مقدمـه

نياز به دين

بحث اصول عقاید را با طرح سئوالی شروع می کنیم:

آیا انسان به دین نیاز دارد؟

قبل از پاسخ این سئوال، لازم است ابتدا نیازهای انسان را ذکر کنیم.

هر انسانی سه نوع نیاز دارد:

1. نیاز شخصی 2. نیاز اجتماعی 3. نیاز عالی

نیاز شخصی، مثل نیاز به غذا، پوشاک، مسکن، همسر.

نیاز اجتماعی، اموری است که انسان چون در جامعه زندگی می کند به آنها نیاز دارد. مانند قانون، مقرّرات و رهبر.

نیاز عالی، نیاز انسان به شناخت و معرفت است، که بشر سئوالات متعدد درباره ی خود و هستی دارد و می خواهد خیلی چیزها را بشناسد و بداند و درباره ی آنها اطلاعاتی داشته باشد. مثلاً شناخت هستی و مبدأ آن، شناخت هدف هستی و مقصد و پایان آن، شناخت راه زندگی و شناخت حق و باطل، از جمله نیازها و خواسته های هر انسانی است.

اکنون بار دیگر سئوال قبل را تکرار می کنیم: انسان چه نیازی به دین دارد؟

پاسخ: در میان انواع نیازهای انسان، دین، پاسخگوی نیازهای عالی اوست. انسان ها برای پاسخگویی به نیازهای عالی خود به دین نیازمندند و دین به سئوالات فوق پاسخ می دهد.

دین توضیح می دهد که سرچشمه ی هستی کجاست، آفریدگار هستی کیست، هدف هستی چیست، معیار شناخت حقیقت کدام است و مسئولیت ما در این مجموعه چیست.

کدام راه؟

ما انسان ها، برای سعادت و رشد خود به برنامه و طرح نیازمندیم و از سه طریق می توانیم برنامه ی مورد نیاز خود را به دست آوریم. به عبارت دیگر سه راه پیش روی ماست:

1_ طبق میل و سلیقه ی خود عمل کنیم.

2_ طبق خواسته های مردم برنامه ی خود را تنظیم کنیم.

3_ خود را تسلیم خدا نماییم و راه خود را فقط از او بگیریم.

راه خود

راه خود ساخته، هرگز راه مطمئنی نیست، زیرا معلومات، اطلاعات و دانش انسان بسیار محدود است. او شاهد صدها اشتباه و خطا در اعمال گذشته خویش است. وجود پیشمانی های بسیار در زندگی ما دلیلی است بر اشتباه بودن راهی که رفته ایم و چه بسیار از تصورات، برداشت ها و قضاوت های ما، که بعداً معلوم می شود اشتباه بوده است.

مضافاً، طوفان غرائز هر لحظه انسان را از سویی به سویی می برد و خواسته های جدیدی را مطرح می کند، با این وضع آیا صلاح است باز هم در انتخاب راهی که به سعادت یا شقاوت همیشگی انسان مربوط می شود، طبق فکر ناقص و علم محدود خود عمل کند؟!

راه مردم

راه دوم نیز در نامطمئن بودن، دست کمی از راه اول ندارد، چون همان خطا و سهو و محدودیت که در دانش و اندیشه من بود در نظریه دیگران نیز هست. همان گونه که من در دام هواها و هوس های خویش گرفتارم، دیگران نیز همین گرفتاری را داشته و دارند و همان طور که من بارها پشیمان شده و می شوم، دیگران نیز همین پشیمانی را داشته و خواهند داشت.

از همه اینها گذشته، هیچ دلیلی وجود ندارد که من از سلیقه خود صرف نظر کنم و دنبال سلیقه های گوناگون دیگران باشم. آزادی خود را رها کرده، اسیر کسانی شوم که نه حقیقت مرا می شناسند، نه سعادت ابدی مرا می دانند و نه معلوم است که خیرخواهم باشند.

راه دین یا راه برتر

راه دین، راهی است که آفریدگار برای ما قرار داده و بدیهی است که سازنده ی هر کالایی به مشخصات و نیازهای آن از دیگران آگاه تر است و بهتر از هر کسی می تواند مقررات مربوط به نحوه استفاده و یا حفظ و نگهداری آن را مشخص نموده و اعلام کند. آیا وجود انسان، از یک کالای ساخته ی دست بشر کمتر و یا ساده تر است؟! راه ما و مقرّرات و قوانین زندگی ما را نیز باید سازنده و خالق ما یعنی خدای بزرگ بیان کند، زیرا او از هر کس نسبت به بندگان خود آگاه تر و مهربان تر است.

انتخاب راه دین، سفارش عقل است

علاوه بر مطالب فوق، انتخاب راه دین، امری کاملاً عقلانی و منطقی است؛ زیرا انسان عاقل همیشه احتمال خطر را خصوصاً اگر مهم باشد، جدّی می گیرد.

در جمعی که به مسافرت می روند، آن کسی بر منبای عقل و خرد گام برمی دارد که هنگام سفر و احتمال خطر، چیزهایی با خود برمی دارد، طنابی برای بکسل کردن، زنجیر چرخی برای یخبندان، جک و زاپاسی برای پنچری، چراع قوّه ای برای تاریکی و چوب و چماقی برای حمله ی دزدی مسلح.

انسان عاقل همواره به پیش آمدهای احتمالی سفر می کند و این وسایل را همراه خود می برد، در مقابل، افرادی که از عقل خود بهره ای نمی گیرند، سفر را آغاز کرده، هیچ یک از وسایل مورد نیاز را برنمی دارند. در طول سفر چنانچه مشکلی پیش نیاید و خطری اتفاق نیفتد. کسانی که این گونه امکانات را همراه خود برداشته اند ضرری نکرده اند؛ بلکه در طول سفر از احساس آرامش و اطمینان برخوردار بوده اند، اما اگر نیازی به این وسایل پیش آمد، کسانی که همراه خود هیچ وسیله ای ندارند چه کنند؟ مانند همین ماجرا برای کسانی که در این دنیا، دین را برگزیده، دستورهای آن را اجرا می کنند با کسانی که دین را رها نموده و به آداب و اعمال دینی پایبند نیستند، اتفاق می افتد.

انسان عاقل، بر اثر گفتار انبیاء و بندگان صالح و صادق، راه پر مخاطره ای را پیش روی خود می بیند، آنان به او گفته اند: روزی فرا می رسد که باید پاسخگوی اعمال خود باشد، پاداش کارهای نیکش را می بیند و به خاطر کارهای زشت و ناپسندش مجازات می شود. پیامبران الهی او را از ارتکاب گناهان باز داشته و انجام عمل نیک را به او سفارش کرده اند.

به او گفته اند: سالی یک ماه رمضان، روزه بگیرد. به جای آنکه شراب بنوشد از خود انگور استفاده کند و روزی چند دقیقه در برابر خالق خویش نماز گزارد و به جای بی حرمتی به ناموس دیگران، ازدواج کند و عفّت خود را حفظ نماید.

