برگشت به صفحه دين

« قدمت یا قدیم»

واژه قديم را زياد شنيده ايم و نيز بسيار استعمال كرده ايم. اگر توجه كرده باشيم اين واژه داراي معاني مختلفي است و همه آن معاني نيز يك وجه مشترك دارند. عمر زياد داشتن يكي از معاني قديم است. مي گوييم: فلان سفال كه درمنزل آن شخص وجود دارد، از سفالي كه در كلكسيون منزل من است، قديمي تر است. يعني عمر زيادتري دارد. ارزش داشتن را نيز مي توان يكي از معاني قديم شمرد.

امروزه باستان شناسان و بعضي از سارقان ميراث فرهنگي، هر نقطه اي از زمين را كه احتمال بدهند داراي تمدني بوده است، مي شكافند تا به آثار پيشينيان دست يابند. باستان شناسان آثار به دست آمده را به موزه ها تحويل مي دهند تا من و شما با تمدن و فرهنگي كه به تازگي كشف شده است، آشنا شويم. و سارقان آنها را به قيمتهاي سرسام آورمي فروشند. اين ارزش گاهي معنوي است. مي گويند: قديم الايام اخلاق اجتماعي و فردي بشر، بهتر بود. اما  امروزه متاسفانه در بعضي از نقاط كره زمين، اخلاق انساني رو به زوال است و بسياري از مقدسات، سبك شمرده مي شود.

اگر موارد فوق را به دقت مورد سنجش و كنكاش قرار دهيم، اين مسئله به ذهن مي رسد كه قديم يعني: آنكه از زمان بيشتري برخوردار است و جديد يا حادث، يعني آنكه داراي زمان كمتري است. اما دانشمندان براي قديم يك معناي ديگري نيز آورده اند كه عبارت است از: سبقت نگرفتن عدم بر وجود. مثلاً شما هر چه را كه در نظر بگيريد زماني نبوده است و بعد موجود گرديده است. زيرا همه موجودات در اين امر مشترك هستند. شرط نيازمندي اين است كه به آنچه محتاج است، دسترسي پيدا كند. دست يافتن به چيزي، يعني نداشتن و تلاش براي به دست آوردن آن. تنها موجودي كه از اين قاعده مستثني است خداي سبحان مي باشد. زيرا حق متعال نيازمند نيست.

لذا چون خداي بزرگ نيازمند نمي باشد، پس محتاج نيست. اين گونه نيست كه مانند ما به زمان و مكان نياز داشته باشد. زيرا او خالق زمان و مكان است و مافوق آنها.

برگشت به ابتداي صفحه