداوند بدين واسطه عمر او را به سى‏و سه سال مى‏رساند و چه بسا انسان قطع رحم مى‏نمايد در حالى كه سى‏و سه سال از عمرش باقى مانده و خداوند عمر او را به سه سال كاهش مى‏دهد»(51).

    در صله رحم دو جنبه عاطفى وجود دارد يكى نوع ‏دوستى و انسانيت و ديگرى خويشاوندى و قرابت كه به همين دليل براى اين عمل اجر و پاداش الهى نيز در نظر گرفته شده است.

    پيامبر گرامى اسلام صلی الله عليه و آله و سلم در اين زمينه مى‏فرمايند:

    « پاداش صدقه ده برابر است، پاداش قرض هجده برابر و پاداش نيكى به برادران دينى بيست برابر و پاداش صله رحم بيست و چهار برابر مى‏باشد»(52).

    اين دسته‏ بندى بسيار زيبا و با مفهوم است، صدقه هر چند نوعى نيكى و دستگيرى از مستمندان مى‏باشد ولى ترک اين عمل موجب ضعف و سستى دو چندانى نخواهد شد، بنابراين پاداش صدقه با پاداش ساير نيكيها تفاوتى ندارد، چرا كه قرآن مجيد در مورد پاداش نيكيها مى‏فرمايد:

«هر كس حسنه ‏اى انجام دهد، پاداش وى ده برابر خواهد بود»(53).

    اما قرض از روى احتياج و ضرورت است كه آبروى شخص قرض كننده به آن بستگى دارد در نتيجه یک پاداش براى برآوردن حاجت و پاداش ديگر براى حفظ آبروى شخص محتاج مى‏باشد به همين دليل اجر و پاداش قرض دادن از صدقه بيشتر است.

    برادرانى كه با يكديگر دوست هستند كمتر پيش مى‏آيد كه ميان آنان ناراحتى به وجود نيايد، بهترين راه رفع اين‏گونه ناراحتيها و مشكلات، برقرارى ارتباط و نيكى ميان آنان است در اين صورت ناراحتيهاى كوچک كه در طول زمان شدت مى‏يابند و موجب جدايى بين افراد و فساد در جامعه مى‏گردند ريشه‏ كن خواهند شد، پس جاى تعجّب نيست كه اجر و پاداش نيكى و ايجاد ارتباط با برادران دينى حتّى از قرض دادن هم بيشتر باشد!

    در مورد صله رحم شكّى نيست كه ريشه شرّ و فساد را از بين مى‏برد چرا كه ميان خويشاوندان هميشه كدورتهايى به وجود مى‏آيد كه اگر برطرف نشوند سبب بروز فتنه ‏هاى بزرگى خواهند شد.

    بنابراين صله رحم كار نيكى است كه موجب حفظ اتّحاد و از بين رفتن ريشه‏ هاى شر و فساد مى‏شوند به همين جهت اين عمل اجر و پاداش بيشترى دارد!

    اسلام حتّى به كمترين درجه برقرارى ارتباط كه اتّحاد، همبستگى و ريشه ‏كن نمودن فتنه ‏ها را به دنبال داشته باشد نيز اكتفا مى‏كند.

    پيامبر گرامى اسلام صلی الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايند:

« در دنيا با یک سلام هم كه شده ارتباط خود را با نزديكان و خويشاوندانتان حفظ كنيد»(54).

    سلام، نيكى و صلح و صفا است كه ريشه كينه، غرور و حسادت را از بين مى‏برد.

    حضرت امام جعفر صادق عليه السلام مى‏فرمايند:

    « به نزديكان خود نيكى كن هر چند به واسطه مقدارى آب آشاميدنى باشد و بهترين نوع صله رحم خوددارى از آزار رساندن به آنان است، صله رحم مرگ انسان را به تأخير انداخته و موجب دوستى و محبت ميان خويشاوندان خواهد شد»(55).

    اسلام محبت و صله رحم را فقط مخصوص خويشاوندانى كه با انسان دوست و مهربان هستند نمى‏داند بلكه مهمتر از آن نسبت به بستگانى كه با انسان دشمنى دارند هم دستور صله رحم و نيكى داده است. اين روش رفتار و معاشرت انسان در جامعه را اسلام به ما مى‏آموزد كه هر نوع كينه و حسادتى را از اجتماع ريشه ‏كن مى‏نمايد.

