برگشت به صفحه دين

 بسم الله الرحمن الرحيم

دلائل معــاد

سرفصل ها

با توجه به اهمیت فوق العاده ای که قرآن برای معاد، هم از نظر معارف دینی و هم از جنبه تأثیر تربیتی، قائل است، آیات بسیاری را به بیان دلائل معاد تخصیص داده است.

این دلائل در واقع به دو بخش عمده تقسیم می شود:

بخش اول: دلائلی است که وقوع معاد و وجود زندگی بعد از مرگ را از راههای مختلف اثبات می کند.

بخش دوم: دلائلی است که در حقیقت پاسخ به ایرادات مخالفان است، یعنی کسانی که بازگشت به حیات مجدد را «محال» می شمردند، و با تعبیرات مختلفی آن را «غیر ممکن» معرفی می کردند.

قرآن مجید در برابر آنها به یک سلسله دلائل «عقلی» و «حسی و تجربی» پرداخته، و مسأله «امکان معاد» را در مقابل ادعای محال بودن آن به وضوح اثبات می کند.

البته سیر طبیعی بحث ایجاب می کند که نخست دلائل «امکان» معاد مطرح شود، و از مرحله «انکار مطلق» به مرحله «امکان مطلق» گام بگذاریم، سپس دلائلی که «لزوم» معاد و «وقوع» آن را ثابت می کند عنوان گردد، تا از این طریق به طور صحیح و منطقی به حقیقت معاد و مراحل مختلف آن آشنا گردیم.

نکته ای را که در اینجا لازم است مؤکدا خاطر نشان کنیم اینکه: تمام گفتگوهای قرآن در زمینه امکان معاد در برابر کسانی است که معاد جسمانی را منکر بودند، و قرآن بر این مسأله تأکید می کند که بازگشت «روح» و «جسم» توأم با هم در سرای دیگر کاملا ممکن است چرا که نمونه های مختلف آن را با چشم خود در این جهان می بینیم.

به هر حال طرقی که قرآن در این زمینه ارائه می دهد بسیار متنوع و جالب است و آن را در شش طریق می توان خلاصه کرد:

1-      آیات خلقت نخستین (جهان و انسان).

2-      آیات عمومیت قدرت خدا.

3-      آیات احیاء ارض (زنده شدن زمینهای مرده).

4-      آیات تطورات جنین.

5-      آیات رستاخیز انرژیها.

6-      آیات نمونه های عینی و تاریخی معاد در این جهان.

ولی برای اینکه روشن شود قرآن با چه کسانی سر و کار داشته و نقطه نظر آیات کدام است، لازم است قبلا قسمتهائی از منطق مخالفان معاد را که در آیات قرآن منعکس است مطرح کنیم، منطقی که امروز نیز تکرار می شود و مخالفان امروز احیانا روی آن تکیه می کنند.

با این توضیح، به سراغ بحث امکان معاد می رویم، و در آغاز منطق و طرز تفکر منکران را بازگو می کنیم:

1-     امکان معاد و منطق مخالفان

اشاره:

گفتیم قرآن مجید برای فراهم ساختن زمینه فکری در این مسأله، نخست به سراغ موضوع «امکان معاد» می رود، و از طرق مختلفی (طرق ششگانه) آن را اثبات می کند، بعد دلائل «وقوع معاد» را بر می شمرد.

شاید نیز به تذکر نداشته باشد که مخالفان معاد، دلیل عقلی و منطقی خاصی برای اثبات مقصد خود نداشتند، آنها معمولا به خاطر ذهنیت کاملا عوامانه روی استبعاد (بعید شمردن بازگشت به زندگی مجدد) تکیه می کردند، تا آنجا که طرح مسأله حیات بعد از مرگ را نشانه جنون و یا تهمت بر خداوند می پنداشتند و گوینده آن را در خور تمسخر و استهزاء.

با این اشاره به قرآن باز می گردیم و به آیات زیر گوش جان فرا می دهیم:

1-      و قالوا ءإذا کنا عظاما و رفاتا ءإنا لمبعوثون خلقا جدیدا. (سوره اسراء، آیات 49 و 98).

2-   و قال الذین کفروا هل ندلکم علی رجل بنبئکم اذا مزقتم کل ممزق انکم لفی خلق جدید- افتری علی الله کذبا ام به جنة. (سوره سبأ، آیه 7 و 8).

3-      و قالوا ءإذا ضللنا فی الارض ءإنا لفی خلق جدید. (سوره سجده، آیه 10).

4-   و قال الذین کفروا ءإذا کنا ترابا و آباءنا  ءإنا لمخرجون لقد وعدنا هذا نحن و آباؤنا من قبل ان هذا إلا اساطیر الاولین. (سوره نمل، آیه 67 و 68).

5-      و قال الکافرون هذا شیء عجیب- ءإذا متنا و کنا ترابا ذلک رجع بعید. (سوره ق، آیه 2 و 3).

6-   ایعدکم أنکم اذا متم و کنتم ترابا و عظاما انکم مخرجون - هیهات هیهات لما توعدون- ان هی إلا حیاتنا الدنیا نموت و نحیا و ما نحن بمبعوثین. (سوره مؤمنون، آیات 35 تا 37).

7-      ان هؤلاء لیقولون- ان هی الا موتتنا الاولی و ما نحن بمنشرین. (سوره دخان، آیه 34 و 35).

ترجمه:

1-      و گفتند آیا هنگامی که ما استخوان پوسیده و پراکنده ای شده ایم دگربار آفرینش تازه ای خواهیم یافت؟!

2-   کافران گفتند: آیا مردی را به شما نشان دهیم که خبر می دهد هنگامی که (مردید و خاک شدید و) سخت از هم متلاشی شدید (بار دیگر) آفرینش تازه ای خواهید یافت- آیا او بر خدا دروغ بسته؟ یا به نوعی جنون گرفتار است؟! (چنین نیست) بلکه آنها که به آخرت ایمان نمی آورند در عذاب و گمراهی دوری هستند (و نشانه گمراهی آنها همین انکار شدید آنها است).

3-      آنها گفتند: آیا هنگامی که ما مردیم و در زمین گم شدیم آفرینش تازه ای خواهیم یافت.

4-   کافران گفتند: آیا هنگامی که ما و پدرانمان خاک شدیم باز هم از دل خاک بیرون می آئیم؟ - این وعده ای است که به ما و پدرانمان از پیش داده شده، اینها همان افسانه های خرافی پیشینیان است!

5-   و کافران گفتند: این چیز عجیبی است!- آیا هنگامی که ما مردیم و خاک شدیم دوباره به زندگی باز می گردیم؟! این بازگشتی است بعید.

6-   آیا او به شما وعده می دهد هنگامی که مردید و خاک و استخوان شدید بار دیگر (از قبرها) خارج می شوید؟! – هیهات، هیهات! از این وعده هائی که به شما داده می شود- غیر از این زندگی دنیای چیزی در کار نیست! پیوسته گروهی از ما می میرند و نسل دیگری جای آنها را می گیرند، و ما هرگز بر انگیخته نخواهیم شد.

7-      اینها (مشرکان) می گویند- مرگ ما جز همان مرگ اول نیست، و هرگز زنده نخواهیم شد!

*  *  *

تفسیر و جمع بندی

مگر خاک دوباره انسان می شود؟!

این آیات هر چند مضمونهای مشابهی دارد ولی با این حال تفاوتی در تعبیرات و محتوای آنها دیده می شود که قابل دقت است.

در نخستین آیه، اشاره به مشرکان عرب کرده، می فرماید: «آنها گفتند: هنگامی که ما استخوانهائی (پوسیده) و متلاشی شدیم آیا آفرینش جدیدی خواهیم یافت»؟!

«و قالوا ءإذا کنا عظاما و رفاتا لمبعوثون خلقا جدیدا»

چگونه ممکن است گوشتهای انسان خاک شود، سپس استخوانها متلاشی گردد، و هر ذره ای از آن در کناری افتد، سپس آن را جمع آوری کنند و لباس حیات بر آن بپوشانند؟ یک مشت استخوان پوسیده و متلاشی شده کجا، و یک انسان زنده و متحرک و نیرومند کجا؟!

«رفات» از ماده «رفت» (بر وزن نفت) به معنی خرد کردن است، و بعضی «پیچیدن» را نیز جزو معانی آن شمرده اند، بعضی گفته اند «رفات» به معنی اجزای بسیار کوچک و کهنه پوسیده است و این حالتی است که استخوان بعد از گذشتن سالها به خود می گیرد، و بعضی مفهوم اصلی آن را حالتی که بر اثر کهنگی و شکسته شدن پیدا می شود دانسته اند، این تفسیرها شباهت زیادی با هم دارد. (مفردات راغب، مقائیس اللغه و تفسیر روح المعانی).

و اینکه بعضی از مفسران – طبق نقل روح المعانی- آن را به معنی خاک یا غبار یا چیزی که فوق العاده کوبیده و نرم شده باشد تفسیر کرده اند در واقع بیان مصداقهائی از آن است.

*  *  *

آدم عاقل چنین حرفی نمی زند!

دومین آیات لحن خشن تر و مغرورانه تری از مشرکان ترسیم می کند، می فرماید: «کافران گفتند: آیا مردی را به شما نشان دهیم که پیوسته به شما خبر می دهد هنگامی که کاملا از هم متلاشی شدید آفرینش تازه ای خواهید یافت». «قال الذین کفروا هل ندلکم علی رجل ینبئکم اذا مرقتم کل ممزق انکم لفی خلق جدید.»

«آیا او بر خدا افترا بسته (چون می گوید این خبر از سوی خدا است) یا به نوعی جنون مبتلا شده (لذا سخنان جنون آمیز می گوید)» «افتری علی الله کذبا ام به جنة».

به این ترتیب آنها خبر دادن پیامبر را از معاد جسمانی ناشی از یکی از دو امر می دانسته اند، و می گفتند: یا او عاقل است و هوشمند ولی برای سوء استفاده این مطالب را به خدا دروغ بسته تا مردم را دور خود جمع کند، یا اینکه قصد و غرضی ندارد و (نعوذ بالله) گرفتار جنون شده! مگر هیچ عاقلی ممکن است بگوید این استخوانهای پوسیده و خاکهای پراکنده که ذرات آن بر امواج باد سوار می شود و به هر سو می رود، روزی جمع می شود و از نو زنده می گردد؟!

این کوردلان مغرور که حتی حاضر نبودند از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) جز به عنوان «رجل» (یک مرد ناشناس) یاد کنند، آغاز آفرینش خود را به کلی فراموش کرده، و پرده های جهل و غرور چشمان حقیقت بینشان را از مشاهده صحنه های معاد در زندگی روزانه نابینا ساخته بود که شرح آن به خواست خدا بعد از ذکر این آیات خواهد آمد.

«مزقتم» از ماده «تمزیق» به معنی پاره کردن و قطعه قطعه نمودن است، و در اینجا اشاره به تجزیه وجود انسان و پراکنده شدن ذرات او در خاک و آب و هوا است.

*  *  *

در سومین آیه به تعبیر تازه ای در این زمینه برخورد می کنیم، می فرماید: «مشرکان گفتند: آیا هنگامی که ما در زمین گم شدیم آفرینش تازه ای خواهیم یافت». «و قالوا ءإذا ظللنا فی الارض ءإنا لفی خلق جدید».

تعبیر به گم شدن در زمین از یکسو اشاره به خاک شدن اجزاء بدن انسان است که همشکل زمین می شود، و از سوی دیگر اشاره به پراکنده شدن در مناطق مختلف جهان به گونه ای که اصلا شناخته نمی شود.

به این ترتیب آنها می خواستند با این بیان ثابت کنند چنین بازگشتی محال است محال!

در حالی که عین این مسأله در آغاز خلقت انسان رخ داده که ذرات پراکنده در جهان طبیعت به قدرت خداوند گرد آوری شده و انسان به وجود آمده است (و بهترین دلیل بر امکان چیزی وقوع آن است).

*  *  *

اینها همه افسانه است!

در چهارمین آیه، همین مطلب با اضافات دیگری به چشم می خورد، می فرماید: «کافران گفتند: هنگامی که ما و پدران مان خاک شدیم باز هم به صورت انسانهای زنده ای از دل خاک بیرون می آییم؟ این وعده ای است (دروغین) که به ما و پدرانمان از پیش داده شده!، این همان افسانه های خرافی پیشینیان است»! «و قال الذین کفروا ءإذا کنا ترابا و آبائنا ءإنا لمخرجون – لقد وعدنا هذا نحن و آبائنا من قبل ان هذا إلا اساطیر الاولین». («اساطیر» جمع «اسطوره» و به عقیده بعضی از ارباب لغت جمع «اسطار» و «اسطار» نیز به نوبه خود جمع «سطر» است و به معنی چیزی است که به دروغ نوشته شده بعضی نیز گفته اند از آنجا که «اسطوره» از صیغه های «مزید فیه» است دلالت بر زیاده از سطر طبیعی دارد، و لذا به معنی «سطر مجعول» است، به هر حال اسطوره به معنی مطالب باطل و بی اساس و خرافی است (مقائیس – مفردات – مصباح اللغه و التحقیق).

از این تعبیر به خوبی استفاده می شود که مسأله معاد آن هم به صورت جسمانی مخصوص قرآن و شریعت اسلام نبوده، بلکه انبیاء پیشین نیز از آن خبر داده اند، ولی به دلائلی که به خواست خدا بعدا خواهد آمد سرکشان امتها هرگز در برابر این حقیقت سر تسلیم فرود نیاوردند، و آن را به عنوان یک امر خرافی و اسطوره ای دور از عقل و منطق معرفی می کردند.

