|
رفع اختلاف چه مبنايي برا ي رفع اختلاف در جامعه انساني وجود دارد؟ اين سوالي است كه عمر آن به قدمت تاريخ بشر است. از روزي كه بشر پا بر كره خاكي نهاد، اين سؤال براي او مطرح بوده است. جوابهاي گوناگوني به اين سؤال در طول تاريخ داده شده است كه بعضي از آنها به شرح ذيل مي باشد: 1ـ عقل انساني، اين توانايي را دارد تا مبناي مناسبي براي قضاوت بين افراد واقع شود. يعني اگر كسي يا كساني با كسي يا كساني درگير شد، مي توان به عقل انسانها رجوع كرد و بر مبناي آن اين اختلاف را رفع نمود. بر اين مبنا، اما يك سؤال ديگر مطرح مي شود كه عبارت از اين است: چه شرطي وجود دارد كه عقل در قضاوت خود اشتباه نكند؟ اينجاست كه همان عقل دستور به قضاوت مي دهد، دستور به اينكه هميشه نبايد و نمي توان به قضاوت عقل اعتماد كرد را نيز مي دهد. پس عقل توانايي قضاوت و رفع اختلاف را براي هميشه ندارد. 2ـ بعضي از خصايل انساني مي تواند از عهده اين امر مهم برآيد. مثلاً صفت عدالت، در هر انساني وجود دارد. اما بعضي از انسان ها بر اثر ممارست و تمرين اين خصلت عالي انساني را در خود پرورش مي دهند و به عنوان « عادل » در بين انسانها شناخته مي شوند. به همين دليل است كه يكي از صفاتي را كه يك قاضي بايد حتماً داشته باشد، همين صفت عدالت است. لذا اين شخص مي تواند مرجع رفع اختلاف گردد. زيرا واجد اين صفت است و اين صفت او را از لغزش باز مي دارد. اينجا سؤالي ديگر مطرح مي شود به اين مضمون كه چگونه مي شود اين صفت را در شخص شناخت و چگونه مي توان اطمينان به دست آورد كه اين شخص واقعاً بر اساس حق و حقيقت قضاوت كند و تحت تأثير احساسات و عواطف قرار نمي گيرد. مهمتر از همه، اين كه حق و حقيقت را چگونه بايد شناخت تا اعتقاد كرد كه قضاوت و رفع اختلاف بر اساس حق بوده است. پرواضح است كه اين صفت هميشه كارآيي نداشته است، چه بسيار قاضي هايي كه پايشان لغزيده و گرفتار هوي و هوسهاي زودگذر شيطاني شده اند. 3ـ مصدر رفع اختلاف چيزي وراي عقل و خصايل انساني است و مشروعيت خود را از جايي مي گيرد كه صد در صد مطمئن است و اين مصدر جز انبياء و تعاليم آنها نمي باشد. پس از مسئوليت هاي ديگر انبياء در رابطه با مردم، دادرسي و محاكمه بين آنان است. بديهي است كه اين كار در توان مردم نخواهد بود. زيرا علاوه بر مايه غني علمي، مستلزم دوري از خواهش هاي نفساني نيز هست. تنها كساني از عهده خواهشهاي نفساني و غلبه بر آنها برمي آيند، انبياء و جانشينان بر حقّاً آنها مي باشند. |