برگشت به صفحه دين

« قدرت »

معناي واژه آفريدگار در هر زباني، به گونه اي است كه از آن، قدرت و آنچه ملازم با اين مفهوم است، به ذهن متبادر مي شود. و اين، دلالت بر توانايي او بر انجام امور دارد. لذا هنگامي كه اين واژه، به گوش شنونده اي ـ از هر ملت و مربوط به هر زباني كه باشد ـ برسد، توانايي و قدرت صاحب اين صفت را مي رساند. اين مسئله، يك امر كاملاً وجداني است. فقط كافي است انسان، لحظه اي به خود مراجعه كند و به كارهايي كه هر روز انجام مي دهد، بينديشد. آنگاه خواهد فهميد كه داراي اين صفت است. از طرفي، بار مفهومي اين واژه نيز، در هر زباني واحد و يكسان است. يعني اين گونه نيست كه انگليسي زبان، از اين واژه، چيزي بفهمد و آلماني زبان، چيزي ديگر. و عرب زبان و پارسي زبان، مفهومي ديگر و ... بلكه همه آنها از اين واژه، يك مفهوم را دريافت مي كنند و آن همان قدرت بر انجام امور است. اين عموميت و شموليت، دالّ بر اين است كه، آن خدايي كه بشر مي شناسد، داراي صفت قدرت مي باشد. انسان نيز هيچ گاه از اين واژه، انتظار بار مفهومي منفي نداشته است. به گونه اي  كه شخصي، آفريدگار باشد، اما قدرت و توانايي نداشته باشد. زيرا خلاف فرض لازم مي آيد. و اگر چنين شود، هيچ چيزي، چنان كه بايد باشد، نخواهد بود.

بنابراين، چون در ذات اقدس پروردگار، هيچ گونه نقصي راه ندارد و او منشأ جميع كمالات است و قدرتي مافوق قدرت او تصور نمي شود، بر همه چيز قادر و توانا ست. هم بر آفرينش، هم بر اِعطاي روزي، هم بر ميراندن، زنده گردانيدن و ...