در واقع آنها برای انکار معاد در این تعبیر خود به دو چیز متوسل شده اند: نخست اینکه بعید به نظر می رسد که خاک بتواند بار دیگر لباس حیات بپوشد، دیگر اینکه چون همه انبیاء چنین وعده ای را به امتهای خود داده اند و هرگز تحقق نیافته، دلیل بر این است که یک افسانه بیش نیست (گوئی انتظار داشتند قیامت فورا برپا شود و اگر برپا نشود لابد دروغ است)!

*  *  *

در پنجمین آیه، تعبیر دیگری از همان انکار و استبعاد دیده می شود می فرماید: «کافران گفتند: این چیز عجیبی است؟ آیا هنگامی که مردیم و خاک شدیم دوباره زنده می شویم؟ این باز گشتی بعید است»!

«و قال الکافرون هذا شیء عجیب ءإذا متنا و کنا ترابا ذلک رجع بعید» (بعضی از مفسران واژه «رجع» و «رجوع» را به یک معنی شمرده اند (مانند، المیزان) در حالی که بعضی دیگر معتقدند «رجع» به معنی متعدی استعمال می شود، و «رجوع» به معنی لازم (روح البیان جلد 9 صفحه 103) در تفسیر فخر رازی نیز آمده است که در میان این دو، تفاوت وجود دارد، ولی آیه مورد بحث قابلیت هر دو معنی را دارد جلد 28 صفحه 152).

به این ترتیب در آغاز سخن آن را «عجیب» می شمردند، و در پایان «بعید»، بی آنکه درباره خلقت خود بیندیشند و ببینند که این موضوع «عجیب و بعید» در ابتدای آفرینش آنها به خوبی تحقق یافته است، بلکه چنانکه خواهیم گفت: مسأله معاد و تجدد حیات را دائما با چشم خود در این زندگی مشاهده کرده و می کنیم، چگونه عجیب و بعید است؟

*  *  *

در ششمین آیه با همان انکار مخالفان در لفافه دیگری رو به رو می شویم، آنها به هنگام تبلیغ دوستان و اطرافیان خود با قاطعیت و جسارت هر چه تمامتر می گفتند: «آیا این انسانی که مثل شما است به شما وعده می دهد هنگامی که مردید و خاک و استخوان شدید باز (از قبرها) خارج می شوید؟! – هیهات هیهات، از این وعده هائی که به شما داده می شود»!: «ایعدکم أنکم إذا متم و کنتم ترابا و عظاما انکم مخرجون- هیهات هیهات لما توعدون».

سپس این کوردلان بی آنکه نیازی به استدلال احساس کنند با قاطعیت می افزودند: «غیر از این زندگی دنیا چیزی در کار نیست، پیوسته گروهی از ما می میرند و نسل دیگری جای آنها زنده می شود، و هرگز معادی برای ما در کار نیست»! «ان هی الا حیاتنا الدنیا نموت و نحیا و ما نحن بمبعوثین».

«او فقط آدم دروغگوئی است که بر خدا افترا بسته، و ما هرگز به او ایمان نخواهیم آورد»!: «ان هو الا رجل افتری علی الله کذبا و ما نحن بمؤمنین».

این شدیدترین لحنی است که منکران لجوج در مقابل مسأله معاد داشتند، بی آنکه در فلسفه حیات انسان بیندیشند که آیا ممکن است این زندگی چند روز پر از مصائب و مشکلات، هدف اصلی آفرینش انسان باشد؟

و بی آنکه در فلسفه تکالیف الهی بیندیشند که آیا ممکن است خداوند عادل با خوبان و بدان یکسان معامله کند؟ نه در این دنیا امتیاز خاصی برای آنها قائل شود، و نه جهان دیگری در کار باشد، و بی آنکه در آغاز آفرینش خود بیندیشند که نخست نیز خاک و ذراتی پراکنده بودند.

مقدم داشتن «تراب» بر «عظام» (خاک بر استخوان) در حالی که بدن انسان نخست استخوان پوسیده می شود و بعد خاک، ممکن است به این جهت باشد که «تراب» اشاره به گوشتها است که نخست خاک می شود، و عظام اشاره به استخوانهای پوسیده یا اینکه «تراب» اشاره به اجداد و نیاکان پیشین است که کاملا خاک شده اند. و «عظام» به پدران و مادران از دست رفته، و یا اینکه چون بازگشت خاک به زندگی از استخوان بعید تر است آن را در گفتار خود مقدم داشته اند، و در هر حال بیانگر شدت مخالفت آنها با این مسأله است.

*  *  *

فقط یکبار حیات یکبار مرگ!

در هفتمین و آخرین آیه باز در این زمینه به تعبیر تازه ای برخورد می کنیم، و آن اینکه مشرکان عرب و منکران معاد، بی آنکه سخنی از استخوان پوسیده و خاک و مانند آن به میان آورند، ضمن یک ادعای بی دلیل چنین می گویند: «مرگ ما جز همان مرگ اول نیست، و ما هرگز زنده و محشور نخواهیم شد- و اگر راست می گوئید که بعد از مرگ زندگی دیگری در کار است پس پدران ما را زنده کنید و نزد ما آورید تا بر صدق گفتار شما گواهی دهند»!: «إن هؤلاء لیقولون ان هی الا موتتنا الاولی و ما نحن بمنشرین فأتوا بآیاتنا ان کنتم صادقین».

قابل توجه اینکه در آیه فوق می خوانیم چیزی جز مرگ اول وجود ندارد، در حالی که ابتدا چنین به نظر می رسد که گفته شود چیزی جز حیات اول وجود ندارد، این تعبیر برای چیست؟

در اینجا مفسران هر یک به نوعی از سؤال فوق پاسخ گفته اند، ولی از همه مناسبتر آن است که گفته شود منظور این است که بعد از حیات این جهان هیچ حادثه ای جز همین مرگ که به دنبال آن است رخ نمی دهد، یعنی حیات مجددی در کار نیست.

زمخشری در کشاف بعد از طرح این اشکال می گوید: این آیه ناظر به آیه ای است که می گوید: «کنتم امواتا فاحیاکم ثم یمیتکم ثم یحییکم»: «مرده بودید و خداوند به شما حیات بخشید، سپس می میراند و بعد زنده می کند» (سوره بقره، آیه 28).

یعنی همان گونه که بعد از مرگ نخستین (زمانی که انسان خاک بود) در این جهان زنده شدید، بعد از مرگ دوم نیز زنده خواهید شد، اما کافران می گفتند مرگی که حیات بعد از آن نبوده تنها مرگ نخستین است، یعنی مرگ دوم حیاتی در پی ندارد. (تفسیر کشاف، جلد 4، صفحه 279، ذیل آیه مورد بحث).

ولی پیدا است که این تفسیر بسیار پر تکلف است، و اصولا نیازی به آن نیست، و مناسبتر همان تفسیر اول است. (دقت کنید).

سؤال دیگری که در مورد آیه مطرح این است که هر «اولی» باید «دومی» داشته باشد، بنابراین «موت اولی» چگونه بدون «موت ثانیه» ممکن است؟

پاسخ این سؤال روشن است، زیرا لازم نیست که هر اولی ثانی داشته باشد، مثلا انسان نذر می کند نخستین پسری که خدا به او دهد نامش را «محمد» بگذارد، و چه بسا جز همان یک فرزند نصیبش نشود، یا اولین کتابی را که می نویسد به پدرش اهداء کند، و چه بسا کتاب دومی ننویسد، و می دانیم یکی از نامهای خداوند اول است در حالی که دومی برای او نیست.

*  *  *

نتیجه بحث

از مجموع هفت آیه فوق و آیات دیگری که با آن قریب الافق است به منطق مخالفان معاد، مخصوصا در عصر نزول قرآن، آشنا شدیم، تمام سخنان آنها را که عموما در زمینه انکار معاد جسمانی بوده است، در چند جمله ادعا گونه می توان خلاصه کرد:

چگونه ممکن است استخوانهای پوسیده بار دیگر لباس حیات بر تن بپوشد؟

چگونه ممکن است گوشت و استخوان ما مبدل به خک شده، و ذرات آن به هر سو متفرق شود، و در لابلای اجزای زمین از نظرها محو گردد، و باز جمع آوری شده، و حیاتی نوین پیدا کند؟ اینها یا افتراء بر خدا است، یا نشانه جنون!!

ما جز همین حیات دنیا و مرگ بعد از آن سرنوشتی نداریم، هیچ کس تا کنون زنده نشده است که ما بتوانیم این ادعا را باور کنیم، و اصولا این ادعائی است عجیب و محال و غیر قابل قبول!

این منکران از خود راضی و مغرور که حتی در آفرینش نخستین خود اندیشه نمی کردند، و نمونه های حیات بعد از مرگ را که دائما در این زندگی با چشم خود می بینند مورد مطالعه قرار نمی دادند، و اصولا بر اثر لجاجت تنها روی ادعاهای بی دلیل تکیه می کردند، منحصر به آن زمان نبوده و نیستند، و شبیه این سخنان را نیز امروز از زبان افراد دیگری که بعضا در سلک فلاسفه یا دانشمندان نیز در آمده اند می شنویم.

به هر حال قرآن مجید پاسخهای قاطعی به این ادعاها داده که در بحثهای آینده خواهد آمد، پاسخهائی که برای هر گروه از منکران معاد در هر سطحی از علم و دانش باشند، و حتی برای کسانی که مطلقا از هر دانشی بی بهره اند می تواند قانع کننده باشد، اما به شرط اینکه به راستی در جستجوی حق باشند.

اکنون به سراغ بیانات قرآن مجید در زمینه دلائل امکان معاد می رویم.

دلائل امکان معاد

1-     آفرینش نخستین

اشاره:

در قرآن مجید برای اثبات امکان معاد طرق فراوانی وجود دارد که همه در شکل استدلال منطقی عرضه شده است، قرآن این طریق را با تعبیرات بسیار لطیفی شرح داده است: این طرق را چنانکه قبلا اشاره کردیم می توان در شش موضوع خلاصه کرد:

1- آفرینش نخستین، 2- قدرت مطلقه خداوند، 3- مرگ و حیات مکرر در جهان گیاهان،4- تطورات جنین،5- بازگشت انرژیها،6- نمونه های عینی معاد.

و در زمینه هر یک از عناوین فوق آیه یا آیات متعددی در قرآن به چشم می خورد که بررسی آنها نه تنها مسأله امکان معاد که مطالب مهم دیگری را نیز تبیین می کند.

با این اشاره فهرست گونه، به قرآن مجید باز می گردیم و از بخش اول یعنی آیات مربوط به خلقت نخستین و آفرینش اول شروع کرده، به آیات زیر گوش جان فرا می دهیم:

1-و ضرب لنا مثلا و نسی خلقه قال من یحیی العظام و هی رمیم قل یحییها الذی انشأها اول مرة و هو بکل خلق علیم. (سوره یس، آیه 78 و 79).

2- أفعیینا بالخلق الاول بل هم فی لبس من خلق جدید. (سوره ق، آیه 15).

3- و هو الذی یبدأ الخلق ثم یعیده و هو اهون علیه. (سوره روم، آیه 27).

4- اولم یروا کیف یبدئ الله الخلق ثم یعیده ان ذلک علی الله یسیر. (سوره عنکبوت، آیه 19).

5- کما بدأکم تعودون. (سوره اعراف، آیه 29).

ترجمه:

1-   و برای ما مثالی زد و آفرینش خود را فراموش کرد، گفت: چه کسی این استخوانها را زنده می کند در حالی که پوسیده است؟! – بگو: همان کسی آن را زنده می کند که نخستین بار آن را آفرید، و او به هر مخلوقی آگاه است!

2-   آیا ما از آفرینش نخستین عاجز ماندیم (که قادر بر آفرینش رستاخیز نباشیم؟). ولی آنها (با این همه دلائل روشن) باز در آفرینش جدید تردید دارند.

3-      او کسی است که آفرینش را آغاز کرد، سپس آن را باز می گرداند، و این کار برای او آسانتر می باشد.

4-      آیا آنها ندیدند چگونه خداوند آفرینش را آغاز می کند، سپس باز می گرداند؟ این کار برای خدا آسان است.

5-      همانگونه که در آغاز شما را آفرید (بار دیگر در رستاخیز) باز می گردید.

*  *  *

تفسیر و جمع بندی:

چه کسی استخوان پوسیده را زنده می کند؟!

در نخستین آیه از داستان معروف مرد عرب مشرکی شروع می کند که استخوان پوسیده ای را با خود به خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آورده بود، او فردی به نام «ابی بن خلف»، یا «عاص بن وائل»، یا «امیة بن خلف» نام داشت و قطعه استخوانی را به دست گرفته بود و می گفت با این دلیل محکم به مخاصمه با محمد صلی الله علیه و آله وسلم می روم! و سخن او را درباره معاد باطل می کنم!

نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمد و صدا زد «چه کسی می تواند این استخوان را در حالی که پوسیده است از نو زنده کند»؟ کدام عقل این ادعا را باور می نماید، و شاید در همین حال برای تأکید سخنان خود قمستی از آن استخوان را نرم کرد و روی زمین ریخت. «قال من یحیی العظام و هي رمیم».

به دنبال آن قرآن به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم (ضمن پنج آیه) دستور می دهد که پاسخ قاطعی از طرق مختلف به او و امتثال او بدهد که یکی از آنها همین مسأله آفرینش نخستین کسی است که قرآن آن را به صورت بسیار کوتاه و جالبی مطرح کرده، می گوید: «و نسي خلقه»: «این مرد فراموشکار آفرینش نخستین خود را فراموش کرده»!