    سالمه كنيز امام صادق عليه السلام مى‏گويد: زمانى كه حضرت در حال احتضار بودند خدمت ايشان بودم، ناگهان حضرت بى‏هوش شدند وقتى به هوش آمدند فرمودند:

    « به حسن بن على بن على بن الحسين (همان افطس معروف كه از مخالفان امام صادق عليه السلام بود) هفتاد دينار بدهيد، به فلان شخص اين مقدار و فلان شخص مقدار... عرض كردم: آيا شما به كسى بخشش مى‏فرماييد كه با اسلحه شما را مورد حمله قرار داده و قصد كشتن شما را داشته است؟! حضرت فرمودند: آيا مى‏خواهى من جزو كسانى نباشم كه خداوند متعال در مورد آنان مى‏فرمايد: « كسانى كه نسبت به افرادى كه خداوند دستور نيكى نسبت به آنان داده است، نيكى مى‏كنند از خداى خود مى‏ترسند و از سختى حساب در پيشگاه عدل الهى وحشت دارند»(56) آرى، اى سالمه! خداوند بهشت را با بوى خوشى آفريده كه بوى آن از مسافت دو هزار سال نيز استشمام مى‏شود ولى دو گروه از استشمام بوى بهشت حتّى از اين مسافت هم محروم هستند: عاق والدين و قطع كننده رحم»(57).

    اين برخورد حضرت و چنين بخشش و گذشتى در اسلام تعجب ندارد زيرا اسلام هميشه پيروان خود را به عفو و گذشت امر مى‏فرمايد: «هميشه با گذشت باش، مردم را به نيكى تشويق كن و با جاهلان روبرو مشو»(58).

    همچنين مى‏فرمايد: « و اگر گناه و اشتباه ديگران را مورد عفو و بخشش قرار دهى به راه و روش تقوى نزديكتر خواهد بود».

    با توجه به اين آيات و روايات كه بخشش در مورد بيگانگان است ديگر چگونگى برخورد با خويشان و نزديكان مشخص است! اين راه و روش عالى اسلام است كه به غير از صلح و صفا و دوستى و محبت ميان پيروان خود چيزى نمى‏خواهد.

    البتّه نسبت خويشاوندى نزد پيامبر اسلام صلی الله عليه و آله و سلم با خويشاوندى كه در ذهن ما وجود دارد بسيار متفاوت است زيرا از نظر ايشان افراد اگر با چهل نسل نيز به هم برسند خويشاوند محسوب مى‏شوند، حضرت مى‏فرمايند:

    « زمانى كه مرا به معراج بردند شخصى را ديدم كه به عرش الهى متوسل شده از خويشاوند خود به درگاه الهى شكايت مى‏كند به او گفتم شما در خويشاوندى چه فاصله ‏اى با يكديگر داريد؟ گفت: با چهل نسل، پدرانمان به يكديگر مى‏رسند!».

    قطع رحم و دورى از خويشاوندان جزو آن دسته از گناهانى است كه خداوند در دنيا و قبل از آخرت گناهكار را به سزاى عملش مى‏رساند.

    حضرت على عليه السلام در اين زمينه مى‏فرمايند:

    « صاحبان سه خصلت زشت تا به سزاى عملشان نرسند از دنيا نمى‏روند: ستمكارى، دورى از خويشاوندان و قسم دروغ و به درستى كه از ميان كارهاى نیک اجر و پاداش صله رحم زودتر به انسان مى‏رسد».

 پی نوشت:

2. سوره بقره: آيه 83.

3. سوره مريم: آيه 32.

4. سوره انعام: آيه 151.

5.  سوره عنكبوت: آيه 8.

6.  سوره لقمان: آيه 14.

7.  سوره لقمان: آيه 15.

8. اصول كافى: جلد 2، صفحه 159 - 160، حديث 9، وسائل الشيعة: جلد 21، صفحه 491، حديث 27670، بحارالانوار: جلد 71، صفحه 49، حديث 9.

9. اصول كافى: جلد 2، صفحه 161، حديث 12، وسائل الشيعة: جلد 21، صفحه 488، حديث 27665، بحارالانوار: جلد 71، صفحه 55، حديث 12.

10.  اصول كافى: جلد 2، صفحه 160، حديث 10، وسائل الشيعة: جلد 15، صفحه 20، حديث 19929، مستدرك الوسائل: جلد 11، صفحه 22، حديث 12328.

11.  سوره اسراء: آيه 23.

12.  اصول كافى: جلد 2، صفحه 157، حديث 1، من لا يحضره الفقيه: جلد 4، صفحه 407، حديث 5883، وسائل الشيعة: جلد 21، صفحه 487، حديث 27663.

13. اصول كافى: جلد 2، صفحه 159، حديث 8، وسائل الشيعة: جلد 21، صفحه 490، حديث 27667، بحارالانوار: جلد 71، صفحه 47، حديث 8.

14. اصول كافى: جلد 2، صفحه 162، حديث 15، وسائل الشيعة: جلد 21، صفحه 490، حديث 27669، بحارالانوار: جلد 71، صفحه 56، حديث 15.