حال اگر این وعده و وعیدها راست نبود و قیامتی به وجود نیامد و سئوال و جواب و پاداش و مجازاتی در کار نبود، کسی که در دنیا دیندار بوده، مقررات و دستورات دین را مراعات نموده، هیچ ضرری نکرده است. بلکه حداکثر به اندازه ای که فرد بی دین، اوقات خود را صرف کارهای بی ارزش نموده است، فرد دیندار نماز خوانده، یا دستوری دینی را انجام داده است، اما اگر قیامتی در بین بود _ که به هزار و یک دلیل هست _ آن وقت افراد بی دین، و غیر مذهبی و لاابالی چه خواهند کرد؟! بنابراین مذهبی ها به هر حال برنده اند و افراد لاابالی و غیر مذهبی، در معرض خطر و ضرر قرار دارند.

البته روشن است که انجام اعمال دینی و پایبند بودن به آداب آن،  صبر و استقامت می خواهد، فرد دیندار برای انجام تکالیف دینی خود باید متکلف های افراد لاابالی را تحمل کند، به ویژه افرادی که در میان خانواده ها و دوستان غیر مذهبی به سر می برند باید تحمل بیشتری داشته باشند.

قرآن کریم می فرماید: روش مجرمان و خلافکاران، این است که به مومنان می خندند و هر گاه از کنار دینداران می گذرند (آنها را مورد تمسخر قرار داده و ) به یکدیگر چشمک می زنند و زمانی که به نزد حزب و باند و گروهشان برمی گردند، مسرورند (به اصطلاح پشت سر مومنان صفحه می گذارند) و هنگامی که آنها را می بینند می گویند: اینها گمراهند.(1)

قرآن در این آیات به چهار نوع برخورد زشت خلافکاران، اشاره می کند: خندیدن، غمزه کردن، فکاهی گفتن و نسبت گمراهی دادن. آنگاه در ادامه می فرماید: در روز قیامت نیز مومنان به آنان خواهند خندید! آری، در روز قیامت آشکار می شود که زیانکار واقعی چه کسی است!

انتخاب راه دین، مطابق فطرت است

فطرت، بر وزن خلقت و به معنای آن است. هر نوع احساسی در انسان که در پدید آمدن آن، استاد و مربی و تمرین نقش نداشته، و امری دائمی و همیشگی، در همه مردم، همه مکان ها و همه زمان ها باشد، از آن احساس، گاه به فطرت و زمانی به غریزه تعبیر می شود. البته معمولاً غریزه به آن سری از احساسات و تمایلات گفته می شود که در حیوان و انسان، هر دو باشد، مانند احساس گرسنگی و تشنگی. آری، نشانه فطری بودن یک موضوع همان عمومیت آن است. مثلاً علاقه ی مادر به فرزند، فطری است، یعنی احساسی است که بدون معلم و مربی و تلقین، در آفرینش او نهفته شده و عمومیت دارد، یعنی در هر زمان و مکان و در هر رژیم و نظامی، این علاقه را در مادران خواهید یافت.

البته ممکن است عواملی سبب شدّت و ضعف آن احساس شود، زیرا گاهی یکی از احساسات درونی بر دیگری پیروز می شود. در انسان، هم علاقه ی به مال هست و هم علاقه به خوشی و سلامتی، ولی این علاقه ها در همه ی افراد یکسان نیست، بعضی مال را فدای جان و بعضی جان را فدای مال می کنند. همان گونه که در میان اعراب جاهلی، علاقه به آبرو خیال اینکه داشتن دختر ننگ است، سبب می شد که پدر از علاقه به فرزند دست کشیده، با دست خود، دخترش را زنده به گور کند. بنابراین، معنای فطری بودن، آن نیست که انسان در عمل نیز دائماً دنبال آن برود زیرا چه بسا فطرتی روی مسأله فطری دیگر را بپوشاند.

یکی از آثار مسأله فطرت، احساس افتخار است. کسی که روی مرز فطرت گام برمی دارد در خود احساس آرامش می کند، مادری که فرزند خود را در آغوش گیرد، احساس غرور می کند و حتی به مادری که به فرزند خود بی مهری کرده انتقاد می کند، آری، آن افتخار و این انتقاد همه از آثار فطرت است.

دیـــن فطری یعنی چه؟

هنگامی که می گوییم دین فطری است، یعنی مایه ها و ریشه های دین در نهاد هر بشری نهفته است. اصول و فروع دین، اخلاق و معارف و مبانی دین با خلقت و فطرت انسان هماهنگ است. انسان ها در هر سن و سالی که باشند و در هر زمان و مکانی که زندگی کنند، می خواهند بدانند سرچشمه ی هستی کجاست؟ این، همان ریشه توحید است.

انسان می خواهد کسی او را راهنمایی کند، حق و باطل را برای او بگوید، او در درون احساس می کند به راهنما نیاز دارد و این ریشه نبوت و امامت است.

پاداش دادن و کیفر کردن، همچنین انتظار پاداش و کیفر در برابر خوبی ها و بدی ها در درون هر انسانی وجود دارد. اگر شما گلی به کودکی دادید، لبخند می زند و اگر او را اذیت کردید، اخم می کند و می گرید. آن لبخند و این اخم، پاداش و کیفر عمل شماست و این عکس العمل فطری، ریشه ی اعتقاد به معاد است.

تشکر از ولیّ نعمت و اظهار خضوع در مقابل کسی که به انسان خدمتی کرده، ریشه ی عبادات و نماز است.

توجه به محرومان و مستمندان و علاقه به رفع مشکلات همنوعان، ریشه ی خمس و زکات و انفاق است.

توجه به نجات یک انسان گرفتار و کسی در خطر است و علاقه به سعادت دیگران ریشه ی امر به معروف و نهی از منکر است.

البته نحوه ی انجام عبادات و اینکه مثلاً نماز را چگونه و چند رکعت بخوانیم و با چه زبان و شیوه ای انجام دهیم، تعبّدی است و باید ببینیم راهنمایان و رهبران دینی چه شیوه ای را برای ما بیان کرده اند.

فطرت در قرآن

کلمه فطرت یک بار در قرآن آمده، ولی آیات متعدد  در مورد امور فطری است که در اینجا به برخی از آنها اشاره می کنیم:

1. آیاتی مثل آیه «اشتروا الضلالة بالهدی»(2) آنان هدایت را دادند و گمراهی را خریدند. که معلوم می شود انسان هدایتی فطری داشته ولی آن را با گمراهی معارضه کرده است.

2. آیاتی مثل آیه «نسوا الله»(3) خدا را فراموش کردند. که بیانگر این مطلب است که اعتقاد به خدا وجود داشته ولی آنها فراموش کرده اند.

3. آیاتی که از بازگشت به خویشتن سخن می گوید: «یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم»(4) و «أتأمرون النّاس بالبرّ و تنسون انفسکم»(5)

4. آیاتی که ندامت و پشیمانی انسان را بیان می کند: «یا ویلتی لیتنی لم أتخذ فلاناً خلیلاً».(6)

5. آیات ذکر و تذکر، که در مورد یاد و یادآوری است. « و ذکّرهم بایام الله»(7) و « و ذکّر فانّ الذکری تنفع المومنین».(8)

6. سئوالاتی که قرآن از انسان می کند. از طرح این سئوالات معلوم می شود که انسان در درون خود مطالبی را می فهمد و می شناسد. «هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون انّما یتذکّر اولوا الالباب».(9)

7. آیاتی که می گوید: کجا می روید؟ « انّی تؤفکون»(10) این آیات بیانگر این است که انسان همانند ظرف خالی نیست که از بیرون پر شود، بلکه دارای اندوخته ها و ذخائر درونی است.