سپس به شرح آن پرداخته می فرماید: «بگو: کسی آن را زنده می کند که برای نخستین بار آن را آفرید» «قل یحییها الذی أنشأها اول مرة». و اگر تصور می کنی استخوانهای پوسیده سرانجام پراکنده می شود و هر ذره ای در گوشه ای می افتد، و یا اگر تصور می کنی باز گرداندن تمام صفات نخستین به این ذرات امکان ندارد چون کسی از آن آگاه نیست، اشتباه بزرگی است، چرا که او خالق همه چیز است و «از هر مخلوقی آگاه است» «و هو بکل خلق علیم».

«انشأها» از ماده «انشاء» به معنی ایجاد و تربیت است، و در اینجا گویا اشاره به این حقیقت می باشد که آن خدائی که در آغاز او را از هیچ به وجود آورد مسلما می تواند بعد از خاک شدن زنده کند.

در اینکه منظور از نسیان خلقت در این آیه چیست؟ دو احتمال وجود دارد: نخست اینکه انسان آفرینش خود را در آغاز از یک نطفه ناچیز و قطره آب بی ارزش به فراموشی سپرده که در قدرت خداوند در مسأله احیای مجدد تردید می کند.

دیگر اینکه: اشاره به آفرینش نوع آدم از خاک است، چگونه ممکن است در آغاز او را از خاک بیافریند و بار دیگر چنین امری محال باشدف چرا که «حکم الامثال فیما یجوز و فیما لا یجوز واحد» «حکم اشیاء همانند، در ممکن بودن یا نبودن یکسان است).

البته «نسیان» دراینجا یا فراموشکاری واقعی و حقیقی است، یا همچون شخص فراموشکار است هر چند فراموش نکرده، چرا که بر طبق تشخیص و آگاهی خود عمل ننموده است و در مقام انکار بر آمده. (این دو تفسیر را آلوسی در روح المعانی، جلد 23، صفحه 50، آورده است).

تعبیر «خلق اول» اشاره به آفرینش نخستین هر انسان یا خصوص حضرت آدم است، و این احتمال که بعضی از مفسرین داده اند که منظور خلقت اول جهان هستی است تناسبی با بحث ندارد.

«لبس» (بر وزن حبس) در اصل به معنی پوشانیدن چیزی است و لباس را نیز از این جهت لباس می گوید که بدن را می پوشاند، ولی به گفته راغب گاه در امور معنوی نیز به کار می رود و به معنی پوشانیدن حقیقت است. در آیه مورد بحث نیز به همین معنی است، یعنی آنها در اشتباه و جهل نسبت به معادند، و حقیقت به خاطر لجاج و تعصب بر آنها پوشیده شده.

*  *  *

در سومین آیه به تعبیر دیگری در این زمینه برخورد می کنیم، و آن مقایسه «مبدأ» حیات و «معاد» است، می فرماید: «او کسی است که آفرینش را آغاز می کند سپس آن را باز می گرداند، و این کار برای او آسانتر است» «و هو الذی یبدأ الخلق ثم یعیده و هو اهون علیه».

جمعی از مفسران جمله «یبدأ» را به معنی ماضی تفسیر کرده اند، یعنی خداوند در آغاز آفرینش را ایجاد کرد، ولی چه مانعی دارد که «یبدأ» به همان معنی اصلی فعل مضارع تفسیر شود؟ و با توجه به اینکه فعل مضارع در اینجا دلیل بر استمرار است معنی آیه چنین می شود: «خداوند به طور مداوم آفرینش را ایجاد می کند و باز می گرداند» یعنی جهان هستی مجموعه ای از حیات و مرگ و مبدأ و معاد مستمر است، بنابراین نباید در امکان معاد در قیامت تردید داشت.

دائما جهان ما می میرد و نو می شود، و خلقت جدیدی می یابد، و روی این حساب معاد و بازگشت به حیات نوین یک امر کاملا عادی است، و این پاسخ حسابشده زیبائی است در برابر منکران.

تعبیر «و هو اهون علیه» (اعاده برای او آسانتر از آغاز است) این سئوال را بر می انگیزد که در برابر قدرت مطلقه و بی پایان خداوند آسان و مشکل مفهومی ندارد، همه چیز برای او یکسان است، از جا کندن و برداشتن عظیمترین کوهها جهان برای او به همان اندازه آسان است که برداشتن یک پر کاه، و آفرینش منظومه شمسی در برابر قدرت او همچون آفرینش یک ذره خاک است، چرا که در برابر قدرت بی پایان سخت و آسان بی معنی است، البته برای ما که قدرتی محدود داریم می گوئیم برداشتن سنگ کوچک آسان است و برداشتن سنگ عظیم مشکل!

مفسران در برابر این سئوال، پاسخهائی گفته اند که از همه مناسبتر این پاسخ است که این سخن از دیدگاه بندگان و با منطق آنها است که اگر کسی چیزی را انجام دهد در مرتبه دوم انجام آن برای او سهلتر و آسانتر است، هر چند برای قادر لایزال همه چیز یکسان می باشد. (این وجه را بسیاری از مفسران به عنوان بهترین تفسیر، یا یکی از تفسیرها برگزیده اند«مجمع البیان، جلد 8، صفحه 302- روح البیانی، جلد 7، صفحه 26»).

گاه نیز گفته شده است «اهون» در اینجا معنی تفضیلی ندارد، و به معنی «هین» یعنی «آسان» است.

توجیهات دیگری نیز گفته شده که چون مناسب نبود از ذکر آن صرف نظر شد.

به هر حال مفهوم آسان و آسانتر با توجه به گفتگوهای مردم با یکدیگر است و گرنه همه چیز برای او آسان است، و آسانتری وجود ندارد، و به گفته شاعر:

چون قـــدرت او منـــزه از نقــصــان است                    آوردن خلـــق و بردنــش یکــســان است!

نسبـــت به من و تـو هــر چه دشوار بود                    در قــدرت پـــــــــر کـمـال او آســـان است

*  *  *

در چهارمین آیه آنچه در آیه قبل آمده بود به شکل دیگری آمده است، و در حقیقت تفسیر و توضیحی برای آن محسوب می شود، در برابر منکران معاد می فرماید: آیا ندیدند چگونه خداوند آفرینش را آغاز می کند، سپس آن را باز می گرداند، این امر برای خدا سهل و آسان است» «اولم یروا کیف یبدأ الله الخلق ثم یعیده ان ذلک علی الله یسیر». (باید توجه داشت که یبدأ (از باب افعال) و یبدأ (از ثلاثی مجرد) هر دو یک معنی دارد و به معنی آغاز کردن و آشکار کردن چیزی است).

تعبیر به «یبدء» (آغاز می کند) و «یعید» (باز می گرداند) به صورت فعل مضارع می تواند تأکیدی باشد بر آنچه در آیه قبل گفتیم که خداوند پیوسته در کار ایجاد و اعاده است، و این جهان دائما نو می شود و دگرگون می گردد، و هر روز مبدء و معاد و آغاز و تکراری است.

مخصوصا با این تعبیر که می فرماید: «اولم یروا...» «آیا آنها ندیدند» اشاره به اینکه مشاهده این ایجاد و اعاده مستمر و دائمی برای همه پذیر است.

این احتمال نیز وجود دارد که «یعید» تنها ناظر به معاد در روز قیامت باشد، و در این صورت تفسیر آیه چنین است: «آیا آنها ندیده اند خداوند چگونه خلق را ایجاد کرده، چنین کسی می تواند آن را باز گرداند».

تعبیر «ان ذلک علی الله یسیر»، نشان می دهد که همه چیز برای خدا آسان است، و ممکن است شاهدی باشد برای کسانی که «اهوان» را در آیه قبل به معنی «هین» تفسیر کرده اند.

به هر حال همه منکران معاد با چشم خود گیاهان را می بینند که چگونه از زمینهای مرده سر بر می آورند؟ چگونه انسانهائی پا به عرصه وجود می گذارند؟ چگونه درختان بی جان و برگ و بار می آورند؟ و چگونه هر زمان آفرینش تازه ای در این عالم رخ می دهد؟

آیا برای خالق این همه موجودات باز گرداندن آنها مشکل است؟ با اینکه هر دو به طور یکسان مشمول قدرت او هستند، و بهترین دلیل برای امکان چیزی وجود آن است؟

در پنجمین و آخرین آیه جان مطلب را در یک سخن کوتاه و بسیار فشرده و پرمعنی بیان کرده است می فرماید: «آنگونه که شما را آغاز کرد باز می گردید»! «کما بدأکم تعودون».

این جمله که بخشی از آیه 29 سوره اعراف اس، در حقیقت روشنترین و کوتاه ترین استدلال قرآن بر امکان معاد محسوب می شود، می گوید حیات مجدد را، بر حیات نخستین قیاس کن، و این یک قیاس منطقی در یک امر عقلی است، و آنها که اینگونه آیات را دلیل بر جواز قیاس در احکام تعبدی گرفته اند سخت در اشتباهند، زیرا قیاس در صورتی مجاز است که دلیل حکم اول و علت و فلسفه آن روشن باشد، تا وجود آن در حکم دوم نیز ثابت شود، همانگونه که در بحث معاد در آیه فوق و مانند آن دیده می شود.

زیرا می دانیم دلیل بر خلقت نخستین همان قدرت خدا است، و این معنی در خلقت مجدد نیز عینا وجود دارد، اما در احکام فرعی که فلسفه آنها روشن نیست و در خود دلیل نیز تصریح به علت آن نشده قیاس معنی ندارد، چرا که قیاسی است ظنی و تخمینی، نه یقینی و عقلی.

به هر حال تفسیری که در بالا ذکر شد با توجه به آیات دیگر قرآن که در این  زمینه آمده کاملا روشن است، ولی عجیب این است که بعضی از مفسران گفته اند منظور این است همانگونه که در آغاز شما را سعادتمند و شقاوتمند، مؤمن و کافر آفرید پایان و عاقبت کار شما نیز به همان باز می گردید.

شاید بعضی خواسته اند از این راه دلیلی بر عقیده فاسد خود در مسأله جبر جستجو کنند، در حالی که سخن از اصل آفرینش انسان و ابتدای خلقت او، سپس بازگشت او به زندگی مجدد است، و کمترین اشاره ای در آیه به مسأله سعادت و شقاوت اجباری و طینت مؤمن و کافر، وجود ندارد.

نتیجه بحث

از مجموع این آیات به خوبی استفاده می شود که علت اصلی انکار مخالفان معاد بی توجهی و غفلت به آفرینش نخست این جهان و آفرینش اول انسانها است، چرا که اگر کمی به آن می اندیشیدند پاسخ خود را می دادند.

مگر ممکن است آفرینش انسان در آغاز از خاک امکان پذیر باشد ولی در مرحله بعد غیر ممکن؟!

*  *  *

توضیحات

آن روز که انسان آفریده شد

دانشمندان می گویند حدود پنج میلیارد سال قبل که زمین از خورشید جدا شد یکپارچه آتش سوزان بود، میلیاردها سال گذشت تا زمین تدریجا رو به سردی گذاشت، و ابرهای فشرده ای که این کره خاکی را سخت از هر سو محاصره کرده بودند تبدیل به باران شدند، بارانهائی سیلابی که بر زمینهای داغ فرو می ریخت و می جوشید و دگربار تبدیل به ابر می شد و تدریجا این کره خاکی را سردتر و سردتر می ساخت.

سرانجام آبها در نقاط پست زمین باقی ماندند و دریاها تشکیل شد، ولی در هیچ جا اثری از حیات نبود.

نه گیاهی می روئید.

نه پرنده ای بال و پر می زد و آواز می خواند.

نه در اقیانوسهای عظیم موجود زنده ای در حرکت بود.

چرا که هنوز محیط زمین بسیار داغ و گرم بود و مجالی برای زندگی وجود نداشت.

باز هم زمین سردتر شد و به قدرت خداوند اولین جوانه های حیات در دریاها و صحراها نمایان گشت و جانداران گوناگون ظاهر شدند، و سرانجام خداوند انسان را آفرید.

بنابراین شکی نیست که انسان در آغاز از خاک آفریده شده و باز هم به خاک بر می گردد، چه مانعی دارد که باز هم از خاک آفرینش مجددی بیابد؟!

منتها انس به زندگی عادی و کوته نگری، و گاه فرو افتادن پرده های لجاج و تعصب بر فکر و اندیشه انسان، به او مجال نمی دهد که این حقایق رشن را ببیند و باور کند، یا به آن اعتراف نماید.

2-    قدرت مطلقه خداوند

اشاره

راه دیگری برای اثبات امکان بازگشت به زندگی مجدد در قیامت، توجه به قدرت بی پایان خدا است.

زیرا بحث درباره معاد، بعد از قبول اصل توحید و قبول صفات ثبوتیه و سلبیه حق است، و می دانیم یکی از صفات ثبوتیه او «قدرت مطلقه» و توانائی بر هر چیز است، و بهترین راه برای اثبات قدرت او بر هر کار، علاوه بر اینکه واجب الوجود دارای هستی نامحدود و طبعا قدرت نامحدود است، ملاحظه عظمت جهان آفرینش است.

وسعت آسمانها و منظومه ها و کهکشانها، کثرت و عظمت کواکب ثوابت و سیارات، تنوع گوناگون موجودات زنده، اعم از گیاهان و حیوانات، ریزه کاریهای عجیب ساختمان سلولهای زنده و دانه های اتم.

همه اینها نشانه قدرت بی پایان او است، و با قبول چنین اصلی جائی برای این ایراد باقی نمی ماند که چه کسی می تواند استخوان پوسیده را زنده کند و چگونه ممکن است خاکهای پراکنده جمع شوند و لباس حیات در تن بپوشد؟!