15. عن ابى الحسن عليه السلام: « قال رسول اللّه صلی الله عليه و آله و سلم: كن بارا و اقتصر على الجنّة و ان كنت عاقّا فاقتصر على النّار». اصول كافى: جلد 2، صفحه 348، حديث 2، وسائل الشيعة: جلد 21، صفحه 500، حديث 27692، بحارالانوار: جلد 71، صفحه 60، حديث 23.

16. اصول كافى: جلد 2، صفحه 348، حديث 3، وسائل الشيعة: جلد 21، صفحه 501، حديث 27694، مستدرك الوسائل: جلد 15، صفحه 195، حديث 17990.

17. اصول كافى: جلد 2، صفحه 348، حديث 4، وسائل الشيعة: جلد 15، صفحه 16، حديث 19921، تهذيب الاحكام: جلد 6، صفحه 122، حديث 4.

18. قال الامام الصادق عليه السلام: « من نظر الى والديه نظر ماقت و هما ظالمان له، لم يقبل اللّه له صلاة». مستدرک الوسائل: جلد 15، صفحه 195، حديث 17989، مشكاة الانوار: صفحه 164.

19. اُف به پدر و مادر كمترين درجه بدرفتارى نسبت به آنان است.

20. قال الامام الصادق عليه السلام: « لو علم اللّه شيئا أهون منه، لنهى عنه»، اصول كافى: جلد 2، صفحه 348، حديث 1، وسائل الشيعة: جلد 21، صفحه 500، حديث 27693، مستدرك الوسائل: جلد 15، صفحه 191، حديث 17971.

21. اصول كافى: جلد 2، صفحه 163، حديث 21، وسائل الشيعة: جلد 18، صفحه 371، حديث 23874، بحارالانوار: جلد 71، صفحه 59، حديث 21.

22. براى كسب اطلاعات بيشتر در اين زمينه به كتاب « تزويج العازبات» از مؤلف محترم مراجعه شود.

23. سوره نور: آيه 32.

24. سوره بقرة: آيه 187.

25. قال الامام الباقر عليه السلام: « أيضرب أحدكم المرأة ثم يظل معانقها». اصول كافى: جلد 5، صفحه 509، حديث 1، وسائل الشيعة: جلد 20، صفحه 167، حديث 25323.

26. من لا يحضره الفقيه: جلد 4، صفحه 392، حديث 5834، مكارم الاخلاق: صفحه 218.

27. قال رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم: « خيركم خيركم لاهله، و أنا خيركم لاهلى». من لا يحضره الفقيه: جلد 3، صفحه 555، حديث 4908، وسائل الشيعة: جلد 20، صفحه 171، حديث 25337، مكارم الاخلاق: صفحه 216.

28.  قال رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم: « عيال الرجل أسراوه، و أحب العباد الى اللّه عزوجل أحسنهم صنعا الى أسرائه». من لا يحضره الفقيه: جلد 3، صفحه 555، حديث 4909، وسائل الشيعة: جلد 20، صفحه 171، حديث 25338.

29.  قال الامام الصادق عليه السلام: « اتقوا الله فى الضعيفين، يعنى بذلك اليتيم و النساء». اصول كافى: جلد 5، صفحه 511، حديث 3، من لا يحضره الفقيه: جلد 3، صفحه 392، حديث 4379، وسائل الشيعة: جلد 20، صفحه 167، حديث 25325.

30. قال الامام الصادق عليه السلام: « اكثر اهل الجنة من المستضعفين: النساء، علم اللّه ضعفهن فرحمهن». من لا يحضره الفقيه: جلد 3، صفحه 468، حديث 4628، وسائل الشيعة: جلد 20، صفحه 168، حديث 25326، مكارم الاخلاق: صفحه 235.

31.  قال رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم: « ما أحب من دنياكم الا النساء والطيب». اصول كافى: جلد 5، صفحه 321، حديث 6.

32.  قال رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم: « جعل قرة عينى فى الصلاة و لذتى فى النساء». اصول كافى: جلد 5، صفحه 321، حديث 7، وسائل الشيعة: جلد 20، صفحه 22، حديث 24926.

33. قال الامام الصادق عليه السلام: « من اخلاق الانبياء: حب النساء». تهذيب الاحكام: جلد 7، صفحه 403، حديث 19، وسائل الشيعة: جلد 20، صفحه 22، حديث 24923، بحارالانوار: جلد 100، صفحه 236، حديث 24.

34. قال الامام الصادق عليه السلام: « كل من اشتد لنا حبا، اشتد للنساء حبا». وسائل الشيعة: جلد 20، صفحه 24، حديث 24933، بحارالانوار: جلد63، صفحه 287، حديث 11، المستطرفات: صفحه 636.