8. آیاتی که می گوید: انسان بر نقش خودش آگاه است: « بل الانسان علی نفسه بصیرة».(11)

9. آیات عهد و پیمان و میثاق انسان با خدا. «ألم أعهد الیکم یا بنی آدم».(12)

سئوال: اگر اعتقاد به خدا فطری است چرا عدّه ای به دین و خدا معتقد نیستند؟

پاسخ: دین فطری است، لکن ممکن است برخی در شناخت سرچشمه ی هستی اشتباه کنند، مانند نوزادی که در جستجوی شیر و در صدد یافتن سینه ی مادر برای مکیدن است، ولی به جای آن پستانک می مکد.

علاوه بر آنکه امور فطری گاه ممکن است تحت الشّعاع امور دیگر واقع شود.

غبارهای فطرت

فطرت، گاهی کاملاً آشکار و گاهی غبار آلود است. در اینجا مناسب است از چیزهایی که مانع درخشش فطرت است و چون تکّه ای ابر و یا توده ای غبار روی امور فطری را می پوشاند نام ببریم.

1. تقلید کورکورانه از دیگران.

2. رفاه گرایی و غوطه و شدن در مادیات.

3. تأثیرپذیری از محیط. حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام به اتفاق قوم خود که خداپرست بودند، وارد منطقه ای شد که مردم آن بت می پرستیدند، همین که نگاه قوم موسی به آنها و بت هایشان افتاد، به حضرت موسی گفتند: برای ما نیز خدایی از بت قرار ده، «اجعل لنا الهاً کما لهم آلهة».(13)

4. رفیق بد. چه بسا فردی خودش، خوب و بد را می فهمد و می داند، اما رفیق بد، او را منحرف می سازد. قرآن می فرماید: انسان گمراه در روز قیامت می گوید: « یا ویلتی لیتنی لم أتّخذ فلاناً خلیلاً لقد اضلّنی عن الذّکر»(14) ای کاش فلانی را دوست نگرفته بودم، او مرا از یاد خدا غافل و منحرف ساخت.

5. تبلیغات سوء. ممکن است با تبلیغات مسموم، کارهای پسندیده، ناپسند و امور ناپسند، پسندیده جلوه داده شود. مانند تبلیغات فرعون مبنی بر خدایی خویش، «أنا ربکم الاعلی»(15) که مورد پذیرش قوم او قرار گرفت.

6. تهدید و ایجاد ترس و دلهره از سوی مخالفان دین.

 7. خود باختگی در برابر افکار و عقاید دیگر مکاتب.

8. پیروی از هنرمندان منحرف. هنگامی که حضرت موسی علیه السلام برای مناجات و دریافت وحی به کوه طور عزیمت فرمود، سامری که یک هنرمند بود از این فرصت استفاده کرد و با ساخت گوساله ای، مردم را گوساله پرست نمود. «فاخرج لهم عجلاً جسداً له خوار».(16)

اکثریت گرایی. گاهی انسان خود می داند مطلبی باطل و نارواست، اما به خاطر اینکه اکثریت آن را می پسندند، بر اساس «خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو» از جامعه پیروی و تبعیت می کند.

10. وسوسه های شیطانی.

11. تمسخر شنیدن. گاهی انسان به خاطر احتراز از تمسخر دیگران، از بیان دریافت های صحیح خود دست برمی دارد.

12. هوی و هوس. تمایلات نفسانی و پیروی از غرائز، از بروز امور فطری جلوگیری می کند.

عوامل شکوفایی فطرت

در مقابل عواملی که فطرت آدمی را تحت الشّعاع قرار می دهند، عواملی هستند که فطرت را شکوفا کرده، آن را جلا بخشیده، و درخشنده می سازند. اکنون به بیان برخی از آنها می پردازیم.

1. احساس خطر. بسیاری از انسان ها تا هنگامی که به رفیق و پول و زور، یا پست و پارتی وابسته اند، به فطرت و امور فطری _ از جمله خدا _ توجهی ندارند، اما همین که دستشان از ابزار و وسایل ظاهری قطع شد و یا از کمک آنها ناامید شده و احساس خطر نمودند، به فطرت خود باز می گردند.

2. مشکلات. درگیری با گرفتاریها، انسان را متوجه امور فطری می کند.

3. یاد نعمت های الهی. توجه و تدّبر و تفکّر در نعمت های الهی، فطرت را شکوفا می کند.

امتیازات دین

اکنون که نیاز به دین روشن شد، مناسب است به طور خلاصه، امتیازات دین را ذکر کنیم:

1. دین قداست دارد. زیرا دین، قانون خداست و قانون خدا مقدّس است.

2. دین با فطرت همراه و هماهنگ است. چنانکه توضیح دادیم.

3. دین با عقل سازگار است. چنانکه توضیح دادیم.

4. دین جامعیت دارد. دین برای تمامی مسائل زندگی انسان، برنامه و دستور دارد. از قبل از ولادت تا پس از مرگ، وظایف، مسئولیت ها و کارهایی را که باید انجام و یا ترک شود، همه را متذکّر گردیده است.

صدها آیه قرآن و هزاران حدیث از پیشوایان، تکالیف و وظایف ما را در رابطه با خدا، جامعه، خانواده، دوستان و همسایگان و حتّی حیوانات و محیط زیست روشن و مشخص نموده است. همچون آداب انتخاب همسر، مراسم عقد و ازدواج، دوران بارداری، تغذیه مادر، زایمان، نامگذاری، عقیقه، لباس و تغذیه کودک، خواب و گریه کودک، مسئولیت پدر و مادر، صمیمیت با کودک، آموزش و تربیت کودک و دوران جوانی، پیری، بیماری و مرگ.

حضرت امیرالمومنین علـــــــی علیه السلام در نامه بیست و پنج نهج البلاغه به مسئول دریافت زکات دستور می دهد: هنگام مراجعت در سوار شدن بر شترانی که از بابت زکات دریافت نموده، عدالت را مراعات کند! آری دین جامع، حتی در سوار شدن بر مرکب، به عدالت سفارش می کند.

روایات می گوید: هنگام دوشیدن شیر از پستان گاو، حقّ گوساله را مراعات کنید و شیر مورد نیازش را در پستان مادر باقی بگذارید.

فقط در مورد لباس، دهها دستور وجود دارد. از نوع لباس، رنگ و جنس آن، بهداشت لباس، بافت و دوخت آن و ....

5. دین از سرچشمه وحی است. در دین، هواها و هوس ها، غرائز، محدودیت ها، باند بازی ها و حزب گرایی ها راهی ندارد و تمامی دستورهای دین از وحی الهی سرچشمه می گیرد.