این عصاره مطالبی است که در این بخش به سراغ آن می رویم، و در آیات متعددی از قرآن مجید به آن اشاره شده، قبل از توضیح بیشتر به این آیات گوش جان فرا می دهیم:

1-      لخلق السموات والأرض اکبر من خلق الناس و لکن اکثر الناس لا یعلمون. (سوره مؤمن، آیه 57).

2-   اولم یروا ان الله الذی خلق السموات والأرض قادر علی أن یخلق مثلهم و جعل لهم اجلا لا ریب فیه فأبی الظالمون الا کفورا. (سوره اسراء، آیه 99).

3-   اولم یروا ان الله الذی خلق السموات والارض و لم یعی بِخَلقِهِن بقادر علی ان یحیی الموتی بلی انه علی کل شیء قدیر. (سوره احقاف، آیه 33).

4-      اولیس الذی خلق السموات والارض بقادر علی ان یخلق مثلهم بلی و هو الخلاق العلیم. (سوره یس، آیه 81).

5-   قل سیروا فی الارض فانظروا کیف بدأ الخلق ثم الله ینشئ النشأة الآخرة ان الله علی کل شیء قدیر. (سوره عنکبوت، آیه 20).

ترجمه:

1-      آفرینش آسمانها و زمین از آفرینش انسانها مهمتر است ولی اکثر مردم نمی دانند.

2-   آیا ندیدند خدائی که آسمانها و زمین را آفرید قادر است مثل آنها را بیافریند؟ (و به زندگی جدید بازشان گرداند) و برای آنها سرآمدی قطعی قرار داد، اما ظالمان جز کفر و انکار را پذیرا نیستند.

3-   آیا آنها نمی دانند خداوندی که آسمانها و زمین را آفرید، و از آفرینش آنها ناتوان نشد، قادر است مردگان را زنده کند؟ آری او بر هر چیز توانا است.

4-   آیا کسی که آسمانها و زمین را آفرید قدرت ندارد همانند آنها (انسانهای خاک شده) را بیافریند؟ آری (می تواند) و او آفریدگار دانا است!

5-   بگو: در زمین سیر کنید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده؟ سپس خداوند (همین گونه) جهان آخرت را ایجاد می کند، خداوند بر هر چیز قادر است.

*  *  *

تفسیر و جمع بندی

همه چیز برای او آسان است

در نخستین آیه خداوند مسأله احیای مردگان را با آفرینش مجموعه آسمانها و زمین مقایسه کرده، می فرماید: «آفرینش آسمانها و زمین از آفرینش انسانها مهمتر است، و لکن بیشتر مردم نمی دانند» «لخلق السموات والأرض اکبر من خلق الناس و لکن اکثر الناس لا یعلمون».

فخر رازی در تفسیر این آیه می گوید: این یک استدلال واضح است برای بیان این حقیقت که خداوند قادر بر اعاده حیات انسان است، و نشان می دهد که منکران معاد بدون هیچ گونه دلیل و برهان بلکه تنها به خاطر حسد و جهل و کفر و تعصب راه جدال و انکار می پوئیدند. (تفسیر فخر رازی، جلد 27، صفحه 79).

مفسران دیگر مانند «طبرسی» در مجمع البیان و «قرطبی» و «روح البیان» نیز تصریح کرده اند که این آیه ناظر بر منکران رستاخیز است می گوید: کسی که قادر بر انجام امور مهمتری مانند آفرینش آسمانهای با عظمت و زمین (با آن همه مخلوقات شگرف و شگفت انگیز) می باشد چگونه قادر به اعاده حیات مردگان نیست. (تفسیر طبرسی، جلد 8، صفحه 529، قرطبی، جلد 8، صفحه 5769).

جمله «و لکن اکثر الناس لا یعلمون» همانگونه که جمعی از مفسران گفته اند به این معنی است که واقعا «برتری آفرینش آسمانها را با آن عظمت و نظم و حساب بر آفرینش مجدد انسان» نمی دانند، بلکه به خاطر آن است چون از این امر مهم غفلت می کنند و در آن نمی اندیشند و به خاطر تعصب و پیروی از هوای نفس، از آن نتیجه گیری لازم را در امر معاد نمی کنند لذا آنها را به منزله جاهلان بی خبر معرفی کرده است. (مجمع البیان، کشاف، روح المعانی ذیل آیه مورد بحث).

جالب اینکه در آن عصر و زمان هنوز عظمت آسمانها به خوبی شناخته نشده بود، و کمتر کسی از اسرار عظیمی که امروز در پرتو علم و دانش شناخته شده است آگاهی داشت تنها صورت ظاهری آنرا می دیدند ولی قرآن که از علم بی پایان خدا جوشیده است پرده از روی این اسرار برداشت.

ضمنا باید توجه داشت که لام در «لخلق» ظاهرا «لام ابتداء» است، و برای تأکید آمده.

*  *  *

دومین آیه بلافاصله بعد از نقل کلام منکران معاد که آفرینش مجدد انسان را بعد از پوسیده شدن استخوانها و خاک شدن نفی می کردند، می فرماید: «آیا آنها نمی دانند خدائی که آسمانها و زمین را آفرید قادر است که همانند آن انسانها را بیافریند»؟ «اولم یروا ان الله الذی خلق السموات والارض قادر علی ان یخلق مثلهم».

تعبیر به «مثل» ممکن است اشاره به آفرینش مجدد انسانها باشد، چرا که همانند سابق است، و نیز ممکن است اشاره به این باشد که خداوند قادر است انسانهای دیگری همانند این انسانها از نو ایجاد کند، وقتی بر چنین چیزی قادر است تجدید حیات انسانهای موجود از آن سهل تر می باشد.

این احتمال نیز داده شده که بدنها هر چه باشند عین بدن سابق نیستند، چرا که مورد پیشین با کیفیتهای تازه ای باز می گردد، به همین جهت تعبیر به مثل شده، ولی روح انسان همان روح است، و بعد از تعلق به جسم وحدت شخصیت از هر نظر حاصل است، بنابر این انسانها به هنگام بازگشت هم مثل گذشته هستند و هم از یک نظر عین آن (دقت کنید).

سپس در ذیل آیه به جواب سئوال دیگر منکران می پردازد، آنها می گفتند: اگر قیامت حق است پس چرا نمی آید، قرآن می گوید: «خداوند برای بازگشت آنها سرآمدی قطعی قرار داده و باید منتظر آن بود «و جعل لهم اجلا لا ریب فیه».

به تعبیر دیگر او به قدرت کامله اش دقیقا وقت آن را نیز تعیین کرده که بدون کوچکترین تخلفی درست در آن زمان رخ می دهد.

«ولی ظالمان جز کفر و انکار را نمی پذیرند» (زیرا هوای نفس و تعصب و دشمنی با حق پرده بر افکار آنها افکنده) «فأبی الظالمون الا کفورا».

*  *  *

همین معنی در سومین آیه با تعبیر دیگری بیان شده، می فرماید: آیا آنها نمی دانند خدائی که آسمانها را (با آن عظمت) و زمین را (با آن همه شگفتیهایش) آفریده، و هیچ گاه از آفرینش آنها ناتوان نشده قادر است که مردگان را زنده کند؟ آری او بر همه چیز توانا است» «اولم یروا ان الله الذی خلق السموات والارض و لم یعی بخلقهن بقادر علی ان یحیی الموتی بلی انه علی کل شیء قدیر».

جمله «اولم یروا» «آیا ندیدند» به معنی مشاهده با چشم عقل است، و لذا مفسران آن را به معنی «اولم یعلموا» «آیا ندانستند» تفسیر می کنند، بعضی نیز آن را به معنی علم و آگاهی توأم با بصیرت و دقت معنی کرده اند.

«لم یعی» از ماده «عی» به معنی عجز و ناتوانی است که به واسطه راه رفتن بسیار به انسان دست می دهد، و نیز به معنی هر گونه عجز و ناتوانی که به خاطر عهده دار شدن کار یا سخن گفتن به کسی دست می دهد گفته می شود، و تعبیر «داء عیّاء» به معنی درد بی درمان نیز از همین جهت است که چنان دردی به راستی خسته کننده است.

بعضی نیز آن را به معنی «جهل» تفسیر کرده اند، ولی این معنی در این آیه مناسب نیست.

بدیهی است خستگی و ناتوانی در موردی تصور می شود که قدرت شخص محدود باشد، ولی در مورد خداوند که قدرتش نامحدود است خستگی و عجز مفهومی ندارد.

به هر حال این تعبیر ممکن است اشاره به خرافه یهود باشد که می گفتند: خداوند بعد از آفرینش آسمانها و زمین خسته شد! و روز شنبه روز استراحت قرار داد! و از آن به بعد این معنی به عنوان یک سنت باقی ماند.

بطلان این سخن به قدری روشن است که نیاز به بحث ندارد.

*  *  *

در چهارمین آیه ضمن پاسخهای متعددی که در برابر منکران معاد و کسی که خدمت پیامبر آمده بود و استخوان پوسیده در دست داشت و می گفت: «من یحیی العظام و هی رمیم» «چه کسی استخوان پوسیده را زنده می کند؟» می فرماید: «آیا کسی که آسمانها و زمین را (با آن وسعت و عظمت و شگفتیها) آفرید، قادر نیست همانند این انسانها را بیافریند» «اولیس الذی خلق السموات والارض بقادر علی ان یخلق مثلهم».

«آری او توانائی دارد و او آفریدگار دانا است» «بلی و هو الخلاق العلیم».

بدیهی است هنگامی که سخن از آسمانها گفته می شود تمام کرات و ستارگان و کهکشانها را در بر می گیرد، و می دانیم آخرین اکتشافات دانشمندان نشان می دهد که منظومه شمسی ما جزء کهکشان معروف راه شیری است، و می گویند: این کهکشان بالغ بر یکصد میلیارد ستاره! دارد که خورشید ما یکی از ستارگان متوسط آن است!

و نیز می گویند تلسکوپهای عظیم توانسته است در حدود یک میلیارد کهکشان را کشف کند!

هر گاه این ارقام را در یکدیگر ضرب کنیم آنگاه می توانیم به عدد سرسام آور کرات آسمانی اجمالا پی ببریم، تازه اینها همه در حدود معلومات انسان امروز است، و شاید فردا و فرداها عوالمی کشف شود که آنچه امروز از جهان می دانیم در مقابل آن کوچک و ناچیز باشد. و هنگامی که زمین گفته می شود تمام اسرار و شگفتیهای آن را نیز در بر می گیرد.

آیا کسی که این جهان عظیم و عجیب و منظم را آفرید، از باز گرداندن انسان به آفرینش مجدد ناتوان است؟!

تعبیر به «خلاق» (بسیار خلق کننده) ممکن است اشاره به این باشد که خداوند پیوسته در کار خلقت است، و همه روز موجودات تازه ای را می آفریند، و موجوداتی را از بین می برد، و به این ترتیب همه روز احیاء جدید و معاد تازه ای است، و لذا واژه «خلاق» که صیغه مبالغه است بر او اطلاق شده.

«علیم» نیز می تواند اشاره به این نکته باشد که اگر انسانها می میرند و خاک می شوند و ذرات آنها همه جا پراکنده می گردد جمع آوری آن برای خداوندی که عالم و آگاه است مشکل نیست، همانگونه که نگهداری حساب اعمال آنها در طول تمام عصر مطلب پیچیده ای نخواهد بود (باید توجه داشت که «علیم» در اینجا صفت مشبهه است، و با توجه به اینکه در کنار خلاق که صیغه مبالغه است قرار گرفته برای تأکید است).

*  *  *

در پنجمین و آخرین آیه مورد بحث منکران معاد را به یک طریق حسی و تجربی دعوت می کند، و به پیامبر می فرماید: «به آنها بگو بروید و روی زمین سیر کنید، سپس بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است؟ سپس (بدانید همان خداوندی که قدرت بر ایجاد این همه مخلوقات گوناگون دارد) جهان آخرت را ایجاد می کند، چرا که او بر همه چیز توانا است» «قل سیروا فی الارض فانظروا کیف بدأ الخلق ثم الله ینشئ النشأة الآخرة ان الله علی کل شیء قدیر».

«سیر در ارض» و گردش در روی زمین از این نظر به انسان آگاهی بر آغاز آفرینش می دهد که آثار موجودات زنده از نخستین روزهائی که حیات در کره زمین پیده شده به صورتهای مختلف در لابلای قشرهای زمین باقی مانده، و امروز دانشمندان از مطالعه آنها بسیاری از اسرار آفرینش موجودات زنده را در بر می یابند.

و نیز ممکن است منظور پی بردن به اسرار آغاز خلقت کره زمین و موجودات بیجان آن باشد که از مطالعه طبقات مختلف زمین و عناصر گوناگون و انواع ترکیبها آشکار می گردد.

و نیز ممکن است اشاره به آفرینش های مکرری باشد که همه روز در این کره خاکی صورت می گیرد، افراد زیادی از موجودات زنده پا به عرصه وجود می گذارند و افراد زیادی می میرند.

خداوندی که قادر بر این همه خلقت و تطورات حیات است، چگونه از احیاء مردگان عاجز خواهد بود؟ و به این ترتیب از قدرت مطلقه حق برای اثبات امکان حیات مجدد انسان بهره گیری شده.

ولی این احتمال نیز وجود دارد که آیه فوق اشاره به خلقت نخستین انسان، و قیاس عقلی خلقت مجدد بر خلقت اول باشد که در این صورت این آیه در سلک گروه اول از آیاتی که در سابق اشاره کردیم قرار خواهد گرفت. ولی به هر حال شاهدی است بر اصل مدعا.