35. قال الامام الصادق عليه السلام: « ما أظن رجلا يزداد فى هذا الامر خيرا، الا ازداد حبا للنساء»، اصول كافى: جلد 5، صفحه 321، حديث 5، من لا يحضره الفقيه: جلد 3، صفحه 384، حديث 4351، وسائل الشيعه: جلد 20، صفحه 22، حديث 24924.

36. قال الامام الصادق عليه السلام: « كلما ازداد العبد للنساء حبا، ازداد في الايمان فضلا»، من لا يحضره الفقيه: جلد 3، صفحه 384، حديث 4350، وسائل الشيعه: جلد 20، صفحه 23، حديث 24931.

37. قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: « قول الرجل للمرأة: انّى أحبك، لا يذهب من قلبها أبدا». اصول كافى: جلد 5، صفحه 569، حديث 59، وسائل الشيعه: جلد 20، صفحه 23، حديث 24930.

38. سوره بقره: آيه 228.

39. قال الامام موسى بن‏جعفر عليهما السلام: « جهاد المرأة حسن التبعل». اصول كافى: جلد 5، صفحه 9، حديث 1، من لا يحضره الفقيه: جلد 3، صفحه 439، حديث 4518، وسائل الشيعه: جلد 15، صفحه 23، حديث 19935.

40. قال رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم للنساء: « لا تطولن صلاتكن لتمنعن أزواجكن». اصول كافى: جلد 5، صفحه 508، حديث 1، وسائل الشيعه: جلد 20، صفحه 164، حديث 25316، عوالى اللئالى: جلد 3، صفحه 310، حديث 138.

41.  قال الامام الصادق عليه السلام: « نهى رسول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم النساء أن يتبتلن و يعطلن أنفسهن من الازواج». اصول كافى: جلد 5، صفحه 509، حديث 1، وسائل الشيعه: جلد 20، صفحه 165، حديث 25318، مستدرك الوسائل: جلد 14، صفحه 248، حديث 16614.

42. اصول كافى: جلد 5، صفحه 507، حديث 2، من لا يحضره الفقيه: جلد 3، صفحه 439، حديث 4519، مكارم الاخلاق: صفحه 215.

43.  وسائل الشيعه: جلد 20، صفحه 163، حديث 25315.

44. سوره مائده: آيه 27.

45. سوره انفال: آيه 75.

46. سوره بقره: آيه 83.

47. به معناى باش.

48. بحارالانوار: جلد 71، صفحه 90، حديث 8، مستدرك الوسائل: جلد 12، صفحه 378، حديث 14341.

49. بحارالانوار: جلد 71، صفحه 88، حديث 2، مستدرك الوسائل: جلد 7، صفحه 158، حديث 7908.

50. قال الامام على عليه السلام لنوف البكالى: « يا نوف! صل رحمك، يزيد اللّه فى عمرك». بحارالانوار: جلد 4، صفحه 121، حديث 4، أعلام الدين: صفحه 187، أمالى صدوق: صفحه 209، حديث 9.

51. وسائل الشيعه: جلد 21، صفحه 537، حديث 27799، بحارالانوار: جلد 4، صفحه 121، حديث 66، تفسير عياشى: جلد 2، صفحه 220، حديث 75.

52. قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: « الصدقة بعشرة، و القرض بثمانية عشرة، و صلة الاخوان بعشرين، و صلة الرحم بأربعة و عشرين». اصول كافى: جلد 4، صفحه 10، حديث 3، من لا يحضره الفقيه: جلد 2، صفحه 67، حديث 1738، تهذيب الاحكام: جلد 4، صفحه 106، حديث 36.

53. سوره انعام: آيه 160.

54. قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: « صلوا ارحامكم فى الدنيا و لو بسلام». بحارالانوار: جلد 71، صفحه 104، حديث 62، نوادر راوندى: صفحه 6.

55. اصول كافى: جلد 2، صفحه 151، حديث 9، بحارالانوار: جلد 71، صفحه 117، حديث 78.

56. سوره رعد: آيه 21.

57. مستدرك الوسائل: جلد 14، صفحه 138، حديث 16313، بحارالانوار: جلد 46، صفحه 182، حديث 47، غيبت طوسى: صفحه 196.

58. سوره اعراف: آيه 199.

59. سوره بقره: آيه 237.

60. وسائل الشيعه: جلد 21، صفحه 507، حديث 27712، مستدرك الوسائل: جلد 15، صفحه 205، حديث 18024، عيون اخبار امام رضا عليه السلام: جلد 1، صفحه 254، حديث 5.

61. اصول كافى: جلد 2، صفحه 347، حديث 4، خصال: جلد 1، صفحه 124، حديث 119، وسائل الشيعه: جلد 21، صفحه 492، حديث 27674.