کارایی دین

شاید بتوان طرح کلّی دین را برای ساختن جامعه ای پویا و رو به رشد، به کارهایی که برای ساختن یک وسیله نقلیه برای حرکت به جلو انجام می دهیم تشبیه کرد. ما در ساختن یک ماشین چند مرحله را طیّ می کنیم:

1. اول معدن آهن را کشف می کنیم.

2. معدن کشف شده را استخراج می کنیم.

3. مواد را ذوب می کنیم.

4. قطعات ماشین را می سازیم.

5. قطعات ساخته شده را مونتاژ و به یکدیگر متصل می کنیم.

و در نهایت با یک راننده ی ماهر، اتومبیل ساخته شده را هدایت می کنیم.

دین نیز همین پنج عمل را روی انسان انجام می دهد:

کار اول:

کار اول دین، کشف انسان است. انسانی که خودش را فراموش کند، راهش، رهبرش و هدفش را گم کند، تا سر حد یک حیوان تنزّل می کند و چون هدف اصلی خود را تنها رفاه و زندگی مادّی می داند مانند یک مرده می شود که دیگر حقّ در او اثر نمی کند و همچون گرگ می شود در دریدن، روباه می شود در حیله، موش می شود در دزدی، سنگ می شود در قساوت. این انسان گم شده باید پیدا شود، خودش را بشناسد و کشف کند.

اگر دین نباشد، ما نمی توانیم به خوبی و درستی خود را کشف کنیم و بشناسیم، لذا کسانی که با انبیاء ارتباطی ندارند، انسان را به درستی نشناخته اند، برخی از آنها می گویند: انسان در اصل حیوان بوده است و برخی دیگر می گویند: جوهره ی انسان شهوت است و منشأ تمامی حرکات او شهوات اوست، برخی انسان را حیوانی اقتصادی می دانند که منشأ تمامی حرکات او شهوات اوست، برخی انسان را حیوانی اقتصادی می دانند که منشأ تمامی حرکات او شکم اوست. اساساً آنها زندگی و سعادت و خوشبختی را به گونه ی دیگری فهمیده اند و معنا کرده اند.

دین به ما می گوید: ای بشر! تو شهوت و شکم نیستی، امتیاز و کمال تو در اینها نیست. حتّی امتیاز تو به پرواز کردن، بلند کردن وزنه و خانه ساختن نیست، زیرا حیوانات در تمامی این امور از تو برتر و بالاترند.

اگر نگاهی  به قرآن کنیم به راحتی درمی یابیم که اسلام چگونه انسان را معرفی می کند. در برخی آیات می فرماید:

1. تو خلیفه ی خدا هستی.(17)

2. هر چه در زمین و آسمان است برای توست.(18)

3. تو حامل امانت الهی هستی.(19)

4. در تو از روح خدا دمیده شده است.(20)

5. تو بهترین مخلوق خدا در آفرینشی.(21)

6. ما تو را گرامی داشتیم.(22)

7. ما تو را فضیلت دادیم.(23)

و سپس هشدار می دهد که مبادا خود را فراموش کنی و گم کنی، که خسارت ببینی و در تجارتت سود نکنی، مبادا خود را ارزان بفروشی و به غیر خدا بفروشی، و این جاست که انسان از خود می پرسد: اگر من برای زندگی مادی و اشباع غرایز حیوانی آفریده شده ام، پس چرا هستم؟ و چرا این همه نبوغ و استعداد و آرزو در من قرار داده شده است؟

کار دوم:

کار دیگر دین، استخراج این معدن کشف شده است. انسان باید استخراج شود از ظلم ها، جهل ها، تفرقه ها، خرافات، شرک ها و... چنانکه قرآن می فرماید: «یخرجهم من الظلمات الی النّور»(24) خداوند مومنان را از تاریکی ها به سوی نور خارج می سازد.

کار سوم:

دین، انسان را در بوته ی حوادث ذوب می کند، همان گونه که آهن در کوره ذوب می شود. دین، عشق به بی نهایت را در انسان ایجاد و آدمی را به آن وصل می کند. آن گاه بی نهایت کوچک را در بی نهایت بزرگ ذوب می کند. آری، انسان به کمک دین و بر اثر مناجات و با توبه و گریه، ذوب شده و ناخالصی های او جدا می گردد.

کار چهارم:

کار چهارم دین، تربیت فردی انسان است. برنامه های خودسازی، از راه عبادت و تقواپیشگی و شکوفا کردن صفات نیک و کمال انسانی، یعنی ساختن یک مهره ی مفید و انسان واقعی، همان کاری که پیامبر اسلام در دوران مکه و در زمان خفقان انجام دادند. تمام دستوراتی که جنبه اجتماعی ندارد در این مسیر قرار می گیرد تا انسان ها یک به یک ساخته شوند.

عبادت های فردی، مقدمه خودسازی و خودسازی مقدمه ی جامعه سازی است. تربیت جامعه را باید از تربیت افراد آغاز کنیم. خداوند از پیامبرش می خواهد ابتدا خودش را پاکیزه گرداند، «و ثیابک فطهّر»(25) در مرحله ی دوم می فرماید: به زنان و دخترانت بگو پاک باشند، «قل لازواجک و بناتک...»(26) در مرحله ی سوم خویشان نزدیک خود را انذار کند، « و أنذر عشیرتک الأقربین»(27) و در مرحله ی چهارم، مأمور انذار اهل مکه و اطراف آن می گردد. « لتنذر امّ القری و من حولها»(28) آن گاه نوبت به ارشاد و هدایت جهانیان برسد. «کافّة للنّاس».(29)

کار پنجم:

کار پنجم دین، پیوند دادن مهره های ساخته شده و ایجاد ارتباط و وحدت بین انسان های مومن و تربیت یافته و در نهایت، تشکیل یک حکومت جامع الهی در تمام ابعاد است _ همان کاری که پیامبر در مدینه انجام دادند _ تشکیل یک جامعه اسلامی که معیارها و هدف های آن الهی باشد و از هر جهت با جامعه های غیر اسلامی تفاوت داشته باشد.

اساساً اسلام دین وحدت، جماعت و اجتماع است، شما در نماز، حتی اگر به تنهایی نماز بخوانید، به صورت جمع با خداوند متعال سخن می گویید: «ایّاک نعبد و ایّاک نستعین» تنها تو را می پرستیم و تنها از تو کمک می خواهیم. «اهدنا الصّراط المستقیم» ما را به راه راست هدایت فرما. «السّلام علینا و علی عبادالله الصّالحین» سلام بر ما و بر بندگان شایسته. اسلام با روش های مختلف سعی دارد مسلمانان را به تشکیل اجتماعات با شکوه تشویق کند، لذا می فرماید: تعداد نمازگزاران، هر چه بیشتر باشد ثواب نماز جماعت افزون می گردد.

اگر غیبت و تهمت و... در اسلام امری ناپسند است، شاید به خاطر آن باشد که عامل تفرقه و تشتّت است و اگر هدیه دادن، صله رحم، سلام کردن و مشورت امری پسندیده است، برای آن است که این گونه امور ایجاد محبت می کند و باعث انسجام و وحدت می گردد.