از آنچه در تفسیر آیه گفتیم پاسخ این سئوال به خوبی روشن می شود که چگونه قرآن به انسانها دستور می دهد که در زمین گردش کنند و چگونگی آغاز آفرینش را ببینند، در هر حالی که آغاز آفرینش به میلیونها یا میلیاردها سال قبل از این بر می گردد و امروز قابل مشاهده نیست.

در پاسخ این سئوال سه بیان در شرح بالا داشتیم (دقت کنید).

قابل توجه اینکه در اینجا از معاد تعبیر به «نشاة آخرت» شده است، و «نشأة» چنانکه راغب در مفردات می گوید به معنی ایجاد و تربیت چیزی است، و این نشان می دهد که در قیامت هم آفرینش تازه ای است و هم تربیت و نمو جدید.

*  *  *

نتیجه بحث

این بخش از آیات به منکران معاد این حقیقت را گوشزد می کند که آیا شما قدرت مطلقه خداوند را پذیرفته اید یا نه؟ اگر نپذیرفته اید نگاهی به جهان آفرینش بیفکنید: آسمانها، ستارگان ثوابت و سیار، کهکشانها، منظومه ها، و نگاهی به زمینها بیفکنید، با آنهمه شگفتیها و عجائب، و با آنهمه نظم و قانون که بر سرتاسر آنها حکمفرما است.

آیا ممکن است این همه نشانه های قدرت را مشاهده کنید، و باز هم در قدرت مطلقه حق تردید داشته باشید؟! و اگر ایمان به قدرت مطلقه او دارید چگونه در مسأله معاد و احیای مردگان شک و تردید به خود راه می دهید، و آن را عجیب و شگفت انگیز و غیر قابل قبول می پندارید؟!

3-    آیات احیاء ارض

اشاره:

چهره دیگری از معاد که قرآن مجید بارها به سراغ آن رفته، و از آن تابلو زیبائی برای اثبات این مطلب ساخته و در برابر چشم همگان قرار داده، مسأله زندگی پس از مرگ در جهان نباتات است.

همان صحنه ای که هر سال در برابر دیدگان ما تکرار می شود، و به تعداد سالهای عمرمان آن را مشاهده کرده ایم.

همان صحنه ای که نمونه ای از رستاخیز بزرگ و محشر کبری و احیاء مردگان و بازگشت مجدد به زندگی است.

قانون حیات و مرگ همه جا یکسان است، اگر محال باشد انسانها بعد از مردن و خاک شدن به زندگی باز گردند پس چرا اینهمه گیاهانی که می میرند و می پوسند و خاک می شوند، بار دیگر در حیات نوینی پا به عرصه وجود می گذارند؟

چرا زمینهای مرده پس از نزول باران حیاتبخش تکان می خورند و به حرکت در می آیند و لباس حیات در تن می پوشند؟ و با روئیدن گیاهان ظاهر شدن شکوفه ها، خندیدن گلها که همه نشانه های زندگی است، شور محشر برپا می کنند؟!

قرآن با توجه همه انسانها را به این مسأله جلب کرده که آیات زیر نمونه های عمده آن است، گوش جان به این آیات می سپاریم:

1-   و نزلنا من السماء ماء مبارکا فأنبتنا به جنات و حب الحصید- و النخل باسقات لها طلع نضید- رزقا للعباد و احیینا به بلدة میتا کذلک الخروج. (سوره ق، آیه 9 الی 11).

2-      یخرج الحی من المیت و یخرج المیت من الحی و یحیی الارض بعد موتها و کذلک تخرجون. (سوره روم، آیه 19).

3-   فانظر الی آثار رحمة الله کیف یحیی الأرض بعد موتها ان ذلک لمحیی الموتی و هو علی کل شیء قدیر. (سوره روم، آیه 50).

4-   و تری الارض هامدة فإذا انزلنا الماء اهتزت و ربت و انبتت من کل زوج بهیج- ذلک بأن الله هو الحق و انه یحیی الموتی و انه علی کل شیء قدیر. (سوره حج- آیه 5 و 6).

5-   و من آیاته انک تری الارض خاشعة فاذا انزلنا علیها الماء اهتزت و ربت ان الذی احیاها لمحیی الموتی انه علی کل شیء قدیر. (سوره فصلت، آیه 39).

6-      والله الذی ارسل الریاح فتثیر سحابا فسقناه الی بلد میت فأحیینا به الارض بعد موتها کذلک النشور. (سوره فاطر، آیه 9).

7-   و هو الذی یرسل الریاح بشرا بین یدی رحمته حتی اذا اقلت سحابا ثقالا سقناه لبلد میت فأنزلنا به الماء فاخرجنا به من کل الثمرات کذلک یخرج الموتی لعلکم تذکرون. (سوره اعراف، آیه 57).

ترجمه:

1-   و از آسمان آبی پر برکت فرستادیم و به وسیله آن باغها و دانه هائی را که درو می کنند رویاندیم- و نخلهای بلند قامت که میوه های متراکم دارند- همه اینها به منظور بخشیدن روزی به بندگان است، و به وسیله باران زمین مرده را زنده کردیم، آری زنده شدن مردگان  در قیامت نیز همین گونه است.

2-   او زنده را از مرده خارج می کند، و مرده را از زنده، و زمین را بعد از مرگ حیات می بخشد، و همین گونه روز قیامت بر انگیخته می شوید!

3-   به آثار رحمت الهی بنگر که چگونه زمین را بعد از مردنش زنده می کند؟ آن کس (که زمین مرده را زنده کرد) زنده کننده مردگان در قیامت است، و او بر همه چیز توانا است.

4-   زمین را (در فصل زمستان) خشک و مرده می بینی، هنگامی که باران را بر آن فرو می فرستیم به حرکت در می آید و نمو می کند، و انواع گیاهان زیبا را می رویاند، این به خاطر آن است که بدانید خداوند حق است و مردگان را زنده می کند و بر هر چیز توانا است.

5-   از آیات او این است که زمین را خشک و خاضع می بینی، اما هنگامی که آب بر آن می فرستیم به جنبش در می آید و نمو می کند، همان کس که آن را زنده کرد مردگان را نیز زنده می کندف او بر هر چیز توانا است.

6-   خداوند آن کسی است که بادها را فرستاد تا ابرهائی را به حرکت در آورد، ما این ابرها را به سوی سرزمین مرده ای میرانیم، و به وسیله آن زمین را بعد از مرگش زنده می کنیم، رستاخیز نیز همین گونه است؟

7-   او کسی است که بادها را پیشاپیش (باران) رحمتش می فرستد تا زمانی که ابرهای سنگین بار را (بر دوش خود) حمل کنند، در این هنگام آنها را به سوی سرزمینهای مرده می فرستیم، به وسیله آن آب (حیاتبخش) نازل می کنیم، و با آن هر گونه میوه ای (از خاک تیره) بیرون می آوریم، و این گونه (که زمینهای مره را زنده کردیم) مردگان را (نیز در قیامت) زنده می کنیم تا متذکر شوید!

*  *  *

تفسیر و جمع بندی

زنده شدن زمینهای مرده را دیدید، رستاخیز همین گونه است؟!

در نخستین آیه از ریشه اصلی حیات یعنی دانه های حیاتبخش باران شروع کرده، می فرماید: «ما از آسمان آب با برکتی نازل کردیم، و به وسیله آن باغها و دانه هائی را که درو می کنند رویاندیم» : «و نزلنا من السماء ماء مبارکا فانبتنا به جنات و حب الحصید».

به این ترتیب به تمام باغهای میوه، و مزارع حبوبات، و دانه های غذائی، اشاره ای می کند. (توجه داشته باشید «حب الحصید» به معنی دانه های قابل درو کردن است («حصید» به معنی «محصود» یعنی درو شده است).

سپس قرآن از میان تمام آنها انگشت روی نخلهای سر به آسمان کشیده و پربار که نمونه اتم و اکمل آن است گذارده، می افزاید: «و همچنین نخلهای بلند قامت که میوه های متراکم دارند رویاندیم»: «والنخل باسقات لها طلع نضید». («باسقات» جمع «باسق» به معنی مرتفع و بلند است).

جالب اینکه از یکسو اشاره به نخلهای بلند قامت کرده که از همان زمین مرده و دانه ناچیز به طرزی شگفت انگیز و باور نکردنی پرورش می یابند.

و از سوی دیگر به میوه های متراکمی که بر فراز آسمان با خود حمل می کنند، میوه هائی شیرین «حیاتبخش) و مغذی، و دارای انواع موارد حیاتی و مورد نیاز جسم انسان. («طلع» به میوه درخت خرما در آغاز ظهور گفته می شود، و «نضید» به معنی متراکم است، جالب اینکه درختان بلند به ندرت میوه های خوشه ای دارند، در حالی که خوشه های بزرگ و سنگین درخت نخل کاملا اعجاب انگیز است).

و سرانجام چنین نتیجه می گیرد که «هدف این بوده است که روزی به بندگان ببخشیم» «رزقا للعباد».

«و به وسیله آن (باران) زمین مرده را زنده کردیم» «و احیینا به بلدة میتا». (با اینکه «بلدة» مؤنث است صفت آن یعنی «میتا» مذکر آورده شده، به خاطر اینکه «بلده» در اینجا به معنی «مکان» است).

«زنده شدن مردگان نیز همین گونه است» «کذلک الخروج».

این آیه با صراحت بازگو کننده این حقیقت است که خروج انسانها در قیامت از همان اصولی مایه می گیرد که خروج گیاهان و گلها و دانه های غذائی و درختان با میوه های رنگارنگشان، همان چیزی که هر سال آن را با چشم خود تماشا می کنیم، منتها چون به آن خو گرفته ایم، آن را مسأله ساده ای می پنداریم، و چون رستاخیز انسانها را با چشم ندیده ایم گروهی آن را پیچیده و گاه محال می پندارند در حالی که قوانین حاکم بر هر دو یکی است.

*  *  *

در دومین آیه همین مسأله در لباس دیگری مطرح شده است، می فرماید: «خداوند زنده را از مرده خارج می سازد، و مرده را از زنده» «یخرج الحی من المیت و یخرج المیت من الحی».

آن فاصله ای که شما در میان مرگ و حیات می بینید برای ذات پاک او مطرح نیست، او مرتبا زندگان را از دل مردگان و بالعکس خارج می سازد (توجه داشته باشید «یخرج» فعل مضارع است و دلالت بر استمرار دارد، یعنی این کار دائمی او است).

بنابراین نمونه صحنه پایان این جهان که صحنه خروج مرگ از دل حیات است، و همچنین صحنه معاد که صحنه خروج حیات از دل مرگ است، پیوسته در برابر چشم شما تکرار می شود، هر چند در مقیاس محدودتری است، پس چه جای تعجب که در پایان این جهان همه موجودات زنده بمیرند و در رستاخیز همه انسانها به زندگی جدیدی باز گردند؟ یعنی همان قانون تبدیل مرگ به حیات و حیات به مرگ در مقیاس وسیع و گسترده ای صورت پذیرد.

البته خارج شدن مرگ از دل حیات بر همه واضح است، ولی از آنجا که خارج شدن حیات از دل مرگ ممکن است برای بعضی قابل تأمل باشد در پایان آیه می فرماید: «و زمین را بعد از مردنش زنده می کند و همین گونه شما (روز قیامت) خارج می شوید» «و یحیی الارض بعد موتها و کذلک تخرجون».

جمله «کذلک تخرجون» «شما این گونه مبعوث می شوید» به وضوح بیانگر این حقیقت است که تفاوتی میان این رستاخیز کوچک که در جهان گیاهان و زمینهای مرده رخ می دهد، با آن رستاخیز بزرگ و فرا گیر نیست، و با اندکی دقت در این موضوع هر گونه پندار غلط و وسوسه های شیطانی در امر معاد برطرف می گردد.

آری در هر لحظه ای دراین جهان پهناور هزاران هزار دانه می شکافد و نخستین جوانه حیات از آن بیرون می آید، و هر لحظه در گوشه و کنار این جهان زمینهائی مرده حیات خود را از سر می گیرند، این یک سنت دائمی و همیشگی پروردگار و تداعی خاطره معاد در اذهان است.

*  *  *

در سومین آیه بعد از اشاره به چگونگی پیدایش باران به دنبال حرکت بادها و ابرها و تراکم آنها بر یکدیگر، می فرماید: «اکنون بنگر به آثار رحمت الهی که چگونه زمین را بعد از مردنش زنده می کند»؟! «فانظر الی آثار رحمة الله کیف یحیی الارض بعد موتها».

«آن کس که چنین می کند هم او زنده کننده مردگان در قیامت است» «إن ذلک لمحیی الموتی».

آری «او بر همه چیز توانا است» «و هو علی کل شیء قدیر».

«آثار» جمع «اثر» به گفته مقاییس اللغه» به سه معنی آمده است: مقدم داشتن، یاد کردن، و آثاری که از چیزی باقی می ماند، ولی بعضی دیگر از علمای لغت همه را در معنی سوم خلاصه کرده اند، چرا که مقدم داشتن و یاد کردن از چیزی به خاطر آثاری از فضیلت و عوامل برتری است که در آن باقی مانده.

تعبیر به «رحمة الله» در اینجا اشاره به بارانهای حیاتبخش است که یک نمونه زنده و آشکار از رحمت الهی است و آثار آن در همه جا ظاهر می شود، زمین مرده را زنده می کند، و قلبهای مرده را جان می دهد، هوای آلوده و مرده را نشاط حیات می بخشد، و بالاخره بر جسم و جان انسان نور حیات می پاشد.

تعبیر به «ذلک» که اسم اشاره به دور است در مورد «خداوند» در واقع اشاره به عظمت مقام او است که از دسترس فکرها و عقلها بیرون است.

