برگشت به صفحه دين

حضرت ايوب عليه السلام

 داستان زندگي حضرت ايوب عليه السلام، نيز از جمله داستانهاي شگفت قرآن است و دليل روشني بر قدرت روح و عظمت نفس انساني است و نمايانگر اين است كه انسان تا چه اندازه مي تواند بر شدائد، رنجها، محنت ها و گرفتاري هاي دنيوي صبور باشد. با آنها دست و پنچه نرم كرد. لحظه اي خود را نبازد و تسليم سرنوشت و روزمرگي نشود.

آري! حضرت ايوب مردي مشهور بود. از نعمات دنيوي و مادي چيزي كم نداشت، خداوند به او هر آنچه را كه نياز داشت، داده بود. دام هاي او دشت ها را اسير خود و زمنيهاي او از حساب بيرون بود. انبارهاي غله او بي شمار و سرمايه او فراوان بود.

در روايات آمده است كه روزي شيطان بر خداوند خُرده گرفت و از ايوب ياد كرد و گفت: ايوب را چه مي بيني؟ از طرف خداوند ندا آمد كه او بنده اي صالح و سپاسگزار است. شكر نعمتهاي ما را به جا مي آورد و آنچه را به او گفته ايم، انجام داده است و مي دهد. شيطان گفت: چون نعمتهاي تو از سر و شانه ايوب سرازير است، شكر تو را به جا مي آورد. اگر آنها را از او بگيري معلوم خواهد شد كه شاكر توست. خداوند شيطان را خطاب قرار داد و گفت: براي پيامبر ما ايوب، تفاوتي ندارد كه داراي نعمت باشد يا نباشد. از سلامتي برخوردار باشد يا نباشد. فرزندانش دور و برش باشند يا نباشند و .... او هميشه شاكر و بنده مخلص من است.

با اين حال خداوند ايوب را به محك آزمايش خود آزمود. آنگونه كه ابراهيم را آزمود و اسماعيل را تا مرز ذبح برد. آزمايش خداوند شروع شد. غلامي شتابان و مضطرب به سوي ايوب آمد و گفت: جماعتي از اشرار غلامان تو را كشتند و دامهاي تو را به يغما بردند. ديري نپائيد كه ديگري آمد و گفت: انبارهاي غلّه ات را آتش به كام كشيد و سومي آمد و گفت: فرزندانت مشغول صرف غذا بودند كه ناگهان سقف خانه خراب شد و فرزندانت زير آوار مردند. ايوب روي ترش نكرد و صبر نمود و سر به سجده گذاشت و گفت: بار خدايا! برهنه به دنيا آمدم و برهنه نيز به سوي تو خداهم آمد. آنچه را داده بودي، گرفتي. خشنودم به آنچه از اراده تو رفته است.

اما اين آغاز ماجرا بود. بعد از‌ آن مرضي صعب العلاج بر ايوب استيلا يافت. دوستانش از كنار او دور شدند. تنها سه كس با او ماندند ـ همسرش و دو نفر از يارانش ـ بالاخره كار به جايي رسيد كه حتي دو نفر از ياران باقيمانده نيز او را رها كردند. مردم شهر بر او سخت گرفتند و مجبورش نمودند كه شهر را ترك گويد. با اين حال شب و روز زبانش به شكر الهي جاري بود و لحظه اي از ياد خداي سبحان غافل نماند. در اين هنگام بود كه شيطان خلع سلاح شد و خداوند ايوب را ابتدا به وسيله چشمه اي شفا داد و سپس فرزنداني صالح به او عنايت فرمود و هر آنچه را كه از دست داده بود، به او پس داد.

برگشت به ابتدای صفحه