کار ششم:

آخرین کار دین آن است که جامعه ی متحّد و تشکّل یافته را به دست رهبری لایق و معصوم بسپارد، تا او امت را از خطر افراد مفسد، مسرف، مترف، جاهل و ظالم حفظ نموده و مردم را از وابستگی و دنیاپرستی برهاند. به راستی، سپردن رهبری جامعه به دست شخص غیر معصوم، ظلم به مقام انسانیّت است.

این است دورنمایی از طرح کلّی مکتب که اگر بخواهیم آن را در یک سطر بیان کنیم، می گوییم: دین، یک برنامه جامعی است که نوع «بینش»، «کوشش»، و «روش» را برای فرد و جامعه، با معیارهای خاصّ الهی معیّن می کند.

چرا برخی به دین توجه ندارند؟

علل عدم توجه به دین و گریز از آن را می توان در موارد زیر جستجو نمود:

1. عدم شناخت دین

هر چه شناخت ما از چیزی بیشتر باشد و ارزش و اهمّیت آن را بدانیم، توجه ما نیز به آن بیشتر خواهد شد. سرچشمه ی بی توجهّی برخی افراد به دین و مسائل آن، نداشتن شناخت درست از دین است. حضرت امام رضا علیه السلام فرمودند:

اگر مردم زیبایی سخنان ما را بشناسند، از ما پیروی خواهند کرد.(30)

برخی نسبت به نماز کاهلی می کنند. هنگامی که از آنها جویای علت می شویم، پاسخی می دهند که از عدم آشنایی آنها به نماز حکایت می کند. آنان می گویند: خداوند چه نیازی به نماز ما دارد؟ این گروه نمی دانند که نه تنها خدا به نماز ما و حتی به خود ما نیازی ندارد، بلکه تمام هستی از ما بی نیاز است. زمین چه نیازی به ما دارد؟! زنبور عسل و سایر حیوانات چه نیازی به ما دارند؟ اکسیژن و خورشید چه نیازی به ما دارند؟ اگر گفته اند خانه ی خود را رو به خورشید بسازیم، معنایش این نیست که خورشید به ما و اتاق ما نیاز دارد، بلکه این انسان است که به خورشید و نور و گرمای او نیازمند است.

و در دعا می خوانیم: «عصیتک بجهلی».

خدایا! به خاطر جهل و نادانی، فرمانت را عمل نکردم.(31)

اگر انسان، آثار اعمال صالح را بداند و از مجازات اعمال زشت باخبر باشد، قطعاً اعمال صالح را انجام داده، از کارهای ناپسند دوری می کند.

برای جذب مردم به دین، لازم است شناخت از دین و معارف آن در جامعه رواج یابد و رابطه بین اسلام شناسان و نسل نو بیشتر شود. باید هر دانشجو و هر جوان مسلمان، با یک عالم اسلام شناس در ارتباط باشد تا معارف دینی را بشناسد و همواره از دین، تحلیل و برداشت صحیح داشته باشد.

در زمان طاغوت، یکی از استادان مارکسیست در کلاس درس گفته بود: اسلام می گوید: هر کس دزدی کند باید فوراً دست او را قطع کرد و اگر حکومت اسلامی تشکیل شود، در هر شهری باید سلّاخ خانه ای برای قطع دست، درست شود. اما «کارل مارکس» می گوید: هر کس دزدی کرد لابد گرسنه بوده است، شکمش را سیر کنید، دیگر دزدی نمی کند. شکم سیر کردن هنر است، نه قطع کردن دست!

هنگامی که یک استاد، مسائل را این گونه تحلیل و القای شبهه می کند، باید به او پاسخ داد: اوّلاً این حرف غلط است نه هر کس دزدی می کند بر اثر گرسنگی است. گر چه ممکن است دزدی گاهی بر اثر فقر و گرسنگی باشد، اما در همه جا چنین نیست، بسیاری از زندانیان، بر اثر حرص و طمع، دزدی و کلاه برداری و گران فروشی می کنند، ثانیاً: هر کس دزدی کرد، اسلام دست او را قطع نمی کند، بلکه با بیست و شش شرط، دست دزد قطع می شود.

خوشبختانه در آن جمع، دانشجوی با اطلاعی می گوید: استاد! اسلام با بیست و شش شرط دست دزد را قطع می کند. لطفاً شما که به اسلام اشکال وارد می کنید، فقط شش شرط آن را بیان فرمایید!

2. اضافه شدن خرافات در دین

برخی از مردم که از مذهب دوری می کنند به خاطر خرافاتی است که از طرف دوستان نادان و دشمنان دانا به مذهب اضافه می شود.

اگر به انسان تشنه ای یک لیوان آب دهند، ولی در آن مگسی باشد، آب را به زمین می ریزد و نمی آشامد. چه بسیار تشنگان دین که به خاطر وجود خرافات، از اصل مذهب صرف نظر می کند، گاهی چیزهایی را که حلال است بر خود حرام می کنیم و گاهی خود را پایبند آداب و رسوم دست و پاگیری به نام دین می نماییم. بنابراین از عمل بعضی مسلمانان که مایه فرار مردم از مذهب می شود، نباید غافل شد.

3. برداشت و تعبیر نادرست از دین

گاهی از دین و تعالیم آن بد برداشت می شود و این فهم غلط، به نام دین تبلیغ می شود. صاحب چنین برداشتی بر این باور است که هر کس دیندار است باید این گونه فکر و عمل نماید. بدیهی است فهم نادرست و اشتباه از دین و تعالیم آن و تبلیغ این برداشت های ناصحیح به نام دین، مانع از جذب دیگران می شود. نحوه ی تبلیغ دین، بسیار مهم است. تبلیغ دین هم روانشناسی می خواهد و هم سلیقه.

4. عمل برخی از متدیّنین

گاهی رفتار برهی از متدیّنین موجب دین گریزی دیگران می گردد. مانند عرضه ی غذای تمیز، توسط فردی کثیف برای شخصی گرسنه.

تحلیل های غلط از دین

کسانی که اعتقادی به دین ندارند _ مانند مادّی گراها _ ناگزیرند تحلیلی و توجیهی برای دین و علّت پیدایش آن ارائه نمایند. برخی تحلیل ها و توجیه های آنان جنبه ی روانی و برخی جنبه ی اقتصادی دارند. که همه آنها از واقعیت دورند. البته اکنون بطلان بسیاری از آنها آشکار شده و جوابشان نیز داده شده است.(32)

مادّی گراها، درباره ی ریشه های پیدایش مذهب در میان جوامع بشری، ضمن ردّ عقل و فطرت، اموری چون فقر، جهل و ترس را به عنوان عوامل گرایش به دین و خدا ذکر کرده اند.