واژه «أن» که برای تأکید است و «لام» در «لمحیی» که آن هم برای تأکید است، به ضمیمه «جمله اسمیه» که آن نیز برای تأکید می آید، همه برای اثبات این حقیقت است که آن کس که پیوسته به وسیله نزول باران رحمتش، زمین های مرده را زنده می کند این توانائی را دارد که مردگان انسانی را حیات نوین ببخشد.

تعبیر به «انظر» «نگاه کن» از این نظر جالب است که می گوید: مسأله معاد یک امر حسی و دیدنی است، و همواره آن را با چشم می بینید، پس چگونه آن را به باد سخریه می گیرید یا انکار می کنید؟!

*  *  *

در چهارمین آیه بعد از بیان حرکات تکاملی نطفه در رحم، و تطورات جنین به عنوان یک دلیل روشن بر مسأله امکان معاد، به سراغ نطفه های گیاهی می رود که در رحم زمین پرورش می یابند، می فرماید: «زمین را (در فصل زمستان) خشک و مرده می بینی» «و تری الارض هامدة». («هامدة» از ماده «همود» به گفته راغب در «مفردات» در اصل به معنی خاموش شدن آتش «و از بین رفتن نور و حرارت آن» است، ولی جمعی از ارباب لغت و مفسران معانی دیگری نیز برای آن ذکر کرده اند، از جمله: خشک شدن، ساکت شدن، مردن، و کهنه شدن می باشد، و در آیه مورد بحث تمام این تعبیرات صحیح است، زمین در فصل زمستان مرده و خاموش و ساکت است، در حالی که در فصل بهار جان می گیرد، به حرکت در می آید، و گوئی فریاد می کشد!).

هنگامی که آب باران را بر آن فرو می فرستیم تکان می خورد و به جنبش در می آید و نمو می کند، و انواع گیاهان دل انگیز را می رویاند» «فاذا انزلنا علیها الماء اهتزت و ربت و انبتت من کل زوج بهیج».

راستی قرآن مجید کتاب عجیبی است، هنگامی که می خواهد یک حقیقت را برای تأکید و ثبت در افکار و اذهان تکرار کند چنان لباسهای رنگارنگ و مختلف بر آن می پوشاند که هربار انسان خود را در برابر مطلب تازه، و چهره جدیدی از آن حقیقت می بیند، نه تکرارش ملال انگیز است، نه خالی از مطلب تازه، و همیشه دارای درس جدید می باشد، نمونه آن را در مسأله احیای زمینهای مرده در آیات مورد بحث مشاهده می کنیم.

قابل توجه اینکه قرآن در خصوص آیه مورد بحث که آن را عطف بر مسأله تطورات جنین نموده، این مطلب را خاطر نشان می سازد که حیات انسانی و حیوانی و گیاهی همه از یک مقوله است، و نمونه های معاد هر یک را که در این جهان با چشم می بینیم و لمس می کنیم، دلیل بر امکان دیگری است.

تعبیر به «تری» «می بینی» مانند تعبیر به «انظر» «بنگر» در آیه قبل است و همه تأکیدی است بر محسوس بودن رستاخیز بزرگ جهان گیاهان.

«اهتزت» از ماده «اهتزاز» در اصل از «هز» به معنی تحریک شدید گرفته شده است، و بعضی آن را به معنی حرکت زیبا و جالب تفسیر کرده اند، و در اینجا اشاره به دگرگونیهای جالب و حرکات مختلفی است که به وسیله روئیدن انواع گیاهان بر صفحه زمین ظاهر می شود.

«ربت» از ماده «ربو، بر وزن غلو» به معنی «نمو» است، و منظور در اینجا نمو زمین است نه نمو گیاهان، و منظور از نمو آن بر آمدن اجزاء مختلف زمین و خاکهای آن به وسیله جوانه ها و ریشه ها و ساقه های گیاهان می باشد، و آنها که این جمله را اشاره به نمو گیاهان دانسته اند در حقیقت از جمله بعد غفلت نموده اند، زیرا می فرماید: «و انبتت من کل زوج بهیج» «زمین از هر نوع، گیاه زیبا و خوش منظره ای می رویاند».

*  *  *

پنجمین آیه همان محتوای آیه قبل را در بر دارد، ولی با دو تفاوت، نخست اینکه احیای زمینهای مرده را هم دلیلی بر توحید می شمرد، و هم نشانه ای از معاد، می فرماید: «از آیات او این است که زمین را خاشع می بینی، اما هنگامی که آب بر آن نازل می کنیم به جنبش در می آید و نمو می کند» «و من آیاته أنک تری الأرض خاشعة فاذا انزلنا علیها الماء اهتزت و ربت».

«کسی که آن را احیاء کرده، همو زنده کننده مردگان است، که او بر همه چیز توانا است» «ان الذی احیاها لمحیی الموتی انه علی کل شیء قدیر».

دیگر اینکه تعبیر از زمینهای مرده به «خاشعة» می کند و به گفته «المیزان» زمین خشک و خالی از گیاه در اینجا به شخص فقیر و بی بضاعتی تشبیه شده که گرفتار ذلت و حقارت است، و پس از نزول باران به کسی که گوئی مال فراوانی به دست آورده، و بهترین لباسها را در تن کرده و با قامتی صاف و کشیده و پر نشاط به حرکت در آمده، به گونه ای که در صورتش آثار نعمت نمایان است. (تفسیر المیزان، جلد 17، صفحه 419).

نکته دیگری که می توان از این تعبیر استفاده کرد یک درس اخلاقی است و آن اینکه همان گونه که زمین خاشع و خاضع مشمول رحمت الهی می شود، و آن همه آثار و برکات و نمو و نشاط پیدا می کند، بندگان خاشع و خاضع نیز از رحمت واسعه او برخوردار گشته، شکوفه های علم و ایمان و تقوی بر صفحه وجودشان ظاهر می شود.

*  *  *

در ششمین آیه باز همین مسأله «با تعبیر تازه ای» مطرح شده است، ضمن اشاره به چگونگی نزول باران می فرماید: «خداوند همان کسی است که بادها را فرستاد تا ابرها را به حرکت درآورند، سپس آن را به سوی سرزمین مرده ای می رانیم، و با آن زمین را بعد از مرگش زنده می کنیم»: «الله الذی ارسل الریاح فتثیر سحابا فسقناه الی بلد میت فأحیینا به الارض بعد موتها».

«رستاخیز مردگان نیز همین گونه است» «کذلک النشور».

در حقیقت این آیه هم دلیلی است برای اثبات مبدأ، یعنی ذات پاک خداوند، و هم دلیلی است برای معاد، آغاز آیه خداوند را به وسیله نظام دقیقی که بر وزش بادها و حرکت ابرها و آبیاری سرزمینهای مرده و احیای آنها حاکم است معرفی می کند، و پایانش اشاره زندگی و پر معنائی به مسأله معاد دارد، و با یک بیان دو هدف را نشانه گیری می کند.

جمله «کذلک النشور» علاوه بر اینکه احیای انسانها را به احیای زمینهای مرده تشبیه می کند، می تواند اشاره ای به این معنی باشد که همان طور که بادها قطعات پراکنده ابر را به هم پیوند می دهد و آنها را بارور می سازد، ارواح انسانها نیز در قیامت به سوی بدنها حرکت می کنند، ذرات پراکنده خاک به فرمان خدا جمع می شود و جان می گیرد.

در حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می خوانیم که یکی از یارانش عرض کرد:

ای رسول خدا! کیف یحیی الله الموتی و ما آیة ذلک فی خلقه؟: «خداوند چگونه مردگان را زنده می کند و نشانه و نمونه آن در خلقش چیست؟»

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «اما مررت بوادی اهلک ممحلا ثم مررت به یهتز خضرا؟» («ممحل» از ماده «محل» بر وزن نخل به معنی خشکسالی و قطع باران و خشکیدن گیاهان است، مجمع البحرین، ماده محل).

«آیا از سرزمینی که بر اثر خشکسالی هلاک شده باشد عبور نکرده ای، و سپس از آن عبور کنی در حالی که از سبزی و خرمی تکان می خورد»؟!

گفت: آری، ای رسول خدا!

فرمود: فکذلک یحیی الله الموتی و تلک آیته فی خلقه: «این گونه خداوند مردگان را زنده می کند، و این است نشانه و نمونه آن در خلقش؟» (تفسیر قرطبی، و روح البیان ذیل آیه مورد بحث).

*  *  *

در هفتمین و آخرین آیه باز سخن از فرستادن بادها به عنوان بشارتگر در پیشاپیش باران رحمت است، باز سخن از ابرهای سنگین باری است که بر دوش بادها سوار می شوند و به سوی سرزمینهای مرده به حرکت در می آیند، سپس قطرات حیاتبخش باران از آن فرو می ریزد» «و هو الذی یرسل الریاح بشرا بین یدی رحمته حتی اذا اقلت سحابا ثقالا سقناه لبلد میت فانزلنا به الماء» (باید توجه داشت که «سحاب» از نظر معنی جمع است و لذا صفت آن «ثقال» آمده و از نظر لفظ مفرد است و لذا ضمیر «سقناه» مفرد آمده است).

*  *  *

در هفتمین و آخرین آیه باز سخن از فرستادن بادها به عنوان بشارتگر در پیشاپیش باران رحمت است، باز سخن از ابرهای سنگین باری است که بر دوش بادها سوار می شوند و به سوی سرزمینهای مرده به حرکت در می آیند، سپس قطرات حیاتبخش باران از آن فرو می ریزد» «و هو الذی یرسل الریاح بشرا بین یدی رحمته حتی اذا اقلت سحابا ثقالا سقناه لبلد میت فانزلنا به الماء» (باید توجه داشت که «سحاب» از نظر معنی جمع است و لذا صفت آن «ثقال» آمده و از نظر لفظ مفرد است و لذا ضمیر «سقناه» مفرد آمده است.

و درست در اینجا می فرماید: ما به وسیله آن انواع میوه ها (از خاک تیره و مرده) بیرون می آوریم و این گونه مردگان را (در قیامت از قبرها) خارج می سازیم شاید متذکر شوید»: «فأخرجنا به من کل الثمرات کذلک نخرج الموتی لعلکم تذکرون».

جمله «لعلکم تذکرون» اشاره به این است که خداوند این صحنه های شگفت انگیز را در این جهان به شما نشان می دهد که از یکسو به ذات پاکش پی برید، و از سوی دیگر به معاد رستاخیز جهان دیگر.

قابل توجه اینکه در روایتی از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می خوانیم: «ثم یرسل الله مطرا کأنه الطل فتنبت منه اجساد الناس، ثم یقال: یا ایها الناس هلموا الی ربکم، وقفوهم انهم مسئولون»: «سپس خداوند بارانی می فرستد همچون بارانهای ریز، و به وسیله آن اجساد مردم می روید! سپس گفته می شود: ای مردم! بیائید به سوی پروردگارتان، و آنها را متوقف سازید که آنها در برابر اعمالشان مسئولند». (تفسیر قرطبی، جلد 4، صفحه 2667).

از کلمات بعضی از مفسران استفاده می شود که آن باران یک باران ساده نیست، بلکه شباهت به آب نطفه دارد که انسان از آن متولد می شود! این باران چهل روز ادامه می یابد، و تأثیر عجیبی روی اجزای بیجان انسانها می گذارد و حیات را در آن می دمد. (تفسیر قرطبی، جلد4، صفحه 2667).

*  *  *

پاسخ به یک سؤال

قرآن مجید در آیات فوق با بهره گیری از یک مثال روشن حسی پاسخ محکمی به منکران معاد داده است، و به اصطلاح «شاهد» را دلیل «غائب» گرفته، و «امروز» را گواه «فردا».

چرا که هر سال لا اقل یک بار و گاه دو یا چند بار زمینهای مرده بر اثر ریزش باران رحمت الهی زنده می شوند و حیات نوین پیدا می کنند، بلکه می توان گفت این معنی همه روز در جهان واقع می شود، هر روز گیاه تازه ای از زمین مرده ای می روید، و هر روز صحنه معاد در برابر چشم انسان ظاهر می گردد.

اکنون این سئوال پیش می آید که دانشمندان امروز در این مسأله اتفاق نظر دارند که تمام آزمایشها نشان می دهد که موجودات زنده فقط از موجودات زنده متولد می شوند، و تا بذر و دانه گیاهی در زمینی نباشد نزول باران اثری نخواهد داشت.

وانگهی بذرهای گیاهان مرکب از دو قسمتند یک بخش که قسمت عمده آن را تشکیل می دهد مواد غذائی است، و قسمت دیگر که بخش کوچکی است یک سلول زنده است که با فراهم شدن شرائط پرورش (مخصوصا آب) از آن مواد غذائی موجود در دانه، و سپس از مواد غذائی موجود در زمین، بهره گرفته نمو می کند، و اگر این سلول زنده نبود زنده شدن زمینهای مرده امکان نداشت.

در پاسخ این سئوال می گوئیم بدون شک سلول زنده ذره کوچکی است که اجزاء مرده را از زمین به خود جذب می کند، و آنها را تبدیل به پیکر موجود زنده می کند.

به تعبیر دیگر درخت نخلی که گاهی یک تن وزن دارد، در آغاز سلول کوچکی بوده در کنار هسته خرما، با وزنی مثلا در حدود یک میلی گرم، سپس در حدود یک تن از مواد بیجان زمین و آب و هوا که همه موجوداتی مرده اند به خود جذب کرده، و به تمام آنها حیات و زندگی بخشیده است، این در حقیقت مبدل شدن زمینهای مرده به موجود زنده است.

