|
|
|
حضرت لوط عليه السلام حضرت لوط عليه السلام در ميان قومي به پيامبري برانگيخته شد كه در پستي و پلشتي، دنائت و رذالت، كم عقلي و بي شعوري و ... در تاريخ منحصر به فرد مي باشند. آنها مردماني بد سيرت بودند. عمل زشت و خلاف هم جنس بازي در ميان آنها تبديل به يك عادت، رسم و كاري زيبا و خوب شده بود به حدي كه اگر كسي مبتلاي به اين عمل نمي بود، روز خوشي از آنها نمي ديد. از آنجا كه لطف و مرحمت خداوند بي پايان شامل حال همه كس و همه چيز است، اين قوم نيز از لطف خدا بي نصيب نماند و حضرت حق براي هدايت آنها پيامبري از ميانشان برانگيخت. به اين ترتيب خداوند، لوط را در ميان آنان به پيامبري برگزيد تا بلكه به وسيله او هدايت شوند. لوط آنها را انذار مي داد و اعمال ناشايست آنها را برايشان گوشزد مي كرد و از انجام آن اعمال آنها را بر حذر مي داشت. لوط به آنها گفت: اي مردم! شما مردانتان به مردان و زنانتان به زنان اكتفا ميكنند و سنّت حق را باطل كرده ايد. در اين امر اصرار و اسراف مي ورزيد. دست برداريد از اين فعل كه حتي حيوانات از انجام آن كراهت دارند. مردم ! نواي حق را بشنويد. عذابهاي آخرت را در پيش چشم مجسم كنيد و مرضهاي دنيا را جدي بگيريد. اما آن قوم ناپاك لوط را از شهر بيرون كردند و حرفش را نشنيدند و به موعظه هايش خنديدند. لوط با وجود اينكه جانش در خطر بود اما دوباره به سوي آن مردم برگشت و به موعظه پرداخت. لكن اثري نبخشيد. لوط از آن قوم ناپاك خسته و ملول شد. از خدايش درخواست عذاب آن قوم را كرد كه خداوند دعاي او را اجابت نمود. پس در موعدي مقرر، سنگ ريزه هايي از آسمان بر آنها باريدن گرفت كه هيچ اثري از آنها بر جاي نگذاشت. بدين وسيله خداوند نسلشان را تباه ساخت تا عبرتي باشد براي انسان هاي ديگري كه از اين قوم پست تقليد كنند. |