فقر

مادّی گراها می گویند: یکی از عوامل گرایش مردم به دین و خدا فقر است و در توضیح آن می گویند: سرمایه داران چون می خواستند حقّ فقرا و کارگران را غصب کنند، کانالی به نام دین ساختند تا از طریق آن فقرا را استثمار کنند، آنها به محرومان جامعه، به وسیله عوامل ارتجاع چنین القاء می کنند که دنیا ارزشی ندارد، صبر و تحمّل داشته باشید، زیرا خداوند صبر و صابران را دوست دارد، و با فقر و بیچارگی بسازید و هرگز دست به شورش و انقلاب نزنید، آنچه مهم است آخرت است. بنابراین سرمایه داران از واژه هایی که طبقه محروم را بی تحرّک می سازد سوء استفاده نموده و بدین وسیله آنها را به سکوت و سکون وامی دارند!

بطلان این تحلیل غلط و دور از منطق، به چند دلیل کاملاً روشن است.

اولّاً: صبر به معنای تسلیم شدن و تو سری خوردن نیست. در جایی که دین می فرماید: « فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم»(33) هر کس به شما ظلم و تجاوز کرد، همانند آن بر او تعدّی کنید. چگونه می توان چنین برداشت ناصحیح را به دین نسبت داد؟

هرگز توجه به آخرت، به معنای دست کشیدن از دنیا و بی اعتنایی نسبت به آن و ضایع شدن حقوق فرد توسط دیگران نیست. در قرآن کریم به تعداد کلمه ی آخرت، کلمه ی دنیا تکرار شده است.

اسلام، برای تمام واژه هایی که مورد سوء استفاده قرار گرفته و تحریف شده، معنایی صحیح و محرّک دارد، معنای انتظار، سکوت نیست، چنانکه انتظار خورشید به معنای آن نیست که شب در تاریکی بمانیم و چراغی روشن نکنیم و معنای انتظار تابستان، این نیست که در زمستان وسیله ی گرم کننده نداشته باشیم.

آری، انتظار ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف برای اصلاح، به معنای سکوت و زیر بار ظلم رفتن نیست.

معنای صبر، تحمّل ظلم نیست. یعنی استقامت در برابر ظلم و پایداری در گرفتن حقّ. اسلام می گوید: هر که در راه گرفتن مال خود از دشمن و یا حفظ آن از دستبرد کشته شود، شهید است. یعنی برای گرفتن حقّ باید تا مرز شهادت استقامت نمود.

معنای تعبیر «دنیا ارزش ندارد»، این نیست که دنیا را از دست بدهیم، بلکه منظور آن است که ارزش انسانی که جانشین خدا در زمین است، بیش از دنیاست و نباید دنیا برای انسان هدف باشد.

اسلام علاوه بر آنکه اموال نامشروع را از سرمایه داران می گیرد و به صاحبان آن می دهد، به محرومان نیز خطاب کرده، می فرماید:

تواضع و فروتنی در برابر سرمایه دار ممنوع است و هر کس به خاطر مال در برابر کسی تواضع کند یک سوم دینش نابود می شود. هر کس به پولداری به خاطر پولش، با گرمی و احترام سلام کند، خدا در قیامت بر او غضب خواهد کرد. هرگز کسی را به خاطر داشتن مال، امتیازی ندهید. نباید بر سر سفره ای بنشینید که در آن تنها افراد مرّفه نشسته اند. چنانکه حضرت امام رضا علیه السلام با بردگان بر سر یک سفره غذا می خورد و حضرت سلیمان با مساکین زندگی می کرد و حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام روی خاک می نشست.

ثانیاً: اگر سرمایه داران، دین را به وجود آورده باشند، نباید انبیاء، فقرا را در برابر سرمایه داران زورگو بشورانند و به قیام وادارند.

ثالثاً: دین، سرمایه داری را محدود و بسیاری از منابع درآمد را ممنوع می کند، رشوه، کم فروشی، گران فروشی، ربا، کلاه برداری و دزدی به شدّت در دین مردود است. بدیهی است که هیچگاه یک سرمایه دار، طرفدار پیدایش دینی نیست که او را از ثروت اندوزی باز می دارد و به بهانه های مختلف جیب او را به نفع فقرا خالی می کند و حتّی گاهی اموال او را مصادره نماید.

توجیه دیگر مادّی گراها این است که دین ساخته ی خود فقراست. فقرا، دین را برای آرامش خود ساختند. آنها گفتند: اگر دنیا نداریم، مهم نیست در عوض آخرت داریم و آخرت بهتر است. به جای اینکه برویم دنبال کار و بازار، می رویم دنبال مسجد و عبادت.

این تحلیل هم اشتباه و مغرضانه است. کجای دین طرفدار تنبلی و بی تحرّکی است؟ از مولای متقین حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام پرسیدند: چه چیزی بار شتر است. فرمود: صد هزار درخت خرما. تعجب کردند، بعد متوجه شدند که صد هزار هسته ی خرما بار شتر است. تفکّر حضرت امیرمومنان علی علیه السلام این گونه است که از هر هسته ی خرما باید در اندیشه تولید یک درخت خرما بود. آن حضرت چه مقدار نخلستان ایجاد نمود و قنات آب احداث کرد! پیامبران الهی یا کشاورز بودند یا دامدار و یا نجّار و خیّاط.

ترس

بعضی از مادّیون که نمی توانند به جهان بینی توحیدی و برخاسته از عقل و فطرت پی ببرند، گفته اند: ریشه ی ایمان به خدا ترس است! توضیح اینکه انسان همان گونه که در کودکی پناهگاهی به نام والدین دارد، در بزرگسالی هم پناهگاهی به نام خدا برای خود ساخته است، زیرا انسان، هم از نظر زور و قدرت محدود است و هم حوادث و خطرها فراوانند.

انسان های اولیه که در برابر حوادث ناگوار و خطرناکی _ از قبیل زلزله و رعد و برق و ... _ قرار می گرفتند برای خود پناهگاه موهومی فرض می کردند و هر گاه می ترسیدند با پناه بردن به خدای خود ساخته، به روان مضطر خود آرامش می بخشیدند. بنابراین، ریشه ی ایمان به خدا ترس است!.

در پاسخ باید گفت: اگر ریشه ی ایمان به خدا، ترس باشد، باید هر که ترسوتر است ایمانش بیشتر باشد. و جاهایی که ترس زیاد است، ایمان به خدا هم زیاد باشد.

اگر ریشه ایمان به خدا ترس است، باید افرادی که ترسو نیستند دین نداشته باشند! و در مواردی که در انسان احساس ترس نیست، توجه به خدا هم نباشد، در حالی که هست.

شاید در اینجا سئوالی به ذهن خواننده ی محترم برسد که اگر منشأ ایمان به خدا و گرایش به مذهب، ترس نیست پس چرا هنگام ترس، انسان متوجه خدا می گردد، چرا هنگامی که بیمار به اتاق جرّاحی می رود و یا راننده ای ماشینش در حال واژگونی است به یاد خدا می افتد؟

در پاسخ می گوییم: درست است که انسان در حال ترس، به سوی خدا می رود، امّا این بدان معنا نیست که ریشه ی ایمان به خدا و گرایش به دین ترس است. اگر انسان هنگام تشنگی به سراغ آب می رود، به معنای آن نیست که آب ساخته ذهن بشر است، بلکه به عکس، به معنای آن است که آب یک واقعیت موجود است که تشنگی، ما را به سوی او می کشاند.