قابل توجه اینکه قرآن می گوید زمینهای مرده زنده می شوند (نمی گوید درختان و بذرهای مرده زنده می شوند، چرا که آنها به طور کامل نمرده اند) یعنی این زمینهای مرده جزء اندام گیاه و درخت شده، و مبدل به سلولهای زنده می شوند. البته اگر نگاهی به آغاز آفرینش حیات در کره زمین بیفکنیم مسأله از این هم روشنتر می شود، چرا که وقتی زمین از خورشید جدا شد کره آتشین و سوزانی بود، و طبعا هیچ موجود زنده ای در آن وجود نداشت.

اما بعد از آنکه به اندازه کافی سرد شد، و آماده پرورش موجودات زنده گردید، و بارانهای سیل آسا فرود آمد و زمینها را خنک تر و آماده تر کردند و شخم نمودند، نخستین جوانه های حیات گیاهی به گونه ای که هنوز اسرارش بر همه دانشمندان مخفی است از همان موارد مرده زمین به وجود آمد، و به این ترتیب موجود مرده زنده شد.

1-    تطورات جنین

اشاره:

یکی دیگر از طرقی را که قرآن در آیات متعددی برای اثبات «امکان معاد» پیموده است بررسی در دگرگونیهائی است که «نطفه» از زمان قرار گرفتن در جهان مرموز و پیچیده «رحم» تا به هنگام تولد طی می کند که در حقیقت هر یک از این مراحل حیات تازه و نمونه ای از معاد است!

فاصله کیفی این تطورات به قدری زیاد است که انسان از مطالعه و مشاهده آن سخت در شگفتی فرو می رود که چگونه نطفه ناچیز در این مدت کوتاه این چنین تحولاتی پیدا می کند؟

از آنجا که این دگرگونی های صریح و بی وقفه و شگفت انگیز، از یکسو دلیل بر وجود آن مبدأ عالم و قادری است که در ظلمات سه گانه رحم این همه نقش های شگرف بر آب می زند، و از سوی دیگر این تحولات شباهت زیادی به مسأله حیات بعد از مرگ دارد، قرآن مجید در هر دو بحث (توحید و معاد) بر آن تکیه نموده است، و الحق چنین پدیده ای شایسته چنین بهره گیری است.

با این اشاره به قرآن باز می گردیم و به آیاتی که در این زمینه آمده است گوش جان فرا می دهیم:

1-   یا أیها الناس ان کنتم فی ریب من البعث فانما خلقناکم من تراب ثم من نطفة ثم من علقة ثم من مضغة مخلقة و غیر مخلقة لنبین لکم و نقر فی الارحام ما نشاء الی اجل مسمی ثم نخرجکم طفلا .... ذلک بان الله هو الحق و انه یحیی الموتی و انه علی کلی شیء قدیر. (سوره حج، آیه 5 و 6).

2-   الم یک نطفة من منی یمنی، ثم کان علقة فخلق فسوی، فجعل منه الزوجین الذکر والانثی، الیس ذلک بقادر علی ان یحیی الموتی. (سوره قیامت، آیه 37 تا 40).

3-      و انه خلق الزوجین الذکر و الانثی، من نطفة اذا تمنی، و ان علیه النشأة الاخری. (سوره نجم، آیه 45 تا 47).

4-   قتل الانسان ما اکفره، من ای شیء خلقه، من نطفة خلقه فقدره، ثم السبیل یسره، ثم اماته فاقبره، ثم اذا شاء انشره. (سوره عبس، آیه 17 تا 22).

5-   و لقد خلقنا الانسان من سلالة من طین، ثم جعلناه نطفة فی قرار مکین، ثم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضغة عظاما فکسونا العظام لحما ثم انشأناه خلقا آخر فتبارک الله احسن الخالقین، ثم انکم بعد ذلک لمیتون، ثم انکم یوم القیامة تبعثون. (سوره مؤمنون، آیه 12 تا 16).

ترجمه:

1-   ای مردم اگر در رستاخیز شک دارید (به این نکته توجه کنید که) ما شما را از خاک آفریدیم، سپس از نطفه، و بعد، از خون بسته شده، سپس از مضغه (چیزی شبیه گوشت جویده) که بعضی دارای شکل و خلقت است و بعضی بدون شکل، هدف این است که ما برای شما روشن سازیم (که بر هر چیز قادریم) و جنین هائی را که بخواهیم ساقط می کنیم) بعد شما را به صورت طفل بیرون می فرستیم... این به خاطر آن است که بدانید خداوند حق است و مردگان را زنده می کند و بر هر چیز توانا است.

2-   آیا انسان نطفه ای از منی که در رحم ریخته می شود نبود؟ سپس به صورت خون بسته درآمد، و او را آفرید و موزون ساخت؟ و از او دو زوج مذکر و مؤنث آفرید، آیا چنین کسی قادر نیست که مردگان را زنده کند؟!

3-   و او ست که دو زوج مذکر و مؤنث را می آفریند، از نطفه ای که خارج می شود، (و در رحم می ریزد، همین گونه) بر خدا است ایجاد عالم دیگر (تا عدالت اجرا گردد).

4-   مرگ بر این انسان! چقدر کافر و ناسپاس است؟! (خداوند) او را از چه چیز آفرید؟ از نطفه ناچیزی او را آفرید، سپس اندازه گیری کرد و موزون ساخت، بعد او را می راند و در قبر پنهان نمود، سپس هر زمان بخواهد او را زنده می کند.

5-   ما انسان را از عصاره ای از گل آفریدیم، سپس او را نطفه ای در قرارگاه مطمئن (رحم) قرار دادیم، سپس نطفه را به صورت «علقه» (خون بسته) و «علقه» را به صورت «مضغه» (چیزی شبیه گوشت جویده) و مضغه را به صورت استخوانهائی در آوردیم، از آن پس او را آفرینش تازه ای بخشیدیم، بزرگ و پربرکت است خدائی که بهترین خلق کنندگان است، شما بعد از آن می میرید، سپس در روز قیامت برانگیخته می شوید.

*  *  *

تفسیر و جمع بندی

اگر در قیامت شک دارید جنین را ببینید!

در نخستین آیه روی سخن به تمام انسانها است، انسانهائی که در پهنه زمان و مکان بدون استثناء زندگی دارند، می فرماید: «ای مردم! اگر در رستاخیز و قیامت شک دارید (به این نکته توجه کنید که) ما شما را از «خاک» آفریدیم، سپس از «نطفه» و بعد از آن از «علقه» (قطعه خون بسته شده) سپس از «مضغه» (چیزی شبیه گوشت جویده شده) که بعضی دارای شکل و خلقت است، و بعضی بدون شکل، هدف این بود که ما برای شما روشن سازیم، که ما بر همه چیز قدرت داریم «یا أیها الناس ان کنتم فی ریب من البعث فانا خلقناکم من تراب ثم من نطفة ثم من علقة من مضغة و غیر مخلقة لنبین لکم».

به این ترتیب به چهار مرحله از مراحل خلقت انسان اشاره می کند (مرحله خاک، سپس نطفه، و بعد از آن علقه، و بعد مضغه، که هر کدام برای خود عالم پیچیده و عجیبی است).

بعد چنین ادامه می دهد: «سپس جنین هائی را که بخواهیم (زنده تولد شوند) تا زمان معینی در قرارگاه رحم مادران نگه می داریم» (تا دوران تکامل خود را طی کنند، و آنچه را صلاح بدانیم ساقط می کنیم) «و نقر فی الارحام ما نشاء الی اجل مسمی».

و سرانجام بعد از پیمودن این راه پرفراز و نشیب، «ما شما را به صورت طفل کامل از عالم رحم بیرون می فرستیم» «ثم نخرجکم طفلا».

سپس به مراحل مختلف زندگی انسان در دنیا اشاره کرده، بعد به جهان نباتات روی می آورد، و مثال دیگری از قرار گرفتن دانه های نباتی در رحم زمین، و زنده شدن زمین های مرده به وسیله باران اشاره می کند و می افزاید:

«اینها همه به خاطر آن است که بدانید خداوند حق است (و پایه های توحید در درون جان شما محکم شود) و نیز بدانید که او مردگان را زنده می کند، و بر هر چیز توانا است» «ذلک بأن الله هو الحق و انه یحیی الموتی و انه علی کل شیء قدیر».

به این ترتیب گاه از زاویه توحید به این پدیده های مهم جهان هستی می نگرد، و گاه از زاویه معاد.

در این آیه دقائق و لطائفی است که توجه به آنها ما را در رسیدن به این دو هدف کمک می کند.

1-   با اینکه منکران معاد به طور قطع آن را نفی می کردند، قرآن آنها را مخاطب ساخته می گوید «اگر شما در شک و تردید هستید» ... اشاره به اینکه هیچگونه دلیلی بر نفی این حقیقت وجود ندارد، حداکثر چیزی که ممکن است این است که در معاد شک و تردید دارید، و واضح است که چنین کسی باید به تحقیق بپردازد نه به انکار! جالب اینکه «ریب» در اینجا به صورت نکره آمده که در این گونه موارد برای بیان حقارت است، یعنی شک شما در این زمینه نیز شک ضعیف و ناچیزی است چرا که دلائل معاد مشهود است.

2-   در این آیه، نخست از آفرینش انسان از خاک سخن گفته شده، این تعبیر ممکن است اشاره به آفرینش «آدم» باشد که از خاک بود، و یا اشاره به آفرینش همه انسانها، چون قسمت مهم بدن انسان را مواردی تشکیل می دهد که از خاک گرفته شده، و در هر صورت پیدایش انسان از آن دلیل روشنی بر امکان احیای مردگان است.

3-   در این آیه علاوه بر آفرینش انسان از خاک به پنج مرحله از مراحل تکامل انسان (نطفه، علقه، مضغه، تکاملهای بعدی و تولد از مادر) اشاره شده، و بعدا به مسئله «بلوغ جسمانی و روحی» بعد «کهولت و پیری» اشاره می کند که مجموعا هفت مرحله مختلف را تشکیل می دهد، هر چند تکیه سخن ما فعلا در همان پنج مرحله نخست است که هر کدام حیاتی است نوین و تولدی است جدید و صحنه ای است از صحنه های معاد.

4-   تعبیر «لنبین لکم» «تا برای شما آشکار سازیم» تعبیر سربسته ای است که هم می تواند اشاره به علم و قدرت آفریدگار و مسأله توحید باشد، و هم مسأله معاد و حیات پس از مرگ.

5-   جالب اینکه تمام این تحولات عظیم و عجیب که در دوران جنینی به وقوع می پیوندد، و فاصله بسیار طولانی میان نطفه، آن ذره ناچیز را با انسان کامل می پیماید، در زمان بسیار کوتاهی رخ می دهد، در حدود نه ماه، به طوری که اگر عجائب و شگفتیهای آن بر روی کاغذ نوشته شود به جرئت می توان گفت مطالعه آن بیش از این زمان وقت لازم دارد. آیا با وجود چنین نشانه های روشن، در برابر ما جای این دارد که کسی در مسأله امکان معاد تردیدی به خود راه دهد؟

*  *  *

2- در دومین آیه، همین معنی در قالب دیگری بیان شده است و در حقیقت اشاره ای است به آغاز سوره قیامت که می گوید: «ایحسب الانسان ان لن نجمع عظامه» «آیا انسان چنین می پندارد که استخوانهای (پوسیده) او را جمع آوری نخواهیم کرد»؟!

در این آیات می فرماید: این چه پندار و گمانی است؟ «آیا انسان در آغاز نطفه ای از منی که در رحم ریخته می شود نبود؟ سپس به صورت خون بسته درآمد، و بعد خداوند او را موزون ساخت، و از او دو زوج مذکر و مؤنث را آفرید»؟ «الم یک نطفة من منی یمنی*  ثم کان علقة فخلق فسوی* فجعل منه الزوجین الذکر والانثی».

«آیا چنین کسی (که این همه تحولهای سریع و تطورات پی در پی و عجیب را در آن ظلمتگاه رحم ایجاد می کند و در چنان مدت کوتاه چنین آفرینشی عظیم ابداع می نماید) قادر نیست که مردگان را زنده کند»؟ «ألیس ذلک بقادر علی ان یحیی الموتی».

در این آیه تنها به چهار مرحله از مراحل چنین اشاره شده است: مرحله نطفه، و علقه، و موزون شدن اعضاء، و ظهور جنسیت جنین که آیا پسر است یا دختر.

«نطفه» به گفته بعضی از ارباب لغت به معنی آب صاف است، و به همین جهت «نطف» در مورد لؤلؤ (مروارید) به کار می رود. (مقائیس اللغه، و مفردات راغب).

ولی بعضی آن را به معنی مقدار کمی از آب، یا باقیمانده آب در ظرف، تفسیر کرده اند. (لسان العرب).

بعضی نیز تصریح کرده اند که نطفه به معنی آب صاف است، کم باشد یا زیاد. (قاموس اللغه و مجمع البحرین و لسان العرب).

بعضی نیز همه اینها را جزء معانی نطفه می دانند منتهی نطفه به معنی آب صاف یا آب کم است و «نطفه» به معنی مروارید.

قابل توجه اینکه طبق تحقیقاتی که اخیرا بعضی از دانشمندان کرده اند، این آب کم که نامش «نطفه» است از آبهای متعددی که غدد مختلف بدن ترشح می کنند، ترکیب شده است، قسمتی از آن را بیضه ها ترشح می کند که حاوی «اسپرماتوزوئید» است،قسمت دیگری از کیسه های تخمی که نزدیک غده «پروستات» قرار گرفته، قسمت سوم را خود «پروستات» ترشح می کند که وضع ظاهری منی و بوی مخصوصش از آن است، قسمت چهارمی از غدد «کوپر» و غدد «لیتره» که در کنار مجاری ادرار قرار دارند مترشح می شود.

