برگشت به صفحه دين

حضرت نوح عليه السلام

 حضرت نوح عليه السلام يكي از پنج پيامبر اولوالعزم است. در حقيقت نوح عليه السلام اولين پيامبري است كه خداوند دين مستقل به او عنايت فرموده و اولين كتاب آسماني را بر او نازل نمود.

در قرآن كريم به گوشه هايي از زندگي و سيره آن حضرت پرداخته شده است كه جواب بسياري از سؤالات ما را برآورده مي سازد. قرآن كريم زندگي حضرت نوح را به چند دوره تقسيم مي كند و هر دوره به ما معرفي مي نمايد كه نحوه برخورد آن حضرت را مردمان و نحوه برخورد مردمان را با او بازگو مي نمايد.

اين دوره ها به روايت قرآن كريم به شرح ذيل است:

1 ـ اولين دوره زندگي آن حضرت، عبارت از مبعوث شدن آن حضرت به پيامبري است و نيز دل سوزي آن حضرت نسبت به گمراهان و هدايت آنها.

حضرت نوح مدت چند صد سال مردم را به سوي حق و روشنايي هدايت فرمود. اما كم بودند گوشهايي كه پيام او را بشنوند و اندك بودند دل هايي كه به نواي او دل بسپارند. هر اندازه كه حضرت نوح در صدد هدايت و راهنمايي آن قوم بود، آن قوم در صدد دوري و كناره گيري از آن حضرت بودند. تنفر آن قوم جاهل و بدسيرت از حضرت نوح به حدي رسيده بود كه وقتي يكي از آنان مي مرد، به فرزندان خود وصيّت مي كرد كه مبادا به اين مرد كه نوح است، نزديك شويد و حرفهاي او را گوش بدهيد.

متأسفانه از علل تنفر آنها، چيزي به ما نرسيده است اما مي توان اين گونه حدس زد كه چون مهمترين كار انبياء، روشنگري و مبارزه با جهل و خرافه است و از طرفي چون اين امور گاهي به مرور زمان در دل نفوذ مي كند و تمام هستي آنها را در اختيار مي گيرد، لذا با هر كس كه با اين مقبولات خرافي مبارزه كند و در صدد روشنگري باشد، به مبارزه برمي خيزند.

2 ـ دومين مرحله مبارزه آن قوم با حضرت نوح شيوه ها و شكلهاي گوناگوني داشت. يكي از شيوه های برخورد آن قوم، تمسخر بود.

به كارهاي او به عنوان كارهايي كه سابقه نداشته است، مي نگريستند. بنابراين به آن حضرت مي خنديدند. قرآن كريم مي فرمايد: هر گاه بزرگان بر آن حضرت مي گذشتند او را مسخره مي كردند كه نوح هم در مقابل مي فرمود: ما نيز شما را مسخره خواهيم کرد.... و اين امر به زودي معلوم خواهد شد و ... اين چنين بود كه نوح علي نبينا و آله و عليه السلام از هدايت آنها خسته و مأيوس مي شود و آنها را نفرين مي كند و مي گويد: پرودگارا از اين كافران، كسي را روي زمين مگذار زيرا اينان گمراه كننده بندگان تو هستند... خداوند نيز در جواب آن حضرت مي فرمايد: همانا غير آنان كه از قوم تو ايمان آورده اند، ديگر كسي ايمان نمي آورد. پس غمگين مباش به آنچه اينان مي كنند.

اما مرحله آخر اينجاست كه خداوند به حضرت نوح دستور مي دهد كه در صدد ساختن كشتي باشد. آن حضرت مشغول ساختن كشتي مي شود. اما باز هم از استهزاء‌ آن قوم نابكار در امان نيست. بعد از مدّتي كشتي ساخته مي شود. خداوند امر مي فرمايد: كه از هر جانداري دو جفت به علاوه اهل و دوستان و مومنين را سوار كشتي كن. وقتي همه سوار شدند، ناگهان باراني سيل آسا از آسمان و جوشيدن آب از زمين آغاز شد. مدت زماني بعد سراسر منطقه را آب گرفت و همه ظالمان و گمراهان را در كام خود فرو برد.

برگشت به ابتداي صفحه