عقل انسان آثار دقیق  و ظریف و حساب شده ای را می بیند و به وجود خداوند متعال پی می برد، فکر می کند: من که فعلاً هستم، خودم، خودم را نیافریدم و گرنه ممکن بود خود را قوی تر و زیباتر بیافرینم و یا در خود تغییراتی دهم، دیگران هم که مثل منند، بنابراین یک قادری مرا ساخته است. او در این فکر و نتیجه گیری، دلهره و ترسی ندارد. عقل و فطرت پیدایش او را به سوی خدای متعال رهبری می کند.

جهل

گروهی از مخالفان دین، که با حقانیت خداشناسی بر اساس رهنمود عقل و فطرت مخالفند، می گویند: ریشه ی ایمان به خدا جهل است! اینان معتقدند: برای انسان ها مسائل و حوادثی پیش می آمده که دلیل آنها را نمی دانستند، هر کجا و در هر مسأله ای از تفسیر علمی آن عاجز می شدند پیش خود، خدایی فرض می کردند و می گفتند: این کار، کار خداست. مثلاً چون علّت خورشید گرفتگی و ماه گرفتگی و زلزله و پیشامدهای دیگر را نمی دانستند، خدایی را پیش خود تصّور می کردند تا بگویند اینها کار اوست، از این جا بود که مسأله ای به نام خدا مطرح شد!
حقیقت این است که باید گفت: روزگار این حرف ها سپری شده و از اول هم خریداری نداشت، زیرا:

1_ اگر ریشه ی ایمان به خدا جهل به علل حوادث طبیعی باشد، باید هر که جهلش بیشتر است، ایمانش بیشتر باشد!

2_ اگر ریشه ی ایمان به خدا جهل باشد، باید کتاب های آسمانی مردم را به جهل تشویق کنند! در صورتی که قرآن در آیات متعددّی به بیان فضیلت و اهمیت علم و دانش پرداخته، مردم را به فرا گرفتن آن تشویق کرده است. «یرفع الله الذین امنوا منکم والّذین اوتوا العلم درجات»(34)، «هل یستوی الذّین یعلمون و الّذین لا یعلمون»(35)

3_ اگر ریشه ی ایمان به خدا جهل باشد، باید رهبران دینی، افراد جاهلی باشند در حالی که آنان از همه داناترند.

4_ اگر ریشه ی ایمان به خدا جهل باشد، باید هر که به عملش اضافه و از جهلش کاسته می شود، بی ایمان تر شود! و باید همین که انسان به علل بعضی از حوادث پی برد، دست از ایمان به خدا بردارد، در صورتی که امثال گالیله ها، انیشتن ها و بوعلی ها _ که خود کشف کننده ی بعضی علل طبیعی هستند _ به خدا ایمان دارند. راستی مگر کشف یک یا چند قانون طبیعی ما را از وجود قانون گذار بی نیاز می کند؟

بدیهی است کشف قوانین طبیعی و آگاهی و اطلاع از اسرار هستی، در گرایش انسان به خدا و ایمان به او موثر است.

نشانه های بهترین دین

بهترین دین و مکتب، باید دارای مشخّصات زیر باشد:

1. عقلی و مستدل باشد

البته لازم است که بگوییم: اصول عقاید دین نباید با عقل در تضادّ باشد، امّا لازم نیست همه مردم در همه زمان ها و مکان ها، دستورها و برنامه های دین را طبق عقل خویش درک کنند؛ زیرا در زمانی که بسیاری از برنامه ها و دستورهای دین، صادر می شود؛ ممکن است افرادی راز و رمز آن را نفهمند و با عقل خویش به فلسفه آن پی نبرند. بنابراین یک برنامه دینی نمی تواند ضدّ عقل باشد امّا ممکن است فوق عقل باشد.

به هر صورت دین خوب، دینی است که اصول عقاید و برنامه هایش استدلالی باشد نه ضدّ عقل؛ برای همین است که می گویند: در اصول دین و اصول عقاید، تقلید جایز نیست، زیرا عقیده از عقد است و عقد یعنی گره خوردن و بسته شدن و چون بنا بر این است که روح و دل انسان با عقیده و مطلبی گره بخورد، صرفــاً با حرف این و آن گره نمی خورد بلکه باید این علقه و پیوند بر مبنای عقل و استدلال ایجاد گردد.

2. با فطرت و طبیعت انسان سازگار باشد

پیروان یک دین باید برنامه های دینی خود را با فطرت و طبیعت خود سازگار ببینند، مثلاً انسان طبیعتاً به همسر نیاز دارد، بدیهی است دین خوب آن است که در برنامه ها و دستوراتش، ازدواج امر مقدّسی باشد.

3. تحریف نشده باشد

متأسّفانه یکی از گرفتاریهایی که برای ادیان پیشین روی داد، تحریف آنها بود. قرآن از این عمل زشت پرده برداشته، می فرماید: «یحرّفون الکلم عن مواضعه»(36) بدیهی است دست بردن در قوانین و برنامه های یک دین، آن را وسیله و بازیچه اغراض شخصی نموده، بی خاصیّت می کند.

خوشبختانه دشمنان آگاه و دوستان نادان هرگز نتوانستند هیچ گونه تحریفی در دین اسلام به وجود آورند، زیرا خداوند خود حفاظت و نگهبانی از قرآن را به عهده گرفته است و در این باره می فرماید: «انّا نحن نزّلنا الذّکر و انّا له لحافظون»(37) در آیه دیگر می فرماید: «لا یأتیه الباطل من بین یدیه»(38) از هیچ سمت و سویی باطل به قرآن راه نمی یابد.

4. امیدآفرین و روحیه بخش باشد

از نشانه های بهترین دین و مکتب آن است که به انسان امید و عشق بدهد. اگر شاگردی بداند که زحمات او در مدرسه هدر نمی رود و حتّی یک صدم نمره اش مورد نظر است و عذرهای موجه او پذیرفته می شود، با عشق خاصّی به تحصیل ادامه می دهد. در جهان بینی الهی، انسان عقیده دارد که در هر لحظه زیر نظر خداست و ذرّه ای از اعمال خیر او غفلت نمی شود و خریدار کار نیکش خداست و بهای جان و مالش بهشت است  و بر این باور است که امدادهای غیبی می تواند در سخت ترین شرایط به کمک او بیاید.

5. آینده نگر باشد

دین باید دورنگر و در فکر آینده مردم باشد، آینده را برای پیروان خود توضیح دهد و راه های سعادت و پیشرفت را با آنها در میان بگذارد. البته برخی از مکتب ها به جای اینکه آخربین باشند آخوربین هستند.

6. جامع باشد

دین باید هم به مسائل نظری بپردازد و هم به مسائل عملی. هم به این جهان بیاندیشد و هم آن جهان را فراموش نکند. آنچه که مورد نیاز یک انسان و یا جامعه است در آن یافت شود. این جامعیّت به زیبایی در قرآن مشاهده می شود، زیرا مسائل مادّی و معنوی، دنیوی و اخروی در کنار یکدیگر ذکر شده اند.