این آبهای پنجگانه با نسبت دقیق و حساب شده ای به هم می آمیزند، و آن ماده حیات آفرین را تشکیل می دهند، گوینده این سخن که یک دانشمند فرانسوی است که اخیرا گرایش زیادی به قرآن و اسلام پیدا کرده و در این زمینه کتاب نوشته است، او معتقد است تعبیر به «امشاج» «مختلط» که در قرآن مجید وارد شده، اشاره به این معنی دقیق است که قطعا هنگام نزول قرآن از چشم مردم جهان و دانشمندان آن قرون، پوشیده و پنهان بود، (اقتباس از کتاب مقایسه ای میان تورات، انجیل و قرآن و علم نوشته دکتر بوکار ترجمه مهندس ذبیح الله دبیر، صفحه 271).

به هر حال اطلاق این واژه بر آبی که از مردگان آمیزش جنسی خارج می شود به خاطر تناسب روشنی است که با معنی اصلی دارد.

«منی» از ماده «منی بر وزن منع» به معنی اندازه گیری یا تعیین سرنوشت و تقدیر است، و لذا به مرگ «امنية» گفته می شود، و اطلاق این واژه بر آبی که از مرد خارج می شود به خاطر آن است که مقدر شده انسان از آن به وجود آید. (تاج العروس فی شرح القاموس).

بنابراین مفهوم جمله «الم یک نطفة من منی یمنی» این است که آیا او در آغاز آب ناچیزی که مقدر شده بود انسان از آن به وجود آید نبوده است؟ (ولی جمعی از مفسران «یمنی» را به معنی تقدیر نگرفته، بلکه به معنی ریخته شدن آن آب در رحم تفسیر کرده اند و به هر صورت «من» بیانیه است نه تبعیضیه).

مراحل چهارگانه ای که در این آیه ارائه شده هر یک نمونه تازه و پرتوی جدید از حیات و زندگی بعد از مرگ است، که به خوبی می تواند بیانگر قدرت خالق از یکسو، و امکان مسأله معاد و حیات پس از مرگ از سوی دیگر باشد، مخصوصا مسأله جنسیت نطفه که آیا مذکر است یا مؤنث؟ از عجیبترین و پیچیده ترین مسائل مربوط به جنین شناسی است که هنوز قوانین حاکم بر آن از چشم تیز بین دانشمندان پوشیده مانده است، همین اندازه می دانیم تا مدت زیادی جنسیت جنین در رحم مادر کاملا نامعلوم و نامشخص است، و در مراحل نهائی آشکار می گردد، و نیز می دانیم قوانین دقیقی بر آن حاکم است که این دو جنس را در حدی تعادل و نزدیک به هم قرار می دهد، ولی جزئیات این مسائل همچنان در پرده ابهام پوشیده است.

فکر کنید اگر از هر ده جنین نه نفر نوزاد دختر، و یکی پسر متولد می شد، و یا به عکس، چه بی نظمی عجیب و چه غوغای وحشتناکی و درگیری شدید در جامعه انسانی به وجود می آمد؟!

*  *  *

در سومین آیه بعد از اشاره به قدرت نمائی خداوند می فرماید: «آیا انسان نمی داند که او دو زوج مذکر و مؤنث را آفریده، از نطفه هنگامی که در رحم می ریزد» (یا مقدر می شود که انسانی از آن تولد یابد) و آیا نمی داند که بر خدا لازم است عالم دیگر را ایجاد کند»؟! (تا عدالت اجرا شود) «و انه خلق الزوجین الذکر والانثی * من نطفة اذا تمنی * و ان علیه النشأة الاخری».

گر چه دراین آیات به این حقیقت تصریح نشده که پیدایش نشئه آخرت را با قیاس به تطورات جنین می تواند دریافت، ولی ارتباط و پیوند آیات ایجاب می کند که اولی به عنوان دلیل و شاهدی بر دومی باشد همانگونه که بعضی از مفسران نیز به آن توجه کرده اند. (تفسیر فی ظلال القرآن، جلد 7، صفحه 631).

«نشئه اخری» به معنی «ایجاد دیگر» به عقیده اکثریت قاطع مفسران به معنی «حیات آخرت» است، ولی بعضی اصرار دارند که آن را یعنی مرحله دمیده شدن روح انسانی در جنین بدانند، و آیه «فکسونا العظام لحما ثم انشأناه خلقا آخر» «بر استخوانها گوشت پوشاندیم سپس آفرینش جدیدی به جنین دادیم» (سوره مؤمنون، آیه 14) را دلیل بر این مطلب گرفته اند.

ولی با توجه به این تعبیر (یا شبیه آن) در آیات دیگر قرآن به خوبی استفاده می شود که این تعبیرات اشاره به روز قیامت است، چنانکه در آیه 20 عنکبوت می خوانیم: «قل سیروا فی الارض فانظروا کیف بدء الخلق ثم الله ینشئ النشأة الآخرة»: «بگو در زمین سیر کنید و ببینید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده، سپس خداوند آفرینش آخرت را ایجاد می کند». و در آیه 62 واقعه می خوانیم: «و لقد علمتم النشأة الاولی فلولا تذکرون»: «شما نشأه اول را دانستید پس چگونه متذکر نمی شوید» (که عالم دیگری در کار است؟).

*  *  *

در چهارمین آیه در جمله های کوتاه و گویائی، همین حقیقت را به شکل دیگر بازگو کرده، می فرماید: «مرگ انسان! چقدر کافر و ناسپاس است؟! * خداوند او را از چه چیز آفریده؟ * از نطفه ناچیز (آری او را آفرید) و موزون ساخت * و راه را برای او آسان نمود * بعد او را می میراند و در قبر پنها می کند * سپس هر زمان بخواهد او را زنده می کند» «قتل الانسان ما اکفره * من ای شیء خلقه * من نطفة خلقه فقدره * ثم السبیل یسره * ثم اماته فاقبره * ثم اذا شاء انشره».

در این آیات نیز نخست به آفرینش انسان از نطفه و مراتب تکامل جنین به صورت سربسته اشاره می کند، و بعد مسأله مرگ و سپس حیات پس از مرگ را عنوان می نماید، یکی از روابط منطقی میان اینها همان است که از یکی بر دیگری می توان استدلال کرد.

در اینجا چند نکته جلب توجه می کند:

1-   جمله «خلقه فقدره» «او را آفرید و تقدیر و اندازه گیری نمود» تعبیر بسیار پرمعنائی است که تمام تطورات انسان در دوران جنینی در آن، جای دارد، اندازه گیری در اصل وجود او، در اعضاء ترکیبیش، در نیازهای گوناگونش و در فاصله های مختلف زمانی که باید دورانهای تکاملش را در آن طی کند، تمام اینها را خدا اندازه گیری کرده و نظام بخشیده و موزون ساخته است. بنابراین جمله «خلقه» اشاره به مرحله نخستین پیدایش انسان از نطفه است. و جمله «فقدره» اشاره به تمام مراحلی است که بعدا پیدا می شود.

2-   جمله «ثم السبیل یسره» «سپس راه را برای او آسان و هموار ساخت» نیز جمله ای است بسیار پر معنی و پر جاذبه که می تواند اشاره به امور زیر باشد:

 بعد از پیمودن دوران تکامل راه تولد را برای او هموار می سازد، جنین که در حال عادی سرش به طرف بالا و پایش به طرف پائین است ناگهان تغییر وضع داده و کاملا وارونه می شود تا برای تولد آسان آماده گردد، و نیز تمام اعضاء و اندام مادر نرم و برای این تولد آماده می گردد، و از درون رحم از هر سو فشار سخت برجنین فرستاده می شود، تا مسیر خود را به بیرون طی کند، کیسه پر آبی که جنین در حال عادی در آن شناور است ناگهان پاره می شود، و تمام مسیر خروج او را مرطوب می سازد، خلاصه همه چیز برای ورود او در دنیای جدید آماده می گردد و راه از هر نظر هموار می شود.

از سوی دیگر خداوند عقل و خرد و انواع غرائز را در او به ودیعت می نهد که هر کدام از آنها راهگشای طریق زندگی او است.

از سوی سوم پیامبران الهی و کتب آسمانی را می فرستد تا راه اطاعت و بندگی خدا و سعادت او را هموار سازد.

ضمنا این تعبیر نشان می دهد که انسان فاعل مختار و آزاد آفریده شده، چرا که نمی فرماید او را وادار به پیمودن راه نمود، بلکه می گوید راه را برای او آسان ساخت، اما پیمودن راه بر عهده خود او است.

*  *  *

در پنجمین و آخرین آیه باز به مراحل تکامل جنین به طور تفصیل اشاره شده، حتی بیشتر از تمام آیاتی که در این زمینه سخن می گوید روی جزئیات و ریزه کاریها انگشت گذارده است، می فرماید: «ما انسان را از عصاره ای از گل آفریدیم، بعد او را نطفه ای در قرارگاه مطمئن (رحم) قرار دادیم، سپس نطفه را به صورت علقه (خون بسته) و علقه را به صورت مضغه (شبیه گوشت جویده شده) و «مضغه» را به صورت استخوانهائی در آوردیم، سپس بر استخوانها گوشت پوشانیدیم» «ثم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضغة عظاما فکسونا العظام لحما».

و بعد از بیان این پنج مرحله (نطفه، علقه، مضغه، عظام و لحم) به سراغ آخرین و مهمترین مرحله که مرحله دمیدن روح انسانی است می رود و می فرماید: «سپس او را آفرینش تازه ای بخشیدیم» «ثم انشأناه خلقا آخر».

«پس جاویدان و با برکت است خدائی که بهترین خالقها است» «فتبارک الله احسن الخالقین».

جمله «فکسونا العظام لحما» «بر استخوانها گوشت پوشاندیم» تنها در این آیه در سلسله مراحل تکامل جنین ذکر شده، که از اهمیت آفرینش استخوانها پرده بر می دارد.

امروز ثابت شده است که استخوانها فقط چهارچوبی برای حفظ بدن و نگهداری اعضاء نیستند، بلکه بسیاری از مهمترین وظائف حیاتی و بیولژیکی بدن را بر عهده دارند.

استخوانها حاوی تمام احتیاجات جسم از قبیل فسفر و کلسیوم و املاح دیگر هستند، و اعمال حیاتی بدن را تنظیم، و ضربات قلب و حرکات عضلات را مرتب می کنند، مهمتر اینکه در طول حیات آدمی، همین استخوانها متصلا گلبولهای سرخ و سفید خود را تأمین می نمایند! کافی است بدانیم در هر دقیقه 180 میلیون گلبول قرمز می میرند، و این استخوانها هستند که جای آنها را با گلبولهای نوساخته و تازه نفس پر می کنند! (قرآن برفراز اعصار صفحه 187).

جالب اینکه به گفته بعضی از مفسران امروز ثابت شده که نخست سلولهای استخوانی در جنین ظاهر می شوند، سپس سلولهای گوشتی، و این حقیقتی که قرآن در چهارده قرن قبل پرده از روی آن برداشته، و در آن زمان بر هیچ کس معلوم نبود. (فی ظلال، جلد 6، صفحه 16).

تعبیر به «کسوة» (لباس) در مورد گوشتها تعبیر جالب و زیبائی است، لباس هم اندام انسان را زیبا می کند، و هم حافظ بدن در برابر آسیبهای مختلف است، همین گونه اگر عضلات نبود، راستی استخوانها به تنهائی چه بد منظره بود؟ به علاوه فشارهائی که از هر سو بر استخوانها وارد می شد، به آنها آسیب فراوان می رسانید، این لباس گوشت و عضلات است که آنها را حفظ می کند.

تعبیر «ثم انشأناه خلقا آخر» در آخرین مرحله تکامل جنین که می فرماید: «سپس او را آفرینش تازه ای دادیم» نیز فقط در همین آیه از قرآن آمده، این تعبیر عجیب نشان می دهد که آفرینش آخر، با آنچه قبل از آن در مراحل مختلف وارد شده کاملا متفاوت است، چرا که نام آن را «آفرینش دیگر» نهاد، نظر غالب مفسران بر این است که این جمله اشاره به آفرینش روح است، زیرا می دانیم جنین تا حدود چهارماهگی بیشتر شباهت به یک گیاه دارد که به سرعت نمو می کند و هیچ حس و حرکتی در آن نیست، اما به این مرحله که رسید ناگهان دگرگون می شود و حس و حرکت می یابد، و اعضای مختلف که برای درک حقایق است در او تدریجا آماده می شوند، و این «تحول جهش مانند» به قدری مرموز و پیچیده است که هیچ دانشمندی از اسرار آن آگاه نیست؟ تنها خداوند عالم قادر می داند که چه بر جنین می گذرد که از آن مرحله به این مرحله انتقال می یابد.

به هر حال طی این مراحل آن هم در آن مدت کوتاه، هم دلیلی است بر عظمت مبدء عالم هستی خداوند احسن الخالقین، و هم نشانه ای است از زندگی پس از مرگ که در پایان این آیات به آن اشاره شده است.

*  *  *

نتیجه بحث

از مجموع آیات فوق که صحنه هائی از مراحل تکامل جنین را در برابر دیدگان انسان حقیقت جو مجسم می سازد، و هر کدام در حقیقت حیات جدید و صحنه ای از معاد است، پاسخ روشنی به منکران معاد می دهد، حتی توجه به یک مرحله از این مراحل برای اثبات این حقیقت کافی است.

5- رستاخیز در جهان انرژیها

اشاره

در این جهان پهناور دائما موجوداتی می میرند ولی بقایای آنها باقی می ماند، اما در این میان، مرگ انرژیها از همه عجیبتر است، چرا که در ظاهر و هنگام مرگ آنها به سوی فنای مطلق می روند، و چیزی &