قرآن، در حالی که از مسائل زناشویی سخن می گوید: «نساءکم حرث لکم فاتوا حرثکم أنّی شئتم» بلافاصله می گوید: « و قدّموا انفسکم»(39) برای آخرت خود توشه ای را پیش فرستید. یعنی ضمن اینکه در اندیشه ی تأمین نیازهای مادّی خود هستید، در اندیشه تربیت اولاد صالح نیز باشید تا ذخیره ای برای آخرت شما باشد.

دین برتر، دینی است که هم برای فکر و اندیشه ی پیروان خود برنامه داشته باشد و هم برای دست و زبان و پای آنها، هم در اندیشه ی جسم مردم باشد و هم در اندیشه روانشان. دین جامع، دینی است که هم به فکر اقتصاد مردم باشد، هم به فکر تفریح و تأمین لذّت های مشروع آنان.

دین خوب می گوید: اگر می خواهی ورزش کنی، با این شعار ورزش کن. «امروز، لذّت فردا خدمت» این معیار ورزش در اسلام است که باید در اموری مثل شنا، قایقرانی، تیراندازی، موتورسواری، اتومبیل رانی، آموزش های نظامی و... به آن توجّه داشت.

آری، انجام این گونه ورزش ها امروز لذّت دارد و با کسب این مهارت ها می توان فردا به جامعه خدمت کرد.(40) برخی ورزش ها شاید امروز مفید باشد، امّا برای فردا چه سودی دارد؟! چه خدمتی برای جامعه در آن به چشم می خورد؟! بگذریم از برخی از ورزش ها که نه امروز دارد و نه فردا ! دین برتر برای مسابقات جایزه قرار می دهد، آن هم نه جایزه مصرفی مانند گلدان، جام و مدال.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وقتی مسابقه ای برگزار می نمود به برنده آن شتر و یا درخت خرما جایزه می داد، یعنی جایزه ای تولیدی.

7. بن بست نداشته باشد

در اسلام، راه بازگشت به روی هیچ کس بسته نیست و در بسیاری از آیات قرآن پس از بیان وضعیّت گناهکاران از توبه سخن به میان آمده است. زیرا یکی از گناهان کبیره، یأس از رحمت خداست. هیچ کس، در هیچ شرایطی نباید از رحمت خدا مأیوس شود و خود را در بن بست ببیند.

راستی چرا ما زود مأیوس می شویم و همه ی درها را به روی خود بسته می بینیم. اگر در کنکور قبول نشدیم ناامیدی سراسر وجود ما را فرا می گیرد! مگر تمام سعادت ها، در رفتن به دانشگاه است؟ مگر تمام سعادت یک فرد، پیروزی در انتخابات و یا موفقیت در تجارت است؟

دین خوب، دینی است که بن بست ندارد و مقصّران را در بازگشت از گناه و اشتباه راهنمایی و یاری می کند.

8. عمل به آن آسان باشد

در دین کامل و برتر حرجی نیست، یعنی پیروان یک مکتب آسمانی در انجام وظایف و اعمال خود دچار سختی و دردسر نمی شوند. مثلاً: جهاد بر فرد نابینا و یا بیمار واجب نیست و نمازگزار اگر آبی برای وضو پیدا نکرد، تیمم می کند. پرداخت کننده ی زکات، اگر گندم زارش دیمی است، زکات بیشتری می پردازد و اگر آبیاری می کند، چون زحمت بیشتری متحمل می شود، زکات کمتری می پردازد و اگر آنها را علوفه می هد چون هزینه ی علوفه را می پردازد، زکات کمتری پرداخت می کند.

در دین خوب جایی برای وسواسی نیست، زیرا با یک لیوان آب می شود، وضو گرفت و با ده سیر آب غسل کرد.

در دین قواعد و اصولی وجود دارد که زندگی را بر ما آسان می کند:

اصل بر این است که اموالی که در دست مسلمانان است از خودشان بوده و حلال است.

اصل بر این است که همه چیز حلال است، مگر آنکه خلاف آن ثابت شود.

پس دین خوب دینی است که دستوراتش آسان و عمل به آن نیز آسان باشد.

ضرورت شناخت دین

شناخت و معرفت دین واجب است، قرآن می فرماید: چرا برخی از مردم به قصد شناخت دین و تفقّه در آن از وطن خود کوچ نمی کنند؟

تفقّه، یعنی شناخت عمیق دین که بر عده ای واجب است در این راه تلاش کنند تا فقیه گردند و بر سایرین نیز لازم است در مسائل و احکام دینی از این فقیهان تقلید و پیروی کنند.

البته این، بدان معنا نیست که لازم نباشد مردم عادی به دنبال معرفت و شناخت دین حرکت نمایند، بلکه وظیفه ی همه ماست که در حدّ توان، دین را آن گونه که هست بشناسیم.

گفتنی است که تفقّه در دین و شناخت عمیق آن، فقط نسبت به احکام دین _ از قبیل نماز، روزه، خمس و... _ نیست، بلکه شناخت نسبت به اصول دین و اعتقادات دینی و همچنین تاریخ اسلام نیز لازم است، زیرا قرآن که بیش از شش هزار آیه دارد، فقط حدود پانصد آیه آن مربوط به احکام است.

 

پی نوشت:

1. سوره مطففین، آیات 29 تا 32.

2. سوره بقره، آیه 16.

3. سوره توبه، آیه 67.

4. سوره مائده، آیه 105.

5. سوره بقره، آیه 44.

6. سوره فرقان، آیه 28.

7. سوره ابراهیم، آیه 5.

8. سوره ذاريات، آیه 55.

9. سوره زمر، آیه 9.

10. سوره غافر، آیه 62.

11. سوره قیامت، آیه 14.

12. سوره قیامت، آیه 14.

13. سوره اعراف، آیه 138.

14. سوره فرقان، آیه 29 و 30.

15. سوره نازعات، آیه 24.

16. سوره طه، آیه 88.

17. سوره بقره، آیه 30.

18. سوره لقمان، آیه 20.

19. سوره احزاب، آیه 72.

20. سوره حجر، آیه 29.

21. سوره مومنون، آیه 14.

22.سوره اسراء، آیه 70.

23. سوره اسراء، آیه 70.

24. سوره بقره، آیه 257.

25. سوره مدثر، آیه 4.

26. سوره احزاب، آیه 59.

27. سوره شعراء، آیه 214.

28. سوره انعام، آیه 92.

29. سوره سبأ، آیه 28.

30. بحارالانوار، جلد 2، صفحه 30.

31. بحارالانوار، جلد 97، صفحه 183.

32. برای اطلاع بیشتر به کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم (اثر علامه طباطبائی و شهید مطهری)و کتاب راه خداشناسی و کتب مربوطه مراجعه کنید.

33. سوره بقره، آیه 194.

34. سوره مجادله، آیه 11.

35. سوره زمر، آیه 9.

36. سوره مائده، آیه 13.

37. سوره حجر، آیه 9.

38. سوره فصّلت، آیه 42.

39. سوره بقره، آیه 223.

40. « علّموا اولادکم السّباحة و الرّماية» فرزندان خود را (دختر و پسر) تیراندازی و شنا یاد دهيد. کافی جلد 6، صفحه 47.